دریا
قالب وبلاگ

موضوعات مرتبط: خاطره
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 17:30 ] [ دریا ] [ ]

موضوعات مرتبط: خاطره
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 17:29 ] [ دریا ] [ ]

موضوعات مرتبط: خاطره
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 17:28 ] [ دریا ] [ ]

موضوعات مرتبط: خاطره
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 17:27 ] [ دریا ] [ ]

نیروی زنانه یا نیروی جان، همیشه  در درون ماست ؛ که این دیگر با منیت- 

یا انرژی مردانه- است  که تعیین کند  به چه نحو با نیروی جان  پیوند یا بد.

 می توان با آن جنگید؛ سد را هش شد  و سعی در کنترل آن کرد  یا خود را از

 آن جدا  نگاه داشت یا  می توان تسلیمش شد ؛ خود را بر او گشود  و خود را

 بااو همگام  و تقویت کرد.

ما به طور فردی و گروهی از یک حال و هوای آکنده از ترس  و کنترل به مر حله

 اعتماد و تسلیم به شهو دمان  فرا می رویم.قدرت انرژی زنا نه در حال  تابیدن در

درون  ماست.با نمایان شدن  انرژی زنانه  در درون ما و گردن نهادن  ما به این

 نیروی  زنانه ، مردانگی کهن  درون ما به  کلی دگر گون می شود.مر دانگی کهن

 از طریق زنا نگی نوین ،تغییر ما هیت می دهد  و از  نو در قالبی تا زه متولد

می شود: مردانگی نوین، که برای عشق و اعتماد زنا نگی نوین همه کاری

می کند .مر دانگی نوین می باید رشد کند  تا بتواند به قدر تی همانند  قدرت زنا نگی

نوین دست یابد  و این دو بتوانند  عشاقی بشوند که قرار است با شند .

به اعتقاد من در چند سال گذشته مرد انگی نوین  حقیقتا در آگاهی ما متولد شده

است.قبل از آن ما  تجربه اندکی  در مورد انرژی مذکر واقعی درون جسممان

داشتیم  .تنها مفهوم  ما از مردانگی  مردانگی کهنه بوده است  انرژی که کا ملا

 از زنانگی جدا شده بود.

تولد مردانگی نوین  با تولد عصر جدید مصا دف است. با ظهور مردانگی نوین

(جسم) با تمام شکو هش از نیروی  زنانه (جان) دنیای جدید درون ما ساخته

 می شود  که بر دنیای پیرامون ما تاثیر می گذارد.

یک تصویر:

گاهی من با  نیروی تجسم در خواست تصویری  از جنبه زنانه و مردانه وجودم

 می کنم  هر بار این کار را می کنم تصویری متفا وت در یافت می کنم  که مطلب

 تا زه ای به من می آمو زد .حال یکی از قویترین تصا ویری که داشته ام را برای

 شما نقل می کنم  زیرا تصویری به غایت شگفت انگیز  از را بطه میان زنا نگی

 درون و مردانگی درون  به دست می دهد.

انرژی زنانه من به شکل ملکه ای  زیبا  و با طرا وت  که سر شار از عشق و

 نور بود  چهره گشود .او  در خیا بانها بر تختی روان  بر شانه غلا مان می رفت

 مردم خیا بانها را فرش  کرده بو دند  و در انتظار فر صتی  بو دند تا بتوانند  او

 را ببینند .او که بسایر پذیرا و دوست داشتنی بود  همچنان می گذشت دست

 تکان  می داد لبخند می زد  و برای مردم بو سه می فرستاد  و مردم بلا فا صله 

از هر درد یا ضعفی شفا می یا فتند .

در کنار او یک جنگجوی  سا مو رایی با خنجری  را ه می رفت .این انرژی

مردانه من بود .همه می دانستند  که او با کو چکترین  حرکتی که رنگ و

 بویی از تهدید نسبت به ملکه داشته باشد  بی درنگ  خنجرش  را بر پیکر

  طا غی می نشاند .با علم به این نکته  طبیعتا هیچکس جرات آزار او را نداشت.

انرژی مردانه یا سا مو رایی جنگجو  می خواست در ایمانی که به با ور و

واکنش خود داشت  چنان تزلزل نا پذیر  با شد تا ملکه کا ملا  ایمن و مصون

 از خطر بماند .او که کا ملا  احساس امنیت  می کند  و هیچ نیازی به دفاع

یا پنهان کردن خود ندارد  کا ملا می تواند رها ، دوست داشتنی ، نرم خو و

 در اعطای آنچه دارد سخت گشاده دست و بخشنده با شد.

 

 زن و مرد:

ما همگی به طور غریزی کارآیی اصلی  انرژی مذکر و انر ژی مو نث را درک

می کنیم؛ فقط ممکن است ندانیم که هر دوی آنها در هر انسانی وجود دارد و

 بیشتر او قات ما ما یلیم انرژی های مونث و مذکر را به نوع خاص اندامشان

ربط دهیم.

 بدین ترتیب زنها نماد انرژی زنانه اند. به طور سنتی زن ها حساسیت ،عوا طف،

 شهود و نیروی پرورش و پذیرا بودن را کسب و بیان کرده اند .آ نها کم و بیش

 جسارت، خِرد فعالیت مستقیم و توانایی کار کرد به طور مو ثر دردنیا را در خود

 سر کوب کرد ه اند .

بر عکس، مرد ها نماد انرژی مذکر شده اند. به طور سنتی،آنها توانایی انجام

 کار هایشان را در دنیا به طور مستقیم  و گستا خانه و پر خا شگرانه پرورش

 و توسعه داد ه اند ؛ آنها قوه عقلانی شان را پر ورش داده اند  و به طور

 گستر ده ای شهود ،عواطف حساسیت و نیروی پرو رش را سر کوب و انکار

 کرد ه اند .

 از این بُعد  هر آدم فقط نیمی از یک انسان است و برای بقا وابسته به نیمه

 دیگرش .از آنجایی که ما نمی توانیم از این دنیا  بدون گسترش  کا مل انرژی

  مذکر و مو نث زندگی کنیم. هر یک ازدو جنس برای  بقا  عاجزانه  وا بسته

به دیگری است .

مردها شدیدا به زنها  نیاز داشته اند  که آنها را پر ورش دهند  و با خرد شهودی

  و حمایت عا طفیشان  از آنها نگه داری  کنند  و به طور نا خود آگاه  می دانند

  که بدون  اینها از بین خواهند رفت .زنها  و ابسته  به مرد ها بو ده اند  که از

آنها  مرا قبت کنند  و در دنیای  مادی جایی   که آنها نیا مو خته اند  به چه نحو

 از  خودشان مرا قبت  نمایند  آنها را تا مین کنند.

این ممکن ست یک توا فق  عالی به نظر  آید .مردها به زنها کمک  می کنند 

زنها  به مرد ها .به  است ثنای  یک مسئله اساسی :

به عنوان  یک انسان  اگر شما  احساس کامل بودن نکنید  اگر احساس کنید که

 بقای شما  بستگی  به وجود دیگری دارد  مرتبا ترس از دست دادن  آنها را

 خواهید داشت وچه اتفاقی می افتد اگر آن شخص بمیرد  و یا به کل برود؟

آنو قت شما هم خواهید مرد  مگر آنکه بتوانید شخص مشا بهی را پیدا کنید که

 مایل باشد از شما مرا قبت  کند .

البته ممکن است  برای این شخص هم اتفاقی بیفتد .بدین نحو  زندگی به ترسی

 مداوم  بدل می شود  که اشخاص دیگر  صرفاً در آن نقش  یک وسیله را برای

 شما  بازی می کنند :منبع عشق  و حمایت

 

شما باید این منبع را به هر قیمتی شده کنترل کنید .یا مستقیما  با زور یا قدرت برتر

  یا غیر مستقیم  با استفاده از فریبهای گو ناگون .معمو لا  این کار با زیرکی  و

 ظرا فت انجام می شود ((من آنچه نیاز داری به تو می دهم  و تو هم  به همان

 نسبت  که من به تو وابسته می شوم به من وا بسته می شوی  و به همین دلیل

 به چیز هایی که  که من نیاز دارم به من می دهی))

پس روا بط  ما بر مبنای  وا بسته بودن  و نیاز  به کنترل شخص دیگری  بنا شده

 است  و این گریز نا پذیری  منجر به خشم  و آزردگی می شود که ما بیشتر

 آ ن را سر کوب  می کنیم.زیرا ابراز  آن بسیار خطر ناک  است  و خطر از دست

 دادن طرف مقا بل  را در بر دارد .

