تبليغاتX
دریا
دریا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط دریا
 

آیا كدام زن قسمت كدام مرد و كدام مرد قسمت كدام زن می شود؟ در این مورد یك قائده مخصوصی را بخوانندگان محترم كتاب ارائه می دهیم :
هر مرد و زنی كه می خواهند باهم ازدواج كنند، بهتر است این قائده مخصوص را در نظر داشته باشند، اسم هر دو را بحساب (ابجد) شماره بندی كنندی و سپس شماره ها را با هم جمع نمایند و بعد پنج پنج آن شماره ها را طرح كنند و بیندازند اگر مابقی یك (1) یا سه (3) یا پنج (5) بماند، بدانید كه آن ازدواج سر می گیرد و هر دو تا آخر عمر با هم با خوشی زندگی خواهند كرد، ولی اگر شماره های باقی مانده دو (2) و یا چهار (4) باشد، آن ازدواج سر نمی گیرد و اگر هم بگیرد میمنت و سروری در آن نیست.
(این حساب ابجد كبیر است ):
ا1) ب 2) ج 3) د4) ه‍5) و6) ز7) ح 8) ط9) ی 10) ك 20) ل 30) م 40) ن 50) س 60) ع 70) ف 80) ص 90) ق 100) ر200) ش 300) ت 400) ث 500) خ 600) ذ700) ض 800) ظ900) غ 1000).
این حساب ابجد كبیر بود كه برایتان نوشتیم ولی در پایان می نویسیم هر كاری دست خداست و هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. و یقینا بدانید هر كاری برای خدا انجام گیرد ضرر و زیانی در آن نمی باشد و ما این قائده را از كتاب ریاض الانس نوشتیم

 

فرناز

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط دریا
 
showimage.aspx?id=14575&t=y&w=300&h=200&type=1

دردهای پیش از پریود(قاعد گی) یکی از شایعترین شکایات خانمها درطول این دوره می باشد ، همچنین تغییرات خلق و یا احساس فقدان انرژی گاهی به حدی است که فرد را از انجام زندگی روزمره عاجز مینماید. البته از جمله راههای درمانی توصیه شده توسط پزشکان مصرف قرصهای ضدبارداری و ضدافسردگی است که شاید خیلی از شما مصرف کرده باشید اما در این مقاله ما به چند توصیه غیر دارویی که توسط دکتر مائو پزشک مشهور طب چین نوشته شده است جلب می نماییم.

1- اسیدهای چرب اساسی بیشتری مصرف نمایید :

مطالعات زیادی نشان داده، که مصرف این اسید های چرب که عمدتا در غذاهایی مانند ماهی های آبهای سرد مثل سالمون و همچنین آجیل ها مثل گردو ، بادام و یا دانه هایی مانند کنجد و قلوس وجود دارد،سبب کاهش علائم دیسمنوره (علائم قبل از قاعدگی)می گردد.

2-غذاهایی که باید یک هفته قبل از شروع قاعدگی مصرف نمایید:

یک هفته قبل از شروع پریود بهتر است ازاسفناج(می توانید آنرا بخارپز کرده وبا ماست میل نمایید که بسیار هم خوشمزه است)

،تمشک وگردواستفاده کنیدوهمچنین از زعفران ،رازیانه ، ترخون ،تره فرنگی، موسیر،فلفل سیاه ،دارچین و پوست پرتقال بیشتری در موقع طبخ غذاها استفاده نمایید.

3-از چای های زیر استفاده نمایید :

چایی بابونه ، سنبل الطیب و گل گاوزبان، تمشک وسرخ ولیک در کاهش درد وایجاد آرامش در شما بسیار موثرند.هریک از این دم کرده ها را می توانید بطور مجزا تهیه وبه دلخواه خود مصرف نمایید. لازم به ذکر است که این چای های گیاهی در واقع گنجینه های علم پزشکی شرق است که به ما به ارث رسیده وبا مصرف بجا می توانید از آنها بسیار بهره ببرید.

4- مکملهای منیزیوم مصرف نمایید :

در بعضی از خانمها به دلیل کاهش سطح منیزیوم خون ، دچار دردهای پیش ازقاعدگی می گردند ، لذا توصیه می گردد، یک هفته قبل از پریود، شروع به مصرف روزانه 500 میلیگرم به علاوه 50 میلیگرم ویتامین B6 نمایید که بسیار در کاهش دردو گرفتگی های زیر شکم بسیار مفید است.

5- یک لیست تهیه کنید:

حتما تا حالا متوجه شدید که یک هفته قبل از پریود به بعضی غذاها حساسیت و واکنش نشان می دهید و گاهی سبب تشدید ناراحتی

شما در طول دوره قاعدگی می گردد، لذا به شما توصیه می کنیم تا لیستی از این غذاها تهیه نموده ودر دوره های بعد از مصرف آنها خودداری نمایید

6-تمرینات ورزشی وفکری انجام دهید:

برخلاف گذشته که توصیه به استراحت می شد اما در طب چینی توصیه به انجام ورزشهای فیزیکی و فکری آرام و در حد متوسط می گردد(مانند ورزشهای تایی چی ، یوگا ). این سبب می گردد تا شمادر آرامش و تعادل بیشتری به سر ببرید.

7-از خوردن نمک، الکل، کافئین، و........خودداری نمایید :

ممکن است شما نسبت به خوردن این مواد اشتیاق زیادی داشته باشد اما باید بدانید که بسیار در تشدید مشکلات شما موثرند واگر واقعا نمی توانید در برابر آنها مقاومت کنید، حداقل مصرف متوسط و کمی از آنها داشته باشیدویاشکلات بخورید!

8- نفس عمیق :

 

در مواقعی که بسیار کلافه و مضطربید، پنج باراز راه بینی نفس عمیق بکشید و بیرون دهید ، خواهید دید که در تخفیف درد وعلائم شما بسیار موثراست.
فرناز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط دریا

خطاب به شیطان

دوستان تو گنده‌ترين كره‌بزهاي هستند كه من مي‌شناسم.

 دوستان تو زيبا نيستند، زينت به خود زده‌اند.

 پاك نيستند، صورت تراشيده و آهارخورده‌اند.

 آراسته نيستند، لباس به رسم روز پوشيده‌اند.

