تبليغاتX
دریا
دریا

بهمن رسيد ، روسري ات را تكان بده

برروز هاي مرده ي اين مرد جان بده

بنشين كنار آينه يك خط لب بكش

طرحي قشنگ بر تن اين استكان بده

از مانتو ات جدا شو و با ابر ها برقص

مينياتوري به صفحه ي اين آسمان بده

اين روز هاي سرد زمستاني ات به خير !

بر ياكريم خسته ي خود آب و نان بده

تنهايي بزرگ مرا در نظر بگير

بر دست و بال تنگ دلم آشيان بده

شايد ميان قحطي اسفند گم شدم

با بوسه اي به اين من عاشق امان بده

چيزي كه از قشنگي تو كم نمي شود

يك شب فقط به شاعر زشتت مكان بده

من وعده داده ام  كه بميرم براي تو

چيزي نمانده است  ، برايم زمان بده

اين قطعه شعر هديه ي جشن تولدت

قدري محل به كادوي اين ميهمان بده

از من به اين بضاعت اندك بسنده كن

آن روي مهر باني خود را نشان بده

ما از شما كه كيك تولد نخواستيم

پايان عاشقانه به اين داستان بده

...

دارند بر جنازه ي من گور مي كنند

گيسو بلند ! روسري ات را تكان بده ! 

 

از وبلاگ

روسری ات را تکان بده

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا

ميهمان هميشه آماده آمدن است اما ميزبان حاضر نيست. او در جايي ديگر در حال رؤيا پردازي و آرزوپروري‌ست. او هيچ‌گاه در خانه نيست. هيچ‌گاه اينجا و اكنون نيست. يا در گذشته به سر مي‌برد يا در آينده.

دو چيز ما را به بي‌راهه مي‌برد: آن‌چه كه گذشته است و آن‌چه كه هنوز نيامده است. گذشته و آينده راه‌هاي گريز از لحظه‌ي اكنون هستند و خدا تنها يك زمان را مي‌شناسد. او هيچ آشنايي با گذشته و آينده ندارد. لحظه‌ي اكنون تنها زمان اوست و ما هيچ‌گاه در لحظه اكنون به سر نمي‌بريم. از اين رو ميهمان همچنان در را مي‌كوبد اما نمي‌تواند ما را بيابد زيرا ما يا در زمان گذشته به سر مي‌بريم يا در زمان آينده. خدا همچنان در را مي‌كوبد اما نمي‌تواند ما را بيابد،  زيرا خدا در لحظه اكنون در را مي‌كوبد و ما هرگز در لحظه اكنون به سر نمي‌بريم.

 

                                                                 خود را به هستي واگذار

                                                              مجموعه كتاب‌هاي مراقبه اشو

 

 

 

 

مهر به همه چيز انديشيده بود و ديد كه هيچ راهي براي دزدي با خيال آسوده وجود ندارد. آخر آنها هميشه در خانه بودند. دست كم يكي از آنها. اما هيچ راهي نداشت. به خانه ديگر هم نمي‌توانست دست‌برد بزند؛ طبق اطلاعات قبلي دستگاه نگه‌داشتن فقط در همين خانه با دو ستون سبز در اطرافش ممكن بود.

مهر كمي ترسيد. يك حالت ترس و شجاعت مطلق در وجودش بود. مي‌دانست كه بايد منتظر شود تا شجاعت  غلبه كند. سرقت مسلحانه بود و با اين اسلحه همه از پا درمي‌آمدند مهر براي لحظه‌هاي حساس چند قطره ذخيره كرده بود. او مي‌دانست  كه با اين اسلحه با اثرات شيميايي فراوان روح طرف مقابل هركسي هم كه مي‌خواهد باشد سر گردان مي‌شود. به قوت سلاح خود ايمان داشت.

 نلي سوختن را دوست داشت. كسي چه مي‌دانست چقدر از گرگرفتگي لذت مي‌برد، از هيجان و همين‌طور داشت دنبال اين مي‌گشت كه چگونه مي‌تواند تا ابد بسوزد بدون اين‌كه خاموش شود. از كار كردهاي شمع لذت فراوان مي‌برد. شمع سمبل بي‌نظيري بود كه در آن آروزي ديرينه نلي براي سوختن نهفته بود. نلي انديشيد چگونه مي‌تواند از خود شمع بسازد براي همين هم خود را دريك قفس مجسم كرد كه شباهت زيادي به شمع داشت. يك مستطيل با ابعاد قد خودش البته بدون سر و قفسي ديگر به شكل سرشمع كه روي سرش قرار مي‌گرفت تا به اين ترتيب چهره نلي كاملا آشكار باشد و نكته مهم در باره شمع سوختن تدريجي آن بود.

 

مهر تصميم خود را گرفت. به خانه مورد نظر نزديك شد و زنگ در را زد. با محاسبه قبلي تنها يكي از مردها در خانه بود و ديگري ظاهرا به مسافرتي رفته بود كه براي مهر فرصت لازم را ايجاد مي‌كرد.

مرد پشت در بود و با شنيدن صداي مهر كنجكاوانه در را بازكرد. مرد تامل زيادي نكرد؛ با ديدن مهر ترسيد و از پشت در كنار فت

-         بفرماييد

 

-         دنبال دستگاهم

 

مهر نه از رو شنايي روز نه از وجود همسايه‌ها و نه از هيچ چيز ديگر نترسيد. علاوه بر اسلحه‌اش حفاظ محكمي كه داشت خيالش را از هر جهت راحت مي‌كرد. خيالي نداشت. اصلا خاطرش را از اين‌كه ممكن است اتفاقي بيفتد ناراحت نكرد.

-         چيز ارزشمندي در اين خانه نيست.  در هفت آسمان يك ستاره هم ندارم.

مرد به شدت جا خورده بود. شوخي بود؟ دزدي؟ آن‌هم روز روشن.

-         ببينيد آقا! من وقت زيادي ندارم بهتر است آن گنجينه را رو كنيد! وگرنه براي هميشه سرگردان مي‌شويد.

-         به نظر مي‌رسيد مرد دندان‌هايش را روي هم فشرد و البته دلش مي‌خواست مهر را از پاي درآورد.

اما از سلاح كشنده مي‌ترسيد. مهر تهديد كرده بود و قطره‌اي ابتدايي از آن وارد عمل شد.

مرد سرش را در دست‌هايش گرفت، حس كرد قدرتي عجيب از او تحليل مي‌رود و با مهر به داخل خانه رفتند.

-         من مي‌دانم تو دستگاهي داري كه با آن مي‌توان هرچيزي را نگه داشت.

مرد منكر شد. گاهي همي مي‌خواست مهر را خلع سلاح كن د. مثلا از مهر خواست كه يك ليوان آب برايش بياورد. اما مهر مي‌دانست كه با خوردن آب اثرات سلاح كم مي‌شود.

-         مرد به هيچ قيمتي حاضر نبود دستگاه را رو كند اما از سماجت اين دزد لجش گرفته بود و مي‌خواست به هر قيمتي او را از پا در آورد.

مهر برخاست. دلش را نمي‌توانست نگه دارد و اين قطعا نقطه ضعفش بود. مرد يك ليوان آب خواست اما مهر زد بيرون.

مرد گفت:

مراقب همسايه‌ها باش.

مهر حالت تهوع داشت.

نلي به اين نتيجه رسيده بود كه بنشيند در منجنيق بو برود آسمان

و آنجا ستاره اي شود كه هميشه درحال سو ختن است.

 

پاییز ۸۲

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا

خلاصه شده  توسط :  راحله فروغي – روانشناس

منبع:  عشق هرگز كافي نيست  - اثري از:آرون تي .بك ترجمه: مهدي قراچه داغي

 

