تبليغاتX
دریا
دریا

بال هايت را دوست دارم، لذيذ است


و مي‌دانم تا ديروز نپخته بود نگاهت


شكارت كرده اند چه كنم؟


گردنت را گاز كه مي‌زنم


دندان هايم صدا مي‌دهند


تو شاعري مثلاً؟


روي سفره با تو تا هند بپرم


و هضم در آشفتگي زمان


كدامش را بيشتر مي‌پسندي


مردها روزي دوبار در گرگ و ميش شكارت كرده اند


و مطمئناً چشم هاي تيزي دارند


تلافي مي‌كني؟


در لفافه نگو


مغزت را با فرصت مكيده ام


و مي‌دانم زبان شما محلي ست


باز يادم رفت آب بياورم


برادرانم عجيب عظش دارند و از يك جفت چشم، راحت نمي‌گذرند


من كه اين چيزها را قبول ندارم


بازخواستم نكن


اصولي ذبحت كرده اند


تو اتفاقي بودي


بديهي ست پرنده هاي مدرن كه جفت ندارند


و تا دست هايشان را بشويند مردها


در خوراكشان آب ريخته ام


بگويند ناشي است


حيف تو نيست؟


هميشه آن كه شكار مي‌كند دست هايش را بيشتر مي‌شويند


بشويند


من كه جغرافيا را ورق مي‌زنم تا دنباله پروازت را ببينم


نگران نباش


خلال هم كرده ام.

 


هر سال مي‌گويند تعداد پرنده ها كم مي‌شود

 

 

 30/11/80



جاخالي


تمام روز گذشت به جارو


براي كپيدن صاف


انگار يك گله جا مي‌خواستم تمام روز


گرد و خاك ها رفتند و نشستند روي صورتكم


دو تخم پير كرد يك گنجشك و هم اتاقي شديم


(تا مارها گنجشك بچه دوست دارند)


تمام شب با هول وولا


به مار كه گذشت


من خودم را خوابانده بودم روي صورتكم


با دلم براي جاخاليت تنگ

 

 هم اتاقي شديم

 

 هم اتاق!


تمام روز پنهانگي كردم، جوانگي


انگار مال دختري ام بودم


مال مو، ابرو


مال ستاره هايي كه با هم بوديم و نديديم با جارو


مثل اينكه آمده بودم هوا بخورم


گنجشك ها بخوايند سكوت اينجا معلوم است

 

 ديوانه مي‌كند


چه هوايي!


دارم بچگي ام را با پوست مي‌اندازم توي صورتكم.


14/3/81- طزرجان زادگاه مادرم

 

 

عصرآدینه


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم بهمن 1386 توسط دریا

يكي از مشهورترين و اسرارآميزترين آهنگسازان تاريخ، در سن ۵۷ سالگي درگذشت و رازي بزرگ را با خود به جهان ديگر برد. پس از مرگ وي نامه‌اي عاشقانه توسط دوستش در وسايل او پيدا شد. اين نامه خطاب به زني ناشنــاس نوشته شده‌است كه بتهــــوون او را تنهــا بــا لقب «محبـــــــوب ابدي» خطاب کرده است.
شاید جهانیان هرگز نتوانند این زن اسرارآمیز را بشناسند یا موقعیت و شرایط رابطه عاشقانه بتهوون و او را دریابند.
نامه بتهوون تنها چیزی است که از عشق نافرجام او به جا مانده است. عشقی که به اندازه موسیقی‌اش پراحساس بوده، همان موسیقی عمیقی که بتهــــوون را پرآوازه کرد. آثاری مانند « سونات شماره 14 يا مهتـــــاب» « سونات شماره 8 يا پاتتيك» ، « سونات شماره 23 يا آپاسيوناتا» علاوه بر بسياري از سمفوني‌ها، دوئت‌ها و كوارتت‌هاي قدرتمند و پرمايه‌اش، بوضوح داستان غم‌انگيز رابطه‌اي پاك و نافرجام را نشان مي‌دهند كه هيچگاه آشكار نشد.
اكنون به مناسبت 237 اُمين سالروز تولد اين موسيقيدان و انسان بزرگ، نامه عاشقانه معروف وي را از نظر مي‌گذرانيم:
"فرشته من، تمام هستي و وجودم، جان جانانم. امروز تنها چند كلمه، آن‌هم با مداد برايم نوشته‌بودي كه تا قبل از فردا وضعيت جا و مكان تو مشخص نمي‌شود. چه اتلاف وقت بيهوده‌اي! چرا بايد اين غم و اندوه عميق وجود داشته‌باشد؟ آيا عشق ما نمي‌تواند بدون اينكه قرباني بگيرد ادامه‌ پيدا‌كند؟ بدون اينكه همه چيزمان را بگيرد؟ آيا مي‌تواني اين وضع را عوض كني ــ اينكه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمي‌تواني تمام و كمال، از آنِ من باشي؟چه شگفت‌انگيز است! به زيبايي طبيعت كه همان عشق راستين است بنگر تا به آرامش برسي، عشق هست و نيست تو را طلب مي‌كند و به راستي حق با اوست. حكايت عشق من و تو نيز از اين قرار است. اگر به وصال كامل برسيم ديگر از عذاب فراق، آزرده نخواهيم‌شد.بگذار براي لحظه‌اي از دنيا و ما فيها رهاشده و به خودمان بپردازيم، بي‌گمان يكديگر را خواهيم‌ديد. از اين گذشته نمي‌توانم آنچه را در اين چند روز در مورد زندگي‌ام بدان پي‌برده‌ام در نامه برايت بنويسم. اگر در كنارم بودي، هيچگاه چنين افكاري به سراغم نمي‌آمد. حرف‌هاي بسياري در دل دارم كه بايد به تو بگويم.آه! لحظه‌هايي هست كه حس مي‌كنم سخن گفتن كافي نيست.شاد باش ــ اي تنها گنج واقعي من، بمان ــ اي همه هستي من!بدون شك خدايان، آرامشي به ما ارزاني خواهند داست كه بهترين هديه است.

 

دوباره نو

 

 

 

استيونس هنكس

نقاشي

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم بهمن 1386 توسط دریا
Blog Skin