 دانش نياموخته‌اند، گواهينامه دانشگاه دارند.

 مومن نيستند، مسجد برو هستند.

 دنبال اخلاق نيستند، پيرو آداب‌اند.

 پرهيزگار نيستند، بزدل‌اند.

 حتي بدكار نيستند، فقط سست‌اند.

هنري نيستند، شهوتي‌اند.

 منعم نيستند، پول دارند.

 دلبستگي ندارند، بنده‌وار مطيع‌اند.

 پاي بند وظيفه نيستند، مانند گوسفند تسليم‌اند.

 مردم خواه نيستند، ميهن پرستند.

 شجاع نيستند، شر به‌پا مي‌كنند.

 مصمم نيستند، لجوج‌اند.

 براي خود احترام ندارند، تنها افاده مي‌كنند.

 مهربان نيستند، هرگلي‌اند.

 سبك سنگين نمي‌كنند، رودر بايستي مي‌كنند.

 انديشمند نيستند، عقيده به عاريت گرفته‌اند.

 قوه خيال ندارند، خرافات دارند.

عدالت نمي‌كنند، تلافي مي‌‌كنند.

 انضباط ندارند، افسار برگردن دارند

و اصلا صادق نيستند، فرد فرشان تا آخرين ريشه روحشان...

چندی پیش برای یک کار تحقیقاتی رجوع کردم به آرشیو ماهنامه دنياي سخن، شماره مهرماه  1367. در صفحه ای از این نشریه به نامه ای از برنارد شاو در توصیف دوستان شیطان، با ترجمه ابراهيم گلستان برخوردم. خواندن این نامه موجب شد بفهمم که چقدر خلقیات ما ایرانیان شبیه گنده ترین کره بزهایی هست که شاو  آن را دوستان شیطان خطاب کرده استhttp://minaa2007.blogfa.com/post-119.aspx

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط دریا
این قلبها نیستند که در آدمها زنده اند بلکه این آدمها هستن که در قلبها زنده اند و زندگی می کنند
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط دریا
الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

 

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !  

۳ - شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند ! 

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !

 

اینجا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط دریا
در سال 1947،Evelyn McHale پس از جدایی از نامزدش خود را از طبقه هشتاد و ششم ساختمان امپایر استیت به پایین انداخت.لحظاتی بعد Robert Wiles،عکاس آمریکایی از این صحنه عکسی گرفت که به زیباترین خودکشی معروف شد.
Evelyn Mchale by Robert Wiles
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط دریا

 

 

 

اين چند روزه به خاطر سوال دوستي مشغول تحقيق از جامعه اطرافم شدم. كه رابطه جنسي چه‌قدر وجود يك رابطه رو تضمين مي‌كنه.

اين تحقيق‌هاي من فايده ندارند چون آكادميك نيستند.

محض اطلاع‌تون به غير از رفيق شفيق فمينستم همه و همه از مرد و زن گفتند كه اين مسئله مهم‌ترين نقشو ايفا مي‌كنه. البته رفيقمم گفت كه انسان‌ها در رابطه جنسي خودشونو نشون مي‌دن.

ولي هرچي فكر كردم اين مسئله خودمو قانع نكرد.

به نظر من لطف مهرباني و انسانيت ربطي به مسئله جنسي نداره.

البته انساني كه مهربانه قدر مسلم در اون رابطه هم كم نمي‌ذاره. انساني كه مشي انسانيت رو آموخته باشه اون‌قدرها اسير شهوت نيست كه اين مسئله بخواد مهم باشه يا نه.

بازهم خيلي ايده‌آليستي فكر كردم. آره من اينطوري فكر مي‌كنم. به قول دوست فيلسوف‌مون يا سفيدم يا سياه.

البته موافق نظرش نيستم.

به هر حال من با همين ايده‌آليستم منزجرترين افرادو دوست دارم اما شما كه به خيال خودتون مطلق فكر نمي‌كنيد نمي‌تونيد كسيو تحمل كنيد.

به هر حال انسانيت و معرفت و شناخت نقش اولو ايفا مي‌كنه. در دراز مدت و قتي آتش هوس فرو ريخت  وقتي پرده جهل كنار رفت اون‌چه كه يه رابطه خوبو تضمين مي‌كنه بزرگوراي طرف‌مون هست و همينطور شناختش.

براي اين‌كار نياز به تجربه جنسي قبل از ازدواج نيست بلكه نياز به شناخت خصوصيت‌هاي انساني طرف‌مون هست.

اساسا در ازدواج همه مي‌دونن بعد از مدتي همه ظواهر عادي مي‌شن گرچه من بازهم موافق نيستم. چشم زيبا بين هميشه زيبايي رو مي‌بينه. اگه چيزها براي ما عادي مي‌شن چون خلاق نيستيم و بعد از مدتي چيزها برامون عادي مي‌شن.

به هر حال در انتخاب اين مسئله مهمي نيست و هرگز نمي‌تونه ملاك انتخاب يا رفتار واقع بشه.

بلكه شما بايد ببينيد با كدوم انسان احساسا تكامل بيشتري مي‌كنيد. در واقع كدوم انسان هست كه مي‌تونه با شما بپره.

هم‌سنگي يا چيزي كه در اسلام مطرح ميشه كفو مهم‌ترين مسئله هست اونم در همه زمينه‌ها نه فقط در مسئله خاص.

من تا به حال مردي مردتر ازخودم پيدا نكردم. مدت‌ها بود فكر مي‌كردم چرا اغلب شاگردهاي دختر من از من خوش‌شون مياد. بارها به من گفتن كه اگر پسر بودن حاضر بودن با من ازدواج كنند.

بارها بهم گفتم خوش‌به حال شوهرم.

بارها شنيدم كه هر كسي لياقت منو نداره.

راستي چرا اونا به اين چشم به من نگاه مي‌كنن؟ اونا اصلا باورشون نمي‌شه پسري بتونه منو رها كنه.

و متعجبم از دست پسرها كه چرا دقيقا برعكس عمل مي‌كنن. البته در ظاهر.

دليلش مسلما اينه كه مردانگي در من كه درواقع با واژه نامناسب تعريف شده يعني زنانگي در من كه اون قدرت عشق و بخشندگي هست زياده.

