تبليغاتX
دریا
دریا


من دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا باید می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سوال کرد آیا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد!


رزمان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط دریا


پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی،

معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است.

در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:

” من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند.

بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم،

حال آن که اگر ازدواج کرده بودم نمی توانستم به این ثروت دست پیدا کنم.

در واقع، من موفقیتم را مدیون این سه خانم هستم!”


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط دریا
 

دختران نوجوان غمگین‌ترین افراد جامعه هستند


جامعه > خانواده  - کارشناسان معتقدند تعداد دخترانی که دچار اختلالات روانی می‌شوند به طور عجیبی افزایش پیدا کرده‌اند.

ابوالفضل کریمی: بدبینی نسبت به جنسیت، مشکلات روحی کوتاه‌مدت و مخالفت کردن با نظرات دیگران قسمتی از روند افزایش سن و رسیدن به بلوغ در دختران است که تا حدی هم طبیعی به نظر می‌رسد. اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد بسیاری از دختران نوجوان در عصر حاضر دارای مشکلات روحی و روانی حادی هستند. حتی بسیاری از دختران موفق در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها دارای مشکلات روحی هستند و روز به روز نیز به تعداد آن‌ها اضافه می‌شود. در تحقیقی که بین سال‌های 1987 تا 2006 روی دختران 15 ساله اسکاتلندی به انجام رسید مشخص شد دختران جوان افسرده‌ترین بخش جامعه امروزی را تشکیل می‌دهند به طوری که نزدیک به 43 درصد آن‌ها دارای مشکلات احساسی و 27 درصد از آن‌ها دارای مشکلات روحی و روانی مانند افسردگی حاد و مزمن بودند.

به دلیل تبلیغات بسیاری که به طور مستقیم و غیرمستقیم در فیلم‌ها و برنامه‌های تلوزیونی می‌شود بسیاری از دختران از وضعیت ظاهری خود رضایت ندارند و به دلیل چهره و اندام خود احساس سرشکستگی و خجالت می‌کنند.
تحقیقاتی که در سال 1999 انجام شد نشان داد ناهنجاری‌های ذهنی مانند ناامیدی، افسردگی و اضطراب و عدم رضایت از زندگی درمیان دختران نسبت به سال 1987 از 19 درصد به 32 درصد رشد داشته است. این درحالی است که این آمار در مورد پسران فقط نزدیک به دو درصد افزایش یافته و به عدد 15 درصد رسیده است.

تحقیقاتی که در سال 2006 به انجام رسید نشان داد اوضاع از این هم بدتر شده است به طوری که میزان این ناراحتی‌های روحی در دختران به میزان 44 درصد رسیده است. نزدیک به یک سوم دختران اعلام کرده‌اند آنها به دلیل انتظارات روزافزون از آن‌ها برای تحصیلات بالاتر و... خود را تحت فشار تصور می‌کنند. همچنین تعداد دخترانی که خود را بی‌فایده تصور می‌کنند از سال 1987 تا سال 2006 نزدیک به سه برابر شده است. در سال‌های اخیر موج زیادی در مورد دختران لاغراندام به وجود آمده که همین موضوع باعث شده است دختران خود را تحت سخت‌ترین رژیم‌های غذایی قرار دهند تا وزن خود را به پایین‌ترین حد ممکن برسانند. معیارهای ظاهری که امروزه در جوامع مختلف اهمیت زیادی پیدا کرده‌اند سبب نارضایتی بسیاری از دختران از وضعیت ظاهری‌شان شده و همین مسئله سبب شده دختران امروزی افسرده‌ترین قشر جوامع باشند. رشد روزافزون عمل‌های زیبایی و رژیم‌های غذایی سخت و دشوار همه و همه نشان از مشکلات روحی است که دختران جامعه با آن روبه‌رو هستند و احساس کمبودهایی است که آن‌ها در درون خود احساس می‌کنند.

تحقیقات نشان می‌دهد این موضوع محدود به کشورهای بریتانیایی مانند انگلستان و اسکاتلند نیست و نتایج تحقیقات در کشورهای دیگر نیز تا حدی با یافته‌های این محققان مشابهت دارد.

با کمال تأسف باید گفت یکی از مهم‌ترین دلایل بروز افسردگی و ناامیدی در میان دختران افزایش فشارها برای موفقیت در تحصیلات دانشگاهی است.

در حقیقت جوانان امروز تحت شدیدترین فشارها برای ورود به دانشگاه قرار گرفتند و هر سال رقابت برای ورود به رشته‌های برتر دانشگاهی و کسب رتبه‌های برتر به یکی از آرزوهای ده‌ها هزار نفر تبدیل می‌شود.

فشارهای روحی حاصل از رقابت نفس‌گیر قبل از ورود به دانشگاه و عدم موفقیت و کسب نتیجه دلخواه بعد از اعلام نتایج همه از عواملی هستند که زندگی عادی جوانان امروز را مختل می‌کنند.

در گذشته والدین از گرفتن نمرات متوسط توسط فرزندانشان ابراز رضایت می‌کردند و آن‌ها را تشویق می‌کردند اما امروزه فقط کسب بهترین نمره‌ها و بهترین نتایج پدر و مادرها را راضی می‌کند.

همه ما سعی می‌کنیم از افرادی که رتبه‌های برتر دانشگاهی و مدارج عالی دانشگاهی را کسب کردند برای کودکان خودمان افسانه بسازیم غافل از این که شاید برای تعدادی از آن‌ها این اهداف دست‌نیافتنی باشد و آن‌ها توانایی رسیدن به این خواسته‌های والدین خود را نداشته باشند.

بسیاری از معیارهای زیبایی‌شناختی در جوامع مختلف دستخوش تغییر شده است. فرهنگ ستاره‌ها و فوق‌ستاره و مدل‌ها هر روز در میان جوانان کشورها نفوذ می‌کند و آن‌ها را به سمت هرچه شبیه‌تر شدن به آن‌ها تشویق می‌کند.

رشد نفس‌گیر کارخانه‌های تولید‌کننده مواد آرایشی و صنایع زیبایی در سال‌های گذشته شاهدی بر این مدعاست. جالب این‌جاست که این تبلیغات تا حدی ادامه پیدا کرده که تقریباً هیچ‌کس از ظاهر خود رضایت ندارد و همه به دنبال کشف عیب‌های گوناگون در بدن خود و رفع آنها هستند.

 

