تبليغاتX
دریا
دریا
 

يه روزهايی هنوز چشمت رو باز نكرده و غلت اول رو نزدی، همون توی رختخواب حس می‌كنی سر حال نيستی و اصطلاحاً روز، روز تو نيست. از اون روزهايی كه حال و حوصله هيچ كاری رو نداری و دوست داری فقط استراحت كنی. انگاری تموم درد و بلاها و غم و غصه‌های عالم ريخته توی تن و بدنت. اون روز اگر هم همت كنی و آق‌دايی رو هَم بكشی و از خونه بزنی بيرون، يا داری عينهو اسب آبی خميازه ميكشی و يا مثل عملی‌ها چرت ميزنی و يا اينكه نهايتاً بدون مقدمه و سر هيچ و پوچ يهويی سگ ميشی و پاچه اين و اونو ميگيری. اين خُلق‌وخو تا اينجاش كه خدابخواد واسه همه آشناست ديگه؟! بواسطه شرايط فيزيولوژی و جسمانی خانم‌های محترمه و داشتن يه شرايط مشابه اينچنينی (هر چند اين قضيه به اون قضيه خانمها ارتباطی نداره ) این مورد برای خانم‌ها شناخته شده‌تره. در خيلی از اين روزها، خانم منتظر يه بهونه است كه بطور ناگهانی خيز برداره و لِنگ و پاچه‌ طرف مقابل رو بگيره! معمولاً بهترين عكس‌العمل در اين شرايط اينه كه بدون سربه‌سر گذاشتن و بگومگو با خانم، سرتون رو انداخته پايين و به راه‌ خودتون ادامه بديد. چون اگه زرنگ باشيد ميدونيد موضوع از كجا آب ميخوره! هر چند هنوز سيل كثيری از آقايون وجود دارند كه با خصوصيات فيزيولوژی خانم‌ها هيچ آشنايی ندارند و تنها تفاوت زن و مرد رو توی تعداد سوراخ سنبه‌ها و برجستگی‌ها و فرورفتيگی‌ها ميدونند. با اين دسته جماعت اصلاً كاری نداريم كه اينها در طبقه چهارپايان و ستوران قرار دارند كه جز خوردن و خوابيدن و خوابوندن هيچ كار ديگه‌ای ندارند.

بیوریتم چیه؟

اين بی‌حوصله‌گی و بقولی پريودهای روحی روانی هر چند وقت يكبار واسه همه ماها اتفاق ميوفته و خيلی از ما دليل و علّت اون رو نميدونيم. اينجور پريود شدن، ديگه به جنسيت و سن و سال و زن و مرد و نواربهداشتی و خون و خونريزی ربطی نداره و يقه همه رو ميگيره. جونم براتون بگه كه اين جور پريود شدن ناشی از سيكلهای متغير طبيعی بدن هستند و برای تمامی انسانها پيش مياد و خوبيش به اينه كه قابل پيش‌بينی هم هستند. چرخه‌های تغييرات از بدو تولد هر انسان آغاز و تا زمان مرگ بطور متناوب ادامه داره. همه اين افت و خيزها و سگ‌شدنهای ناگهانی بواسطه وجود سه چرخه 1) جسمی Physical 2) حسی يا عاطفی Emotional و ۳) ذهنی Intellectual هستش كه نهايتاً مجموع همه اينها زيست‌آهنگ يا بيوريتم Biorhythm هر انسانی رو تشكيل ميده.

بيوريتم بر اين پايه استواره كه اين چرخه‌های سه گانه در بدن هر فرد بر اساس ساعت درونی و بيولوژيكی عمل می‌كنند و هر چرخه بر اساس موج سينوسی با دوره‌های متفاوت در حال گردشه كه نقطه شروع همه آنها، روز تولد هر فرد هستش. چرخه جسمی هر 23 روز يكبار، چرخه حسی يا عاطفی هر 28 روز يكبار و چرخه ذهنی هر 33 روز يكبار تكرار می‌شه. هر فركانس از اين موج سه ناحيه داره. ناحيه مثبت، ناحيه منفی و نقطه بحرانی كه دقيقاً در مرز صفر و مرحله گذر از ناحيه مثبت به منفی يا بالعكس واقع شده. هنگاميكه چرخه‌ها در ناحيه مثبت قرار داره با توجه به نوع چرخه، شخص ميل به ورزش داره. بدنش در برابر امراض و بيماريها مقاوم‌تره. تمايل به شركت در كارهای گروهی داره و سعی می‌كنه به ظاهرش بيشتر رسيدگی كنه. همچنين مطالب جديد رو به سرعت ياد ميگيره و مجموعاً قدرت يادگيری بالا‌تری پيدا ميكنه. زمانيكه چرخه‌ها در ناحيه منفی قرار بگيره، آدم زود خسته می‌شه و توی اون روزها بيشتر نياز به استراحت داره. تقريباً احساس خوبی نسبت به خودش و دوروبريهاش نداره و زمانيكه منحنی‌ها در نقطه بحرانی قرار بگيره، آدم كم‌طاقت و كج‌خلق می‌شه، آشفتگی ذهنی پيدا می‌كنه، پرخاشگر و بهانه‌جو می‌شه و اين حساس‌ترين زمانهايی است كه می‌تونه به عنوان يه روز نحس در زندگی آدم ثبت بشه.

biorhythm.png معمولاً توی روزهايی كه آدم در نقطه بحرانی قرار داره نبايد تصميمات مهمی برای زندگی و كار و بارش بگيره. بحث بيوريتم و شارژ و دشارژ شدن باطری‌های انرژی درون روح و جسم بحث جديد و تازه‌ای نيست حتی نظريه ئين و يانگ در فلسفه‌های چينی و ژاپنی نيز به روشنی بيانگر وجود همين پديده است ولی استفاده از اين علم كم‌كم داره وارد زندگی روزانه‌ ميشه. الان در سازمانهای پيشرفته دنيا برنامه‌ريزی‌های منابع انسانی با توجه به شرايط بيوريتم كاركنان صورت ميگيره. مثلاً در تعدادی از شركتهای هواپيمايی زمان پرواز خلبانان بر اساس روزهایی كه چرخه بيوريتم آنها در سطح بالايی قرار گرفته تنظيم ميشه و در تعدادی از بيمارستانها جراحی‌های مهم و دقيق، كاملاً با سيكلهای بيـوريتـم جـراحـان هم‌خوانی داره. بررسی‌ها نشون ميده كه 70% سوانح كارخانه‌های شيميايی و مواد پاك‌كننده در دهه 80 ميلادی در آمريكا زمانی رخ داده كه ريتم‌های عوامل انسانی در نقطه بحرانی بوده‌اند. بنابراين در مورد كارهای خطرناك كه مستلزم دقت بيشتریه كارمندانی انتخاب می‌شن كه بهترين دوران سه‌گانه ريتم كار و زندگی خود را طی می‌كنند. همچنين مديران می‌تونند در اين قبيل روزها با امور مهمی مثل امضای قراردادهای مهم به نحو آگاهانه‌تری روبرو بشن و سعی كنند اتخاذ تصميمات مهم را به روزهای ديگری واگذار كنند.

چند وقتيه كه نمودار بيوريتم خودم رو پرينت گرفتم و گذاشتم زير شيشه ميز كارم و سعی دارم يه چند وقتی خلق و خوی خودم رو با اين نمودارها چك كنم و ببينم شرايط به چه شكلی ميشه. خيلی جالبه، هفته قبل روزی كه چرخه جسميم در پايين‌ترين نقطه قرار داشت روزی بود كه تمرين واليبال داشتم ولی الکی الکی و بدون هیچ علتی بقدری بدنم خسته و كوفته بود كه اصلاً حال و حوصله تمرين رو نداشتم. البته رفتم و تمرين هم كردم ولی گندی زدم كه خودم از توپ زدن خودم حالم بهم خورد. بهرحال فکر میکنم بد نباشه شما هم یه کمی روی این مبحث بیوریتم وقت بذارید. من که دارم به نتایج جالبی میرسم!

 

از پشت یک سوم


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم آذر 1388 توسط دریا
 

 

اولا شرایط سنی که در فرهنگ ما ایرانیان امروزه متداول است، در آن عصر و نزد عرب های آن زمان متداول نبود. بسا اتفاق می افتاد دختران نو رسیده به عقد مردان کهنسال در می آمدند. در این گونه ازدواج ها هیچ گونه خرده گیری و ملامتی وجود نداشت. مانند این که در تاریخ آمده است که عمر از عثمان خواست که دخترش حفصه را به عقد خود در بیاورد در حالی که عثمان حدود بیست سال از عمر بزرگتر بود نیز به ابو بکر که حدود ده سال از عمر بزرگتر بود پیشنهاد ازدواج با حفصه را داد . آری این گونه ازدواج ها در آن فرهنگ پذیرفته شده بود.
و ثانیا : این یکی از دروغ های روزگار است که عایشه در هنگام ازدواج کم سن و سال بود در این مورد گفته اند: پیامبر (ص) عایشه شش یا هفت ساله را به عقد خود درآورد و در نه سالگی با او عروسی کرد ؛ هم سن عایشه در هنگامی که به عقد پیامبر درآمد، بیش از شش یا هفت سال بود؛ هم در هنگام عروسی بیش از نُه سال داشت.
در مورد جملة نخست؛ (سن عایشه در هنگام اجرای صیغه عقد)می گوییم:
اوّلاً : داده های تاریخی می گوید: سن عایشه در هنگام عقد، خیلی بیش از مقدار مذکور بود؛ به چند دلیل:
1- برخی از مورخان مانند ابن قتیبه دینوری نوشته اند: عایشه در سال 57 ، یا 58هجری و در هفتاد سالگی درگذشت(2)؛ پس در سال اوّل یا دوم بعثت متولد شده بود. تاریخ اجرای صیغه عقد را یک ماه پس از درگذشت حضرت خدیجه و بعد از عقد سوده بیان کرده اند(2). حضرت خدیجه در رمضان سال دهم بعثت از دنیا رفت و در شوال همین سال عایشه به عقد پیامبر درآمد(3). بنابراین عایشه در هنگام عقد حدوداً نه ساله بود؛ نه شش ساله.
2- عالمان اهل سنت از پیامبر دو روایت نقل کرده اند: یکی این که فرمود: دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است و دیگر این که درمورد عایشه فضیلتی را بیان داشت که دیگر زنان آن فضیلت را ندارند. چگونه می شود وقتی حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، عایشه فضیلتی داشته باشد که دیگر زنان حتی حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟! بین دو جمله ای که عالمان اهل سنت نقل کرده اند ، ناسازگاری وجود دارد. برخی از آنان همانند «طحاوی» که ناقل آن حدیث هستند، برای رفع ناسازگاری چاره اندیشی کرده و گفته اند: جملة دوم که دربارة عایشه فضیلتی را برشمرده است که دیگر زنان حتی فاطمه از آن محروم است، مربوط به زمانی است که فاطمه کوچک و نابالغ بود؛ یعنی در هنگامی از فضیلت عایشه یاد شد که حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضیلت مربوط به افراد بالغ بود. همو می گوید : فاطمه در بیست و پنج سالگی درگذشت(4).
از این دو جمله استفاده می شود که حضرت فاطمه دو سال پیش از بعثت ولادت یافت و عایشه چند سال از حضرت فاطمه بزرگ تر بود. با این وجود اگر عایشه را دست کم سه سال از فاطمه (س) بزرگ تر فرض کنیم، می توان فهمید ولادت عایشه پنج سال پیش از بعثت بود، در این صورت زمانی که به عقد پیامبر درآمد، حدوداً پانزده ساله بود.
3- برخی از سیره نویسان همانند «ابن اسحاق» و «ابن هشام» که پیشگامان سیره نویسی هستند. می نویسند: عایشه بیستمین فردی بود که به پیامبر ایمان آورد. اینان می افزایند : پیش از عایشه خواهرش اسماء و پس از عایشه «خبّات بن اَرَّت» مسلمان شدند. (این امر در حدود سال چهارم بعثت و بعد از علنی شدن دعوت پیامبر رخ داد)، چنان که می افزایند: عایشه در این هنگام به سن تکلیف نرسیده و صغیره بود(5).
صغیره بودن به چه معناست؟ قطعاً به این معنا نیست که دورة شیرخواری را طی می کرده، چرا که در این دوره معقول نیست گفته شود اسلام آورد؛ باید در این هنگام سن عایشه حدی باشد که بتوان این نسبت را به او داد.
سن حضرت علی (ع) را در هنگامی که اسلام آورد، ده تا سیزده سال گفته و یادآور شده اند حضرت در این هنگام صغیر بود، «رجل» نبود. حال دربارة عایشه هم می بایست طوری سخن گفت که معقول باشد؛ یعنی سنش به اندازه ای باشد که بتواند اسلام بیاورد تا بگویند بیستمین مسلمان است ، اگرچه کم تر از سن بلوغ باشد. اگر بلوغ دختران نه سال است، ایشان در هنگام پذیرش اسلام مثلاً هشت ساله باشد. در این صورت هنگامی که به عقد پیامبر درآمد، حدوداً پانزده ، یا شانزده ساله بود، نه شش ، یا هفت ساله.
ثانیا: اگر بپذیریم که هنگام اجرای صیغة عقد، شش یا هفت ساله بود، اجرای صیغه با اذن پدر بود. عقد با رضایت پدرش ابوبکر خوانده شد. چنین عقدی طبق قوانین پذیرفته شده آن زمان، نیز طبق قوانین اسلام، درست و مشروع است، اما اسلام می گوید: انجام امور زناشویی منوط بر این است که دختر به سن بلوغ برسد و خودش به اجرای صیغة عقد رضایت بدهد؛ در این صورت عقد صحیح است وگرنه باطل. بنابراین ، جهت اجرای صیغة عقد اشکالی وجود ندارد که سن عایشه، کم تر از سن بلوغ باشد.
ثالثا: در زمان پیامبر (ص) سن ازدواج دختران در همین حدود، معمولی و متعادف بود. عرب های شبه جزیره خوش نداشتند دختر دیر ازدواج کند و مدت ها در خانة پدر بماند. بلکه می کوشیدند دخترانشان را زودهنگام شوهر دهند و به خانة همسر بفرستند، تا خیالشان آسوده شود. بنابراین ازدواج دختران در سنین کم در ان عصر و زمان پسندیده و متعادف بود و هیچ اشکالی نداشت. اگر پیامبر در این مورد مرتکب اشتباهی می شد و کاری غیرمتعارف انجام می داد، بدون شک دشمنان حضرت سوء استفاده می کردند و آن را برضد رسالت پیامبر به کار می گرفتند. در تاریخ هیچ نشانی نیست که دشمنان قسم خوردة حضرت از این ازدواج برای کوبیدن شخصیتش بهره گرفته باشند، که دلیل است ازدواج حضرت با عایشه برخلاف عرف نبود.
اما در مورد جمله دوم (؛یعنی سن عایشه در هنگام عروسی) می گوییم:
به نوشتة همة مورخان و سیره نویسان عایشه در سال دوم هجری و پس از جنگ بدر به خانة پیامبر راه پیدا کرد و مراسم عروسی برگزار شد. نیز نوشته اند: عقد عایشه در ماه شوال سال دهم بعثت، سه سال پیش از هجرت و عروسی او در ماه شوال در سال دوم هجری رخ داد(6)؛ یعنی بین عقد عایشه با عروسی اش پنج سال فاصله بود. بنابراین اگر عقد عایشه در نه سالگی جاری شد، عروسی اش در چهارده سالگی صورت گرفت اما اگر عقدش در چهارده سالگی بود، ازدواجش در نوزده سالگی رخ داد. بنابراین به هیچ وجه نمی توان پذیرفت در نه سالگی همسر پیامبر شد!
دو نکته:
1- روایاتی که مربوط به کم بودن سن عایشه است، عمدتاً از وی نقل شده است. می دانیم زنان تمایل دارند سن خودشان را کم تر از آن چه هست نشان دهند! شاید کم نشان دادن سن عایشه، ریشه در همین نکته داشته باشد.
2- اگر بپذیریم عایشه در هنگام اجرای صیغه عقد هفت ساله بود، در هنگام عروسی می بایست دوازده ساله باشد، نه نُه ساله، چون بیان شد تاریخ اجرای صیغه عقد، شوال سال دهم، سه سال پیش از هجرت و تاریخ عروسی سال دوم هجری در ماه شوال واقع شد. بنابراین دلیلی ندارد برخی از نویسندگان تفاوت بین تاریخ عقد و عروسی را دوسال قرار دهند.
اظهار شگفتی : جای بسی تعجب و شگفتی است که سیره نویسانی همانند ابن اسحاق و ابن هشام عایشه را در زمرة مسلمانان نخستین قرار دهند و او را بیستمین مسلمان برشمارند اما در جای دیگر بیان دارند که عایشه هفت ساله بود به عقد پیامبر درآمد و در نه سالگی در مدینه به خانه ایشان رفت!(7).
عموم سیره نویسانی که از نظر زمانی بعد از ابن اسحاق و ابن هشام قرار دارند، استناد به سخن ایشان مطالب ضد و نقیضی (که باعث خرده گیری دشمنان می شود) بیان داشته اند، از جمله «ابن قتیبه دینوری» در المعارف می نویسد : عایشه شش ساله بود که به عقد پیامبر درآمد و در سال دوم هجری ، هفده ماه پس از هجرت، در حالی که نه ساله بود وارد خانة پیامبر شد! بعد می نویسد: اودر سال پنجاه و هشتم هجری و در هفتاد سالگی درگذشت(8).
با تأمل در چند جمله مذکور، دو تناقض و ناسازگاری را می توان مشاهده نمود:
یکی ناسازگاری بین سال عقد و سال عروسی که می بایست پنج سال تفاوت داشته باشد، در حالی که در این متن به سه سال کاهش پیدا کرده است.
دیگری ناسازگاری بین سن ازدواج با هفتاد ساله بودنش در سال پنجاه و هشت هجری.
اگر در سال پنجاه و هشتم هجری ، هفتاد ساله بود، معنایش این است که عایشه در سال دوازدهم پیش از هجرت متولد شده باشد ، حال اگر ولادتش در سال دوازدهم پیش از هجرت باشد و در سال دوم هجری وارد خانه پیامبر شد، نتیجه می گیریم عایشه در هنگامی که وارد خانة پیامبر شد و عروسی کرد، چهارده ساله بود، در حالی که در آغاز به جای چهارده سال، نه سال را ذکر کرده است!
راستی چرا این گونه ناهمگون نوشته اند؟ شاید حُبّ و بُغض مذهبی و فضیلت تراشی برای این بانوی نامدار و تأثیرگذار در تاریخ اسلام یکی از عواملی باشد که برخی از نویسندگان به این لغزش روشن گرفتار شده اند؛ چرا که از سویی می خواهند به عایشه فضیلت مسلمانان اولیه را عنایت کنند و از سوی دیگر برسانند که پیامبر از آغاز محبت ویژه ای به عایشه داشت.
اما در مورد ازدواج های متعدد پیامبر (ص) و از جمله ازدواج با پیامبر باید دانست که اصولا هدف آن حضرت ، مسئله شهوت جنسی نبود ؛ زیرا پیامبر در اوج جوانی و کشش جنسی با زنی بیش از سن خود ازدواج می کند و تا سن 55 سالگی ، همان یک همسر را دارد؛بنابراین باید هدف پیامبر را در چیز های دیگر جستجو کرد.
یکی از آن ها هدف سیاسی – تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.
حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی‌های آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام‌حبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنی‌امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی‌اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابن‌خلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(9) بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل،‌ ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام‌حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.(10)
پی نوشت====
1- ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص 134.
2- طبقات الکبری، ج 8،ص79.
3- همان، ص 58.
4- مشکل الآثار، ج 1، ص 47و52؛ سیره صحیح پیامبر بزرگ اسلام، ج ،ص264.
5- سیره ابن هشام، ج1،ص234.
6- طبقات الکبری، ج 8، ص 58.
7- سیرة ابن هشام، ج4، ص 214.
8- المعارف ، ص 134.
9- مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286. 10 محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207.


منبع: +

 

http://antipan.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط دریا
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط دریا

امام جعفر صادق (ع) در میان عده ای از اصحاب نشسته اند که مردی نزدیک می آید :

- نیازمندم، کمکم کنید. فقیرم، بی چیزم کمکم کنید ...

امام (ع) از ظرف انگوری که در مقابلشان قرار دارد خوشه ای برمی دارند و به او میدهند.- انگور می خواهم چکار، پول بدهید! حضرت انگور را درون ظرف برمیگردانند و می فرمایند : انشا الله خدا مشکلت را حل کند.سائل می رود، ولی خیلی زود برمی گردد.- عیبی ندارد، همان انگور را بدهید.حضرت این بار چیزی به او نمی دهد و همان دعا را برایش تکرار می کنند.کمی بعد فقیر دیگری می آید؛ نیازمندم، کمکم کنید.... امام صادق (ع) چند حبه انگور را که دردست دارند به او می دهند.- سائل آنها را می گیرد و در حالی که به راه می افتد می گوید : الحمدالله.امام که صدای او را می شنود می فرماید: کمی صبر کن. سپس هر دو دست مبارکش را پر از انگور می کند و به او می دهد. مرد فقیر انگور ها را می گیرد و می گوید : الحمدالله رب العالمین.امام رو به یکی از همراهان خود کرده می گوید : چه قدر پول همراه داری؟ می گوید : 20 سکه. امام می فرماید :

از سوی من همه را به این مرد بده.

سائل سکه ها را می گیرد و باز می گوید الحمدالله رب العالمین.

امام (ع) که چیزی دیگری همراه ندارد، عبای خود را به فقیر می دهد.مرد با خوشحالی می گوید : از شما ممنونم که مرا با لباس خود پوشاندید.

حضرت سکوت می کنند و مرد با خوشحالی از آنها دور می شود.

رسول اکرم (ص) می فرمایند :

همسایه خوبی برای نعمت ها باشید و آن ها را آزرده و فراری نکنید. بسیار کم اتفاق می افتد که نعمتی از دست کسی بگریزد و دوباره نزد او بازگردد.

http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/imam_reza/articleid/388794


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط دریا
 

تحقیقات جالب یک غیرمسلمان درمورد تاثیرات

از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود،

از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه

اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد...

 
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام
انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب
 آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی

 سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه

 رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود

و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم

 و ترتیب می‌دهد.
    وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم

 از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم

از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن

 ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت

غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر

 و عجیب بود.
    این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف

 که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده

 و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس

به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث

برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که

در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است.

اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه

قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
     به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید:

 "الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب".

 با توجه به اینکه در ماه شعبان و در آستانه ماه مبارک رمضان به سر می‌بریم،

نیک است ذکر نام جلاله را فراموش نکنیم.

 

سلامت

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط دریا

 

اصولاً مدي تيشن روشهاي بسيار زيادي دارد و در تمام اديان، مكتبها، فرهنگ ها و ملل مختلف شيوه هاي مختلف مدي تيشن وجود دارد. با اينهمه مدي تيشن هاي اصيل و موثر معمولا در كشور هند پايه گذاري شده است، البته در ايران نيز از قرن ها قبل شيوهای مراقبه وجود داشته است. ولي كشور هند توانست روش هاي مدي تيشن خود را طبقه بندي كرده و به كشورهاي ديگر گسترش و اشاعه دهد. بعنوان مثال: روش هندي TM  يا ساهاجا مدي تيشن را امروزه در جهان ميليون ها نفر در كشورهاي مختلف تمرين مي كنند. متخصصين روانشناسي و متافيزيك در غرب نيز با استفاده از دانش مشرق زمين توانسته اند مدي تيشن هاي ويژه اي را ابداع كنند. مثل: دانش"سايكو سيبرنتيك" با استفاده از تصاوير ذهني در حالت ريلكس كه به آن مدي تيشن شهودي مي گويند يا روش دروني "خوزه سيلوا".

 

روشهاي مدي تيشن به ۴ دسته تقسيم مي شوند:

1- شهودي           

 2- آگاهي به قسمتي از بدن            

 3- تعمقي               

 4- مانترا

مدي تيشنهاي شهودي: در اين روش مدي تيشن، پرتو جو بدن خود را شل و ريلكس كرده و تصاوير ذهني ويژه اي را در ذهن خلق مي كند. چون در حالت ريلكس ضمير ناخودآگاه فعال مي شود، هر نوع تصوير ذهني مورد قبول انسان قرار مي گيرد.

فوائد مدي تيشن شهودي:

1- كسب آرامش و از بين بردن افكار منفي   

 2- رسيدن به اهداف و خواسته ها        

 3- كسب سلامتي خود و ديگران

 

در ارتباط با كسب سلامتي خود و ديگران از طريق شهودي بايد گفت امروزه از شيوه هاي گوناگون مراقبه شهودي در رفع انواع بيماري هاي جسمي و روحي حتي لاعلاج استفاده هاي وسيعي مي شود. پایه روش انرژي درماني ژاپني (ريكي) يا شيوه درماني خوزه سيلوا اصولاً بر مدي تيشن هاي شهودي است.

 

مدي تيشن آگاهي به قسمتي از بدن:

در اين روش پرتو جو به حالت نشسته(لوتوس) مي نشيند و به قسمتي از بدنش توجه مي كند(نه تمركز). او مي تواند: به تنفس، ضربان قلب، سقف دهان، بالا و پايين رفتن شكم و ....توجه مي كند. توجه به بدن باعث از بين رفتن افكار مختلف و آرامش فكري مي شود. البته در اين نوع مراقبه، توجه به تنفس كه در آیين ذن به آن تاكيد زيادي مي گردد از تمام آنها مهمتر است. چون توجه به تنفس باعث عميق تر شدن تنفس شده و باعث ايجاد تغييرات مثبت مواد شيميايي در بدن و فوائد بسيار ديگري مي شود. دانشگاه هاروارد آمريكا حدود 20 سال در زمينه اثرات تنفس عميق در تمرينات دروني مشرق زمين تحقيق كرد و به نتايج شگفت آور و مثبتي دست يافت.

 

مدي تيشن تعمقي:

در اين روش مراقبه، پرتو جو به يك عبارت فكر مي كند تا به مرحله بی فكري دست يابد. اين عبارت مي تواند جمله اي منطقي يا غير منطقي باشد. اگر اين عبارت غير منطقي باشد به آن كوان يا معما مي گويند كه اغلب در مكتب"ذن" يا"بودا" مورد استفاده قرار مي گيرد. مثلا: استاد به پرتو جو مي گويد:"چرا يك دست صدا ندارد؟"پرتو جو در ابتدا در ابتدا از نیمکره چپ مغز استفاده کرده و به جواب هاي منطقي مي رسد و آنها را براي استاد بيان مي كند كه مورد قبول واقع نمي شود. سپس بتدريج مي آموزد چگونه از نيمكره راست خود كه منطقه شهود ذهن است استفاده نموده و به جواب مورد نظر دست يابد. اصولا هدف طرح كوان اين است كه پرتو جو نيمكره راست خود را كه آرامش شهود و خلاقيت را توليد مي كند، فعال سازد.

 

مانترا مدي تيشن:

روش هاي مانترا مدي تيشن اصولا بر تكرار ذكر تاكيد دارند و 3 نوع مي باشند:

1- مدي تيشن متعالي(TM)         

 2- ماها مدي تيشن          

 3- ذكر نامهاي خداوند

 

مدي تيشن متعالي(TM):

اين روش توسط  يكي از اساتيد علوم باطني هند بنام:"ماهاريشي ماهش يوگي" ابداع و در سال 1958 توسط وي در كشورهاي غربي مطرح شد و در مدت زمان كوتاهي با موفقيت تمام شناخته و گسترش يافت. اصول این روش، ذکری خاص است که پرتو جو از استاد TM می گیرد و در حالت نشسته آن را تکرار می کند. به مرور زمان پرتو جو با تکرار ذکر به لایه های زیرین ذهن رسیده و به نوع چهارمی از آگاهی بنام آگاهی کیهانی دست می یابد.

 

ماها مديتيشن:

اين شيوه توسط استاد بزرگ هندي" شري باگاوان رامانا ماهاريشي" پايه گذاري شده است. ماها مديتيشن بر پايه تكرار ذكر: " من كيستم؟" مي باشد.

پرتوجو بايد در حالت نشسته اين ذكر را تكرار و بر روي آن تفكر كند. ذكر "من كيستم؟" ذهن را زير و رو كرده و به منشأ خود باز مي گرداند و در نتيجه تجزيه و تحليل ها يا بعبارتي نشخوارهاي ذهني نابود مي شوند. پرتوجو با استمرار در تمرينات مي تواند به " خود برتر" يا " من بزرگ" خويش دست يابد. كسب شادي و آرامش واقعي يكي ديگر از اهداف ماهامدي تيشن است.

 

ذكر نامهاي خداوند: شايد بتوان گفت در بين روشهاي مانترا مدي تيشن و كلاً در تمام شيوه هاي  مراقبه، ذكر نامهاي خداوند، بعنوان موثرترين روش شناخته مي شود. ذكر نامهاي پروردگار باعث تصويه روح و ذهن گشته وجود سالك را تطهير و در نهايت او را به خدا نزديك و متصل مي سازد. قرآن نيز مي فرمايد: " براي هر چيز جلائيست و جلا و جلوه دلها به ذكر خداي تعالی است. اصولا ذكر نامهاي خدا كه در واقع نوعي عبادت مي باشد، در تمام مذاهب: مسیحی، هندو، بودیسم و بويژه اسلام وجود دارد و به آن تاكيد فراوان شده است. چون خداوند و نامهاي مباركش منشا تمام خوبي هاست.

نكته مهم : مدي تيشن روشهاي متعدد و فراواني دارد و روشي كه بر روي ديگري تاثير دارد شايد بر شما تاثير نداشته باشد و بالعكس. چون فركانس ذهني همه افراد با هم  يكي نيست و تفاوت دارد، از اين رو هر نوع مدي تيشن بر فركانس ذهني افرادي معين تاثير مطلوب مي گذارد.

شما مي توانيد براي فراگيري عملي تمام شيوه هاي مدي تيشني كه تا به حال گفته شد با نويسنده يا مؤسسه متافيزيك بصيرت تماس حاصل فرمائيد.

                                                                                                           به قلم استاد موللي

 

http://www.basyrat.com/index.php?option=com_content&task=view&id=36&Itemid=49


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط دریا
چراغ های نمکی

         

 

 

همه با هم چراغ‌های نمكی را روشن می‌كنیم تا بلورهای درخشان آرامش بخش آرامش ما را دوباره برگردانند

نمك در هر دو نوع به دست آمده از آب دریا و سنگ نمك، از دیرباز در یونان باستان به عنوان یكی از مواد غذایی سودمند برای هضم غذا و دفع مواد زائد بدن شناخته شده و به كار رفته است. شاید به همین خاطر است كه گمان می‌رود از ابتدا نمك اساساً به خاطر خواص درمانی‌اش مورد توجه قرار گرفته است. تركیبی از نمك، آب و سركه به عنوان یك ماده تهوع‌آور مورد استفاده قرار می‌گرفته است. مصرف تركیبی از شیرگاو و آب‌نمك به نسبت دو به یك هنگام صبح و با معده خالی به عنوان دارویی برای لك‌های پوستی به كارگرفته شده است. هیپوكراتس Hypokrats طبیب یونانی همچنین به خواص استنشاق بخار آب‌نمك اشاره كرده است كه برای امراض تنفسی سودمند تشخیص داده شده بود. طبق آخرین تحقیقات علمی، بلورهای درخشنده نمك به عنوان یكی از منابع مولد طبیعی یون (ذرات باردار) شناخته شده‌اند. وقتی خورشید به این سنگ‌ها می‌تابد در آن انرژی خاصی تولید می‌شود. حتی وقتی حرارت خورشید به بلورهای نمك نیمه شفاف هم می‌افتد چنین انرژی طبیعی تولید می‌شود. اگرچه این فرآیند یونیزاسیون به چشم دیده نمی‌شود ولی بدون هیچ تغییری در كیفیت كریستال نمك، میلیون‌ها بار این امر اتفاق می‌افتد. این درست مانند فرآیندی است كه توسط برگ‌های به وجود می‌آید چرا كه از یك طرف دی‌اكسیدكربن خطرناك جذب گیاه شده و از سوی دیگر اكسیژن حیات بخش تولید می‌شود بدون اینكه صدمه‌ای به حیات درخت یا گیاه بخورد. كریستال نمك یكی از معدود مواد معدنی یا مینرال‌هایی Minerals است كه ساختار اتمی آن الكتریكی است تا مولكولی، به هر جهت همین ویژگی كریستال نمك می‌تواند از حالت بلوری دائماً به شكل مایع و بر عكس تغییر حالت دهد. چنین یونیزاسیون طبیعی شارژ الكتریكی به وجود ‌آورده جذب بدن انسان می‌شود كه در نتیجه منجر به آرامش، قدرتمندی سیستم دفاعی بدن، قلب، غدد فوق كلیوی و تیروئید می‌شود.

به خاطر همین خاصیت بلور درخشنده نمك است كه فضای اتاق با تبادل یونی به وجود آمده خنثی می‌شود. به علاوه می‌توان گفت كه رنگ های مختلف سنگ نمك خواص التیام بخش جالبی از خود بروز می‌دهند. خواص درمانی سنگ بلورهای نمك روی پوست اثرات خوبی دارد. آزمایش‌هایی كه بر روی كودكان انجام شده نشان می‌دهد كودكانی كه با مشكل و حتی بیماری كم تحركی مواجه هستند پس از آن كه یك هفته در معرض بلورهای درخشنده نمك قرار گرفته‌اند اندك‌اندك مشكل‌شان حل شده است و بعد از برداشتن بلورهای درخشان این مرض دوباره به سوی آنان بازگشته است.

چراغ نمكی بر خلاف سنگ نمكی كه همیشه دیده‌اید و به خاطر دارید، بافت نیمه بلورینی دارد كه می‌تواند نور را منتشر كند. زیرا در مراحل شست و شو، مواد آهكی، گوگردی و ماسه‌ای آن از بین رفته است در غیر این صورت قادر به پرتوافشانی نخواهد بود. البته این چراغ فقط در زمانی كه لامپ درونی آن روشن است می‌تواند خواص خود را منتشر كند و به هنگام تاریكی و خاموشی فاقد هرگونه خاصیتی است.

چراغ‌های نمكی زیباتر از آنی هستند كه تصورش را می‌كنید.

چراغ‌های بلور نمك SCML(Salt Crystal Medicated Lamp) ساخته شده از همان سنگ نمك طبیعی است كه قدمت آن به بیش از 100 میلیون سال می‌رسد و در مناطقی از اروپا و آسیا از عمق 800 متری زمین استخراج می‌شود.

به یاد، آویزی می‌افتم كه سال‌ها پیش از یک زن روستایی در شمال ایران خریده بودم. آویزی متشكل از دانه‌های بیضی شكل اسپند و قطعات مكعبی شكل نمك ... از پیرزنی هم شنیده بودم كه می‌گفت: ریختن نمك در آب، چشم حسود را كور می‌كند.

اشتباه نكنید، نمكی که از آنان صحبت می‌شود همان نمك خوراكی است. همان نمكی كه در آشپزخانه‌ها پیدا می‌شود و طعم دلخواه شما را به غذا هدیه می‌كند و سن‌تان كه از ... گذشت، پزشك معالجتان، شما را از مصرف این گرانبهاترین ادویه دنیا منع می‌كند. منتها این بار نه در ظرف‌های كوچك و به شكل دانه‌های كریستالی، بلكه به صورت توده‌ای نامنظم كه در هیچ ظرف با اندازه‌های استاندارد جا نمی‌گیرد و با زوایا و گوشه و كناری كه آن را بی‌نظم و ترتیب جلوه‌گر می‌سازد، در مقابل نگاه شما قرار گرفته است. راستی ... با یك تفاوت ویژه ... این توده نمكی، جادویی است. كافی است سیم باریكی را كه از دل توده نمكی، گریخته به پریز برق وصل كنید ... شما صاحب یك توده نمك جادویی هستید كه می‌تواند به دلخواه شما به رنگ‌های سبز، قرمز، سفید، آبی و زرد نور افشانی كند ...

چگونگی تولد این ایده

سنگ نمك دراسترالیا، چین، كشورهای عربی و اروپا با كاربردهای تزئینی و درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. دانشگاه نیوساوت ولز در شهر سیدنی استرالیا هم خواص درمانی سنگ نمك را تأیید كرده است. مشاهده كاربری متفاوت سنگ نمك با آنچه كه سال‌ها در ایران رایج بود و سنگ نمك صرفاً به عنوان یك ماده خوراكی مورد استفاده قرار می‌گرفت، ما را به اندیشه ساخت چراغ‌های نمكی راهنمایی كرد. این كه متوجه شدیم خوشبختانه از بابت معادن سنگ نمك در كشور با فراوانی مواجه‌ایم و می‌توانیم در ارومیه، گرمسار، ورامین، آذربایجان‌غربی و سمنان به این معادن دسترسی داشته باشیم، دریافتیم كه هزینه حمل و نقل قطعات سنگ حتی از دورترین معدن، بسیار ارزان‌تر از دیگر كشورها خواهد بود. در حال حاضر یك قطعه 12×12×12 سانتی‌متر مكعب سنگ نمك در كانادا به قیمت 150 دلار به فروش می‌رسد در حالی كه قطعه سنگی با همین ابعاد در ایران می‌تواند قیمتی حدود 20 هزار تومان داشته باشد.

درباره چگونگی ساخت چراغ‌ها

سنگ‌های نمك پس از استخراج از معدن به مراكز فروش یا كارخانجات حمل می‌شوند. در مرحله سرند كردن و تفكیك قطعات، قطعاتی كه شكل‌های زیباتری داشته و با اندازه‌های مورد نظر همخوانی داشته‌باشند را جدا می‌كنند، سپس توده‌های نمك را كف تراشی كرده تا قابلیت قرار گرفتن بر روی پایه را به دست آورند. داخل توده نمك حفره‌ای ایجاد می‌كنند تا بتوان لامپی را در دل سنگ جا داد كه بسته به ارتفاع و ضخامت سنگ، این سوراخ هم عمیق‌تر خواهد بود. سپس سنگ شسته شده و به مرحله‌ای می‌رسد كه بتواند نور را از درون خود منتشر كند. البته در خارج از كشور، سنگ نمك در مواردی پولیش و پرداخت می‌شود تا نمای زیباتری پیدا كند. عملیات پرداخت سنگ، هزینه بالایی دارد ضمن آن كه احتمال خرد شدن سنگ در هنگام پرداخت، بسیار بالا  هم وجود دارد.

اعتقاد برخی بر این است كه خواص طبیعی سنگ بر اثر پولیش از بین می‌رود.

با دانستن چنین مواردی، همه ما حاضر نیستیم تا چنین طبیعت زیبا را به خانه یا به محل كار ببریم. بهر جال اگر روزی تصمیم گرفتید که از نمک استفاده کنید می‌توانید یك چراغ نمكی با نور قرمز، آبی، زرد، سفید و یا سبز داشته باشید، آن وقت به وضوح شاهد انتشار خواص روان شناسانه رنگ‌ها خواهید بود.  دامنه و طیف نورها به ترتیب از نور سفید، زرد، قرمز، سبز و آبی رو به كاهش می‌گذارد. ضخامت و ارتفاع سنگ‌ها به ما می‌گوید كه هر توده سنگ نمك با كدام نور، جلوه بیشتری دارد و كدام نور را بهتر از خود عبور می‌دهد. پس برای توده سنگی با ارتفاع و ضخامت بالا، نور آبی مناسب نیست چون از پایین‌ترین طیف نوری برخوردار است و باید از نور قرمز یا زرد استفاده كرد. متاسفانه تنوع لامپ‌های رنگی كه در ایران وجود دارد از وسعت همین چند رنگ فراتر نمی‌رود ضمن آن كه این لامپ‌ها باید هر چند وقت یکبار تعویض شوند زیرا بر اثر استفاده در مدت پنج یا شش ماه، رنگ واقعی خود را از دست می‌دهند. در نهایت، سلیقه مشتری است كه كدام رنگ را ترجیح می‌دهد ...»