سر کوب  این عوا طف منجر  به سکون و یک نواختی  می شود.این یکی از علل

آن است که چرا بسیاری از روابط که با  هیجان آغاز می شود (فکر می کنم کسی

را پیدا کرد ه ام که می تواند  نیاز های مرا بر آ ورده  کند) و با خشم و یا نسبتاً

با بی حو صلگی  و کسا لت خاتمه می یابد.(او نیازهای مرا آنچنان که امید داشتم

  بر آ ورده نمی کند  و من هویت شخصی ام را  نیز در این روند  از دست داد ه ام

 ولی می ترسم این شخص را  رها کنم و از نگرانی بمیرم)

 

ادامه دارد

شاکتی گو این

را هی به سوی رو شنایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: خودآگاهی
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:57 ] [ دریا ] [ ]

تنها انسانهای عاشق کسانی که وا قعا عاشقند می توانند انتخاب صحیحی داشته

با شند.به نظر من اگر شما شاد نیستید  فرد نا شادی را هم پیدا می کنید  و چه خوب

 که انسان شاد به سوی انسان شاد دیگر کشیده می شود .

طبیعی است. و چه خوب که انسان  غمگین  جذب انسان خوشحال نمی شود .در غیر

 این صو رت خوشحالیش نابود می شد.بسیار عالی است که فقط انسا نهای شاد جذب

انسانهای شاد می شو ند .

انسان  به سمت فرد مشا به خود کشیده می شود  انسان با هوش جذب انسان با هوش

 می شود .انسان احمق نیز جذب آدم احمقی مثل خودش

شما شاهد انسانهای هم سطح هستید.

بنابراین اولین چیزی که باید به خاطر سپرد این است که :را بطه ای که محصول

 نا شادی است زهر آ گین است.

ابتدا خوشحالی، شادی،  جشن و سرور و سپس  افراد شاد دیگری را پیدا می کنی

  و این چنین با ملاقات دو فرد  هم آهنگ رقص بزرگی بر پا می شود.

هر گز خواهان ار تباطی  از دل تنهایی نبا شید  نه

در آن صورت در مسیر اشتباهی می افتید  دیگران را همچون وسیله می بینید  و

 از آنها استفاده ابزاری می کنی  و آنها هم از تو استفاده ابزاری می کنند  و این

 در حالی است که هیچکس نمی خواهد مورد استفاده ابزاری قرار گیرد .

هر انسانی  به تنهایی برای خودش کامل است  استفاده ابزاری  از فرد امری غیر

اخلاقی است.ابتدا تنها بودن را بیاموز.مرا قبه روشی است  برای تنها بودن.اگر در

 تنهایی بتوانی شاد باشی  راز شاد بودن را فهمیده ای. حالا با دیگران نیز شاد هستی.

در شادی چیزی برای دادن و تقسیم کردن داری. و زمانی که بدهی می گیری شق

دیگری وجود ندارد.

 سپس نیاز عاشق شدن پدید می آید .در حالت عادی  این نیاز بر اساس میل  به معشوق

بودن است .این نیازی  اشتباه است .نیازی بچه گانه است:هنوز با لغ نشده اید  نگرشی

 اشتباه است.

کودک به دنیا می آید مطمئناً نمی تواند به  مادرش عشق بورزد او حتی مادر و پدرش

 را نمی شناسد .او کاملا نا توان است  مو جو دیتش هنوز انسجام نیا فته یک پارچه

 نیست  هنوز به خودش متکی نیست .او فقط یک امکان است  مادر و پدر باید به او

 عشق بو رزند  خانواده باید عشق رابر سر او ببارند  اینک او فقط یاد می گیرد که

 همه باید او را دوست داشته با شند  او هرگز دوست داشتن را فرا نمی گیرد .کودک

 به همین ترتیب بزرگ می شود  و اگر با همین نگرش که همه باید او را دوست داشته

 باشند  بزرگ شود زندگیش را نابود سا خته است.

رشد فیزیک می کند اما ذهنش  نا بالغ می ماند .انسان  بالغ نیاز های دیگران را

می شناسد  به این معنی  که احساس می کند  اینک وقت آن است  تا او هم کسی را

 دوست داشته باشد .

نیاز به معشوق بودن نیازی  بچه گانه و نا با لغانه است .نیاز به عاشق شدن از

روی از روی بلوغ است زمانی که آماده دوست داشتن هستید  رابطه ای زیبا  به

 وجود می اید در غیر این صورت هرگز  وجود چنین رابطه ای  عملی نیست.آیا

ممکن است در یک رابطه دو نفر برای هم بد باشند ؟بله این اتفاقی است که در

سراسر دنیا می افتد  خوب بودن بسیار سخت است.

شما وقتی برای خودتان خوب نیستید چگونه می توانید برای دیگری خوب باشید؟

حتی خودتان را دوست ندارید.چه طور می توانید دیگری را دوست داشته باشید ؟

عاشق خودت باش

با خودت مهربان باش رهبران به اصطلاح مذهبی به شما آمو خته اند  که هرگز

خودت را دوست نداشته باش هرگز با خودت مهربان باش احمقانه و بی معنی است .

من اولین و مهمترین اصل را می آ موزم  نسبت به خودتان مهربان و عاشق باشید.

خشن نبا شید آ رام و لطیف با شید  به خودتان توجه کنید یاد بگیرید که چگونه خود

 را ببخشید .با رها و با رها  7 مرتبه  77 مرتبه 777مرتبه ،نحوه بخشیدن  خودتان

 را بیاموزید .خشن و نامهربان نباشید  به خودتان دشمنی نورزید .سپس  شکوفه

  می کنید  و با این  به گل نشستن گل های دیگر  نیز به سمت شما کشیده می شوند .

طبیعی است سنگ سنگ را جذب می کند  و گل به طرف گل کشیده می شود.سپس

را بطه ای به وجود می آید که مو هبتی الهی است  دارای زیبایی  وبر کت است.

اگر به چنین را بطه ای دست یا بید  را بطه تان به سوی نیا یش رشد می کند

  عشقتان سرور و خوشی ما می شوید  و از طریق عشق به شناخت الو هیت

می رسید.


موضوعات مرتبط: عشق
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:55 ] [ دریا ] [ ]

خانم عزیز! زبان ام از بیان فرط ازدیاد این همه احساسات قاطر است.
برای همین چهارنعل می رود توی شما... منظورم حرف شما.

می بخشید اگر مایع دردسر کم آوردیم، ظرف بزرگ تر نداشتیم.
پیداست که از شما چه پنهان، مدتی است قلیان احساسات می کشم با
تنباکوی کاشانگ؛ که پای تخت چین قدیم بوده گویا (روی جعبه اش نوشته!).

این خماری دوری به دور، امسال سال بد دلی زمین بود؛ گریپ فروت کاشتیم،

شلغم برداشتیم.
عدل، زد سر مرتضی، رفیق کودکی ما هم رفت بالای دار، ناعادلانه.
شکر خدا البته بالای دار نرفت، رفت بالای جرثقیل. ناپدری اش هم بالای جرثقیل

می رفت


وقتی توی اداره ی برق کار می کرد؛ اما همه اش توی اداره نبود،
بالای همین جرثقیل بود وسط خیابان، بیابان؛ خلاصه تابلو!

این ها به کنار، قصه ی لوله کشی ها نفهمیدیم چه طور این قدر طول کشید.
اول داشت عرض می کشید که پهن تر شود لوله مان لابد. یکی می گفت کار
خودشان است که امسال لوله ها را کابل برگردان کرده اند به دستور فلانی.
لوله ی شما را هم آن سال هم که بستند، بچه ها ماندند معطل زایمان، توی

 مریض خانه.

خانم جان! نامه ام طولانی شد. لطفا الان یک سال است مدام خانه نمی آئید
از وقتی که رفتید. سی صد و شصت و پنج بشقاب نشسته مانده و دل شکسته
و چائی باقلوای نخورده و دهن سوخته، چون شما همیشه چائی داغ هورت می کشی.
کاری نداریم، مراد آن که پاشو بیا جان آقاجان مرحوم!

از وبلاگ دعاگوی شیطان

 


موضوعات مرتبط: شعر دیگران
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:55 ] [ دریا ] [ ]

در چشمان‌ات كه می‌شكنم

بر اشك‌هايت

با زورقی تا بی‌كرانه‌ها

                        كه محو می‌شوم ...

 

انگار ...

تنها خاطره‌ای پوچ

بر بال رنگينكمانی بوده‌ام

                        به بلندای آسمان ...

 

يا افسانه‌ای از هزار و يك شب طولانی

تا ارتفاع درختان

تا شعاع نور

...

 

 

پژمان طرفه نژاد

از مجله الکترو نیکی فروغ

 

 

 


موضوعات مرتبط: شعر دیگران
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:35 ] [ دریا ] [ ]

 اما پا د ماده چیست؟

 

پاد ماده (ضد ماده)

ضدماده

ما انسانها و هر آنچه در اطراف ماست از موجودات زنده زمين و سيارات ، خورشيد

و ديگر ستارگان ، همه از ماده ساخته شده‌ايم. اما با تصور وجود يك جهان ديگر

كه مانند تصوير آينه‌اي جهان كنوني ما باشد، چه احساسي به شما دست ميدهد؟

البته وجود چنين جهاني پذيرفته نيست. با اين حال جهان ذرات زير اتمي (الكترون

 ، پروتون ، نوترون ، ...) چنين همتايي دارد و هر يك از اين ذرات براي خود همتايي

 در آن جهان دارند كه به اصطلاح پاد ذره آن ذرات مينامند.