سلامت


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط دریا
 

دختر فیلیپینه واقعن چاقه . دو تا بچه هاش رو گذاشته پیش مادرش توی فیلیپین تا اینجا بتونه با شوهرش کار کنه و زندگی بهتری برای بچه هاش فراهم کنه. من با خودم فکر میکنم یعنی پول در اوردن اونقدر ارزش داره که یک بچه 5 ماه اش رو دور از خودش نگه داره. بعد فکر می کنم یاسمین که دو تا دستاش کامل سوخته , این دختر فیلیپینه که خیلی چاقه و اون دختر چینیه که هیچی از آشپزی نمیدونه آیا هیچ وقت شوهرشون با زنهای دیگه مقایسشون نکرده یا هی چاقی وایراداشون رو به رخشون نکشیده؟ که مجبور بشن خودشون رو لاغر کنند , پوستشون رو ترمیم کنند یا آشپزی یاد بگیرین؟
یعنی یک زن می تونه تمام دستاش سوخته باشه, کلی چاق باشه, یک ذره آشپزی بلد نباشه و تمام وقتش رو توی کارش بذاره ولی زندگیش خوب باشه.
بعد من هی ترازوم رو برمیدارم زنهای ایرانی رو میذارم توی یک کفه ترازو , دختر فیلیپینه که داره از چاقی می ترکه, دختر مالاییه که تمام دستش سوخته و اون دختر چینیه که هیچ وقت آشپزی نکرده رو میگذارم توی اون کفه ترازو و میزان خوشبختی اشون رو باهم می سنجم.
بعد با خودم فکر می کنم ما ایرانی ها چه دردی داریم که هی می خواهیم زیباتر, خوش اندام تر, خوش تیپ تر باشیم . اصلن کی اولین بار این مزخرفات رو به ذهن ما وارد کرده که باید زیبا باشیم, شیک باشیم از هر انگشتمون هزار هنر ببره و جوری غذا بپزیم که طرف انگشتشم باهاش بخوره!
چرا من یادم نمیاد هیچکی بهم یاد داده باشه که لازم نیست مثل مانکنهای تبلیغاتی باشی, لازم نیست هی قرص و دارو بخوری تا پوستت از صافی برق بزنه, که هرچقدر هم زیبا و لاغر و خوش اندام نباشی , بیست سال دیگه که پوستت پر از چروک شد طرف فیلش یاد هندوستان میکنه و چشمش دنبال یک لاغر زیبای دیگه می گرده پس بهتره خودت باشی؛ بهتره از بودنت لذت ببری بدون اینکه نگران این باشی که زیاده از حد لاغری یا زیاد از حد چاقی یا پوستت خوب یا بد شده. اینکه تو فقط باید خودت باشی باید از زنده بودنت لذت ببری, باید سفر کنی اونقدر که وقتی از دنیا رفتی بگی دمت گرم گاد جون عجب چیزهایی آفریدی...
باز فکر می کنم کی قراره تقاص همه این باورهای غلط توی این همه سال ما رو پس بده؟ گناه ایجاد این همه باورهای غلط آخر به پای کی نوشته می شه؟
.
دختر فیلیپینه داره برمی گرده کشورش یک هفته بچه هاش رو ببینه. به جای فکر کردن به این چپزها سعی می کنم خودم رو بذارم جای اون و به جاش احساس خوشحالی کنم, بدون اینکه ترازوی آدم کِشیم و کفه هاش فکر کنم...

 

http://maryami.com/


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط دریا


 

 

ایستادن بوسیله ی نشستن

ایستادن بوسیله ی نشستن

آفریقایی- آمریکایی های Montgomery  هفتاد درصد مسافران اتوبوس را تشکیل می دادند,ولی Rosa Parks هنوز در سال 1955 مشکل برای نشستن بر روی صندلی داشت.این قانونی بود که به او می گفت باید جایت را به مرد سفید پوست بدهی.و این دلیل بازداشت وی در اتوبوس Montgomery Bus Boycott بود.1 سال بعد این قانون حذف شد و این بانو بعنوان مادرحرکت حقوق مساوی انسانی شناخته شد.




ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط دریا
 

وزن ايده آل و مناسب خود را بيابيد
لطفا جدول زير را به دقت پر کنيد

مشخصات خود را بصورت کامل پرکنيد و سپس روی کليد محاسبه کليک کنيد تا وزن ايده آل و طبيعی خود را بيابيد 

 

وزن:

 

 

قد:

 يا   

 

سن:

يا  سال 

 

جنسيت:

  

نتيجه محاسبات را مشاهده کنيد

جرم حجمی بدن شما kg/m2     

    وزن مجاز از نظر پزشک   

تغيير وزن شما بر اساس
استخوان بندی بدن شما

                       وزن ايده آل 

                  برای تناسب اندام

 
   

 داخل تغذيه ايران مانيا

http://www.iranmania.com/nutrition/foodstuff/calorie/


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 توسط دریا
 

انگار از هاله‌اي از سختي در اومدم. چيزي كه مي‌گذره. از چند روز گريه كردن و دندون درد. در به سر بردن يك آشفتگي. تنها چيزي كه بايد مراقبش بود اينه كه از حس آزادي جدا نباشيم. چيزي، هيچ چيز نبايد ما رو در حصار قرار بده. و من نمي‌تونيم و نمي‌خوام در حصار چيزي باشم. و بايد مراقب لحظه‌هايي باشم كه دارم دستي دستي خودمو اسير مي‌كنم.

حقيقت اينه كه من ديگه اون روياي يكي دوسال پيش نيستم. نه نيستم. چيزي در من گشته و تغيير كرده. اما خب گاهي به خاطر عادت به بعضي چيزها دست به كارهايي مي‌زنم. ديگه دلم خيلي چيزها رو نمي‌خواد. خيلي از چيزها ديگه براي دلم مهم نيستن يا ديگه اونقد اهميت ندارن. و سوال اينجاست كه آيا اصلا چيزي هست كه برايم واجد اهميت باشه؟

دلم مي‌خوام يه دستوري بدم مبني بر اينكه

 هيچ چيزهيچ اهميتي نداره.

به چهره خودم در آيينه روبرو نگاه مي‌كنم. گاهي به شدت نااميد مي‌شمو و اشك مي‌ريزم و گاهي سرخوش مي‌شم اون‌هم به شدت و يادم مي‌آد كه اينها جزيي از جنبه تعادل هست. همونطور كه روز و شب چرخه كاملو تشكيل مي‌دن و وجود ما هم همونطور كه توش رشدهاي فزاينده هست پس‌رفتو درجا زدن هم هست و خوشحالم دراين حوالي چيزي در قلبم زنده هست به اسم عشق كه گاهي گمش مي‌كنم.

گاهي در غبار تاريكي و آزردگي عشق رو فراموش مي‌كنم ولي يادم نمي‌ره برم دست به دامان سلطان عشق بشم و اون دوباره برام پرده‌ها رو كنار مي‌زنه و همه اون چيزي كه باعث غبار شده رو يادم داده پاك كنم.

و بايد تيرگي‌هاي عظيم رو بشورمو و بشورم چيزهايي كه لطافت را كم كرده.

مدت‌هاست مشغول شستنم و حالا خوشحالم كه كمي حتي اگه شده كمي از حجم تيرگي كاسته شده.

سياه‌چاله‌هاي هولناكي در وجودم كه از اون‌ها آگاهم و خوشحالم كه گاهي در پرده روشني چيزي شاد و آروم ته دلم مي‌بينم و گاهي چنان در بند سياهي مي‌شم كه مي‌خوام به قعر سقوط كنم.

و با اين حال امروز............

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط دریا
 

معجزۀ ورزش و اراده! (باور کردنی نیست)

دیوید به وزن 630 پوند بوده و در عکسها مشاهده میکنید که چگونه توانسته خودرابه وضعیت نرمال برگرداند.
از بدن دیوید بعد از کم شدن وزن, 30 پوند فقط پوست جراحی و برداشته شده.
مربی تناسب اندام او کریس پاول می گوید "در آغاز از برنامه های آموزش دیوید بسیار چاق بود, اما او تونست این کار سخت رو انجام بده.
 

معجزۀ ورزش و اراده! (باور کردنی نیست)
 
 
 


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط دریا
نیش زدن زنبور

یونانیان در قدیم از عسل و موم برای تهیه انواع غذاها استفاده می کردند. بعدها، نیش زنبور برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شد. بقراط و کنفوسیوس (فیلسوف چینی) از این روش برای درمان بیماران استفاده می کردند.

به خاطر آگاه شدن مردم از اثرات بد داروها، مردم رو به درمان های طبیعی آوردند.

مطب های زیادی برای درمان با نیش زنبور در چین گشایش یافت و به سرعت این روش درمانی دراروپا و آمریکای شمالی رایج شد.

زنبور درمانی یکی از انواع آپی تراپی می باشد که در این نوع، تولیدات زنبور برای درمان به کار می رود. در این نوع درمان از گرده افشانی توسط زنبور، موم، عسل خالص و غذای مورد مصرف توسط نوزادهای زنبورها استفاده می شود.

به طور خلاصه، زنبوردرمانی به عنوان جاشینی برای مداوای بیماران به کار می رود و بیمارانی که با داروهای شیمیایی درمان نمی شوند، رو به زنبور درمانی می آورند.