«از آنجا كه جوینده یابنده است با هدف ایجاد فرهنگ آشتی با طبیعت، همه مردم بدانند كه سنگ‌ها هم قادر به پرتوافشانی هستند و می‌توانند با همان شكل طبیعی و نامنظم خود در منزل ما جایی پیدا كنند. سنگ‌ها می‌توانند احساسات ما را درك كنند، اضطراب را از ما دور كنند، با ما حرف بزنند و ما را به عالم تخیلات ببرند و انرژی لازم را به ما بدهند ضمن آن كه در مجاورت با سنگ‌های نمك، انگار كه شما در كنار دریا زندگی می‌كنید انرژی لازم از محیط را به دست خواهید آورد. اگر صاحب خانه‌ای در نزدیكی دریاچه ارومیه باشید پس از مدتی متوجه می‌شوید كه در اثر ساطع شدن نمك از دریاچه پوست شما شورمزه شده است. این ویژگی در مورد این چراغ‌ها هم صادق است. چنانچه تعداد زیادی از این چراغ‌ها در خانه داشته باشید، پس از مدتی دور لب شما شورمزه خواهد شد. در اثر روشنایی چراغ و ایجاد گرما، سنگ تصعید شده و نمك سنگ همچون آب دریا كه تبخیر و در فضا منتشر می‌شود، از طریق پوست جذب خواهد شد. چراغ‌های نمكی كه هر كدام بین 5 تا 30 كیلو وزن دارد، در اثر مجاورت با هوا، سالی یك میلیمتر از عمر خود را از دست می‌دهد. جالب است بدانید برای کسانیکه خوردن نمک بر ایشان زیان‌آور است در صورت قرار دادن چراغ‌های نمکی در محل زندگی نمک مورد نیاز آنان توسط چراغ‌های نمکی تامین می‌شود.

بلورهای درخشنده نمك با خاصیت یونیزه كردن خود به بهبود كیفیت هوای اتاق‌ها كمك کرده و هوای تنفسی را از آلودگی جرم و دود سیگار پاك می‌كنند. وقتی كریستال درخشان نمك نزدیك تلویزیون و یا نمایشگر رایانه است، روی خواص الكترومگنتیكی آن تأثیر می‌گذارد، همچنین بیش از 80 درصد تشعشعات منتشره ناشی از تجهیزات الكتریكی نظیر پارازیت، كامپیوتر، تلویزیون و دستگاه‌های رادیولوژی را كاهش می‌دهد. مغز ما به صورت عادی امواجی با سرعت هشت هرتز تولید می‌كند. در حالی كه امواج تولید شده توسط این وسایل بین 160-100 هرتز است. می‌بینیم كه بدن در معرض امواجی با اندازه‌ای تا 20 برابر معمول قرار می‌گیرد. که نتیجه آن عصبی شدن، بی‌خوابی یا كم‌خوابی و از دست دادن تمركز یا ضعیف شدن آن است. به علاوه، جریانی از رادیكال‌های آزاد هم به وجود می‌آید كه در بدن می‌تواند منجر به ایجاد سرطان شود. بلورهای درخشان نمك، یون‌های منفی را می‌گیرد و یون‌های مثبت تولید می‌كند. وقتی بلور درخشان نمك گرم می‌شود، رطوبت هوا را جذب می‌كند و به همین خاطر سطح روی بلور نمناك می‌شود. به این ترتیب زمینه لازم برای یونیزه شدن ایجاد می‌شود. به خاطر همین خاصیت بلور درخشنده نمك است كه فضای اتاق با تبادل یونی به وجود آمده خنثی می‌شود. به علاوه می‌توان گفت كه رنگ‌های مختلف سنگ نمك خواص التیام بخشی جانبی از خود بروز می‌دهند. خواص  درمانی سنگ بلورهای نمك روی پوست اثرات خوبی دارد. آزمایش‌هایی كه بر روی كودكان انجام شده نشان می‌دهد كودكانی كه با مشكل و حتی بیماری كم تحركی مواجه هستند پس از آن كه یك هفته در معرض بلورهای درخشنده نمك قرار گرفته‌اند اندك‌اندك مشكلشان حل شده است و بعد از برداشتن بلورهای درخشان این حالت دوباره به سوی آنان بازگشته است. برخی از خواص بلورهای رنگی درخشان نمك را می‌توان به صورت زیر خلاصه كرد

بلور نارنجی: این نوع سنگ نمك احساس امن بودن را در انسان تقویت می‌كند و برای سیستم عصبی بسیار سودمند است. خلق و خو را آرام کرده، مزاج را مرتب و ادرار را آسان می‌کند.

بلور زرد: باعث فعال شدن پانكراس در بدن می‌شود و قوه ادراك عقلانی را افزایش می‌دهد.

بلور قرمز: جریان خون را تسریع می‌بخشد و همچنین باعث افزایش نیروی تحرك می‌شود.

بلور صورتی: حس همكاری و دوست‌داشتن را افزایش می‌دهد و در كل باعث می‌شود افراد احساساتشان را بروز بدهند.

بلور سفید: خاصیت پاك كنندگی و زدودن دی‌اكسیدكربن را در محل‌هایی كه به كار برده می‌شود، دارد.

بلور قهوه‌ای: به ایجاد یا تقویت حس تعادل در افراد كمك می‌كند.

با مطالب تحقیقی، علمی فوق همین امروز به فکر تهیه چراغ نمکی جهت قرار دادن در محل زندگیتان باشید تا از اثرات شگفت‌انگیز آن بهره‌مند گردید.

http://reiki-pro2.mihanblog.com/post/429


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط دریا
 

 

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
 
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
 
آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید

 

با تشکر از حمید حسینی که این متنو برای من فوروارد کرد.

 

 
 


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط دریا

نقش دعا در سلامت جسم و روح

دعا

دعا، فصل و ماه و زمان خاصی نمی ‌شناسد. تنها دلت که گرفت، تو دعا می ‌کنی به رسم دیرین؛ رسمی که یادگار سجاده مادر بزرگ است یا تسبیح پدر بزرگ یا آوای پیچیده در خانه‌های زمینی خدا.

 به هر دین و آیینی که باشی، فرقی نمی‌ کند و همین که دعا جاری شد از میان دلت و راهی باز کرد به سوی آسمان بدون این که به انتظار استجابتش بنشینی، دعا را استجابت شده می ‌یابی.

در عصری که مجازها دست بر واقعیت‌ها انداخته ‌اند و واقعیت ‌ها تنها در 24 ساعت روز خلاصه می‌ شوند و راه به حقیقت نمی ‌برند دانشمندان بسیاری در سراسر دنیا دست به تحقیقاتی درباره "دعا" زده‌اند و حاصل، نتایجی باورنکردنی است.

 

 دعا برای گلبول‌های قرمز

محققان در "سن آنتونیوتگزاس" از 32 نفر نمونه‌ خون گرفتند و تعدادی از گلبول‌ها را در محلولی قرار دادند که موجب ورم‌ و ترکیدن آن ها می ‌شد. محققان همزمان با این آزمایش از عده‌ای خواستند تا برای حفظ گلبول‌های قرمز دعا کنند و برای تجسم بیشتر، تصاویری رنگی از گلبول‌ها به آن ها دادند و در کمال شگفتی مشاهده کردند دعا و نیایش به طرز شگفت ‌آوری روند ترکیدن گلبول‌ها را کند کرد.

دعا برای آرامش

در تحقیق از عده‌ای خواستند تا برای آرامش افرادی که در اتاق دیگر قرار دارند دعا کنند و نتیجه این بود که افراد دیگر بدون این که بدانند مورد دعا قرار گرفته ‌اند آرام‌ تر شدند. حتی همین نتیجه هم مورد بررسی قرار گرفت و دیده شد در طول زمان به ‌دنبال وقایعی چون شکست‌های فردی، جنگ و درگیری که سیستم ایمنی بدن به خطر می ‌افتد و احتمال مبتلا شدن به بیماری‌ های قلبی، سکته، اختلال ‌های روده و زخم‌ های گوارشی بیشتر می‌ شود، با انتقال احساس آرامش از فردی به فرد دیگر سیستم دفاعی بدن به صورت غیرمستقیم تقویت می‌ شود.

امواجی که دعا از آن ها می ‌گذرد

امواج مغزی

"جک ‌استاکی" یکی از پروژهشگران دعا درمانی است که تاثیر دعا را بر میدان‌ های الکترومغناطیسی بدن بررسی کرده است.

آزمایش او به این ترتیب بود که میزان فعالیت الکتریکی در مغز و سطح بدن افراد را در آزمایشگاه خود زیر نظر گرفت، در حالی که هزاران کیلومتر آن طرف ‌تر در کالیفرنیا گروه‌ هایی مذهبی برای این افراد دعا می ‌کردند. نتیجه مطالعه‌ باز هم‌ شگفت ‌آور بود:

 چرا که بین میزان فعالیت الکتریکی بدن کسانی که برایشان دعا شده بود و افرادی که برایشان دعا نشده بود، اختلاف فاحشی وجود داشت.

تاثیر دعا روی خود فرد

تاثیر دعا روی خود فرد چگونه است؟ در سال 1993 یعنی چیزی حدود 15 سال قبل، تحقیقی روی 10هزار کارمند دولتی در طول 26 سال انجام گرفت که در بین آنها، هم افراد اهل دعا بودند و هم کسانی که دعا نمی کردند. مشاهده شد میزان مرگ و میر افرادی که دعا نمی کردندبه خاطر مشکلات قلبی و عروقی بسیار بیشتر از افرادی بود که اهل دعا بودند.

همچنین در سال 1995 تحقیق دیگری روی 250 نفر که عمل جراحی قلب باز کرده بودند انجام شد و دانشمندان در کمال حیرت دیدند آن دسته افرادی که از ارتباط مذهبی و حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار بودند، 12 بار کمتر از آن هایی که فاقد این ارتباط بودند با مرگ دست به گریبان شدند.

به غیر از تحقیق روی کسانی که عمل‌های جراحی سنگین داشتند، این تحقیقات روی افراد عادی هم انجام گرفت و دیده شد در میان افرادی که عادت به انجام امور مذهبی از قبیل دعا و نماز داشتند، بیماری افسردگی شیوع کمتری داشت.

دعا و علم فیزیک کوانتوم

التیام فشار خون بالا ، درمان زخم و جراحت، به حداقل رساندن حملات قلبی، بهبود سردرد و اضطراب از دیگر نتایجی بود که تحقیقات برای آثار دعا به ثبت رساند تا جایی که امروز افراد زیادی از طریق اینترنت، درخواست های خود را برای گروه‌های مذهبی می ‌فرستند، هر چند هنوز به‌‌ طور دقیق مشخص نشده است که مکانیسم این عمل چگونه است، اما تئوری ‌ها و حدس و گمان ‌های بسیاری در این ‌باره وجود دارد تا جایی که "دوسی" متخصص دعا و درمان، نقش علم فیزیک کوانتوم را در این ‌باره بسیار موثر می داند.

تحقیقی روی 91 هزار نفر در مریلند انجام گرفت که نشان داد افرادی که به طور منظم به کلیسا نمی ‌روند، بیشتر از دیگر افراد به خاطر بیماری‌ های قلبی جان می‌ سپارند و اقدام به خودکشی در بین این افراد، 53 درصد بیشتر است.

جالب این که در آمریکا 30 مرکز آموزش پزشکی، درس‌های تاثیر ایمان در پزشکی را ارایه می ‌دهند و عده‌ای از پزشکان معتقدند اگر قبل و بعد از جراحی یا پیش از شروع درمان بیمار، برای بهبود او دعا شود، این روند در بهبود بیمار بسیار تاثیرگذار است.

دعا در تمام ادیان الهی

دعا

گذشته از نتایج علمی که درباره دعا به اثبات رسیده، اگر به آیات و روایات رجوع کنیم، می ‌بینیم که در تمام ادیان الهی انسان به "دعا کردن" تشویق شده است.

رسول ‌اکرم (ص) در‌ این‌ باره می ‌فرمایند: "با دعا کردن می ‌توان از مقدرات الهی رهایی یافت."

و یا جایی دیگر از ایشان نقل است که: "دعا مغز عبادت است."

مسیحیان هم بسیار به خواندن دعا اعتقاد دارند، چرا که در کتاب مقدس ‌شان انجیل به این امر توصیه شده‌اند و دعا در دین مسیحیت جایگاه ویژه‌ای دارد، تا جایی که ارتدوکس‌ها به‌ طور سنتی در گوشه ‌ای از خانه، در مقابل شمایلی از عیسی مسیح، چراغ یا شمعی روشن می‌ کنند و دعا می‌ خوانند.

یهودیان هم در کتاب مقدس خود بسیار به دعا کردن و راز و نیاز با خدا تشویق شده‌اند تا جایی که در این ‌باره می‌ خوانند: "هر آن ‌کس که ترس خدا در دل اوست، سخنانش شنیده می ‌شود و دعایش مستجاب می ‌‌شود."

خط آخر

...... زمزمه‌های آرام‌ نیایش روی ماسه ‌های ساحل زندگی غلت می‌ خورند و ماسه‌های غبار گرفته به پاکی زمزمه ‌ها شسته می ‌شوند.

دستان بلند بر آسمان امیدواری، همچون پرنده‌های رها از دام زمین می ‌گریزند و صدایی به گوش می رسد که: "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را."

 

کلوب بچه مثبت


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم اسفند 1387 توسط دریا

«خوشحالی مؤمن باید در صورتش پیدا باشد. » (قرآن کریم)



سلام و درود بیکران بر تمامی کسانی که در جهت ایجاد نشاط حقیقی و دائمی برای ملت‌ها هستند و با آرزوی توفیق روز افزون در جهت دستیابی به نشاط قرآنی و جهت رسیدن به هدف نهایی یعنی جهانی شدن اسلام عزیز نکاتی ارزنده و شیرین در مورد نشاط و خنده ارائه می‌کنیم. این عبارات مجموعه‌ای از احادیث ، ضرب المثل‌های معروف جهانی و عبارت‌های معروف می‌باشند.



img/daneshnameh_up/d/d7/happy.gif




  • ما بهشت را برای کسانی که دل مومنین را شاد کنند مباح ساختیم. (حدیث قدسی)
  • نشانه آدمیان بهشتی تبسم همیشگی است. (رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)
  • بعد از سلامتی خنده بزرگترین نعمت خداست.(امام علی علیه‌السلام)
  • خنده و تبسم نشانه بارز خوشرویی است و آن موجب دوست یابی است. (امام علی علیه‌السلام)
  • خوشحال کردن قلب مومن از ده حجّ با ارزش‌تر است. (امام صادق علیه‌السلام)
  • نزد خداوند کافر خوشرو از مؤمن ترشرو عزیزتر است. (امام رضا علیه‌السلام)
  • هر که مؤمنی را از غم و اندوه شاد کند خداوند دل او را در روز قیامت شاد می‌کند. (امام جواد علیه‌السلام)
  • هیچ چیز مثل خوشرویی زندگی را شیرین نمی‌کند. (امام حسن عسگری علیه‌السلام)
  • خنده در بهبود روابط انسان بسیار موثر است.
  • خنده در طولانی نمودن عمر نقش موثر دارد.
  • خنده فشار خون را تعدیل می‌کند.
  • خنده سن افراد را کمتر نشان می‌دهد.
  • خنده زبان مشترک همه جهانیان است.
  • خنده هیچ هزینه‌ای ندارد.
  • خنده پیامی زیبا دارد و آن این است: به سوی من بیایید.
  • خنده ، خنده می‌آورد و مسری است.
  • خنده در هیچ حیوانی دیده نمی‌شود و مختص آدمی است.
  • خنده نقش درمانی دارد، آنقدر که در بیمارستان‌های امروزی اتاق خنده طراحی شده است.
  • خنده انبساط عروقی ایجاد می‌کند که در سلامتی موثر است.
  • خنده آنقدر مهم است که معمولا در هر درباری دلقکی ، هر روزنامه صفحه طنزی و هر شبکه تلویزیون فیلم کمدی است.
  • خنده در هر شرایطی امکان پذیر بوده و قابل دسترس است.
  • خنده گرفتن حمام اکسیژن و به قولی دویدن درجا است. (پزشک فرانسوی)
  • خنده با بازدم انجام می‌شود و این کار باعث می‌گردد CO2 از خون خارج شده و احساس مطلوبی ایجاد نماید.
  • خنده تعادل ظریف هورمونی ایجاد می‌کند.
  • خنده باعث افزایش هورمون کورتیزول شده و ایمنی بدن را در برابر بیماریها زیاد می‌کند.
  • خنده هورمون سروتونین را نیز افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می‌نماید.
  • خنده تعداد ضربان قلب (HR) را کاهش می‌دهد که در سلامتی موثر است.
  • خنده به دلیل شستن CO2 از خون و صورت را شفاف می‌کند.
  • خنده محبوبیت و جذابیت ایجاد می‌کند.
  • خنده شادی می‌آورد، همای طور که شادی خنده می‌آورد.
  • خنده قدرت یادگیری را افزایش می‌دهد. نقش خنده در کلاس‌های درسی و آموزشی فوق العاده است.
  • خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است.
  • خنده نوعی تخلیه روانی بوده تنشها و احساسات سرکوب شده را رها می‌سازد.
  • خنده آنقدر مهم است که عکاسان می‌گویند لبخند ، لبخند ، لطفا لبخند بزنید!...
  • خنده به‌دلیل انبساط عروقی ترمیم بافتهای آسیب دیده را تسهیل می‌نماید.
  • خنده از بیماریهای زخم‌معده و اثنی عشر جلوگیری می‌کند.
  • خنده کلسترول خون را کاهش می‌دهد.
  • خنده در پیشگیری از سکته قلبی و سکته مغزی بسیار موثر است.
  • خنده «دویدن بی‌حرکت» نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می‌کند.
  • خنده باعث می‌شود که به دندانهایمان بیشتر توجه کرده و در نظافت آنها بکوشیم.
  • خنده سبب می‌شود دوستان بیشتری پیدا کنیم.
  • خنده زیاد ، مشکل فیزیولوژی ایجاد نمی‌کند چرا که خنده زیاد باعث افزایش ریزش اشک از چشم می‌شود و این نوع مکانیسم جبرانی یا دفاعی است که فشار خون مغزی را کاهش می‌دهد.
  • خنده بر خلاف تصور عموم چروک صورت را از بین می‌برد ولی اخم چین و چروک را زیاد می‌کند.
  • خنده باعث افزایش اندرفین مغز می‌شود که نوعی مورفین طبیعی است و باعث احساس سرخوشی و شادی می‌شود.
  • خنده تحمل دردهای جسمی را آسانتر می‌سازد. 5 دقیقه خنده از ته دل موجب 5 ساعت تسکین درد می‌شود.
  • خنده نشانه بارز اعتماد به نفس ، سلامت روان و احساس امنیت است.
  • خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هرچه سنمان زیادتر شود کمتر می‌خندیم.
  • خنده با افزایش تحصیلات دانشگاهی نسبت عکس دارد. متاسفانه هرچه افراد تحصیلکرده‌تر می‌شوند. کمتر و دیرتر می‌خندند.
  • خنده چنان است که مقدار آن در ادیان و ملتها و نژادهای مختلف متفاوت است.

  • طبق آمار با نشاط‌ترین مردم جهان مسلمانان می‌باشند.

  • خنده در بروز ایده‌های نو و خلاق موثر است.
  • خنده گرفتگی‌ها و کرامپهای عضلانی را برطرف می‌سازد.
  • خنده باعث رفع خستگی می‌شود.
  • خنده اولین رفلکس مثبت یک نوزاد است.
  • خنده از فاصله 45 متری قابل تشخیص است. سایر احساسات را از این فاصله نمی‌توان شناسایی کرد.
  • بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن ........... خلق را از دهن خویش مینداز به شک (حافظ شیرازی)
  • بد و نیک هر دو ز یزدان بود ............ لب مرد باید که خندان بود (فردوسی)
  • خنده و تبسم صورت را زیبا می‌سازد.
  • اخم کردن کار اهریمنان است.
  • چهره خندان بیشتر در حافظه می‌ماند.
  • برای غلبه انسان بر دشواریها خداوند 3 روش در اختیار انسان قرار داده است. خواب - امید - خنده (پروفسور امانویل)
  • خنده بهترین دارو برای معالجه افسردگی است.
  • خنده به آزادسازی تنش و احساساتی که باعث افزایش استرس می‌شود، بدون استفاده از لغات کمک می‌کند.
  • خنده روحیه دشمن را ناراحت و ضعیف می‌کند پس می‌تواند سلاح هم باشد.
  • خنده خیلی زیاد و بی‌مورد دل را می‌میراند. (حضرت علی علیه‌السلام)
  • از پس از هر گریه آخر خنده است. (ایرانی)
  • خنده خون سالم تولید می‌کند. (ایتالیایی)
  • تبسم عمیق از شمشیر برنده‌تر است.(اسپانیولی)
  • دنیا مثل آینه است اگر در آن بخندی به تو می‌خندند. (انگلیسی)
  • خنده در برابر عصبانیت مثل یخ روی آتش است.(یونانی)
  • انسان خنده‌رو موفق‌تر است. (ژاپنی)
  • اگر از کسی چیزی می‌خواهید اول او را بخندانید. (محسن قرائتی)
  • انسان خنده‌رو از دنیا راضی‌تر است مثل من. (حمیدرضا ماهی‌صفت)
  • خندیدن ، تمایل به برتر جلوه کردن نیز می‌باشد.
  • خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. (ایرانی)
  • یک تبسم شروع درایت است. (ماکسول ماتز)
  • جدی‌ترین آدمها کسانی هستند که می‌خندند و می‌توانند بخندانند. (فرانسوی)
  • تبسم دشمن را دوست می‌کند. (جرج نیکلا)
  • مرحوم عالم ربانی محمدباقر مجلسی در کتاب حلیه المتقین از مجمع‌الاحادیث روایات مختلف چنین نتیجه می‌گیرد که مؤمن می‌بایست عبوس و گرفته نباشد و گشاده‌رو و خندان باشد و قدری مزاح مطلوبست و در صورت قهقهه حتما بگوید «اللهم لاتمقتنی» یعنی خدایا مرا دچار غم و اندوه دامنگیر مگردان.
  • از ام حلیمه همسر گرامی رسول اکرم نقل شده است که ایشان حتی در خواب هم تبسم بر لب داشتند گویی نه سرما و نه گرما بر ایشان اثر نداشت.

همیشه با لبی خندان زندگی دلپذیر داشته باشید.
رشد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم بهمن 1387 توسط دریا
 کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

1-از شما خواسته شده يك زرافه را در يخچال قرار دهيد. چطور اين کار را انجام می‌دهيد؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: درب يخچال را باز می‌کنم. زرافه را داخل يخچال می‌گذارم و سپس درب آن را می‌بندم. هدف از اين سوال اين است كه مشخص شود آيا شما از آن دسته افرادي هستند كه تمايل دارند مسايل ساده را خيلي پيچيده ببينند يا خير؟

2-حال از شما خواسته شده يك فيل را در يخچال قرار دهيد. چه مي كنيد؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: آيا پاسخ شما اين است که درب يخچال را باز می‌کنم و فيل را در يخچال می‌گذارم و درب آن را می‌بندم؟

نه! اين درست نيست!

پاسخ صحيح اين است که درب يخچال را باز می‌کنم. زرافه را از يخچال خارج می‌کنم. فيل را در يخچال می‌گذارم و درب آن را می‌بندم.  اين سؤال برای اين است که مشخص شود آيا شما به نتايج کار های قبلی خود و تأثير آن برتصميم‌گيري‌های بعدی‌تان فکر می‌کنيد يا خير؟

3-شيرشاه يك کنفرانس برای حيوانات جنگل ترتيب داده است که به جز يك حيوان، همگی حيوانات در آن حضور دارند. آن يك حيوان غايب كيست؟

.

.

.

.

.

.

پاسخ:‌ يادتان رفته که فيل الان در يخچال است؟ پس حيوان غايب اين جلسه بايد فيلل باشد! هدف از اين سؤال اين است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجيده شود.

اگر تا اين جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌ايد نگران نباشيد، هنوز يك سؤال ديگر مانده است.

4-بايد از يك رودخانه عبور كنيد كه محل سكونت كروكوديل‌هاست. شما قايق نداريد چه مي‌كنيد؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: خيلي ساده است! به داخل رودخانه پريده و با شنا کردن از آن عبور می کنيد.

کروکوديل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شيرشاه ترتيب داده! هدف از اين سؤال اين است که مشخص شود آيا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گيريد که دوباره آن ها را تکرار نکنيد يا خير؟

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1387 توسط دریا
 
showimage.aspx?id=14575&t=y&w=300&h=200&type=1

دردهای پیش از پریود(قاعد گی) یکی از شایعترین شکایات خانمها درطول این دوره می باشد ، همچنین تغییرات خلق و یا احساس فقدان انرژی گاهی به حدی است که فرد را از انجام زندگی روزمره عاجز مینماید. البته از جمله راههای درمانی توصیه شده توسط پزشکان مصرف قرصهای ضدبارداری و ضدافسردگی است که شاید خیلی از شما مصرف کرده باشید اما در این مقاله ما به چند توصیه غیر دارویی که توسط دکتر مائو پزشک مشهور طب چین نوشته شده است جلب می نماییم.

1- اسیدهای چرب اساسی بیشتری مصرف نمایید :

مطالعات زیادی نشان داده، که مصرف این اسید های چرب که عمدتا در غذاهایی مانند ماهی های آبهای سرد مثل سالمون و همچنین آجیل ها مثل گردو ، بادام و یا دانه هایی مانند کنجد و قلوس وجود دارد،سبب کاهش علائم دیسمنوره (علائم قبل از قاعدگی)می گردد.

2-غذاهایی که باید یک هفته قبل از شروع قاعدگی مصرف نمایید:

یک هفته قبل از شروع پریود بهتر است ازاسفناج(می توانید آنرا بخارپز کرده وبا ماست میل نمایید که بسیار هم خوشمزه است)

،تمشک وگردواستفاده کنیدوهمچنین از زعفران ،رازیانه ، ترخون ،تره فرنگی، موسیر،فلفل سیاه ،دارچین و پوست پرتقال بیشتری در موقع طبخ غذاها استفاده نمایید.

3-از چای های زیر استفاده نمایید :

چایی بابونه ، سنبل الطیب و گل گاوزبان، تمشک وسرخ ولیک در کاهش درد وایجاد آرامش در شما بسیار موثرند.هریک از این دم کرده ها را می توانید بطور مجزا تهیه وبه دلخواه خود مصرف نمایید. لازم به ذکر است که این چای های گیاهی در واقع گنجینه های علم پزشکی شرق است که به ما به ارث رسیده وبا مصرف بجا می توانید از آنها بسیار بهره ببرید.

4- مکملهای منیزیوم مصرف نمایید :

در بعضی از خانمها به دلیل کاهش سطح منیزیوم خون ، دچار دردهای پیش ازقاعدگی می گردند ، لذا توصیه می گردد، یک هفته قبل از پریود، شروع به مصرف روزانه 500 میلیگرم به علاوه 50 میلیگرم ویتامین B6 نمایید که بسیار در کاهش دردو گرفتگی های زیر شکم بسیار مفید است.

5- یک لیست تهیه کنید:

حتما تا حالا متوجه شدید که یک هفته قبل از پریود به بعضی غذاها حساسیت و واکنش نشان می دهید و گاهی سبب تشدید ناراحتی

شما در طول دوره قاعدگی می گردد، لذا به شما توصیه می کنیم تا لیستی از این غذاها تهیه نموده ودر دوره های بعد از مصرف آنها خودداری نمایید

6-تمرینات ورزشی وفکری انجام دهید:

برخلاف گذشته که توصیه به استراحت می شد اما در طب چینی توصیه به انجام ورزشهای فیزیکی و فکری آرام و در حد متوسط می گردد(مانند ورزشهای تایی چی ، یوگا ). این سبب می گردد تا شمادر آرامش و تعادل بیشتری به سر ببرید.

7-از خوردن نمک، الکل، کافئین، و........خودداری نمایید :

ممکن است شما نسبت به خوردن این مواد اشتیاق زیادی داشته باشد اما باید بدانید که بسیار در تشدید مشکلات شما موثرند واگر واقعا نمی توانید در برابر آنها مقاومت کنید، حداقل مصرف متوسط و کمی از آنها داشته باشیدویاشکلات بخورید!

8- نفس عمیق :

 

در مواقعی که بسیار کلافه و مضطربید، پنج باراز راه بینی نفس عمیق بکشید و بیرون دهید ، خواهید دید که در تخفیف درد وعلائم شما بسیار موثراست.
فرناز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط دریا

 

 

 

اين چند روزه به خاطر سوال دوستي مشغول تحقيق از جامعه اطرافم شدم. كه رابطه جنسي چه‌قدر وجود يك رابطه رو تضمين مي‌كنه.

اين تحقيق‌هاي من فايده ندارند چون آكادميك نيستند.

محض اطلاع‌تون به غير از رفيق شفيق فمينستم همه و همه از مرد و زن گفتند كه اين مسئله مهم‌ترين نقشو ايفا مي‌كنه. البته رفيقمم گفت كه انسان‌ها در رابطه جنسي خودشونو نشون مي‌دن.

ولي هرچي فكر كردم اين مسئله خودمو قانع نكرد.

به نظر من لطف مهرباني و انسانيت ربطي به مسئله جنسي نداره.

البته انساني كه مهربانه قدر مسلم در اون رابطه هم كم نمي‌ذاره. انساني كه مشي انسانيت رو آموخته باشه اون‌قدرها اسير شهوت نيست كه اين مسئله بخواد مهم باشه يا نه.

بازهم خيلي ايده‌آليستي فكر كردم. آره من اينطوري فكر مي‌كنم. به قول دوست فيلسوف‌مون يا سفيدم يا سياه.

البته موافق نظرش نيستم.

به هر حال من با همين ايده‌آليستم منزجرترين افرادو دوست دارم اما شما كه به خيال خودتون مطلق فكر نمي‌كنيد نمي‌تونيد كسيو تحمل كنيد.

به هر حال انسانيت و معرفت و شناخت نقش اولو ايفا مي‌كنه. در دراز مدت و قتي آتش هوس فرو ريخت  وقتي پرده جهل كنار رفت اون‌چه كه يه رابطه خوبو تضمين مي‌كنه بزرگوراي طرف‌مون هست و همينطور شناختش.

براي اين‌كار نياز به تجربه جنسي قبل از ازدواج نيست بلكه نياز به شناخت خصوصيت‌هاي انساني طرف‌مون هست.

اساسا در ازدواج همه مي‌دونن بعد از مدتي همه ظواهر عادي مي‌شن گرچه من بازهم موافق نيستم. چشم زيبا بين هميشه زيبايي رو مي‌بينه. اگه چيزها براي ما عادي مي‌شن چون خلاق نيستيم و بعد از مدتي چيزها برامون عادي مي‌شن.

به هر حال در انتخاب اين مسئله مهمي نيست و هرگز نمي‌تونه ملاك انتخاب يا رفتار واقع بشه.

بلكه شما بايد ببينيد با كدوم انسان احساسا تكامل بيشتري مي‌كنيد. در واقع كدوم انسان هست كه مي‌تونه با شما بپره.

هم‌سنگي يا چيزي كه در اسلام مطرح ميشه كفو مهم‌ترين مسئله هست اونم در همه زمينه‌ها نه فقط در مسئله خاص.

من تا به حال مردي مردتر ازخودم پيدا نكردم. مدت‌ها بود فكر مي‌كردم چرا اغلب شاگردهاي دختر من از من خوش‌شون مياد. بارها به من گفتن كه اگر پسر بودن حاضر بودن با من ازدواج كنند.

بارها بهم گفتم خوش‌به حال شوهرم.

بارها شنيدم كه هر كسي لياقت منو نداره.

راستي چرا اونا به اين چشم به من نگاه مي‌كنن؟ اونا اصلا باورشون نمي‌شه پسري بتونه منو رها كنه.

و متعجبم از دست پسرها كه چرا دقيقا برعكس عمل مي‌كنن. البته در ظاهر.

دليلش مسلما اينه كه مردانگي در من كه درواقع با واژه نامناسب تعريف شده يعني زنانگي در من كه اون قدرت عشق و بخشندگي هست زياده.

البته اينو از لطف خدا مي‌دونم كه در دل من شعله دوست‌داشتن ديگرانو زنده كرده و ازش مي‌خوام هرگز موهبت مهر به خلق خودشو ازم نگيره.

دوستي اين اواخر ازم مي‌پرسيد تو چه طور مردي مي‌پسندي. خب والا چه عرض كنم گفتم همه خوبن.

اونم گفت شد مثل رفيق من كه وقتي بيرون رفتيم تا دختري رو براش انتخاب كنيم گفت:

اين دختره خوبه.

اون يكي هم خوبه.

بعدي هم اين زيبايي رو داره

اما من حسنعلي منصورو مي خوام داستانشو شنيدين؟

خب بايد عرض كنم دقيقا مشكل منه. من زيبايي همه رو مي‌بينم. اما خب وقتي به اينجا مي‌رسيم اون‌وقت برامون سخت مي‌شه همراه هميشگي زندگي‌مون كي باشه؟

يعني بايد كسي باشه كه ارزششو داشته باشه يه عمر بهش متعهد باشيم.

چون من با خيانت يا طلاق موافق نيستم. البته جديدا اينطوري شدم. قبلنا طلاق برام عادي بود.

اما بعدها درويش توي ذهنم انداخت كه طلاق نوعي بي‌عاطفه‌گي به همراه داره. وگرنه چه طور‌مي‌شه آدم همسرشو طلاق بده.

شايد اين قانون در كشوهاي غربي كه براي اين‌كه طلاق بگيرن بايد يك سال طاقت بيارن بدون هم سر كنن قانوني بسيار انساني باشه.

چون جدا شدن حتي از يك دوست خيلي سخته حالا چه برسه به همسري كه باهاش لحظات زيادي رو سر كردي.

و كسايي كه اين وسط هنوز تكليف خودشونو نمي‌دونن در واقع بايد تجريه بشتري داشته باشن.

خب خب

درسته همه اينا شعاره.

من تا ازدواج نكنم نمي‌تونم دراين باره نظر بدم درسته؟

ولي وقتي رفتين و ديدين كه اخلاق خوب، ايمان، شناخت و انسانيت حرف اولو در رابطه مي‌زنه نگين كه بهتون نگفتم.

نه پول

نه زيبايي ظاهري

نه حتي جاذبه جنسي

فقط انسانيت

 

داستان اون مردي رو شنيدين كه وقتي زنش آبله گرفت كور شد؟ و بعد از بيست سال زنش مرد همه فهميدن كور نيست؟ بلكه براي اينكه زنش غصه نخوره خودشو به كوري زده.

اين عشق و انسانيتي هست كه مي‌تونه كمال انساني باشه و من به كمتر از ازون راضي نمي‌شم!

 

 

 

 

خداوندا به ما در دو جهان بالاترين لذت‌ها را عنايت فرما

اي خداي بزرگ

با كرامت

اي مهربان‌ترين مهربانان

 

قسمتي از دعاي روز جمعه

 

 

ياابن لحسن روحي فداك

متي ترانا و نراك؟

امام زمان رو بشناسيم و فراموش نكنيم.

 

 

تو محرم دل مايي

خدا كند كه بيايي

 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط دریا


مضرات دستگاه ها ، کمربند ها، و قرص های لاغری که توسط شرکت  خاتون به طور گسترده در شبکه های ماهواره ای تبلیغ می شوند  

 

توصیه مى شود سالم ترین و عملى ترین و البته موثر ترین روش در كاهش وزن داشتن رژیم غذایى مناسب همراه با فعالیت بدنى و تغییر در رفتارهاى غلط تغذیه اى است.

تبلیغات وسیعى در زمینه داروهاى مختلف لاغرى، كمربند هاى لاغرى، چسب هاى لاغرى و هزاران مورد دیگر مى شود

ولى همگى این روش ها قابل تامل و بررسى است چرا كه در كتب عملى و مرجع تغذیه این روش ها مورد تائید نیست و ممكن است عوارض خطرناكى را به دنبال داشته باشد.

 

گوشواره لاغری
 روی مرکز تنظیم اشتها در هیپو تالاموس مغز اثر میذاره و اشتها رو کم میکنه. هیپوتالاموس فعالیت های دیگه هم داره از جمله کنترل و تنظیم درجه حرارت بدن، تعادل آب، فعالیت غذه هیپوفیز وترشحات معده. و به همین علت افرادی که از این گوشواره ها استفاده کردن، دچار عوارضی از جمله سرگیجه شدن. پس این روش توصیه نمی شه.



 دستگاه های لرزان
این روش توسط دستگاه هایی لرزاننده انجام میشه، این وسایل به خصوص برای خانم ها زیان آوره چون در بعضی از خانم ها چربی ها در قسمت پایین بدن ذخیره میشن و در اثر لرزاند، این چربی ها جابجا شده و از شکم به سمت قلب میرن. که خطر بیماری قلبی رو زیاد میکنه. در این روش ها وزن فرد تغییری نمیکنه فقط با انتقال چربی ها، قطر شکم و کمر کم میشه. پس این روش فقط برای کم کردن سایز همراه با با رژیم غذایی مفید خواهد بود.

 

 

کمر بند لاغری
این وسیله با ایجاد گرمای بیشتر، باعث از دست رفتن آب بدن میشه و همون طوری که گفتم، بعد از مصرف مایعات باز وزن بدن به حالت اولیه برمیگرده.
این وسیله نقشی در کم کردن مقدار چربی نداره اما استفاده از اون بعد از کم کردن وزن کمک مهمی در بر طرف کردن چروک ها داره.

 

كاهش وزن از طریق انواع محلول هاى لاغرى، ژل، كرم، صابون و...
این شیوه هم تنها منجر به تعریق در مناطقى از بدن شده و در عمل تغییرى در مقدار چربى موجود در بدن افراد چاق انجام نمى دهد و بعد از مدت كوتاهى به حالت اولیه برمى گردد

 


دستگاه های برقی
مانند تشک برقی و ... که باعث میشن با تعرق و کاهش شدید آب وزن بدن کم بشه. که باز هم تاثیری نداره.

 


 

سونا: سونا یكى از روش هاى شایع براى كاهش وزن در ایران است. گرماى زیاد موجود در سونا باعث افزایش دماى بدن و افزایش تعریق مى شود و در نتیجه در مدتى كه فرد در داخل سونا قرار دارد، مقدار زیادى آب از طریق تعریق از دست مى دهد. بنابراین وزن زیادى را در این مدت از دست مى دهد كه این كاهش وزن مربوط به چربى بدن نیست، بلكه این كاهش وزن به شكل كاذب است و بعد از مدتى كوتاه با نوشیدن آب وزن به حالت اول برمى گردد.