از جمله معماهاي جامعه ما اين است كه چرا عشقي كه مي تواند به اوج برسد تنزل مي كند و در وراي ابري از نوميدي و دلتنگي پنهان مي شود. چه بسيار زوج هايي كه زندگي زناشويي سعادتمندانه اي را انتظار داشتند و كارشان به ملامت كشيد و چه بسيار زن و شوهرهايي كه قبلاً بر سر همه چيز توافق داشتند و حالا بر سر هيچ چيز توافق ندارند.
اغلب تازه ازدواج كرده ها در شروع معتقدند روابط آنان متفاوت از ديگران است. خود را سوار بر امواج عشق مي بينند و فرضشان بر اين است كه عشق هميشه و به همين شدت ادامه خواهد يافت. فرض را بر اين مي گذارند كه همسرشان براي هميشه علاقه مند و از خود گذشته خواهد بود. اما به تدريج با حقيقت افزايش بي قراري و نوميدي و دلتنگي آشنا مي شوند و اين در شرايطي است كه اغلب نمي دانند مشكل آنها در كجاست. آنها درمي يابند كه مسائل مختلفي دارند كه بايد به اتفاق هم آنها را حل كنند اما تجربه اي براي حل و فصل مشترك اين مسائل ندارند، در نتيجه هنگام تصميم گيري از ميان زن و شوهر، يكي تصميم مي گيرد و ديگري مي پذيرد. اما در ميان آنها، او كه تصميم مي گيرد ممكن است در مقام اعتراض برآيد كه مسئوليت همه كارها بر دوش او گذاشته شده و در اين حال، چه بسا ديگر همسر خود را كم بها و تحقير شده ببيند.
عشق مي تواند بسياري از تنش هاي ميان زوجها را محو كرده و بر خود محوري ها سرپوش بگذارد. اما عشق به خودي خود مشكلات زندگي را حل نمي كند، فقط انگيزه قدرتمندي براي غلبه بر آنها را فراهم مي سازد. حفظ پيوند ازدواج مستلزم وجود عوامل ديگري است كه اگر وجود نداشته باشد، زن و شوهر بايد آن را در زندگي خود بوجود آورند.
اغلب زوجها در اوايل آشنايي، تحت تأثير عشق و علاقه شديد، در جنبه هاي مثبت يكديگر مبالغه مي كنند، وقتي دقيق مي شوند در يكديگر توانايي هايي مي بينند كه وجود خارجي ندارد، اما وقتي عشق و علاقه شديد اوليه از بين مي رود، زن و شوهر به اين نتيجه مي رسند كه آنچه فكر مي كردند، توهمي بيش نبوده است.
در اين شرايط آيا فقط دو راه وجود دارد؟! طلاق يا تحمل.
بسياري از مشكلات و عدم تفاهم ها در اصل سوءتفاهم است. حال رابطه دو شخص هر چه نزديكتر باشد، سوءتفاهم بيشتر مي شود. پس زندگي زناشويي، بيش از هر رابطه صميمانه اي در معرض سوءتفاهم قرار دارد. خارج از مناسبات زناشويي، زن و مرد راحت تر با اين فرآيندهاي ذهني روبه رو مي شوند، اما در مناسبات زناشويي اين سوءتفاهم ها مي تواند توليد اشكال كند. وقتي زن و شوهر با هم اختلاف پيدا مي كنند، چنان رفتاري از آنها سرمي زند كه انگار رودرروي يكديگر جبهه گيري كرده اند و تحت تأثير اين برداشت ذهني، چشم اندازي كه از يكديگر دارند خراب مي شود. 
آرون بك   معتقد است كه مهمترين علت مشكلات زناشويي روابط انساني سوءتفاهم است. به عقيده او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پيامدهاي ناشي از آن مي شود. نبايد تصور كرد كه پايه اختلافات همواره ناشي از سوء نيت و يا بد ذاتي طرفين يا يكي از آنها است بلكه در اكثر موارد ناشي از اين واقعيت است كه هر يك از آنها صادقانه مسأله را به نحو متفاوتي مي بينند.
آرون تي.بك مي گويد :"آنچه گفته مي شود با آنچه شنيده مي شود گاهي كاملاً متفاوت است."
اختلافات زناشويي معمولاً وجود دارند مهم اين است كه زن و شوهر حاضر شوند درباره مشكلاتشان به نحو صحيح و سازنده اي گفت وگو كنند. هنگام بروز اختلافات -بويژه در سطح خانواده- بايد اين سؤال را با تأمل و گشاده نظري و انصاف مطرح كرد:
- او مسائل را چگونه مي بيند؟
- من مسائل را چگونه مي بينم؟
بنابراين يكي از روشهاي مؤثر براي جلوگيري از بروز اختلاف، درك وضعيت طرف مقابل است. چه بسا آنچه ما مراحمت مي دانيم ديگران مزاحمت تلقي كنند.
تصور كنيد مردي خسته از سر كار به خانه بازمي گردد، ممكن است به علت مشكلاتي كه در اداره با آن مواجه بوده است در وضعيت مساعدي به سر نبرد. اگر همسر او قادر به درك وضعيت او نباشد چه بسا دچار سوءتفاهم شود.
آن وقت ممكن است گفت وگوي زير در بگيرد:
- چته! چرا خودتو گرفتي؟
- خسته ام.
- مگه من خسته نيستم؟ از صبح تا حالا دارم توي خونه جون مي كنم، كه چي؟ قيافه نحس آقارو ببينم...
اما روشهاي مقابله با سوءتفاهم كدامند؟ توجه كردن، گوش دادن و سؤال كردن و گسترش فرهنگ صراحت و مبادله اطلاعات صحيح از جمله مؤثرترين راههاي مقابله با سوءتفاهم اند. يكي از تكنيك هاي مؤثر و كارساز در عرصه روابط انساني تبديل شكايت و انتقاد به درخواست است. به جاي آن كه انرژي خود را صرف برخوردهاي عصبي و بحث هاي زائد و بي نتيجه كنيم، مي توانيم از "درخواست" سود جوييم، به جاي نسبت دادن خصوصيات منفي به يكديگر و زدن برچسب هاي مختلف بايد وقت معيني را براي گفت وگو درباره اختلافاتمان در نظر بگيريم شايد بهتر باشد هر هفته زمان مشخصي را به اين امر مهم اختصاص دهيم. اگر طرفين پيش از آن كه كار به جاي باريك بكشد، سوءتفاهم ها را شناسايي و اصلاح كنند مي توانند طوفان بحران را مهار نمايند.
زن و شوهر بايد انعطاف پذير، پذيرنده و با گذشت باشند، بايد خطاهاي يكديگر را تحمل كنند و به خصوصيات منحصر به فرد هم بها بدهند.
همسران توقعاتي از يكديگر دارند، هر كدام انتظار دارند كه از عشق بي قيد و شرط، صميميت، وفاداري و حمايت ديگري برخوردار باشند. وقتي مشكلات نمايان مي شوند و خصومت و لجبازي بالا مي گيرد، زن و شوهر جنبه مثبت و قوت يكديگر را از ياد مي برند و به تدريج كار به جايي مي رسد كه اصل زندگي مشترك زير سؤال مي رود و گرفتاري اصلي و عامل سوءتفاهم فراموش مي شود.
پس از ازدواج هر كدام انتظارات خفته اي داشتند كه بيدار شد، زن انتظار دارد كه شوهرش هميشه و بدون استثناء از او در مواقع بروز بحرانهاي روحي حمايت كند، هميشه وقت شناس باشد و از همه اينها مهمتر، انتظار دارد كه در هر لحظه به او دسترسي داشته باشد. با اين حال هرگز انتظاراتش را با شوهرش در ميان نگذاشت، فرض او اين بود كه اين انتظارات به قدري طبيعي و گويا هستند كه نيازي به طرح آنها نيست.
اگر بعد از تجربه هاي مكرر، اشخاص به اين نتيجه برسند كه همسر آنها به اين معيارها پايبند نيست و مثلاً از ياري دادن و درك و احساس و همدردي طفره مي رود، تصوير همسر و خود ازدواج در مجموع از مثبت به منفي مي گرايد.
با آموزش ديناميسم ازدواج، يعني درك حساسيت ها و نيازهاي طرف مقابل و رسيدن به تصميمات همگون و يافتن راههاي لذت بردن بيشتر از يكديگر بسياري از مشكلات خانواده ها برطرف خواهد شد، در واقع برخي از چشمگيرترين موفقيت ها شامل حال زوجهايي شده كه با داشتن زندگي سعادتمند، باز هم طالب رابطه بهتري بوده اند. مسائلي كه در اغلب ازدواج ها وجود دارد:
 - قدرت تفكر منفي:
چگونه برداشت هاي منفي و سوءتفاهم ها بر جنبه هاي مثبت ازدواج غالب مي شوند؟
 - حركت از آرمانگرايي به سرخوردگي: چرا تصوير زن يا شوهر از همه چيز خوب به همه چيز بد مي رسد؟
 - برخورد نظرات متفاوت: چگونه زن و شوهر مي توانند در حالي كه نسبت به يك حادثه، نظرات كاملاً متفاوتي دارند، با هم كنار بيايند؟
 - انتظارات و قانونمنديهاي سختگيرانه: چگونه معيارهاي بي انعطاف به ملالت و عصبانيت مي انجامد؟
 - مشكلات ارتباطي  سوء تفاهم ها : چرا زن و شوهر صحبتها را آن طور كه هست درك نمي كنند و چرا حرفهايي را مي شنوند كه اصلاً مطرح نشده اند؟
 - اختلاف بر سر تصميم گيري هاي مهم و از هم پاشيدن زندگي مشترك: چگونه تعصبات شخصي و فقدان مهارتهاي لازم، كار تصميم گيري را با دشواري روبه رو مي سازد؟
اما چگونه صحبت بايد به جاي ايجاد رنج و دلخوري، شادي و شادماني بيافريند، اغلب، تغيير رفتار زن يا شوهر بهبود قابل ملاحظه اي در رفتار همسرش ايجاد مي كند.
برخي اوقات برداشت ما از افكار و احساسات ديگران بيشتر مبتني بر احساسات دروني، اضطرابها و انتظارات شخصي است و نه ارزيابي منطقي ديگران. مثلاً يك خانم افسرده ممكن است در برخورد با نگاه خسته شوهرش فوراً پيش خود نتيجه بگيرد كه «او از من خسته شده است» و يا اگر خانم مضطرب باشد وقتي همسرش دير مي كند فكر مي كند كه «نكند در يك حادثه رانندگي جانش را از دست داده است.»
عواطف و احساسات هرگز مستقيماً منتقل نمي شوند بلكه توسط كلمات، لحن صدا، اشارات صورت و عمل و رفتار ما منتقل مي شوند.
احساس حق كردن هم عامل ديگري است كه در بسياري از زوجها مسأله ساز مي شود. هر كدام از آنها احساس مي كند كه در حق او خيانت شده است. برخي از علائق مشترك در مراحل بعدي با از دست رفتن حالت شيفتگي، محو و ناپديد مي شوند. خانمي مي گفت: "
قبل از ازدواج حاضر بودم براي راضي كردنش چهار دست و پا، تا آن سوي دنيا بروم، اما حالا حاضر نيستم به خاطر او فاصله دو اتاق را طي كنم."
اما آينده روابط آشفته زن و شوهر، برخلاف آنچه ممكن است برداشت شده باشد، شوم و ترسناك نيست، ايرادهايي كه به آن اشاره كرديم قابل اصلاح هستند، اغلب دلگيري ها را مي توان با دلايل ملايمي توضيح داد.
اگر زن و شوهر به جاي آن كه يكديگر را به بي انصافي و كم توجهي متهم كنند، علت اصلي رنجش خود را جست وجو كنند، بسياري از واكنش هاي غيرمنطقي از بين مي رود و احتمالاً به اين نتيجه مي رسند كه علت اصلي ناراحتي آنها، به جاي رفتار ناپسند همسر، حساسيت هاي خود آنهاست. با اين آگاهي شدت واكنش فروكش مي كند و جاي سرزنش را، برخورد سازنده مي گيرد.
ترديد به شايستگي هم اغلب توليد گرفتاري مي كند، مثلاً وقتي مرد از يك خانواده طبقه كارگري است و اقوامش اغلب بيش از سطح دبيرستان درس نخوانده اند در حالي كه خانواده خانم، تحصيلات دانشگاهي دارند، زن ممكن است از موضع برتري طلبي حرف بزند و حالت تشر داشته باشد. مرد احساس حقارت مي كند و چون تقصير را به گردن زنش مي اندازد، اندوه به عصبانيت مي كشد.
دلتنگي و اختلاف در زندگي زن و شوهر به زودي به ساير جنبه هاي زندگي آنها سرايت مي كند، اگر شوهر زماني، تنها به دلايل قطع صحبت از سوي همسرش ناراحت مي شد حالا از هر رفتار او احساس ناراحتي مي كند و بر هر كار او عيبي مي گذارد. در همه زمينه ها، در سلام و احوالپرسي و در معاشرتهاي اجتماعي، با نگرش سياه و سفيد ديدن امور به انتقاد از همسر مي نشيند، در اين حالت مباحث خانوادگي، انجام كارهاي منزل، مسائل مالي، روابط جنسي و اوقات فراغت توليد اختلاف مي كنند، مسائل حل شده گذشته ها از نو مطرح مي شود، مشاجره هاي داغ ايجاد مي كند و بي نتيجه و حل نشده باقي مي ماند.
بسياري از زوج هايي كه در زمينه ارتباط زناشويي با دشواري روبه رو هستند و با اين حال نمي خواهند با مراجعه به مشاورين امور زناشويي، فكري به حال خود كنند- حتي اگر زن و شوهر با مشكلاتي در اين حد روبه رو نباشند- مي توانند با رعايت چند اصل مهم، لطمات ناشي از گفت وگوي تند را به حداقل برسانند:
 - ممكن است زن و شوهر در زمينه مديريت خانه، رسيدگي به بچه ها و در ساير موارد، بي جهت حالت برافروخته داشته باشند. در اين حال به جاي آن كه با نيش و كنايه و انتقاد سعي در حل مسائل خود داشته باشند بايد با كمال آرامش و به طور منطقي با يكديگر از خواسته هايشان حرف بزنند.
 - اغلب اوقات زن و شوهر از آن جهت از اين طرز صحبت استفاده مي كنند كه حق را به جانب خود مي دانند. دليلش اين است كه يا اصولاً با روشهاي ديگر آشنا نيستند و يا به اثربخشي آنها متقاعد نشده اند و متوجه نيستند كه اين روشها نه تنها بي حاصل هستند بلكه اغلب با ايجاد رنجش، مخالفت و تلافي، سبب وخامت اوضاع مي شوند.
 -
مفهوم "بكش تا كشته نشوي" اگر در ميان اقوام جاهليت، سياست مؤثري بوده اما در زندگي خانوادگي، كاربرد مفيدي ندارد. زن و شوهر بايد به جاي عصبانيت، راه خويشتنداري را بياموزند و خشم خود را كنترل نمايند.
فنون كنترل و خويشتنداري از روشهاي ساده اي مانند تأمل در اقدام در حالت خشم، اجتناب از برخوردهاي خصمانه، رعايت اعتدال و ترك صحنه گفت وگو، وقتي گفت وگو شكل مشاجره به خود مي گيرد تشكيل مي شود. بسياري از اشخاص تحت تأثير آرامش فوري و رضايت خاطري كه اغلب در پي عصباني شدن به آن مي رسند مي گويند "حرفم را زدم، سبك شدم، دلم خنك شد" اما آنچه را كه در نظر نمي گيرند تأثيري است كه روي همسر خود گذاشته اند. عوامل نگهدارنده ارتباط عاشقانه ميان زوجها عبارتند از: همكاري ،تعهد، اعتماد، صميميت و وفاداري ، كه از اين پيوند عاشقانه حراست مي كنند. مثلاً وقتي بدانيد كه همسرتان هرگز شما را تنها نخواهد گذاشت، احساس امنيت مي كنيد.