تاريخچه

ديراك فيزيكدان معروف در 1928 چنين استنباط كرد كه همه مواد ميتوانند در دو

 حالت وجود داشته باشند. وي در آغاز نظريه خود را در مورد الكترون بيان كرد

و اظهار داشت كه بايد ذراتي به نام ضد الكترون هم وجود داشته با شد. اين

 گفته تحقق يافت و فيزيكدان آمريكايي كارل اندرسون در 1932 ضد الكترون

و يا پوزيترون را كشف كرد. پس از اكتشاف ديراك و اندرسون ، سرانجام

در اكتبر 1955 اييلوگسلر ، فيزيكدان اهل ايتاليا توانست در شتابدهنده

 بيوترون در آزمايشگاهي در كاليفورنيا پاد پروتون و يك سال بعد 1956

پاد نوترون را آشكار كند. اما دانشمندان پارا فراتر گذاشته و در پي ساخت پاد

 اتم و پاد مولكول برآمدند.

مكانيزم

اينكه اصلا پاد ذرات چيستند ، چه خواصي دارند و در قياس با همتاي ماده‌اي

 خود چگونه رفتار ميكنند، مدتي فيزيكدان را به خود مشغول كرد؟ ابتدا اين

 تصور وجود داشت كه پاد ماده در واقع تصويري از ماده در آينه است. اين بدان

 مناست كه پاذرات ، بايد باري مخالف و هم اندازه و جرمي قرينه جرم تصويري

 خود در دنياي ماده داشته باشند. بحث بار الكتريكي كاملا پذيرفته شده بود.

اما جرم منفي بسيار دشوار مينمايد. ويژگي ديگر پاد ذرات ، ويژگي نابودي در

صورت برخورد و تماس با پاد ماده خود است. در اين انهدام مشترك هر دو نابود

 ميشوند، و به مقدار قابل توجهي انرژي كه بيشتر به صورت پرتوهاي گاما ظاهر

ميشود، در ميآيند. البته اگر اين انرژي به اندازه كافي زياد باشد، ميتواند به

 جفت ماده و پاد ماده ديگري نيز تبديل شود كه اين تصوير خوبي از تبديل ماده

و انرژي به يكديگر و بيان فرمول معروف انيشتن است.

پاد ذرات از برخورد شديد ذرات ديگر بوجود ميآيند. اين وظيفه به عهده

 شتابدهنده‌ها است. در توضيح اينكه چرا ما بيشتر ماده را ميبينيم تا ضد

 ماده ، در تاريخ كيهان آمده است. در مرحله دوم از هشت مرحله يا مقطع

 تاريخ كيهان آمده است كه اولين سنگ بناهاي ماده (مثلا كوارك و الكترون

 و پاد ذرات آنها) از برخورد پرتوها ، با يكديگر بوجود ميآيند. قسمتي از اين

سنگ بناها دوباره با يكديگر برخورد ميكنند و به صورت تشعشع فرو ميپاشند.

در لحظه هاي بسيار بسيار اوليه ، ذرات فوق سنگين نيز ميتوانسته‌اند بوجود

 آمده باشند. اين ذرات داراي اين ويژگي هستند كه هنگام فروپاشي ، ماده

بيشتري نسبت ضد ماده (مثلا كوارك‌هاي بيشتري نسبت به آنتي كواركها)

 ايجاد كنند. ذراتي كه فقط در ميان اولين اجزاي بسيار كوچك ثانيه‌ها وجود

داشتند، براي ما ميراث مهمي به جا گذاردند كه عبارت از فزوني ماده در برابر

ضد ماده بود.

آزمايش ساده

براي تصور جسم منفي ، ماهي باهوشي را تصور كنيد كه به سطح آب

ميآيد و به قعر آن نميرود. همچنين فرض كنيد حباب‌هايي از داخل بطري كه

 در كف اقيانوس قرار دارد به سمت بالا حركت ميكنند. ماهي باهوش با مشاهده

حباب‌ها شديدا علاقمند خواهند شد به آن جرمي منفي نسبت دهد. زيرا

 در خلاف جهت نيروي وارد از سوي جاذبه زمين حركت ميكنند. با اين تصورات

 ، فيزيكدانان وجود چنين حالتي را براي پاد ماده غير تحمل ميدانند.

آينده پاد ماده

نويسندگان داستان غير علمي ، تخيلي بر اين باورند كه ميتوان با استفاده

 از ماده و پاد ماده ، فضاپيماهايي را به جلو راند. يك فضاپيماي مجهز به موتور

 ماده - پاد ماده در كسري از مدت زمان كه امروزه يك فضاپيماي مجهز به موتور

 هيدروژن مايع لازم دارد تا به ستارگان همسايه خورشيد برسد، ما را به

 آن سوي مرزهاي منظومه شمسي (خورشيدي) خواهد برد. سرعت اين چنين

فضاپيمايي در مقايسه با سرعت شاتلهاي فضاهاي كنوني هم ، چون سرعت يك

 يوزپلنگ در مقابل لاك پشت است. اين فضاپيما ميتواند سفر يازده ماهه جستجوگر

سياره بهرام را يك ماهه به انجام رساند. ديگر توانايي پاد ماده در ايجاد سرعتهاي

 بسيار بالا و نزديك به سرعت نور است. اما اين بار به جاي سفر در كيهان ، سفر

در زمان مورد نظر است. اين تصور جديد از زمان ، به ما ميآموزد كه ميتوان با سرعت

 گرفتن ، نقطه خاصي از فضا- زمان را كمتر منتظر گذاشت و اين همان جايي است

كه پاد ماده به كمك ما ميشتابد.

 

 

از این سایت

مقالات فیزیک

 

 


موضوعات مرتبط: کوتاه
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:33 ] [ دریا ] [ ]

از ثمره وصلت فکری ما در درون فرزندی زاده می شود که خوب یا بد است و

 

 باخود  سلامتی یا بیماری ،شادی یا اندوه و سعادت یا نکبت به همراه می آ ورد

 

و اینها تما ماً به قانون ار تباط روح  مربوط می شود که هرچه در زمین با طن

 

بکاریم همان را برداشت خواهیم کرد.

 

ما نبا ید تحت تا ثیر  القا ئات تصا ویر تلویزیونی  در باره مو ضو عاتی چون سر طان

  و نا را حتیهای قلبی و مو ضو عات مهلک دیگر قرار بگیریم.حتی کسانی که سعی

 می کنند در برابر هجوم این تبلیغات از خود واکنش نشان دهند  و برای آن ارزش قا ئل

 نشوند  نا خود آ گاه احساس ترس می کنند   و این امر نتیجه وصلت فکری نا میمون

 آ نها ست و ثمره  اندیشه و احساسی که چنین فرزند نا خلفی را به وجود آ ورده.

با ردیگر تکرار می کنم که هر بیگانه ای را در خانه دل  راه ندهیم و دریچه  ذهن و

 ضمیر خود را به روی  ترس و تشویش و بخل و کینه ببندیم تا دچار بیماریها و

عوارض  نا خواسته و نامطلوب نشویم.

همه ما اید ه هایی به سر راه می دهیم که ثمرات آ ن را به چشم می بینیم  و تبلور

 آن به صورت و قایع و حوادث و تجارب تلخ و شیرین  از سر می گذرانیم.

در واقع باید عاشق افکاری شد که برایمان  شادمانی تندرستی  و امید و خیر و برکت

  به همراه می آ ورندواگر ذهن خود را از این ایده ها سر شار سا زید  دیگر جایی

 برای افکار  منفی و سیاه با قی نخواهید گذارد .

ضمیر خود را با حقیقت وصلت دهید  که تغییر نا پذیر و جاو دانی است  و ثمره این

 وصلت  سلامتی و سر زندگی و نشاط و عقل و تفا هم است.

امیدها و آ رزو ها و طرح ها و خواسته ها و هدف ها و آ رمانهای شخص  دائما

به خانه ذهن هجوم می آ ورند و آنچه پذیرفته می شود در قلمرو تجربیات قرار

 می گیرد.پس بگذارید رو حتان محراب پر شکوهی گردد که در آن ایده آ لهایتان

 تغذیه و بارور می شوند  و از پوشش ایمان و  اعتقاد بر خوردار گردند  زیرا اگر

 آ رمانها فاقد پوشش گردند  از تغذیه کافی نیز بر خوردار نخواهند گردید.

از لحاظ عاطفی به ایده ال خود عشق بورزید و بدان روح و جان ببخشید.

بر این روال هر پروژه و و ایده و آ رزویی با ایمان  و اعتقاد آ میخته شود در ضمیر

 با طن شما نقش می بندد  و شکل می گیرد  پس چا ره ای نمی ماند که از لحاظ 

روحی و معنوی بر  نفسا نیات خود شعور داشته با شید.

گاهی وقت ها از ما می پرسند که دعاهای ما مستجاب نمی شود  و نه تنها غده ای

که در بدن داریم آ ب نمی شود بلکه روز به روز بزرگتر می شود .پاسخ این است

 

 که بعضی ها می خواهند ایمان داشته با شند  ولی برخی دیگر ایمان دارند.

