اندازه ی صد غزل کم اورده دلم
در عشق تو من ماهی خردی هستم
دریایی تو! بغل کم آورده دلم
مجنونم و شکل بید دارم دکتر
می لرزم و ضعف دید دارم دکتر
لبهای من از تب جنون می سوزند
بوسیدگی شدید دارم دکتر!
در حق دلم چه کار خوبی کردم
با ماه و ستاره پایکوبی کردم
با بوسه تمام دوستت دارم را
بر روی لب تو خالکوبی کردم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
نوشتن در اين وبلاگ از آن جهت برايم كار سختي است كه نق زدن و ايرادگرفتن را از وقتي حول و حوش پنج سال پيش با تفكر مثبت آشنا شدم به حداقل رساندم. با اينحال چه كسي است كه نميداند كه نق زدن چه كار لذتبخشي است منتها وقتي از آثار كارتان نهراسيد.
من از ابتداي كودكيام به داستان خواندن علاقه زيادي داشتم. كتابهايي بزرگي را وقتي خواندم كه احتمالا چيزي زيادي از آنها نفهميدم.
كتاب مادر ماكسيم گوركي را در سال دوم راهنمايي خواندم. عجيب نيست كه حالا گاهي مغزم جرقههايي ميزند و شما مرا مجنون ميخوانيد. شايد خواندن بعضي كتابها براي يك كودك كار درستي نباشد.
وقتي همكلاسيهايم به شيطنتهاي كودكانه ميپرداختند من در حزني عميق دست وپا ميزدم.
خانم مدير مدرسه آنقدر احمق بود كه مرا متكبر بخواند و از جمع بچهها جدا به اين دليل
من شاگرد اول كلاسمان بودم و هميشه تنها.
عدهاي آن را به غرور من نسبت ميدهند اما اندك انسانهايي كه به قلب من راه يافتند دريافتند كه چقدر بينواترم از مغرور.
مادر ماكسيم گوركي حاوي كلمات سختي بود. درد و رنج آندري مادر پاول هنوز هم با من است.
تنهايي او
ماكسيم گوركي هنرمندي بود كه نميشد از روح اثرش گريخت. شايد از آن هنگام من مادر شده باشم.
زود بود مگر نه؟
راهي كه انسانهاي معمولي خودشان ميروند با كتابها طي طريق كرده ايم
اثر دومي كه روي من اثر گذاشت جان شيفته رومن رولان بود.
چه كسي ميتواند زنده بودن كلمات رولان را در زندگي آنت انكار كند؟
چه كسي ميتوانست رنج و درد آنت را در پذيرفتن فرزند بيپدر بپذيرد؟
آنهنگام كه ميفهمد كه مردي كه عاشقش بوده مرد اونبوده
چه كسي ميداند آنت آن هنگام كه خود را به آن مرد ميداد چه حالي داشت؟
آيا رومن رولان مرا همراه با آنت در جامعهاي كه كسي وجود زن باردار را بدون پدر نميپذيرفت باردار نكرد؟
اثر سترگ رولان كجا و اثر فرم گراي خانه ادريسيهاي غزاله عليزاده كجا؟
هرگز عليزاده نتوانست روي من تاثير بگذارد.
و اثر سوم در جستجوي زمان از دست رفته بود
مارسل پروست مرا ويران كرد. با همه كلماتي كه از عمق رنج بر ميخاست.
و اينچنين زندگي من داستانزده شد.
و همه اين كتابها را دوباره بايد بخوانم.
يادم مي آيد كتاب سمفوني مردگان عباس معروفي را در دو شب تمام كردم.
نميتوانستم چشم از آن بر گيرم.
ديگر كتاب ايراني به در بخوري نخواندم. البته سووشون هم خوب بود.
اما در ايران حقيقتا اثر سترگي نيافتهام.
شايد بوف كور تنهاي تنها باشد. اما آن را خالص نخواندم بلكه با نقد خواندم.
چشمهايش را يادم رفت؛ خيلي به آن علاقه داشتم
و آن زمان كه خوره كتاب بودم برادرم كتاب امير ارسلان را از من پنهان كرد.
كاش آن را در كودكي خوانده بودم.
به نظر شما مي توانم نويسنده شوم؟
اين تنها سوالي است كه با قاطعيت ميتوانم به آن جواب بدهم.
ادامه مطلب...