1.همكاري
چگونه مي توانيد انتظار بهبود رابطه اي را داشته باشيد كه در آن زن و شوهر با هم در برخورد دائم هستند، از هم تصاوير منفي دارند و يكديگر را دشمن مي بينند. در اين شرايط نمي توانيم تغييرات اصولي و بنيادي را انتظار داشته باشيم و خوشبختانه انسان تنها خودمدار نيست بلكه توانايي همكاري و از خود گذشتگي نيز دارد.
همكاري در يك ازدواج منطقي با شيدايي و از خود بيخود شدن هاي رمانتيك متفاوت است. در يك ازدواج منطقي ممكن است علائق و هدف هاي زن و شوهر متفاوت باشد، اما راه مذاكره و رسيدن به توافق مثلاً در زمينه تقسيم كار يا تربيت فرزندان - براي دستيابي به هدف بلندمدت تر، يعني برخوردار شدن از روابط لذت بخش و باثبات وجود دارد. البته پاداشهاي فوري هم در كار است، روحيه همكاري، راضي كردن همسر و حل و فصل مسائل، في النفسه شادي آفرين است. بسياري از زوجها در شاديها و غمهاي يكديگر شريك مي شوند.
اگر زن و شوهر بخواهند به تيرگي روابط زناشويي خود پايان دهند، بايد نيروهاي مثبت درون خود را براي رهايي از تفرقه هاي ناشي از تضاد عقايد فعال سازند.
2.
تعهد
اين انتظار كه در هر شرايط عليرغم همه مشكلات، پيوند زناشويي خود را حفظ مي كنيم. طرز تلقي "اگر مشكلي بروز كند، با همسرم براي رفع آن كوشش خواهيم كرد"، "در سختي ها همسرم را تنها نمي گذارم."
بعد از شيدايي اوايل ازدواج و پس از آن كه عشق شديد روزهاي نخست ازدواج فروكش مي كند، توجه به رفاه و خوشبختي همسر، مهمترين نيروي پيونددهنده روابط زن و شوهر مي شود، اين احساسات كم و بيش با زندگي مشترك و نقش بعدي مراقبت از فرزندان منطبق هستند. زن و شوهر در هر شرايطي، در بيماري و در سلامت، در قبال آسايش ، ناراحتي، ثروت و فقر يكديگر مسئولند. گرچه بعضي زوج ها در آغاز زندگي مشترك، خود را نسبت به رابطه زناشويي خود متعهد مي دانند اما ممكن است ميزان تعهد آنها، آنقدر نباشد كه در برابر طوفانهاي ناگزير و ناشي از ناملايمات زندگي مقاومت كنند.
3.
اعتماد
فرض تعهد، وابستگي و حضور داشتن همسر. اعتماد با اين طرز تلقي ها ارتباط دارد، "مي دانم كه مي توانم در مواقع عادي و اضطراري روي همسرم حساب كنم"، "مي دانم كه همسرم در وقت نياز به كمك من خواهد شتافت"، «مي توانم به همسرم اعتماد كنم كه به طور عمد، كاري برخلاف منافع من انجام نمي دهد
ممكن است زن و شوهر عليرغم تعهد نسبت به ازدواج خود نتوانند احساس اعتماد و اطمينان محكمي در خود ايجاد نمايند. ايجاد اعتماد دشوار و از ميان بردنش سهل است. بسياري از اشخاصي در مواقع بخصوصي به همسرشان اعتماد مي كنند، اما اين اعتماد هميشگي نيست. مثلاً در زمينه مخارج، روابط با افراد خانواده همسر و يا صرف وقت در بيرون از منزل، ممكن است احساس اعتمادي وجود نداشته باشد. در اين شرايط ممكن است زن يا شوهر در اثر آگاهي يافتن از عدم اعتماد همسرش، از او رنجيده خاطر شود. ممكن است اعتماد نداشتن او را به سركشي و طغيان بكشاند و مترصد اقدام متقابل گردد.
مطلق كردن و مطلق ديدن امور هم بي اعتمادي بيشتري را فراهم مي سازد.
مثلاً شوهري كه در مورد بخصوصي قابل اعتماد نبودن همسرش را تجربه مي كند ممكن است به اين نتيجه برسد كه "هرگز نمي توانم به او اعتماد كنم." پس چه بهتر كه زن و شوهر در زمينه اعتماد و مقولات مشابه، به جاي مطلق كردن به نسبي ديدن بپردازند. اين واقعيتي است كه هيچ كس نيست كه در همه لحظات قابل اعتماد باشد. از اين گذشته، طرز تلقي ها و احساسات ما از دقيقه اي تا دقيقه اي ديگر تغيير مي كند. باورهاي لحظات عصبانيت ممكن است كمي ديرتر تغيير نمايد. از آن گذشته، به حكم عقل و منطق، بايد برخي از واقعيات ناخوشايندزا در پرده اغماض قرار دهيم.
4.
صميميت
توجه به خواسته هاي همسر. در سختي ها كنار همسر خود باقي مي مانيد. طرز تلقي "به منافع همسرم و آنچه به سود اوست اولويت مي دهم"، "همسرم را مانند يك دوست صميمي مورد حمايت قرار مي دهم."
ازدواج به شما پاداشهاي بس ارزشمندي مي دهد، دوست داشتن، مورد محبت قرار گرفتن، صميميت، با هم بودن، رسيدگي به يكديگر، امنيت عاطفي، اين تصور كه كسي هست كه روح خسته تان را آرامش مي بخشد، با يأس ها و دلتنگي هايتان درمي ستيزد و با شما در هيجان زندگي و اتفاقات خوشايند آن سهيم مي گردد و رضايت خاطر ناشي از داشتن فرزند را داريد كه از جمله موهبت هاي زندگي مشترك است.
5.
وفاداري
با اشخاصي برخورد مي كنيم كه با آن كه از ازدواج خود راضي هستند اما حاضر نيستند به خاطر آن از خود گذشتگي كنند، مي خواهند از هر درختي ميوه اي بچينند. مثلاً از يك سو امنيت عاطفي و ادامه عشق و محبت ناشي از ازدواج را مي خواهند و از سوي ديگر خواهان آزادي و نپذيرفتن مسئوليت هستند كه ويژه زندگي در تجرد است.
نوع ديگر وفاداري با اين طرز تلقي تبيين مي شود كه "درست يا غلط او همسر من است"، "او طرف من را مي گيرد و مرا از خود طرد نمي كند"اينها به اين معناست كه زن وشوهر بتوانند به طور دائم روي حمايت همسر خود حساب كنند. جانبداري به اين كه حق با كيست ارتباطي ندارد، ممكن است در روابط زناشويي جانب بي طرفي گرفتن، مفهوم وفادار نبودن را تداعي كند. از اين رو در شرايط برابر، جانب همسر را گرفتن، بهتر از قضاوت بي طرفانه است.
در برخي از ازدواج ها بي وفايي- بخصوص بي وفايي نوع اول- به سكوت برگزار مي شود، زن و شوهر بي آن كه به روي خود بياورند، بي وفايي همسر خود را قبول مي كنند اما در اغلب موارد، بي وفايي نقطه اوج عدم صميميت و بي صداقتي است. در اين شرايط اگر كار ازدواج به طلاق هم نكشد، بي وفايي رنجشي ايجاد مي كند كه ممكن است براي هميشه بر روابط زن و شوهر حاكم گردد. صرف نظر از اشكالات اخلاقي، بي وفايي و خيانت و عدم وفاداري به همسر، به قدري در پيكره روابط نفوذ مي كند كه بر تصوير ذهني همسر اثر مي گذارد و مي تواند روابط زندگي زناشويي را از هم بپاشد.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا

چسبيدن به كتاب‌هاي كهنه به ويژه براي اذهان جستجو گر مشكلي همگاني است. در نظر بسياري از افراد كتاب همچون مونس و همدمي وفادار است. همواره آماده تا در كنارتان باشد تا هرگاه نياز داريد با شما گفتگو كند؛ به شما دانش و الهام ببخشد؛ سرگرم‌تان كند و به هزار شيوه متفاوت در زندگي‌تان انگيزه ايجاد كند.

 

اما مشكل چسبيدن به كتاب‌هاي كهنه اين است كه به شما اجازه نمي‌‌دهد براي آرمان‌ها و انديشه‌هاي نو بيافرينيد. كتاب‌هايتان به طرزي نمادين نمايان‌گر عقايد و باورهاي‌تان هستند. و هنگامي كه كتاب‌هاي زيادي در قفسه‌هاي كتاب‌خانه خانه‌تان داريد؛ در عقايد و باور‌هاي‌تان مصر مي‌شويد و مانند كتاب‌هاي كهنه و قديمي‌تان انرژي بو گرفته و پوسيده‌اي از وجودتان مي‌تراود.