البته اينو از لطف خدا مي‌دونم كه در دل من شعله دوست‌داشتن ديگرانو زنده كرده و ازش مي‌خوام هرگز موهبت مهر به خلق خودشو ازم نگيره.

دوستي اين اواخر ازم مي‌پرسيد تو چه طور مردي مي‌پسندي. خب والا چه عرض كنم گفتم همه خوبن.

اونم گفت شد مثل رفيق من كه وقتي بيرون رفتيم تا دختري رو براش انتخاب كنيم گفت:

اين دختره خوبه.

اون يكي هم خوبه.

بعدي هم اين زيبايي رو داره

اما من حسنعلي منصورو مي خوام داستانشو شنيدين؟

خب بايد عرض كنم دقيقا مشكل منه. من زيبايي همه رو مي‌بينم. اما خب وقتي به اينجا مي‌رسيم اون‌وقت برامون سخت مي‌شه همراه هميشگي زندگي‌مون كي باشه؟

يعني بايد كسي باشه كه ارزششو داشته باشه يه عمر بهش متعهد باشيم.

چون من با خيانت يا طلاق موافق نيستم. البته جديدا اينطوري شدم. قبلنا طلاق برام عادي بود.

اما بعدها درويش توي ذهنم انداخت كه طلاق نوعي بي‌عاطفه‌گي به همراه داره. وگرنه چه طور‌مي‌شه آدم همسرشو طلاق بده.

شايد اين قانون در كشوهاي غربي كه براي اين‌كه طلاق بگيرن بايد يك سال طاقت بيارن بدون هم سر كنن قانوني بسيار انساني باشه.

چون جدا شدن حتي از يك دوست خيلي سخته حالا چه برسه به همسري كه باهاش لحظات زيادي رو سر كردي.

و كسايي كه اين وسط هنوز تكليف خودشونو نمي‌دونن در واقع بايد تجريه بشتري داشته باشن.

خب خب

درسته همه اينا شعاره.

من تا ازدواج نكنم نمي‌تونم دراين باره نظر بدم درسته؟

ولي وقتي رفتين و ديدين كه اخلاق خوب، ايمان، شناخت و انسانيت حرف اولو در رابطه مي‌زنه نگين كه بهتون نگفتم.

نه پول

نه زيبايي ظاهري

نه حتي جاذبه جنسي

فقط انسانيت

 

داستان اون مردي رو شنيدين كه وقتي زنش آبله گرفت كور شد؟ و بعد از بيست سال زنش مرد همه فهميدن كور نيست؟ بلكه براي اينكه زنش غصه نخوره خودشو به كوري زده.

اين عشق و انسانيتي هست كه مي‌تونه كمال انساني باشه و من به كمتر از ازون راضي نمي‌شم!

 

 

 

 

خداوندا به ما در دو جهان بالاترين لذت‌ها را عنايت فرما

اي خداي بزرگ

با كرامت

اي مهربان‌ترين مهربانان

 

قسمتي از دعاي روز جمعه

 

 

ياابن لحسن روحي فداك

متي ترانا و نراك؟

امام زمان رو بشناسيم و فراموش نكنيم.

 

 

تو محرم دل مايي

خدا كند كه بيايي

 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط دریا


مضرات دستگاه ها ، کمربند ها، و قرص های لاغری که توسط شرکت  خاتون به طور گسترده در شبکه های ماهواره ای تبلیغ می شوند  

 

توصیه مى شود سالم ترین و عملى ترین و البته موثر ترین روش در كاهش وزن داشتن رژیم غذایى مناسب همراه با فعالیت بدنى و تغییر در رفتارهاى غلط تغذیه اى است.

تبلیغات وسیعى در زمینه داروهاى مختلف لاغرى، كمربند هاى لاغرى، چسب هاى لاغرى و هزاران مورد دیگر مى شود

ولى همگى این روش ها قابل تامل و بررسى است چرا كه در كتب عملى و مرجع تغذیه این روش ها مورد تائید نیست و ممكن است عوارض خطرناكى را به دنبال داشته باشد.

 

گوشواره لاغری
 روی مرکز تنظیم اشتها در هیپو تالاموس مغز اثر میذاره و اشتها رو کم میکنه. هیپوتالاموس فعالیت های دیگه هم داره از جمله کنترل و تنظیم درجه حرارت بدن، تعادل آب، فعالیت غذه هیپوفیز وترشحات معده. و به همین علت افرادی که از این گوشواره ها استفاده کردن، دچار عوارضی از جمله سرگیجه شدن. پس این روش توصیه نمی شه.



 دستگاه های لرزان
این روش توسط دستگاه هایی لرزاننده انجام میشه، این وسایل به خصوص برای خانم ها زیان آوره چون در بعضی از خانم ها چربی ها در قسمت پایین بدن ذخیره میشن و در اثر لرزاند، این چربی ها جابجا شده و از شکم به سمت قلب میرن. که خطر بیماری قلبی رو زیاد میکنه. در این روش ها وزن فرد تغییری نمیکنه فقط با انتقال چربی ها، قطر شکم و کمر کم میشه. پس این روش فقط برای کم کردن سایز همراه با با رژیم غذایی مفید خواهد بود.

 

 

کمر بند لاغری
این وسیله با ایجاد گرمای بیشتر، باعث از دست رفتن آب بدن میشه و همون طوری که گفتم، بعد از مصرف مایعات باز وزن بدن به حالت اولیه برمیگرده.
این وسیله نقشی در کم کردن مقدار چربی نداره اما استفاده از اون بعد از کم کردن وزن کمک مهمی در بر طرف کردن چروک ها داره.

 

كاهش وزن از طریق انواع محلول هاى لاغرى، ژل، كرم، صابون و...
این شیوه هم تنها منجر به تعریق در مناطقى از بدن شده و در عمل تغییرى در مقدار چربى موجود در بدن افراد چاق انجام نمى دهد و بعد از مدت كوتاهى به حالت اولیه برمى گردد

 


دستگاه های برقی
مانند تشک برقی و ... که باعث میشن با تعرق و کاهش شدید آب وزن بدن کم بشه. که باز هم تاثیری نداره.