درمان بیماری ها با نیش زنبور

نیش زنبور به بهبود و درمان این مشکلات و بیماری ها کمک می کند:

1- بیماری های خود ایمنی

2- بیماری های عصبی

3- ام اس (MS)

4- پینه و سختی پوست

5- آماس و ورم پستان

6- گرفتگی عضلات

7- زونا

8- نقرس

نیش زنبور

9- آسیب به آرنج

10- آسیب به زردپی

11- کمردرد

12- دردهای مزمن

13- اختلال اعصاب

14- کاهش کلسترول خون

15- روماتیسم و درد مفاصل

16- آرتریت یا ورم و التهاب مفاصل

17- افسردگی

18- بیماری های پوستی

19- دردهای قاعدگی

20- واریس یا بزرگ شدن رگ در پاها

21- سندرم خستگی مزمن

22- ناتوانی های جنسی

خصوصیات نیش زنبور

نیش زنبور دارای ترکیبات مختلفی از قبیل: آنزیم ها، پروتئین ها و اسیدهای آمینه می باشد.

این ماده بدون رنگ و دارای مزه شیرین و کمی تلخ می باشد. قابل حل در آب می باشد. اگر با هوا برخورد کند، تبدیل به کریستال سفید متمایل به خاکستری می شود.

نیش زنبور دارای موادی می باشد که به سیستم اعصاب، قلب و غده فوق کلیه کمک می کند.

 

چگونگی روش زنبور درمانی

زنبور

ابتدا قبل از شروع درمان ، باید میزان حساسیت بیمار را نسبت به نیش زنبور مورد بررسی قرار داد. این کار با استفاده از تزریق مقدار کمی نیش زنبور و توسط 1 تا 2 عدد زنبور انجام می شود.

زنبور درمانی به این صورت است که زنبور را با استفاده از موچین یا انبرک در سطح مورد نظر از بدن قرار می دهند تا آنجا را نیش بزند. برخی افراد به جای استفاده از خود زنبور زنده، تزریق نیش زنبور را در زیر پوست ترجیح می دهند.

نیش زنبور بعد از 15 دقیقه رها می شود و بعد آن را با استفاده از موچین برمی دارند. بین 20 تا 40 نیش باید در هر جلسه زده شود و بیمار باید 3 بار در هفته به مرکز زنبور درمانی مراجعه کند.

درمان با نیش زنبور برای بیماران MS اثرات فوق العاده ای داشته است، از آن جمله افزایش استقامت، کاهش خستگی و همینطور کاهش تشنج و انقباض عضلات.

احتیاط کنید:

اگر شما دیابت، سیفلیس، سل یا آلرژی شدید دارید، از این نوع درمان استفاده نکنید.

بیماران بعد از زنبور درمانی چه احساسی دارند؟

آستانه ی تحمل درد ناشی از نیش زنبور در افراد مختلف، متفاوت است. معمولا بعد از چند ساعت، درد فروکش می کند. اما در برخی افراد نیز ممکن است یک هفته طول بکشد تا درد متوقف شود.

برخی اوقات گذاشتن یخ روی محل نیش زنبور موجب آرام شدن درد ناشی از آن می شود.

چگونه می توان فهمید که شخصی نسبت به نیش زنبور آلرژی دارد یا نه؟

در افراد دارای آلرژی به نیش زنبور، علائم زیر دیده می شود:

درد، حالت تهوع و استفراغ، اسهال و سرگیجه، سخت نفس کشیدن و صدای خرخر، کاهش ناگهانی فشار خون و شوک.

آیا احتمال خطر در این درمان وجود دارد؟

بیشتر مردم بعد از نیش زدن زنبور، درد و قرمزی محل نیش را تجربه می کنند. دیده شده است که حدود  20 درصد از افراد بعد از درمان دچار خارش، کهیر، خستگی و عصبانیت می شوند.

در اینجا توجه شما را به برخی از علائم و نشانه های بعد از درمان جلب می کنم. لازم به ذکر است که این علائم بسیار نادر و در حدود 8/0 درصد می باشند.

1- مرگ

تعداد کمی از افراد به علت نیش زدن زنبور می میرند. تحقیقات نشان داده است که این تعداد به کمتر از 100 نفر در سال می رسد. مرگ به سبب وجود آلرژی شدید و یا شوک قلبی رخ می دهد.

نیش زنبور

2- آسیب به اعصاب بینایی

این علامت در افرادی بروز می کند که نیش زنبور در اطراف چشم و ابروی آنها وارد شده باشد.

3- آنسفالومیلیت یا التهاب مغز و نخاع

اگر نیش زنبور وارد سیستم عصبی شود، این عارضه به وجود می آید.

اگر به طور ناگهانی زنبور شما را نیش زد ، چه باید کنید؟

- هر چه زودتر به اورژانس بروید.

- با دقت نیش زنبور را در بیاورید. حدود 2 تا 3 دقیقه طول می کشد تا تمام نیش وارد بدن شود، لذا بیرون آوردن نیش بسیار مهم است.

- برای کاهش تورم در محل نیش، یخ بگذارید.

- محل نیش را با آب تمیز و صابون بشویید.

 

مونا

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 توسط دریا
 

بهتر است بدانید که بهترین راه برای رهایی از چروک های پوستی و مبارزه با سرطان ها ،خوردن میوه ها با پوست است. در ادامه به 5 نوع از میوه هایی که پوست آنها دارای خواص مفیدی است اشاره میشود.

تا آنجا که دهان در تماس با انواع خوراکی ها، از جمله میوه هاست، تمام انواع آنها به نوعی نرم و آبدار هستند ، به خصوص گوشت میانی یا همان مغز میوه . ولی طبق یک تحقیق انجام شده توسط دانشگاه فلوریدا ، به این نتیجه رسیده اند که بعضی از انواع آنتی اکسیدان های محافظ سلامتی در پوست میوه ها موجود است. بنابرا ین دور ریختن پوست آنها عاقلانه نیست. مثلا میوه کیوی با اینکه پوستی کرکی دارد و خوردن آن چندان خوشایند نیست اما به هر حال باید راهی برای بدست آوردن مواد مغذی آن موجود باشد . پس بهتر است به هر طریق ممکن آنها را مصرف کنید.


سیب: مواد فیتوشیمیایی ضد سرطانی موجود در پوست سیب درختی ، 87 درصد بیشتر از مغز خود میوه آن است. بنابراین بهتر است از این به بعد سیب را پوست آن صرف کنید.


خیار: پوست این میوه کم کالری از ماده سیلیکا تشکیل یافته است که خود این ماده باعث تازگی و طراوت پوست و مانع ایجاد چروک می شود. یعنی خاصیت کلاژنی دارد. هیچ پیشنهادی برای مقدار مصرف روزانه سیلیکا وجود ندارد ولی متخصصین اظهار کرده اند که حداقل 5 میلی گرم سیلیکا در یک روز مقداری است که بعد از خوردن یک خیار با پوست کسب می کنید.


بادمجان: پوست بادمجان در حدود 300 میلیگرم ناسونین دارد . آنتی اکسیدانی که مانع از آسیب سلولهای مغزی می شود. همچنین حاوی 200 میلی گرم پتاسیم (ضد گرفتگی عضله) و 13 میلی گرم منیزیم موثر در ساختمان بافت پیوندی و 3 گرم فیبر موثر در لاغری شکم است.


کیوی: مواد شیمیایی موجود در این پوست کرکدار عاملی برای مبارزه با باکتری های استافیلوکوک  و باکتری ایکولای است.


پرتغال: پوست پرتغال حاوی ماده لیمونین است که دشمن کشنده اشعه فرابنفش می باشد. دانشمندان معتقدند که خوردن یک قاشق چای خوری پوست پرتغال در هر هفته ، احتمال ابتلا به سرطان پوست را تا 30 درصد کاهش می دهد.