نايي ببريد استاد از نيستان با هفت سوراخ و آدمش نام نهاد
اي ني تو از اين لب آمدي در فرياد آن لب را بين كه اين لبت را دم داد
(( رومي ))
چاكراها استعداد كبريايي، خداي درون ما و جوهر ويژهي آن كسي كه هستيم ميباشند. چاكراها مسئول خلق و نگهداري و موجوديت خاص ما هستند، آنها مراكز انرژي- چرخههاي مرتعش نور كيهاني هستند كه صورت مادي را پديد آوردهاند. بدون چاكراها نميتوانستيم اينجا باشيم، چاكراها هستند كه قلب انسان را به تپش درآورده موجب ميگردند نفسهاي هستي بخش بكشيم. انرژيهايي كه از چاكراهاي ما پراكنده ميگردند افكار و احساسات ما را به حركت در ميآورند. گرايش ويژهي ما براي دانش و معرفت روحي نشانگر گشوده شدن آرام اين مراكز الهي است.چاكرا در سانسكريت به معناي چرخ بوده و به گردابهاي مخروطي شكل انرژي اشاره دارد كه درون كالبد انرژي ميچرخد و به ارتعاش در ميآيد.
چاكراها بخشي از سيستم انرژي لطيفاند و نقش مهمي در سلامتي و شفا دارند. شناخت چاكراها به درمان با ريكي كمك ميكند. گاهي انسدادها و انرژيهاي منفي در چاكراها خانه ميكنند و براي اينكه شفا انجام شود بايد از چاكراها بيرون بيايند. اين انسدادها را ميتوان با (( پويش بيوسن *)) پيدا كرد.
چاكراها مانند ترانسفورماتور انرژي لطيف هستند. آنها كي يا نيروي حياتي را كه دوروبر ما هست ميگيرند و آن را به فركانسهاي گوناگوني كه ما نياز داريم تبديل ميكنند و آن را وارد سيستم انرژي لطيف ما ميكنند.
ميشود آنها را نقاطي نيز دانست كه محل پيوند روح با بدن فيزيكي هستند. روشنبينها آنها را به شكل چرخهايي به رنگهاي گوناگون ميبينند. از بُعدي ديگر، چاكراها همچون گردابهايي از انرژياند كه از نقاط چاكرايي مختلف به درون يا بيرون ميچرخند. شكل آنها مانند حركت دايرهايِ آبي است كه به درون راه آب ميرود.
هفت چاكراي اصلي هست كه از چاكراي ريشه در بن ستون مهره آغاز ميشود و با چاكراي تاجي در بالاي سر پايان مييابد. بسامد و پيچيدگي انرژي در هر چاكرا به ترتيب افزايش مييابد. انرژي چاكراي ريشه بسيار بنيادي است و انرژي چاكراي تاجي بسيار پالايش يافته است.
چاكراها مسئول آفرينش آگاهيهاي گوناگونياند كه در سيستم انرژي لطيف ما عمل ميكند و به طيف كامل تجربههاي انساني نيز متصل است. ((چاكراهاي فرعي * )) در دستها، پاها، زانوها، و قسمتهاي ديگر بدن قرار دارند.
هر چاكرا به كانال انرژي لطيفي در ستون مهره وصل است. اين كانال از سه قسمت تشكيل شده است: سوشومنا در مركز ستون مهره كه مهمترين كانال سيستم انرژي لطيف دانسته ميشود، ايدا و پينگالا كه دور سوشومنا به جلو و پشت جريان دارند. اين كانال، انرژي را در سرتاسر سيستم انرژي لطيف پخش ميكند.
هر چاكرا به بيرون از ستون مهره امتداد مييابد . چاكراي 2 ( خاجي )تا چاكراي 6 ( ابرو )، هم از جلو هم از پشت بدن امتداد دارند. قسمت جلو معمولا درگير دريافت انرژي لطيف و قسمت پشت معمولا درگير بيرون فرستادن انرژي لطيف است، گر چه ممكن است گهگاه جهت پشت و جلو تغيير كند.

چاكراي اول يا ريشه (مولاداهارا)
نخستين و بنياديترين چاكرا، چاكراي مولاداهارا است؛ به همين سبب آن را مولاداهارا ناميدهاند: مولاداهارا يعني اساسيترين، بنيادي. مول(Mul)به معني اساسي و ريشهاي است. چاكرا مولاداهارا مركزي است كه درست همين الان انرژي جنسي در آنجا در دسترس است؛ ولي جامعه آسيب بسيار زيادي به اين چاكرا زده است.
چاكراي مولادهارا در بن ستون مهره است و بين پاها به سوي پايين و رو به زمين اشاره دارد. اين چاكرا سيستم انرژي لطيف را به زمين متصل ميكند. اين چاكرا ميل به زيستن را در ما تقويت ميكند و به بدن ما نيروي حياتي ميرساند. انرژي اين چاكرا صرف نياز ما به غذا، سرپناه و ضروريات اوليهي زندگي ميشود.
نام چاكرا : مولاداهارا.
رنگ چاكرا : سرخ.
مانترا ( ذكر ): LAM
الهه مربوطه : براهما و گانش.
نمود جسماني: نيلوفر 4 برگ.





ادامه مطلب...