 

 

اغلب وقتي براي مشاوره ((فنگ‌شويي يا طراحي نظم)) به خانه افراد تحصيل‌كرده مي‌روم در مي‌يابم كه در گوشه مخصوص روابط ( گوشه شمال شرق منزل يا اتاق) كتاب‌خانه بزرگي لبريز از كتاب‌هاي كهنه قرار دارد. بي‌آنكه چيزي در باره فنگ شويي بدانند نسبت به جايگاه كتاب‌خانه احساسي مطلوب دارند زيرا در واقع عمده‌ترين روابط‌شان با كتاب‌ها است.

 اين‌ها كساني هستند كه كنار تخت‌خوابشان نيز انبوهي كتاب براي مطالعه شبانه دارند: يعني ديگر بار كتاب را جاي‌گزين شريك زندگي كرده‌اند. با تغيير مكان كتابخانه يا خلوت كردن آن  شايد بتوان فضايي براي علايق يا روابط تازه در زندگي‌شان بيافرينند.

 

بياموزيد هنگامي كه زمانش فرا رسيد كتاب‌هاي‌تان را رها كنيد. از آن كتاب‌هاي آشپزي شروع كنيد كه هرگز مورد استفاده قرار نداده‌ايد. آن‌گاه به كتاب‌هاي درسي و منبع مراجعه كنيد كه سال‌هاست به آن‌ها دست نزده‌ايد. به كتاب‌هاي كودكان متعلق به خودتان يا فرزندان‌تان، داستان‌ها و رمان‌هايي كه پشت سر گذاشته‌ايد: كتاب‌هايي كه ديگر علاقه نداريد آن‌ها را شروع يا تمام كنيد. كتاب‌هايي كه با نظريات‌شان موافق نيستيد؛ آن‌گاه به سراغ كتاب‌ها و مجلاتي برويد كه در چنان جاهاي غير قابل دسترسي قرار دارند كه دهه‌هاست به سراغشان نرفته ايد يا چنان كهنه‌اند كه در حال متلاشي شدن هستند. آن‌گاه نوبت مي‌رسد به كتاب‌هايي كه سال‌ها پيش الها‌م‌بخش شما بوده‌اند اما اكنون مفاهيم آن چنان بخشي از وجودتان را فرا گرفته است كه ديگر نيازي به مطالعه‌شان نداريد.

بگذاريد هدفتان رسيدن به مجموعه كتاب‌هايي باشد كه نمايان‌گر خويشتن امروزتان و خويشتن دل‌خواه فرداي‌تان باشد. چند كتاب مرجع كه معمولا از آن‌ها استفاده مي‌كنيد برداريد. تجمل داشتن چند كتاب ديگر را نيز به خود بدهيد: صرفا به اين دليل كه آن كتاب‌ها را دوست داريد و از مجالست با آن‌ها محظوظ مي‌شويد.

مابقي را نيز رها كنيد.

اهداي كتاب به كتابخانه محله‌تان نيز راه حلي عالي است. زيرا در اين صورت مي‌توانيد هرگاه نياز داشتيد آن‌ها را براي مدتي امانت بگيريد.

وانگهي به جاي انباشتن قفسه كتاب‌خانه‌تان و بند آوردن جريان سيال انرژي در رنگي‌تان مي‌توانند مورد استفاده ديگران نيز قرار گيرند.

 

به محض رها كردن در زندگي‌تان به سمت موهبتي تازه كشيده مي‌شويد و همه كتاب‌ها را به دست فراموشي مي‌سپارند.

 

طراحي نظم

به شيوه فنگ‌شويي

كارن كينگستون

ترجمه گيتي خوش‌دل

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا

قوي باش و نترس

ترس تنها دشمن آدمي‌ست. هرگاه بترسيد شكست مي‌خوريد. ترس از تنگ‌دستي، ترس از دست دادن، ترس از شخصيت بعضي افراد، ترس از انتقاد. ترس قدرتي براي‌تان به جا نمي‌گذارد. چون به هنگام ترس پيوستگي خود را با منبع راستين قدرت از دست مي‌دهيد.

ترس يعني ايمان انحراف‌يافته، ايمان ِ وارونه. وقتي هراسانيد آن‌چه را كه از آن بيم داريد به سوي خود مي‌كشانيد. زيرا به هنگام ترس در رؤياي افكار منفي كه توهمي بيش نيست فرو مي‌رويد.

دانيال در چاه شيران آزاري نديد چون مي‌دانست كه خدا از شيرها نيرومندتر است. شيرها نيز چون بچه گربه بي‌آزار شدند. پس بي‌درنگ بر شير خود بتازيد تا به چشم ببنيد كه از شيرتان آزاري نخواهيد برنمي‌آيد. چه بسا در سراسر عمرتان از شيري خاص گريخته‌ايد و همين فرار زندگي‌تان را به بند كشيده است و موي سرتان را سفيد كرده است. چه بسيارند كساني كه به خاطر ترس از دست دادن، عزيزترين موهبتِ زندگي‌شان را مفت باخته‌اند. تنها حربه‌اي كه شيرهاي‌تان را از پا در مي‌آورد كلام خودتان است. كلام تو عصاي معجزه‌گر تو است. سرشار از سحر، افسون و اقتدار.

شايد بپرسيد چگونه بايد بر شيرها بتازيم؟

خرد هستي هم راه خروج را مي‌داند و هم راه بر آوردن هر تقاضا را اما بايد به او توكل كرد.

توكل يعني توازن خود را حفظ كردن و از سر راه او كنار رفتن. چه بسيارند كساني كه از كسان ديگر مي‌ترسند يا از اوضاع  شرايط ناخوشايند خود مي‌گريزند البته به هرجا بروند اين اوضاع و شرايط آن‌ها را دنبال مي‌كند. 

تكرار اين عبارت توصيه مي‌شود:

 

قدرت شكست ناپذير خدا هر مانعي را از سر راهم برمي‌دارد تا سوار بر موج‌ها به جايگاه آرامش خود برسم.

 

آرزو داراي نيروي عظيم تموج يا طيفي است كه مي‌تواند به درستي هدايت شود. پس اين عبارت را تكرار كنيد:

فقط آن را مي‌خواهم كه خدا برايم مي‌خواهد. فقط آن حق الهي را مي‌طلبم كه خرد هستي به يمن لطف الهي و به طرزي عالي برايم اراده كرده است.

 

آن‌گاه از از هر آرزوي نادرستي دست مي‌كشيد و اراده هستي جايگزين آن مي‌شود. زيرا آرزوهاي ملال‌انگيز ِ آدمي به گونه‌اي ملال‌انگيز بر آورده مي‌شوند و بر آوردن آرزوهاي بي‌صبرانه مدت‌ها به تعويق مي‌افتد يا به شيوه‌اي خشونت‌بار تحقق مي‌يابد.

 

بقيه را در كتاب چهار اثر از فلورانس اسكاول شين را بخوانيد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا
پول،پول،پول

اگر وقت و بی وقت از او پول بخواهید،خصوصاً در میان جمع این تقاضا را از او بکنید،باید بدانید که دست و دلبازترین مردها نیز از این تقاضاهای پی در پی ناراحت می شوند و از زن و زندگی و ادامه زندگی زناشویی بیزلر می گردند.

بی اعتنایی
وقتی که می خواهد برای مدتی (کوتاه یا طولانی) به مسافرت برود نشان ندادن هیچ نوع عکس العمل برای این دوری ضربهُ سخت و مهلکی است که بر او وارد می آورید،بزودی احساس خواهید کرد که شما هستید که مایلید او به مسافرت رفته از شما دور شود این یک نسخه عملی برای سرد کردن و بی محبت کردن شوهر نسبت به خودتان است و مسلماً شما به این امر راضی نیستید.

کسالت
بهترین شوهرها و با عاطفه ترین آنها و یا پر محبت ترین مردها از اینکه شب و روز ناله های پی در پی شما را بشنوند و از اینکه مجبور باشند مداوم از شما پرستاری کرده و نارتان را بکشند،بیزارند،اگر می خواهید او را برای خودتان حفظ کنید و عشق او را از بین نبرید،یا در سلامتی خود کوشا باشید و یا هر نوع کسالتتان را به او بازگو نکنید و حتی از او مخفی دارید.

سر و صدا
وقتی که او خوابیده درها را بسته،پرده اتاق خواب را کشیده،ناگهان شما در حالی که آواز می خوانید،وارد اتاق می شوید و تمام چراغها را روشن می کنید(یک دقیقه خود را بجای او فرض کنید و احساس او را دریابید)سپس معذرت خواسته از اتاق خارج می شوید،تا اینجا کار زیاد عیب ندارد ولی بعد در اتاق دیگر،یک سی دی صوتی می گذارید و یا تصمیم می گیرید با جاروی برقی اتاقها را تمیز کرده و یا با تلفن با یکی از دوستانتان به درد دل و خنده با صدای بلند مشغول می شوید. خودمانیم فکر می کنید ادامهُ این کارها تا یک ماه،شوهرتان را برای شما حفظ خواهد کرد؟

گریه

اگر در نزد دیگران با او به مجادله برخیزید و سپس ناگهان به زیر گریه بزنید و یا اینکه صدایتان را بلند کنید و چنان قیافه حق بجانبی بخود بگیرید که دیگران نیز از شما دفاع کنند در حالیکه در دل می دانید که تنها به قاضی رفته اید آیا فکر می کنید محبت شوهرتان را بخود زیادتر کرده اید؟ و یا او را از زندگی با خود بیزار نکرده اید؟

ناراضی و پر توقع
اگر می خواهید او را فراری کنید،پس این راه را در نظر بگیرید وقتی اتومبیلی می خرد،در عوض شادی و تشکر از آن ایراد بگیرید و اگرشما را برای مدتی به یکی از شهرهای اطراف به گردش ببرد،مدام زن همسایه را به رخ او بکشید که با شوهرش به اروپا رفته. مطمئن باشید که با این راه او را برای همیشه از دست داده اید. یک لحظه فکر زنها و دخترهای دیگری را بکنید که منتظر شما هستند تا این زندگی ایده آل را از دست بدهید و آنها صاحب شوهر و زندگی شما گردند.

بدون او
مدام نگویید اگر من زن تو نشده بودم اکنون شوهر بهتری داشتم و یا اگر شوهر نکرده بودم می توانستم با خیال راحت به دنبال هنرم یروم و یا راه بهتری را در پیش بگیرم،اینها ضربه هایی است که شوهرتان برای جبران آن به سوی زنهایی روی می آورد که مدام به او می گویند بدون تو ارزشی ندارد.