 


 

سونا: سونا یكى از روش هاى شایع براى كاهش وزن در ایران است. گرماى زیاد موجود در سونا باعث افزایش دماى بدن و افزایش تعریق مى شود و در نتیجه در مدتى كه فرد در داخل سونا قرار دارد، مقدار زیادى آب از طریق تعریق از دست مى دهد. بنابراین وزن زیادى را در این مدت از دست مى دهد كه این كاهش وزن مربوط به چربى بدن نیست، بلكه این كاهش وزن به شكل كاذب است و بعد از مدتى كوتاه با نوشیدن آب وزن به حالت اول برمى گردد.

 


 

شكم بندهاى لاغرى و پوشش پلاستیكى: این روش هم با افزایش حرارت به صورت موضعى باعث افزایش تعریق شده، بنابراین آب بین سلولى و آب چربى شكم و اطراف آن از دست مى رود. اما چربى شكم دست نخورده سر جاى خودش باقى مى ماند و این هم پس از نوشیدن آب به حالت اولیه برمى گردد.

 


 

تشك هاى برقى (ترمودرمى): این روش هم درست مثل دو روش قبل به شكل كاذب باعث از دست رفتن آب بدن مى شود، نه چربى. 

 


 

 دستگاه الكتریكى (فارادیك) و یا كمربندهاى ماهواره اى
این روش جدیدتر از انواع دیگر است. این دستگاه داراى پدهایى مانند دستگاه نوار قلب (تست ورزش) است كه به نقاطى از بدن وصل مى شود و عضلات آن ناحیه را وادار به انقباض و فعالیت مى كند (به این انقباض غیرفعال مى گویند كه در مقابل انقباض فعال وجود دارد) فرد بااراده خود عضله را منقبض و آن را وادار به فعالیت مى كند. از این روش كسانى استفاده مى كنند كه تنبل هستند و حوصله فعالیت و تحرك ندارند و یا افرادى كه تحرك فیزیكى آنها توسط پزشك منع گردیده است. این روش هم راه درمان مناسبى براى كاهش وزن نخواهد بود زیرا لازمه تاثیرگذارى آن استفاده دائمى است كه خسته كننده بوده و عملاً امكان پذیر نیست و ثانیاً پرهزینه است.

 


 

ماساژ (ویبراتور یا جى فایو): در این روش از طریق دست یا تسمه هاى لرزاننده، منطقه مورد نظر بدن را ماساژ مى دهند. این روش در رنج سلولیت ها مى تواند موثر باشد، اما در كاهش وزن و از بین بردن چربى نمى تواند تاثیرگذار باشد. این روش به دلیل حركت دادن مایعات بدن به دیگر نقاط بدن باعث كاهش سایز مى شود كه كاذب و موقتى است.


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط دریا

حالا روي صندلي برادرم نشسته‌ام. يك صندلي بزرگ مشكي گردان است. مادرم آن را بعد از مرگ او براي خودش نگاه داشته بود همراه با گل. اما نمي دانم چرا بيرونش آورد و گفت تو نمي‌بري توي اتاقت؟

خدا بيامرزاد برادرم را.

چند شب پيش بازهم يكي خوابش را ديده بود كه خوش و خندان بوده و شوهر همسايه اي كه خواب ديده  گفته او نمرده است بلكه شهيد شده است.

راستش قاضي پرونده در باره مرگ او كاملا مشكوك است و دستور تحقيق بيشتري داده

 

درباره شعر قبل وقتي بيشتر تامل كردم به زيبايي دو تكه آخر بيشتر پي بردم.

من با بوته‌هاي گل سرخ مي‌خوابم تو با بوته‌هاي تمشك وحشي.

و مفهوم آن برايم پر رنگ تر شد.

بوته گل سرخ شايد خار هم داشته باشد. راستي بوته هاي تمشك وحشي خار دارند؟

. آن تكه در مشتم ماه و قبلش هم به نظرم زيبا بود اما روي تكه هاي ديگر بحث همان است.

 

البته تصور من درباره خار داشتم خودم نبود بيشتر گلبرگ هاي درخشان قرمز منظورم بود.

 

 

امروز در درفتر من و خانم اميدخدايي دعوا كرديم و كتك كاري.

اول او داشت درباره چادر سركردنش  بيست سال پيش مي‌گفت  كه من فكر كردم حرفش تمام شده و گفتم پروفسوري كه به يزد آمده گفته مقنعه شما معلم هاي ف چرا سياه است. آخر امروز يه مقنعه كرم سر كرده بودم!

بعد هم گفتم؟

تو حرفت تموم شده بود؟

اونم گفت: من كه اصلن حرفام تموم نميشه. بايد حرفمو قط كني.

راست ميگه. البته مباحث خيلي شيرينيو مطرح مي كنه كه خصوصا از طلاق‌كاري با شوهرش و اينكه به زورتهديد طلاق گرفتن چه مزايايي به دست آورده. البته به ظاهر طنز مي‌گه به طوريكه آدمو مي خندونه. مثلا ويزاي تنهاييشو با زور طلاق گرفته كه شوهرش گفته به خاطر جيغ و دادت جلو درو همسايه موافقت كردم.

چشماي عسلي خيلي خوشگل داره سفيد و قد بلند و خوش زبونو خلاصه همه چي تموم.

 

القصه ديدم كمي ناراحت بود رفتم جلو و ميكروفونو جلو دهنش گرفتم البته مشتم رو.

بعدم از اونجايي كه قبلا سابقه كت‌كاري داشتيم گفتم:

مي زنمتا.

بعدم چندتايي زدمش كه اونم منو زدو بعدم گفت من كاراته رفتم. بلند شد اومد جلو بقيه معلما چند تا فن روي من اجرا كردو منم الفرار.

بعدشم اوهوم دوباره حمله كردمو هلش دادم گفتم براي اينكه بليزي.

بقيه معلما هم هي خندين. منم گفتم دندونت مي گيرما. كه اونم گفت منم با چنگ و دندون از خودم دفاع مي كنم.

 

راستش اون خيلي جو عوض مي كنه توي دفتر با معلم هاي اغلب بي حال و خشك معمولا شاد و شوخه.