 


 

شكم بندهاى لاغرى و پوشش پلاستیكى: این روش هم با افزایش حرارت به صورت موضعى باعث افزایش تعریق شده، بنابراین آب بین سلولى و آب چربى شكم و اطراف آن از دست مى رود. اما چربى شكم دست نخورده سر جاى خودش باقى مى ماند و این هم پس از نوشیدن آب به حالت اولیه برمى گردد.

 


 

تشك هاى برقى (ترمودرمى): این روش هم درست مثل دو روش قبل به شكل كاذب باعث از دست رفتن آب بدن مى شود، نه چربى. 

 


 

 دستگاه الكتریكى (فارادیك) و یا كمربندهاى ماهواره اى
این روش جدیدتر از انواع دیگر است. این دستگاه داراى پدهایى مانند دستگاه نوار قلب (تست ورزش) است كه به نقاطى از بدن وصل مى شود و عضلات آن ناحیه را وادار به انقباض و فعالیت مى كند (به این انقباض غیرفعال مى گویند كه در مقابل انقباض فعال وجود دارد) فرد بااراده خود عضله را منقبض و آن را وادار به فعالیت مى كند. از این روش كسانى استفاده مى كنند كه تنبل هستند و حوصله فعالیت و تحرك ندارند و یا افرادى كه تحرك فیزیكى آنها توسط پزشك منع گردیده است. این روش هم راه درمان مناسبى براى كاهش وزن نخواهد بود زیرا لازمه تاثیرگذارى آن استفاده دائمى است كه خسته كننده بوده و عملاً امكان پذیر نیست و ثانیاً پرهزینه است.

 


 

ماساژ (ویبراتور یا جى فایو): در این روش از طریق دست یا تسمه هاى لرزاننده، منطقه مورد نظر بدن را ماساژ مى دهند. این روش در رنج سلولیت ها مى تواند موثر باشد، اما در كاهش وزن و از بین بردن چربى نمى تواند تاثیرگذار باشد. این روش به دلیل حركت دادن مایعات بدن به دیگر نقاط بدن باعث كاهش سایز مى شود كه كاذب و موقتى است.


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط دریا



زندگی روزانه و حوادث و اتفاقاتش باعث ایجاد عكس العمل هایی در انسان می گردد كه شرایط زمان و مكان اجازه بروز آنها را نمی دهد و در نتیجه مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می گردد . این تعداد انرژی زائد عصبی به جای آنكه صرف ایجاد معادلاتی از افكار و هیجانات جدید گردد به دلیل موانع موجود تولید جریاتی در اعصاب حركتی در گروههای مختلف عضلات نموده و سبب ایجاد حركات نیمه تشنجی می گردد كه آنها را به نام خنده می نامیم .
با توجه به تعریف فوق پی می بریم كه خنده از نظر روانشناسی بازتاب یا واكنشی است كه به منظور تخلیه هیجانات به كار می رود . به عبارت دیگر روانشناسان معتقدند كه چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده به دلیل شرایط مختلف چون كنترل شدید محیط؛ حوادث اتفاقی و بازداری های ذهنی راهی به بیرون نمی یابند از طریق خندیدن از ذهن و بدن تخلیه می گردند.در واقع به دلیل همین تخلیه هیجانی است كه همیشه پس از خنده احساس آرامش به وجود می آید كه با خود تمركز فوق العاده ای به همراه دارد. زیگموند فروید روانپزشك نامی اتریشی و بنیان گذار روانكاوی با تعریفی كه از خنده ارائه می كند نشان می دهد كه وی نیز خنده را برای تخلیه انرژی های ذخیره و كسب لذت می داند." خنده عبارت از رها كردن قوای ذخیره شده است و این رها شدن ایجاد لذت می كند. "
خنده یك پاسخ فیزیولوژیك به شوخ طبعی میباشد. خنده از دو مولفه ژست ها و تولید اصوات تشكیل یافته است.
چه اتفاقاتی حین خنده روی میدهند:
1- 15 عضله صورت منقبض میشوند.2- عضله اصلی گونه كه لب بالا را بلند میكند تحریك میشود.3- اپی گلوت (مدخل حنجره) حنجره را بصورت نیمه بسته در می آورد بنابراین شما به نفس نفس می افتید. 4- در خنده های شدید غدد اشكی نیز تحریك میشوند.5- كنترل عضلات بدن از دست شما خارج شده و بدن شل میگردد.
• علم خنده:
امروز پهنه دانش بشر به اندازهای وسعت گرفته كه رشته های خاص و متفاوت آن بی شمار شده است و حیطه هر موضوعی با یك پسوند "اولوژی " از حیطه رشته های دیگر جدا می شود چنانچه مثلا" بررسی روانشناختی و تن شناختی خنده با اسم "ژلاتولوژی" (Y GELATOLOG) به مفهوم خنده شناسی به یك رشته خاص تبدیل شده است .
پژوهشگران این رشته یا ژلاتو لوژیست ها می كوشند به ماهیت خنده پی ببرند و به این سوال پاسخی علمی بدهند كه انسان چرا می خندد؟این پژوهشگران در پژوهش های خود دریافته اند كه مغز انسان چگونه یك جوك لطیفه یا شوخی را می گیرد و آن را پردازش می كند در همین مطالعات است كه آنها پی برده اند كه چگونه می تواند واقعا" به صورت بهترین داروها عمل كند.
دو دانشمند آمریكایی به نام های متیو جرویس و دیوید اسلون ویلسون از دانشگاه بینگهمتون در نیویورك چند ماه پیش در مقاله ای اظهارداشتند كه در پژوهش خود دریافته اند كه منشا خنده در سیر تكاملی به انسان اولیه بر میگردد.
خنده در میان اولین گروه های انسان نما بین چهار تا دو میلیون سال پیش پیدا شد. البته خنده آنها به هاة هاة یا قهقه انسان امروزی شباهتی نداشت چون آنها هنوز دستگاه صوتی شان توانایی تلفظ این صداها را پیدا نكرده بود و بیشتر به واكنش صوتی در برابر قلقلك یا خنده گوریل ها و شامپانزه های امروزی شباهت داشت.
ارسطو نخستین شخصی بود كه اشاره نمود كه خنده وجه تمایز انسان با حیوانات است و فقط انسان موجودی ضحاك است.با تكامل تدریجی انسان خنده به طور كلی معنای تازه ای به خود گرفت و حدود دو میلیون سال پیش در اجداد انسان این توانایی پدید آمد كه بتوانند حالت های مختلف بیانی در چهره خود را كنترل كنند و به این ترتیب هم بی اختیار و هم با اراده خود بخندند . بنابراین اگر بتوانیم خنده را پدیده ای مستقل و جدا از بزله و شوخی و مزاج بگیریم باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم كه "خنده چه ماهیتی دارد ؟"
جوابی كه بر اساس پژوهش علمی به عمل آمده به این سوال میتوان داد این است كه خنده در روابط اجتماعی افراد از طریق گفت وگو كاربرد دارد.دانشمندی به نام رابرت پرو واین از دانشگاه مریلند در بالتیمور آمریكا در یافته است كه ما در هنگام گفت و گو های عادی به نسبت بیشتر می خندیم تا با شنیدن جوك ولطیفه كه گهگاه پیش می آید .
توانایی خنداندن دیگران غالبا" با كسب موقعیت و قدرت ارتباط دارد.رابرت پروواین گفته است كه زن ها معمولا" بیشتر از مردها می خندند چون مردها هستند كه بیشتر به گفتن چیزهای خنده آمیز تمایل دارند.البته ژلاتولوژیست ها یا خنده شناسان هنوز هنوز در زمینه ها و عوامل سرایت خنده پژوهش علمی انجام نداده اند اما شنیدنی است كه مسری ترین مورد خنده در سال 1962 در تانزانیا اتفاق افتاد و آن هنگامی بود كه یك دسته دختر دانش آموز به خنده ای طولانی در آمدند خنده آنها به افراد دور بر آنها سرایت كرد و خنده ای كه از اینجا شروع شده بود ماه ها ادامه یافت.

• علل روانشناختی خنده:
نشانه اعتماد به دیگران - تقویت روابط اجتماعی- اجتناب از درگیری و برخورد- ایجاد صمیمیت- خنده گویای پذیرش و تعاملات مثبت است- خنده بیانگر و اثبات كننده -عضوی از یك گروه بودن است- افراد 30 برابر بیشتر در حضور جمع می خندند تا در تنهایی و بطور انفرادی-خنده قابل سرایت است-صدای خنده متشكل از آواهایی است كه در هر 210 میلی ثانیه تكرار میشوند- انسان ها بسته به اینكه در حضور چه فرد و یا افرادی هستند بطور متفاوتی میخندند- مردها هنگامی كه در كنار یكدیگر میباشند، با خندیدن دوستی و رفاقت خود را ابراز كرده و روحیه رقابت جویانه میان خود را تعدیل میبخشند- حداكثر فركانس صوتی كه مردها قادرند با خنده تولید كنند 1200 هرتز است، اما زنان قادرند فركانسی تا 2000 هرتز تولید كنند- خنده همواره پس از مكث در پایان جملات و عبارات خنده دار روی میدهد- كودكان 300 بار در روز و بزرگسالان بطور متوسط 17 بار در روز می خندند- 80 درصد خنده ها در پاسخ به جوك و لطیفه نمیباشد- اغلب خنده ها در هنگام خداحافظی و یا خوشامد گویی و سلام كردن روی میدهند- زنان 126 درصد بیشتر از مردان میخندند- صدای خنده زنان آهنگین تر از صدای خنده مردان است.

• فواید خنده برای سلامتی:
خنده یك مكانیسم دفاعی و كنار آمدن با استرس، تحقیر، خجالتزدگی و درد است- خنده باعث افزایش سطح انرژی بدن میگردد- خنده باعث كاهش استرس و تنش روانی میگردد- خنده باعث كاهش درد میگردد-خنده باعث افزایش روحیه فرد و احساس خوب نسبت به خود داشتن میگردد-خنده باعث بهبود كاركرد مغز میگردد- خنده باعث تحریك هر دو نیمكره مغز گردیده و در عملكرد آنها تعادل ایجاد میكند-خنده باعث ماساژ دادن ارگان های شكمی و بهبود كاركرد آنها، تقویت عضلاتی كه ارگانهای شكمی را در جای خود نگه میدارند، و افزایش و بهبود عمل جذب و هضم میگردد-خنده باعث تقویت یادگیری و تمركز میگردد- خنده باعث كاهش تنش عضلانی میگردد- خنده یك تمدد اعصاب و تكنیك تن آرامی رایگان و آسان است- هنگام خنده فشار خون و سرعت ضربان قلب شما افزایش می یابد- اما بلافاصله پس از اتمام خنده فشار خون كاهش می یابد(كمتر از حد طبیعی) خنده باعث تغییر رفتار ما میشود- پس از خنده ما بیشتر صحبت كرده وتماس چشمی و فیزیكی بیشتر برقرار میكنیم- خنده باعث كاهش سطح هورمونهای استرس میگردد- این هورمونها كه در هنگام تجربه استرس و خشم ترشح میگردند باعث سركوب سیستم ایمنی بدن، افزایش پلاكت های خون و افزایش فشار خون میگردند- خنده باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد-خنده سلولهای T وB و گاما اینترفرون را افزایش میدهد- خنده ممكن است به سرفه و سكسكه بیانجامد كه باعث پاك شدن مجاری تنفسی از مخاط اضافی میگردد-خنده باعث افزایش ایمنوگلوبین A میگردد كه از مجاری تنفسی در برابر ارگانیزمهای بیماریزا دفاع میكند- خندیدن یك نوع فعالیت بدنی هوازی میباشد.100بار خندیدن معادل 15 دقیقه فعالیت با دوچرخه ثابت میباشد-خنده باعث كاهش فشار خون، افزایش جریان خون در بدن و افزایش اكسیژن رسانی در بدن میگردد-خنده باعث ورزش دیافراگم وعضلات شكم، تنفسی، صورت، پا و كمر میگردد- خنده باعث تخلیه انرژی و احساسات منفی و مخرب میگردد-خنده با افزایش اكیسژن رسانی باعث تسریع بهبود زخم ها میگردد-خنده كوتاهترین مسیر میان دو فرد است.

• باشگاه جهانی خنده :
در سال 1995 دكتر مادان كاتاریا ، پزشك هندی، در یكی از پاركهای حومه شهر بمبئی عده ای را گرد هم آوردتا در در كنار هم به صورت گروهی به تمرین خنده بپردازند ،به این ترتیب بود كه آنچه در جهان به نام با شگاههای خنده معروف است توسط دكتر كاتاریا بنیان گذاری گردید .این بذر كوچك خیلی زود به درختی بزرگ و پر شاخ و برگ تبدیل شد تا جایی كه اكنون بیش از 2500 باشگاه خنده در كشورهایی چون هند ، آمریكا ، استرالیا ، آلمان ،سوئد ،نروژ، دانمارك ،ایتالیا ، سنگاپور و امارات متحده عربی دایرشده است .
البته قبل از آن زمان در چند كشور دیگر خنده های گروهی و جلسات خنده درمانی در مراكز پزشكی و درمانی آن كشورها رایج بود . اما این مراكز محدود به چهار دیواری كلینیكها و بیمارستانها بودند و در آنجا تلاش می شد بیماران را با كمك كتابها و مجلات طنز .نمایش فیلمهای ویدیویی كمدی ، و استفاده از كمدین ها به خندیدن تحریك كنند . ولی دلیل اصلی تاسیس با شگاههای خنده مورد نظر دكتر كاتاریا بود عبارت بود از گرد هم آیی افراد سالم و نه بیمار در مكانهای عمومی و روبازی همچون پاركها ،سواحل دریا ،كوه و دشت و خندیدن به صورت گروهی به منظور بهر ه مندی از منافع بی شمارخنده .
باشگاه خنده بر سه اصل استوار است .
الف ) رها سازی كودك بازیگوش درون ب) مغز انسان قادر به تشخیص خنده واقعی و خنده تصنعی نیست ‍ ج ) خنده مسری است
هر جلسه خنده در مانی گروهی ،پس از نر مش و گرم نمودن خود جلسه با تمرینات تنفسی آغاز می شود ، سپس تحت فرمانهای رهبر گروه ( رهبر گروه فردی است كه برای چنین كاری دوره دیده و از تخصص لازم برخوردار است ) شعار با شگاه خنده با عنوان هاها هوهو توام با دست زدن شركت كنندگان شروع می شود و فضای جلسات ،سرشار از شادی و خنده مهیا می شود تا اعضا به راحتی بخندند.
سپس تمرینات مخصوص باشگاه با عناوین خنده از ته قلب .خنده احوال پرس .خنده قدردانی . خنده یك متری .خنده شیر قهوه . خنده شیر .خنده بی صدا .خنده نشاط .خنده تلفنی خنده پوزش و بخشش .خنده تدریجی . خنده با دهان بسته.خنده صممیت و سپس تمرین یوگای خنده و در پایان هم آوای شعار با شگاه با عنوان شادترین انسان روی زمین هستیم اجرا می شود.
خنده، نیروی بی كرانی در خود نهفته دارد . اگر این گونه نبود خداوند آن را فقط به گل سرسبد آفرینش خود انسان ارزانی نمی داشت . همه از نیروی بی كران خنده آگاه اند اما كمتر كسی آن را در زندگی خود به كار می گیرد . همین جا شما را دعوت می كنیم با پیوستن به باشگاه خنده تهران ، دانسته های خود رادر مورد مفید بودن خنده به مرحله عمل در آورید و قدم در راه یك زندگی شادمان ، زیبا ، تندرست و پویا بگذاریم .


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط دریا
مرد تو ضیح می‌خواهد؛ اومی‌خواهد تعقیب کند و می‌خواهد برنده
 باشد. به همین دلیل طبیعت به گو نه ای ترتیب داده شده است
 که در تمامی حیو انات و همچنین انسان نرها به دنبال ما ده‌ه
ا می‌روند.پدیده‌های طبیعی نه در تنها در انسان وجود دارد بلکه
 در کلِ طبیعت مرد به دنبال زن می‌رود و جنس ماده سعی می‌کن
د بگریزد اگر چه نمی‌خواهد بگریزد.
او بسیار آرام می‌رود؛ می‌رود در حالی که به عقب نگاه می‌کند
. این مسا بقه ای زیباست. از پنهان‌کاری و تعقیب (تعقیب و گریز
). در کل طبیعت جنس ماده کسی است که مخفی می‌شود
. ما نمی‌توانیم طبیعت را تغییر دهیم و اگر سعی در تغییر
 آن دارید نابهنجار می‌شوید بازی بسیار لذت‌بخشی است
. زن را تعقیب کن چون این عمل به او قدرت و شناخت
 می‌دهد؛ با عث می‌شود اواحساس جذابیت و مورد علاقه
 بودن کند.
این نیازی عظیم در روانشناسی زنانه است:
مورد علاقه بودن.
توقع نداشته باش تا زن تو را تعقیب کند زیرا این کاری
 غیر زنانه است.خانمانه نیست. زن را با ملایمت و مهربانی
 تعقیب کن. و بگذار یکی از بزرگ ترین نیا زهایش یعنی مورد
 علاقه بودن را احساس کند. او را آنچنان می‌سازند!
 او را تعقیب کن از سستی و کرختی خارج می‌شوی بنا
 براین درست ترین کار همین است. زن بی‌اندازه عاشق
 تعقیب شدن است؛ این الزامی درونی است. او را ا
ز اساسی ترین نیازش محروم نساز. این نیاز مسلم
روان شناسی زنانه است و این پدیده ای پیچیده است
. اگر تعقیب نشود مایوس می‌شود.
این به آن معناست  که او بی ارزش است. هیچ کس
 توجهی به او ندارد.
هیچ کس نا مه ای عاشقانه به او نمی نویسد. هیچکس
 به او نزدیک نمی شود.
 هیچ کس مخفیانه به او نمی‌گوید که دوستش دارد
. او منتظر می‌ماند...
 نگذارید زنان منتظر بمانند!... رضا یت و خوشحالی عظیمی
 به زنان بدهید و نگران نباشید که مجبور شوید تا آخر
 دنیا او را تعقیب کنید. او مشتاق است فقط می ‌خواه
د اندکی فرصت برای تعقیب شدن به شما بدهد
؛ بنا براین جست وجو جذاب تر می‌شود. ابتدا در آتش
 این تعقیب می سوزید. زن اغلب افسو نگر
 می‌شود. آتش سو زان آرزوی شما برای او از او دختری
 رویایی می‌سا زد.
تو آرزوی او را در سر داری به او می‌اندیشی؛ گیتاری
 می‌نوازی؛ کاملا خوب است! بنابراین روش طبیعی
 چیزها را درک کن و بر ضد طبیعت نباش؛
زیرا بر ضد طبیعت بودن همه نوع مشکلی به وجود
 می‌آورد.
طبیعی بودن یعی پیچیده بودن و طبیعی بودن بسیا
ر زیبا ست.
 
مطلبی از اشو
ترجمه یلدا یزدان پناه
از مجله روان‌شناسی جا معه شماره 28

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط دریا
 

 شكيبا باش! ناشكيبايي مانعي در راه جست و جوست. تو در مورد خدا نمي تواني شتاب به خرج دهي، زيرا خداوند در جاودانگي به سر مي برد و شتاب داشتن تو به اين معناست كه ثانيه ها، دقيقه ها و ساعتها را حساب كني، اگر مي خواهي به حقيقت دست يابي، بايد از در جاودانگي وارد شوي، به همين دليل، شكيبايي لازم است. همه چيز را در مورد وقت و زمان از ياد ببر، شتاب مكن! ناشكيبا مباش! منتظر بمان! با عشق و غلاقه و انتظار ( نه با توقع )‌ و سرشار از شوق آمدن يار منتظر بمان. اما اگر يار تا به حال نيامده نااميد نه شو. همه چيز را براي استقبال از او آماده كن. همواره آماده باش. اگر او نيامده به اين دليل است كه تو هنوز آماده نيستي. پس جاي هيچ نااميدي نيست. گوش به زنگ و آماده باش. آماده باش و آماده باش. آمادگي، سكوت و فضاي خالي تو كه كامل شد، يار بي درنگ خواهد آمد!


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آبان 1387 توسط دریا

 

 

مراقبه توانایی پاسخ به بسیاری از مشکلات را دارد.از دستیابی به یک آرامش اعصاب فوری پس از جر و بحث با دیگران  تا توانایی انجام جادویی ترین و باور نکردنی ترین کارها که از لاماهای تبتی نقل می شود. این طیف وسیع امکانات  نشانگر توانایی های  درونی ماست که منجر به آن چیزی می شود که آن را خوشبختی و شادکامی و اقتدار می نامیم که انسانها معمولا آن را بیرون از خود می جویند و طبیعتا به دلایل اساسی در مواجهه با آن با شکست مواجه می شوند.زیرا که خوشبختی امری اساسا ذهنی است و چون خوشبختی در اشتراکی ترین معنای خود چیزی جز "حس رضایت خاطر" به زندگی نیست و از آنجا که حس رضایت خاطر به زندگی اصولا  به تربیت ذهنی و درجه خود ساختگی ما بستگی دارد برای همین کسی که خوشبختی را در بیرون از خود می جوید هیچوقت در خود احساس رضایت خاطری که "عمیق"و "طولانی"است را نخواهد کرد.

مثالی بزنیم :فرض کنید خانه ای دارید که از سکونت درآن چندان راضی نیستید به زودی خانه خود را عوض می کنید و بعد از مدتی درمی یابید که باز هم بدتان نمی آید جای خود را عوض کنید. شما باز هم جای خود را عوض می کنید و معمولا هیچوقت از خود سوال نمی کنید که آیا من نباید به جای تعویض محل سکونت، دیدگاه خود را به زندگی که باعث ایده تعویض دائم خانه می شود را عوض کنم؟شاید  به خاطر افسردگی دست به چنین کاری می زنم؟شاید به خاطر بیماری اضطراب و استرس میل به این کار پیدا می کنم؟شاید به عللی به مشکل اساسی عدم تمرکز و پراکندگی ذهنی مبتلا هستم و ناخوداگاه می خواهم با تعویض مسکن به یک قرار ذهنی دست پیدا کنم؟ شاید به وسواس مبتلا هستم؟شاید یک ....و ده ها شاید دیگر که نشان دهنده این حقیقت است که"ذهن من سالم نیست"و بیماراست و دچار مشکلاتی است که درمانی از جنس خود یعنی درمانی ذهنی را می طلبد و این یعنی به جای  تغییر محل زندگی  به اضافه  حمل و نقل عارضه همرا ه خود به محل مزبور باید فکر دیگری کرد!.همیشه فراموش می کنیم اگر داشتن ثروت زیاد خوشبختی به همراه می آورد الان باید ثروتمندان  بودا یا انسانی از لحاظ روحی بسیار سالم می شدند  یا لااقل به هیچ روانپزشکی مراجعه نمی کردند. در صورتی که به دلایل مبرهن اغلب شاهد نقیض چنین حالتی هستیم.

یک روانشناس مانند یک پزشک عمومی کارش چندان با روال و سادگی توام نیست چرا؟ شما وقتی سرما می خورید جلوی جمع میروید و اعلام می کنید که سرما خورده اید اما وقتی افسرده می شوید معمولا ممکن است به هر کاری برای رفع این حالت دست بزنید به غیر از مراجعه به روانپزشک!

 

مراقبه " تربیت"و "کنترل" ذهن توسط تکنیک های درون نگرانه برای رسیدن به" شادی" آگاهی" و" آرامشی" عمیق و طولانی و غیر وابسته به غیر است.

این شادی یک شادی گذرا مانند شادی از خرید یک اتومبیل نیست شادی یی است که از احساس یک اقتدارو بینش باطنی دائم و عمیق در درون بدون شرط بیرونی ایجاد می شود

این آگاهی مانند خواندن فلسفه ارسطو یا خواندن جنگ و صلح تولستوی و آثار شکسپیر نیست این آگاهی یک بصیرت درونی و یک درک باطنی یست که معمولا فرزانگان را صاحب  آن می دانیم این آگاهی موصوف به مکتبی و ساخت کسی نیست ، مکاشفه ای تدریجی و آرام حاصل از درون پویی ست .مثلا بعد از مدتی مراقبه شما متوجه می شوید که انسان هشیاری شده اید  زود سره از ناسره را تشخیص می دهید.دیگر مثل قبل گول نمی خورید خودتان را فریب نمی دهید خودساختگی درونی باعث شده اندوه و بی قراری کمتر گریبانتان را بگیرد.وزمانی که قرار است اندوه و غصه سراغتان بیاید فورا با مراقبه ای کوتاه آن را از خود دور می کنید. روحیه ی تحقیق پیدا کرده اید و دوست دارید به جای صحبت از اشخاص از مفاهیم صحبت کنید.دیگر احساس تنهایی نمی کنید چون عمیقا متوجه شده اید که کارهای انجام نشده ی زیادی در دست دارید.باریک بین و دقیق شده اید و ترجیح می دهید مثلا به جای بچه دار شدن درباره آموزش و تربیت و فلسفه آن کتاب بخوانید.صبور شده اید و ترجیح  می دهید به جای رفتن به گردش با دوستان از کسانی  که نیاز به کمک دارند برای مدتی مراقبت کنید.دیگر برای دوستی و توجه دیگران  ناله نمی کنید زیرا که حس بی نیازی عمیقی در شما به وجود آمده است و دیگران را به خاطر ارزش وجودیشان دوست خواهید داشت نه به خاطر نفعی که برای شما دارند یا به مقداری که شما را از تنهایی در می آورند زیرا تنهایی نه تنها عذاب آور نیست بلکه یکی از شروط شکوفایی شخصیت است.

یکی از نتایج بسیار مهم مراقبه ایجاد "بینش درونی"است که برای یک زندگی درست و صحیح عمیقا بدان نیازداریم . بینش درونی عقل تزلزل ناپذیر درون ماست که به قول افلاطون یاد می گیریم که آن را درون خود کشف کنیم.و مثل قوه ارزیابی خارجی ما خلل پذیر و پر اشتباه نیست.با بینش درونی یست که الگوهای شکل گرفته ناهنجار و رفتارهای مخرب رسمیت یافته را شناخته و آن ها را تحلیل  و دگرگون کرده و بازسازی می کنیم.با بینش درونی ست که ریشه های اندوه  را در درونمان کشف می کنیم 

 

 

 شده از :سنباد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط دریا

هركس با ندايي الهي در درونش به دنيا مي‌آيد. اگرچه ما هرگز آن را نمي‌شنويم. اين ندا آرام و آهسته است. صداي خداست اما سر ما از سر و صداهاي ديگر انباشته است. هزارو يك صداي ديگر در سر ما فرياد مي‌كشند و ما نمي‌توانيم آن نداي آرام و آهسته را بشنويم.

درون ما چنان شلوغ و پرسر و صداست كه حتي اگر خدا فرياد بكشد صداي او را نخواهيم شنيد و خدا هرگز فرياد نمي‌كشد. بلكه نجوا مي‌كند. عشق هميشه نجوا مي‌كند زيرا فرياد كشيدن كمي خشن است. عشق صبر را مي‌شناسد از اين رو خدا صبر مي‌كند. عشق اميدواري را مي‌شناسد از اين رو خدا اميدوار است. اگر امروز نشد فردا.... روزي آن ندا را خواهي شنيد. پس هرچه بيشتر ساكت و هرچه كمتر پر سر و صدا باش تا بتواني نجواي خدا را بشنوي. شنيدن اين ندا سرآغاز يك زندگي تازه و جاودان است.

 

اشو

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387 توسط دریا

زندگي موهبتي الهي است اما همه اين را فراموش كرده اند. هيچ كس بابت موهبت زندگي از خدا تشكر نمي‌كند. بر عكس همه پيوسته شكايت و شكوه مي كنند. مردم شكرگزار نيستند. چنين هديه اي گران‌بها، بي‌همتا و يگانه به آنها ارزاني شده است؛ اما آنان چنان احمقند كه نمي‌توانند قدردان آن باشند. زندگي را چنان بديهي مي‌شمارند كه انگار حق‌شان بوده.

هستي حق ما نيست. ما نمي‌توانيم مدعي آن باشيم. شايسته آن نيستيم. ارزش ان را نداريم. به اين دليل به ما داده نشده كه شايسته آن هستيم؛ بلكه خدا نمي‌تواند دربرابر وسوسه بخشيدن آن به ما مقاومت كند. او سرشار از انرژي زندگي است. بنابراين آن را بر ما جاري مي كند. به ثروتمندان و فقيرها به شايسته‌ها وناشايست‌ها به گناهكاران و پرهيزكاران به همه. براي او هيچ  فرقي نمي‌كند به همه مي‌بخشد.

خدا به همه مي‌بخشد زيرا چنان سرشار است كه اگر نبخشد گران‌بار مي‌شود. چون ابري پرباران است. بايد كه ببارد. بر سنگ‌ها، برصخره‌ها، بر بيابان‌ها، بر همه‌جا مي‌بارد.

آگاه شدن از اين حقيقت همان دينداري است. اين آگاهي، خود آگاهي تو را دگرگون مي‌كند. آن‌گاه تو ديگر نه شكوه و شكايت بلكه شكرگزاري خواهي كرد و اين شكرگزاري عبادت است.

 

 

اشو

مراقبه، هنر شور و سرمستي

مجموعه كتاب‌هاي مراقبه اشو

ماه دوازدهم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم تیر 1387 توسط دریا

 زن درایران امروز

 

 

 

1-در دنياي مُد، عطر و اودكلن هم مثل رخت و لباس و كفش و كلاه و . . . سال به سال، نو مي‌شود اما هر عطري براي هر سن وهرموقعيتي مناسب نيست.

۲- از عطرهايي مانند بولگاري، اسكادا و ايريا كه رايحه سنگيني دارند، ترجيحا در محافل رسمي استفاده كنيد. هميشه بهتر است كه در مكان‌هاي رسمي از رايحه‌هاي تلخ، گرم، شيرين و تند استفاده كنيد.

۳ -در ساخت عطرهاي تلخ معمولا از اسانس‌هايي مانند ريشه درختان و ادويه‌هاي تند شرقي استفاده مي‌كنند. عطرهاي شيرين و گرم هم عطرهايي هستند كه از بو و طعم شكلات و ميوه‌هاي تابستاني برخوردارند.

۴- از عطرهايي مانند مادام روشاز، گپ، هوگو و آزارو ترجيحا در محافل دوستانه و صميمي استفاده كنيد. هميشه بهتر است كه در محافل دوستانه و صميمي، از عطرهاي سرد و ترش استفاده كنيد.

۵- عطر سرد به عطري مي‌گويند كه حس خنكي و تازگي را القا ‌كند. استشمام اين عطرها معمولا باعث مي‌شود كه طعمِ ميوه‌هايي مانند خيار و هندوانه را به خاطر بياوريم.

۶ - عطر ترش به عطري مي‌گويند كه طعم مركبات را به خاطر بياورد. عطرهاي ترش نيز القاكننده حس طراوت و شادماني‌اند.

۷- عطرهاي سرد و ترش باعث آرامش روحي و رفع خستگي نيز مي‌شوند. لابد ديده‌ايد كه در باشگاه‌هاي ورزشي، هواي داخل باشگاه را معمولا با رايحه‌هاي سرد و ترش مطبوع مي‌كنند. عطرهايي با طعم گل‌هاي وحشي مي‌توانند حس صميميت بيشتري به محيط القا كنند.

۸-در بحث عطرها  بايد از عطر سال و عطر فصل صحبت كنيم. طبيعتا عطرهايي كه بهتر است در روزهاي گرم و آفتابي استفاده ‌شوند، با عطرهايي كه مناسب روزهاي سرد زمستان‌اند، يكسان نيستند.

۹- در فصل بهار از عطرهاي ملايم استفاده كنيد. عطرهاي ملايم و بهاري را معمولا از گل‌هاي بنفشه، تمشك و مگنوليا مي‌گيرند.

۱۰- در روزهاي گرم تابستان براي ماندگاري بوي عطر بايد به دفعات بيشتري از آن استفاده كنيد. با اين حساب، بهتر است كه در فصل گرم از عطري استفاده كنيد كه ماندگاري بيشتري داشته باشد.

۱۱- در فصل گرم، استفاده از رايحه‌هاي خنك و ترش، تلخ و ‌‌‌سرد، جنگلي و‌ وحشي بسيار خوشايند است. استفاده از رايحه هاي خنك و ترش در فصل تابستان، سرماي خوشايندي را به شما و اطرافيانتان منتقل مي‌كند و درنتيجه از حس ِ‌گرماي محيط مي‌كاهد تا به يك حس تعادل دمايي برسيد.

۱۲- ماندگاري عطرها در هواي سرد بيشتر است. يعني در پاييز و زمستان با توجه به دماي پايين هوا، الكل موجود در عطر ديرتر تبخير مي‌شود. در فصل‌هاي سرد سال، بهتر است از رايحه‌هاي سنگين مانند عطرهاي شيرين، تند و تلخ استفاده كنيد.

۱۳- اگر پوست‌تان چرب است، خوشحال باشيد چون دوام و ماندگاري عطرها بر روي پوست‌هاي چرب و تيره بيشتر است. اما عطر براي پوست‌هاي روشن و خشك، در حكم يك مرطوب‌كننده است و دوام زيادي روي اين پوست‌ها ندارد.

۱۴- اگر پوست‌تان روشن و خشك است و مي‌خواهيد ماندگاري عطرتان بيشتر شود، بهتر است پيش از استفاده از عطر، از لوسيون‌هاي مرطوب كننده بدون بو استفاده كنيد.

۱۵- از زمان‌هاي گذشته، اين باور همچنان پابرجاست كه عطر و اودكلن را بايد به پوست جلوي گردن و يا به مچ دست زد. واقعيت اين است كه زدن عطر بر روي محل نبض‌ها (مانند: مچ‌دست، مچ پا، پشت زانوها و نبض گردن) باعث متصاعد شدن رايحه عطر شده و كلا خوشايند است اما پزشكان توصيه مي‌كنند به گردنتان عطر نزنيد چرا كه اين كار، احتمال بيماري‌هاي پوستي را در اين ناحيه افزايش مي‌دهد.

 

متافیزیک

 

چقدر باید بگردم تا بویی بیایم تا بتوانم دائم تحملش کنم

اوری وان را دارم اما خوشبختانه خودم بویش را نمی فهمم

چند عطر و ادکلن دست نخورده دیگر هم دارم که نتوانستم استفاده کنم!

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط دریا

 

ازدواج های سیاسی

نکاتی درباره یافتن همدم های روحی

 

 ري‌كي خالص‌ترين شكل عشق خداست.

ري‌كي براي استفاده و بهره‌وري از دنيا به ما داده شده است. لازم نيست بابت آن چيزي پرداخت كنيد.

جز فرود آوردن سر تسليم  و احترام.

ري‌كي كژي‌ها و خميدگي‌هاي زندگي را كه خودمان باعث‌اش بوده‌ايم را صاف مي‌كند.

ري‌كي تمام موانع پيشرفت‌مان را از ميان بر مي‌دارد. اين امر از طريق لمس مهربانانه دست كيهان صورت مي‌گيرد.

ري‌كي نياز به اعتقاد خاصي ندارد.

هستي برتر يا خود ري‌كي هميشه كمك مي‌كند مانند مهرمادری.

ري‌كي نيروي كيهان را تحت كنترل درمي‌آورد بدون ايجاد غرور فردي قدرت‌طلبانه

ري‌كي دانشي معنوي است كه براي دنيا يك فرشته نجات است.

ري‌كي در مقابل چيزي نمي‌خواهد جزعشق به همه

ري‌كي جسم و عواطف را درمان مي‌كند؛ جسم و عواطف را متعادل مي‌كند و با عث سلامتي، شادي و كام‌يابي و عمر طولاني مي‌شود.

ري‌كي دانش شفابخشي و متعالي‌كننده روح است.

ري: خرد معنوي يا كيهاني

كي: انرژي حياتي

 

 

 

ري‌كي داراي اصولي اوليه است كه با ياد آوري هر روزه آن زندگي‌ات متحول مي‌شود اصول اوليه را اینجا نوشته‌ام

 

دعايي از استادان ري‌كي:

باشد تا داشته باشيد:

آنقدر شادي كه شما را شاداب كند

آنقدر حركت كه شما را نيرومند كند

آنقدر اندوه كه حالت انساني به شما بدهد

آنقدر اميد كه شما را خوشحال كند

آنقدر شكست تا شما را فروتن كند

آنقدر موفقيت كه شوق شما را بيشتر كند

آنقدر دوست كه به شما آرامش دهد

آنقدر ثروت كه نيازهاي شما را برآورد

آنقدر شور وشوق كه آينده نگر باشيد

آنقدر ايمان كه افسردگي را برطرف كند

آنقدر تصمیم كه هرروز را بهتر از ديروز گرداند.

 

از جزوه خانم عابديان:

به قلبت نگاه كن

آنجا سراي من است

عشق را چون دانه‌اي با نام و يادم

آبياري كن و با توجه خواهي ديد كه

عشقم در تمام وجودت ريشه دوانيده

حال تو مني و از من جدا نيستي

فكر و انديشه تو من

خواست تو من

شادي تو من، غم تو من

 

 

الهي آنكه تو را مي‌پرستد و بنده توست چگونه در حق بندگانت مهربان و دستگير نيست؟‌

 

 

 

 

دوست عزيزم آريا ري‌كي چيزي‌ست كه من به آن عشق مي‌‌ورزم.

در ديگاه عوام با ري‌كي مي‌توان بسياري از كارهاي محال از جمله شفا بخشيدن به بيماري‌هايي كه غير قابل درمان به نظر مي‌رسند درمان كرد.

براي شناخت بهتر ري‌كي مي‌تواني در دوره‌هاي آن شركت كني و مطمئن باشي كه زندگي‌‌ات را متحول مي‌كند به شرط آن‌كه پي‌گير باشي.

ري كي بسيار ساده  و بسيار عميق و تاثيرگذار است.