 

www.salamatnews.com


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388 توسط دریا
 

خدايا چه كنم از دست شاگردانم. هي زنگ مي‌زنند. هي اس ام اس مي‌دهند و وقتي تواني براي جواب دادن در من نيست دلخور مي‌شوند و من نمي‌توانم دل‌شان را بشكنم

آه اين الهام

چه‌قدر اذيت مي‌كند

يعني من هم زماني به شكل فجيع عشق ورزيده‌ام؟

نه بابا من هرگز به كسي بيشتر از دو بار در روز زنگ نزده‌ام

كم بوده است؟

اوهههههههههههه

چه قدر غمگين مي‌شوم وقتي دل كسي را مي‌شكنم

اما باور كنيد بيشتر حال ندارم

يا دل مهديه كه بعد از برگشتن از كربلا برايش زنگ هم نزدم

و او امروز با دلخوري زنگ زده بود تا دعوتم كند در جمع دوستان و من بازهم نرفتم

آخر چه كنم؟

 

 

*

مونا جان

خب به هرکدام ز حروف عددی نسبت داده شده

آن عددها را جمع کن بر حسب اسم خودت و طرف و بعد هم تقسیم کن

اما مننمی دانم این برنامه چه قدر کارکرد دارد

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط دریا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط دریا

 

 

 1 - آتش 

 2 - خاك

 3 - هوا

 4 - آب

 

1 . اولین عنصر آتش متولدین ماه فروردین- مرداد- آذر- جزء عنصر آتش می باشند افرادی پرشور.احساساتی. فعال.پر انرژی.و بسیار خلاق هستند آنها سرشار از زندگی با محبت و خونگرم بوده و تاثیر مستقیم و فوری بر روی محیط خود دارند. هنگامی كه دو نفر از این عنصر به یكدیگر ملحق شوند تركیبی مستحكم بوجود می آید.آنها برای یكدیگر به طرق گوناگون موجبات موقعیتهای مناسب و مهیجی را فراهم می آورند. گسترش ویژگی های افرادی كه در عنصر آتش قرار دارند می تواند موجبات افراط و زیاده روی شده و مشكل آفرین گردد.این افراد دارای طول موج احساسی یكسانی بوده و عشق برای آنان معنی بزرگی دارد آنها نیاز به دوستی و رابطه گرم و پر محبت دارند و غالبا بسیار مهربان هستند.

 

 2 . عنصر خاك متولدین ماه اردیبهشت - شهریور- دی- ویژگی های ذاتی مشترك متولدین در این عنصر به واقع بینی - ماده گرایی و همچنین احتیاط و دقت محدود شده است آنها علاقه زیادی به ثابت قدم بودن دارند و برای بهبود و تحكیم وضعیتشان در زندگی به سختی تلاش می كنند. زمانیكه دو نفر از این عنصر به یكدیگر می رسند ملاقات آنها با بینش بطرف خاك(پایین یا زمین) است و این به آن معناست كه افكار بلند پروازانه ندارند . خاك با خاك موجب اطمینان خاطر یكدیگر را فراهم می كنند و این افراد بگونه شگفت آوری باوفا هستند و در كنار یكدیگر می مانند و حفظ روابط همیشگی برای آنها دارای اهمیت زیادی است.

 

 3 . عنصر هوا متولدین ماه خرداد- مهر-بهمن- این دسته چون در عنصر هوا(باد) قرار دارند نسبت به سایر عناصر دیگر دارای احساسات كمتری می باشند آنها مایلند كه ارزش و تواناییهای روحی خویش را با عشق جلوه دهند تا با دلسوزی و نگاه.متولدین این عنصر شیفته مصاحبت و تبادل نظر بوده و خلاقیت را بر انجام ایده های جدید ارجحیت می دهند به ویژه آنها از همراهی با افرادی كه در این عنصر می باشند لذت می برند اگر چه ابراز احساسات برایشان دشوار است. در مواردی كه عقاید خود را به ناچار تغییر می دهند نسبت به اعتماد خود به هر چیز و هر كس نگران می شوند. بنابراین آنها از دیدگاه افكار و عقاید با یكدیگر تناسب دارند و چنانچه توقعات احساسی غیر قابل اجراپیش آید سبب بروز مختصر علائم خطر می شود.

 

 4 . عنصر آب متولدین ماه تیر- آبان- اسفند- اینها سخت تحت سلطه احساسات قوی واقع شده اند كه این احساسات آنها را خشن و حساس می سازند.بهترین فرد برای درك نیازهای عنصر آب فرد دیگری از همین عنصر است زیرا ممكن است دیگران خصوصیات ویژه آنها را به عنوان عدم تمایل و ایجاد ارتباط تلقی كنند.در رابطه بین دو عنصر آب و آتش همانگونه كه اشاره شد احساسات آنها رل اساسی را بازی كرده و آنها محافظ و مدافع یكدیگرند.روابط عناصر آب صلح و آرامش را همراه دارد و بر زندگی آنان حكمفرمایی میكند اما بدلیل داشتن احساسات قوی می تواند اثر مخالف نیز داشته باشد و منجر به بازیهایی شود كه سبب نابودی روابط صمیمی گردد.

 

 

سید میلاد


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم فروردین 1388 توسط دریا
از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حكم كلید راهنما را داشته باشد.

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

4- زنی سعادتمند است كه مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

5- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

10-داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

13- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم . ( خانم پرل باك )

26- با زنی ازدواج كنید كه اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

28- برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” كر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( كریستین )

30- تا یك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانكلین )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

39- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بیكر)

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش . ( سینكالویس)

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

42- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( یكی از دانشمندان لهستانی )

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( كارول بیكر)

45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا كریستی)

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست ، تحمل كند. ( كینهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. ( شاو)

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی ، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

53 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

55 – ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكریت )

56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارك تواین )

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )

مهدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم فروردین 1388 توسط دریا






خانم امینة ودود، که 30 پیش به دین اسلام گرویده است ، به پیشنمازی حدود 15 زن ومرد را در مصلای مركز"اكسفوردشیر ماسونیك" ایستاد .

العربیه: تعدادی از نمازگزاران زن ومرد در شهر اکسفورد بریتانیا ،نماز جمعه روز گذشت را به امامت یک زن که استاد دانشگاه در آمریکا می باشد اقامه کردند ، برگزارکنندگان مراسم نماز با انتشار گزارشی روز شنبه 18-10-2008 این خبر را اعلام داشتند.

 

خانم امینة ودود، که 30 پیش به دین اسلام گرویده است ، به پیشنمازی حدود 15 زن ومرد را در مصلای مركز"اكسفوردشیر ماسونیك" ایستاد .

 

امینة ودود طی مصاحبه ای با "گاردیان" در شماره چاپ روز شنبه این روزنامه گفته است "چیزی در قرآن ویا حدیث وجود ندارد که مانع انجام این کار باشد ، وحضرت محمد - صلى الله علیه وسلم – این امر را شخصا تجویز کرده است ،بطوری که یک زن را برای امامت جمعی از زنان ومردان تعیین کرده بودند ".

 

وی افزود "این مساله یک نمایش نیست بلکه به سادگی تمام باید گفت که یک حقیقت است ، این بخشی از عادات ورسوم تتطبیق یافته در اسلام است ، اسلام نمرده است، ومهم آن است که زنان (مسلمان) بریتانیایی مسئولیت را بردوش بگیرند وامکان برگزاری نماز به امامت زنان فراهم شود ".

 

خانم امینة ودود -56 ساله – که استاد دانشگاه "كامنولث" در ایالت ویرجینیای ایالات متحدة آمریکاست ،هنگامی که پیشتر در سال 2005 برای اولین بار به امامت نمازگزاران در نیویورك ایستاد ،تهدید به قتل شده بود .

 

شایان ذکر است که فقط تعداد کمی از زنان در نماز روز جمعه گذشته در اکسفورد شرکت داشتند ،پیش از نماز مراسم سخنرانی دو ساعته ای درباره اسلام و زن برگزار شد که توسط مرکز پژوهش های اسلامی اکسفورد تنظیم شده بود .