 

بعد اونا به ما گفتن شما هنوز بزرگ نشدين. آخه من كه ازدواج نكردم اونم كه بچه نداره. البته بعد از مدتها زندگي مشترك. فكر كنم نخواسته خودش و باز به زور طلاق بچه دار نشده : ديييييييييي

البته فك كنم شوهرش عاشقشه.

 

اوهوم.

و بايد عرض كنم ديگه

سر كلاس اسكيت يه پسري عاشقم شده به اسم شايان. گفت هركي خواست تو رو اذيت كنه بگو من بزنمش. كمربند سبز داره. جلسه قبل زياد تحويلش نگرفتم اما اين جلسه با هاش پلكيدم كه مربي گفت كسي سر كلاس كسي حرف نزنه. L

القصه مادر شايان هم سر كلاس. بود. من به شايان گفتم تو باديگارد من باش.

خلاصه با هام چرخيديمو با هم نرمش كرديم.

مادرشم با كلاسه. توي اين سرياله بازي كرده بود كه توي شبكه سراسري پخش شده بود فخر فخاران.

 

علت دوستي من با شايان اينه كه اون هي دور سالن مي چرخيد و سرش را چند بار مي كوبوند به ستون هاي فنر پيچي شده. منم اين كارو تكرار كردم و اون به اين شكل عاشقم شد.

 

البته مادر شوهرم كه يعني مادر شايان باشه هم بعدش با هام دوست شد. كمي خودشو از جمع جدا مي گيره.

 

البته شايان پنج سالش بيشتر نيست.  دييييييييييي

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط دریا
شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/

وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/

 من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم /

كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط دریا

در مراسم خاك‌سپاري دايي ام شركت نكردم!

آن بعد از ظهر به قول انگليسي‌ها مثل اسب گريه كردم كه در واقع اسب هم هستم و بعد هم به قدري سبك شدم كه انگار نه انگار دايي‌ام مرده باشد. آخر مدت دو ماه ممنوع‌الملاقات بوديم. و من هنوز باور نكرده‌ام او مرده باشد.زندايي‌ام هم موبايل دايي را گرفته بود. همه‌اش به خاطر اين‌كه من مينا را برده بودم بهزيستي.

البته آن پسرك دوست زندايي رفته بود و زن گرفته بود. از اين لحاظ دايي‌ام به آرزويش رسيد.

دايي‌ام بارها به من گفته بود مي‌خواهد چاقو را بزند به شكم حميد. و من از او خواستم حميد را ببخشد. گفت اين يكي را از من نخواه. گفتم اگر مي‌خواهي گورش را از زندگيت گم كند بايد او را ببخشي. ديدم خيلي برايش كار سختيست خودم برايش بخشش خواندم.

مي‌دانيد كه به چه شكلي:

از فرشته حميد سپاس مي‌گذارم دايي را مي‌بخشد و آزاد و رها مي‌كند

از فرشته دايي سپاس مي‌گذارم حميد را مي‌بخشد و ازاد و رها مي‌كند.

محال است اين را درباره دو نفر كه دعوا مي‌كنند بخوانيد و آنها ساكت نشوند! البته در ابتدا مقدار بيشتري لازم داريد

صد دويست يا سيصد مرتبه

من به خانه آنها رفت و آمد نمي‌كردم. طاقت نداشتم چنين رابطه شومي را ببينم. چنين ظلم عظيمي را مشاهده كنم و ساكت بمانم. كار ديگري هم از دستم بر نمي‌آمد. تا اينكه روشن‌بين تر شدم. به اين شكل بود كه به لطف خداوند توانستم اين خانواده را نجات دهم.

و بعد دايي‌ام پر كشيد در حالي كه اگر كنار من مي‌بود حالا حالاها زنده بود. او عشق خود يا چه مي‌دانم غيرت خودش را انتخاب كرد. دايي‌ام آدم عاشقي بود. فكر مي‌كنيد راحت است ببينيد زنتان با مرد ديگريست؟ آخرين شبي كه برادرم با او حرف زده بود را فراموش نمي‌كرد. با برادرم حسابي اخت بودند. رفيق. و براي همين هم مي‌گفت كه بعد از او زنده نمي‌ماند. به آسمان نگاه مي‌كردو مي‌گفت:

افسانه من حتي يه ستاره هم ندارم و من يه ستاره نوراني برايش انتخاب مي‌كردم و مي‌گفتم اين ستاره توست. هيچ‌كس اين اواخر دوستش نداشت. مادرم هم بعد از مرگ برادرم سنگ‌دل شده بود. اما من به او عشق مي‌ورزيدم.

آن روز كه مي‌خواست جنونش را به اثبات برساند يك عالمه فنوباربيتال انداخته بود رفتيم جلو پزشك قانوني و يك نقشي بازي كرد كه بازيگران بايد بيايند از او درس بگيرند. و من در دلم او را تحسين مي‌كردم با اين‌حال يك ريال از حقوقش را به خودش نمي‌داد زندايي‌ام!

البته حقش بود چهارده سال كارگر شهرداري بود بدون بيمه بعد هم حقوق يك سال‌شان را خوردند.

مي‌دانيد دايي‌ام از كجا به چنين جايي رسيده بود؟ زماني يك ده را مي‌خريد و آزاد مي‌كرد. زماني در ده كه راه مي‌رفت كسي جرات نداشت به او نگاه كند.

به او مي‌گفتند مختار. قداره بند و لوتي.

وقتي همه به خاطر سيگار كشيدنش آزارش مي‌دادند و من مي‌گفتم بكش مي‌گفت: تو بچه لاتي

دايي‌ام بسيار زيبا بود. يك چيزي در مايه‌هاي خسرو شكيبايي اما سفيد و با موهاي طلايي و چشم‌هاي عسلي زيبا

براي همين هم دختر دايي لعنتي‌ام كه او هم براي خودش داستاني دارد توي خيابان راه مي‌رفت صد نفر دنبالش مي‌افتادند.

هكتارها زمين را در ده آباد كرده بود. همه را دود كرد. البته بسيار اهل سخاوت بود. با همه نداري‌اش اگر دويست تومان در جيبش بود اول او بايد خرج تو را بدهد.

من با او بسيار خاطره دارم. اين اواخر خصوصا. و براي همين هم باور نمي‌كنم مرده باشد.