 

کتاب ری کی

دانش راستین زندگی

ون گو پالان

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم تیر 1387 توسط دریا
تماميه شيوه هاي كهن مديتيشن در شرق كشف شده اند، به همين دليل آنها هرگز تناسبي با انسان هاي غربي ندارند... تكنيك هايي كه من ابداع نموده ام نه تنها مناسب انسانهاي شرقي است، بلكه به سادگي براي هر انساني كارايي دارد و تفاوتي نمي كند كه او غربي باشد يا شرقي.
Mystic Rose رز صوفيانه
نام اين مدي تيشن به صورت نمادين بيانگر اين نكته است كه اگر انسان بتواند به خوبي از قدرت هاي بالقوه اي كه همراه با آن به دنيا آمده است مراقبت كند و آن را خوب پرورش دهد، خواهد توانست به مراحل والاي رشد و تعالي دست يابد يا به عبارت ديگر در صورتي كه اين بذر را در خاك مناسب بكارد و به آن به اندازه كافي آب و مواد مغذي برساند و در معرض نور خورشيد قرار دهد، اين بذر شروع به رشد كردن مي كند و در نهايت شكوفا خواهد شد و رايحه خوش و زيبايي آن آشكار ميگردد.
براي افرادي كه ميخواهند عميقا وارد اين مدي تيشن شوند، آن را به دو بخش تقسيم نموده ام.
بخش اول كه مدت آن سه ساعت است، خنده خواهد بود! خيلي از افرادي كه در اين مديتيشن شركت ميكنند بدون هيچ دليلي براي سه ساعت مي خندند! اين سه ساعت خنده باعث تعجب شما خوهد بود، زيرا متوجه خواهيد شد كه چندين لايه كثافت و گرد و خاك بر وجودتان نشسته و آن را كدر كرده است. در واقع اين سه ساعت خنده باعث پاك شدن اين تيرگي ها ميشود. اين مدي تيشن روزي سه ساعت و براي مدت هفت روز ادامه مي يابد و حتي نمي توانيد تصور كنيد كه پس از هفت روز چه تحولي در وجودتان اتفاق خواهد افتاد.
بخش دوم اين مدي تيشن گريه است! بخش اول تمامي موانعي را كه از خنده شما جلوگيري ميكنند از ميان بر ميدارد؛ تمامي عقده هاي دروني سركوب شده پاك و تميز ميشوند و احساس مي كنيد كه در وجودتان صاحب فضاي جديدي شده ايد. ولي به هر صورت اين انتهاي راه نيست و بايد چند گام جلوتر برويد. زيرا غم و اندوه و نا اميديهاي بسياري نيز در وجودتان روي هم انباشته شده اند و زيبايي، شكوه و شادي شما را خراب كرده اند.
در مغولستان قديم افراد بر اين باور بودند كه در طي زندگي درد و اندوه هميشه سركوب و انباشته ميشود و واقعا هم همينطور است. زيرا هيچكس از درد لذت نميبرد و به همين علت آن را سركوب ميكند. در واقع سركوب كردن درد و اندوه به نوعي فرار  كردن از آن است، ولي به هر صورت اين درد؛ جايي در وجودتان باقي ميماند. همچنين در مغولستان قديم اعتقاد بر اين بوده است - و من نيز كاملا با آن موافقم كه سركوب كردن درد و اندوه در طي زندگي هاي پي در پي باعث مي شود درونتان لايه اي ضخيم از درد تشكيل شود و در صورتي كه عميقا وارد درونتان شويد خواهيد توانست درد و شادي هر دو را بيابيد. به همين علت است كه گاهي اوقات هنگام خنديدن متوجه مي شويد كه از چشمانتان اشك نيز جاري شده است! خيلي عجيب است، زيرا معمولا ما تصور ميكنيم كه خنده و گريه كاملا متضاد يكديگر هستند.
هنگامي كه انسان به دروني ترين لايه هاي وجودي اش دسترسي پيدا مي كند، آنچه در ابتدا مييابد شادي و خنده است و سپس هنگامي كه عميق تر مي شود به لايه هاي اندوه و غم ميرسد.
به همين دليل براي هفت روز دوم به طور متوالي بدون دليل گريه مي كنيد و اشك ميريزيد و خيلي جالب است كه اشكهاي شما نيز آماده هستند تا جاري شوند و فقط كافي است كه جلوي آنها را نگيريد.
سومين و آخرين مرحله نظاره كردن است . نظاره گري باشيد بر روي تپه هاي دور دست و در نهايت پس از خنديدن و گريستن تنها سكوت باقي مي ماند.
خود عمل نظاره كردن عملي سركوب كننده و نگاهدارنده است. براي مثال هنگام گريه كردن اگر شروع كنيم به مشاهده عمل گريستن گريه متوقف خواهد شد. به همين علت در اين مدي تيشن ابتدا خوب ميخنديم و گريه مي كنيم تا چيزي براي خنديدن و گريستن باقي نماند و سپس شروع مي كنيم به مشاهده كردن و در اين هنگام است كه عمل مشاهده آسماني پاك و خالص را به روي ما ميگشايد و براي مدت هفت روز اين مشاهده شفاف را ادامه ميدهيم.
بسيار شگفت انگيز است، زيرا هيچ مدي تيشن ديگير نمي تواند اينقدر براي شما جالب و جذاب باشد. پس از سالهاي سال تجربيات مختلف در مدي تيشن به اين نتيجه رسيده ام كه دو لايه بايد در وجود شما كاملا شكسته شود؛ يكي خنده ها و شادي هايي كه در وجود شما انباشته شده اند... و هنگامي كه اين لايه كاملا از ميان رفت ناگهان احساس مي كنيد كه وجودتان پر از غم و اندوه شده است. زندگي هاي پي در پي پر از درد و غم باعق انباشته و سخت شدن اين لايه در وجودتان شده است و در صورتي كه بتوانيد از شر اين دولايه خلاص گرديد براي اولين بار خود واقعي تان را پيدا خواهيد كرد. من انواع و اقسام مدي تيشنهاي مختلفي را ابداع نموده ام ولي احتمالا اين مدي تيشن پايه اي ترين و اساسي ترين نوع آنهاست.
در صورتي كه يك مرد شروع به گريستن كند احتمالا به او ميگوييد اين چه كاري است كه مي كني!؟ بايد از خودت خجالت بكشي! مگر بچه شده اي كه داري گريه ميكني؟!
كافي است امتحان كنيد، روزي در خيابان شروع به گريه كردن كنيد. پس از مدت كوتاهي افراد زيادي دوري شما جمع مي شوند و شروع ميكنند به دلداري دادن شما كه هرچه اتفاق افتاده فراموش كن؛ ديگر گريه بس است!  اصلا هيچ كدام نميدانند كه چه اتفاقي براي شما رخ داده است ولي بدون استثنا همگي توصيه مي كنند كه " گريه نكن!"
علت اصلي اين است كه اگر شما به گريه كردن ادامه دهيد، آنها نيز شروع به گريستن مي كنند زيرا آنها نيز پر از غم و اندوه هستند و آماده اند تا منفجر شوند. در اصل گريستن نيز مانند خنديدن نشانه سلامتي است. امروزه دانشمندان كشف كرده اند كه خنديدن و گريستن نه تنها از لحاظ فيزيكي بلكه از نظر ذهني و رواني نيز باعث سلامتي انسان مي شوند. ولي متاسفانه انسان امروزي بيش از حد جدي شده است و نمي تواند به طور كامل و از ته دل بخندد.
اگر شما به عنوان مدي تيشن، بدون دليل شروع به اشك ريختن و گريستن كنيد... هيچ كس آن را درك نمي كند. اشك ريختن هرگز به عنوان مدي تيشن مورد قبول واقع نشده ولي بدانيت كه گريستن نه تنها نوعي مدي تيشن است، بلكه نوعي دارو نيز به حساب مي آيد. پس از مدتي گريستن چشما شما شفاف تر خواهند ديد و حتي ديد دروني واضحتري نيز خواهيد داشت.
تمامي آنچه انسانهاي امروز به آن نياز دارند پاك سازي دلها از تمامي تيرگي هاي گذشته است و خنديدن و گريستن هر دو به خوبي اين كار را انجام مي دهند. گريستن باعث ميگردد تا تمامي دردهايي كه به صورت پنهاني در درون شما وجود دارند بيرون ريخته و خالي شوند و خنديدن سبب مي شود تا تمامي موانعي كه بر سر راه شادي و سرور شما قرار دارند از ميان برداشته شوند.
 
مدي تيشن بي ذهني No - Mind
بي ذهني يعني هوش و ذكاوت؛ در اين مدي تيشن از شما خواسته ميشود سخناني بي معني، ناشمرده و تند بر زبان آوريد تا بدين وسيله ذهن و فعاليت آن را پشت سر گذاريد.
دوستان عزيز، مراقبه اي كه هم اكنون به شما معرفي مي كنم شامل سه بخش است. بخش اول آن همانطور كه گفتم بر زبان آوردن سخناني بي معني، نامفهوم، ناشمرده و تند است تا بدين وسيله ذهن را پشت سر گذاريد و طعمي حقيقي از وجود خود را بچشيد. هر آنچه بر زبانتان مي رود بگوييد و با آگاهي كامل براي مدتي ديوانگي و جنون را تجربه كنيد. اصلا توجهي نكنيد كه آنچه مي گوييد داراي معني و منطقي است يا خير، فقط تمام آشغال هاي ذهني خود را بدين وسيله بيرون بريزيد و اجازه دهيد فضايي خالي و شفاف در ذهنتان پديدار شود.
در بخش دوم اين مدي تيشن طوفاني به پا شده كه شما و همه چيز را همراه خود برده است. بوداي حقيقي در وجود شما و در جاي خود در سكون و آرامش قرار گرفته است. شما تنها در حال نظاره كردن بدن، ذهن و هر آنچه در حال اتفاق افتادن مي باشد،‌هستيد.
در بخش سوم هنگامي كه من مي گويم : " رها كنيد!"
تمامي بدن خود را رها كرده و بدون هرگونه دخالت يا تلاشي به زمين بيوفتيد. اصلا ذهن خود را كنترل نكنيد. تنها همانند يك كيسه برنج روي زمين بيفتيد و كاملا خود را رها كنيد.
دستور كار:
اين مديتيشن را در ابتدا براي مدت هفت روز انجام دهيد. اين مدت به شما كمك خواهد كرد تا به طور كامل تاثيرات آن را تجربه كنيد، ميتوانيد براي هر بخش چهل يا در صورت تمايل بيست دقيقه وقت اختصاص دهيد.
مرحله اول:سخنان بي معني،‌ نا مفهوم و سريع يا ديوانگي آگاهانه
نشسته يا ايستاده، چشمان خود را ببنديد و شروع كنيد به بر زبان آوردن سخنان نا مفهوم و بي معني! هر صدايي كه دوست داريد در بياريد و تكرار كنيد ولي توجه كنيد به هيچ زبان خاص شناخته شده اي صحبت نكنيد! اجازه دهيد هر آنچه از درونتان بيرون ميريزد ابراز شود. همه چيز را بيرون بريزيد و آگاهانه كاملا ديوانه شويد.
در واقع با بر زبان آوردن كلمات بي معني، الگوي ذهن شما به هم ميريزد و ميتوانيد ذهن خود را پشت سر گذاريد. اجازه داريد هر كاري انجام دهيد؛ آواز خواندن، فرياد زدن، صحبت كردن،‌پريدن، خوابيدن، نشستن، لگد زدن و يا هر كار ديگر. به هر صورت اجازه ندهيد فضايي خالي در سكوت يا سكون اتفاق بيفتد. اگر نمي توانيد سخناني بي معني بر زبان آوريد، (سخناني مانند اين: اولي ووليا مولي پلا نا هوني تا كولا خا ساب ژوطه ....! يا هرچه كه خودتان مايليد!) و اگر نتوانستيد تنها صدايي مثل لالالالالا... را تكرار كنيد ولي به هيچ وجه ساكت باقي نمانيد.
نكته بسيار مهم اين است كه اگر اين مدي تيشن را با افرادي ديگر انجام مي دهيد به هيچ وجه در كار آنها دخالت نكنيد. تنها به آنچه براي شما رخ مي دهد توجه كنيد و كاري به آنچژه ديگران انجام مي دهند نداشته باشيد.
مرحله دوم: نظاره كردن
پس ازمرحله اول كاملا آرام و ساكت بنشينيد و انرژي خود را در درون جمع كنيد.
اجازه دهيد افكارتان از شما دور و دورتر شوند و سكوت و آرامش عميقي كه در مركز وجوتان به وجود مي آيد را تجربه كنيد. تفاوتي ندارد روي زمين يا روي صندلي نشسته باشيد ولي مهم اين است كه پشت و گردن شما به هر صورت صاف باشد، بدنتان در ارامش كامل قرار داشته باشد، چشمانتان بسته و آهنگ تنفستان طبيعي باشد.
كاملا آگاه و هوشيار باشيد و در لحظه حال قرار بگيريد. همانند نظاره گري باشيد كه بر فراز تپه هاي دوردست هر آنچه در حال گذر كردن است را نظاره مي كند. افكار شما دائما به آينده يا گذشته سفر مي كنند. تنها از فاصله دور آنها را نظاره كگنيد، به هيچ وجه درگير آنها نشويد و سعي نكنيد درباره آنها قضاوت كنيد. تنها در لحظه اكنون و در حال مشاهده كردن باقي بمانيد. اين نوع مشاهده مدي تيشن حقيقي است، آنچه مورد مشاهده قرار مي گيرد اصلا اهميتي ندارد. به خاطر داشته باشيد در افكار، احساسات و قضاوتهايي كه ممكن است پيش بيايند گم نشويد.
مرحله سوم: رها كردن
با بر زبان آوردن سخنان بي معني و نامفهوم از شر ذهن فعال خود خلاص مي شويد، همچنين با قرار گرفتن در سكوت مي توانيد ذهن غير فعال خود را نيز پشت سر گذاريد و در مرحله رهاسازي خواهيد توانست به ماورا اين دو وارد شويد. پس از مرحله نظاره كردن،‌اجازه دهيد بدنتان بدون هيچ گونه تلاش يا كنترلي بر روي زمين بيفتد. در حالي كه به آرامي دراز كشيده ايد عمل نظاره كردن را ادامه دهيد، در عين حال آگاه باشيد كه شما نه بدن هستيد و نه ذهن؛ بلكه حقيقت وجودتان چيزي است جدا از اين دو. همينطور كه عميق و عميق تر به درون خويش سفر مي كنيد در نهايت خواهيد توانست به مركز وجود خود برسيد.
 
دوباره به دنيا بياييد
هركسي دوست دارد دوباره به دوران كودكي خود بازگردد ولي هيچ كس واقعا تلاشي نمي كند تا اين امر تحقق يابد. از افراد بسياري شنيده ام كه مي گويند دوران كودكي واقعا دوران كودكي واقعا دوران شيرين و خوبي بوده است. شاعران زيادي اشعار زيبايي درباره دوران كودكي سروده اند ولي هيچ كس واقعا كاري انجام نمي دهد تا دوباره اين دوران پاكي و معصوميت را تجربه كند. من اين فرصت را براي شما فراهم ميكنم كه دوباره به كودكي خود بازگرديد.
روحيه شادي و بازي را در خود حفظ كنيد! البته اين كار مشكل است زيرا هريك از شما به شكل خاصي در آمده و در قالب خاصي فرو رفته ايد. هر يك از شما به دور خود سپر و حفاظي داريد كه شل كردن يا انداختن آن بسيار مشكل است. شما نمي توانيد آزادانه بالا و پايين بپريد يا با صداي بلند آواز بخوانيد، حتي نمي توانيد به راحتي بخنديد و براي خنديدن نياز محركي ابتدايي داريد.
 تمامي جديت خود را كنار بگذاريد، تمامي دانش و اطلاعات اكتسابي را به دور بريزيد، لااقل براي اين چند روز روحيه شادي و بازي را در خود حفظ و تقويت كنيد، مطمئن باشيد هيچ چيز را از دست نخواهيد داد! حتي اگر چيزي به دست نياوريد،‌چيزي هم از دست نخواهيد داد.
توصيه من بر اينكه روحيه شادي و بازي را در خود حفظ كنيد به اين علت است كه مي خواهم شما را درست به جايي باز گردانم كه رشد شما از آنجا متوقف شده است. نقطه مشخصي در دوران كودكي هر يك از شما وجود دارد كه از‌آن به بعد رشد حقيقي شما متوقف شده است و شروع به رفتاري مصنوعي كرده ايد. براي مثال در زمان كودكي ممكن است واقعا عصباني بوده ايد ولي پدر يا مادرتان به شما گفته است: عصباني نباش! چون اصلا كار خوبي نيست كه آدم عصباني بشود!
كاملا طبيعي بوده است كه شما عصباني باشيد ولي با اين توصيه پدر يا مادر شكافي در شما به وجود آمده است، زيرا اگر مي خواستيد طبيعي عمل كنيد و عصباني باشيد ديگر از محبت و توجه والدين بهره اي نمي برديد.
در اين دوره مدي تيشن من شما را تا زماني در كودكي به عقب باز ميگردانم كه شروع كرده اين به جاي " طبيعي " بودن به صورت " مجازي " خوب باشيد. دوباره تكرار ميكنم؛ روحيه شادي و بازي را در خود حفظ كنيد و آن را پرورش دهيد تا دوباره كودكي خود را به دست آوريد. البته اين كار مشكل است زيرا بايد تمامي نقابهاي خود را به دور افكنيد ولي اصلا نگران نباشيد زيرا حقيقت وجودتان تنها هنگامي رخ مي نمايد و جلوه مي كند كه ديگر نقابي وجود نداشته باشد. كنار گذاشتند اين نقابها ممكن است حتي دردناك باشد ولي ارزشش را دارد زيرا با اين كار دوباره متوليد خواهيد شد و هيچ تولدي بدون تحمل درد امكان پذير نيست. اگر واقعا تصميم داريد دوباره متولد شويد پس خطر كنيد!
دستور عمل:
مرحله اول:
براي يك ساعت اول درست مانند يك كودك عمل كنيد و به دوران كودكي خويش بازگرديد، هرچه دوست داشتيد در دوران كودكي انجام دهيد حالا انجام دهيد: آواز خواندن، بالا و پايين پريدن، فرياد زدن يا گريه كردن. در اين مرحله اجازه داريد هر كاري انجام دهيد بجز ايجاد مزاحمت براي ديگران! البته در صورتي كه اين مديتيشن را گروهي انجام ميدهيد.
مرحله دوم:
براي يك ساعت دوم فقط در آرامش و سكوت بنشينيد. در اين زمان احساس تازگي و معصوميت بيشتري داريد و انجام مدي تيشن برايتان ساده تر است.
اين مراقبه را به مدت هفت روز ادامه دهيد. در روزهايي كه اين مدي تيشن را انجام ميدهيد به دوران كودكي خود بازگرديد و همانند كودكي باشيد كه چيزي نمي داند، چيزي نمي پرسد و درباره چيزي بحث نمي كند. در صورتي كه بتوانيد به كودكي خود بازگرديد تمامي اين موارد به سادگي امكان پذير است.
 
سماع به عنوان يك مدي تيشن
در سماع خويش غرق و ناپديد شويد
شخصي را كه سماع مي كند فراموش كنيد؛ خود سماع شويد. تنها در اين صورت سماع شما تبديل به مدي تيشن خواهد شد. آنقدر عميق وارد سماع شويد كه كاملا فراموش كنيد "شما" در حال سماع كردن هستيد. به آرامي احساس كنيد كه خود سماع هستيد و با آن يكي شده ايد. شكاف ميان "شما" و "سماع" بايد از بين برود. در اين صورت سماع شما به "مديتيشن" تبديل خواهد شد. در صورتي كه اين شكاف وجود داشته باشد سماعتان تجربه اي خوب ولي عادي خواهد بود كه به سلامتي شما كمك مي كند ولي هيچ گونه ارتباطي با معنويت نخواهد داشت، در اين صورت سماع شما تنها رقصي ساده خواهد بود و پس از آن البته احساس شادابي و جواني بيشتري خواهيد كرد ولي به هيچ وجه كيفيت مدي تيشن در آن وجود نخواهد داشت. "سماع گر" بايد تا آنجا ادامه بدهد كه تنها سماع باقي بماند و بس.
براي رسيدن به اين حالت چه بايد كرد؟
بايد به طور تمام و كمال با سماع يكي شويد. شكاف ميان "شما" و "سماع" تنها زماني وجود خواهد داشت كه "شما" تمام و كمال با "سماع" يكي نشده ايد، در صورتي كه در حال  سماع و در عين حال در حال تماشاي خود نيز باشيد، هرگز "يكي شدن" اتفاق نمي افتد. در اين صورت سماع شما تنها يك فعاليت خواهد بود كه در حال انجام آن هستيد، در اين صورت سماع شما برخاسته از وجودتان نخواهد بود. بنابراين كاملا در سماع خويش غرق شويد و با آن يكي گرديد. كنار نايستيد و تنها يك نظاره گر صرف نباشيد!
اجازه دهيد "جريان سماع" خود به خود در وجودتان جاري شود. هرگز آن را اجبار نكنيد بلكه اجازه آن اتفاق بيفتد و تنها جريان يافتن آن را دنبال كنيد. در واقع سماع "انجام دادن كاري" نيست، بلكه نوعي "اتفاق افتادن" است. تنها در حالت شادي و سرور باقي بمانيد.
در زندگي روزمره بيش از حد جدي شده ايد. ولي سماع اصلا كاري جدي نيست بلكه كاملا همراه با نوعي رها كردن "انرژي حيات" و اجازه دادن به جريان يافتن اين انرژي است. دقيقا به همان شكلي كه نسيمي مي وزد و برگهاي درختان را حركت ميدهد، اجازه دهيد اين انرژي در وجودتان جريان پيدا كند و تنها آن را احساس كنيد!
مدي تيشن چرخ زدن صوفيان
چرخ زدن صوفيان يكي از قديمي ترين شيوه هاي مدي تيشن است و همچنين يكي از كاراترين آنها. اين شويه به قدري عميق و تاثير گذار است كه حتي يك بار تجربه آن نيز مي تواند كاملا شما را تغيير دهد. با چشماني باز شروع به چرخيدن كنيد، درست همانند كودكي كه به دور خودش ميچرخد. انگار كه درون شما مركز چرخي است كه در حال چرخيدن به دور خودش مي باشد؛ شما در مركز قرار داريد ولي كل بدنتان در حال حركت است.
توصيه مي شود كه حداقل سه ساعت قبل از انجام اين مدي تيشن هيچ غذا يا نوشيدني اي ميل نكرده باشيد. بهترين حالت انجام اين مديتيشن با پاهاي برهنه و لباس گشاد است. در واقع اين مديتيشن به دو بخش تقسيم مي شود: چرخيدن و سپس استراحت كردن. زمان مشخصي براي بخش اول چرخيدن وجود ندارد و ميتواند ساعتها به طول انجامد ولي توصيه ميشود حداقل براي مدت يك ساعت ادامه داشته باشد تا گرداب انرژي اي كه به وجود مي آيد كاملا احساس شود. چرخ زدن بر روي يك نقطه و بر خلاف جهت حركت عقربه هاي ساعت انجام مي شود، در حالي كه دستان باز هستند و كف دست راست رو به آسمان و كف دست چپ رو به زمين است. اگر هنگام چرخ زدن بر خلاف جهت عقربه هاي ساعت احساس ناراحتي ميكنيد ميتوانيد جهت چرخيدن خود را عوض نماييد. اجازه دهيد بدنتان كاملا در آرامش باقي بماند و چشمان خود را بدون اينكه بر جايي خاص متمركز كنيد باز نگاهداريد تا به اين وسيله تصاويري كه مي بينيد در جريان باشند. در سكوت به چرخ زدن خود ادامه دهيد.
براي مدت پانزده دقيقه اول به آرامي بچرخيد، سپس بتدريج براي سي دقيقه بعدي سرعت خود را بالاتر ببريد تا اينكه گرداب انرژي اي كه تشكيل ميشود را كاملا احساس كنيد، در حالي كه سطح و كناره هاي اين گرداب در حال تحرك و جنبش هستند، مركز آن كاملا ثابت و بي حركت و به صورت نظاره گري آرام باقي مانده است.
هنگامي كه به اندازه اي سريع ميچرخيد كه ديگر نميتوانيد بايستيد، بدن شما خود بخود روي زمين خواهد افتاد هرگز تلاش نكنيد تا خودتان به زمين بيفتيد. در صورتي كه به آرامي همراه بدنتان باشيد، آهسته بر روي زمين فرود خواهيد آمد و زمين انرژي شما را جذب مي كند.
هنگامي كه روي زمين افتاديد بخش دوم مديتيشن آغاز ميشود. بلافاصله روي شكم خود بخوابيد به طوري كه ناف شما و نواحي اطراف آن در تماس با زمين قرار گيرد. در صورتي كه به علت خوابيدن روي شكم احساس ناراحتي ميكنيد، ميتوانيد به آهستگي به پشت برگرديد. احساس كنيد بدنتان همچون كودكي در آغوش " مادر زمين " قرار گرفته است. چشمان خود را بسته نگاه داريد و حداقل براي مدت پانزده دقيقه ساكت و آرام باقي بمانيد.
پس از اين مديتيشن حتي الامكان سكوت و آرامش خود را حفظ كنيد و سعي كنيد كاري انجام ندهيد. برخي افراد به علت انجام اين مديتيشن احساس ناراحتي ميكنند. در صورتي كه بعد از ادامه اين مديتيشن به مدت دو يا سه روز اين احساس از بين نرفت، آن را متوقف كنيد.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط دریا

توكل

خداوند بزرگ مي فرمايد: (( وبرخدا توكل كنيد اگر مومن هستيد.))

توكل آن است كه تمامي كارها را به مالك آن يعني حق تعالي واگذاري و بروكالت او اعتماد كني.

توکل دورترين منازل براي عوام و آسانترين و سست ترين براي خواص است. آسان ترين منازل است چه آن‌ها خود را نمي‌بينند و به هيچ امري دل‌بستگي ندارند. از اين رو به راحتي هرچيزي را به خدا وا مي‌گذارند. اما سست ترين است چه وقتي تمامي امور از آن خدا بود چگونه مي‌توان خداي را بر آنچه خود دارد موكل ساخت؟ از اين رو خواص از اين مقام برترند و آن را سست و واهي شمارند.

توكل سه درجه دارد:

درجه نخست: توكل همراه با طلب ودرخواست از خلق، به دنبال اسباب ظاهري بودن به انگيزه مشغول ساختن خود و بهره رساندن به انگيزه مشغول ساختن خود و بهره رساندن به مردمان وترك ادعاست.

 

درجه دوم: توكل با چشم‌پوشي از اسباب و درخواست و طلب از مردمان و كوشش در درست توكل كردن و از بين بردن ميل به شرافت در نزد مردمان و فراغت يافتن از انجام واجبات است.

درجه سوم:

توكل به همراه معرفت حقيقت توكل است كه به رهايي از كاستي توكل مي‌انجامد. چه توكل واگذاري امور خود به ديگري است. حال اگر خداي تعالي مالك هرچيز است چگونه مي‌توان او را در آنچه از آن اوست وكيل كرد؟ پس ماهيت توكل به نوعي آميخته با كاستي است و سالك با معرفت يافتن به حقيقت ِ توكل از آن كاستي مي‌رهد.

 

 

قليل من عبادي الشكور

شكر:

خداوند بزرگ مي‌فرمايد: (( تنها اندكي از بندگانم شكر گذارند))

شكر نامي است براي شناختن نام نعمت

1-     نعمت شناسي

2-     پذيرش نعمت

3-     ستودن نعمت

و سه درجه دارد:

درچه نخست: شكر الهي را گذاردن براي نعمت‌هايش به اين معنا كه يهود نصاري و مجوس هم‌چون مسلمانان شكرگذارند و خداي تعالي از روي گستردگي احسانش اين‌گونه را شكر به شمار آورده وعده فزوني آن داده و ثوابش را حتمي گردانيده است.

 

 

درجه دوم:

شكر در برابر ناخوشي‌هاست. اين شكر اگر از سوي كسي باشد كه تمامي حالت‌ها برايش يكسان است اظهار رضايت است و اگر از سوي كسي باشد كه ميان خوشي‌ها و ناخوشي ها فرق مي‌گذارد گله كردن و پيمودن راه شريعت است.

آن‌كه اينگونه شكر مي‌گذارد نخستين كسي است كه به بهشت خوانده مي‌شود.

 

درجه سوم:

-         اگر بنده، خداي را از آن جهت كه بنده اوست بيند نعمت هاي الهي را بزرگ شمارد.

-         - اگر بنده، خداي را از آن جهت كه محبوب اوست بيند سختي‌ها و تلخي‌ها برايش شيرين و آسان گردد

-         و اگر خداي را از آن جهت كه چيزي جز او نيست بيند نه سختي بيند و نه نعمتي

 

 

 

تا ملكوت

بازنويسي و برگردان كتاب منازل السائرين اثر خواجه عبدالله انصاري

به كوشش علي اوجبي

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط دریا

 

این سایتی است  که باتوجه به تاریخ تولد شما می گوید شما در زندگی گذشته خود چه بوده اید.

همواره این حقیقت سوال ذهن من خواهد بود آیا دوباره خواهیم آمد؟

من در زندگی گذشته ام یک مرد ملوان بوده ام. استعداد جادوگری هم دارم. تا به حال چند نفر این را به من گفته اند. مواظب خودتان باشید و گرنه جادو می شوید.

 

روز تولد من با فریدا کالو یک روز است هفتم جولای.

 Your past life diagnosis:


I don't know how you feel about it, but you were male in your last earthly incarnation.You were born somewhere in the territory of modern Ireland around the year 850. Your profession was that of a seaman, cook or carpenter.


Your brief psychological profile in your past life:
Bohemian personality, mysterious, highly gifted, capable to understand ancient books. With a magician's abilities, you could have been a servant of dark forces.


The lesson that your last past life brought to your present incarnation:
Your task is to learn, to love and to trust the universe. You are bound to think, study, reflect, and to develop inner wisdom.


Do you remember now?

ترجمه:

آنچه در گذشته بوده‌ايد:

شخصيتي مستقل از قانون ديگران، اسرارآميز و با استعداد عالي، توانا براي فهم كتب قديمي و با توانايي براي جادوگري، خدمت‌گذار نيروهاي تاريك

 

 

 

 

درس هايي كه زندگي گذشته شما در حال حاضر برايتان داشته:

وظيفه شما آموختن است. عشق ورزيدن و ايمان داشتن به هستي. شما مقيد به انديشيدن، مطالعه و آموختن هستيد و مي‌توانيد خرد ردوين خود را گسترش دهيد.

 

هوم می بینید من چی هستم

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم خرداد 1387 توسط دریا

   جوان ترین استاد دانشگاه :یک زن ایرانی

 

 

 

 

درچاكراي هفتم گره‌اي به آن معنا وجود ندارد. صرفا دامنه باز بودن آن مي‌تواند كم يا زياد باشد.

وقتي چاكراي تاج شروع به باز شدن مي‌كند؛ زماني كه مرز بين هستي دروني وزندگي  بيروني دروضع موجود كاهش پيدا مي‌كند؛ شما لحظه‌ها را بيشتر و بيشتر تجربه مي‌كنيد. آگاهي‌تان كاملا آرام و باز است و خود حقيقي‌تان را به منزله بخش وجودي از هستي مطلق حاكم كه همه چيز را در بر مي‌گيرد تجربه مي‌كنيد.

وقتي كه رشد چاكراي هفتم افزايش مي‌يابد اين لحظه‌ها بيشتر مي‌شود تا زماني كه به صورت يك واقعيت دائمي در مي‌آيد.

وقتي كه خويشتن شما آماده اين گام آخر روشن‌بيني باشد ممكن است كاملا ناگهاني اتفاق بيفتد. احساس شما اين‌چنين است كه انگار تازه از خواب طولاني بيدار شده‌ايد و در نهايت شروع مي‌كنيد به اين‌كه در واقعيت زندگي كنيد.

ديگر عقب‌گردي در سر راه‌تان وجود ندارد. خود را به ظرفي خالي تبديل مي‌كنيد و هستي الهي اين جام را لبريز خواهد كرد. پي مي‌بريد كه خويشتن حقيقي‌تان را كه تنها حقيقت پايدار است پيدا كرده‌ايد.

نفس فردي‌تان به نفس جهاني تبديل مي‌شود. هدف خالق در رفتار شما جامه عمل مي‌پوشد و نوري كه از شما ساطع مي‌شود قلب كساني را كه گيرنده حضور الهي هستند باز مي‌كند. اگر بخواهيد چيزي بدانيد كافي است توجه‌تان را به آن معطوف كنيد زيرا به علت يگانگي شما با هستي همه چيز در درون شما وجود دارد. خلقت در درون آگاهي بي حد و مرز شما وجود دارد.

در مي‌يابيد دنياي مادي چيزي نيست جز فرمي از تفكر در آگاهي الهي و هيچ‌چيز حقيقتا به آن صورت وجود ندارد. هرآنچه تاكنون به عنوان حقيقت قبول داشته‌ايد نقش بر آب مي‌شود. خلا بزرگتري را تجربه مي‌كنيد. اما اين خلا عين همان بركت عظيم است به دليل اين‌كه آن زندگي در ذات محض است و اين ذات الهي سعادت محض است.

در طول چرخه هفت‌ساله‌اي كه به خصوص و براي انرژي‌هاي چاكراي هفتم باز هستيد به رشد عميقي از بينش و يك‌پارچگي مي‌رسيد كه قبلا به نظرتان غير ممكن مي‌آمد. اكنون مراقبه و خدمت عابدانه با درك اصل الهي وجودتان همراه است و كمك مي‌كنند تا احساس يگانگي را تجربه كنيد. از اين فرصت استفاده كنيد تا بيشتر در درون‌تان بمانيد.

 

 

 

 

امكان پاك‌سازي و فعال كردن چاكراي هفتم:

زماني را تنها در قله كوهي بلند گذراندن بهترين راه براي كمك به باز كردن چاكراي هفتم است. به دليل اينكه اينجا از دغدغه‌هاي زميني‌تان دور هستيد و مي‌توانيد از رويدادهاي زندگي شخصي‌تان راحت‌تر رها شويد و همين طور نزديك شدن به آسمان كمك مي‌كند تا فضا و بي‌كرانگي را احساس كنيد.

 

 

 

 

موسيقي درماني:

بهترين موزيك براي چاكراي هفتم سكوت است. در وضعيت سكوت كامل تمام وجودمان بيدارو پذيراي صداي الهي مي‌شود كه از راه خلقت كه مظهر نيروي عشق و هارموني تمام تجليات است طنين مي‌اندازد.

(سكوت ذهن)

 

رنگ درماني:

بنفش و سفيد تاثير در باز كردن و وسعت دادن به چاكراي هفتم دارد. رنگ بنفش با عث دگرگوني ذهن و روح مي‌شود و اين دو را به روي ابعاد معنوي وجود باز مي‌كند.

 

 

 

گشودن چاكراها سفري‌است به سوي خويشتن. سفري به درون جان و به سوي خدا. راهي‌ست كل نگرانه براي شكفتن تمام توانايي‌هايي كه شما به عنوان يك انسان داريد.

 

 

چاكرا درماني

شليلا شارامون

بودوجي باجينسكي

 

 

 

ساهاسرارا چاكرا
 
 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 توسط دریا
مدیتیشن نور سفید

استاد اوسويي بعد از سال ها كار شفابخشي و تجربه اندوزي دريافت كه بايد به مردم ياد بدهد چگونه به خودشان كمك كنند تا بتوانند مسئوليت شفاي خود را بپذيرند. او دريافت مردم براي افزايش دركشان نياز به هدايت و كمك دارند تا در موقعيت هاي زندگي مسئوليت هاي بزرگتري بر دوش گيرند.
علت سبب ساز بيماري در شكافي بين ذهن و روح قرار دارد، تغيير موقعيت زندگي هر شخص مستلزم تغيير نگرش اوست زيرا هر چه مي انديشي، همان خواهد شد.
با درك اين مفاهيم و سال ها تجربه شفا بخشي، استاد اوسويي اصول ريكي را بيان نمود. براي استاد اوسويي اين اصول از چنان اهميت ويژه اي برخوردار بودند كه شاگردانش آن ها را بر سنگ يادبودش نيز نوشتند. بر روي سنگ نوشته يادمان اوسويي چنين مي خوانيم:


فقط براي امروز خشمگين نيستم

خشم هيجانی غير معقول و غير ضروری است که در بدن بيماری به وجود می آورد و ريشه در احساس جدايي از آگاهی هستی دارد. وقتی به نفس اجازه می دهيم زندگيمان را پيش ببرد و راهنمايی درونی خود را ناديده می گيريم و به نفس اجازه می دهيم تحت تاثير لذت ها و انتظارهای نا معقول باشد از اندوهی بی حد و حصر رنج می بريم. وقتی انتظارها بر ما پيروز می شوند و يک نفر مطابق خواسته ما رفتار نمی کند، خشمگين می شويم.
بايد به ياد داشته باشيم کسانی را که به محيط خود جذب می کنيم، آينه های ما هستند. کسانی که حساسيت يا نقطه ضعف ما را تحريک می کنند واقعا علت خشم ما نيستند. آنها برای آموختن حضور دارند و از طريق آنهاست که می توانيم نقطه ضعف های نفس خود را پيدا کنيم. با نظاره واکنش هايمان به ديگران می توانيم تعيين کنيم چه مسائلی از وابستگی در درون روح خود ما دست اندر کارند و تغيير الگوهای منفی را شروع کنيم. پس فقط برای امروز خشمگين مشو. در حال سپاسگذاری باش.


فقط براي امروز نگران نيستم

نگران بودن يعنی فراموش کردن اينکه در هر چيز معنايی الهی هست. اگر به راستی با هدايت ضمير برتر خود همسو باشيم و هر روز با نهايت تواناييمان زندگی کنيم، آنگاه در می يابيم هر کاری که توانسته ايم کرده ايم و بقيه در دست نيروی حياتی هستی است. بايد به خاطر داشته باشيم که هر انسانی در هر يک از وضعيت های زندگی براساس دانش و خردی که در هر لحظه داشته بهترين کاری را که می توانسته انجام داده است. همه ی ما محصول شرطی شدن خودمان هستيم و گرايش به واکنش بنا به آن شرطی شدن داريم. اگر برای عملی در گذشته تاسف می خوريد، بدانيد که بر اساس امکانات خود واکنش نشان داده ايد، پس برای درسی که گرفته ايد شکر گذار باشيد و به پيش برويد.
نگرانی برای آينده نيز بيهوده است. با اين جمله تاکيدی زندگی کنيد «در زندگی انتظار بهترين را داشته باش، و وقتی چيزی پيش می آيد که انتظارش را نداشتی بدان که در موفقيت کنونی بري تو بهترين است.» حتی اگر آنچه اتفاق افتاده بسيار منفی به نظر آيد، فقط يک درس است. به گونه ای حتی در سطح نيمه هشيار آن را آفريده ايد تا درسی بياموزيد. بنابرين شکر گزار باشيد که آمده تا سپری شود، پس به پيش برويد و تسليم خود برترتان شويد و سعی نکنيد در زمان بندی کائنات دخالت کنيد. بدانيد در جريان کامل زندگی شما همزمانی رويدادها وجود دارد، تا وقتی در طرح امور بخش متعلق به خودتان را کامل می کنيد از بقيه قسمت ها مراقبت خواهد شد. همين امروز تسليم برنامه ی خود برترتان شويد و خود را از نگرانی رها کنيد.


فقط براي امروز كارم را صادقانه انجام مي دهم

صداقت در رفتار با خود برای يک جريان زندگی هماهنگ بسيار اهميت دارد. صادق بودن با خود رويارويی با حقيقت در تمام امور است. با حقيقت زندگی کردن يعنی همنوايی با خود برترمان. زيستن در حقيقت شفافيت می آورد. وقتی صادقانه با زندگی روبرو شويم، روشن تر درس هايی را که برای آموختن شان به اينجا آمده ايم را می بينيم، و آن ها را با تلاش کمتری کامل می کنيم. اگر با خودتان صادق باشيد، تمايل داريد صداقت را روی ديگران نيز فرافکنی کنيد. به اين ترتيب «فرافکنی شما به ديگران و فرافکنی ديگران به شما» بسيار آسان می شود. وقتی کارتان را صادقانه انجام می دهيد، با خود برترتان صادق بوده ايد. اين حقيقت با عشق به خود و به ديگران تقويت می شود که در نتيجه به ايجاد هماهنگی در زندگی شما کمک می کند. بنابرين، در حقيقتی که از عشق حيات يافته زندگی کن، و فقط برای امروز کارت را صادقانه انجام بده.