 

 و تفاوت قضیه از اینجا آ غاز می شود.اگرروزانه صد بار بگوییم  خدا وند مرا همین

 الان شفا می بخشد  اما درد دل خود ترس نهفته ای از بیماری داشته با شیم  و یا

 بیماری خود را غیر قا بل علاج بدانیم  هرگز به شفای عاجل نخواهیم رسید .

 

همانگونه که با رها تکرار کرد ه ایم ابتدا می بایست  هر نوع ترسی را در پهنه

 ذهن بیرون برانیم  در آن صورت است که وجدان و ایمان دست به دست هم می دهند

 و ثمرات خود را به بار می آ ورند .همانطور که  می توان به طرق مختلف  بر علم

 و دانش خود افزود  به همان گونه نیزمی توان قدرت نفسانی خود را  تعمیم و توسعه

 داد.مساله دیگر این است که گروهی قضا یای روحی را  آ نطور که باید  و شاید مورد

 توجه  قرار نمی دهند  و آن را به میل خود تعبیر و تفسیر می کنند .فی المثل می گویند

  اگر ما دچار خونریزی شویم باید با  دعا از آن جلو گیری کنیم؟ .حال آنکه پاسخ آن

 ساده است و با یستی فو را  به درمانگاه مرا جعه شود .

مثالی دیگر می زنم اگر کو دکی در حال غرق شدن بود چه می کنید؟آ یا دست به دعا

 بر می دارید یا شیرجه می زنید؟جواب این است که اگراز چنان قدرت ایمانی بر خوردار

 هستید که می توانید کودک را در سطح آ ب  نگاه دارید  همین کار را بکنید؛  در غیر

 این صو رت باید خود را به آ ب بزنید  چون موضوع  مرگ و زندگی  یک انسان در

 میان است  یا در مسا فرت اگر از قدرت طی الارض بر خوردار نیستید می توانید

 با اتو موبیل یا هوا پیما بروید .

 

به هر حال اگر بشر بتواند خود را  به چنان مرا حلی برساند می تواند در مقا بل

 بسیاری از امراض مصو ن شود  و این در صو رتی است که  بتواند در مر حله

 نخست از  نفوذ و ترا وش افکار در جامعه  امان نگاه داشت و اندیشه های و

موهوم و خرا فی  و با ورهای غلط و نا درست که در هر جا معه ای رو اج دارد 

به سر راه نداد .

 

این امر را نمی توان دست کم گرفت چرا که  شش میلیارد نفوس در روی این  کره

خاکی  افکاری را می پذیرند که  اگر بعضی از آنها رابه ذهن راه نمی دادند

 را حت تر زندگی می کردند.

می توان گفت که ما از لحاظ ذهنی به هم وابسته ایم  و از نقطه نظر تله پاتی نیز

  با هم در تماس و ارتبا طیم .مگر نه اینکه گاهی سخنان و چیز هایی می بینیم یا

می شنویم که هر گز انتظار نداشتیم.

گاهی چنی تعبیر سطحی وجود دارد:

به هر تقدیر  از همه اینها گذشته ما در یک  کالبد فیزیکی زندگی می کنیم .اگر مادر

 زادی دستم کو تاه بود  می توانستم مثل حالا زندگی کنم و  سر نوشتم تغییرنمی کرد؟

 پس زندگی ما تا بعی از وضع جسمانی ماست .

حال اگر به اینان گفته شود که در هر حال نباید یاد خدا را  از یاد برد شاید در دل

 هشدار ما را نپذیرند.برای کسانی که ذهن یا  باطنی سیاه دارند  پذیرفتن این

سخنان به سا دگی میسر نیست.

 

یک مثال:

چندی پیش با خانمی که کار شناس علوم تغذیه است و در آ زمایشگاهی به کار

 مشغول است  صحبت می کردم او می گفت دچار رآ ر تریت  و سر طان رحم شده

  بود و پزشکان از وی قطع امید کرده بودند  تا آنکه سر انجام خود به این نتیجه

 رسید که  سالها با خوراک نفرت و خصو مت  و انتقام  و خشم روح خود را تغذیه

 می کرده  و کینه ای که از شو هر سا بقش به دل داشته  با عث اینهمه تغییرات

 حالت او شده است  ولی پس از آنکه تغییراتی را در روح خود به وجود آ ورده

 و به اصالت وا قعی خویش پی برد توانست  از لحاظ روحی تحولاتی عظیم ایجاد

 کند  و نرمش و اعتدالی در خود به وجود بیا ورد که مو جب شد مفاصل آ سیب

دیده اش  دوباره به تحرک در آ ید  و غده بد خیم نیز  به کلی جذب شود  و از بین

 برود.

او با این تمرین ساده شرو ع کرده بود و روز ی چند بار  آ ن را تکرار می کرد:

«خدا در کانون هستی من است و عشق او  هر  اتم جسم مرا  از خود پر سا خته

است »

او این حقیقت را  روانه ذهن خویش می سا خت  و هنگامی که کینه و نفرت  در جانش

 مستولی می شد  در دل می گفت: «عشق خدا روح مرا سر شار می سا زد»

او د ر صد بر نمی آمد تا عشق شو هر سا بق را به زور در دل ایجاد کند  بلکه درون

 خود را از مهرو صفا آ کنده می سا خت.

بعد از چند هفته توانست بدون درد به  شوهر سا بقش فکر کند  و همان مو قع بود

 که فهمید می تواند  دست هاو پا های درد ناکش را  به سهولت تکان دهدو

 راه برود. از اختلالات سر طان در وی اثری نبود.

 

جسم تا بع روح است  و به طور کلی بدن تحت تا ثیر  حالت شعور قرار می گیرد .

این زن به جای خشم و نفرت  بر پیکر رنجورش  عشق و آرامش را به ارمغان

ا ورد و جسمش هم به آن پاسخ مثبت داد .

 

آ دمی زا ده ابدیت است و هرگز نباید  تحت تا ثیر هیجانات منفی  از قبیل ترس و

 تشویش  و محکوم سا ختن دیگران قرار بگیرد  و یا به مردم حقد و حسد داشته

 باشد .زیرا همین افکار سیاه و مسموم  است که روح و جان را و ضمیر با طن

را مجروح می سازد  و در اعماق آ ن کانونهایی از عفونت پدید می آ ورد  که

 در تمام ار گانیزم سرایت می کند .

 

گفتیم هرچه در قلب خود بکاریم همان را برداشت می کنیم.

از لحاظ رو حی نمی توان اید ه های منفی و نابود کننده را  هضم و جذب کرد.

هر روز آ وار بهمنی از دید ه ها و شنید ه ها که هریک به غایت  منفی و مخرب

 هستند بر سر ما فرود می آ یند  خوراک روحیمان یا اندیشه ما باید سر شار از

 حقا یقی باشد  که بتواند ما را درمان نماید  و خیر و برکت به همرا ه آ ورد ............

 

از کتاب غیر ممکن ممکن است

اثر دکتر ژوزف مورفی

 

وی در این کتاب از خا طرات سفر 50 روزه خود به دور دنیا نیز سخن می گوید.

کتاب قدرت فکر از همین نویسنده پیشنهاد می گردد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: خودآگاهی
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:32 ] [ دریا ] [ ]

گلی که باد را وسوسه می کرد

تا عطرش را با خود ببرد

مرد!!!


موضوعات مرتبط: شعر دیگران
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:31 ] [ دریا ] [ ]

يه آقا كلاغه هست كه گاهی يه خبرايی از آنور آسمونا واسه‌مون می‌ياره.

راست و دروغش پای خودش. گاهی خبراش خالی بندی‌يه و گاهی همه‌مون

 رو متعجب می‌كنه. راستش يه مدتی‌يه اين آقا كلاغه يه خبرای جالبی آورده

نمی‌دونم براتون بگم يا نه می‌ترسم اينام خالی بندی باشه. به هر حال براتون

می‌گم. راست و دروغش پای آقا كلاغه:


اون گفته، كارگردانمون (همون كه قبلاً هم ازش براتون گفتم) تصميم گرفته در

 جواب فيلم رمئوی عاشق، فيلم مجنون عاشق رو بسازه. (باور‌تون می‌شه

 قراره‌ يكی از نقش‌های مهم رو هم بدن به من، من كه باورم نمی‌شه)، يه

اتفاق جالبم افتاده و اون اينه كه هيچی نشده دوتا بازيگر نقش اصلی يعنی

ليلی خانوم و آقای مجنون اول كار دعواشون شده. حتماً می‌‌خوايين بدونين

دعوا سر چيه. خوب بهتون می‌گم: راستش ليلی خانوم دبه درآورده و می‌گه

 كه اونم می‌خواد نقش مجنونو داشته باشه. حالا هر چی بقیه حجت و دليل

 و برهان می‌يارن كه نمی‌شه، ايشون قبول نمی‌كنن. بعضی‌يا نظرشون اينه

 كه نقش ليلی رو بايد به يكی كه معقول‌تره داد. اما از بخت بد كارگردان هم

 پاشو كرده تو يه كفش كه يا همين ليلی يا هيچ ليلی ديگه. خلاصه ما هم

 اين وسط علاف ليلی خانوم هستيم. خدا همه چيز رو بخير كنه.