اطلاعات عمومی
اگر اطلاعات عمومی شما وسیع نیست اصراری نداشته باشید که در مجالس و مجامع مخصوصاً رسمی، اظهار فضل کنید و از آنچه که نمی دانید صحبت کنید و شوهرتان را شرمنده کرده و دیگران را به تمسخر وادارید،این برای شوهرتان رنج بزرگی است و از این به بعد سعی می کند اول بدون شما به میهمانی برود و بعد بدون شما زندگی کند.

لجبازی
چطور می خواهید وقتی با او لجبازی می کنید و درست بر ضد او کار انجام می دهید مثلاً اگر او آرام و گوشه گیر است شما معاشرتی و شلوغ می شوید و اگر او مردی اجتماعی است شما از مردم کناره می گیرید،او همچنان شما را زنی ایده آل برای خود بداند و بدنبال زنهای دیگر نرود؟

از راه شکم
مردها را می شود از راه شکم اسیر و بنده ساخت،این مطلبی را هر زنی می داند. فقط کافی است یک ماه غذای او را سر موقع حاضر نکنید و یا غذا را بسوزانید و بعد با افاده زیاد بگویید “من برای آشپزی آفریده نشده ام” تا شوهرتان احساس کند که بدون شما فقط با استخدام یک آشپز!! خیلی خوشبخت تر و راضی تر بود.

پ . ن امیدوارم که شما در این نکات دقت کافی کرده و شوهرتان را فقط برای خودتان نگاه دارید.

پ . ن بنده در غلط بودن یا درست بودن این دستورالعمل اصراری نمی ورزم،اما واقعاً مردها اینجوری رام تر و برای همیشه مال خود خود شما خواهند بود،البته اگر این چاشنی رو همین الان که به ذهنم رسید ” دوستت دارم و برات می میرم” به اون اضافه کنید،باور کنید چیزی از شما کم نخواهد شد.

 

 

مردان


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

با زهم ناگزیرم از خداحافظی

از رفتن

و اینان که در قلب من جاودانه‌اند

همه رفته‌اند

 

 

 

 

دلت پیش کوه است

خودت هم دروغ بگویی

دلت نمی‌تواند

گفتگوی ما

گفتگوی دل‌هاست

که دروغ نمی‌گویند و

خاموش

بگذر

...

 

 

 

 

 

دست‌هایم باز

 ایستاد

           صدای

چشمانش

        نمی‌آمد

     افسانه‌ای

دیگر

 می‌آمد

 

 

به خود می‌رسم

سکوت

        عشق

          پر می‌کشید

دست‌هایم را

        باز

می‌خواست

 

 

تو نیستی

         من

همیشه می‌آیم

و دوستت دارم

به خاطر

      تو

هرگاه آمدی

من نیستم!

 

 

 

‌‌می‌خواستی بپری

آب‌ها سنگ شدند

آغوشم عمیق بود!

 

 

 

 

و عجیب

        که می‌مانم

همیشه

 نخواستی

یکی طلب همه

              من

نخواسته‌امت هنوز

و می‌میرم

 

 

 

 

 

دوستت دارم

با چشمانی نمناک

هنوز هم

شب‌هایی که تو قرار است بیایی

خواب می‌بینم

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

زندگي يعني : يك سار پريد.

از چه دلتنگ شدي؟

دلخوشي ها كم نيست: مثلا اين خورشيد،

كودك پس فردا،

كفتر آن هفته.

يك نفر ديشب مرد

و هنوز نان گندم خوب است.

و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.

قطره ها در جريان ،

برف بر دوش سكوت

و زمان روي ستون فقرات گل ياس.

 

سهراب

 

 

  که با حروف آب بنویسی

الفبایی را که تنها آب می‌خواند

که پایین به عمق بروی

و آنجا بنویسی نام آن‌ها را

که یک زمانی درون دست‌ها را صاحب بودند

و آبی که می‌خواهد طغیان کند

حتی پیش از آنکه چیزی نوشته شود

آبی که تمام وقت به بیرون می‌ریزد

آبی که همواره می‌گذارد نامها

بدرخشند از امواج چشم‌ها

بر دیوارهایی از غم

آب ساخته می‌شود بر سقف شفاف خودش

لنارت شوگرن

 

در سال 1930 در جزیره ی اولند بدنیا آمد، جایی که او هنوز زندگی می کند و به کار شاعری و نقاشی مشغول است. شعر او اغلب از طبیعت الهام می گیرد. طبیعتی که بی شک پایه ای ست برای همه کارهایی که انسان انجام می دهد. او بزرگترین جوایز شعر سوئد را نصیب خود ساخته است و در طول عمر شاعری اش بیش از 22 کتاب شعر توسط بزرگترین و معتبرترین ناشرین سوئد بچاپ رسانده است.

از سایت مانی ها
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

هر چيزي راكه ميخواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نمي خـواهيـد!" قــوانين مــورفي مــجموعه اي از قوانين حاكم بر زندگي هستند كـه اكثر آنها از بدبيني نـشات گـرفتـه و جـنـبـه شوخي دارند امـا بسياري از آنها نيز واقعيت هستند.
قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفي مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وي هنگامي كه روي پروژه اي در نيـروي هـوايـي مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتوربه صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه." قـوانين
مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه اي ازقـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيزعينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد:

1- اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسبترين زمان!
2- اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر را خواهد زد درست پيش نخواهد رفت!
3- همه چيز در حال بدتر شدن است!
4- لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد.
5- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!
6- همه كارها بيشتر از آنچه تصور ميكنيد بطول خواهد انجاميد!
7- اگر شما تصميم به انجام كاري ميگيريد پيش ازآن لازم است ابتدا كار ديگري را انجام دهيد!
8- هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد!
9- شما هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره بزنيد!
10- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)!
11- شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش!
12- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!
13- همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت ميكنند!
14- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
15- هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد!
16- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!
17- هر كسي پول بيشتري دارد حكمراني ميكند!!
18- هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند!!
19- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد!
20- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد!!
21- هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد!
22- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما!
23- سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن به مقصد!
24- هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود.
25- هيچ اهميتي ندارد من كجا ميروم، من آنجا هستم!
26- هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد!
27- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند!
28- هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت!
29- زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!
30- قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد!!
31- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
32- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!
33- قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند!!
34- دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت!!
35- جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است!
36- هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد!
37- كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد!
38- احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش!
39- شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!
40- 0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترش بودن
(معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هر سه اين خصوصيات را دارا باشد)!!
41- ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است!
42- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!
43- افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند!!
44- دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
45- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد!
46- براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!
47- دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند!
48- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!
49- تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است!
50- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!

 

 

کلوب فنگ شویی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

 

 

 

 

 

دیگران

آی ناخدا ، ناخدا ی من ، سفر دهشتبارمان به پايان رسيده است  
كشتی از همه ی مغاك ها به سلامت رست ، به پاداش موعود رسيده ايم   
بندرگاه نزديك است ، طنين ناقوس ها را می شنويم ، مردمان در جشن و سرورند  
چشم های شان پذيرای حصار حصين كشتی است ،  آن سرسخت بی باك  
امّا ای دل ، ای دل ، ای دل  
وای از اين قطره های سرخ خون فشان  
بر اين عرشه كه ناخدای من آرميده است  
سرد و بی جان  
آی ناخدا ، ناخدا ی من ، برخيز و طنين ناقوس ها را بشنو  
برخيز ، پرچم برای تو در اهتزاز است ، برای تو در شيپور ها دميده اند  
برای توست اين دسته ها و تاج های گل ، اين ساحل پر همهمه  
اين خلق بی تاب و توان نام تو را آواز می دهند ، چهره های مشتاق تو را می جويند  
بيا ناخدا ، ای پدر بزرگوار من  
سر بر بازوی من بگذار  
اين وهمی بيش نيست كه تو سرد و بی جان آرميده ای  
ناخدای من پاسخم نمی دهد ، لبانش رنگ پريده و خاموش است  
پدرم بازوی مرا حس نمی كند ، كرخت و بی اراده است  
سفر به انجام رسيد و كشتی ايمن و استوار كناره گرفت  
از اين سفر سهمناك ، كشتی پيروزمند ، گوی توفيق ربود و به ساحل رسيد  
سرور از نو كنيد ای مردمان ساحل ، طنين در افكنيد ای ناقوس ها  
امّا من با گام های سوگوار  
ره می سپارم بر اين عرشه  
.كه ناخدای م سرد و بی جان بر آن آرميده است  

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

ووووووووووووووو

امروز نمی‌دونید چه خبر بود

باید بگم تا به حال روز معلم به این خوبی نداشتم

از دانش آموزان عزیزم ممنونم

اولش که این احمدی با ااحساس اومد گفت خانوم یه خورده دیر تر بیاین

ما هم رفتیم توی دفتر

دو تا از کلاسا برای معلم‌ها برنامه داشتن

من و خانوم مهرشاهی دبیر ورزش که البته ایشون زرتشتی هستن توی دفتر نشستیم

کمی معذب بودم به خاطر معلمای دیگه

و در عین حال ته دلم پر از شادی بود

اما خب من چه چاره‌ای داشتم؟

بلند شدم رفتم سر کلاس

که نذاشتن برم تو

اون تو چه خبر بود؟

می‌دونید قدر دانی همیشه عمل زیباییه

حتی اگه طرفتون شایستش نباشه

قدردانی مثل یه حموم داغ می‌مونه همه آلودگی‌ها را شستسو می‌ده

هر روز طرفتونو ببرین حموم

بخشید ینی ازش قدر دانی کنید به خاطر وجودش

القصه

بچه‌ها تلاششونو کرده بودن که رویایی بشه

روی لبه‌‌های صندلی گل چیده بودن

و راه رسیدن به صندلی را با هاش یه جاده گل درس کرده بودن

کلی باد بادک آویزون کرده بودن

روی تخته پر از گل بود

کلی کلمات خوب اینورو اونرو زده بودن

دو تا کیک روی میز بود با یه دسته گل خوشگل که یه دفه کار گر آورد

دو تا فشفشع گذاشته بودت روی کیکا

با دوتا شمع

دوربینمو نبرده بودم

اوف

چقد برامون تدارک دیده بودن

چه بچه‌های گلی

گفته بودم از دوم تجربی می‌گم

خلاصه فرستادیم دنبال بقیه معلما

یکی یکی اومدن تو و براشون دست زدیم

بدون سخنرانی برگذار شد

کیکو خوردنو رفتن بیرون

می دونید همیشه این جلسات هست

ولی وقتی بچه‌ها با شور و عشقشون این کارو می‌کنن بدون هیچ احساس عشقی اونوقت ادم مطمئن می‌شه