آن روز بعد از 5 روز ترك غيرتش گل كرده بود. مي‌گفت خالي‌شدهام افسان. رفته بود و جلو در و همسايه زندايي‌ام را به فحش كشيده بود و دستش را زده بود در شيشه. دستش به شدت بريده بود و مي‌گفت دكتر نمي‌خواهد. مي‌گفت حرف‌هايي كه يك عمر در دلم نگاه داشته بودم زدم.

زندايي‌ام مي‌گفت: دايي‌ات فقط از تو مي‌ترسد و به حرف تو گوش مي‌دهد. اما دروواقع خودش از من مي‌ترسيد! رابطه من و دايي يك جور عشق و احترام و به قول خودش لوتي‌گري بود.

اول بردمش درمانگا شربت خورد و بعد رفتيم بهزيستي نقشش را بازي كرد و بعد بردمش بيمارستان براي دستش.

دكتر كه دسشت را نگاه كرد گفت عصبش پيداست بايد بسيتري شود. دايي هنوز هم اثرات فنوباربيتال‌ها در بدنش بود. گير داده بود به يك خانم پرستار. من هم از خجالت آب شده بودم. حالي‌اش نبود چه مي‌گويد.

با نگاه‌هاي‌هرزه‌اي به او نگاه مي‌كرد. من كه ترك موتورش بودم به چند تا از دخترها متلك گفت كه كلي به او تذكر دادم.

من در بيمارستان بودم. دايي‌ام قبلا دو تا ازانگشت‌هايش فلج شده بود كه آنهم داستاني دارد. به دكتر گفتم نمي‌خواهد عمل كنيد. چون خودش نمي‌خواهد بستري شود و ثانيا انگشتش هم قبلا از كار افتاده بوده.

دايي‌ام آنقدر ديوانه بازي در آورد كه نمي‌دان چه مسكني به او زدند. از آنها خواستم مسكني بزنند كه آزمايشش را مثبت نكند.

دايي بي‌هوش شد. آنها دستش را با امضاي من بخيه زدند.

موتورش دم بيمارستان بود.

از ا‹ها خواستم به او سرمي بزنند چون خودش مي‌خواست. من كنار تختش نشستم. به ع زنگ زدم. اما او خاموش كرده بود. انگار براي هميشه رفته باشد و رفته بود. هرگز خاموش نبود. و درست در لحظات بحراني و پر تب و تاب  من ديگر نبود. ساعت سه بود كه زنگ شده بود دارد سوار هواپيما مي‌شود. انگار با هواپيما از كرده زمين پرواز كرده باشد. ديگر در زندگي من نبود. باور نمي‌كردم او كه تا دو ساعت پيش بود آنچنان خوب بي‌خداحافظي رفته باشد.

در حالي كه در غم‌هاي خودم غوطه ور بودم در عين حال از بابت دايي حسابي ارام بودم. به پدرم زنگ زدم بيايد موتور را ببرد اما او نمي‌توانست موتور سوار شود. چشمش را تازه عمل كرده بود. نيامد.

به زندايي زنگ زدم كه او گفت كسي را ندارد.

من در تنهايي عظماي خودم بودم. نمونه آشكار بي‌كسي كه در زندگي‌ام زياد تجربه‌اش كرده‌ام. اما خدا بود.

رفتم با مامور بيمارستان صحبت كردم گفتند نمي‌شود موتورش را داخل بگذارد. به كمك يه سرباز كليد را از جيب دايي برداشتم و موتورش را قفل كردم و آن را به آنها سپردم.

با خودم گفتم خوب است مرد درون من به اندازه كافي قوي هست. كه نياز به مردي نداشته باشم. اما آن شب حسابي دلم سوخت.

دايي بيهوش بود. هرچه كرديم بيدار نشد. گاهي مي‌ترسيدم بميرد. سرم رو به اتمام بود. چند بيمار ديگر هم آوردند. رفتم بيرون و از آژانسي كه عبور مي‌كرد خواستم بايستد. وقتي گفتم بيمارم بيهوش است ترسيد. دايي را روي ويلچرگذاشتيم و برديم درم بيمارستان. آژانس نبود!

اين بار زنگ زدم آژانس سيار.

نفسي از سر آسودگي كشيدم. در خانه مادرم و دختر دايي مينا به اسقبالم آمدند. دختر دايي ام هم دلش براي پدرش مي سوخت. سر و پاي او را گرفتند و به داخل خانه بردند.

دست دايي پانسمان شد و او بعدا به من گله كرد كه چرا نگذاشته‌ام او را عمل كنند.

البته اين را زندايي به او گفته بود. در بيمارستان مردي به من گفت كه با و چه نسبتي دارم؟ گفتم دختر خواهر

گفت بازهم خواهر

 

خدا را شكر بعدا دست دايي‌ام مثل سابقش شد.