تو رو خدا شما هم دعا كنين. كه بالاخره ماجرا به خير و خوشی بگذره. اونوقت

 منم قول می‌دم وقتی فيلممون رو اكران رفت واسه همه‌تون يه بليط افتخاری

بفرستم...

این مطلب اولین مطلبی بود که از وبلاگ زن رشتی خواندم.به هر حال او مرده است

و من دلم می خواهد بدانم چرا من اکنون بایدبه او بپردازم.

و اساسا چه ارتباطی بین من و او می تواند وجود داشته باشد.

البته یک ارتباط غیر قابل تردید است و آ نهم این که من هم روزی خواهم مرد

و دخترکی در وبلاگش از من یاد خواهد کرد.

می توانید مرا زن رشتی فرض کنید

زن رشتی نمرده است.

 

 

این شعرهم از وبلاگ زن رشتی:

 

پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم
پيش از آنكه پرده فروافتد
پيش از پژمردن آخرين گل
برآنم كه زندگی كنم
عشق بورزم
برآنم كه باشم، در اين جهان ظلمانی
در اين روزگار سرشار از فجايع
در اين دنيای پر از كينه
نزد كسانی كه نيازمند من‌اند
كسانی كه ستايش انگيزند
تا دريابم، شگفتی كنم،
بازشناسم، كه‌ام؟
كه می‌توانم باشم؟
كه می‌خواهم باشم؟
تا روزها بی‌ثمر نماند
ساعت‌ها جان يابد
لحظه‌ها گرانبار شود،
هنگامی كه می‌خندم،
هنگامی كه می‌گريم
هنگامی كه لب فرو می‌بندم.
**
در سفرم به سوی تو
به سوی خودم
كه راهی است ناشناخته،
پُرخار، ناهموار.
راهی كه باری در آن گام می‌گذارم
كه قدم نهاده‌ام و سر بازگشت ندارم
بی‌آنكه ديده باشم شكوفايی گل‌ها را
بی‌آنكه شنيده باشم خروش رودها را
بی‌آنكه به شگفت در‌آيم از زيبايی حيات
اكنون مرگ می‌تواند فراز آيد
اكنون می‌توانم به راه افتم
اكنون می‌توانم بگويم كه زندگی كرده‌ام.

مارکوت بیگل


موضوعات مرتبط: شعر دیگران
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:31 ] [ دریا ] [ ]

نگاهی  به فیلم آ تش بس:

درفیلم آتش بس سایه دیدگاهی انتقادی به فمینیست موجود وجود دارد.

 شیطنتهای کار گردان برای نشان  دادن قدرتمندی و پیروزی نسبی زن در

کشمکش های کو دکانه بین زن و مرد و قرار دادن جایگاه عکس ا لعمل برای او

 که منجر به را ه حل هایی ابتکاری تر و حال گیری شدید مرد فیلم می گردید که این

جایگاه کار گردان زن را که ته دل طر فدار زنان است نشان می داد.

اما دید ه ایم که در کارتون موش و گربه علا رغم پیروزی موش؛ ما دردل پیرو

گربه بیچار ه هستیم.

مشخص نیست دراین زمینه کارگردان تا چه اندازه آ گاهانه عمل کرده است اما

با توجه به تذکرات مشا ور  متوجه می شدیم که زن در و اقع از عملکرد خود

 نار اضی است و این از قضا وت در باره بر تری زن بر حذرمان می دارد.

چه جایی که مرد را جلو همکارانش حقیر  می کند یا  جایی که مرد دیگری را با

توجه به حساسیت  های همسرش سوارمی کند.

به نظرم تمام تلاش تهمینه میلانی  برای ایجاد یک شرا یط منصفانه بوده است تا

 هم مردو هم زن بتوانند حرفشان را بزنند.

علا رغم نقد هایی که در باب اینکه تهمینه میلانی به دنبال فمینیستی به تعبیر من

 مرغی است و زن را اینگونه می خواهد این فیلم انتقاد او به این و ضعیت و این

 نوع فمینیست می باشد .

مهمترین نکته این مسئله در ظهور دلارام خفته است.

دلارام؛ مردی که می خواهد زن شود.

این نکته اساسی برای دیدگاه انتقادی تهمینه میلانی برای مبا رزه جویی زنان با

 مرد ها که عملاً بیشتر درفیلم ها مو جو دیت دارد است.به طور مثال مسا بقه خانم

منشی و یو سف برای عبور یا عدم عبور از در

در جامعه ما شاهد این چنین صحنه های نیستیم یا لا اقل من در یزد شا هد نبو ده ام.

اوج  تلاش زنان در به دست آ وردن برابری جنسی بوده است در خفا که با عث جنون

 مردان امروزی  شده است.

آ نان که خود از زن انتظار اندام متناسب دارند و حالا از و ضعیت تظاهر گرای زنان

که بیشتر او قاتشان را برای آ رایش در توالت می گذرانند گله می کنند.

گرچه در این فیلم مرد فیلم به توانایی زنش برای زیبا بودن اعتراض می کند و

 می گوید :زنی چاق می خواهم یامی خواهم کار نکند و.....

  اما اگر چنین زنی بود اصلا همسر او نمی شدومرد افتخار همسری را به او نمی داد.

این تناقض در رفتار آ قایان که در ابتدا زنی مرد گونه را می پسندند و بعد همه آ ن

 ارزشها را نفی می کنند کا ملا وجود دارد.عده ای که اگر دستشان برسد خود ما هیت

چند همسری خود را رو می کنند اما از وضعیت بی مبالات زنان از و ضعیت

بی اخلاق و بی قا نون و بی اصالت زنان کنونی سر به کوه وبیا بان گذار ده اندکه

 البته حق هم دارند.

آنها خود راه دیدگاه جدید را بر خود بسته اند و به عوض کمک کردن به زن کنونی

 برای یا فتن خودش تنها انگشت اتهام به سوی آ ن نشانه رفته اند.

کسانی که هنوز بکارت زن برایشان اصالت دارد بی آنکه درک کنند زنان این جا معه

  همگی دست در دست هم گذارد ه اند تا به خیال خودشان این سنت را بر شکن کنند

و قبح آ ن را از بین ببرند که هرگزنخواهند توانست.

چون حتی در مجا مع غربی هم پا کدامنی زن یک اصل اخلاقی است .

دلارام مردی ست که با دیدن پیروز یهای زنان در عرصه رقابت، دیدن زیباییشان

 در عرصه طنازی ،دیدن طغیا نشان در عرصه سکوت و ابراز احسا ساتشان 

دلش می خواهد زن شود.

 و این نکته انتقادی تهمینه میلانیست که شاید با دیدگاه تنها طنز به آن نگریسته

می شود.

تهمینه میلانی ما نند اغلب زنان، با ایمان به سا زندگی،با ایمان به توانایی در جهت

حل مشکل بر خلاف فیلمهایی مثل نفس عمیق که صر فاً به طرح مشکل می پردازند و

جنبه هنری راترجیح میدهند دارای کار کردی آ موزشی برای سینما شده است.

شاید این نکته جنبه های هنری کار وی را زیر سوا ل ببرد.

این فیلم در وا قع به آ موزش تئوری تحلیل رفتار متقابل رو انشناسی تبدیل شده است

 که البته به نظرم تنها از جهت آ شنا شدن ا قشار جا معه با کو دک درون کافیست

تنها همین

مردم تنها به این فیلم می خندند و از پیام مهم آ ن غافل خواهند ماند که همه این

حرف ها برای چه بود؟

برای آ مو ختن مسا ئلی مهم چون نقشی که مشاور و روانشناسی در زندگی ما

می تواند ایفا کند.

اما همه در نهایت همان راهی را می روند که یوسف به مشاورگفت:اینها چه فایده ای

 دارد؛ اورفت. البته در این فیلم با زگشت و فیلم ها را گرفت اما در زندگی حقیقی چنین

اتفاقی کمتر می افتد.

علا رغم احترامی که برای زحمات تهمینه میلانی در این فیلم قا ئلم معتقدم اثر هنری

 چون یک فیلم تنها گاهی می تواند بر جوانب رو انشناسی تأ کید کند که اصلی اثر

هنری بودنش  و فیلم بودنش زیر سو ال نرود

فیلمهایی چون ویل هانتینگ نا بغه

انجمن شا عران مرده و....

فیلمهایی که بر این مسئله تا کید کرد ه اند اما جنبه هنری خود را از دست نداده اند.