همه عشقی که به بقیه می‌بخشه به خودش برگردونده می‌شه

خوشحالم که بچه‌ها منو دوست دارن و لطف دارن که همه بد‌اخلاقی‌هامو بخشیدن

معلما رفتن بیرون که مزین که تازه توی مسابقه قرآن یا اول یا دوم یا سوم شده گفت پورزحمتکش گل خریده روش نمی‌شه بهتون بده

بهش گفتم گله رو بیار یالا

گل رو با یه حرکت نمادین که در باره همه گلا اینکارو می‌کنم گذاشتم روی چشمم

یادتونه که گل هدیه‌ای از بهشته و باید روی چشمتون بذاریدش:حدیثی از پیامبر اسلام

بعد روش نشد ببوستم گفتم بیا

اومد با هام روبوسی کرد و مگه ول می‌کرد: 5تا ملچ مولوچ

رفتم با همه روبوسی کردم یه زمونی بدم می اومد از بوسیدن همه

اما خب زیباتر از بوسیدن نیست

این دفعه دومی هست مه دانش آموزان جشن روز معلمو توی کلاس من می‌گیرن

خوش‌حالم

سوم تجربی؟

اوف

با اونا هم صحبت کردم و ن با سه تا گل اومد سر وقتم

امان ازدل بچه‌ها

می‌دونید نمی‌دونم این بچه‌های تجربی چی به انسانیا گفتن که بعد از کلاس میان سروفتم

کوچولو هستن

می‌گن انسانیا دارن غش می‌کنن برین سرشون

از شما چه پنهون منم حس می‌کنم با انسانیا می‌تونم عشقو صفای اساسی بکنم

خدایا انسانی نصیبمون کن

من دلم می‌خواد معلم انسانیا هم باشم

می‌شه فیزیک بهشون درس ندم؟

تا بعد

 

 

 

دلم شعر می خواهد ولی بعدا

 

 

 

2-

یکی می‌گفت _ دروغ وراستش با خودش_

تو اولین زنی هستی که منو دیدی و نخواستی

چه طور می‌تونستم بخوامش

وقتی این‌قدر زشت می دیدمش!

 

3-

دیگری گفت:

عاشقتم

دوست دارم

جونمو می‌دم

بهش گفتم: خب بیا

گفت:

می‌دونی که برای گرفتن دکترا برنامه‌ریزی کردم!

 

بی ربط:

یک مقاله از دیگران نوشته استاد رویایی

 

 

 

 

 

اووووووووووووووووخ

ته دلم یه دردی هست

کسی می‌دونه چه دردی؟

دوباره تابستون داره می‌اد. در این شکی نیست که تابستونا من دیونه می‌شم. اما امسال می‌خوام دیوونگیمو در راه‌های مثبت صرف کنم.

البته همیشه مثبت بوده باور کنین

ولی این بار حقیقی تره

ازادی کامل روانی

دوستان ما توبره‌مون ته کشیده در حال حاضر چیزی برای دادن نداریم J

اما اگه کسی چیزی برای دادن داره شاید قبول کردیم.

اووووووووووووووووووووووووخ

حوصله ندارم برم سر کلاس مدرسه سید جمال

دوشنبه‌ها جدیدا روزای سختی شدن. کمی مشکلات در پیش رو دارم. به طور مثال نمی‌دونم امتحان دانشگاه ازاد چه روزیه

بعد من کی باید بیام تهران

کی می‌تونم برم کارت بگیرم؟

چه طوری با داییم و پسراش مواجه بشم.

کی برم نمایشگاه کتاب

وقتی رفتم نمایشگاه چون پول ندارم پس چی بخرم؟

من نمی‌تونم کتاب ببینمو نخرم

دیگه اینکه حالا امتحانو بدم چی می‌شه؟

اگه قبول بشم چی می‌شه

اگه قبول نشم چی‌میشه

اوخ چقد می‌ترسم خدایا

تحت فشارم

چی می‌تونه کمکم کنه

فقط ایمان به این‌که کارا روبراه می‌شه

آره همه چیز رو به راه می‌شه

دیروز رفتیم مهنور یزد

چه اسم مزخرفی

مهنور

پیست دوچرخه و اسکیت

برای بار اول اسکیت گرفتم و کلی توش پیشرفت کردم

چه کیفی داشت

دارم خودمو تصور می‌کنم که توی اون پیسته مارپیچی می رم هوا

بر می‌گردم

می تونم و خیلی هم کیف داره

این روزای باقی‌مانده سالو تحمل می‌کنم

بعدم می‌زنم به سفر

می‌رم یه جایی که دریا داره

درخت داره

عشقم داره

من تنهام؟

هه

آره

یه مرغ نمی‌تونه با جوجه‌هاش عشق بازی کنه

در جستجوی آن خروس از دست نرفته!

هه

کدوم جستجو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه کسی هست که چیزی ببخشه بدون این‌که چیز‌های عظیم تری نخواد

خب معلومه

خودم

منم که گفتم توبرم ته کشیده

البته فعلا

به زودی دوباره پر می‌شه

مشکلات من از اونجا آب می‌خوره که این دانشگاه ازاد یه خورده فکر نمی‌کنه یه بد بختی که باید از راه دور بیاد ممکنه کارو زندگی داشته باشه

اسکیت

می‌دونید 5 بار زمین خوردم

زمین خوردن همانا و یاد گرفتن همانا

جلو خودمو در زمین خوردن نگرفتم

باید بگم

یه چیز خیلی کیف داره

یاد گرفتن یه چیزی هیجان انگیز

هوم

کمی از درده کم شد

اگه یه روز زنتون خواست براتون حرف بزنه

فقط گوش بدین

راه دل زنان از گوششون می‌گذره

دوستتون دارم

بدرود

 

 

نمی دونم چرا اسم مجله‌ای رو بذارن شیر زنان اذیتم می‌کنه

شاید یه جوری توش بازهم به جنسیت اشاره شده

می‌خواستم درباره سهراب و فروغ بگم که به نظرم فروغ یه چیز‌هایی رو از سهراب وام گرفته و با زبان خودش گفته

دیدم توی هفتان شاملو درباره سهراب گفته که عرفانش قابل درک نیست

در این‌بار چیزی نمی‌گم چون هنوز شعر‌های زیادی از سهرابو ندیدم و قبلا اونو نقاش می‌‌دونستم

اما در حال حاضر چیزی که به عنوان عرفان سهراب مطرح میشه برام ملموسه

و به بهترین وجه درکش می‌کنم!

 

 

برگشتم

طبق معمول گزینه‌ها رو با نظر خودم زدم ؛)

از یه نفر باید تشکر کنم که اگه نبود من نمی‌تونستم کارت بگیرم

باید بگم هیچ محیطی را بیشتر از دانشگاه دوست ندارم گرچه که زندگی خودش بهترین دانشگاهه و گرچه که دانشگاهیان بعضاً ...

خب تا بعد

 

... برای من چیزی بنویس ( حتّی اینجا )، قبل از آنکه حتّی شوم .
می خواهم وقتی بعید می شوم، از تو نشانه ای مستقیم برداشته باشم در من ...
می دانی این هم آرزوی من است؟

نویسنده این کلمات رو نمی دونم

 

 

اگه بدونید چقد حرف برای گفتن دارم؟

همه رو توی دلم تلنبار کردم

خب اصلا واسه چی آدم باید بیاد همه چیو جار بزنه

در برابر همه چیزایی که برام پیش اومده چیزای کمی رو جار زدم. تنها قصد من از نوشتن بعضی خاطره‌ها فقط برای دل خودمه

چون لحظه زیبایی بوده ثبت بشه

چیزی که در حال حاضر باعث شعفم می‌شه ابراز محبت اصیل شاگردامه

که با همه عشق به چشام زل می‌زنن و منو دوست دارن

اصلا چرا؟

یکی بگه چرا؟

یعنی با مزه‌ام؟ کم کم اون بچه‌هایی که اول سال اونقد اذیت می‌کردن سراپا احترام شدن.

احترامی توام با محبت

خوشبختانه یا متاسفانه من می‌تونم دل ببرم و حالا کارم ب جایی رسیده که نمی‌خوام دل هر کسی رو ببرم.

به یکی گفته بودم اگه رابطه‌ای داشته باشم  دلم نمی‌خواد ادمی باشه که من بخوام بسازمش

حرف خوبی بهم زد:

گفت تو می‌تونی هر کسی رو درست کنی

درسته اما به چه قیمتی؟

نه جانم

من دنبال یه آدم ساخته‌شده‌ام

دست کم اگه بخوام کسی رو هم بسازم برای خودم این‌کارو نمی‌کنم

بلکه برای خودش

اشتباهی که شاید دخترا زیاد مرتکبش بشن یا شادم خیلی از ماها

اما من کوتاه نمی‌آم

برای همراهی حتما طرفی رو می‌خوام که می‌تونسته خودش در درون به شادی برسه

چرا؟

چون من خودم به تنهایی این راهو رفتم

کسی نیومده منو بسازه

والا

یاسی بود یه زمونی بهم می‌گفت تو مثل یهکوهنوردی می‌مونه که چند باری این راهو رفته

حالا باید با طرفت طوری بری که اونم بتونه بیاد

نه

نمی‌تونم یاسی

نمی‌تونم بارکش کسی باشم

هر کسی خودش می‌تونه بار خودشو بکشه

کسی نظر دیگه‌ای داره؟

اما

بچههای اول اون‌روز اختصاصا برام جشن گرفتن

شیرینی با یه کادو

البته قبلش یکی از بچه‌های ترم قبل برام یه دسته گل آورد با یه نوار سبز زری خیلی خوشحالم کرد

یه کادو هم باهاش بود

خب اشکمو در آورد

چی بود؟ خب معلومه محبت ان بود که از ترم قبل هنوز هم به یادم بود

غمگین می‌شم که مجبورم بچه‌ها را با یه خروار مشکل به امون خدا رها کنم

در طول یه ترم کوچیک با یه کتاب گنده فیزیک من چی می‌تونم بهشون یاد بدم

ماهیگیری باید بهشون یاد بدم

سعی می‌کنم اهل مطالعشون کنم

این اولیا با دیدن این قضیه به سرشون زد برام جشن بگیرن

دیر اومدن و من طبق معمول می‌خواستم یه چیزی بارشون کنم که دهنم بسته شد

حالا کادو چی بود

یه قندون فیلی

اوف

هدیه کوچیکی بود اما از دل‌های بزرگی بود

به اندازه همه دنیا خوشحالم کرد

و کادو‌های دیگه

از یک نفر؟:

حسینی

شاگرد سوم تجربی شبانم

با همه مشکلات حادش اما دل خیلی مهربونش

سر کلاس حالم خوب نبود یعنی خواب بودم یه شکلات بهم داد

و

و

داستان اون بچه دبستانی رو تعریف کردم که به معلمش جوراب پاره کادو داده بود و اون معلم کلی بدش اومده بود

گفتم در هر صورت اون بچه کادو داده

ولو یه جوراب پاره

محبتش بوده

من اگه بودم می‌خندیدم و اصلا صداشو در نمی آوردم نه اینکه اون معلم انقد صداشو در آورده که کادو بردنو ممنوع کنن توی اون مدرسه

یه دفعه حسینی گفت

من یه جوررب دارم

با اون لهجه تهرونی یزدیش گفت

می خواید

گفتم نه بابا

حالا کی جوراب خواست؟

هه

گفت اینو قبول کنید امروز خریدمش توی کیفم بود

جوراب یه بار مصرفی بود  از اون شیشه‌ای ها

ولی دلمو پر از صفا کرد

برام تابلو آورده بود

خودش فکر می‌کرد زشته

ولی تابلو خیلی قشنگی بود

سر کلاس دوم تجربی محله خودمون

بچه‌ها گفتم خانوم بیاید یه ثواب کنید یه کولر واسه ما بخرید

ما پختیم

گفتم نمی‌دونم همه چرا فکر می‌کنن من پولدارم

اون از... که گفته یه دست .... واسش بخرم

اینم از شما که ماشالله همه تون پدرتون کارخونه داره

گلناز گفت:

خانوم ما میلیونریم

شما میلیاردرین

اوهوم

مرسی

اینم خوبه که بقیه فکر کنن ادم ثروتمنده

چه کنیم

ینی نیستیم؟

اینم از همه حرفا

تا بعد

 

  اینم در جواب ناصر آقا

بله اعتبار ذاتی داره

و اونم همه ادما هستن

 

 

سوال این‌جاست که آیا چیزی می‌تواند مرا از خنده‌های سرخوشانه‌ام که طبق معمول به رویداد‌های جهان به سادگی و تمسخر می‌نگرد جدا کند؟

ترجیح می‌دهم بخندم و این میان کفر عده‌ای از خندیدنم درمی‌آید.

نه طاقت گریستن را دارند و نه خندیدن!

وقتی همه چیز آن‌قدر خنده‌دار و ابلهانه است چاره‌ای جز خندیدن نمی‌ماند.

یکی از دانش‌آموزانم برگه‌ای به من داده بود که یک جمله عالی در آن بود

 

"وقتی یاد بگیرید بر مشکلات بخندید همواره دلیل برای خندیدن وجود دارد"

 

از آن‌جایی که مشکلات افزونند اجازه بدهید قهقهه بزنم!

البته بعد از گریستنی اندک.

 

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

بهتر آن است که ما خاطر خود خوش داریم

 

 

 

 

به یاسی گفتم

باید بیام به مادرت مشاوره بدم

در نظر بگیرید یاسی خودش مشاوره

یه شب داشتم کتابی رو می‌خوندم که گفت همون کاریو بکنید که ازش لذت می‌برید

پا شدم زدم به خیابون

البته هنوز سر شب بود

چقد دلم می‌خواست برم توی خیابون نصف شبی قدم بزنم

مدتی بود می‌خواستم برم خونه یاسی اینا

بهش زنگ زدم ببینم هست

جواب نداد

زنگ زدم خونشون

مادرش گفت نیست

گفتم می‌خوام خودتونو ببینم

نشستمو جاتون خالی کمی که سخنرانی کردم حس کردم می خوام برم

یاسی بهم زنگ زد

بهش گفتم یه جایی‌ام

خب اگه بهش می‌گفتم کجام بچه حسابی توی رودربایستی می‌افتاد

 یه هفته بود که شنیدم مادرش خونه رو ول کرده ده روزی رفته تیرون

ببخشید

ته رون

ببخشید

تهرون!

از قضا

امروز نمی‌دونم چی شد حرف مادر یاسی پیش اومد

گفتم باید بیام مادرتو دوباره ببینم

فرمودن پاتو حق نداری خونه ما بذاری

البته به شوخی

فکر کنم اندفعه مادرش یه سفر دور ایران بره

و یاسی جون با باباش در به در بشه.

 

 

 

 

 

داشتم فیلم در جستجوی خوشبختی رو می‌دیدم

در قسمتیش پسر بچه گفت:

یه مردی تو دریا داشته غرق می‌شده؛ یه قایق از کنارش می‌گذره؛ بهش می‌گن بیا بالا

می‌گه: من منتظرم خدا بیاد منو نجات بده

قایقه می‌ره

یه قایق دیگه میاد و اون بازهم به قایقه می‌گه:

منتظرم خدا بیاد منو نجات بده

مرده می‌میره

از خدا می‌پرسه:

پس چرا نیومدی نجاتم بدی

خدا می‌گه

دو تا قایق برات فرستادم نادون!

داشتم فکر می‌کردم نکنه قایقای ما هم رد شدنو مای نادون منتظر خدا شدیم.

 

 

۱-

آنیوتا برای خودم

 

2-

کربلاییان محله حسینی خیز ما به کربلا رفتند

و در این میان پدر و مادر من نیز خوانده شدند

 

 

۴-

لینکی از رباعیات خیام

برخیز بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

 

 

-4/44

زبان عمومي وتخصصي /انگليسي -فرانسه /

33/33

روانشناسي تربيتي

26/66

اماروروشهاي تحقيق

سفيد

سنجش واندازه گيري درتعليم وتربيت

سفيد

روانشناسي كودكان استثنايي

14/66

روانشناسي رشد

32/00

روانشناسي عمومي

سفيد

اموزش وپرورش كودكان استثنايي

22/66

مباني مشاوره وراهنمايي

10/66

روشهاوفنون راهنمايي درمشاوره

5/33

نظريه هاي مشاوره وروان درماني

20/00

كاربردازمونهاي رواني درمشاوره

6/66

روانشناسي شخصيت

 

 

نمی دونم چرا نظریات مارو قبول نمی کنن!

خدایا می گم یه معجزه ای بکن ما سال دیگه بریم دانشگاه

اونوخ شاید عده ای به خاطر این معجره به تو ایمان بیارن

از شما چه پنهون وقتی فهیمدم می تونم چیزیو داشته باشم دیگه زیاد نخواستمش.

کاش چیزی هم به دل ما چنگی می زد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

نامه نیما یوشیج به عشقی

 

بارها از زیبایی گذشتی

نه مرا دیدی

و نه خدا را

 

 

 

عاشق

        ماه هستم

و درخت

آب

   گل

و تو

خدا

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

آن‌کس که به دنبال نیکی است در را می‌کوبد غافل از اینکه همه درها را به روی عشاق گشو‌ده‌اند.

رابین درانات تاگور

 

 

احتیاط در عشق مرگ‌بارترین دشمن سرخوشی حقیقی است.

 برتراند راسل

 

موهبت عشق همچون نهالی گران‌بها به ما ارزانی شده؛ نمی‌توان آن را درگنجه‌ای گذاشت و یا به حال خود رهایش کرد تا بارور شود. شکوفایی این نهال در گرو مراقبت ماست.

جان لنن

 

 

عشقی که در آن امساک کنیم هرگز یک عشق واقعی نیست.

بالزاک

 

 

برای عشاق نقطه وصال وجود ندارد چرا که آن‌ها پیوسته در قلب یکدیگرند.

جلال الدین رومی

 

 

آنها که عشق خود را بروز نمی‌دهند عاشق نیستند

جان هیود

 

بشریت به عاشقان عشق می‌ورزد.

رآلف والدو امرسون

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط دریا

همه شعرها سکوت کردند

که برای عشق

جان می دهی

 

 

 

 

 

که لحظه یگانگی

همان چیزی که یک عمر به دنبالش هستیم

هدیه توست

با بلورهایی که

 

رنگین کمان می‌سازند

 

و رود‌خانه‌ای که هردو در آن غرق می‌شویم

 

گرمایی که کوه‌ها را شستشو می‌دهد

 

دل

 

  

 

 

 

 