فقط براي امروز نسبت به همسايگان و موجودات زنده مهربان هستم

به راستی که همه از يک سرچشمه هستيم و روشن است که تمام مشکل های حيات با هم وابستگی متقابل دارند. اکنون با علم فيزيک می دانيم که همه ی ما يک انرژی جمعی و از يک سرچشمه هستيم. در واقع هيچ ماده ی جامدی وجود ندارد، آن چه هست فقط سطوح مختلف ارتعاش است. تمام شکل های ماده در سطوح مختلف انرژی ارتعاشی دارند، البته همه آن ها در هم تنيده اند زيرا هيچ مانعی بين آنها وجود ندارد. پس وقتی تمام جنبه های گوناگون خودمان را می پذيريم ، بر ديگران نيز اثر می گذاريم. همچنين وقتی ديگران را می پذيريم، خودمان نيز بازتاب آن را احساس می کنيم. در نتيجه، هر انرژی مثبتی که به سوی خودمان يا ديگران هدايت شود، به شفای تمام کره ی زمين کمک می کند. هر آدم، حيوان و گياهی در اين کل جای دارد. نشان دادن عشق و محبت به همه، يعنی نشان دادن عشق و محبت به خودمان و محبت به خودمان و به زمين که مادرمان است.


فقط براي امروز براي همه عنايات و بركات خداوند سپاسگذارم

زندگی با شکرگزاری زندگی در برکت است. اگر به وفور نامحدود اطراف خود آگاه باشيد و مدام برای آن احساس سپاس کنيد. وفور و برکت وضعيت هميشگی شما خواهد بود و حتی افزيش خواهد يافت. شکر گزار بودن يعنی اين که در درون خود بدانيد که همه چيز يگانه است، که جدايی تو همی بيش نيست. عامل مهم ديگر ين است که بتوانيد وفوری را که به تمامی متعلق به شماست بپذيرد. اگر در نيمه هشيار خود احساس عدم لياقت داشتن ثروت و وفور جهان را داريد، جريان وفور را به روی خود می بنديد.تاريخچه ديرين گناه يا جدايی از قادر مطلق حتی کسانی را که به نظر می رسد در پی زيستن بر اساس قوانين هماهنگی جهان هستند از موفقيت و کاميابی حقيقی که به حق به آنها تعلق دارد، دور نگه می دارد. علت سبب ساز را بايد در هر فرد جداگانه جستجو کرد. در بيشتر موارد، کانال هايی که نعمت و هماهنگی معمولا از آن ها جاری می شود يا پرورش نيافته يا از کار افتاده است پس برای باز گرداندن کار کرد طبيعی اين کانال ها بايد انرژی حياتی هستی را به کار گرفت. خود درمانی با ريکی کمک می کند الگوهای قديمی ذهن نيمه هشيار که جريان کاميابی شما را مسدود کرده اند پاک شوند. هم اکنون و فقط برای امروز زيستن در شکر گزاری را آغاز کنيد.

 

 جامعه ریکی ایران


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط دریا
7chakra

نايي ببريد استاد از نيستان با هفت سوراخ و آدمش نام نهاد

اي ني تو از اين لب آمدي در فرياد آن لب را بين كه اين لبت را دم داد

(( رومي ))

چاكراها استعداد كبريايي، خداي درون ما و جوهر ويژه‌ي آن كسي كه هستيم مي‌باشند. چاكراها مسئول خلق و نگهداري و موجوديت خاص ما هستند، آنها مراكز انرژي- چرخه‌هاي مرتعش نور كيهاني هستند كه صورت مادي را پديد آورده‌اند. بدون چاكراها نمي‌توانستيم اينجا باشيم، چاكراها هستند كه قلب انسان را به تپش درآورده موجب مي‌گردند نفس‌هاي هستي بخش بكشيم. انرژي‌هايي كه از چاكراهاي ما پراكنده مي‌گردند افكار و احساسات ما را به حركت در مي‌آورند. گرايش ويژه‌ي ما براي دانش و معرفت روحي نشانگر گشوده شدن آرام اين مراكز الهي است.چاكرا در سانسكريت به معناي چرخ بوده و به گرداب‌هاي مخروطي شكل انرژي اشاره دارد كه درون كالبد انرژي مي‌چرخد و به ارتعاش در مي‌آيد.

چاكراها بخشي از سيستم انرژي لطيف‌اند و نقش مهمي در سلامتي و شفا دارند. شناخت چاكراها به درمان با ريكي كمك مي‌كند. گاهي انسدادها و انرژي‌هاي منفي در چاكراها خانه مي‌كنند و براي اينكه شفا انجام شود بايد از چاكراها بيرون بيايند. اين انسدادها را مي‌توان با (( پويش بيوسن *)) پيدا كرد.

چاكراها مانند ترانسفورماتور انرژي لطيف هستند. آنها كي يا نيروي حياتي را كه دوروبر ما هست مي‌گيرند و آن را به فركانسهاي گوناگوني كه ما نياز داريم تبديل مي‌كنند و آن را وارد سيستم انرژي لطيف ما مي‌كنند.

مي‌شود آنها را نقاطي نيز دانست كه محل پيوند روح با بدن فيزيكي هستند. روشن‌بينها آنها را به شكل چرخهايي به رنگهاي گوناگون مي‌بينند. از بُعدي ديگر، چاكراها همچون گردابهايي از انرژي‌اند كه از نقاط چاكرايي مختلف به درون يا بيرون مي‌چرخند. شكل آنها مانند حركت دايره‌ايِ آبي است كه به درون راه آب مي‌رود.

هفت چاكراي اصلي هست كه از چاكراي ريشه در بن ستون مهره آغاز مي‌شود و با چاكراي تاجي در بالاي سر پايان مي‌يابد. بسامد و پيچيدگي انرژي در هر چاكرا به ترتيب افزايش مي‌يابد. انرژي چاكراي ريشه بسيار بنيادي است و انرژي چاكراي تاجي بسيار پالايش يافته است.

چاكراها مسئول آفرينش آگاهيهاي گوناگوني‌اند كه در سيستم انرژي لطيف ما عمل مي‌كند و به طيف كامل تجربه‌هاي انساني نيز متصل است. ((چاكراهاي فرعي * )) در دستها، پاها، زانوها، و قسمتهاي ديگر بدن قرار دارند.

هر چاكرا به كانال انرژي لطيفي در ستون مهره‌ وصل است. اين كانال از سه قسمت تشكيل شده است: سوشومنا در مركز ستون مهره كه مهم‌ترين كانال سيستم انرژي لطيف دانسته مي‌شود، ايدا و پينگالا كه دور سوشومنا به جلو و پشت جريان دارند. اين كانال‌، انرژي را در سرتاسر سيستم انرژي لطيف پخش مي‌كند.

هر چاكرا به بيرون از ستون مهره امتداد مي‌يابد . چاكراي 2 ( خاجي )تا چاكراي 6 ( ابرو )، هم از جلو هم از پشت بدن امتداد دارند. قسمت جلو معمولا درگير دريافت انرژي لطيف و قسمت پشت معمولا درگير بيرون فرستادن انرژي لطيف است، گر چه ممكن است گه‌گاه جهت پشت و جلو تغيير كند.


مولاداهارا چاكرا

چاكراي اول يا ريشه (مولاداهارا)

نخستين و بنياديترين چاكرا، چاكراي مولاداهارا است؛ به همين سبب آن را مولاداهارا ناميده‌اند: مولاداهارا يعني اساسي‌ترين، بنيادي. مول(Mul)به معني اساسي و ريشه‌اي است. چاكرا مولاداهارا مركزي است كه درست همين الان انرژي جنسي در آنجا در دسترس است؛ ولي جامعه آسيب بسيار زيادي به اين چاكرا زده است.

چاكراي مولادهارا در بن ستون مهره است و بين پاها به سوي پايين و رو به زمين اشاره دارد. اين چاكرا سيستم انرژي لطيف را به زمين متصل مي‌كند. اين چاكرا ميل به زيستن را در ما تقويت مي‌كند و به بدن ما نيروي حياتي مي‌رساند. انرژي اين چاكرا صرف نياز ما به غذا، سرپناه و ضروريات اوليه‌ي زندگي مي‌شود.

نام چاكرا : مولاداهارا.

رنگ چاكرا : سرخ.

مانترا ( ذكر ): LAM

الهه مربوطه : براهما و گانش.

نمود جسماني: نيلوفر 4 برگ.

سواد هيستانا چاكرا
چاكراي دوم يا خاجي (سواد هيستانا)
دومين چاكرا ، سوادهيستانا است كه (( هارا )) است. مركز مرگ است. اين دو مركز، آسيب بسيار زيادي ديده‌اند، زيرا انسان از رابطه جنسي در هراس بوده و از مرگ هم در وحشت به سر برده است. بدين قرار، مرگ مورد اجتناب آدمي بوده است: راجع به مرگ حرف نزن! پاك فراموشش كن! مرگ وجود ندارد. حتي اگر گاهي اوقات هم وجود داشته باشد، توجي به آن نكن، هيچ وقعي بدان مگذار، به يادش مسپار. مدام فكر كن كه براي ابد زندگي خواهي كرد – از مرگ بپرهيز!
چاكراي دوم در استخوان خاجي است. اين چاكرا با توليد مثل، جنسيت، لذت جسمي و جنبه‌ي جذب كننده‌ي روابط، ارتباط دارد. اين چاكرا يكي از مكان‌هايي است كه آدمها احساس گناه و حقارت را در آن پنهان مي‌كنند. اين چاكرا جايگاه اصلي خودِ پنهان است.
نام چاكرا : سواد هيستانا.
رنگ چاكرا : نارنجي.
مانترا ( ذكر ): VAM
الهه مربوطه : ويشنو.
نمود جسماني: نيلوفر 6 برگ.
مانيپورا چاكرا
چاكراي سوم يا شبكه خورشيدي (مانيپورا)
سومين چاكرا، مانيپورا، مركز كل عواطف، احساسات و هيجانات توست. ما دائما به سركوب احساسات خود در مانيپورا ادامه مي دهيم. مانيپورا به معني الماس است؛ ‌زندگي به سبب عواطف، هيجانات، قهقهه، گريه اشك‌ها و لبخندها گرانقدر است. زندگي به دليل كل اين چيزها قيمتي است. اينها شكوه زندگي‌اند. از همين روي اين چاكرا را مانيپورا ناميده‌اند، چاكراي الماس.
تنها انسان لايق داشتن اين الماس گرانبهاست. حيوانات نمي‌توانند بخندند؛ طبيعتا گريه هم نمي‌توانند بكنند. اشك‌ها بعدي هستند كه تنها براي انسان در دسترس‌اند. زيبايي اشك‌ها، زيبايي خنده؛ شعر اشك‌ها و شعر خنده فقط براي انسان دست يافتني‌ست. تمامي حيوانات ديگر فقط با دو چاكرا زنده‌اند: مولاداهارا و سوادهيستانا. آنان به دنيا مي‌آيند و مي‌ميرند؛ بين اين دو هيچ چيز چنداني نيست. اگر تو نيز صرفا زاده شوي و بميري، يك حيواني؛ هنوز انسان نيستي. و خيلي‌ها، ميليون‌ها نفر از مردم فقط با اين دو چاكرا زندگي مي كنند؛ آنان هرگز به فراسوي اين دو نمي روند.
ما به سركوب عواطف انديشيده‌ايم. ما بر آن بوده‌ايم كه احساساتي نباشيم. ما فكر كرده‌ايم كه احساساتي بودن بي‌ارزش است و به آن نبايد پرداخت. اهل عمل باش؛ سخت باش؛ ملايم نباش؛ آسيب پذير نباش! والا مورد استثمار خواهي بود. سخت باش! دست كم نشان بده كه سختي، لااقل وانمود كن كه خطرناك هستي، كه موجودي نرم و ملايم نيستي. در پيرامونت ترس بيافرين. نخند؛ چون اگر بخندي، نمي‌تواني در اطرافت ترس بيافريني. گريه نكن – اگر گريه كني، نشان مي‌دهي كه خودت هم ترسيده‌اي. محدوديت‌هاي انساني‌ات را نشان نده. وانمود كن كه كاملي.
سومين چاكرا را سركوب كن، يك سرباز مي شوي!! نه يك انسان، يك سرباز؛ يك آدم نظامي، يك انسان دروغين.
سومين چاكرا در ناحيه‌ي شبكه خورشيدي (چهار انگشت زير جناغ سينه) است. اين چاكرا انرژي ابراز وجود را وارد بدن و از آن خارج مي‌كند. اين چاكرا مركز قدرت نيز ناميده مي‌شود، زيرا فرد از طريق آن ميل و اراده‌اش را نشان مي‌دهد. اعتماد و اراده، و نيز ترس، خشم، احساسات مي‌تواند در اينجا قرار داشته باشد.
نام چاكرا : مانيپورا .
رنگ چاكرا : زرد.
مانترا ( ذكر ): RAM
الهه مربوطه : رودرا.
نمود جسماني : نيلوفر 10 برگ.
آناهاتا چاكرا
چاكراي چهارم يا قلب (آناهاتا)
چهارمين چاكرا ، قلب كه آناهاتا نام دارد كلمه زيبايي است. آناهاتا يعني صداي بي صدا. آناهاتا دقيقا به معناي همان مقصود اهل ذن است، وقتي كه مي‌گويند:((صداي كف زدن يك دست را شنيده‌اي؟)) صداي بي صدا. قلب دقيقاً در وسط است: سه مركز روي آن و قلب دري است بين پايين‌تر و بالاتر و يا بالاتر و پايين‌تر . قلب يك گذرگاه است.
قلب را كاملاً كنار زده‌ايم و دورش زده‌ايم . ما به قلب داشتن و پر دل بودن فكر نكرده‌ايم. حتي اجازه رفتن به درون قلمروي قلب را هم نيافته‌ايم؛ چون بسيار خطرناك است قلب مركز صداي بي صداست؛ مركزي غير زباني است. صداي بي صدا. زبان صداي با صداست؛ ما مجبوريم آن را با تارهاي آوايي خود بيافرينيم؛ ناچار استبه صدا در آيد. كف زدن دو دست است. قلب كف زدن يك دست است. در قلب هيچ كلمه‌اي وجود ندارد ؛ قلب بي كلمه است.
چاكراي چهارم در مركز قفسه سينه نزديك قلب فيزيكي است. اين چاكرا با تمام جنبه‌هاي عشق و نيز شادي، احترام و تسليم شدن ارتباط دارد. هدايت روح و آگاهي برتر نيز مي‌تواند از اين چاكرا بيايد. اين چاكرا يكي از دو چاكراي مهمي است كه انرژي ريكي از طريق آن وارد سيستم فرد مي‌شود.
نام چاكرا : آناهاتا .
رنگ چاكرا : سبز.
مانترا ( ذكر ): YAM
الهه مربوطه : اشيا.
نمود جسماني: نيلوفر 12 برگ.
ويشودهي چاكرا
چاكراي پنجم يا گلو (ويشودهي)
پنجمين چاكرا، ويشودهي يا ويشودها نام دارد. ويشودهي يعني خلوص. يقيناً، پس از بهم رسيدن عشق، خلوص و معصوميت وجود دارد. هرگز پيش از آن نيست. تنها عشق مي‌پالايد و ناب مي‌كند و فقط عشق؛ هيچ چيز ديگري نمي‌پالايد. حتي زشت‌ترين شخص در عشق زيبا مي‌شود. عشق شهد است، تمامي سموم را مي‌زدايد. بنابراين، پنجمين مركز ويشودهي ناميده شده است. ويشودهي يعني خلوص، خلوص مطلق؛ اين، مركز حلق است.
چاكراي پنجم در ناحيه گلو است.اين چاكرا با تجلي خلاقيت از طريق سخن گفتن و نوشتن ارتباط دارد. اين چاكرا همچنين با تعمق و برخي جنبه‌هاي تفكر و برنامه‌ريزي سرو كار دارد. چگونگي ارتباط ما با ديگران و به خصوص با گروهها از طريق اين چاكرا آشكار مي‌شود.
نام چاكرا : ويشودهي.
رنگ چاكرا : آبي.
مانترا ( ذكر ): HAM
الهه مربوطه : سادا شيوا .
نمود جسماني: نيلوفر 16 برگ.
آجنا چاكرا
چاكراي ششم يا ابرو (آجنا)
ششمين چاكرا آجناست. آجنا يعني سامان. با رسيدن به ششمين چاكرا، و نه هرگز پيش از آن، تو ديگر بساماني؛ تو ديگر مرشدي. پيش از آن برده بودي. با رسيدن به ششمين چاكرا، هر آنچه بگويي روي مي‌دهد، هر آنچه بخواهي مي‌شود.
چاكراي ششم بين دو ابرو است و چشم سوم نيز ناميده مي‌شود.اين چاكرا با خود–آگاهي، خِرَد، آگاهي برتر، روشن‌بيني، آگاهي ساده، تجسم و تفكر ارتباط دارد.
نام چاكرا : آجنا.
رنگ چاكرا : نيلي يا بنفش.
مانترا ( ذكر ): KSHAM
الهه مربوطه : سامب هو .
نمود جسماني: نيلوفر 2 برگ.
ساهاسرارا چاكرا
چاكراي هفتم يا تاجي (ساهاسرارا)
هفتمين چاكرا، ساهاسراراست. ساهاسرارا يعني نيلوفر هزار گلبرگ وقتي انرژي ات به هفتمين چاكرا به ساهاسرارا حركت كند، يك گل نيلوفر مي‌شوي. حال احتياج نداري كه براي عسل به سراغ هيچ گل ديگري بروي. حال ديگر زنبورها شروع ميكنند به سراغ تو آمدن. اينك زنبورها از تمامي جهان به سوي تو جذب مي‌شوند، يا حتي زنبورهاي ساير سيارات هم شروع ميكنند به سراغ تو آمدن. ساهاسراراي تو باز شده، نيلوفرت در اوج شكوفايي است. اين نيلوفر نيرواناست.
چاكراي هفتم در بالاي سر قرار گرفته است و به فراتر از سر ادامه مي‌يابد. اين چاكرا ما را مستقيما با قدرت برتر و آگاهي روحي متصل مي‌كند. اين چاكراي مهم ديگر است كه انرژي ريكي از آن وارد بدن مي‌شود.
نام چاكرا : ساهاسرارا.
رنگ چاكرا : سفيد.
مانترا ( ذكر ): OM
الهه مربوطه : پراما شيوا.
نمود جسماني: نيلوفر هزاران برگ.
 
 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین 1387 توسط دریا

اشو عزيز:

پس از يك جست و جوي طولاني در پي مرشدم، چند ماهي است كه سالك شما شده ام.

حالا مي ترسم كه شما بميريد و من نمي توانم معناي زندگيم را بدون حضور شما محقق كنم.

 

پريم فليكسPrem Felix ، تو هنوز بسيار به نفس خودت توجه داري. تو نگران مرگ من نيستي، تو نگران اشراق خودت هستي ، چه بر سر اشراق تو خواهد آمد.

تو آگاه نيستي كه اين عشق نيست، اين اعتماد نيست. تو سعي داري از من استفاده كني.
و عشق هرگز سعي نمي كند استفاده كند. تو هنوز مرشد را نيافته اي، تو فقط باور كرده اي ...... زيرا در اينجا افرادي زيادي در عشقي عميق و سروري عميق هستند، تو آنان را باور داشته اي ، "شايد اينجا مرشدي باشد". ولي اين يك شايد است.

اگر تو واقعاً مرشد خودت را يافته باشي، اشراق خودت را پاك از ياد مي بري.
در يافتن مرشد، تو پيشاپيش طريق را يافته اي. در يافتن مرشد، تو پيشاپيش كسي را يافته اي كه با تو خواهد بود، حتي پس از مرگ. اين معناي بودن با مرشد است.

يكي از سالكان، از آمريكا، داستاني از صوفيان فرستاده است. او از اين داستان حيرت كرده بود. مي خواست معني آن را بداند. اين به فليكس هم كمك مي كند.

داستان اين است: مردي در حال غرق شدن است و براي كمك فرياد مي كشد.
دستي در پيشش دراز مي شود. شب است و نمي تواند ببيند كه آن دست از كيست؟
مي پرسد: "تو كيستي؟" و مرد مي گويد، "يك دوست."

ولي مردي كه در حال غرق شدن است مي گويد، "نه. من نمي خواهم توسط يك دوست نجات داده شوم." داستاني بسيار عجيب است.

بارديگر فرياد مي كشد، "كمك! نجاتم دهيد!" و همان دست نزد او مي رسد و او باز هم همان سوال را تكرار مي كند، "اين دست كيست؟" و پاسخ مي آيد، "من خدا هستم."
و مرد مي گويد، "نه. نمي خواهم توسط يك خدا نجات داده شوم."

و بار سوم كه او فرياد مي زند، باز هم همان دست پيش مي آيد و او بازهم همان سوال را
مي كند، "لطفاً بگو، تو كيستي؟" و پاسخ مي آيد، "من يك مرشدم."

و مرد مي گويد، "حالا خوب است. مي توانم به تو اعتماد كنم."

داستان عجيب است. او حتي نمي تواند به خدا اعتماد كند، ولي مي تواند به مرشد اعتماد كند.

تعابير بزرگي دارد.

از جنبه ی روحاني، نجات يافتن توسط يك دوست ممكن نيست، زيرا دوست، خودش در حال غرق شدن است. او در همان قايق است، آگاهي او والاتر نيست. چگونه مي تواند تو را نجات دهد؟

مسئله ي  نجات معمولي نيست. كسي غرق مي شود و تو او را نجات مي دهي. اين يك تمثيل است. دوست در همان مرتبه ي آگاهي است، نمي تواند تو را نجات دهد.
ولي خدا؟ ، مرد غريق حتي دست خدا را هم رد كرد، زيرا خدا دست ندارد، صورت ندارد، بدن ندارد. خدا يك آگاهي است ، آگاهي چگونه مي تواند دست او را بگيرد؟

خدا يك شخص نيست، بلكه فقط يك حضور است، نه يك گل، بلكه تنها يك رايحه است.
يك رايحه چگونه مي تواند او را نجات دهد؟ وقتي كه نجات يافتي مي تواني از آن رايحه لذت ببري، ولي رايحه نمي تواند تو را نجات دهد. وقتي كه نجات يافتي، مي تواني از خداوند

به عنوان يك حضور لذت ببري، ولي آن حضور نمي  تواند تو را نجات دهد.

ولي لحظه اي كه آن مرشد صوفي مي گويد، "من يك مرشدم،" آن دست بي درنگ دستش را مي گيرد و مي گويد، "اين دست درست است. فقط يك مرشد مي تواند مرا نجات دهد." ، زيرا مرشد هر دو است. او يك انسان است و يك خداست. و البته، يك دوست هم هست.
مرشد هر سه نقش با هم است: او يك دوست هست، ولي نه فقط يك دوست. او يك خداست،
ولي نه فقط يك خدا. در او، خداوند حضور دارد، در او عشق به والاترين اوج خود رسيده است. او مي تواند يك ناجي باشد.

اين داستان يقيناً عجيب است و مي تواند همه را گيج كند. فيلكس، اگر تو مرشد را يافته اي، آنوقت نگران مرگ مرشد نباش. مرشد هرگز نمي ميرد. اگر تو عاشق بوده اي، مرشد تو تا ابد در عشق تو زنده خواهد بود.

و اين شهوت براي اشراق را دور بينداز، زيرا اين يك مانع است. فقط كساني مي توانند
به اشراق برسند كه خواهش به اشراق رسيدن را دور انداخته اند.

و چرا بايد نگران آينده باشي؟ ، من زنده هستم! به جاي نجات يافتن توسط من، همين حالا، آيا در خواست ملاقاتي در آينده داري؟

يافتن مرشد، به نوعي ظريف، يافتن اشراق خودت است، زيرا خود حضور مرشد تمامي وجودت را مي لرزاند و نشاطي تازه به تو مي دهد. نسيمي تازه از درونت عبور مي كند،
و   غباري را كه در طول قرن ها گردآورده اي، با خودش مي برد.

درواقع، داستان هايي از مريدان بزرگي همچون ماهاكاشياپا mahakashyapa وجود دارد كه روزي به بودا مي گويد، "من تنها به يك شرط مريد تو مي شوم." بودا گفت، "چه شرطي؟"

و ماهاكاشياپا گفت، "تو بايد از من در برابر اشراق محافظت كني. وقتي كه من به اشراق برسم، مرشد را از دست مي دهم، ديگر مريد نخواهم بود. و من به هيچ قيمتي حاضر نيستم
تو را از دست بدهم. من مي توانم اشراق را به كلي از ياد ببرم. اشراق من تو هستي."

بودا خنديد و گفت، " ماهاكاشياپا ، تو نميداني كه با همين ادراك و عشق شفاف كه داري،
به من نشاني مي دهي كه تو نخستين مريد من خواهي بود كه به اشراق مي رسد."

و ماهاكاشياپا نخستين مريد او بود كه به اشراق رسيد. او خيلي خشمگين بود و براي چند روز حتي با بودا حرف نمي زد. هرگاه بودا از كنارش رد مي شد، او چشم هايش را مي بست. عاقبت بودا گفت، "حالا فراموشش كن. هر اتفاقي كه افتاده، افتاده است. من از تو نخواهم خواست كه مرا ترك كني و يا براي نشر پيام من سفر كني. من هيچ توجهي به اشراق تو
نمي كنم. مي تواني مريد من بماني."

و اشك هاي شوق در چشمان ماهاكاشياپا حلقه زد و به پاي بودا افتاد و گفت، "اين چيزي بود كه از آن وحشت داشتم: كه  شايد حالا ديگر به من اجازه ندهي كه پايت را لمس كنم. و من قبلا ًبه تو هشدار داده بودم." بودا گفت، "اين در اختيار من نيست كه تو را به اشراق برسانم و يا مانع رسيدن به اشراق تو شوم. تو با چنان شفافيتي آمدي كه من دريافتم تو بزودي به اشراق مي رسي."

مردي كه بتواند اشراق را آرزو كند و بتواند از مرشد فقط به عنوان وسيله استفاده كند عشق را نمي فهمد و مريد بودن را درك نمي كند.

از مرشد نمي توان استفاده كرد.

فقط مي تواني به سادگي سعي كني تا حد ممكن عميقاً در وجودش حل شوي.
يك روز، بدون هيچ اخطار، اشراق فرا مي رسد ، ناگهاني. اين يك روند تدريجي نيست، قسطي نمي آيد. ناگهاني مي آيد، و تو رفته اي. فقط يك حضور خالص باقي مي ماند.
بنابراين نگران مرگ من نباش. زماني كه زنده هستم، از اين لحظات استفاده كن تا خودت را حل كني. و اگر بتواني از اين لحظات براي محلول كردن خود استفاده كني..........

و اشراق را فراموش كن ، وگرنه اين يك مانع هميشگي خواهد ماند. فقط از اينجا بودن لذت ببر. برقص و بخوان. با اشراق چه مي خواهي بكني؟ نمي تواني آن را بخوري، نمي تواني آن را بنوشي ، مطلقاً بي فايده است. پس فقط اميدوار باش كه خيلي زود نيايد!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم اسفند 1386 توسط دریا

برن مي‌گويد:

انسانها شاهزاده به دنيا مي‌آيند سپس والدين‌شان آن‌ها را مي بوسند و تبديل به قوباغه مي‌كنند.

 

همه اهداف او رسيدن به سه هدف است:

1-     آگاهي

2-     خودانگيختگي

3-      صميمیت

 

در اين شيوه آگاهي با

                  درك واقع‌گرايانه ازجهان،

 

 خود انگيختگي با

              توانايي بيان احساسات آزاد و بي‌قيد

 

 و صميمیت با

                عشق ورزيدن و نزديك شدن به ديگران ممكن مي‌شود.

 

فاقد هريك كه باشيم به ناچار رنج مي‌كشيم.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط دریا

 

ارتباط بالاترين هنرهاست

براي دست‌يابي به اين هنر چقدر مجهز شده‌ايم؟ ابزار زباني مهم‌ترين بعد ارتباط هستند كه در زمينه آنها دانش اندكي داريم.

 

خطاهاي زباني

تلاش براي درك نقشه ذهني طرف مقابل براي درك و تفاهم بيشتر

 

تحريف‌ها:

 

فكرخواني:

فرد مقابل: دوستم نداري؟

پرسش شما: از كجا مي‌داني كه من تو را دوست ندارم؟

 

قضاوت بدون قاضي:

فردمقابل: انتقاد كردن كار درستي نيست

شما: از كجا مي‌داني انتقاد كردن كاردرستي نيست؟

چه كسي چنين چيزي گفته؟

چه كسي مي‌گويد انتقاد كار درستي نيست؟

 

علت ومعلول:

فردمقابل: تومرا عصباني مي‌كني

شما:

كاري كه انجام مي‌دهم چگونه سبب مي‌شود كه تو عصباني شوي؟

 

معادل‌هاي پيچيده:

فردمقابل: تو هميشه سر من داد مي‌كشي، تو اصلا به من اهميتي نمي‌دهي

شما: چه طور فرياد كشيدن سر تو به معناي اهيمت ندادن به توست؟

آيا تا به حال سر كسي كه به او اهميت مي‌دهي داد كشيده‌اي؟

 

پيش‌فرض‌ها:

فرد مقابل: اگر رييس من مي‌دانست كه چقدر از من كار كشيده اصلا از من چنين چيزي نمي‌خواست.

شما: از كجا مي‌داني رييس تو اين موضوع را نمي‌داند؟

از كجا مي‌داني او از تو خيلي كار كشيده؟

 

 

 

كلي‌گويي‌ها:

مفاهيم فراگير:

فرد مقابل: او هيچ‌وقت به حرف من گوش نمي‌دهد

شما: هيچ‌وقت؟ چه مي‌شد اگر به حرف تو گوش مي‌داد؟

يا:

-  تو هيچوقت به من تلفن نمي‌كني؟

 - هيچ وقت؟

 

عملگرهاي حسي بيان كننده ضرورت:

دراين الگو به كلماتي نظير بايد، نبايد، مجبوري، مجبور نيستي، نيازداري، لازم است، توجه كنيد

فردمقابل: من بايد اين كار را امشب تمام كنم

شما: اگر اين كار را انجام نمي‌دادي چه مي‌شد؟

 

عملگرهاي حسي بيان‌كننده احتمال:

به كلماتي نظير: مي‌توانم، نمي‌توانم، خواهم كرد، نخواهم كرد، شايد و شايد نه، احتمال دارد، غير ممكن است دقت داشته باشيد

فرد مقابل: من در اين امتحان قبول نخواهم شد

شما: چه چيزي مانع قبولي تو در اين امتحان مي‌شود؟ اگر در اين امتحان قبول شوي چه اتفاقي مي‌افتد؟

 

نام‌گذاري‌ها:

فرد مقابل: در اين‌جا بويي از رابطه نمي‌ايد

شما: چه كسي در برقراري رابطه با تو كوتاهي كرده؟

با چه چيزي مي‌خواهي ارتباط برقرار كني؟

 

افعال نامعين:

فردمقابل: او مرا اذيت مي‌كند

شما: بگو او دقيقا به چه صورتي تو را اذيت مي‌كند؟

 

حذف‌هاي ساده:

فرد مقابل: ديگر خسته شده‌ام

شما: ازچه چيزي يا چه كسي خسته شده‌اي؟

 

نامشخص بودن شخص يا چيز مورد اشاره:

ف م: آن‌ها اهميتي نمي‌دهند

شما:دقيقا چه كسي اهميتي نمي‌دهد.

 

حذف‌هاي مقايسه‌اي

مواظب اين كلمه‌ها باشيد:

خوب، بهتر، بيش‌تر، كم‌تر، بيش‌ترين، كم‌ترين، بدتر، بدترين

فرد مقابل: او بدترين دوستي است كه من تا به حال داشته‌ام

شما: در مقايسه با چه كسي؟

 

موارد زير در هنگام مدل متا به شما كمك مي‌كند:

گوش كردن به آنچه فرد مقابل مي‌گويد

تكرار كردن آن براي خودتان

پرسيدن اين سوال از خودتان كه فرد مورد نظر من چه چيزي را از قلم انداخته است؟

 

پيش‌فرض‌ها

يك كلمه مهم: بودن، است

 

1-     وجود

من نمي‌دانم او چند سال دارد

بايد براي پذيرش اين گزاره از قبل فرض كنيد كه من و او وجود دارند. بسياري از گفته‌ها شامل پيش‌فرض وجود مي‌شوند

 

2-     احتمال

نمي‌دانم با چه سرعتي شطرنج را فرا خواهي گرفت؟

در اين گزاره فرض بر اين است كه شما توانايي فراگيري شطرنج را داريد

در مرحله دوم ذهن به مسئله ميزان سرعت يادگيري مي‌پردازد.

 

3-     معادل‌هاي پيچيده

به دور دنيا سفر كن تا ذهنت وسعت پيدا كند

گوينده اين جمله فرض مي‌كند معناي يك چيز برابر يا معادل چيز ديگر‌ي‌ست.

 

4-     علت-معلول (پيش‌فرض‌هاي زنجيردار)

اگر آشپزي تمرين كني به زوي آشپز ماهري خواهي شد

در اين گزاره فرض شده كه يك چيز در پي چيز ديگر رخ مي‌دهد يا سبب رخ دادن آن مي شود

 

5-     زمان

اگر يك‌بار ديگر امتحان كن برايت آسان‌تر خواهد بود

در اينجا فرض شده‌است كه زمان عامل موثري است و اين دفعه بعدي هم وجود دارد. درمرحله بعد ذهن به موضوع ساده‌تر شدن و جهش از روي موانع كه بحث احتمال را مطرح مي‌كند مي‌پردازد.

 

6-     اعداد ترتيبي

خوراك گوشت، در صورت غذا غذاي سوم بود

گوينده فرض خود را بر يك ترتيب خاص استوار كرده است

 

7-     يا

مايليد آن را در كاغذ كادو بپيچم يا بدون كاغذ كادو مي‌بريد؟

در اين‌جا گوينده فرض كرده است كه شما در وهله اول تصميم گرفته‌ايد كادوي مورد اشاره را بخريد.

 

پيش بردن هدف با ملايمت:

مردم غالبا به اين نكته اشاره دارند كه پرسش‌هاي مدل متا بسيار چالش انگيز به نظر مي‌رسند و ممكن است فرد مقابل را برنجانند و خاطر را آزرده كنند. چگونه مي‌توانيم درك متقابل حاصل را حفظ كنيم به خصوص در يك موقعيت غير درماني در همان حال اين‌گونه پرسش‌‌ها را نيز مطرح كنيم.

 

اين تكنيك‌هاي زباني در ان ال پي بزار توانمندي براي ايجاد تغيير در اختيار شما قرار مي‌دهد مي‌توانيد با تمرين بر روي تكنيك‌هاي مزبور در هر زمينه و بستري كه مايل باشيد با اطمينان آنها را به كار بنديد.

 

 

پيش فرض روز نهم:

شكست معني ندارد فقط بايد كاستي‌ها را برطرف كرد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام خرداد 1386 توسط دریا

خانه سازی شروع مدنیت از دیدگاه قران

 

دانش بیولوژی جدید، انسانها را به ما قبل تاریخ و مبدا تاریخ را بیرون آمدن انسان از غار می داند.  ولی به نظر قرآن، شروع مدنیت و تاریخ انسان متمدن از كجا آغاز می شود؟ قرآن می فرماید: آن زمانی بود كه انسان جهش فكری یافت. او توانست قدرت خلاقیت و نوآوری خود را به نحو احسن بروز دهد . در سوره آل عمران آیه 69 می فرماید: «"ان اول بیت وضع لناس للذی ببكة مباركا و هدی العالمین "» می فرماید:«" به درستیكه اولین خانه ای كه ساخته شد، به وسیله مردم، آنچنان خانه مباركی بود كه برای عالمیان هدایت كننده بود. "»21

 

ساخت اولین خانه به دست آدم ابوالبشر

 

 این نكته را بسیاری از مفسرین ذیل این آیه ذكر می كنند، كه اولین خانه ساخته شده در روی كره خاكی، به دست حضرت آدم (ع) ساخته شد. حضرت ابراهیم نیز برخرابه های خانه حضرت آدم، كعبه را بنا نهاد. از اینجا معلوم می شود كه، قبل از آدم هم آدم هایی بودند، ولی آدم ابوالبشر كه خداوند او را برگزید، به واسطه توانایی در خلاقیت و نوآوری بود، كه توانست خانه بسازد و آدمهای قبل از ایشان توان خانه سازی نداشتند، آنها در غارها و بوكن ها زندگی می كردند.

 

امروزه در میانه های جنگل آمازون، انسانهایی را یافته اند كه، ظاهرا مثل ما هستند، اما توان خانه سازی را ندارند و اصلا نمی توانند در خانه زندگی كنند. این نشانهء آدمهای قبل ازآدم ابوالبشرهستند. با همه رشد علوم و تكنولوژی، هنوز آنها مثل انسانهای ما قبل تاریخ و تمدن زندگی می كنند، این كه خداوند ما را به گردش و سیاحت در روی زمین دعوت می كند،«" قل سیروا فی الارض فانظروا كیف كان عاقبة الذین من قبل"»22 برای همین است كه درك صحیحی از حقیقت را پیدا كنیم، نه اینكه تنها در كنج حجره ها بخواهیم به درك حقیقت قرآن و علوم نائل آییم(بپردازیم )، كه ناچارا ناقص خواهد بود. 

 

چرا به آدم ، ابوالبشر می گویند.

 

زیرا نسل امروزی انسانها كه غالب شد بر روی كره زمین از آدم ابوالبشر بود. از اینرو به او لقب ابوالبشر داده اند یعنی پدر انسانها.

 

تكامل تدریجی یا خلقت موردی خداوند

 

 با ذكر این مطالب لازم است مطلبی در ادامه ذكر شود. و آن اینكه، آیا آدم از گل ساخته شده و خداوند روح بر آن دمید، مثل آنچه مفسرین در كتب تفاسیر خود، به نقل از روایات ذكر می كنند. یا اینكه قائل به تكامل تدریجی باشیم و تكامل انواع . تكامل تدریجی ازاین بحث می كند كه موجودات در كره زمین ازتك سلولی ها آغاز شدند و كم كم ماهیها و خزندگان و دوزیستان و سپس پرندگان چهارپایان به وجود آمدند و كم كم بر اثر خواست خداوند كه در نهاد ماده قرار داده و تكامل تدریجی همه موجودات به وجود آمدند .

 

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان جلد 29 صحفه 200 ذیل آیه 45 سوره نور در یك بحث فلسفی می فرماید:« البته در این باره نظریه دقیق تر هست ، و آن این است كه بدون هیج شكی می بینیم كه میانه تمامی موجودات هستی یك ارتباط وجودی هست،چون بعضی علت بعضی دیگرند، و بعضی شرط یا معد بعضی دیگرند، و ارتباط میانه علت و معلول ، و شرط و مشروط ، و معد و مستعد ، قابل انكار نیست و این ارتباط باعث شده یك نوع اتحاد و اتصال میانه موجودات برقرار شود. در نتیجه دست بر سر هر موجودی بگذاریم با اینكه او را جدای از سایر موجودات می بینیم ، ولی می دانیم كه این جدائیش بطور مطلق ، و از هر جهت نیست ،بلكه اگر وجود متعین او را در نظر بگیریم می بینیم كه در تعینش مقید به تمامی موجوداتی است كه دست بدست هم داده و او را متعین كرده .»