فرناز


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط دریا

تو حق نداری طبیعت را آلوده کنی

"پاکت سيگار را بيرون آوردم و آخرين سيگار آن را کنار لب گذاشتم و بعد پاکت خالى را از پنجره بيرون انداختم. آرنولد ماشين را متوقف کرد، پياده شد و دوان دوان در صحرا به راه افتاد.
باد مى‌آمد و پاکت سيگار را با خود مى‌غلتاند. آرنولد به اندازه نيم کيلومتر دويد تا پاکت سيگار را از روى زمين بردارد. سپس نفس زنان نزد من آمد و با خشم گفت: تو حق ندارى طبيعت را آلوده کنى!"
"حالا به ياد روزى مى‌افتم که با برادرم به کوه رفته بوديم. او مى‌خواست چشمه‌اى را به من نشان دهد و هنگامى که به کنار چشمه رسيديم متوجه شديم در زير آشغال و شيشه شکسته و تانکى‌هاى خالى گاز غرق شده.
من نمى‌دانم آرنولد که براى گرفتن يک پاکت سيگار اين همه دويد ايران را و يا طبيعت را بيشتر دوست داشت يا هم‌وطنانى که در کنار اين چشمه عياشى کرده بودند."
از نوشته‌های شهرنوش پارسی‌پور در سایت رادیو زمانه



عکس رودخانه‌ی دربند- شمال تهران
لینک در بالاترین
 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن 1387 توسط دریا
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم دهد . خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.... از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد . فرمود : لازم نیست روحش سالم است. جسم هم که موقت است.... از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند. فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست آموختنی است.... گفتم : مرا خوشبخت کن . فرمود : «نعمت» از من خوشبخت شدن از تو..... از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند . فرمود : رنج، از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند. ... از او خواستم روحم را رشد دهد . فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی ... از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت ببرم. فرمود : برای این کار من به تو «زندگی» داده ام... از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد! ...
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم دی 1387 توسط دریا

 

 

Dream Land

 

فرناز 

 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ جمعه ششم دی 1387 توسط دریا
امشب شب تولد من است.نه توی شناسنامه !همینجوری حس میکنم شب تولدمه.آخرغول چراغ جادو مثل کنه چسبیده است بمن وول نمی کند.هی غول چراغ جادو!آرزو می کنم از نو متولد بشوم:اگر زن بدنیا آمدم،روسپی باشم بشرط اینکه ونگوگ بخواهد با من زندگی کند ونترسد که ممکن است روزی هوس داشتن گوشش رابکنم.اگر مرد متولد شدم،ونگوگ بشوم که حتی توی روزهای پرآشوب تیمارستان برای کشیدن نقاشی وحشی بشوم وشبها همانطور که پاهایم راازمیله های اتاق تیمارستان به بیرون آویزان کرده ام،پرازامید،به ستاره ها چشم بدوزم واهلی بشوم.اگر حیوان بدنیا آمدم،الاغ باشم که بتوانم با خیال راحت با مگسها دوستی کنم و دست آدمهای مهربان را لیس بزنم وگاهی شیطنت بکنم وآدمهای بد را به زمین بزنم.الاغی که از زشت بودنش کیف کندواضطراب آهوهای زیبا را نداشته باشد که حتی توی خوابهایشان هم همه شکارچی های دنیا ماشه تفنگشان را کشیده اند(.مگر اینکه آهویی بشوم که "کسی"ضامنم بشود...)اگرپرنده شدم،دارکوبی بشوم که شانه ام به گیسهایم آویزان باشدومنت کسی را برای داشتن شانه نکشم.اگرگل آفریده شدم،شمعدانی خانه ای باشم که توی آن خانه، کودکی برای کندن برگهایم دائم لپهایش را به ساقه ام بزند.اگرقراراست درخت باشم ترجیح میدهم توی پارک باشم وریشه هایم اشکهای دختران انتظارراغلغلک بدهد.اگرسنگ متولد شدم،سنگ رمختی باشم که ازقضامجسمه سازی گذرش بمن بیفتد وفرشته درونم را بتراشد وبیرون بکشد.اگر آب شدم،نصفه آب توی لیوانی باشم که بیمار درحال مرگی برای نوشیدنم تقلا کندویکجا تمام مرا سربکشدوآرام بخوابد.اگرفرشته شدم،عزرائیل باشم که بتوانم همه آدمها را بی رودربایستی بغل کنم،چه دوست داشته باشند،چه نداشته باشند!واگر مثل تو غول چراغ جادو شدم،هر شب جلوی مادرم ظاهر بشوم وتا همه آرزویش رابرآورده نکردم،دست از سرش بر ندارم. ونروم

آنی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط دریا

خطاب به شیطان

دوستان تو گنده‌ترين كره‌بزهاي هستند كه من مي‌شناسم.

 دوستان تو زيبا نيستند، زينت به خود زده‌اند.

 پاك نيستند، صورت تراشيده و آهارخورده‌اند.

 آراسته نيستند، لباس به رسم روز پوشيده‌اند.

 دانش نياموخته‌اند، گواهينامه دانشگاه دارند.

 مومن نيستند، مسجد برو هستند.

 دنبال اخلاق نيستند، پيرو آداب‌اند.

 پرهيزگار نيستند، بزدل‌اند.

 حتي بدكار نيستند، فقط سست‌اند.

هنري نيستند، شهوتي‌اند.

 منعم نيستند، پول دارند.

 دلبستگي ندارند، بنده‌وار مطيع‌اند.

 پاي بند وظيفه نيستند، مانند گوسفند تسليم‌اند.

 مردم خواه نيستند، ميهن پرستند.

 شجاع نيستند، شر به‌پا مي‌كنند.

 مصمم نيستند، لجوج‌اند.

 براي خود احترام ندارند، تنها افاده مي‌كنند.

 مهربان نيستند، هرگلي‌اند.

 سبك سنگين نمي‌كنند، رودر بايستي مي‌كنند.

 انديشمند نيستند، عقيده به عاريت گرفته‌اند.

 قوه خيال ندارند، خرافات دارند.

عدالت نمي‌كنند، تلافي مي‌‌كنند.

 انضباط ندارند، افسار برگردن دارند

و اصلا صادق نيستند، فرد فرشان تا آخرين ريشه روحشان...

چندی پیش برای یک کار تحقیقاتی رجوع کردم به آرشیو ماهنامه دنياي سخن، شماره مهرماه  1367. در صفحه ای از این نشریه به نامه ای از برنارد شاو در توصیف دوستان شیطان، با ترجمه ابراهيم گلستان برخوردم. خواندن این نامه موجب شد بفهمم که چقدر خلقیات ما ایرانیان شبیه گنده ترین کره بزهایی هست که شاو  آن را دوستان شیطان خطاب کرده استhttp://minaa2007.blogfa.com/post-119.aspx

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط دریا

شاید برای مرتب کردن ابرو آن هم به شکلی دخترانه وساده ،ساعتها وقت خود را در سالنهای آرایشی گذرانده‌اید و گاهی هم رضایت کامل را به خاطر زیاد برداشتن و یا نازک کردن آن نداشته اید. روشی ساده و آسان وجود دارد که می‌تواند شما را در این امر کمک کند بطوریکه خودتان در منزل و با توجه به سلیقه‌ی شخصی خود ابرویتان را مرتب کنید. ابتدا به نکات مهمی که قبل از برداشتن ابروها باید بدانید اشاره می‌کنیم:

1- نکته ی مهم وقابل توجه اولیه این است که شما می‌خواهید ابروهایتان را به شکلی کاملا دخترانه مرتب کنید و فرم دهید و قصد ندارید مثل آرایشگران حرفه ای خط بیندازید و مثلا ابروی صاف و شمشیری خود را به شکل هشت در آورید و یا بالعکس چون این کار نیاز به تخصص ویژه ی خود دارد، بلکه می‌خواهید با برداشتن موهای اضافی اطراف ابروها ودر صورت لزوم قیچی کردن بخشی از آنها ،ابروها را منظم و یکدست کنید.

2- نکته ی مهم دیگر اینکه اکثر ابروها چه در خانمها و چه در آقایان کاملا مثل هم نیستند و حتما با هم فرق می‌کنند ،پس ما می‌خواهیم با تغییراتی کوچک وساده آنها را شبیه هم سازیم.