گاهی

سیل دمادم وجودم

همه چیز را می‌برد

اما تو را

چیزی نمی‌تواند ببرد؟

 سیل من اما

تو را نمی برد

نمی گذارم 

سد

 اختراع من است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط دریا
سال‌ها پیش من درگیر فعالیتی شدم که به معنی واقعی ظرفیت شادی و سرور زندگی مرا بالا برد و در عین حال افسردگی، گناه و شرم را از بین برد. من آن را اینجا به عنوان یک روش عملی برای عمیق‌تر کردن محبت نسبت به خودمان مطرح می‌کنم تا کمک کند در پشت هر عملی که انجام می‌دهیم و با اتصال به آگاهی واضح از نیاز زندگی غنی ساز، زندگی مفرحی داشته باشیم. تبدیل مجبور بودن به انتخاب کردن: قدم اول: چه کارهایی در زندگی‌ات انجام می‌دهی که با نشاط و شادی همراه نیست؟ بر روی کاغذ فهرستی از تمام کار‌هایی را بنویسید که که به خود می‌گویید "باید انجام دهم" و یا هر فعالیتی که از آن وحشت دارید اما مجبور به انجام دادن آن هستید چون حق انتخابی مشاهده نمی‌کنید. وقتی اولین بار فهرست خودم را مرور کردم فقط نگاه به آن فهرست بلند بالا برایم بصیرت ایجاد کرد که چرا مقدار زیادی از وقتم بدون لذت از زندگی‌ام صرف می‌شد و متوجه شدم چه تعداد از کار‌های روزانه‌ام را که انجام می‌دادم با کلک‌زدن، خودم را قانع می‌کردم که باید انجام دهم. در فهرست من اولین گزینه نوشتن گزارش‌های درمانی بود. از نوشتن این گزارش‌ها متنفرم و حداقل روزی یک‌ساعت صرف این عذاب می‌شد. دومین گزینه زندگی رانندگی برای رساندن بچه‌هایم به مدرسه بود. قدم دوم: بعد از تکمیل این فهرست، آشکارا بپذیرید که شما این کارها را انجام می‌دهید چون انتخاب کرده‌اید نه این‌که مجبورید. هر گزینه فهرست‌تان را در این جمله بازنویسی کنید: "من .... را انتخاب کردم". من مقاومتم را برای این قدم به یاد می آورم اصرار داشتم که" نوشتن گزارش‌های درمان چیزی نیست که من انتخاب کرده باشم! مجبورم انجام بدهم. من یک روانشناس بالینی هستم و باید این گزارش‌ها را بنویسم. قدم سوم: بعد از پذیرش این‌که خودتان فعالیت خاصی را انتخاب کرده‌اید از نیت پشت آن آگاه شوید با تکمیل این جمله: "من............... را انتخاب کردم چون می‌خواهم..............". متوجه شده بودم که گزارش‌های درمانی به نسبت وقتی که صرف آماده شدن‌شان می شود برای مراجعان مفید نیستند. پس چرا من برای آماده سازی آنها این‌قدر صرف انرژی می‌کردم؟ اوایل نمی‌فهمیدم که از نوشتن گزارش‌های درمانی چه می‌خواهم. سرانجام دریافتم که من این گزارش‌ها را به خاطر در آمد حاصل از آنها می نویسم. به محض این تشخیص دیگر گزارش درمانی ننوشتم. نمی‌توانم بگویم که چقدر خوشحالم. وقتی تشخیص دادم که تنها پول انگیزه اولیه من است با خودم گفتم می‌توانم به نوع دیگری کسب درآمد کنم. درحقیقت ترجیح می‌دهم در زباله‌دانی به دنبال غذا بگردم تا گزارش درمانی دیگری بنویسم. گزینه بعدی کارهای ناخشنود کننده من رساندن بچه‌ها به مدرسه بود. بعد از بررسی دلیل پشت این وظیفه از نتایج حاصل از حضور بچه‌ها در آن مدرسه احساس خوشنودی کردم. آنها می توانستند به مدرسه نزدیک خانه بروند اما مدرسه‌ای که انتخاب کرده بودیم هماهنگ با ارزش‌هایمان بود و از منزل‌مان دوربود. پس به رساندن آن‌ها به مدرسه ادامه دادم اما با نیروی متفاوتی. به جای "اه لعنتی امروز باید سرویس بچه‌ها باشم" به هدفم آگاه بودم. من می‌خواستم کیفیت آموزشی بچه‌ها خوب باشد و این برایم خیلی مهم بود. البته بعضی وقت‌ها در طی راه نیاز داشتم دو یا سه بار این موضوع را به خودم یاد آوری کنم تا ذهنم بر هدفی که این عمل من در خدمت آن است متمرکز بماند. پرورش آگاهی از انرژی پشت اعمال‌مان: من در رساندن بچه‌ها به مدرسه به این نتیجه رسیدم که کاری که می‌کنیم دقیقاً چه نیازی را پاسخ می‌دهد تا آن را با همه سختی‌ها، درگیری‌ها و ناامیدی‌های با رضایت تکرار کنیم. ممکن است برای اعمال‌تان تعدادی انگیزه مثل زیر پیدا کنید: 1-برای پول پول شکل اصلی پاداش بیرونی جامعه ماست. کارهایی که برای کسب این پاداش انتخاب شده‌اند اغلب بهای گرانی دارند. آن‌ها ما را از شادی انجام اعمالی که ناشی از نیت سهیم شدن در تحقق نیاز‌های دیگران است محروم می‌کنند. پول یک نیاز نیست بلکه یکی از صدها طریق بر آورده کردن نیاز است. 2-برای تایید ما کارهایی می‌کنیم که مردم دوستمان داشته باشند و از کارهایی که موجب دوست نداشتن و یا تنبیه ما شود اجتناب می‌کنیم. جای بسی تاسف است که ما برای خریدن عشق سخت کار می‌کنیم. و فرض بر این است که خودمان را انکار کنیم وبرای دیگران کار کنیم تا دوست‌مان بدارند. در صورتی که اگر فقط با روح غنی‌سازی زندگی کاری را انجام دهیم دیگران را قدر دان خود خواهیم یا فت که در واقع قدردانی آن‌ها نشانه‌ای‌ست که تلاش‌مان تاثیر مطلوب را داشته است. همین که به یاد بیاوریم که خودمان انتخاب کرده‌ایم تا قدرتمان را در راه خدمت به زندگی صرف کنیم انجام موفقیت آمیز آن چنان شادی حقیقی را در تجلیل خودمان برای ما به ارمغان می‌آورد که هرگز تایید دیگران به آن نمی‌رسد. 3-فرار از تنبیه 4-به دلیل شرم اگر ما کاری را تنها به انگیزه شرم انجام دهیم معمولا از آن متنفر خواهیم بود. 5-اجتناب از گناه ممکن است فکر کنیم اگر این کار را انجام ندهم مردم از من ناامید می‌شوند. ما می ترسیم که به دلیل عدم تحقق توقعات دیگران احساس گناه کنیم. بین انجام کاری برای دیگری به علت اجتناب از گناه و انجام آن کار به دلیل آگاهی از نیازمان به سهیم شدن در شادی انسانی دیگر تفاوت بسیار هست. اولی دنیایی است پر از رنج و درد و دومی دنیایی پر از فرح و شادی. 6-از روی وظیفه 7-وقتی از کلماتی که استفاده می‌کنیم که انتخاب را انکار می‌کنند مثل باید، مجبور بودن، می بایست، لازم است، نمی‌توان، فرض است، و غیره استفاده می‌کنیم رفتارمان مبتنی بر احساس مبهم گناه، وظیفه یا اجبار است. 8-من این دلیل را از بین تمام دلیل‌هایی که سبب می‌شوند از نیاز‌های‌مان دور بمانیم خطر ناک‌ترین برای اجتماع و اسف‌ناک ترین برای فرد می‌دانم. بعد از بررسی فهرست که تهیه نمودید با همان روحیه‌ای که من از نوشتن گزارش درمانی چشم پوشیدم ممکن است شما هم تصمیم به توقف بعضی کارها بگیرید. با این‌که ممکن است از نظر بعضی تندروی بیاید شاید لازم بدانید تنها کارهایی که مفرح هستند را انجام دهید. من معتقدم به نسبتی که ما درگیر لحظه لحظه نشاط و غنی کردن زندگی شویم که تنها تمایل به غنای زندگی محرک آن است به همان نسبت با خودمان مهربان خواهیم بود. کاری که مفرح نیست را انجام نده مجدانه باور دارم بخش مهمی از محبت به خود سهیم شدن در زندگی با انتخاب‌هایی از روی میل و رغبت است؛ نه انتخاب‌هایی از روی ترس، گناه، شرم، وظیفه یا اجبار. وقتی تنها نیروی محرک ما زیباسازی زندگی برای دیگران و خودمان باشد حتی در هر کار سخت نشانه‌هایی از فرح وجود دارد. باالعکس فعالیت شادی انگیزی که از روی اجبار یا وظیفه یا شرم اجرا شود طراوتش را از دست می‌دهد و به مقاومت می‌انجامد. از کتاب ارتباط بدون خشونت زبان زندگی نوشته مارشال روزنبرگ نشراختران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط دریا

تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم.من هم سال‌های سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شب‌های شعر و گالری های نقاشی رفته‌ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را - بی‌آن‌كه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»...

ادامه اینجا

با تشکر از هفتان

 

اینهم عکسهایی از بهشت گمشده شیراز

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط دریا

عمل جنسي را نبايد به عنوان راهي که به جايي ختم مي شود نگريست نبايد به آينده فکر کرد بايد در زمان حال ماند و از ملاقات تن ها و روح ها لذت برد و در يکديگر رسوخ نمود و در يکديگر ذوب شد اگر بين زوجين عشق وجود نداشته باشد سکس شتاب زده خواهد بود اين رسوخ کردن در يکديگر به زوجين بصيرت و آگاهي هاي جديدي مي دهد اگر براي اتمام کار شتاب نکنند آميزش شان کمتر جنسي و بيشتر معنوي خواهد شد و ميان دو انرژي بدن يک اتحتد عميق و خاموش ايجا مي شود و مي توانند مدت طولاني باهم بياميزند و با گذشت زمان اين با هم بودن و آميزش عميق و عميق تر مي شود و به اين ترتيب اشراق را احساس خواهند نمود آنگاه عمل جنسي تبديل به مراقبه يا مديتيشن مي شود و ديگر شکافي در شخصيت تقسيم شده باقي نمي ماند بيماري هاي عصبي از شکاف و تقسيم شخصيت بوجود مي آيد ممکن است اين روش تانترا به نظر حيواني برسد ولي انسان نوعي حيوان است و هيچ اشکالي ندارد


بسياري معتقدند ازدواج گورستان عشق است و عشقي که بين زن و مرد ايجاد مي شود پس از ازدواج از بين مي رود اما چگونه مي توان اين عشق را پاس داشت و آنرا به عشقي پابدار بدل کرد تنها راه اين است که همسر را همچون يم راز ناشناخته دانست زيرا انسان يک راز بي نهايت است زيرا هر انسان بارقه اي از ذات الهي را درون خودش دارد هرچه بيشتر در مورد يک شخص بدانيم متواضع تر خواهيم شد بيشتر احساس خواهيم کرد که آن راز دست نخورده باقي مانده و آن راز ژرف تر خواهد شد اگر عشق واقعي باشد هرگز ديگري را به ماهيتي شناخته شده تنزل نخواهيم داد زيرا فقط اشيا را مي توان شناخت انسان ها هرگز قابل شناخت نيستند تنها اشيا هستند که بخشي از دانش ما مي شوند يک فرد يک راز است بزرگترين رازي که وجود دارد ازدواج يک تشريفات قانوني و يک قرارداد جامعه براي حفاظت زوجين است اما عشق مرکز و اصل رابطه زوجين است پس از ازدواج نبايد سعي کرد که ديگري را تصاحب نمود اينکه بگوييم او شوهر من است يا وي زن من است زيبايي يک فرد و يک انسان را يه چيزي زشت تنزل داده ايم زنان و شوهران به دينا تعلق دارند با بخاطر سپردن مقدس بودن همسر عشق دائمي خواهد شد عاشق هميشه در ترديد است او هميشه به معشوق فضايي مي دهد که خودش باشد او هميشه شاکر است هرگز احساس نمي کند که معشوق جزيي از دارايي وي است عاشق از اينکه معشوق در لحظاتي به وي اجازه مي دهد تا وارد خلوتگاه دروني مي شود سپاسگذار است
اگر زن و شوهر بتوانند سعس کنند با هماهنگي و عشقي فهيمانه نسبت به يکديگر به ارزش رابطه جنسي بين خود پي ببرند و قدرش را بدانند با احساسي خالص از سرور بدون احساس اندوه آنوقت رابطه آنان متحول شده و ارتقا مي يابد
ازدواج هاي عاشقانه محکوم به شکست اند زيرا پديده اي شاعرانه اند فرد عاشق مي شود و شروع مي کند به رويا بافتن در مورد زن يا مرد دلخواهش و زماني در روياهايش به اوج مي رسد
اين روياها تا وقتي زن يا مرد دلخواهش را ملاقات کند ادامه مي يابند سپس بعد از وصال آن روياها شروع مي کنند به از بين رفتن وقتي همسر يا شوهر را همانگونه که هستند مي بيند ماه عسل تمام مي شود

بقیه رو اینجا بخونید


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط دریا
Blog Skin