 

استاد شهید مرتضی مطهری در كتاب معاد خود می گوید:

 

«" اینكه عرض كردیم كه، خود تكامل فردی هم كافی است، برای استدلال، مبنی بر انكار تكامل نوعی و مبنی بر بدبینی نسبت به(( تكامل انواع)) نبود. اتفاقا خود من در مقاله ای كه ده یازده سال پیش برای اولین بار در مكتب شیعه نوشتم ، یادآوری كردم كه نظریه تكامل انواع،استدلال موحدین را قویتر و نیرومند تر كرده است. در مسئله تكامل انواع اگر كسی شك دارد، از این نظر است كه آیا با كتب آسمانی مطابقت دارد یا نه؟ ! زحمت این كار را هم جناب آقای دكتر سحابی در كتاب خلقت انسان كشیده اند و اینقدر می توانم اعتراف كنم كه نكات بسیار برجسته ای را در آنجا نقل كرده اند ، من همیشه گفته ام كه واقعا قابل مطالعه و قابل دقت است."»23

 

 بهره گیری از تفكر مستقل

 

ظاهرا مفسرین گذشته، بجز در پنجاه سال اخیر، همه قائل به خلقت انسان از خاك و ساخته شدن مجسمه آدم.  سپس دمیدن روح در بدن او و خلقت آدم دارد. در صورتی كه اگر به ترجمه صریح آیات تاملی شود و از رونویسی ازتفاسیر گذشته دست برداریم، یعنی ازتفكرمستقل بهره گیری شود. آیات قرآن دال برتكامل تدریجی (تكامل انواع) است وبرآن صحه میگذارد.

 

 

تكامل تدریجی در قرآن

 

صریح ترین آیه ای كه تكامل تدریجی را بیان می كنند، آیه 45 سوره نور است:  «" والله خلق كل دابه من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه ومنهم من یشی علی رجلین ومنهم من یمشی علی اربع ، یخلق الله ما یشاء ان الله علی كل شیء قدیر"» «" وخداوندهرجنبنده ای را ازآب خلق كرد، بعضی بر شكم راه رفتند، وبرخی بر دوپا راه روند، وبرخی بر چهار پا راه روند، وخدا هر چه بخواهد بیافریند، بدرستیكه خداوند برهركاری تواناست."»24 كه به ترتیب شامل ماهیها وخزندگان وپرندگان وچهارپایان می باشد. انسان نیز از جمله جنبندگان است كه از رده چهارپایان جدا شد.  و در این مجموعه قرار دارد. هرگز خداوند انسان را از سیر مخلوقات استثناء نفرموده . اینكه حافظ می فرماید:

 

دوش دیدم كه ملائك درمیخانه زدند   /   گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند25

 

شعری  است كه با حقیقت خلقت سازگاری ندارد . اما آیات بسیاری در قرآن هست كه با كلمات متعدد و متنوعی ذكر می كنند كه انسان را از خاك ، گل‌ ، گل گندیده ، لجن ، آب جهنده و... خلق كردیم و سپس روح برآن دمیدیم ، باید گفت چون خداوند مخلوقاتی با جنسهای مختلف دارد،مثل اجنه كه از آتشند و ملائكه كه از نور هستند، از خاك و گل و امثالهم كه صحبت می كنند، منظور بیان جنس خاكی انسان است . مثلا آنجا كه خداوند می فرماید «" و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین"» «"‌‌ وهمانا خلق كردیم انسان را از چكیده، عصاره خاك "»26 اگر توجه شود سلاله به معنی سر سلسله و دودمان و همچنین به معنی آخرین دانه زنجیر خلقت آمده است. یعنی انسان كاملترین و آخرین موجود خاكی است. وهمچنین در این آیه«"‌ ثم جعل نسله من سللة من ماء مهین "»27         كلمه سلاله از ریشه (سل) به تشدید وفتح لام، بمعنی خارج شدن چیزی از چیز دیگر است. بنابراین آنرا عصاره یا عصیرو به فارسی آنرا چكیده معنی می كنند. فرزندان ما هم چون عصاره نسلها هستند، سلاله می گویند. (( كلمه سلاله در آیه مسبوق به (الف ولام) نیست )) و بنابر این نمی توان آنرا مخصوص به یك نوع و مثلا به نوع انسان كرد. نكره آمده این كلمه (سلاله ) مفهوم این اسم را به تمام حیوانات و حتی آنسان عمومیت می دهد.

 

نظریه تكامل از دیدگاه لامارك

 

            " لامارك عقیده داشت طبیعت هیچ عملی انجام نداده، مگر به تدریج و همان اندازه كه موقعیت و محیط می تواند روش زندگی را تغییر دهد، باعث تحول اعضاء نیز می گردد. سپس صفات كسب شده را از راه ارث به آیندگان می رسد . سبب تكامل و تحول می گردد. او ضمن بیان عقاید خود مثالهایی آورده كه معروفتراز همه مربوط به دو حیوان معروف زرافه و مرغ دریایی است. او می گوید: حیوان برای اینكه نیاز داشت در گل و لای و لجن اطراف رودخانه غذا تهیه نماید، ناچاربرای اینكه سرش بالای سطح آب قرارگیرد، ودر برابرجریان آب مقاومت نماید، با زحمت خود را بر روی پاها بلند نموده و بر اثر تكرار این عمل استخوان ساق و رانش بتدریج طویل شده و نیز پر در این قسمت از پا رشد نكرده است. برای گرفتن طعمه گردن خود را دراز كرده لذا گردنش دراز شده است. یا جانوری مانند زرافه كه در جاهای بی آب و علف بوده ناچار شده از برگ درختان بخورد، برای این كار مدت مدیدی گردن و پای خود را بلند نگه داشته و در اثر تكرار كردن گردن و پاهای جلوشان بلند شده است. "28           

 

   نظریه تكامل ازدیدگاه داروین

 

بعد از لامارك داروین نظریه خود را در كتاب خودش بانام(‌ بنیاد انواع)  منتشر كرد. او كم و بیش عقاید لامارك را پذیرفت، ولی عقاید او بر چهار اصل متكی بود. (سازش با محیط ، تنازع بقا ،انتخاب طبیعی و اصلح ، وراثت ) ولی اصل كلی او همان تنازع بقا و انتخاب اصلح بود. در اوایل آنقدر استقبال از این نظریه شد كه آنرا در همه شئونات زندگی دخالت دادند. البته بلافاصله ایراداتی بر نظریه او گرفته شد و شاگرداتنش مكتب نئو داروینیسم را ایجاد كردند. "29

 

نظریه تكامل امام جعفر صادق (ع)

 

جالب است كه امام صادق (ع) در كتاب مشهور توحید مفضل در جواب شاگردانش به همین دو حیوان اشاره می نماید. حضرت راجع به پرنده آبی می فرماید: «" اغلب در آبهای كم عمق شكار خود را پیدا می كند، پاهایش بلند است تا خوب شاهد كرمهای آبی و جنبندگان باشد. اگر پاهایش كوتاه بود، شكمش به آب می خورد، آب متلاتم می شد، كرمها پراكنده شده شكار از دستش می رفت و عجیب است كه می فرماید: هر پرنده پا بلند گردن درازی دارد كه رفع حاجت خود به آن كند، وای بسا با بلند كردن منقاری دراز نیز به او داده اند تا زندگی بر او آسان تر شده او را با شرایط حیاتش نزدیكتر كند. راجع به زرافه می فرمایند: چراگاه این حیوان در جنگلهای انبوه بود، كه درختان بزرگ داشت، برای چریدن از درخت ها احتیاج به گردن درازی داشت، تا از برگ درختان بتواند بخورد. وحیات خود را حفظ نماید، لذا خداوند نیز به او گردن درازی داد."»30

 

            حضرت با لامارك از این نظر كه حیوان نیاز دارد تا با محیط سازگاری داشته باشد، موافق است. اما لامارك توجه به محل تغذیه را سبب تكاملش می داند و حضرت امام صادق (ع) دست تربیت پروردگار را برای رفع احتیاج  او دخالت می دهد.

 

            «امروزه علم ژنتیك می گوید. سلولهای بدن بر دو گونه اند، سوما و ژزمن  هركدام عمل مخصوص خود را دارند. سلولهای سوما سازنده عضوند و هیچگاه صفات خود را در نسل منعكس نمی سازند. چنانچه چند میلیون سال است كه پرده بكارت پاره می شود، باز نسل جدید پرده بكارت دارد. كوتاهی و درازی گردن نیز عضو است و به واسطه دراز نگه داشتن دراز نمی شود.»31

 

نظریه تكامل در كلام وحی

 

امروزه در باره تكامل تقریبا همه زیست شناسان متفق القولند كه به وجود آمدن تدریجی حیوانات امری مسلم است، فقط اختلافی كه وجود دارد. درباره علل تكامل و پیدایش موجودات است. این اختلاف سبب شده تا فرضیات گوناگونی در این باره  گفته شود. اینكه در دهه اخیر نظریه خلقت خالق هوشمند مطرح شده به واسطه همین مسئله است. كه اسلام ازهمه آنهازیباتر بیان نموده است.«" سبح اسم ربك الاعلی الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی .."»32 شاید قرآن می فرماید: تمام موجودات در گردونه تكامل تحت كنترل تقدیر و احتمالند، ولی در مرحله نظم و ترتیب به سوی مقصد و هدف معینی هدایت می شوند. یعنی به تكامل می رسند.

 

تدریج درعالم خلق واراده در عالم امر

 

چون عالم خلق عالم استعداد است .لازمه آن رسیدن به كمال به صورت تدریجی و در زمان طولانی است، كه ذیل آیه " الا له الخلق و الامر " «فتبارك الله رب العالمین»33 مفسرین به همین مطلب اشاره كرده و تاكید می كنند كه عالم خلق عالم استعداد است و نیاز به زمان دارد در صورتی كه در عالم امر هنگامی كه اراده شود پس ایجاد خواهد شد .

 

شباهت تولد آدم (ع) و عیسی (ع)

 

ضمنا آیاتی دیگر نیز هست كه نشان از تولد آدم از رحم مادر دارد. مثل آیه 59 آل عمران «" ان مثل عیسی عندالله كمثل آدم خلقه من تراب"»35

 

 اگر مثل آدم با عیسی در خلقت یكی باشد،همچنانكه عیسی در رحم مریم بزرگ شده واز مادر متولد شده، آدم نیزباید در رحم بزرگ وازمادر خود متولد شده باشد،

 

اما آنجا كه راجع به روح بیان می دارد، منظور همان انشاء خلق آخر است. كه برای همه انسانها در چهار ماهگی دوران رحمی اتفاق می افتد. توجه بفرمایید كه با پذیرش این مطلب هیچ مشكلی در ترجمه و تفاسیر آیات بروز پیدا نمی كند.

 

 آری كرامت و ارزش آدمی از این جا آغاز شد كه، او قابلیت های جدیدی یافت كه، آدمهای قبل از او نداشتند و گرچه ملائكه دوست نداشتند آدم نماینده خدا گردد و خود را با ارزشتر و مقدستر می شمردند، ولی خداوند فرمود: ارزش حقیقی انسان به تولید علم او ، خلاقیت و نوآوری است كه در شما نیست و باید آدم را سجده كنید .

 

 امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا نمایم با تشكر

 

محمد رضا زینی  

 

 

منابع

 

1-      از جملات مولی علی (ع) درنهج البلاغه

 

2-     سوره زمر 39 آیه شماره 18

 

3-     سوره انعام 6 آیه شماره 92

 

4-     سوره اسراء 17 آیه شماره 82

 

5-     سوره المؤمنون 23 آیه شماره 12

 

6-     سوره المؤمنون 23 آیه شماره 14

 

7-     سوره اسراء 17 آیه شماره 70

 

8-     گلستان سعدی در مقدمه

 

9-     سوره احزاب 33 آیه شماره 72

 

10- سوره احزاب 33 آیه شماره 72

 

11- سوره بقره 2 آیه شماره 30

 

12- سوره بقره 2 آیه شماره 31

 

13- سوره بقره 2 آیه شماره 31

 

14- سوره بقره 2 آیه شماره 32

 

15- سوره بقره 2 آیه شماره 32

 

16- سوره بقره 2 آیه شماره 33

 

17- سوره بقره 2 آیه شماره 33

 

18- سوره مریم 19 آیه شماره 67

 

19- سوره دهر یا انسان آیه شماره 1

 

20- كتاب آخرین پیامبر و اولین دانشگاه ، نویسنده : دكتر محمد رضا پاك نژاد جلد اول صفحه 125

 

21- سوره آل عمران 3 آیه شماره 96

 

22- سوره روم 30 آیه شماره 42

 

23- كتاب معاد ، نویسنده :استاد شهید مرتضی مطهری

 

24- سوره نور 24 آیه شماره 45

 

25- دیوان شعر حافظ

 

26- سوره المؤمنون 23 آیه شماره 12

 

27- سوره سجده 32 آیه شماره 8

 

28- كتاب آخرین پیامبر و اولین دانشگاه ، نویسنده : دكتر محمد رضا پاك نژاد جلد اول صفحه 114

 

29- كتاب آخرین پیامبر و اولین دانشگاه ، نویسنده : دكتر محمد رضا پاك نژاد جلد اول

 

30- كتاب توحید مفضل باب علت پیرایش خلقت حیوانات

 

31- كتاب آخرین پیامبر و اولین دانشگاه ، نویسنده : دكتر محمد رضا پاك نژاد جلد اول صفحه 132

 

32- سوره اعلی 87 آیه شماره 1

 

33- سوره اعراف 7 آیه شماره 54

 

34- سوره آل عمران 3 آیه شماره 59

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام خرداد 1386 توسط دریا

تمام ديوارها را خراب كن و بي‌كران شو. فقط به بي‌كرانگي، به جاودانگي بينديش. كمتر از آن هرگز كسي را راضي نكرده و نخواهد كرد. ديوارهاي بدن بايد فرو ريزند. ما بيش از حد خود را در ديوارهاي بدن محصور كرده‌ايم. گمان مي‌كنيم بدن هستيم، در حالي كه نيستيم. اين نخستين پندار نادرستي است كه بايد دور انداخته شود. ديگر پندارهاي نادرست از اين پندار سر در مي‌آورند. اگر بدن ما هويت ما باشد؛ از كهنسالي، بيماري و مرگ خواهيم هراسيد. اين ترس‌ها ريشه درهويت گرفتن از بدن دارند.

خودت را آگاهي ناب در نظر گير. تو بدن نيستي. تو آن كسي هستي كه از بدن آگاهي. تو ذهن هم نيستي. نخست با بدن كار كن؛ زيرا كار با بدن زمخت آسان‌تر است. سپس به ذهن ظريف بپرداز. به ذهن به مثابه چيزي جدا از خود بنگر. آن‌گاه كه آگاه شوي تو نه بدني نه ذهن، احساس بزرگ رهايي به تو دست خواهد داد. احساس از بند رستن. آن‌گاه هيچ مانعي در برابرت وجود نخواهد داشت و نه هيچ ديواري. در همه طرف فضايي باز خواهد بود و بس.

بعد از آن بايد ظريف‌ترين ديوارها فرو ريزد، ديوار احساسات. اين كار ظريف‌ترين كارهاست.

نخست بدن، سپس ذهن و پس از آن قلب. و رها شدن از زندان قلب؛ همان به روشني رسيدن است.

آن‌گاه كه آگاه شوي تو نه بدني، نه ذهن و نه قلب، بي‌درنگ در مي‌يابي كه كيستي؛ هستي چيست و هدف از زندگي چيست.

همه اسرار بر تو آشكار مي‌شوند.

 

 

 

درست همانگونه كه تنفس، گردش خون و مواد غذايي براي زندگي لازم‌اند، شادماني براي روح لازم است. اما براي اين‌كه لايه‌هاي زيرين شادي و نشاط را آشكار كني بايد اندكي به درون خود فرو روي. سرچشمه شادماني خود را كه بشناسي نگاهت كاملا دگرگون مي‌شود. دور نمايي تازه در برابرت گسترده مي‌شود. آن‌گاه بانگاهي ديگر به هستي مي‌نگري. هرچه را كه در درونت يافته‌اي در همه جا مي‌يابي؛ زيرا ما هرچه كه باشيم آن را در هستي مي‌يابيم.

هستي آيينه‌ايست كه چهره واقعي ما را و هر آن‌چه كه هست منعكس مي‌سازد. اگر ما بر چهره خود صورتكي گذاشته باشيم؛ آن صورتك در آيينه هستي منعكس مي‌شود. هستي فقط وجود ما را باز مي‌تاباند.

آنگاه كه دريابي طبيعت تو شادماني است؛ كل جهان شادي آفرين مي‌شود. اين همان معناي واقعيت و رهايي است.

 

 

                                                             کتاب های مراقبه اشو:

                                                               بگو آری!

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط دریا

چسبيدن به كتاب‌هاي كهنه به ويژه براي اذهان جستجو گر مشكلي همگاني است. در نظر بسياري از افراد كتاب همچون مونس و همدمي وفادار است. همواره آماده تا در كنارتان باشد تا هرگاه نياز داريد با شما گفتگو كند؛ به شما دانش و الهام ببخشد؛ سرگرم‌تان كند و به هزار شيوه متفاوت در زندگي‌تان انگيزه ايجاد كند.

 

اما مشكل چسبيدن به كتاب‌هاي كهنه اين است كه به شما اجازه نمي‌‌دهد براي آرمان‌ها و انديشه‌هاي نو بيافرينيد. كتاب‌هايتان به طرزي نمادين نمايان‌گر عقايد و باورهاي‌تان هستند. و هنگامي كه كتاب‌هاي زيادي در قفسه‌هاي كتاب‌خانه خانه‌تان داريد؛ در عقايد و باور‌هاي‌تان مصر مي‌شويد و مانند كتاب‌هاي كهنه و قديمي‌تان انرژي بو گرفته و پوسيده‌اي از وجودتان مي‌تراود.

 

 

اغلب وقتي براي مشاوره ((فنگ‌شويي يا طراحي نظم)) به خانه افراد تحصيل‌كرده مي‌روم در مي‌يابم كه در گوشه مخصوص روابط ( گوشه شمال شرق منزل يا اتاق) كتاب‌خانه بزرگي لبريز از كتاب‌هاي كهنه قرار دارد. بي‌آنكه چيزي در باره فنگ شويي بدانند نسبت به جايگاه كتاب‌خانه احساسي مطلوب دارند زيرا در واقع عمده‌ترين روابط‌شان با كتاب‌ها است.

 اين‌ها كساني هستند كه كنار تخت‌خوابشان نيز انبوهي كتاب براي مطالعه شبانه دارند: يعني ديگر بار كتاب را جاي‌گزين شريك زندگي كرده‌اند. با تغيير مكان كتابخانه يا خلوت كردن آن  شايد بتوان فضايي براي علايق يا روابط تازه در زندگي‌شان بيافرينند.

 

بياموزيد هنگامي كه زمانش فرا رسيد كتاب‌هاي‌تان را رها كنيد. از آن كتاب‌هاي آشپزي شروع كنيد كه هرگز مورد استفاده قرار نداده‌ايد. آن‌گاه به كتاب‌هاي درسي و منبع مراجعه كنيد كه سال‌هاست به آن‌ها دست نزده‌ايد. به كتاب‌هاي كودكان متعلق به خودتان يا فرزندان‌تان، داستان‌ها و رمان‌هايي كه پشت سر گذاشته‌ايد: كتاب‌هايي كه ديگر علاقه نداريد آن‌ها را شروع يا تمام كنيد. كتاب‌هايي كه با نظريات‌شان موافق نيستيد؛ آن‌گاه به سراغ كتاب‌ها و مجلاتي برويد كه در چنان جاهاي غير قابل دسترسي قرار دارند كه دهه‌هاست به سراغشان نرفته ايد يا چنان كهنه‌اند كه در حال متلاشي شدن هستند. آن‌گاه نوبت مي‌رسد به كتاب‌هايي كه سال‌ها پيش الها‌م‌بخش شما بوده‌اند اما اكنون مفاهيم آن چنان بخشي از وجودتان را فرا گرفته است كه ديگر نيازي به مطالعه‌شان نداريد.

بگذاريد هدفتان رسيدن به مجموعه كتاب‌هايي باشد كه نمايان‌گر خويشتن امروزتان و خويشتن دل‌خواه فرداي‌تان باشد. چند كتاب مرجع كه معمولا از آن‌ها استفاده مي‌كنيد برداريد. تجمل داشتن چند كتاب ديگر را نيز به خود بدهيد: صرفا به اين دليل كه آن كتاب‌ها را دوست داريد و از مجالست با آن‌ها محظوظ مي‌شويد.

مابقي را نيز رها كنيد.

اهداي كتاب به كتابخانه محله‌تان نيز راه حلي عالي است. زيرا در اين صورت مي‌توانيد هرگاه نياز داشتيد آن‌ها را براي مدتي امانت بگيريد.

وانگهي به جاي انباشتن قفسه كتاب‌خانه‌تان و بند آوردن جريان سيال انرژي در رنگي‌تان مي‌توانند مورد استفاده ديگران نيز قرار گيرند.

 

به محض رها كردن در زندگي‌تان به سمت موهبتي تازه كشيده مي‌شويد و همه كتاب‌ها را به دست فراموشي مي‌سپارند.

 

طراحي نظم

به شيوه فنگ‌شويي

كارن كينگستون

ترجمه گيتي خوش‌دل

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا

قوي باش و نترس

ترس تنها دشمن آدمي‌ست. هرگاه بترسيد شكست مي‌خوريد. ترس از تنگ‌دستي، ترس از دست دادن، ترس از شخصيت بعضي افراد، ترس از انتقاد. ترس قدرتي براي‌تان به جا نمي‌گذارد. چون به هنگام ترس پيوستگي خود را با منبع راستين قدرت از دست مي‌دهيد.

ترس يعني ايمان انحراف‌يافته، ايمان ِ وارونه. وقتي هراسانيد آن‌چه را كه از آن بيم داريد به سوي خود مي‌كشانيد. زيرا به هنگام ترس در رؤياي افكار منفي كه توهمي بيش نيست فرو مي‌رويد.

دانيال در چاه شيران آزاري نديد چون مي‌دانست كه خدا از شيرها نيرومندتر است. شيرها نيز چون بچه گربه بي‌آزار شدند. پس بي‌درنگ بر شير خود بتازيد تا به چشم ببنيد كه از شيرتان آزاري نخواهيد برنمي‌آيد. چه بسا در سراسر عمرتان از شيري خاص گريخته‌ايد و همين فرار زندگي‌تان را به بند كشيده است و موي سرتان را سفيد كرده است. چه بسيارند كساني كه به خاطر ترس از دست دادن، عزيزترين موهبتِ زندگي‌شان را مفت باخته‌اند. تنها حربه‌اي كه شيرهاي‌تان را از پا در مي‌آورد كلام خودتان است. كلام تو عصاي معجزه‌گر تو است. سرشار از سحر، افسون و اقتدار.

شايد بپرسيد چگونه بايد بر شيرها بتازيم؟

خرد هستي هم راه خروج را مي‌داند و هم راه بر آوردن هر تقاضا را اما بايد به او توكل كرد.

توكل يعني توازن خود را حفظ كردن و از سر راه او كنار رفتن. چه بسيارند كساني كه از كسان ديگر مي‌ترسند يا از اوضاع  شرايط ناخوشايند خود مي‌گريزند البته به هرجا بروند اين اوضاع و شرايط آن‌ها را دنبال مي‌كند. 

تكرار اين عبارت توصيه مي‌شود:

 

قدرت شكست ناپذير خدا هر مانعي را از سر راهم برمي‌دارد تا سوار بر موج‌ها به جايگاه آرامش خود برسم.

 

آرزو داراي نيروي عظيم تموج يا طيفي است كه مي‌تواند به درستي هدايت شود. پس اين عبارت را تكرار كنيد:

فقط آن را مي‌خواهم كه خدا برايم مي‌خواهد. فقط آن حق الهي را مي‌طلبم كه خرد هستي به يمن لطف الهي و به طرزي عالي برايم اراده كرده است.

 

آن‌گاه از از هر آرزوي نادرستي دست مي‌كشيد و اراده هستي جايگزين آن مي‌شود. زيرا آرزوهاي ملال‌انگيز ِ آدمي به گونه‌اي ملال‌انگيز بر آورده مي‌شوند و بر آوردن آرزوهاي بي‌صبرانه مدت‌ها به تعويق مي‌افتد يا به شيوه‌اي خشونت‌بار تحقق مي‌يابد.

 

بقيه را در كتاب چهار اثر از فلورانس اسكاول شين را بخوانيد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط دریا
سال‌ها پیش من درگیر فعالیتی شدم که به معنی واقعی ظرفیت شادی و سرور زندگی مرا بالا برد و در عین حال افسردگی، گناه و شرم را از بین برد. من آن را اینجا به عنوان یک روش عملی برای عمیق‌تر کردن محبت نسبت به خودمان مطرح می‌کنم تا کمک کند در پشت هر عملی که انجام می‌دهیم و با اتصال به آگاهی واضح از نیاز زندگی غنی ساز، زندگی مفرحی داشته باشیم. تبدیل مجبور بودن به انتخاب کردن: قدم اول: چه کارهایی در زندگی‌ات انجام می‌دهی که با نشاط و شادی همراه نیست؟ بر روی کاغذ فهرستی از تمام کار‌هایی را بنویسید که که به خود می‌گویید "باید انجام دهم" و یا هر فعالیتی که از آن وحشت دارید اما مجبور به انجام دادن آن هستید چون حق انتخابی مشاهده نمی‌کنید. وقتی اولین بار فهرست خودم را مرور کردم فقط نگاه به آن فهرست بلند بالا برایم بصیرت ایجاد کرد که چرا مقدار زیادی از وقتم بدون لذت از زندگی‌ام صرف می‌شد و متوجه شدم چه تعداد از کار‌های روزانه‌ام را که انجام می‌دادم با کلک‌زدن، خودم را قانع می‌کردم که باید انجام دهم. در فهرست من اولین گزینه نوشتن گزارش‌های درمانی بود. از نوشتن این گزارش‌ها متنفرم و حداقل روزی یک‌ساعت صرف این عذاب می‌شد. دومین گزینه زندگی رانندگی برای رساندن بچه‌هایم به مدرسه بود. قدم دوم: بعد از تکمیل این فهرست، آشکارا بپذیرید که شما این کارها را انجام می‌دهید چون انتخاب کرده‌اید نه این‌که مجبورید. هر گزینه فهرست‌تان را در این جمله بازنویسی کنید: "من .... را انتخاب کردم". من مقاومتم را برای این قدم به یاد می آورم اصرار داشتم که" نوشتن گزارش‌های درمان چیزی نیست که من انتخاب کرده باشم! مجبورم انجام بدهم. من یک روانشناس بالینی هستم و باید این گزارش‌ها را بنویسم. قدم سوم: بعد از پذیرش این‌که خودتان فعالیت خاصی را انتخاب کرده‌اید از نیت پشت آن آگاه شوید با تکمیل این جمله: "من............... را انتخاب کردم چون می‌خواهم..............". متوجه شده بودم که گزارش‌های درمانی به نسبت وقتی که صرف آماده شدن‌شان می شود برای مراجعان مفید نیستند. پس چرا من برای آماده سازی آنها این‌قدر صرف انرژی می‌کردم؟ اوایل نمی‌فهمیدم که از نوشتن گزارش‌های درمانی چه می‌خواهم. سرانجام دریافتم که من این گزارش‌ها را به خاطر در آمد حاصل از آنها می نویسم. به محض این تشخیص دیگر گزارش درمانی ننوشتم. نمی‌توانم بگویم که چقدر خوشحالم. وقتی تشخیص دادم که تنها پول انگیزه اولیه من است با خودم گفتم می‌توانم به نوع دیگری کسب درآمد کنم. درحقیقت ترجیح می‌دهم در زباله‌دانی به دنبال غذا بگردم تا گزارش درمانی دیگری بنویسم. گزینه بعدی کارهای ناخشنود کننده من رساندن بچه‌ها به مدرسه بود. بعد از بررسی دلیل پشت این وظیفه از نتایج حاصل از حضور بچه‌ها در آن مدرسه احساس خوشنودی کردم. آنها می توانستند به مدرسه نزدیک خانه بروند اما مدرسه‌ای که انتخاب کرده بودیم هماهنگ با ارزش‌هایمان بود و از منزل‌مان دوربود. پس به رساندن آن‌ها به مدرسه ادامه دادم اما با نیروی متفاوتی. به جای "اه لعنتی امروز باید سرویس بچه‌ها باشم" به هدفم آگاه بودم. من می‌خواستم کیفیت آموزشی بچه‌ها خوب باشد و این برایم خیلی مهم بود. البته بعضی وقت‌ها در طی راه نیاز داشتم دو یا سه بار این موضوع را به خودم یاد آوری کنم تا ذهنم بر هدفی که این عمل من در خدمت آن است متمرکز بماند. پرورش آگاهی از انرژی پشت اعمال‌مان: من در رساندن بچه‌ها به مدرسه به این نتیجه رسیدم که کاری که می‌کنیم دقیقاً چه نیازی را پاسخ می‌دهد تا آن را با همه سختی‌ها، درگیری‌ها و ناامیدی‌های با رضایت تکرار کنیم. ممکن است برای اعمال‌تان تعدادی انگیزه مثل زیر پیدا کنید: 1-برای پول پول شکل اصلی پاداش بیرونی جامعه ماست. کارهایی که برای کسب این پاداش انتخاب شده‌اند اغلب بهای گرانی دارند. آن‌ها ما را از شادی انجام اعمالی که ناشی از نیت سهیم شدن در تحقق نیاز‌های دیگران است محروم می‌کنند. پول یک نیاز نیست بلکه یکی از صدها طریق بر آورده کردن نیاز است. 2-برای تایید ما کارهایی می‌کنیم که مردم دوستمان داشته باشند و از کارهایی که موجب دوست نداشتن و یا تنبیه ما شود اجتناب می‌کنیم. جای بسی تاسف است که ما برای خریدن عشق سخت کار می‌کنیم. و فرض بر این است که خودمان را انکار کنیم وبرای دیگران کار کنیم تا دوست‌مان بدارند. در صورتی که اگر فقط با روح غنی‌سازی زندگی کاری را انجام دهیم دیگران را قدر دان خود خواهیم یا فت که در واقع قدردانی آن‌ها نشانه‌ای‌ست که تلاش‌مان تاثیر مطلوب را داشته است. همین که به یاد بیاوریم که خودمان انتخاب کرده‌ایم تا قدرتمان را در راه خدمت به زندگی صرف کنیم انجام موفقیت آمیز آن چنان شادی حقیقی را در تجلیل خودمان برای ما به ارمغان می‌آورد که هرگز تایید دیگران به آن نمی‌رسد. 3-فرار از تنبیه 4-به دلیل شرم اگر ما کاری را تنها به انگیزه شرم انجام دهیم معمولا از آن متنفر خواهیم بود. 5-اجتناب از گناه ممکن است فکر کنیم اگر این کار را انجام ندهم مردم از من ناامید می‌شوند. ما می ترسیم که به دلیل عدم تحقق توقعات دیگران احساس گناه کنیم. بین انجام کاری برای دیگری به علت اجتناب از گناه و انجام آن کار به دلیل آگاهی از نیازمان به سهیم شدن در شادی انسانی دیگر تفاوت بسیار هست. اولی دنیایی است پر از رنج و درد و دومی دنیایی پر از فرح و شادی. 6-از روی وظیفه 7-وقتی از کلماتی که استفاده می‌کنیم که انتخاب را انکار می‌کنند مثل باید، مجبور بودن، می بایست، لازم است، نمی‌توان، فرض است، و غیره استفاده می‌کنیم رفتارمان مبتنی بر احساس مبهم گناه، وظیفه یا اجبار است. 8-من این دلیل را از بین تمام دلیل‌هایی که سبب می‌شوند از نیاز‌های‌مان دور بمانیم خطر ناک‌ترین برای اجتماع و اسف‌ناک ترین برای فرد می‌دانم. بعد از بررسی فهرست که تهیه نمودید با همان روحیه‌ای که من از نوشتن گزارش درمانی چشم پوشیدم ممکن است شما هم تصمیم به توقف بعضی کارها بگیرید. با این‌که ممکن است از نظر بعضی تندروی بیاید شاید لازم بدانید تنها کارهایی که مفرح هستند را انجام دهید. من معتقدم به نسبتی که ما درگیر لحظه لحظه نشاط و غنی کردن زندگی شویم که تنها تمایل به غنای زندگی محرک آن است به همان نسبت با خودمان مهربان خواهیم بود. کاری که مفرح نیست را انجام نده مجدانه باور دارم بخش مهمی از محبت به خود سهیم شدن در زندگی با انتخاب‌هایی از روی میل و رغبت است؛ نه انتخاب‌هایی از روی ترس، گناه، شرم، وظیفه یا اجبار. وقتی تنها نیروی محرک ما زیباسازی زندگی برای دیگران و خودمان باشد حتی در هر کار سخت نشانه‌هایی از فرح وجود دارد. باالعکس فعالیت شادی انگیزی که از روی اجبار یا وظیفه یا شرم اجرا شود طراوتش را از دست می‌دهد و به مقاومت می‌انجامد. از کتاب ارتباط بدون خشونت زبان زندگی نوشته مارشال روزنبرگ نشراختران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط دریا

عبارت‌های تاکیدی را هر روز به هر میزان که لازم دارید تکرار کنید.

 

 

در فیلم اعجاب انگیز دزد بغداد با کلماتی نوشته شده از نور به ما می‌گویند:(( شادمانی را باید به کف آورد))

شادمانی با مهار کردن کامل خوی هیجانی به دست می‌آید.

جایی که ترس و بیم و وحشت وجود داشته باشد از شادمانی خبری نیست. احساس ایمنی و شادمانی حاصل ایمان کامل به خداست.

یعنی آن هنگام که انسان یقین دارد قدرتی شکست ناپذیر از او و هر آن‌چه که دوست می‌دارد حمایت می‌کند و همه خواسته‌های درست دلش را بر می‌آورد؛ می‌تواند رها از هر گونه فشار عصبی، احساس رضایت و شادمانی کند.

آن‌گاه از ظاهر مخالف امور آزرده نمی‌شود؛ چون یقین دارد که خرد لایتناهی از منافع و مصالح او حمایت می‌کند و از هر وضعیتی بهره می‌جوید تا خیر و صلاحش را پیش آورد.

سری که بر پیشانی اخم آلود باشد؛ آسوده بر بالین قرار نمی‌گیرد. خشم و نفرت و بد خواهی و حسد و انتقام‌جویی شادمانی انسان را می‌رباید و بیماری و شکست و فقر می‌آورد.

به راستی که نفرت و انزجار بیش از می‌گساری خانه‌ها را ویران کرده است و بیش از جنگ‌ها جان آدمیان را بر باد داده اشت.

مثلا زنی خوشبخت و سالم با مردی پیمان زناشویی بست که از جان و دل دوستش داشت. شوهر مرد و بخشی از دارایی‌اش را برای خویشاوندی به ارث گذاشت. زن از شدت نفرت و انزجار و اشتها و سلامت خود را از دست داد. لاغر و ناتوان شد و نتوانست به کارش ادامه دهد. دچار سنگ کیسه صفرا شد و به بستر بیماری افتاد.

یک استاد ما بعدالطبیعه روزی به عیادت او رفت و گفت نمی‌بینی که نفرت و انزجار چه بلایی بر سرت آورده؟ سنگ‌های سخت در تنت نشانده که تنها علاجش عفو و بخشایش و خیر خواهی خود تو است.

زن ناگهان حقیقت نهفته در گفته او را دریافت. هماهنگ و بخشایش‌گر شد و سلامت شکوهمند خود را بازیافت.

 

 

عبارت‌های تاکیدی:

اکنون نیکویی بی‌پایانم از راه‌هایی بی انتها به من می‌رسد.

 

 

شادمانی شگفت‌انگیزم از راهی شگفت‌انگیز آمده است تا همیشه نزدم بماند

 

 

 

 

 

 

هر روز  شادما‌نی‌های ماندگار به سراغم می آید. به آن‌چه پیش روی منست با اعجاب می‌نگرم.

 

 

 

جسورانه به شیری که بر سر راهم قرارگرفته است می‌تازم و می‌بینم که سگ خرمایی کوچولو و مهربانی بیش نیست.

 

 

 

 

خیر و صلاحم هم‌اکنون به صورت جریانی از شادمانی، پیوسته و ناگسسته و افزاینده به سویم جاری است.

 

 

شادمانی‌ام کار خداست پس هیچ‌کس نمی‌تواند در آن دخالت  کند.

 

 

چون با خدا همراهم با خواسته دل خودم نیز همراه می‌شوم.

 

 عبارت‌های تاکیدی بخشایش:

همه را می‌بخشایم و همه مرا می‌بخشایند و همه دروازه‌ها به ناگاه گشوده می‌شوند تا خیروصلاحم به سویم آید.

 

هرچند خطاهایم به سرخی آتش باشند به سپیدی برف خواهم شد.

 

 

 

من قانون بخشایش را فرا می‌خوانم. من از خطاها و عواقب آن‌ها آزادم. من در حمایت رحمتم نه قانون کارما

 

 

از دست دادن:

در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد. پس من نمی‌توانم آنچه را که حق من است از دست بدهم.

خرد لایتناهی هرگز دیر نمی‌کند و راه بازگرداندن را می‌داند.

 

 

در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد. پس محال است چیزی را که حق من است از دست بدهم. آنچه از دست داده‌ام به من بازگردانده خواهد شد یا معادل و هم‌سنگ آن را باز خواهم ستاند.

 

 

 

 

 عبارت‌های تا کیدی برای عشق:

چون با آن یگانه جدایی ناپذیر همراهم پس با عشق و خوشبختی  جدایی ناپذیر خود نیز همراهم.

 

 

 

 

نور خدا در درونم می‌تابد و هرچه ترس و تردید و خشم و نفرت را می‌زداید. تجلی عشق خدا در من از من مغناطیسی مقاومت ناپذیر می‌سازد.

من فقط کمال را می‌بینم و به جز حق الهی خویش هیچ نمی‌خواهم.

 

 

همه را دوست می‌دارم و همه دوستم می‌دارند. او که به ظاهر دشمن منست از در دوستی در می‌آید: بسان حلقه‌ای طلایی در زنجیر خیر و صلاح من.

 

من با خودم و همه دنیا در آشتی و آرامشم. به همگان عشق می‌ورزم و همگان به من عشق می‌ورزند. هماکنون دروازه‌های شادی به رویم گشاده می‌شوند.

 

 

ازدواج:

اگر ازدواج بر صخره استوار یگانگی بنا نشده باشد نمی‌تواند پابرجا بماند. زن وشوهر باید یک روح باشند در دو بدن: جمله‌ای از حضرت مسیح: مرد و زن هر دو یک تن خواهند شد. بنا بر این بعد از آن، دو نیستند بلکه یک تن هستند. آنچه را خدا پیوست انسان جدا نسازد.

تا زن و شوهر هم‌فکر و هم‌دل نباشند و در عالم ذهنی واحدی زندگی نکنند به ناچار باید از هم جدا شوند.

اندیشه دارای طیف یا تموجی است بی نهایت نیرومند، و آدمی به سوی آفریده‌های اندیشه خویش کشیده می‌شود.

برای هر انسانی نیمه‌ای دیگر یا انتخابی الهی وجود دارد. این دو یه یک عالم فکری تعلق دارند. این دو را خدا به هم پیوند داده است پس احدی جدای‌شان  نخواهد کرد و نتواند کرد. این جفت یکی خواهد شد. زیرا طرح الهی هشیاری برتر آنها همسان است.