3- ابروهای کم وخالی معمولا از تاج ابرو خالی وکم هستند ،پس دختر خانمهایی که تاج ابروی کمی دارند زیاد از تاج ابروها کم نکنند و از ادامه‌ی آن شروع به مرتب کردن ابروها نمایند.

4- بعضی از دختران جوان از مسواک‌های سفت و محکم برای شانه کردن ابروها استفاده می کنند که این خود باعث ریزش ابروها می‌شود ،پس بهتر است از برسهای کوچک ونرم مخصوص ابرو استفاده شود.

5- تاتو کردن ابرو در سنین جوانی برای دختران جوان علاوه بر ریزش ابرو سبب می‌شود که شما مدتها یک ابروی مصنوعی و زنانه ویک مدل داشته باشید و برای تغییر آن دوباره دست به تاتو زده، پاک کنید تا مدل آن را عوض کنیدکه پاک کردن آن هم مشکلات بعدی را به دنبال خواهد داشت که حتما شما را از این بابت پشیمان خواهد کرد. مداد کشیدن هم راه دیگری است که آن هم باعث ریزش شدید ابرو خواهد شد،پس بهتر است برای پر نشان دادن ابروها و پر کردن جاهای خالی آن از سایه های ابرو که در رنگهای مختلف وبا قلم مو همراه است استفاده کنید

6- هر روز وهر زمان که جلوی آینه قرار می‌گیرید دست به ابروها نزنید چرا که برداشتن پشت سر هم و زود به زود ابروها باعث شل شدن پشت پلک وافتادگی زود هنگام آن خواهد شد.

7- از تیغ زدن ابرو با هر بار برداشتن آن خودداری کنید وتنها گاهی استفاده نمایید زیرا علاوه بر زود در آمدن ابروها ،تارهای موی ابرو را کلفت‌تر کرده ،باعث شکستگی موهای ابرو در زیر پوست شده وموهای زیر پوستی ابرو را زیاد می‌کند و همچنین موهادر خلاف جهت ابروها بیرون خواهد آمد و به مرور جهت ابرو هاکاملا به سمت پایین عوض خواهد شد و شما فرم اولیه ی ابروهایتان را که به شکل زیبایی به سمت بالا شانه می‌شد از دست خواهید داد.

8- ابروها را همیشه در همان جهتی که هستند بردارید یعنی به سمت بالا ومایل، و هرگز با موچین موها را به سمت پایین نکشید تا از ریشه در بیاورید زیرا این خود در نا منظم شدن تارهای ابرو بسیار تاثیر خواهد داشت.

حال روش برداشتن ابروها :

1- ابروها را با کمی ژل به سمت با لا بابرس ابرو مرتب شانه کنید.

2- مدل تقریبی ابرویتان را که دوست دارید و البته در ابروی شما جای می‌گیرد را روی ابرو در نظر گرفته و به وسیله‌ی یک مداد چشم روغنی که بهتر است رنگ آن با ابروی شما تفاوت داشته باشد تا کاملا خط تمایز را به شما نشان دهد ،دور تا دور ابرو بکشید.هر دو ابرو را با هم و یکسان کشیده تا در همان ابتدای کار ابروها را مانند هم ببینید و بدون آن که داخل ابرو ها را پر کنید فقط دور تا دور آنها را خط بیندازید.

3- از انتهای یک ابرو ،همان ابرویی که دست راحت‌تر است شروع کرده وبا موچین پایین خط تمایز ودر همان جهت رشد مو ، موهای اضافه را بردارید ،همین طور بالای ابرو را.

4- با قیچی کوچک مخصوص ابرو ودرست بالاتر از خط کشیده شده ،صاف صاف و خیلی کم بعد از شانه کردن در صورتی که نیاز به کوتاه کردن باشد ،قیچی کنید وتنها تیزی های آن را بگیرید که البته در دختر خانمها بهتر است که تاج به همان حالت طبیعی باقی بماند وکوتاه نشود .بقیه ی قسمتهای ابرو یعنی وسط و انتهای آن را به سمت پایین شانه زده و کمی قیچی کنید ،سپس موها را به سمت بالا شانه کرده واگر مویی اضافه باقی مانده بزنید در غیر این صورت دست نزنید. بهتر است انتهای ابرو را کوتاه نکنید تا ابرو طبیعی‌تر باشد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 توسط دریا

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم آبان 1387 توسط دریا
گاهی می خواهی بیندیشی همه چیز به پایان رسیده است

اما فراموش نکن گه آن روز ابتدای اقتدار توست

چرا که دیگر با دستان خالی

تنها وجود تو را در بر گرفته است


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آبان 1387 توسط دریا

سلام

واي امروز اولين جمعه‌ايه كه كمي سرم خلوت شده از اول سال

باور نمي‌كندي چقدر كار داشتم.

راستي خلوت كردن با خود قطعا از نيازهاي من محسوب مي‌شه

البته مي‌شه به جايي رسيد كه در جمع بود و با خود هم خلوتي داشت.

 

ديروز اتفاق‌هاي باحالي افتاد

يه عالمه بارون اومد اونم توي يزد اونم بي‌موقع در حالي كه ساعت 5 هيچ خبري نبود يهو ساعت شيش بارون مث سيل باريدن گرفت

خدا رو صد ميليون مرتبه شكر

بازم شكر

بازم شكر

راستي مي‌دونيد اگه هر شكري به جا بياريد بر خداوند واجب مي‌شه تا يه نعمت ديگه به شما بده تا دوباره شكرش كنيد

: )

چقد خدا ماهه

ديروز شيباني روي اتوبوس واحد ديدم

ماشين نداشتن محاسني داره و از جمله اون برخورد با آدماي مختلف خصوصا شاگرداي سال قبله

شيباني مي‌دونيد چي گفت؟

چيزي كه واقعا خوشحالم كردگفت

جمله‌هايي كه پارسال يادش دادم دائم داره مي‌خونه و روي روند درس‌خوندنش خيلي تاثير داشته

هوم اين برام با عث خوشبختيه كه چيزي كه بهش ياد دادم هنوزم براش فايده داره

داره معماري مي‌خونه البته توي هنرستان

ديگه زير بارون قدم زدن و مغازه‌ها را ديدن خصوصا مغازه‌هاي اسباب بازي فروشي؛ پارچه فروشي و يا نقاشي‌هاي بدون سورئاليستم صف داره

اوف هوا سرده

هنوز بخاري رو نگذاشتم

زهره يه برنامه‌هاي ديگه اي برام ترتيب داره

خدا خودش رحم كنه

راستي رتم جلسه شعر كه بهم حال نداد

يه جلسه شعر يا داستان با حال مي‌‌خوام

فعععععععععععلن

باي


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آبان 1387 توسط دریا
باورتون می شه؟

من الان رسیدم خونه

حتی به نشست انرژیاییم که ساعت ۱۱ بود نرسیدم

که چی؟

هیچی زهره خانوم دیروز هشتاد تا قرص لورازپام خوردن

:(

القصه ما بدو بدو با مادرش قرار گذاشتیم که حرف بزنیم

چی شد اونقت زهره بدو بدو بلند شده اومده بازار و پسره رو هم آورده که من

توجه کنید من با سر کچل خودم

با اون پسره حرف بزنم

القصه ما یه مشاوره سه جانبه دادیم

گاهی زهره با پسره

گاهی زهره با مادرش

بعد هم مادر زهره

بعد هم خود زهره

اوهوم

دعا کنید من بتونم کمکش کنم

خیلی زهره رو دوست دارم

حیفه واقعا

اولش از پسره خوشم نیومد

بعدش مث اینکه زهره احساساتیش کرده بود

نمی دونم والا

زهره یه عالمه هم به من دروغ میگه

خدا خودش رحم کنه

:)

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط دریا

خب

امروز كلاساي خوبي داشتم

توي اولين كلاس مجبور شدم به كمالي دو تا صفر بدم

و توي كلاس دوم هم به بچه ها بخشش رو آموزش دادم كه اغلبشو به خاطر دعواي پدر مادر و اذيت برادراشون استقبال كردن