مثبت آ موزی  نیز در این فیلم به چشم می خورد در جایی که زن فیلم در حضور

مشاور صفاتی را به شو هرش نسبت می دهد و این صفات را مرد فیلم به صفاتی

 خوب تبدیل می کند.درو اقع این نکته داشتن دیدگاه مثبت را در زندگی  آ موزش

می دهد
موضوعات مرتبط: روزانه
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:30 ] [ دریا ] [ ]

آیا تا به حال خودرامتقاعد کرده اید که عاشق هستید درحالیکه فقط در هوس

 بودید؟

آیاتا به حال  به کسی علاقه مند بو ده اید  که به هیچ وجه مناسب شما

نبود  و لی این موضوعها را ماهها و  و یا حتی سالها بعد  نیز تشخیص ندادید؟

آیا شما عیبهای همسر خود را نادیده می انگارید به این دلیل که از تولید تنش در

 رابطه جلوگیری کنید؟

ایا شما عادت دارید درام٬ تنش٬  ماجرا جویی را با عشق حقیقی  اشتباه کنید؟

آیا تا به حال با یک آدم بد رفتا رادامه داده اید فقط برا ی اینکه ظا هر را حفظ

کنید؟

آیا این موضوع که  احساسات رمانتیک خیلی قوی را تجربه نمیکنید و مدام در

 رابطه سر از پا نمی شناسید موجب می شود یک رابطه سالم را زیر سوال ببرید؟

آیا کسانی را بر می گزینید که با آنها تفاهم ندارید و  از کسانی چشم می پوشید که

 باآنها تفاهم دارید؟

اگر به هر کدام از  سوالهای بالا پاسخ مثبت دادید به این دلیل است که تحت تاثیر

 افسا نه های عشقی هستید.

پنج افسانه مهلک درباره عشق:

تماشا ی برنامه های تلوزیونی و فیلمهاوخواندن رمانهای عشقی وعدم وجود

 آموزش درباره عشق با عث می شود تا ما آگاهانه یا نا آگاهانه انتخاب خود را

بر اساس افسانه های عشقی بگذاریم.

افسانه عشقی۱:عشق حقیقی بر همه چیز فائق می اید

اگر عاشق همسر خود باشم دیگر اهمیتی نداردکه:

او مشروبات الکلی می نوشد

جاذبه جنسی بین ما نیست

او تمام وقت از من انتقاد می کند

ما همیشه دعوا داریم

او یک مذهبی دو آتشه و من بی دین هستم

خلق و خوی بدی دارد و یک دفعه منفجر می شود

من بچه می خواهم ولی او نمی خواهدو.......................

شما با این کار از روبرو شدن با مشکلات و یا ارائه راه حل اجتناب می کنید و

 با گفتن این جمله که اگر به او مهر بورزم بهتر می شود در روابط خالی از مهر

 و خشونت بار خواهید ماند شما از لحاظ روحی خودرا زجر می دهید :که اگر بیشتر

دوستش می داشتم  توانسته بودم را بطه را حفظ کنم.

واقعیت این افسانه عشقی چنین است:

عشق برای موفقیت یک ازدواج کافی نیست بلکه رابطه به تفاهم و تعهد نیاز دارد.

افسانه عشقی ۲:وقتی عشقی  عشق حقیقی باشد همان لحظه که فرد را دیدید

  خواهید دانست.

عشق در نگاه اول: فکر میکنم همه ما به طرزی پنهان عشق در نگاه اول را

 باو رداریم.این ایده که اگر عشق حقیقی باشد  همان لحظه اول که او را ملاقات

 کردیم خواهیم دانست.ممکن است انواع دیگر ی از عشق هم باشد اما  عشق

حقیقی شما را مثل رعد و برق می گیرد.

در این صورت شما آنچنان  به جاذبه ای که بین شما به وجود آمده  می پردازید

 که از بررسی قسمتهای دیگر باز می مانید.در ضمن به شر وعهای آنچنانی معتاد

می شوید  و فر صتهای دیگر را برای عشق از دست می دهید.

اگر این عشق نیست که شماراتکان می دهد پس چیست؟هوس در نگاه اول :شما

 جا ذبه جنسی خاصی نسبت به فردی از جنس مخالف احساس می کنید وسپس

 بسیار بیشتراز آنچه  عملا وجوددارد  دچار عواطف و احساسات می شوید.شما

 نه به دلیل اینکه عاشق شده اید بلکه چون تحریک شده اید به او دائما فکر می کنید.

بعضی وقتها وقتی عاشق می شوید  عاشق او نیستید بلکه عاشق تصویراو هستید:

چه قیافه ای دارد؟چه کاره است؟چقدر پول دارد؟چه ماشینی سوار می شود؟

 چه کا رهایی در زندگی انجام داده و..........

واقعیت  افسانه عشقی ۲:برای دلباختگی یک لحظه کافی نیست اما عشق حقیقی

 به  وقت نیاز دارد.

روزنامه سریعتر می تواند شعله بزرگتری درست کند اما سریعتر هم خاموش

 می شود.هیزم ممکن است  به مدت طو لانی تری  نیاز دارد تا  شعله ور شود

 اما به آرامی و یکنواخت می سوزد.نمی گویم شما  نمی توانید هر دو را داشته

باشید اما  اگر اغلب دنبال افراد  نا مناسب هستید بهتر است به دنبال  آقا یا خانم

هیزم بروید و از خانم یا آقای باروت حذر کنید.

بایدبه یادداشته باشید که  عاشق شدن ساده است اما ایجاد یک رابطه سالم مستلزم

 کار سخت است.

افسانه عشقی ۳:تنها یک عشق وا قعی وجود دارد که برا ی من مناسب است

شما همسر خود را  با آن تصویر رویایی  مقایسه می کنید  که از همان یک نفر در

 سر خود ساخته اید و از درک منحصر به فرد بودن آ ن شخص باز می مانید.

این باور مارا از شروع یک زندگی جدید پس از آنکه زندگی قبلی پایان پذیرفته

باز می دارد.

واقعیت افسانه عشقی ۳:این امکان وجود دارد که عشق حقیقی را با بیش از یک

 نفر  تجربه کنید.شریک های بالقوه زیادی وجود دارند که می توانید با آنها

خوشبخت شوید.

افسانه عشقی ۴:همسر ایده آل ٬شمارا از هر لحاظ ارضا می کند.

دراین صورت از شناسایی یک رابطه خوب بازمیمانید فقط به این دلیل که همسر

 شما نیاز هایی را که خود باید برا ی خود برآورده کنید بر آورده نمی کند.

اگر پیش از ازدواج احساس تهی بودن می کنید پس  ازدواج نیز به همان اندازه

احساس تهی بودن میکنید.

در این صورت شما از همسرتان  به دلیل ندادن چیزی که شما باید خودتان د رجای

 دیگری بیابید منزجر می شوید.

حقیقت افسانه عشقی۴:همسر مناسب بسیاری از نیاز های مارا بر آورده می کند 

اما نه همه آنها را

افسانه عشقی ۵:جاذبه جنسی قوی همان عشق است.

فرمول تداخل شهوت در عشق:

۱- ابتدا جاذبه جنسی قدرتمندی نسبت به یک فرد پیدا می کنید و یا به عبارت

ساده تر احساس شهوت می کنید.

۲- سپس بر اساس آن میل عمل کرده و با او مبادرت به رابطه نا مشروع می کنید.

۳-سپس از این که با شخصی که ارتباط روحی چندانی  با او ندارید از لحاظ

جنسی صمیمی شد ه اید  احساس گناه و ناراحتی می کنید.

سرانجام برای آنکه شهوت خود را موجه جلوه دهیدبااورابطه نزدیک ایجاد می کنید.

در این صورت:خود را با کسانی درگیر می کنید  که با آنها تفاهم ندارید و بیش از

 آنچه باید  به رویایتان می چسبید  و به سختی کسانی را  که برای شما مناسب

نیستند رها می کنید.

واقعیت افسانه:روابط جنسی خالی از احساس هیچ مناسبتی با عشق ندارد

از کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی؟

نوشته دکتر باربارا دی آنجلس
موضوعات مرتبط: عشق
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:29 ] [ دریا ] [ ]

ریشه حقیقی تمام امتدادها و کشش های وجود بشر شدن است.همیشه افراد سعی

 می کنند به چیز دیگری تبدیل شو ند؛هیچ کس با آنچه خودش است احساس را حتی

 نمی کند.وجود خویشتن پذیرفته نمی گردد؛این وجود. به کناری زده شده و چیز

 دیگری به صورت ایده آل در جای آن می نشیند.بنا براین امتداد هستی انسان

ما بین  آ نچه شمااکنون هستید وآن چیزی که آ رزوی بدل شدن به آ ن را دارید ؛

قرار می گیرد.

شما رؤیای مبدل شدن به چیز دیگری را  در ذهن خویش می پرورا نید.مفهوم

 امتداد یا کشش نیز  به این امر اشاره می کند  که شما از آنچه هستید احساس

رضا یت نمی کنید  پس سعی دارید  خود را به آنکه نیستید بدل سا زید.

امتداد بین این دو خلق می شود.اما آنکه آ رزوی  شدن شماست  کا ملاً نا مربوط است.

اگر می خواهید ثر وتمند ،مشهور یا  قدرتمند شوید یا حتی اگر خواستار مختار

 شدن ،آ زاد شدن ،خدایی شدن، جاودانه شدن ، و یا اگر آ رزوی  دستیا بی به

سعادت و معنویت  را دارید همه این ها نشان می دهد که  هزاران هزار رؤیای

 امتدا د می تواند وجود داشته باشد.