 

عبارت تاکیدی برای ازدواج:

سپاس می‌گذارم که عقدی که در آسمان‌ها بسته شده است هماکنون بر زمین پدیدار خواهد شد. این جفت یکی خواهد شد از الان تا ابدالآباد.

 

 

قانون کارما:

آدمی تنها آن‌چه را که می‌دهد باز می‌ستاند. بازی زندگی بازی بومرنگهاست که پس  از پرتاب  به سمت خودش باز می‌گردد. و پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می‌گردد.

این قانون کارماست و کارما واژه‌ایست سانسکریت یعنی بازگشت. آدمی هر چه بکارد درو خواهد کرد.

 

 

هر اندازه دانش آدمی بیشتر باشد مسئولیت او افزون‌تر است. و اگر آنکس که از قانون معنویت با خبر است به آن عمل نکند به عذابی الیم گرفتار خواهد آمد.

ترس از خداوند (قانون) ابتدای حکمت است.

اگر به جای خداوند کلمه قانون را بگذاریم معنای بسیاری از متون دینی مشخص خواهد شد.

خداوند( قانون) می‌گوید که انتقام از آن منست. من جزا خواهم داد.

این قانون است که انتقام می‌گیرد نه خدا. خدا انسان را کامل می‌بیند. آفریده به سیمای خودش و قدرت و تسلط عطا کرده به او

 

انسان تنها می‌تواند آن باشد که خود را چنان می‌بیند و تنها می‌تواند به جایی برسد که خود را آنجا ببیند.

از قدیم گفته‌اند که هیچ رویدادی بدون حضور یک ناظر رخ نمی‌دهد.

 

انسان نخست شکست یا موفقیت خود و غم یا شادی خود را در یک صحنه می‌بیند آنگاه شکست یا موفقیت  و غم و شادی او عینیت می‌یابد.

 

 

 

پس می بینیم  که رهایی از طریق دانش به دست می‌اید و از طریق معرفت به قانون معنویت

اقتدار پس از اطاعت می آید. به محض اینکه انسان از قانون اطاعت کند قانون به اطاعت او در می‌آید. پیش از آن‌که برق خادم انسان شود باید مطیع آن شد.

اگر از روی جهل به آن دست بزنیم دشمن مهلک آدمی می‌شود. قوانین ذهن نیز بر همین سیاقند.

 

 

ادامه دارد

از کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

لازم به ذکر است این کتاب به چاب پنجاه و هفتم رسیده است.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 توسط دریا

یکی از مهم‌ترین آثار حکمت مدارا( ترک جدال) است. روایتی از امام علی(ع)

یکی از علایم حکیم این است که مدارا می‌کند با کسی که مجبور است با او زندگی کند.

چرا این‌همه توصیه به احترام به خلق شده است؟ چرا اینقدر به صله رحم توصیه شده است؟چرا توصیه به همسایه شده است؟

چون همسایه همراه اجباری انسان است.

فامیل همراه اجباری انسان است.

اگر با فامیل اجباری مدارا کنی حکیم هستی. حکیم دیگر ناله نمی‌زند؛ انسان نمی‌تواند مادر خودش را عوض کند.

می‌گویند: عجب آخر الزمانی شده؛آدم نمی‌تواند پدر خودش را تربیت کند.

مدارا می‌توان کرد.

چرا طلاق مذموم است؟ خدا می‌توانست برای تو مهیا کند اما چالش تو دراین زمینه است.

کسانی که با هم زندگی می‌کنند؛ دیگر شما کاری نمی‌توانید انجام دهید.

سکوت؛ ترک کلام بی‌جا، ترک شهوت نتیجه حکمت است و نتیجه مهم آن راس حکمت، خوف از خداوند است.

وقتی در سیاه‌چاله‌های علم به بی‌پناهی خود پی بردی از همه منقطع می‌شوی و در معرض اتصال قرار می‌گیری و این اتصال توام با خوف است. محبت بچه‌ها محبت توام با خوف است.

مادر چند لحظه بچه را زمین می‌گذارد می‌گوید چادرم را سر کنم؛ بچه وحشت می‌کند؛ زار می‌زند

خوف توام با شوق در رفتار این بچه مشهود است.

محبت بدون خوف محبت نیست

ما به شما خیلی علاقه داریم؛ ولی من نمی‌خواهم شمارا ببینم؛ نیا به جهنم

محبت توام با خوف ته دل آدم می‌لرزد؛ بدون تو چه کنم؟

از نای من بیرون مشو

از ناله‌ام محزون مشو

تا مردم بینا شده

بر روی تو بینا کنم

کسی که به حکمت رسیده به آستانه بینایی رسیده

این چند لحظه مرا بیرون نکن.

هر چقدر سرمایه گذاری برای رابطه بیشتر باشد خوف بیشتر است. کسی همه زندگی‌اش رابرای چیزی گذاشته؛ خوف بیشتری دارد.

مرا دور نینداز تا به مقصدم برسم. وقتی انسان نزدیک به رسیدن باشد ترس ته دلش را بر می‌دارد.

خوف را در چشم‌های بچه شیرخوار ببینید.

هزار نفر شفاعت کنند تنها راه آرام شدن بچه بغل مادراست.

من شما را جهنم نمی‌برم ولی او می‌گوید هست!

این ترس نتیجه حکمت است.

انس به خدا

انسان از غیر وحشت می‌کند. به واسطه حکمت دیده است بودن با غیر خدا تنهایی وحشتناکی‌ست.

با نگاه حکیمانه به عالم از همه می‌بری

حکمت کارش بریدن است

سکوت بریدن است

خوف بریدن است.

آثار حکمت زیاد هستند: خشیت خدا راس همه حکمت‌هاست.

عوامل مؤثر در حکمت: روزه، ترک خوردن و خوابیدن و نپرداختن به شهوت حکمت را بیدار می‌کند.

با روزه بی‌حال می‌شوم: در صورت با حالی چه می‌کردی؟

 

راه رسیدن به خدا ترک است. روزه یکی از موارد ترک است.

در راس اموری که صاحب حکمت شود و حکمت بجوشد.

هرکس چهل شبانه روز خود را برای خدا خالص کند چشمه‌های حکمت از قلبش برزبانش جاری می‌شود.

یکی ازمهم‌ترین عوامل حکمت زهد است.

لقمه حرام مانع حکمت می‌شود.

توزیع حکمت گاهی غیر اکتسابی است

این‌که حکمت چه خبر کثیری است کسی آن را نمی‌فهمد. با دعا خداوند حکمت می‌دهد و فعالیت مخلصانه و زهد حکمت می‌دهد. برای فرزندان‌تان آرزوی حکمت کنید.

ممکن است به کفار و منافقین هم حکمت داده شود اما مو ضوعات آنها موضوعات نجات بخش نیست

حکمت گمشده مومن است.

 

*کسانی که می‌اندیشند دل‌شان برای کسی آشنا تنگ شده است

آن شخص بسیار نزدیک است.

به او رو کنند.

 

 

قسمتی از سخنرای آقای پناهیان درباره حکمت و عوامل آن

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط دریا

چهار دسته انباشتگي وجود دارد.


1- چيزهايي كه استفاده نمي كنيد يا دوستشان نداريد
2 - چيزهايي كه نامنظم و نامرتب هستند
3 - اشيايي بسيار در محيطي كوچك
4 - هر چيز ناتمام
اشيايي كه دوستشان داريد و مورد استفاده و قدر داني قرار مي دهيد در پيرامون خود امواجي قدرتمند و شادمانه و درخشان توليد مي كنند كه اجازه مي دهد انرژي موجود در فضا از طريق آنها و در پيرامونشان جريان يابد اگر در زندگيان تمركزي روشن و شفاف داشته باشيد و خود را ميان اشيايي محاط كنيد كه داراي اين انرژي شگفت و آزادانه باشند خودتان نيز از يك زندگي شادمانه و جاري و آسوده بهره مند خواهيد شد بعكس . هرآنچه كه به فراموشي و غفلت سپرده شده يا نا خواسته باشد و بي استفاده مانده باشد يا نسبت به آن بي علاقه باشيد و به اجبار آن را در نزد خود نگهداري مي نماييد سبب مي شود كه انرژي موجود در فضاي خانه تان پايين بيايد و راكد و ايستا شود آنگاه احساس خواهيد كرد كه زندگيتان تحرك خود را از دست داده است .
با رشته هاي ظريف انرژي, به هرآنچه كه از شماست اتصال داريد .

 

وقتي در خانه تان فقط آنچه را كه دوست داريد يا مورد استفاده قرار مي دهيد نگاه مي داريد اين اشياء به منبع سحر آساي حمايت وپشتيباني شما تبديل مي شوند حال آنكه انباشتگي , انرژي وجود و محيط زندگيتان را پايين مي آورد و هر اندازه بيشتر نگاهش داريد باز هم انرژي وجودتان را پايينتر مي آورد .
وقتي هرآنچه را كه برايتان معناي خاصي ندارد و از اهميت ويژه اي برخودار نيست رها مي كنيد واقعا جسما و ذهنا و روحا احساس سبكبالي افزونتري را تجربه خواهيد كرد

 

با تشکر از کلوب

 فنگ شویی

از کتاب طراحی نظم

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط دریا

 

ساختار کل زندگی ما چنان است که به ما آموخته‌اند تا وقتی به رسمیت شناخته نشده‌ایم کسی نیستیم؛ بهایی نداریم. خودِ کارمهم نیست اما وجهه اهمیت دارد و این وارونه کردن چیزهاست. کار باید مهم باشد باید لذت در خود کار باشد.. تو نباید کاری کنی که سری در سر ها در آوری بلکه باید از خلاق بودن خودت لذت ببری؛  تو کار را به خاطر خود کار دوست داری.

این باید شیوه نگاه کردن تو به پدیده‌ها باشد- اگر عاشق کاری بودی به ان کار دست بزن؛ طلب شهرت نکن. رضایت خاطر تو باید در خود آن کار باشد. و اگر هرکس همین هنر ساده عشق ورزیدن به کارش را بیاموزد؛ هرکاری که هست و بدون طلب شهرت از آن لذت ببرد ما دنیایی زیباتر و مسرورتری خواهیم داشت.

اما دنیا تو را در قالب فلاکت‌باری محبوس ساخته است. آنچه می‌کنی مطلوب است نه به این دلیل که به آن عشق می‌ورزی و آن را به گونه ای عالی به انجام می‌رسانی بلکه به این دلیل که دنیا آن را به رسمیت می‌شناسد و به آن پاداش می‌دهد و تو را به دریافت مدال طلا و جایزه نوبل مفتخر می‌سازد. آنها کل ارزش ذاتی خلاقیت را ازمیان برده‌اند و میلیون‌ها انسان را به نابودی کشانده‌اند. چرا؟ چون تو نمی‌توانی به میلیون‌ها انسان نوبل اهدا کنی. اما تو در همه عشق به شهرت ایجاد کردی؛ این است که هیچ‌کس نمی‌تواند با آرامش خاطر و سکوت و لذت به کارش بپردازد. و زندگی از چیزهای ساده و کوچکی تشکیل یافته است. برای آن چیزهای ساده و کوچک هیچ اجر و پاداشی نیست. نه عنوان و مقامی از جانب سردمداران  و نه دیپلم افتخاری از سوی مراکز فرهنگی.

رابین درانات تاگور یکی از بزرگترین شعرای قرن حاضر در ایالت بنگال هندوستان زندگی می‌کرد. او اشعار و رمان‌های خود رابه زبان بنگالی منتشر می‌کرد اما هیچ شهرتی به هم نزد. بعد یکی از کتاب‌های کوچکش به نام ((گیتانجالی))(هدیه غزل‌ها) را به انگلیسی برگرداند. او آگاه بود که متن ترجمه شده هیچ‌گاه زیبایی اشعار اصلی را نداردو نه می‌تواند دارا باشد. این دو زبان یعنی بنگالی و انگلیسی از ساختارها و شیوه بیان متفاوتی بر خوردار بودند. بنگالی زبان بسیار شیرینی است. حتی در بگومگوها و مشاجره‌ها گویی در گفتگوی دلچسب و خوشایندی شرکت داری.

بسیار خوش‌آهنگ است. این کیفیت را زبان انگلیسی فاقد است ونمی‌توان چنین کیفیتی به آن بخشید. و ویژگی‌های خود را دارد. اما هر طور بود آن را ترجمه کرد و این ترجمه که در مقایسه با کلمات اصلی بسیار ضعیف بود موفق به دریافت جایزه نوبل شد. بعد ناگهان در سراسر هندوستان بوق و کرنا به راه افتاد. این کتاب سال‌ها به زبان بنگالی و سایر زبان‌های هندی در دسترس بود و کسی به آن اعتنا نکرده بود.

هر دانشگاهی خواستار اعطای دکترای ادبیات به او شد. نخستین دانشگاه،دانشگاه محل زندگی‌اش بود که به او دیپلم افتخار داد و لی او از پذیرش آن سر باز زد و گفت: (( شما دیپلم افتخار را به من نمی‌دهید و برای کتاب شعر من ارزش قایل نیستید بلکه جایزه نوبل را به اعتبار می‌بخشید زیرا این کتاب با کیفیتی بسیار بهتر سال‌ها اینجا افتاده بود و حتی یک نفر به خودش زحمت نداد یک نقد ادبی ناقابل در باره آن بنویسد.)) او از دریافت هر دیپلم افتخاری سر باز زد. حرفش این بود که این توهین به من است.

ژان پل سارتر یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان و صاحب‌نظران روان‌شناسی انسان از دریافت جایزه نوبل چشم پوشید. می‌گفت: ((من هنگام خلق اثرم پاداش کافی دریافت کرده‌ام. جایزه نوبل نمی‌تواند چیزی بر آن بیفزاید برعکس مرا پایین می‌کشد. این جایزه برای آماتور‌هایی خوب است که به دنبال آوازه و شهرتند؛ من به اندازه کافی سن و سال دارم و هم به اندازه کافی از کارم لذت برده‌ام. من هرچه را انجام داده‌ام دوست داشته‌ام و خود این برایم پاداش بود. من پاداش دیگری نمی‌خواهم چون هیچ چیزی جای آنچه را در حال حاضر دریافت کرده‌ام نمی‌گیرد.)) و حق با او بود. اما آدم‌هایی که درست می‌اندیشند در دنیا انگشت‌شمارند و دنیا پر از آدم‌هایی است که نادرست می‌اندیشند و محبوس در دام این افکار نادرست زندگی می‌کنند.

چرا باید ناراحت این باشی  که همه تو را بشناسند؟ این فقط وقتی معنا دارد که تو عاشق کارت نبوده و به دنبال جانشینی برای آن باشی.

بله در این صورت معنا دارد. تو از آن کار متنفری؛ آن را دوست نداری؛ اما به این کار تن می‌دهی چون نام و آوازه‌ای در کار خواهد بود؛ تو را تقدیر خواهند کرد. تو را خواهند پذیرفت. به جای فکر کردن به شهرت در باره آن کار تجدید نظر کن. آیا آن را دوست داری؟ این پایان کار است و اگر آن را دوست نداری زودتر آن راعوض کن.

یک چیز اساسی را بیاموز. به هر کاری دوست داشتی دست بزن و هرگز طالب قدر شناسی و پذیرش دیگران نباش که این گدایی است. چرا باید آرزومند تمجید و تحسین از دیگران باشی؟ به عمق وجودت نگاه کن. چه بسا تو به آن‌چه می‌کنی علاقه‌ای نداری اما تمجید دیگران در تو این احساس را به وجود آورده که راهت درست است. این سوال به احساسات درونی تو باز می‌گردد و با دنیای  بیرونی هیچ کاری ندارد.من هیچ جایزه نوبلی را نمی‌پذیرم برای من همه لعن و نفرین‌هایی که از جانب تمام مذاهب دریافت کرده‌ام ارزشمند تراست. پذیرفتن جایزه نوبل و یعنی وابسته شدن من. آن موقع دیگر نه به خودم که به جایزه نوبل افتخار خواهم کرد.

به این طریق تو به یک فرد مبدل می‌شوی؛ فردی که در آزادی کامل زندگی‌می‌کند و بر روی پاهای خود ایستاده و از منابع خویش ارتزاق می‌کند. این همان چیزی است که از تو یک آدم مغزدار و ریشه‌دار می‌سازد و این آغاز اوج شکوفایی توست.

کسی که از فردیت خود شمه‌ای بو برده باشد با عشق خویش به وسیله کار خویش بی‌اعتنا به همه آن‌چیزی که دیگران درباره‌اش می‌اندیشند زندگی می‌کند. هر قدر کار تو ارزشمندتر باشد احتمال دریافت هر نوع تحسین و قدر دانی از آن کمتر خواهد بود. و اگر کار تو کار یک آدم نابغه باشد آن وقت در طول عمرت دیگر رنگ احترام و ارج نخواهی دید. در سراسر عمرت همه تو را لعن و نفرین می‌کنند... و بعد از دوسه قرن که گذشت از تو مجسمه می‌سازند و به کتاب‌هایت به دیده احترام می‌نگرند چون تقریبا دو سه قرن طول می‌کشد تا بشر هوش امروز یک نابغه را جذب و هضم کند.

از طرف یک مشت نادان که مورد تمجید و احترام قرار بگیری مجبوری مطابق مبادی آداب و انتظارهای آن‌ها رفتار کنی. برای کسب احترام و پذیرش بشریت بیمار تو باید ازآن‌ها بیمارتر باشی. آن وقت آن‌ها تو را عزت و احترام خواهند کرد.

اما تو چه چیزی عایدت می‌شود؟ روحت را از دست می‌دهی و درازای آن سودی نمی‌بری.

 

از کتاب خلاقیت

اشو


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط دریا

افراد به علت ترس از رها کردن به انباشتگی خود می‌چسبند. به دلایلی چون احتمال ترس از

 عواطفی که ممکن است که در طی رسیدگی به یکایک انباشتگی‌های خود تجربه کنند، ترس

از این خطا که ممکن است اشتباهی چیزی را دور افکنند و بعد پشیمان شوند؛ ترس از این‌که

 خود را آسیب‌پذیر کنند یا خود را در معرض خطر قرار دهند.

 

 پالایش انباشتگی می‌تواند بسیاری از مسایل دیرینه درونی را نمایان سازد:

مسایلی که برای حل آن‌ها باید با آن‌ها روبه روشد. مسایلی که آدمی به طور شهودی از آن‌ها

 آگاه است. به هر‌حال پالایش انباشتگی پاداش‌هایی ارزشمند دارد. عشق و ترس نمی‌توانند

به طور همزمان در یک فضا به سر برند. پس هر چیزی که به دلیل ترس به آن می‌چسبید

 مانع از عشق افزون‌تر در زندگی‌تان می‌شود. حذف و پالایش انباشتگی اجازه می‌دهد که

 عشق بیشتری به سوی شما جریان یابد؛ پس نمی‌گذارد آن کس که به راستی هستید باشید

 و آن‌چه را که برای انجام‌اش به این جهان آمده‌اید به انجام برسانید.

پالایش انباشتگی برای‌تان وضوح و روشنی می‌آورد تا بتوانید به غایت حیاتی خود پی ببرید.

ترس نیروی حیات‌تان را بند می‌اورد.

رها کردن انباشتگی کمک‌تان می‌کند تا  نیروی طبیعی وجودتان را باز یابید همچنین آزادی

 خود بودن را به شما عطا می‌کند که بزرگترین هدیه‌ایست که می‌توانید به خود بدهید.

 

مراکز انباشتگی در خانه:

 

زیر‌زمین‌ها و سایر انواع انباری‌های زیرزمینی:

زیرزمین یا سرداب خانه‌تان نماد گذشته یا ذهن نیمه‌هشیارتان است؛ زیرزمین ِ آکنده از

 انباشتگی نشان‌گر مسایلی از گذشته است که هنوز حل و فصل نشده‌اند و با آنها کنار نیامده‌اید

(مردم این گرایش را دارند که سنگین‌ترین آشغال‌هایشان را در زیر زمین بگذارند…)

مدت زمانی که این اشیا در آنجا مانده‌اند حاکی ازآن است که چه مدتی پرداختن به آن مسایل را

 به تعویق انداخته‌اید؛ پرداختن به مسایلی که پشت آن اشیا مدفون شده است. به  خاطر داشته

 باشید مدت زمانی را که آن اشیا پیش از انتقال به زیر زمین مورد استفاده قرار نگرفته‌اند را

 نیز به آن بیفزایید.

 

 اتاق‌های زیر شیروانی

اشیائی که دراتاق‌های زیر شیروانی نگه‌داری می‌شوند می‌توانند مانع آرزوهای والاتر و امکانات برترتان شوند. گویی با ایجاد حد و مرزی کاذب به تخریب خویشتن نشسته‌اید بیش از سایر افراد نگران آینده‌اید.

 

گویی مشکلات بالای سرتان ایستاده‌اند و هر لحظه منتظرید تا بر سرتان فرود آیند.

بسیاری از افراد پس از پالایش اتاق‌های زیر شیروانی‌شان برایم نوشته‌اند:

 

"یک هفته طول کشید تا اتاق زیر شیروانی‌ام را پاک و خلوت کنم اما پس از انجام این کار

 احساسی شگرفو انرژی بسیاری داشتم."

 

کمد یا کشوی اشیاء زاید:

اندرز‌ا این است که حتما چنین کشویی داشته باشید. اگر خانه‌تان بزرگ است شاید بهتر است

در هر طبقه یک کشو داشته باشید و لازم نیست بسیار مرتب و سازمان یافته باشد. تنها هدف از

 وجودش پالایش انباشتگی‌ست. جایی برای متعلقات شما تا مابقی فضای خانه تاب‌ناک و گشوده

 و جاری و انرژی درون آن سیال و در حال حرکت باشد نه ایستا.

پس حتما این کشو را داشته باشید ولی از این قوانین استفاده کنید:

۱- کشو یا کمد کوچکی انتخاب کنید.

۲- گه گاه از آن استفاده کنید.

۳- به طور منظم به ژالایش و حذف زواید و تنظیم آن بپردازید.

 

 

ورودی اصلی:

در فنگ‌شویی ورودی اصل خانه نمایان‌گر نگرش شما به جهان و نگرش شما به زندگی‌تان

است.و همانطور ک افراد ازآن وارد و خارج می شوند انرژی نیز از همین در وارد و خارج

 می شود اگر این ناحیه به هر طریق انباشته یا درهم باشد جریان سیال امکانات به سوی

 شما محدود می کند و مانع از پیشرفت شما در جهان می شود. تک و خلوت نگه‌داشتن این

 ناحیه سیار مهم است. انباشتگی در نزدیک درب تلاش و تکاپوی غیرلازم ایجاد می کند.

دفعه بعد که از این در استفاده می‌کنید با نگاهی طولانی و دقیق و عینی به آن‌چه می‌بینید نظر

افکنید؛ آیا راهی که به آن می‌انجامد پراز شاخه‌ها و گیاهان شلوغ است؟ آیا بیرون در پراز

آشغال است؟

آیا به هنگام راه رفتن در داخل خانه باید از میان انبوهی ازانواع  لباس‌ها و کفش‌ها و

 دمپایی‌ها و روسری‌ها و سایر چیزها بگذرید. این ناحیه را منظم سازید و از انباشتگی

برهانید و تعداد اشیاء داخل خانه باید معقول و منطقی باشد.

 مخصوصاً پشت درها چیزی نگذارید تا بتوانند کاملا گشوده شوند و اجازه دهند هوا

و انرژی جریان داشته باشد.

 

درِ پشت ساختمان

همان‌طورکه بعداً خواهید دید همواره بر پالایش روده‌ها تاکید می‌کنم اگر در وروی منزل دهان

 فرض شود پس درعقبی معلوم است کجاست. در نتیجه اگر نمی‌خواهید خانه‌تان دچاریبوست

 شود نگذارید در این قسمت هم انباشتگی پدید آید.

 

پشت درها

یکی از راه‌های پی بردن به تاثیر فنگ‌شویی پالایش (پاک و خلوت کردن) پشتِ همه در‌هاست

 و شامل آنچه از گیره‌ و جالباسی آویزان است. (پیراهن، ربدوشامبر و یا هر چیری که نگذارد

 درها کاملاً باز شود). مانند اساس منزل یا سطل زباله سبد البسه چرک و غیره

آنگاه توجه کنید تا دریابید با انجام همین کار ساده زندگی‌تان چه اندازه آسان‌تر پیش می‌رود.

وقتی درها نتوانند کاملا گشوده شوند انرژی نمی‌تواند آزادانه پیرامون خانه‌تان بچرخد و در

 حرکت باشد و از انجام هر یک ازکارهایتان مستلزم تلاش افزون‌تر خواهد بود.

با حذف انباشتگی و داشتن تعداد کمتری ازاشیاء انرژی و همچنین زندگی‌تان به طرز

 راحت‌تری جریان خواهد یافت.

 

گذرگاه‌ها

انباشتگی در راه‌روها و کریدورها و راه‌پله‌ها نمی‌‌گذارد نیروی حیات به طور کامل وارد خانه‌تان

 شود. بدترین نوع انباشتگی وقتی است که ناگزیر باشید چشم‌تان را به چپ و راست حرکت دهید

تا بتوانید در آن میان راه بروید؛ این گذرگاه ها را تا حد امکان پاک و خلوت نگه‌دارید.

 

اتاق خواب:

آیا اتاق خواب‌تان به جایی برای اشیایی تبدیل شده است که ندانید آن‌ها را کجا بگذارید؟ 

 در این صورت با خودتان همچون انسانی کم ارزش رفتار می‌کنید.

واقعاً درست نیست که کامپیوتر، و دوچرخه ورزش و تجهیزات شکسته را در اتاق خواب‌تان

 قرار دهید. انباشتگی در اتاق خواب به راستی ممنوع است؛ هم برای کودکان هم برای

بزرگسالان برای کسانی که گرایش احساساتی دارند خواه مجرد و خواه متاهل منظم و

مرتب نگه داشتن اتاق خواب به صورتی رها از انباشتگی پاداشی عظیم در بر دارد.

انرژی فاسد و نامطلوبی پیرامون لباس‌های چرک حرکت می کند؛ در نتیجه هرگز سبد

لباس‌های چرک را در اتاق خواب نگذارید و دست کم هفته‌ای یک بار ملحفه‌هایتان را بشویید

 و عوض کنید تا انرژی‌تان پاک و سرشار از نیروی حیات باشد.

 ر‌عایت این نکات علاوه بر بهبود کیفیت خواب‌تان کیفیت زندگی عاطفی تان را نیز بهبود

 می‌بخشد.

 

  زیرتختخواب

هرآن‌چه که در حوزه انرژی وجودتان قرار گیرد بر کیفیت خواب‌تان تاثیر می‌نهد و پس به

 وسوسه انباشتن اشیاء زاید در زیر تخت‌خواب‌تان تسلیم نشوید. اگر از آن تخت خواب‌هایی

 دارید که کشو دارند بهترین چیزی که می‌توانید داخل آن کشوها نگه دارید ملحفه‌ها و حوله‌های

 تمیز یا لباس خواب‌ها وسایر البسه کاملا تمیز است.

 

 

طراحی نظم به شیوه فنگ‌شویی

کارن کینگستون

ترجمه گیتی خوشدل

 

 

 

کسی می دونه معنای شونیا چیه؟

من جدیداْ شونیا شدم!

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط دریا

زمانی که از هستی شفا می‌خواهید هرگز نمی‌دانید جسم‌تان به شما چه خواهد گفت. ممکن است به شما بگوید شروع به خوردن یا نخوردن فلان چیز کنید. یا کارتان را رها کنید؛ شاید هم مشاوره با یک پزشک را به شما پیشنهاد دهد. راه رهایی پرسش است و شنیدن پاسخ.

بیماری به من رجوع کرد که از درد شدید پشت برای مدت یک سال و نیم زجر می‌کشید. هنگام مشاوره از او خواستم که با درد ارتباط برقرارکند و ازجسمش بپرسد که به او چه مطلبی را می‌خواهد بگوید؟

با انجام این کار او دریافت که از مرگ مادرش غمگین نشده یا خشمی را که نسبت به پدرش داشته ابراز نکرده است.

او غم و خشمش را در دلش نگه داشته بود. دانستن این مطلب کمی از درد او را کاهش داد.  او این کار را با صحبت کردن با من شروع کرد و همه عواطف‌اش را نسبت به پدرش روی کاغذ نوشت و درد پشت او از بین رفت. درد پشت او نموداری بود از عواطف سرکوب شده‌اش.

او حال می‌داند که اگر دردی دارد باید از طریق ابراز کردن بخشی از عواطف‌اش از خود حمایت کند.

یک بار که علایم بیماری در ما ظاهر شد در صورت بازگشت به رفتارهای پیشین بیماری باز می‌گردد. جسم ما با مطلع کردن دقیق ما از هر نوع انسداد انرژی به کارمان می‌آید.

در زیر علل کلی درد یا بیماری جسم ارائه می‌شود که هر کدام از آن‌ها با یک تصریح شفا بخش همراه است.

 

سردرد:

عواطف متضاد درونی: بگذارید عواطف متضاد سخن بگویند

حال مایلم به تمامی عواطفم گوش کنم.

 

 

سرما خوردگی:

بدن نیاز به استراحت دارد؛ می‌خواهد چیز‌های کهنه را بیرون بریزد و نیاز دارد که به حالت تعادل بازگردد.

بدن من در یک هماهنگی کامل به سرمی‌برد. حال مایلم که در زندگی سکوت و آسایش داشته باشم. حال مایلم که گذشته را رها کنم.

 

 

مشکلات پوستی:

پنهان نگاه داشتن انرژی مذکر. نیاز به اقدام کردن یا بیان خویش به گونه‌ای بی‌واسطه‌تر

من برای تمام چیز‌هایی که می‌خواهم و احساس می‌کنم دست به عمل می‌زنم. من عواطف‌ام را به گو‌نه‌ای روشن و بی‌واسطه بیان می‌کنم.

 

 

خارش‌های پوستی:

میل به دگرگونی و عمل کردن؛ از خودتان سوال کنید برای چه کاری بی‌طاقتم؟

بر مبنای شهود‌ام عمل خواهم کرد. آماده هستم که چیز‌های جدید را بیآزمایم. من آن‌کاری را انجام می‌دهم که می‌خواهم.

 

 

آلرژی‌ها:

نوعی عدم اعتماد به شهود؛ عواطف سرکوب شده؛ آلرژی‌هایی که به چشم‌هایی نمناک مرتبط‌اند نشانگر اندوهی سرکوب‌شده هستند.

من به عواطف‌ام اعتماد دارم و آنها را ابراز می‌کنم. احساس و ابراز غم و خشمم برای من خطری ندارد.

پشت درد: احساس این‌که مجبور‌اید از دیگران و از دنیا حمایت کنید. یک نیاز به بیان و حمایت کردن از عواطف‌تان؛ کمر درد معمولا نمایانگر غمی سرکوب شده است. درد های حوالی شانه نشانگر خشم سرکوب شده است.

من به دیگران اعتماد دارم آن‌ها خود به قدر کفایت از خودشان مراقبت می‌کنند.

 

 

درد‌های قاعدگی: شما برای مونث درون‌تان احترام لازم را قایل نیستید و به او کاملا گوش نمی‌دهید. نیاز به سکوت ورفتن به درون.

من کاملا به مونث درونم احترام می‌گذارم و آن‌کاری را که می‌گوید انجام می‌دهم.

من دائماً خود را پرورش می‌دهم و آرام می‌کنم.

 

 

مشکلات مربوط به بینایی:

اکراه در دیدن بعضی چیز‌ها در درون‌تان یا بعضی چیز‌ها در دنیای خارج. معمولا اوایل زندگی تصمیم می‌گیریم که به چیز‌هایی که از نظر شهودی می‌بینیم نگاه نکنیم زیرا بسیار دردناک هستند زمانی که راه بر بینش درون بسته شده باشد دید خارجی نیز ضعیف می‌شود.

حال مایلم که همه چیز زندگیم را به وضوح ببینم.

 

 

مشکلات مربوط به شنوایی:

نیاز به خفه کردن صداها و نفوذ‌های خارجی نیاز داری که بیشتر به صدای درون‌تان گوش کنید.

من مجبور نیستم به حرف‌های دیگران گوش دهم من فقط به صدای درونم اعتماد می‌کنم و گوش می‌دهم.

 

 

اعتیاد

هرچه کمتر به انرژی طبیعی‌مان گوش کنیم بیشتر احتمال دارد از قهوه، سیگار، الکل، غذاهای ناسالم، یا غذای زیادی، ماری جوانا، قرص‌های آمفتامین، کوکایین یا هر چیز دیگری برای دستکاری انرژی‌مان استفاده کنیم و بدین وسیله جسم‌مان را به انحطاط و تباهی بکشانیم.

اکثر افراد از انرژی و قدرت‌شان وحشت دارند. آن‌ها یا از فراوانی انرژی در هراس‌اند یا از قلت آن؛ واقعیت این است که این‌گونه افراد گر خود را از مواد اعتیادآور نجات دهند انرژی شان را باز می‌یابند با این عمل آنها قدرت و خلاقیت را خواهند جست.

ادامه دارد

شاکتی گواین

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط دریا

معمولا هنرمند نفس‌پرست ترین آدم روی زمین است.

 اما آن موقع دیگر هنرمندی واقعی نیست. او از هنر به عنوان وسیله‌ای برای خود نمایی

 سود جسته است. هنرمندان بسیار نفس‌پرستند. مدام خود را به رخ این و آن می کشند و

 با هم سر جنگ دارند. همه شان فکر می‌کنند که آسمان سوراخ شده و این یکی فقط از

 سوراخ پایین افتاده... همه شان خود را اول و آخر همه هنرمندان می‌دانند.

 اما این هنر واقعی نیست.

هنرمند واقعی به کلی محو می‌گردد؛ و لی آن‌ها فقط یک مشت تکنسین هستند. من آنها را

 هنرمند نمی‌خوانم بلکه صنعت‌کار می‌دانم. من نمی‌توانم اسم آفریننده بر روی آن‌ها بگذارم.

 فقط می‌توانم به آن‌ها بگویم سازنده. آری ساختن شعر یک چیز است و خلق یک شعر

 چیزی کاملا متفاوت. برای ساختن یک شعر لازم است شخص بر زبان دستور زبان و فنون

 شعری مسلط باشد. این بازی با واژه است و اگر با همه بازی آشنا باشی می‌توانی شعر بگویی.

شعری نه چندان شاعرانه اما با ظاهری شاعر گونه.

شعری که به لحاظ فنی کامل و بی عیب است ولی سراپا بدنه است. فاقد روح است.

روح شعر هنگامی پدید می‌اید که هنرمند در هنرش محو شود. او دیگر جدا از هنرش نیست.

 وقتی نقاشی بدون حضور خویش نقاشی کرد حتی از امضا کردن آن اثر احساس گناه می‌کند

 چون می‌داند که آن نقاشی کار او نیست.

نیروی نا شناخته‌ای به وسیله او آن را خلق کرده است؛ او می‌داند که وجودش مسخر آن

 نیروی خارق‌العاده بوده است و این تجربه تمامی هنرمندان به واقع بزرگ در اعصار

 متمادی بوده است: احساس در تصرف و بدن، در تسخیر بودن.

هر قدر هنرمند بر جسته‌تری باشد این احساس در او واضح‌تر است.

و بزرگترین هنرمندان- موتسارت، بتهوون، کالیداس، رابین درانات تاگورهمان هنرمندان

 بی‌نظیر کاملاً یقین داشتند که چیزی نبوده‌اند چز نیی توخالی. آنها نی‌لبک بوده‌اند ولی آواز

 به کسی دیگر تعلق داشته است. این آواز هرچند از طریق آن‌ها جاری شده اما از منبعی

نا شناخته منشا گرفته است. تنها کاری که کرده‌اند اینکه مانع نبوده‌اند اما خلق کار آن‌ها

 نبوده است.

تناقض همین‌جاست. خالق واقعی می‌داند که او چیزی را خلق نکرده است. بلکه هستی این

شاهکار را به وسیله او آفریده است.

 

خلاقیت

اشو

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط دریا

در این گفتگو ها به بررسی مسأله مظلومیت حسین که راز ماندگاری عاشوراست می‌پردازیم.

مظلومیتی که با این همه عظمت یک شبه پدید نمی‌آید. کسی تصادفاْ اینقدر مظلوم واقع نمی‌شود

 آن‌هم کسی مثل حسین که با توجه با جایگاه رفیع ارتباطش با رسول خدا اصلاْ نباید مظلوم

 واقع شود واین از عواملی است هرکس با این واقعه بر خورد نموده است تعجب کرده‌است. 

 و کسی هم تعجب خود را پنهان نکرده است که بعد از گذشت 50 سال عزیزترین دلبند رسول

خدا این‌چنین در کربلا مظلوم واقع شود.

 

مظلومیت یا به عبارتی دیگر پدیده ظلم  به یکباره تا این اندازه اوج نمی‌گیرد.مثل بیماری است

 که نشانه‌های بالینی نداشته باشد اما وقتی به اوج رسید دیگر درمان ندارد.

 

مظلومیت حسین یا اتفاقی که در کوفه افتاد مسئله ای نبود که که مردم کوفه بتوانند کنترلش

 کنند و عمر سعد به عنوان فرمانده سپاه قاتلان حسین احساس می‌کرد که کار از دستش در

 رفته است و به سمتی رفته که نام خود را در زمره لعین‌ترین اشخاص ثبت کند.

 

 بعضی از بیماری ها در مراحل ابتدایی باشد قابل پیشگیری هست ولی در مراحل بعد قابل

 پیشگیری نیست البته از باب تشابه قابل درمان هم نیست و ظلم از این موارد است و

 ظلمی که از اندک اندک شروع شده و برای جلوگیری از آن باید ریشه‌های ظلم را شناخت.

 

ریشه‌های ظلم کجاست؟

چگونه می‌توان به کسی این‌چنین مهربان ظلم کرد؟ و در عوض پای‌داری داشت برای

طرفداری از کسی که دشمن علی ابن ابی طالب است؟ این تعجب راعلی(ع) در نهج البلاغه

 بیان می‌کند؛ که طاغوت آن‌ها خدا راعصیان می‌کند ولی مردم از او پیروی می‌کنند؛

 فرمانده شما خدا را دوست دارد و اطاعت می‌کند ولی مردم علیه او عصیان می‌کنند.

علت آن این بود که معاویه با زبان اهل دنیا صحبت می‌کند. نه اینکه بیشتر به نفع مردم

 باشد بلکه با زبان مردم خودپرست صحبت می کند: ((مواظب خودت باش به خاطر منافع

 خودت از من حمایت کن)). طرف مجبور می شود اگر بزدل و ترسو باشد که هست.

 

ولی اباعبدالله حسین وقتی می خواهد مردم را به دفاع از خودش دعوت کند می گوید کسی

هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا را حمایت کند؟ تو بگو خدا در دل مردم چقدر هست؟

 در هر دو طرف جنگ است. گفته می شود  و حرف درستی هم است و خود حسین هم می گوید:

 ((الناس عبید الدنیا ودین عرف علی السنتهم و...))

درست است مردم در اثر دنیا چنین می‌کنند اما اگر کمی موشکافی شود یعنی چه در اثر

دنیاطلبی این کار را می‌کنند . چرا مردم در اثر دنیا سمت حسین نمی‌آیند؟

 

چرا به سمت یزید می روند؟ مگر امام حسین به مردم دنیا نمی دهد؟ حسین به مردم کمتر

دنیا می دهد ولی یزید بیشتر می‌دهد؟ در تا ریخ ما بر عکس را می بینیم. مشکل یزید تجاوز

 به حقوق مردم است و حسین همه زیبایی اش به کرم و آقایی و عدالتی است که در وجود اوست.