و توي كلاس سوم بچه ها حسابي آروم بودن حسابي درس دادم و بعضي از كتبي هاشونو دادم

خدا رو شكر روز خوبي بود

 

 

دوست پسر زهره زنگ نزد چون فرمودن وقتي من باهشا حرف مي زنم بايد زهره هم باشه منم گفتم اصلا نمي تونم با وجود يكي ديگه درست حرف بزنم

زهره اگه راست گفته باشه گفت پسره بهش گفته نمي تونم دلتو بشكنم

البته نبايد زهره رو به حال خودش رها كنم

دختر آسيب پذيري هست

خدا خودش به همه ما رحم كنه

و كمك كنه عاشق كسايي بشيم كه با هامون مهربون باشن.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط دریا
می دانید من هرچه قدر هم رند باشم

گمان نمی کنم از حافظ رند تر باشم که فرمود:

 

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم

با من چه کرد دیده معشوقه باز من

 

هان

کجاست آن معشوقه؟

بهتر است حریف طلبی نکنیم

تسلیم

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 توسط دریا
سلام

من دوباره برگشتم

سلام

من بازم برگشتم

ای بابا کسی نیست به سلام ما جواب بده

راستی

راستی

و بازهم راستی

خبر دارین؟

قرار شده ما فقط بالا رو نیگاه کنیم و نذاریم این پایین حتی یه زنبورم نیشمون بزنه

آخه یکی گفته زشتمونه

شد ما یه چیز بفهمیم و نیایم دهن لقی کنیم؟

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 توسط دریا

حالا چه راحت مي‌توانم از وبلاگم دست بردارم

ظاهرا مجبورم از صفر شروع كنم

حتا از بيست سي  تا از بازديدكننده هاي آني دالتون هم بگذرم

ديوانه باز هم مرا يافته است و ابدا تحمل ذهن مخدوشش را ندارم.

البته او را تهديد كرده بودم كه اسم واقعي به همراه عكسش را در اينجا مي‌گذارم اما خب مي‌دانيد كه من حوصله چنين جنگ‌هايي را ندارم.

پس ساده مي‌گذرم از اين وبلاگ

شايد وبلاگ ديگري ساختم شايد هم نه

در هر صورت ديگر نشانه‌اي كه بشود اثبات كرد منم وجود نخواهد داشت.

نگوييد بايستم كه مرا توان حملات پر از قهرو كين ديگران نيست.

پس تا پا نگرفته جاي ديگري

باز هم مي‌گويم اگر بخواهد ادامه بدهد

آبرويش با خودش

من و عكس و داستان و قلم و رسانه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط دریا

توي كلوب نمي‌شه آن شد

چون به محض آن شدن يه عده‌اي ميان و فوري بهت پي‌ام مي‌دن.

پس با اين حساب چرا اصلا مي‌ريم كلوب؟

براي سر و گوش آب دادن.

اين بار پسري سلام كرد و من هم جوابشو دادم.

بعد ناگهان بنا كرد يه عالمه چيز بار كردن.

- حتما خيلي زشتي كه عكس خودتو نذاشتي.

نمي‌شه يه سوزن به خودت بزني يه جوالدوز به بقيه؟ نه كه خودش عكس داشت؟

-         البته . و در اين صورت از دست آدم‌هاي ظاهر بيني چو شما خلاص مي‌شم.

باور كنيد اينا رو بدون هيچ مقدمه اي گفت. من فقط بهش گفتم از پسراي ي خوشم نمي‌آد.

بعد هم برگشت و گفت:

-         تو يه ترشيده هستي و بهتره بري با پسراي دهاتي اطراف خودتون ازدواج كني.

عجب. انصافا وقتي خودش سي و شش سالشه در مقابل من بيستو نه ساله اون ترشيده‌تره يا من؟

گفتم:

-         اگه بترشم هم بهتره با يكي كه بلد نيست حرف بزنه ازدواج كنم

به نظرم دروغ مي‌گفت:

آخه طرز حرف زدنش به پسراي هيجده نوزده ساله مي‌خورد.

قبول كنيد كه حق دارم با پسراي ي ازدواج نكنم. براي اينكه بي چشم‌ و رو هستن و فرهنگ مردسالارانه‌اي هم كه توش بزرگ شدن خيلي با عث پايين بودن سطح نگرش‌شون شده.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387 توسط دریا

در ادامه قسمت قبل بايد بنويسم كه در نهايت اين بنيامين دائما واژه سمندون را تكرار مي‌كرد از مادر بزرگش كه پرسيدم گفت سمندون چيز وحشتناكي است كه او را از آن مي‌ترسانند :(

چقدر بچه‌ها بدبختند خدايا

آيا كسي آنها را و دنياي لطيف و پر از هراس‌شان را درك مي‌كند؟

اين اواخر كتابي خواندم تحت عنوان راز شاد زيستن كودكان

يك نويسنده خارجي بود با صد صفحه كتاب كه كلي كتابش فروش كرده بود. همه اين كتاب درباره اين توضيح داده بود كه چقدر از صبح تا شب به كودكانمان با كلمات منفي احساس بد مي دهيم.

شيطان

تنبل

بد جنس

و با خودم فكر مي‌كنم واقعا يك بچه بد بخت ضعيف آنقدر داراي صفات بد است؟

بنيامين از من خوشش آمده بود چون من با او با خشونت رفتار نكرده بودم. از شما چه پنهان دايي من عين پري خانم هر دو داراي زبان مردسالارانه هستند.

زن پسر دايي‌ام به پسرش گفت كه به من بگويد تو بد هستي.

آه و تا مدت ها اين از زبان بچه نيفتاد.  و به اين فكر كردم چقدر فكر يك كودك تحت تاثير حرف پدر مادرش است. گرچه در نهايت با نشاندن او روي زانوانم و نشان دادن آيكون‌هاي  ياهو دلش را بردم اما در نهايت به فرشته گفتم به بچه‌اش عشق بياموزاند نه نفرت از ديگران.

ناهار امروز را من پختم اما حس مي‌كنم با وجود پري خانم حس خلاقيتم كور مي‌شود. او نمونه بارز حس گناه دادن است. و فكر مي‌كنم چقدر شانس آورده‌ام كه مادرم يك زن كد بانو نبوده است تا از من هم يك بله قربان‌گوي بسازد. گرچه در نهايت هستيم اما بودن با باشيدن متفاوت است . دي

در ادامه فعل سازي من هم دنبال فعل هستم.

بايد پري خانم را ببخشم گرچه امروز اين كار را كردم.

نكته كه مرا ناراحت مي‌كند اين است كه ممكن نيست كه من در جمع باشم و از جانب پري خانم جمله اي امري يا نهي نشونم براي همين هم مجبورم فرار كنم و در خلواتم سر كنم.  : (

با اين حال حس سازگاري ما رو به افزون است. و از اين جهت خوشحالم كه مثل سابق نيستم. البته كه وجود تو تحمل همه چيزرا برايم آسان مي‌كند.

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط دریا

افعال جدیدالتاسیس زبان بوس و کنار

 

 

القصه اتاقم را جمع كردم و همه آت آشغال‌هاي جذاب براي بچه‌ها را دور از چشم قرار دادم.

هي خبره شده‌ام جانم

اتاقم مثل يك موزه براي بچه‌هاست و در شب‌هاي شلوغي مثل اين‌شبها به مهد كودك تبديل مي‌شود.

پسر دايي‌ديوانه‌ام رفته از لپ پسر دختردايي‌ام يك دندان گرفته

دختر دختر عمه‌ام مي‌رود جلو آينه و به خودش مي‌گويد حسني

پسر پسر دايي‌ام سه ساله‌ام مي‌گويد دريا را مي‌خواهم البته پدرش هم مرا مي خواست و زنش نشدم

همان كه آنقدر جيغ مي‌زند

البته فهميدم دليل جيغ زدنش اذيت‌هاي محمد پسر نه ساله مادر ماردش يعني دايي اش است و از او خواستم جيغش را در نيارود

زينب در را بسته است و محكم گرفته و نمي گذارد عمه ام برود بيرون اين دختر چهار ساله زورمند دختر دختر عموي كنگ فو كارم است

حسب الامر پري خانم فرموند چايي بريزيم كه من گوش نكردم تا اين رفتار دستور دهي اش خاموش شود

مي بينيد چقدر روانشناسم!