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط دریا



زندگی روزانه و حوادث و اتفاقاتش باعث ایجاد عكس العمل هایی در انسان می گردد كه شرایط زمان و مكان اجازه بروز آنها را نمی دهد و در نتیجه مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می گردد . این تعداد انرژی زائد عصبی به جای آنكه صرف ایجاد معادلاتی از افكار و هیجانات جدید گردد به دلیل موانع موجود تولید جریاتی در اعصاب حركتی در گروههای مختلف عضلات نموده و سبب ایجاد حركات نیمه تشنجی می گردد كه آنها را به نام خنده می نامیم .
با توجه به تعریف فوق پی می بریم كه خنده از نظر روانشناسی بازتاب یا واكنشی است كه به منظور تخلیه هیجانات به كار می رود . به عبارت دیگر روانشناسان معتقدند كه چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده به دلیل شرایط مختلف چون كنترل شدید محیط؛ حوادث اتفاقی و بازداری های ذهنی راهی به بیرون نمی یابند از طریق خندیدن از ذهن و بدن تخلیه می گردند.در واقع به دلیل همین تخلیه هیجانی است كه همیشه پس از خنده احساس آرامش به وجود می آید كه با خود تمركز فوق العاده ای به همراه دارد. زیگموند فروید روانپزشك نامی اتریشی و بنیان گذار روانكاوی با تعریفی كه از خنده ارائه می كند نشان می دهد كه وی نیز خنده را برای تخلیه انرژی های ذخیره و كسب لذت می داند." خنده عبارت از رها كردن قوای ذخیره شده است و این رها شدن ایجاد لذت می كند. "
خنده یك پاسخ فیزیولوژیك به شوخ طبعی میباشد. خنده از دو مولفه ژست ها و تولید اصوات تشكیل یافته است.
چه اتفاقاتی حین خنده روی میدهند:
1- 15 عضله صورت منقبض میشوند.2- عضله اصلی گونه كه لب بالا را بلند میكند تحریك میشود.3- اپی گلوت (مدخل حنجره) حنجره را بصورت نیمه بسته در می آورد بنابراین شما به نفس نفس می افتید. 4- در خنده های شدید غدد اشكی نیز تحریك میشوند.5- كنترل عضلات بدن از دست شما خارج شده و بدن شل میگردد.
• علم خنده:
امروز پهنه دانش بشر به اندازهای وسعت گرفته كه رشته های خاص و متفاوت آن بی شمار شده است و حیطه هر موضوعی با یك پسوند "اولوژی " از حیطه رشته های دیگر جدا می شود چنانچه مثلا" بررسی روانشناختی و تن شناختی خنده با اسم "ژلاتولوژی" (Y GELATOLOG) به مفهوم خنده شناسی به یك رشته خاص تبدیل شده است .
پژوهشگران این رشته یا ژلاتو لوژیست ها می كوشند به ماهیت خنده پی ببرند و به این سوال پاسخی علمی بدهند كه انسان چرا می خندد؟این پژوهشگران در پژوهش های خود دریافته اند كه مغز انسان چگونه یك جوك لطیفه یا شوخی را می گیرد و آن را پردازش می كند در همین مطالعات است كه آنها پی برده اند كه چگونه می تواند واقعا" به صورت بهترین داروها عمل كند.
دو دانشمند آمریكایی به نام های متیو جرویس و دیوید اسلون ویلسون از دانشگاه بینگهمتون در نیویورك چند ماه پیش در مقاله ای اظهارداشتند كه در پژوهش خود دریافته اند كه منشا خنده در سیر تكاملی به انسان اولیه بر میگردد.
خنده در میان اولین گروه های انسان نما بین چهار تا دو میلیون سال پیش پیدا شد. البته خنده آنها به هاة هاة یا قهقه انسان امروزی شباهتی نداشت چون آنها هنوز دستگاه صوتی شان توانایی تلفظ این صداها را پیدا نكرده بود و بیشتر به واكنش صوتی در برابر قلقلك یا خنده گوریل ها و شامپانزه های امروزی شباهت داشت.
ارسطو نخستین شخصی بود كه اشاره نمود كه خنده وجه تمایز انسان با حیوانات است و فقط انسان موجودی ضحاك است.با تكامل تدریجی انسان خنده به طور كلی معنای تازه ای به خود گرفت و حدود دو میلیون سال پیش در اجداد انسان این توانایی پدید آمد كه بتوانند حالت های مختلف بیانی در چهره خود را كنترل كنند و به این ترتیب هم بی اختیار و هم با اراده خود بخندند . بنابراین اگر بتوانیم خنده را پدیده ای مستقل و جدا از بزله و شوخی و مزاج بگیریم باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم كه "خنده چه ماهیتی دارد ؟"
جوابی كه بر اساس پژوهش علمی به عمل آمده به این سوال میتوان داد این است كه خنده در روابط اجتماعی افراد از طریق گفت وگو كاربرد دارد.دانشمندی به نام رابرت پرو واین از دانشگاه مریلند در بالتیمور آمریكا در یافته است كه ما در هنگام گفت و گو های عادی به نسبت بیشتر می خندیم تا با شنیدن جوك ولطیفه كه گهگاه پیش می آید .
توانایی خنداندن دیگران غالبا" با كسب موقعیت و قدرت ارتباط دارد.رابرت پروواین گفته است كه زن ها معمولا" بیشتر از مردها می خندند چون مردها هستند كه بیشتر به گفتن چیزهای خنده آمیز تمایل دارند.البته ژلاتولوژیست ها یا خنده شناسان هنوز هنوز در زمینه ها و عوامل سرایت خنده پژوهش علمی انجام نداده اند اما شنیدنی است كه مسری ترین مورد خنده در سال 1962 در تانزانیا اتفاق افتاد و آن هنگامی بود كه یك دسته دختر دانش آموز به خنده ای طولانی در آمدند خنده آنها به افراد دور بر آنها سرایت كرد و خنده ای كه از اینجا شروع شده بود ماه ها ادامه یافت.

• علل روانشناختی خنده:
نشانه اعتماد به دیگران - تقویت روابط اجتماعی- اجتناب از درگیری و برخورد- ایجاد صمیمیت- خنده گویای پذیرش و تعاملات مثبت است- خنده بیانگر و اثبات كننده -عضوی از یك گروه بودن است- افراد 30 برابر بیشتر در حضور جمع می خندند تا در تنهایی و بطور انفرادی-خنده قابل سرایت است-صدای خنده متشكل از آواهایی است كه در هر 210 میلی ثانیه تكرار میشوند- انسان ها بسته به اینكه در حضور چه فرد و یا افرادی هستند بطور متفاوتی میخندند- مردها هنگامی كه در كنار یكدیگر میباشند، با خندیدن دوستی و رفاقت خود را ابراز كرده و روحیه رقابت جویانه میان خود را تعدیل میبخشند- حداكثر فركانس صوتی كه مردها قادرند با خنده تولید كنند 1200 هرتز است، اما زنان قادرند فركانسی تا 2000 هرتز تولید كنند- خنده همواره پس از مكث در پایان جملات و عبارات خنده دار روی میدهد- كودكان 300 بار در روز و بزرگسالان بطور متوسط 17 بار در روز می خندند- 80 درصد خنده ها در پاسخ به جوك و لطیفه نمیباشد- اغلب خنده ها در هنگام خداحافظی و یا خوشامد گویی و سلام كردن روی میدهند- زنان 126 درصد بیشتر از مردان میخندند- صدای خنده زنان آهنگین تر از صدای خنده مردان است.