 

 وقتی حسین فرمانده باشد کسی زیر دست او نمی‌تواند ظلمی مرتکب شود. هیچکس ظلمی

را حسین نسبت نداده حتی دشمنان آن حضرت.

پس اگر شما دنیا را دوست دارید چرا به سمت یزید می‌روید؟ بیایید به سمت حسین. این امام

حسین بود که در صحرای منا 700 نفر از تابعین و 200 نفر ازصحابه یعنی روسای جامعه

 اسلامی رو جمع کرد یک سال زودتر از حکومت یزید بر اساس  حدیثی از تحف العقول است

 در انگیزه قیام فرمود :محرومین در جامعه له می شوند.  مریض ها را کسی نیست سرپرستی

 کند و... از ظلمی که به مردم  و پابرهنه می شد حرف  می زد و آیا کسی می‌گفت ممکن است

 حسین((ع)) دروغ بگوید؟ کسی به فکرش خطور نمی کرد.

 

چرا مردم سمت حسین نمی‌آیند ولی سمت دزدها و غارتگرها می‌روند؟

ما در معارف شیعی الان که منتظر ظهور امام زمان هستیم همگام با او آبادانی دنیا هم

به ذهنمان می‌آید و می‌گوییم با ظهور او زندگی راحت می شود.

چون زیر پرچم ولایت عدالت، نعمت و اخلاق می آید. ولایت مستقر با اقتدار نه با مظلومیت.

 حتی زمین و آسمان هم همکاری می‌کنند: وبکم ینزل الغیس و زمین و آسمان بهتر بار

 می دهند و نمی شود این‌ها را از هم جدا کرد؟ چرا مردم دنیا طلب سمت حسین نمی‌آیند؟

 نگویید مردم دنیا طلب بودند. چرا مردم دنیا طلب حسین را رها می‌کنند؟

مگر شما وقتی گرفتار می‌شوید نمی‌‌روید نذر کنید؟ از این رابطه‌های مستقیم توسلی  گرفته

 تا روابطی که اگر اطاعت کنی برکاتش ظاهر می‌شود.

لو ان اهل القری آمنو والتقوا لوفتحنا علیهم برکات

اگر مردم با تقوی با شند برکات را برآنها نازل می‌کنیم.

دنیا مگر نمی‌خواهید؟ آیا مردم دنیا می خواهند ولی نه دنیایی که حسین به ما بدهد؟

 این چه حرفی بی معنی است؟

 

اگر مردم دنیا طلب هم بودند و به حال خود رها می شدند بازهم به سمت حسین می‌رفتند.

 

کما اینکه سمت حسین آمدند و به او نامه نوشتند که آقا بیا ما دیگر تحمل نداریم.

فکر نکنید این منبرها را کسی برای آنها نرفته بود. مشکلی با حسین نداشتند و آنها عدالت

 علی را دیدند وچه چیزی بهترازعدل برای جامعه؟ پس چرا حسین را کشتند؟

 دنیا طلب اگر هستند بیایند.

یک ذهنیت را اصلاح کنیم و ما فکر می کنیم خدا و تعالیم دنیا و اولیای الهی همه دارند

 یک سوبه حرکت می کنند و می خواهند آخرت ما را آباد کنند تا آدم دنیا زده می شود 

 با این ذهنیت  دوست دارد از خدا واز دعا واز قرآن فرار کند. این یکی از فریب‌های شیطان

هست و دروغ است این حرف.

 لذات دنیایی تو بهترو فراهم ترو سالم‌ترو باقی تر خواهد ماند با دین‌داری.

نگوییم دلیل بریدن از حسین دنیاطلب بودن مردم است.

 

مردم حسین را قبول دارند؛ دنیا طلب هم هستند و می‌دانند دنیا را هم بهتر می دهد اما یزید

خود را وارد کرده است.

وقتی مردم بزدل باشند در اثر همین دنیا وقتی شمشیر گذاشته شود در شقیقه اشان که

 اگر بروی طرفِ حسین؛ کشته می شوی این آدم دنیا طلب که می خواهد دنیای خود را از

 حسین بگیرد؛ می گوید اگر بخواهم دنیایم را از حسین بگیرم باید جان بدهم پس از دنیایی

که حسین می دهد صرف نظرمی‌کنم و جان خود را حفظ می‌کنم.

و اذا محصو بالبلا قلت دیانون

وقتی می‌افتند در بلایی که یزید سر آنها می آورد دین‌داری آنها کم می شود.

صرف دنیا طلبی انسان را از اهل بیت دور نمی‌کند. دنیا طلبی از این طرف یک

یزید کم است اگر بیاد مردم اهل کوفه می شوند.

یزید به اضا فه اهل دنیا می شود کوفه

بعد ما تعجب می‌کنیم چرا علیه حسین شمشیر کشیدند؟ حسین با زبانی می خواهد بگوید

طبیب دردهای شما منم اما آنها نمی فهمند و پس می‌زنند.

این قضیه عجیب را در کربلا ببنید. کسی از از کوفه نزد حسین آمد؛ آقا فرمودند

 از کوفه چه خبر؟

گفت در کوفه مردم دلهاشان با شماست ولی شمشمیرهاشان علیه شماست.

 

کسانی بودند که متمایل به حسین بودند اما با شمشیر حسین را کشتند؟!!!!!

چه طور؟

قتل در تاریخ زیاد بوده مظلوم ظالم و حماسه امامظلومیت حسین چه بوده که اینقدر

ماندگار بوده‌است؟

در این صحنه چه وجوددارد؟

قیمت این زجر بالاتر است که چهار عدد پیام ساده را ببندی وبروی!

این قربانی برای چه داده شده است؟

به عظمت قربانی بنگرید.

چون یزید آدم اهل دنیا را برای خود سر پل قرار می‌‌دهد.

می گویند ببینید با یزید نمی شود کنار آمد ولی با حسین یک جوری کنار می آییم.

چون او آقاست از او صرف نظر می‌کنند ولی چون یزید درنده است از او می ترسند

 بارها به علی گفتند دست از آقایی‌ات بردار.

می فرمود من می دانم چه طور شما را اصلاح کنم اما چنین کاری نمی‌کنم.

 

آقای پناهیان

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط دریا

اندام ما وسیله‌ای که برای بیان خویشتن در دنیای مادی انتخاب کرده‌ایم نخستین

 آفرینش ما به حساب می‌آاید.

 مثل گِلی شکل نایافته که برای بیان الگو‌های انرژی که در او جریان دارند به خودش

 شکل می‌دهد. با نگاه کردن به اندام‌هایمان و گوش دادن به آن‌ها و احساس کردن

آن‌ها می‌توانیم چیز‌های زیادی در باره انرژی الگو‌های عاطفی، معنوی، ذهنی‌مان

 بفهمیم. جسم ما نخستین وسیله واکنشی است که نشان‌گر صحت و عدم صحت

تفکر ما، شیوه بیان ما و زندگی ماست.

 

هر کودک طبیعی، که محیط نسبتا مناسبی داشته باشد، دارای جسمی زیبا و

 سرزنده و پرنشاط است. این زیبایی، سر زندگی و شور و نشاط فقط انرژی هستی

 است که بدون ممانعت عادات منفی، آزادانه جریان دارد.

 

بچه‌های کوچک در محیطی حمایت‌گر موجودات کاملا خود جوشی هستند.

 زمانی غذا می‌خورند که گرسنه هستند؛ وقتی می‌خوابند که خسته هستند؛

و آن‌چه احساس می‌کنند به تمامی بیان و ابراز می‌دارند. بدین نحو انرژی

 آن‌ها مسدود نمی‌شود و آن‌ها با انرژی طبیعی خودشان دائما نو می‌شوند و

 جانی تازه می‌گیرند.

 

ولی به دلیل این‌که هیچ یک از ما حتی یک تربیت کم و بیش کامل نداشته‌ایم، عاداتی

 کرده‌ایم که بر خلاف انرزی طبیعی ما هستند. این عادات از آن‌رو شکل گرفته‌اند

 که به ما کمک کنند در دنیای روان‌رنجوری که خود را در آن می‌یابیم دوام بیاوریم.

 ما این الگو را از خانواده، دوستان، معلمان و به طور کلی اجتماع کسب می‌کنیم.

 

به محض آن‌که از رفتار دیگران پیروی می‌کنیم، یا به محض آن‌که سعی کنیم که

از قوانین و مقرراتی که دیگران وضع کرده‌اند پیروی کنیم به شیوه‌یی عمل می‌کنیم

 که خلاف جریان طبیعی خاص ماست. ما بر مبنای آنچه جسماً و روحاً می‌دانیم

عمل نمی‌کنیم.

 

دیگر آن‌چه واقعاً احساس می‌کنیم نمی‌گوییم و انجام نمی‌دهیم. ما دیگر به علایمی

 که جسم‌مان در مورد غذا، استراحت، ورزش و نیاز‌هایش می فرستد گوش نمی‌دهیم.

 دیگر دنبال کردن انرژی خطرناک می‌نماید؛ از این رو این جریان را مسدود می‌کنیم

و به تدریج تجربه انرژی و نیروی حیاتی ما کاهش می‌یابد. با کاهش جریان انرژی

 جسم به سرعت احیا نمی‌شود از این رو جسم ما فرسوده می‌شود و رو به زوال

 می‌نهد. از آن‌جایی که ما رفتارهای منفی و دیرینه را تکرار می‌کنیم جسم ما

 شروع به انعکاس این الگو می‌کند. مانند قوز کردن که همانا بیان‌گر الگوی

 درونی ماست که خود را کوچک و ناتوان می‌بینیم.

 

اگر از طریق اعتماد و دنبال کردن شهودتان  انرژی هستی را در خود به حرکت در آورید؛

سر زندگی‌تان افزون می‌شود و جسم‌تان این مطلب را با سلامت بیشتر؛ زیبایی و سر زندگی

 منعکس خواهد کرد.

 

ناخوشی پیامی از جانب جسم‌مان به شمار می‌آید؛ به ما اطلاع می‌دهد که در جایی ما

 انرژی واقعی‌مان را دنبال نمی‌کنیم و عواطف‌مان را نادیده می‌گیریم. بدن ما بدین نحو

علایم زیادی به ما می‌دهد که در آغاز نسبتاً با احساس خستگی و ناراحتی همراه است.

 اگر ما به این سر نخ‌ها توجه نکنیم و تغییرات مناسب را به وجود نیاوریم؛ جسم‌مان

 علایم نیرومند تری نشان خواهد داد؛ از جمله درد، بی‌تابی و بیماری‌های کوچک.

 و اگر باز هم تغییری در اوضاع ندهیم سر انجام ممکن است گرفتار بیماری یا تصادف

شویم. همیشه می‌توان با توجه به پیام‌های ظریف‌تر مانع از ارسال پیام‌های قوی‌تر شد.

 

 ولی زمانی که پیام نیرومندی می‌رسد هیچ‌گاه برای شفا دیر نخواهد بود در صورتی که

 این آغاز چیزی باشد که واقعاً آرزویش را داریم. با این‌همه در این مقطع بسیاری از

 موجودات شفا را بر نمی‌گزینند. آ‌ن‌ها تصمیم می‌گیرند جسم‌هایشان را وانهند و به جای

گذشتن از الگو های کهن در جسمی دیگر ماجرا را از سر گیرند.

 

اگر ناخوشید؛ بیارامید. جسم شما اگر بیمار باشد نیاز به آرامش و استراحت دارد.

 آن‌گاه زمانی که آرام شدید از جسم‌تان سوال کنید پیام نهفته بیماری شما چیست؟

جسم‌تان همیشه به شما خواهد گفت: چه کنید تا شفا یابید.

 

یکی از دوستان من دچار دردهای شدیدی در ناحیه راست صورتش بود. از نظر

شهودی احساس می‌کرد که اگر دهانش را باز کند و آنچه می‌خواهد و می‌داند بیان

کند درد فرو کش می‌کند. این کار را کرد و درد تا حدی ساکت شد ولی باز هم

کاملا از بین نرفت. شبی در حالت تسلیم و رضا به هستی گفت که از تمام این

 اوضاع خسته شده است و از هستی پاسخ خواست. آن‌گاه دیگر فکر کردن

 را جع به این مسئله را رها کرد و خوابید. آن‌شب  در خواب شهودش به او

 گفت که دیگر مخمر آبجو نخورد. این پاسخ به نظرش عجیب آمد و کماکان

ادامه داد آنگاه چندین روز بعد پس از یاد آوری های مکرر درونش از خوردن

 مخمر خود داری کرد. دو روز بعد درد صو رتش از بین رفت.

 

ادامه دارد

شاکتی گواین

راهی به سوی روشنایی

 

در همین زمینه در موضوعات وبلاگ قسمت زندگی را بخوانید

 آنچه در مورد گوش کردن احساسات است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 توسط دریا

برای ایجاد تغییرات دائمی باید حتما نحوه شکل‌گیری احساس لذت و ناراحتی را تغییر داد.کلید تغییر یا فتن، معکوس کردن چگونگی احساس رنج و خوشی است.

کسانی که می‌گویند فقط مثبت درست نمی‌گویند. به باغ نگاه کنید و بگویید در این باغ زیبا هیچ علف هرزی نیست. یا مرتب به خودتان تلقین کنید که همه چیز رو به راه است تا حتما موفق شوید.

نه من می‌گو یم این باغ زیباست اما داخل آن پر ازعلف‌های هرز است. پس اگر می‌خواهی از دیدن آن لذت ببری راه بیفت. علف‌ها را از ریشه بکن. ننشین و مرتب با خودت تکرار نکن که خدایا چرا در باغ زندگی من علف هرز هست؟

نگو خدا یا چرا اینقدربا من نا مهربانی؟

حرکت کن.

بدان که ناراحتی‌ها و ناملایمات هم بخش از زندگی هستند. ممکن است دیگران ناراحتت کنند و از تو انتظارات گوناگون داشته باشند اما تو نیز از دیگران توقع داری مگر نه؟ تو هم بارها دیگران را ناراحت کرده‌ای. اما اگر در زندگی مشکلی داری با آن مقابله کن و با مشکلات رو برو شو. اغلب مردم تمایلی به رو به رو شدن با مشکلات ندارند.

 

"عشق تنها به چشمان یکدیگر خیره شدن نیست بلکه متفقاً به بیرون به جهت معینی نگاه کردن است."

 

مهم‌ترین عامل برای یادگیری هر کسی میزان تمایل او به فراگرفتن است. اما اگر در ذهن او یادگیری با امری ناراحت کننده مرتبط باشد مسلما او هیچ علاقه‌ای به یاد گرفتن نخواهد داشت.

 

هدف:

 آموختن این‌که هرچه که بتواند احساس و رفتارم را تغییر دهد با لذت ارتباط دهم.

می‌توان با بخشیدن دریافت کرد.

 

این‌ها را زمانی در دفتری برای خودم یادداشت کرده بودم.

نمی‌دانم از چه کتابی.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط دریا

اگر کسی کوشید یا حتی موفق شد که شما را مدتی از اهداف تان باز دارد به خاطر بیا ورید که کامیابی راهها و درهایی بی شمار دارد که همواره آماده است آن ها را به رویتان بگشاید. تا مو هبت های دلخواهتان را به دامن تان بریزد. هر گاه دری بسته شد بدانید که درهای و دروازه های بزرگ تری  و عالی تر می خواهند به روی تان گشوده شوند. جلو در های نیمه بسته خود را معطل نکنید.

بگذاریددرهای نیمه بسته بسته شوند. آماده در های تازه ای باشید که می خواهند چاک چاک به روی تان باز شوند.

خودتان را از شر حقارت حسد و حسست به کامیابی دیگران برهانید.

 

 به صدای بلند یا خاموش ندا در دهید:

من به توانگری دیگران حسرت نمی خورم. به خدا رو می کنم. در این کائنات کامیابی و توانگری بی کران برای همه هست.

وقتی اندیشه توانگرانه را آغاز کردید هرگز ازآانچه دیگران می گویند یا کار هایی که می کنند تا نتوانید به خواسته تان برسید دلسرد و نومید و ناراحت نمی شوید. در دراز مدت آنها نه به شما که به خود آزار می رسانند.

 

قانون توانگری

کاترین پاندر

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط دریا

هر روزيك كار مثبت انجام بدهيد و با كسي درباره اش حرف نزنيد حس و انرژي مثبت دروني را فقط براي خودتان نگه داريد.
دعوا سر اسم نيست. اعتمادبه نفس، خودباوري، حس اطمينان شخصي و امثالهم همگي سر و ته يك كرباس اند كه همه مان كم و بيش مي شناسيم اش. اگر تعريف اعتمادبه نفس و خوبي هايش را دانسته فرض كنيم و دلايل عدم اعتمادبه نفس و بدي هايش را هم مفروض بگيريم، آن وقت فقط مي ماند يك سؤال مهم: چگونه اعتمادبه نفس مان را تقويت كنيم و به خود نيروي مثبت تزريق كنيم.

رفقاي خوب
بيشتر اوقاتتان را با آدم هايي بگذرانيد كه اعتمادبه نفس شان بالاست. اگر اين كار برايتان ممكن نيست، لااقل توي برنامة هر روز تان مدتي را براي همنشيني با افرادي اختصاص بدهيد كه خودباور و خودساخته اند. حقيقت اين است كه انرژي مثبت و نيروي دروني آدم ها تا حدي مسري است. اصلا لازم نيست كاري بكنيد. فقط كافي است كنارشان باشيد، ضمن اين كه چيزهاي بسياري را هم مي شود از همين جماعت و با همين همنشيني هاي ساده آموخت. گاهي تنها با آموختن و به كار بستن يك نكتة تازه، مسير زندگي آدم زير و رو مي شود.

آن يك نفر
تقريبا تمام آدم هاي موفق دنيا يك مشاور دانا و قابل اعتماد داشته اند. اين مشاور يا معلم خوب، ممكن است يكي از اعضاي خانواده، يك دوست صميمي، يك معلم مدرسه و يا اصلا يك شخص غريبه و خيرخواه باشد. ممكن است توي زندگي تان حضور داشته باشد يا ممكن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طريق آثاري كه از او به جا مانده، از او كمك بگيريد. به هر حال، راهي كه شما مي خواهيد طي كنيد و هدفي كه مي خواهيد به آن برسيد، احتمالا پيش از شما هم ديگراني در آن راه رفته اند و به آن هدف رسيده اند. مشورت با آن رفته ها و رسيده ها و همنشيني با آن آدم ها، اعتمادبه نفس تان را براي رفتن و رسيدن تقويت مي كند.

اين حس دوست داشتني
اعتمادبه نفس فقط يك حس است. تا به حال برايتان پيش نيامده كه در يك موقعيت خاص، اين حس را تجربه كرده باشيد؟ اگر قبلا توانسته باشيد اين حس را حتي براي يك بار تجربه كنيد، قطعا باز هم مي توانيد. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پديد آمدن آن حس. اين همان چيزي است كه ارزش تمرين هر روزه دارد. لااقل 15 دقيقه از هر روزتان را اختصاص بدهيد به تجسم همان شرايطي كه در آن، با حس اعتمادبه نفس رفتار كرده ايد. آن شرايط را با جزئيات دقيق توي ذهنتان مرور كنيد و به حستان در آن لحظه توجه كنيد. پس از مدتي، همراه داشتن اين احساس برايتان به شكل يك عادت درمي آيد.

از مهارت تا اطمينان
پاواروتي سرشناس ترين خوانندة اپراي دنياست. چندي پيش، او در مصاحبه اي با يك روزنامة ايتاليايي گفته بود كه هر روز لااقل 6 ساعت تمرين مي كند و هنوز هم احساس مي كند كه هر روز، چيز تازه اي دربارة صدا و موسيقي ياد مي گيرد. اين تمرين و تمرين و تمرين كه منجر به مهارت بيشتر مي شود، يكي از لازمه هاي اعتمادبه نفس است. در يك مهارت يا توانايي ويژه اي كه حس مي كنيد علاقه و اشتياق تان براي آموختن اش بيشتر است، سرمايه گذاري كنيد و بكوشيد تا هر روز چيز تازه اي در همان زمينه ياد بگيريد.

در جست وجوي ارزش هاي از دست نرفته
اگر توي زندگي تان ارزش هاي قطعي و شناخته شده اي هست كه واقعا باورشان داريد، خوب بشناسيدشان و مراقب باشيد كه ازشان تخطي نكنيد. تخطي از اين ارزش ها به ويژه در آن هايي كه زندگي آگاهانه را انتخاب كرده اند، موجب شعله ور شدن حس گناه و در هم شكسته شدن خانة اعتمادبه نفس مي شود. مي توانيد اين ارزش هاي شخصي يا اعتقادي را فهرست كنيد و زير ميز تحريرتان يا گوشه و كنار اتاق منزل يا اتاق كارتان نصب كنيد تا ملكة ذهنتان شود. اين پايبندي، پايه هاي عزت نفس و اعتمادبه نفس تان را محكم مي كند.

از تو مي پرسم خودم را
توي زندگي تان چه كسي يا چه كساني را تحسين مي كنيد؟ چرا؟ به خاطر كدام ويژگي يا كدام ويژگي هايشان؟ پاسخ به اين پرسش ها را به دقت يادداشت كنيد و فهرستي تهيه كنيد تا ويژگي هاي مورد علاقه تان هميشه جلوي چشمتان باشد. هر روز براي رسيدن و نزديك تر شدن به اين ويژگي ها تلاش كنيد.

فهرست هاي به دردبخور
چرا بايد اعتمادبه نفس داشته باشيد؟ دلايل تان را فهرست كنيد. در تهية اين فهرست، سختگير نباشيد. يك فهرست هم از آدم هايي تهيه كنيد كه به دلايلي در زمان گذشته يا حال، از خصوصيات خوب شما حرف زده اند. حرف هاي آن ها را هم تا آن جا كه يادتان هست، در فهرست تان بگنجانيد و هر از گاهي به اين دست نوشته هايتان نگاهي بيندازيد.

حرمت نگه داريد
تا حالا كسي يا كساني به تان بي احترامي كرده اند؟ اگر ميزان تكرار اين اتفاق، زياد است و اگر نمي توانيد شخص يا اشخاصي را كه به تان بي احترامي مي كنند به رفتار صحيح مجاب كنيد، از آن ها دور شويد.
آن روي اين سكه هم در تقويت اعتمادبه نفس حقيقي، مؤثر است. يعني خودتان هم نبايد به كسي بي احترامي كنيد. حتي با كساني كه از آن ها خوشتان نمي آيد، با مهرباني رفتار كنيد و اين را براي خودتان به شكل يك عادت دربياوريد تا تأثيرش را در جذب ديگران و تقويت اعتمادبه نفس خودتان مشاهده كنيد.

روزي يك كار ترسناك
هر روز يكي از كارهايي را كه هميشه ازشان واهمه داشتيد و داريد، انجام بدهيد. هر چه از اين ترس ها بيشتر فاصله بگيريد و بيشتر ازشان دوري كنيد، ترسناك تر به نظر مي رسند. در عوض، هر چه به آن ها نزديك تر شويد و بيشتر با آن ها مواجه شويد، مي بينيد كه چقدر راحت مي شود از آن مرزهاي خيالي رد شد.

در ستايش دانستن
با اين همه كتاب و كتابخانه و شبكه هاي اطلاع رساني، ديگر هيچ دليل موجهي براي بي اطلاعي وجود ندارد. اگر بر حسب شرايط كار و زندگي تان احتياج داريد كه از چيزي يا چيزهايي سر دربياوريد، كوتاهي نكنيد. خودتان را مجهز كنيد به دانستن و بيشتر دانستن. به مطالعة منابع مختلف عادت كنيد. تسلط و اطلاع كافي در زمينة شغلي، منجر به افزايش اعتمادبه نفس در محيط كار مي شود.

ببخشيد
خودتان را ببخشيد. خب، هر كسي ممكن است هر از گاهي در طول زندگي اش به كارهاي اشتباه و حتي احمقانه اي دست بزند. سخت نگيريد. بگذاريد دست درمانگرِ بخشش و بخشايش به شانه تان بخورد. باور كنيد و ايمان داشته باشيد كه اين نواقص هم جزو زندگي است و ما حتي براي اصلاح اين نواقص هم به اعتمادبه نفس احتياج داريم.

از خدا جوييم توفيق ادب
حتي اگر خودتان هم جزو اين آدم ها نباشيد، لابد ديده ايد آدم هايي را كه تا دست از پا خطا مي كنند يا اتفاق بدي برايشان مي افتد، شروع مي كنند به سرزنش خود و طوري با خودشان حرف مي زنند كه فقط بوي تحقير از آن مي آيد. اين كار، اعتمادبه نفس را ويران مي كند. اگر تا به حال هم اين گونه بوده ايد، ديگر تمامش كنيد. تمرينش آسان است. وقتي خودتان را مخاطب مي كنيد، حرمت خودتان را حفظ كنيد. تا بقيه هم حرمتتان را نشكنند و ادبِ حضورتان را حفظ كنند.

شروع از پايان
هميشه از انتها شروع كنيد. مثلا امروز يا فردا مي خواهيد چه كار كنيد؟ كجا برويد؟ به چه هدفي برسيد؟ چطور باشيد؟ چگونه حرف بزنيد؟ و... پس از پاسخ به اين سؤال ها، يك لحظه چشمانتان را ببنديد و توي ذهنتان سعي كنيد خودتان را رسيده به آن نقطة هدف فرض كنيد: در حال سخنراني به همان نحو دلخواه، در حال رانندگي بدون اشتباه، در حال همكلامي بدون عصبانيت و... تصوير دلخواه تان را با تمام جزئياتش در ذهنتان بسازيد و دائما آن را پررنگ تر و پررنگ تر كنيد تا لوازم و لواحق ذهني اش هم برايتان ايجاد شود. اين تصوير، مي شود عصاي دستتان براي رسيدن به آن جا و آن شرايطي كه دلتان مي خواهد.

مثبت باشيد
مثبت باشيد اما كمال گرا نه. مثبت بودن منجر به افزايش جاذبه هاي دروني و بيروني مي شود، در حالي كه كمال گرايي افراطي، آدم را فلج مي كند و باعث مي شود آدم به خيلي از هدف هاي ديگرش در زندگي نرسد. با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتري را تجربه مي كنيد، هم ديگران نسبت به شما اين حس را پيدا مي كنند. البته براي مثبت بودن، هيچ الزامي به انجام كارهاي فوق العاده نيست. كافي است خوبي هاي ديگران را سرمشق زندگي خودتان كنيد و تا آن جايي كه از دستتان برمي آيد، خيرخواه و ياري رسان باشيد.

ظاهر از باطن پيروي مي كند
نسبت به ظاهرتان بي توجه نباشيد. آراستگي ظاهري يكي از لازمه هاي رسيدن به اعتمادبه نفس حقيقي است. سعي كنيد حتي در روزهايي كه حس و حال چندان خوبي هم نداريد، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشيد. اين كار بايد به شكل يك عادت دربيايد و البته اين عادت هم از آن عاد ت هايي است كه شمشير دولبه است. يعني با افراط در آن، از آن سوي بام اعتمادبه نفس مي افتيد و باز هم خودباوري تان ضربه مي خورد. پس براي اين آراستگي، حد و مرز روشني تعريف كنيد.

انرژي توليد كنيد
از انرژي دروني تان غافل نشويد. هر روز لااقل يك كار مثبت انجام بدهيد كه حس خوبي در درونتان ايجاد كند و در رابطه با اين كار هم با هيچ كسي حرف نزنيد. اين حس و انرژي مثبت دروني را فقط و فقط براي خودتان نگه داريد. اين تمرين واقعا اثربخش است.

سلامت باشيد
به سلامت تان توجه داشته باشيد. نرمش يا ورزش روزانه و منظم حتي در حد پياده روي روزانه، دويدن، شنا و... كمك كننده است. اين طوري واقعا احساس مي كنيد كه به جسمتان تسلط بيشتري داريد و اين حس مي تواند اعتمادبه نفس تان را هم تا حدي تقويت كند.

تا پخته شود خامي
سفر چيز خوبي است، خصوصا براي شما كه مي خواهيد اعتمادبه نفس تان را تقويت كنيد. وقتي از محيط آشنايتان جدا مي شويد و از آن فاصله مي گيريد، دستتان براي رها شدن و افزايش اعتمادبه نفس بازتر مي شود. چون در بسياري از اوقات، مجبور مي شويد به نوعي با خودتان درگير شويد و نيازهاي معمولتان را مرتفع كنيد. از اين درگيري نترسيد. نتيجه اش مثبت است.

ديدن نور در ظلمات
در هر محيط تاريكي لااقل مي شود يك نقطة روشن پيدا كرد. اگر عادت كنيد، مي توانيد هميشه و در هر محيط تاريكي با ديدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشيد. اگر كسي به سلامتان جواب نداد، هميشه اين احتمال را در نظر بگيريد كه شايد سلامتان را نشنيده يا ذهنش آن قدر مشغول بوده كه متوجه سلامتان نشده است، كما اين كه در بيشتر مواقع هم همين طور است.


منبع:
Hamshahri Newspaper

از اینجا


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط دریا

فقط افراد مریض مخرب‌اند افراد سالم خلاق‌اند. خلاقیت رایحه دل انگیز سلامت واقعی است. وقتی شخص واقعاً سالم و منسجم بود در خلاقیت طبیعی به روی او باز می‌شود و میل شدید به ابتکار و سازندگی در او ایجاد می شود.

  تو باید به اندازه بودا مکاشفه گر، به اندازه کریشنا بامحبت و به اندازه میکل آنژ و لئوناردو داوینچی خلاق باشی. باید هم‌زمان همه این‌ها باشی. فقط آنگاه کلیت تو تحقق می‌یابد درغیر این صورت چیزی در درون تو گم شده است و آن گمشده تورا نا متوازن و بی ثمر نگاه خواهد داشت.

اگر تک بعدی باشی می توانی به قله‌ای رفیع دست پیدا کنی اما آنگاه فقط یک قله ای. دلم می‌خواهد تو سلسله جبال هیمالیا باشی نه فقط یک قله بر فراز قله های دیگر.

انسان تک بعدی به بن‌بست رسیده است. او ازخلق سیاره‌ای زیبا، خلق بهشتی بر روی زمین عاجز بوده است.

 بودا یک ابر بشر است کسی در این باره تردید ندارد اما او بعد انسانی را از دست می دهد او فوق طبیعی است. او از زیبایی فوق طبیعی بودن برخوردار است اما او زیبایی زربای یونانی را فاقد است. زربا و بودا. آدم باید مکاشفه گر باشد ولی نه بر ضد احساس. آدم باید مکاشفه گر و درعین حال آکنده از احساس و لبریز ازعشق باشد. آدم باید خلاق باشد. اگر عشق تو صرفاً احساسی باشد که به فعل در نیاید بشریت گسترده را تحت تا ثیر قرار نخواهد داد. باید آن را به عینیت درآوری.

 

خیلی‌ها دوست دارند آرامش داشته باشند ولی نمی‌توانند. آرامش مثل گل دادن است. تو نمی توانی به زورآرامش پیدا کنی. تو باید کل این پدیده رادرک کنی چرا اینهمه فعالی؟ چرا اینقدر خود را مشغول نگاه میپداری؟ چرا آنقدر نسبت به آن وسواس داری؟

 

 

این دو واژه را به خاطرداشته باش: عمل و فعالیت

عمل غیر از فعالیت است. فعالیت هم عمل نیست. ماهیت این دو کاملاً ضد هم است . عمل وقتی است که مو قعیت آن را ایجاب می‌کند و تو دست به آن می زنی؛ تو واکنش نشان می دهی. فعالیت وقتی است که مو قعیت اهمیتی ندارد. فعالیت واکنش نیست. تو درآن موقعیت چنان ناآرامی که آن موقعیت صرفا بهانه‌ای برای فعال بودن است.

عمل از ذهنی ساکت نشات می‌گیرد این زیباترین چیز در دنیاست. فعالیت از ذهن نا آرام نشات می‌گیرد و این از هر چیزی زشت‌تر است. عمل وقتی است که مناسبتی در کار باشد فعالیت بی ربط و نامتناسب است. عمل لحظه به لحظه و خود انگیخته است. فعالیت گذشته را بر دوش می کشد.

فعالیت پاسخ به لحظه‌ی حاضر نیست در عوض نا آرامی‌ای را که تو از گذشته حمل می‌کنی به زمان حال سرازیر می‌کند. عمل خلاقانه است در حالی که فعالیت بسیار مخرب است تو را نابود می‌کند دیگران را از بین می برد.

سعی کن تفاوت ظریف این دو را درک کنی. به عنوان مثال وقتی گرسنه‌ای غذا می‌خوری این عمل است اما وقتی گرسنه نیستی و به هیچ وجه احساس گرسنگی هم نمی‌کنی و با این وجود دست از غذا خوردن برنمی‌داری این فعالیت است.

خوردن نوعی خشونت و شدت عمل است: تو غذا را خرد و خراب می‌کنی تو دندان‌هایت رابه هم می‌سایی و غذا را تخریب می‌کنی و این تو را کمی از نا آرامی و آشوب درونت رهایی می‌بخشد. تو به خاطر گرسنگی غذا نمی‌خوری بلکه به خاطر نیازی درونی _میل شدید به تخریب- غذا می‌خوری.

آدمی که سیگار می کشد دارد چه کار می‌کند؟ از دید کاملاً معصو مانه صرفا دود را به درون ریه‌ها فرو داده بعد آن را بیرون می‌دهد. یک دم. بازدم. نوعی پرانامای زیان آور.

یک جور مراقبه ما ورایی. او درحال خلق یک ماندالاست. او دود را به درون ریه‌ها فرو می‌دهد و خارج می‌کند و یک ماندالا یا یک چرخه به وجود می‌آورد. او از راه سیگار کشیدن با خود زمزمه می‌کند؛ یک زمزمه موزون و ضرب‌آهنگ دار. این کار اورا کمی تسکین می دهد. نا آرامی و بی‌قراری درونی‌اش کمی فرو می‌نشیند.

وقتی دارید با کسی صحبت می‌کنید این یادتان باشد؛ تقریبا در صد در صد موارد صحت دارد. اگر این شخص دستش را به طرف سیگار برد مفهمومش این است که به تنگ آمده است شما باید همان مو قع او را ترک کنید.

این فعالیت نشان می دهد که شخص دچار نگرانی و دل‌مشغولی است. او نمی‌تواند خودش باشد نمی‌تواند ساکت و غیر فعال باقی بماند. او از راه این فعالیت جنون و دیوانگی خود را بیرون می‌ریزد.

عمل زیباست؛ عمل به صو رت واکنشی خودانگیخته بروز می‌یابد.

فعالیت هرگز خود جوش نیست. از گذشته نشات می‌گیرد. شاید فعالیتی را که سال ها در خود اندوخته‌ای هم اکنون در تو به انفجار در آید و این هیچ ربطی به موقعیت فعلی تو ندارد.

 

از کتاب خلاقیت

درس‌های اشو

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط دریا

خلاقیت بزرگترین عصیان در عالم هستی است. برای خلق کردن باید از همه قیدها

 و بندها رها شد وگرنه خلاقیتِ تو چیزی جز تقلید و نسخه برداری نخواهد بود.

 فقط یک نسخه بدل. تو هنگامی می توانی خلاق باشی که فردیت خویشتن را دریابی.

 تو به عنوان بخشی از روان‌شناسی عامه مردم نمی‌توانی چیزی خلق کنی.

روانشناسی عامه مردم غیر پویا و غیرخلاق است. چون زندگی کسالت‌باری را

 سپری می‌کند؛ هیچ رقص وسرود و تفریحی نمی‌شناسد از این روی قالبی و فاقد

قوه ابتکار است.

 

فرد خلاق نمی تواند راه رفته رفته را طی کند. باید راه خود را در میان جنگل‌های

 انبوه زندگی بیابد. باید تنها گذر کند؛ باید از ذهن توده مردم از روان‌شناسی عامه

 مردم مبرا و متمایز باشد ذهن جمعی پست ترین ذهن دردنیاست. حتی افراد به اصطلاح

 احمق هم از حماقت جمعی برترند. اما همین جمع‌گرایی از بازار رشوه گرمی برخوردار

 است. به این معنا که فقط برای افرادی احترام و افتخار قایل است که مصرانه راه ذهن

 جمعی را تنها راه صحیح بدانند.

 

در گذشته افراد خلاق، نقاشان، موسیقی‌دانان، شاعران و مجسمه سازان صرفاً از

 روی ضرورت محض مجبور بودند زندگی سنت‌شکنانه‌ای را در پیش بگیرند؛ یک

 زندگی خانه به دوش، این  تنها راه ممکن برای بروز و ظهور خلاقیت آنان بود.

در آینده دیگر لزومی به این کار نیست. اگر مرا درک کنید و حقیقت نهفته در گفته‌‌های

 مرا با جان و دل احساس کنید آن‌گاه در آینده هرکس می‌تواند به عنوان فردی شاخص

 زندگی کند. دیگر نیازی به زندگی سنت شکنانه نیست.

 

زندگی سنت شکنانه محصول فرعی یک زندگی جزمی، متحجر و قراردادی است

که آبرو درآن حرف اول را می‌زند.

تلاش من این است که برای نابود ساختن ذهن جمعی،  تک تک افراد را آزاد سازم تا

بتوانند خوشان باشند. به این ترتیب دیگر مشکلی بر سر راه نخواهد بود.

آنگاه هر کس می‌تواند آن‌طور که دلش خواست زندگی کند. درحقیقت انسانیت فقط آن

روزی می تواند به واقع متولد گردد که عصیان فرد مورد احترام قرار گیرد.

 

انسانیت هنوز زاده نشده است هنوز در رحم به سر می برد. آنچه به عنوان انسانیت

 ملاحظه می کنید صرفا یک پدیده مخدوش و درهم وبرهم است مگر آن‌که به هرکس

آزادی فردی بدهیم تا خودش باشد و به شیوه خودش اعلام موجودیت کند و البته به نحوی

 که مزاحم دیگران نباشد.

 

 این بخشی از آزادی است: هیچ‌کس نباید برای دیگران سد و مانعی ایجاد کند.

اما تا به امروز رسم بر این بوده که همه در کار یکدیگر فضولی کنند حتی در چیزهایی

 که کاملا جنبه خصوصی داشته و هیچ ربطی به اجتماع ندارد. به عنوان مثال وقتی تو

 عاشق می‌شوی این چه ربطی به اجتماع دارد؟ این پدیده‌ای کاملا شخصی است.

به بازار و کسب و کار چه کار دارد؟

بشریت برای رشد به بستر جدید احتیاج دارد به بستر آزادی. سنت شکنی  یک واکنش

بود؛ یک واکنش ضروری.

اما اگر دورنمای من موفق از کار درآید و به نتیجه برسد دیگر ذهن جمعی‌یی در میان

 نخواهد بود که مردم را زیر سلطه بگیرد. آنگاه هر کس با خودش راحت است. البته

 نباد مزاحم دیگران بود تا آنجا که به زندگی تو مربوط است تو باید مطابق با شرایط

خودت زندگی کنی.

فقط آن مو قع خلاقیت وجود دارد. خلاقیت بوی خوش آزادی فردی است.

 

از کتاب خلاقیت

درس‌های اشو

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 توسط دریا
Blog Skin