هر آنچه آ رزو شود به عنوان مکمل شما در آ ینده خواهد بود و در برابرتان تمام

 قد می ایستد؛اینجاست که امتداد به وجود می ا ید.

اما اید ه هایتان وقتی دسترس نا پذیر تر می گردند که محدوده امتداد شدنتان بسته تر

 می شود. در نتیجه یک ما تریا لیست هم نمی تواند همچون یک فرد دین دار خود را

 امتداد بخشد. چرا که  انسان دین دار  آ رزوی خویش را تا نا ممکن ها  و

 دور دست ها خواهد برد.فاصله آ نقدر زیاد است  که تنها یک امتدا دبزرگ می تواند

 چنین شکافی را پر کند.

امتداد یعنی شکافی بین آ نکه شما هستید  و آنکه آ رزوی  آ ن را دارید .اگر شکاف

 بزرگ باشد  آ نگاه امتداد نیز بزرگ می شود و اگر  شکاف کو چک شود  نتیجتاً

 امتداد نیز کو چک می گردد چنان چه اصلاً هیچ شکافی  در بین نبا شد به معنی

 آ نست که شما از هر چه که هستید احساس رضا یت می کنید.

به بیان دیگر نمی خواهید  جز آنکه هستید  چیز دیگری شوید. آ نو قت ذهن شما

 در لحظه  وجود خواهد داشت.دیگر هیچ چیز دیگری نیست که  بخواهید به امتداد

  آن دست یا بید آ نگاه در خویش احساس را حتی می کنید.

شما در مسیر حقیقت خواهید بود.از نظر من اگر هیچ شکافی وجود نداشته باشد

 آنگاه شما یک دیندار حقیقی خواهید بود ودر دارما حضور خواهید داشت.

 

 شکاف می تواند لا یه های بسیاری داشته باشد.اگر آ رزوی شدنتان فیزیکی

 باشد  آنگاه امتدادتان نیز فیزیکی خواهد بود .وقتی به دنبال رسیدن به بدن

 ویژه ای  یا صورت خاص بدنی هستید – اگر خواهان رسیدن به سطح بدنی

 هستید که هماکنون فاقد آ ن هستید –آ نوقت امتداد نیزدر بدن فیزیکی تان رخ

می دهد .همانند کسی که می خواهد زیباتر باشد  .پس امتداد در بدنتان رشد

 می کند .امتداد از بدن اولتان یعنی بدن فیزیو لو ژیتان  شروع می شود .اما اگر

 مصمم و پایدار باشید می تواند عمیق تر شده و تا  لا یه های دیگر وجو دتان

 منتشر گردد .

 

اما اگر به دنبال نیر و های رو حانی هستید  آ نگاه امتداد از  سطح رو حی تان

شرو ع شده  و منتشر می گردد.انتشار درست شبیه وقتی است که شما سنگی

 را دردریا چه می اندازید.سنگ در نقطه خاصی فرو می رود اما  ار تعاشات آ ن

 در فضای اطراف  منتشر می گردد.بنا براین امتداد  از یکی ازابدان هفتگانه تان

 شروع می شود  اما همیشه ریشه حقیقی آ ن یکیست:شکاف بین جا یگاهی که

 شما قرار دارید و جا یگاهی که  آ روزی آ ن را دارید.

 

اگر می خواهید قدرت ذهنی تان را تغییر دهید  و آ ن را دگرگون سا زید –اگر

خواستار با هوش تر و با استعداد تر شدن هستید –آ نوقت امتدا دشکل خواهد

 گرفت .اگر ما تنها خویشتنمان را  آنگونه که هستیم بپذیریم  دیگر هیچ امتدادی

 به وجود نخواهد آ مد.پذیرش کامل تنها یک معجزه می تواند با شد ؛فقط یک

 معجزه است.

یا فتن فردی که خویش را کاملاًپذیرفته است  بسیار عجیب و شگفت آ ور خواهد بود.

وجود به خودی خود امتداد نیست.امتداد همیشه بر مبنای فرض و  امکان های

  غیر وجودی صو رت می گیرد.امتداد همیشه متمایل به آ ینده است و از تصورات

 و تخیلات پدید ار می آ ید.

می توانید خودتان را به جای آ نچه نیستید  تخیل کنید  و این پتانسیل که تخیل شده

 است  خود امتداد را می آ فریند.در نتیجه هر چه  قدر خصو صیات خیال با فی در

 فرد بیشتر باشد  پدیدار شدن امتداد نیز  بیشتر متصور خواهد بود.آنوقت تصور

 و خیال اثرات مخرب بیشتری خواهد داشت.اما تصور و تخیل می تواند  سا زنده

 و  خلاقیت زا نیزباشد .اگر تمام توان تخیل سازی تو در  زمان حال  و در همان

  لحظه کنونی و نه در آ ینده متمرکز  گردد؛آ نگاه تو خواهی توانست  که وجودت

 را همچون یک شا عر ببینی.تخیلت  آرزوی را متولد نخواهد کرد بلکه در زندگی

ات به کار خواهد رفت.چنین زندگی در کنون عالی تر  از امتداد است.

حیوانات امتداد نخواهند یا فت؛درختان نیز همینطور.

اما این امر به علت آ ن است که  آنها قا بلیت تخیل سازی را ندارند .اینان

 پایین تر و پست تر از امتداد هستند .و کشش و امتداد  در ایشان  تنها استعدادیست

 که هر گز صورت حقیقی نخواهد یا فت .ولی انسانها آ نرا به فعلیت می رسا نند .

و آن لحظه را  پیش خواهند آو رد که امتداد در وجودشان  گسترش یابد  و ایشان

 را به آرزوی  آ ینده وا دارد.اما چنین پدیداری دور از  وا قعیت است اینجاست

  که تخیل فعال می شود.

اولین چیزی که در تخیل فعال شده به بار  خواهد آ ورد در باب آ ینده است.

شما به خلق تصا ویر دست خواهید زد  و چون هیچ وا قعیت مرتبطی وجود ندارد

  تصاویر بیشترو بیشتری تولید خواهید کرد .اما آنجا که زمان حال  مورد اهمیت

 و جلوه قرار می گیرد  معمو لاًدیگرنمی توانید  محمل تخیلاتتان در ارتباط با حال

 باشید .چگونه می توان در زمان کنونی خیال گر بود؟

پاسخ این سوال به آن بر می گردد  که شما هیچ نیازی به امتداد حس نکنید  و

وقتی چنین خواهد شد که خود این نکته را فهمیده با شید.

 

را جینیش

ترجمه سبحان رضایی

از مجله روانشناسی

شماره 33

 

پ ن:این سو ال در باره حدیث امام علی برایم ایجاد شده بود که یکی از علا متهای

فرد مؤمن نداشتن آ رزو های طو لانی است و این در ذهنم متنا قض با اندیشه های

 مثبت اندیشانه در باب آ فریدن تخیلات در مورد آ ن چه می خواهیم بود.

این گفتار از را جینیش به من آ مو خت که در هر حال مؤمن آ روزی طو لانی ندارد

اما از هر چه که هست را ضی است و همین خود او نهایت آ روزیش است و تخیلات

 در زمان حال می باشدنه مربوط به شدن در آینده دور

 

پ ن۲:دین ستیزی در جامعه اسلامی تنها به این معناست که آ نچه ار ائه می شود در

باب شدن به یک انسان کامل و بی عیب و نقص و بی رضا یتی از خویشتن اساسا دین

نیستکه مظاهر سطحی آن کارکرد  حاجت دهی رهبران دینی ما برای آ رزو های

 کو چک و مادی ماست.

و جوان هوشیار آ ن را می فهمد و لی چون جواب بهتری ندارد به نفیش بر می خیزد .

بدون آ گاهی از نیاز به مفهومی مطمئن در خور اندیشه اکنون او


موضوعات مرتبط: خودآگاهی
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:27 ] [ دریا ] [ ]

این مطلب به دوست بزرگوار و دانشمند  و ادیب  رضا حدیثی نویسنده وبلاگ

 اعدامی تقدیم می گردد:

 

 

شیمی یا کیمیا

به «مدلیف» بگویید : ((جدولی را که سا ختی با هزاران کجی  ولی در جای

 حیرت خواندیم و نیا مو ختیم)).به «را در فورد»  و «هانری بکرل» بگویید

 : ((آ ن همه آ زمایش را بر مواد را دیو اکتیو و فضای خالی اتم ها  انجام دادید

- و چقدر هم زحمت کشیدید- خواندیم و نیا مو ختیم)) .

به «لا وا زیه» بگویید: ((فلزات و غیر فلزات  را که کلی در با ره اش قلم را ندید

 خواندیم و نیا مو خیتم)).به« آ رینوس» بگویید : (( آنهمه فر ضیه الکترو لیتی

 و آنهمه نزول  نقطه جوش  و صعودش را خواندیم  و نیا مو ختیم.)).

به «را ئول »بگویید : ((نمک دنیا را در ما حل کردند  ولی نقطه جوش ما بالا

 نرفت  و این نقض است بر فرضیه استوار تو که آن را هم خواندیم و نیا مو ختیم )).