• فواید خنده برای سلامتی:
خنده یك مكانیسم دفاعی و كنار آمدن با استرس، تحقیر، خجالتزدگی و درد است- خنده باعث افزایش سطح انرژی بدن میگردد- خنده باعث كاهش استرس و تنش روانی میگردد- خنده باعث كاهش درد میگردد-خنده باعث افزایش روحیه فرد و احساس خوب نسبت به خود داشتن میگردد-خنده باعث بهبود كاركرد مغز میگردد- خنده باعث تحریك هر دو نیمكره مغز گردیده و در عملكرد آنها تعادل ایجاد میكند-خنده باعث ماساژ دادن ارگان های شكمی و بهبود كاركرد آنها، تقویت عضلاتی كه ارگانهای شكمی را در جای خود نگه میدارند، و افزایش و بهبود عمل جذب و هضم میگردد-خنده باعث تقویت یادگیری و تمركز میگردد- خنده باعث كاهش تنش عضلانی میگردد- خنده یك تمدد اعصاب و تكنیك تن آرامی رایگان و آسان است- هنگام خنده فشار خون و سرعت ضربان قلب شما افزایش می یابد- اما بلافاصله پس از اتمام خنده فشار خون كاهش می یابد(كمتر از حد طبیعی) خنده باعث تغییر رفتار ما میشود- پس از خنده ما بیشتر صحبت كرده وتماس چشمی و فیزیكی بیشتر برقرار میكنیم- خنده باعث كاهش سطح هورمونهای استرس میگردد- این هورمونها كه در هنگام تجربه استرس و خشم ترشح میگردند باعث سركوب سیستم ایمنی بدن، افزایش پلاكت های خون و افزایش فشار خون میگردند- خنده باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد-خنده سلولهای T وB و گاما اینترفرون را افزایش میدهد- خنده ممكن است به سرفه و سكسكه بیانجامد كه باعث پاك شدن مجاری تنفسی از مخاط اضافی میگردد-خنده باعث افزایش ایمنوگلوبین A میگردد كه از مجاری تنفسی در برابر ارگانیزمهای بیماریزا دفاع میكند- خندیدن یك نوع فعالیت بدنی هوازی میباشد.100بار خندیدن معادل 15 دقیقه فعالیت با دوچرخه ثابت میباشد-خنده باعث كاهش فشار خون، افزایش جریان خون در بدن و افزایش اكسیژن رسانی در بدن میگردد-خنده باعث ورزش دیافراگم وعضلات شكم، تنفسی، صورت، پا و كمر میگردد- خنده باعث تخلیه انرژی و احساسات منفی و مخرب میگردد-خنده با افزایش اكیسژن رسانی باعث تسریع بهبود زخم ها میگردد-خنده كوتاهترین مسیر میان دو فرد است.

• باشگاه جهانی خنده :
در سال 1995 دكتر مادان كاتاریا ، پزشك هندی، در یكی از پاركهای حومه شهر بمبئی عده ای را گرد هم آوردتا در در كنار هم به صورت گروهی به تمرین خنده بپردازند ،به این ترتیب بود كه آنچه در جهان به نام با شگاههای خنده معروف است توسط دكتر كاتاریا بنیان گذاری گردید .این بذر كوچك خیلی زود به درختی بزرگ و پر شاخ و برگ تبدیل شد تا جایی كه اكنون بیش از 2500 باشگاه خنده در كشورهایی چون هند ، آمریكا ، استرالیا ، آلمان ،سوئد ،نروژ، دانمارك ،ایتالیا ، سنگاپور و امارات متحده عربی دایرشده است .
البته قبل از آن زمان در چند كشور دیگر خنده های گروهی و جلسات خنده درمانی در مراكز پزشكی و درمانی آن كشورها رایج بود . اما این مراكز محدود به چهار دیواری كلینیكها و بیمارستانها بودند و در آنجا تلاش می شد بیماران را با كمك كتابها و مجلات طنز .نمایش فیلمهای ویدیویی كمدی ، و استفاده از كمدین ها به خندیدن تحریك كنند . ولی دلیل اصلی تاسیس با شگاههای خنده مورد نظر دكتر كاتاریا بود عبارت بود از گرد هم آیی افراد سالم و نه بیمار در مكانهای عمومی و روبازی همچون پاركها ،سواحل دریا ،كوه و دشت و خندیدن به صورت گروهی به منظور بهر ه مندی از منافع بی شمارخنده .
باشگاه خنده بر سه اصل استوار است .
الف ) رها سازی كودك بازیگوش درون ب) مغز انسان قادر به تشخیص خنده واقعی و خنده تصنعی نیست ‍ ج ) خنده مسری است
هر جلسه خنده در مانی گروهی ،پس از نر مش و گرم نمودن خود جلسه با تمرینات تنفسی آغاز می شود ، سپس تحت فرمانهای رهبر گروه ( رهبر گروه فردی است كه برای چنین كاری دوره دیده و از تخصص لازم برخوردار است ) شعار با شگاه خنده با عنوان هاها هوهو توام با دست زدن شركت كنندگان شروع می شود و فضای جلسات ،سرشار از شادی و خنده مهیا می شود تا اعضا به راحتی بخندند.
سپس تمرینات مخصوص باشگاه با عناوین خنده از ته قلب .خنده احوال پرس .خنده قدردانی . خنده یك متری .خنده شیر قهوه . خنده شیر .خنده بی صدا .خنده نشاط .خنده تلفنی خنده پوزش و بخشش .خنده تدریجی . خنده با دهان بسته.خنده صممیت و سپس تمرین یوگای خنده و در پایان هم آوای شعار با شگاه با عنوان شادترین انسان روی زمین هستیم اجرا می شود.
خنده، نیروی بی كرانی در خود نهفته دارد . اگر این گونه نبود خداوند آن را فقط به گل سرسبد آفرینش خود انسان ارزانی نمی داشت . همه از نیروی بی كران خنده آگاه اند اما كمتر كسی آن را در زندگی خود به كار می گیرد . همین جا شما را دعوت می كنیم با پیوستن به باشگاه خنده تهران ، دانسته های خود رادر مورد مفید بودن خنده به مرحله عمل در آورید و قدم در راه یك زندگی شادمان ، زیبا ، تندرست و پویا بگذاریم .


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط دریا
Blog Skin