به «مادرو» بگویید :(( در  طول زندگی  به تعداد  شش و دو صدم ضرب در ده

 به توان بیست و سه  حوا دث و خاطرات گوناگون بر ما گذشت ولی خواندیم و

 نیا مو ختیم)).به« زکریای رازی »بگویید : ((که الکلهای نوع دوم و سوم و

 اول تورا - با آنهمه مطا لب گنگ و نامفهوم که  در ورای هر یک نهفته بود

_خواندیم و نیا موختیم)). به«ککوله» بگویید:  ((این را می دانیم که انرژی

هیبرید رزنانس خیلی پا یین تر از حد انتظار ماست اما خود هم هیبریدی هستیم و

 چنان با طبیعت وفق می کنیم که دور از انتظار است.هیبرید ها را هم خوانیدم و

 نیا مو ختیم)).به «فلیمینگ» بگویید: ((مسیر جریان زندگی را با دستورات

دست چپ و راستت و اثر زندگی بر آ ن را که الکترومغناطیس نامیدی خواندیم

 ونیا مو ختیم)).به «فارادی» بگویید: ((دنیا آ نقدر جریان در ما القاء کرده 

که جریانهای القایی تو با آنهمه تغییر فلو به پایش نمی رسد اما شطحیات تو

 راهم خواندیم و نفهمیدیم)) .به «شیمی» بگویید: (( که با آنهمه کلک و

نا سا زگاری که با ما داشتی بالا خره از زیر دستان ِمهربان گونه تو رها شدیم و

 با اینکه تمامی مطا لب تو را خواندیم اما نیا مو ختیم.))

با فیزیک:

انسان باید خیلی حو صله داشته باشد که دنیای خارج و حتی داخل را به دیده

 فیزیکی بنگردو به قول معروف فیزیک گرا باشد.گویند که «نیو تن »از حادثه

 افتادن  سیب از درخت الهام گرفت و رفت و آنهمه درد سر برای خودش درست

 کرد و قانونهای اول و دوم و سوم را وضع کرد.- درد سر از این جهت که نام

خود را بر سر  زبان دانش آموزان فیزیک نهاد .بیچاره «نیو تن» که  هرروز

آ ماج نا سزاهای  دانش آ موزان تنبل دبیرستانها می شود که: ((مگر او بیکار

 بود که اینهمه استنتاجها را  مطرح کرد؟))- آ خر اگر شخص دیگری افتادن

 سیب از درخت را می دید بلند می شد بدون اینکه  کسی او را ببیند به خوردن

 سیب مشغول می شد.اما« نیو تن» می گوید: ((وقتی که سیب  به طرف زمین

 کشیده می شود در همان جهت زمین هم به طرف سیب کشیده می شود ولی

چون جرم زمین بسیار زیاد است این پدیده محسوس نیست.))

 

وقتی با دیده فیزیک گرایی به مسئله می نگری جهان همه اش فیزیک می شود :

افتادن برگ درخت سیب  درست است که تحت تا ثیر هورمون است ولی حرکتش

یک حرکت مرکب است  و سقوط آزاد انجام نمی دهد  چون جرم حجمی اش کم و

 اثر نیروی هوا بر آن زیاد است.

خیلی از پدید ه های دیگر  هم آ قایان: لا پلاس ، فارادی،  انیشتین،  وبر، وات ،

اهم، آ مپر و کو لن و هزاران دانشمند سر از پا نشناخته  دیگر برای  آنها وضع

 کرد ه اند  و خودشان هم نمی دانند چرا؟

ریا ضیا ت یا ریا ضت ها

...اگ مرتا ض های هندی  دانستندی که علمی  به نام ریا ضیات بو دندی دیگر

 هرگز به سراغ  تخته ها و کفش های میخ دار نمی رفتندی؛روزها در یک محل

 بدون چشم بر هم نهادن نمی ماندندی؛بلکه به سراغ این علم  آ مده بودی  و با

 مسا ئل پیچ در پیچ  علم ریا ضی  که به حق ریا ضیات است  مشغول می شدندی.

سرو کله زدن با حد ها ،انتگرا ل ها،دیفرانسیل ها ،مجموعه ها،تا بع ها،

هذلو لیها،بیضی ها؛رسم نمودارها،لگاریتم ها ،تصا عد هاوتجانس ها،هندسی ها

 ،فضایی ها،سطحی ها معادله ها نا معادله هاو...هزاران مسئله دیگر وجودشان

 را چنان نرم کرده بو دندی که دیگر نگو و نپرس.!!!

«اهدا نامه»:

این کتاب«رساله لقاء الله»را که حاوی مطا لب گهر بار می باشد  به دوست عزیز

 و گرامی خویش تقدیم می کنم. کتابی که که انسانی در او خلاصه شده بود.

«محمد»* را کمتر کسی می شنا سد.اما شاید کافی باشد که بگویماین کتاب د

ر او خلاصه شده.

خواب دیدم که دنبال محمد می گشتم در کوه و بیا بان.حتی در خواب به چو پانی

 بر خوردم و گفتم :او را دیده ای؟در حال گشتن و پیدا کردن محمد عزیز بودم که

 نا گهان به خود آ مدم و در همان خواب دیدم در کتابخانه به دنبال «رساله لقاء»

 می گردم . این است که گفتم کتابی خلاصه شده از یک انسان

 

*شهید محمد عاشوری دانشجوی مهندس پترو شیمی دانشگاه امیر کبیر

 

نوشته شهید احمد رضا احدی

اودر آ بان سال 45 در ملایر  زاده شد.در سال 64 در کنکور سراسری رتبه

نخست را درکل کشور و در همه رشته های انتخابی به دست آ ورد.و از این پس

 در رشته پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران  به ادامه تحصیل پرداخت.

او قبلاً در سال 61 در سال دوم دبیرستان به جبهه رفته بود.

 با رها مجروح شد.احمد رضا در  استعداد و یا دگیری  در بین دوستان خود

بی نظیر بود.در سال آ خر دبیرستان علیرغم شش ماه حضور در جبهه  در امتحان

 نهایی به عنوان شا گرد  ممتاز شاخته شد.وی بعد از قبولی در دانشگاه در

 آنجا هم نماند و حضور در جبهه را بر کلاس درس و دانشگاه تر جیح داد.

وی در اسفند ماه سال ۶۵ در درگیری با کمین به شهادت رسید.

حرمان هور دست نوشته های او در طول حضور در جبهه است که قسمتی از

 آن تقدیم شد.

از دست نوشته های او با زهم تقدیم می گردد.

 

 


موضوعات مرتبط: روزانه
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:26 ] [ دریا ] [ ]

مدعی بود هر گز دستی به این  زیبایی و لطا فت ندیده است.به بهانه موا ظبت

 همچنان دستم را در دستش نگه داشته بود و نمی خواست رهایش کند.

جلو گیری نکردم.سعادتم فراتر از حدی بودکه دست بی مقدارم،دست مجروح و

 ما نیکور شده ام  را در آ فریننده ترین دست جهان  رها نکنم.در دستی که

 آ فریننده رؤیا ها  و کابوس های آ دمیان بود.دستی که کار می کرد.آ زادش

خواهم گذاشت تا به دست های من نیز شکل دهد.

چشمانش را دوست داشتم؛ زلف مشکی اش را که در آ ن تار های نقره ای

 می درخشید؛حرکت تند ریشخند آ میز؛التماس کننده ؛مکار و حتی محبت

 آ میزش  را دوست داشتم.محبت کو دکانه ای که برق آ سا به سبعیت

می گرا یید؛دهانی که مک می زند  و می تواند گاز بگیرد.و صدای آ هنگین ؛

گرفته و شادمان ؛تیز و نو مید ،نامفهوم و درک نشدنی.

صدایی که جا به جا از هیجان بریده می شد.از فرانسه به اسپا نیولی  می پرید

 با آهنگهای زنانه در میان خشونت مردانه

و نفس اش که حتی در بدترین لحظه های خشم شدت نمی گرفت و نیرو یش

 را از منبعی لا یزال کسب می کرد....

 

این عشق جنون آ میز بود و زمانی که رخت بر بست  از آن جز جنون چیزی بر

جای نماند.پیکاسو مرا در همه حا لتهایم  به تصویر در آ ورد.اشکهای قرن را از

 چشمان من جاری کرد به من زیبایی های جاودانه ایکون های  مقدسه

 مو زه هایمان را ارزانی داشت. و برای من لذت و مصیبت به همرا ه آ ورد.

مد عی اند که من گفته ام بعد از پیکاسو  فقط خدا برای من وجود دارد  .

به خاطر نمی آ ورم چنین کلامی به زبان آ ورده باشم  اما پنهان نمی کنم

 که همیشه به آ ن اندیشیده ام.

 

 

از کتاب پیکاسو و دراما

یک عشق غیر ممکن

سر نوشت زنی شیفته که  الهام بخش شا هکارهای پیکاسو شد

 

نوشته نیکول آ وریل

تر جمه دکتر مهدی سمساری
موضوعات مرتبط: عشق
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ] [ 1:26 ] [ دریا ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب
PageRank