ميگوي من شام نمي پزم

داراي روحيه حال گيري است البته من تعديلش كرده ام با گوش نكردن و محبت هاي ديگر كردن

براي بچه ها اسباب بازي خريده ام

 و فكر كنم امشب فاتحه اش را بخوانند

مهرانه  دختر برادرم كه چهل روز به او نگفتند عمويش مرده به خاطر ديدن خرگوش من ديشب پدر و مادرش را عاصي كرده

و ماردش درباره مرگ او به او گفته و بسيار گريسته بود

عليرضا زماني برايش اردك خريده بود

آره جان عمه اش كه مي‌خواهد مرا ببيند

امروز نيامده

خلاصه چون پنكه من مثل پارسال شروع كرده به لق لق كردم اتاقم كمي گرم است و همه در رفته اند از ترس كنده شدنش من هم آن را خاموش كردم از ترس كنده شدنش

 

و ديگر

خوبم

خدا را شكر

 

بنیامین همین الان به سمت کامی آمد که نگذاشتم به کیبرد دست بزند

 

 

 

دوستان

خانمان

آقایان

یگانگان

من اگر نظر خصوصی می دهم برای لو نرفتن آدرس وبلاگم است

لطف بفرمایید و غیر از موارد خاص نظر خصوصی ندهید تا مجبور به حذف آن نشوم

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط دریا

اولا كه به كمي خلوت نياز دارم. تمام خرداد مشغول كارهاي امتحان و غيره بوديم و هنوز هم تمام نشده است. اما خانه شلوغ است. و اين زن پسر دايي  و بچه اش مثل كنه به من مي‌چسبند و اين پسر كوچولو ناگهان داد مي‌زند و اعصاب معصابم را خرد مي‌كند.

آشپزخانه محل حکومت پری خانم شده و من جرات ناخنک زدن بدون نگاه چپ چپ ندارم.

هوا به شدت گرم است و هركس مي‌خواهد خودكشي كند مي‌تواند دو ساعت برود زیر آفتاب دم ظهر يزد تا بميرد.

خب خب خب

دلم مي‌خواست يك شعر بگويم اما دلم نمي‌آيد در اتاقم را قفل كنم.

به خلوت خانه

كه هيچ فرد غريبه‌اي رد آن نباشد نياز دارم. در اين چهل روز دست كم يك غريبه در هر لحظه در خانه داشته‌ايم.

من مي‌خواهم نعره بزنم و در و ديوار را بلرزانم.

چند روز آينده بازهم شلوغ‌تر مي‌شود.

مراسم چهلم تا بعد از يكشنبه به پايان مي‌رسد.

شايد پريود همه اين موارد را تشديد كند. فقط در لحظاتي از اين دوران است كه به حس نفرت از بقيه دچار مي‌شوم. بعد از حجامت خيلي بهتر شده‌ام. و داروهاي دكتر گياهي. اما هنوز هم گاهي هيجانات اين دوران مرا در بر مي‌گيرد.

هم لحظه شروع آن و هم لحظه پايان آن.

آخ سرم. من خلوت مي‌خواهم.

تو هم باشي خوب است. ؛ )

 

آریا جان یک مطلب کلی در باره معرفی ری کی می گذارم.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط دریا
 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط دریا

1- من خلاقيت‌هاي خودم را مديون

چشم و گوش بستگي پدر و مادرم هستم!

 

لطفا در قبال فرزندان خود چشم و گوش بسته باشيد و به آنها گير سه پيچ نفرماييد.

 

2- مورچه‌هاي زرد كوچك از كنار بدنم مي‌گذرند اما گاز نمي‌گيرند.

چه مهربان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط دریا

قدر مسلم زندگي امام سرشار از مثبت انديشي است

در كلام امام قدرت و ايمان موج مي‌زند

در حيرتم چگونه جوانان رشيد و زيبايي كه يكي از آنها ما را كفايت مي‌كنند و ما نتوانستيم حتي يكي را تور كنيم عاشقش بودند

برايش جان مي‌دادند

و در وصيت‌نامه شان دائم گفتند

امام

امام

 

چرا آن‌همه عشق را بايد حماقت پنداشت؟

چرا آن‌همه بصيرت را بايد كوري پنداشت؟

من براي خون همه برادرانم احترام قايلم

براي امام من هم جان مي‌دهم.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط دریا

نمي‌تونم از اين صحنه نگم.

صحنه‌اي كه زن جلو پاي مرد نشست. پاي اونو گرفت توي دستش و بندكفششوخيلي عاشقانه باز كرد.

و كفشو در آورد.

تصوير عاشقانه اين صحنه تا مدت‌ها در ذهنم جا بازمي‌كنه.

 

 

شما چند بار كفش محبوب‌تون را كندين؟ البته فقط كفششو‌ها؟

اينم از جنبه خانم معلم بازي.

مي تونه عنوان يه كتاب يا فيلم باشه.

كفش هايت را من در مي آورم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط دریا

Premonition

 

فيلمي بود كه به لطف تو امشب ديديم!

اخطار قبلي!

هوم از جهاتي برام سخت بود مي‌دوني چون منم از اين قضيه مي ترسم

ولي خب بايد قطعا يه جوري فكر مرگ محبوب رو از خود دور كرد

گرچه من حالا ديگه بيشتر به اين قضيه اهميت مي دهم

يعني احساس قلبي من از اينكه ممكنه كسي در خطر باشه

 فيلم بيشتر فرم گرا بود

يه چيزي توي مايه‌هاي سيال ذهن

راستي داستان نويسان از دست فيلم سازان بايد چه چيزي رو اختراع كنن؟ چيزي كه نشه فيلمش كرد

چيز زيباي اين فيلم

مبارزه اي كه زن انجام داد و پيروز شد

مبارزه براي عشق بود

و اين جمله دل آدمو مي لرزونه

فرزندي كه از عشق به دنيا مي آد و دنيا رو مي سازه

فيلم انسان رو دچار فشار مي‌كنه

اما يه شاهكارپنج ستاره نيست

مي‌شه گفت متوسط خوبيه

نظر تو چيه؟

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط دریا

خيلي ساده

امروز كلم پوك شده

دلم مي خواد در باره مجتبوي و عشقش به نيكبخت واحدي بنويسم.

كيه؟

شاگردمه

حقيقت اينكه كه تدريس خصوصي اونم براي بچه هايي كه از كلاس عقبن كار ساده اي نیست

اما من علاقه مند شدن اونا رو و فهم جديدشونو دوست دارم

كلن دوست دارم

دوست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 توسط دریا

حالا كه حس مي‌كنم عده‌اي از دوستان قديمي آدرس اينجا را دارم نمي‌توانم به آن سادگي از نمك زدن سوختگي دستم بنويسم

اما چاره‌اي هم ندارم

حوصله نق خورده شدن هم ندارم

اينجا  خانه من است و من در آن راحتم

نه نمي‌توانم راحت باشم

وقتي پنجره‌ات را باز كردي ديگر راحتي معنا ندارد

اما من مي‌خواهم راحت باشم.

خب حالا چه كنم؟

 

 

 

 

حرف مهم اين است كه من نمي‌دانم چه بنويسم

پس اصلا چيزي نمي‌نويسم

حس مي‌كنم برادرم از من خوشنود است

روح لبخند زده‌اش را كنار خودم گاهي حس مي كنم

حالا ديگر عشق را توي وجودش به نحو شگرفي حس مي كنم

روح سبك و مهربانش

 

 

من هم سبك شده‌ام

به خاطر گرماي محبت يك مهربان

از هديه‌اي كه ديروز دريافت كردم تا شادماني‌ام فاصله اندك است

 

 

حميده خيلي مهربان بود

از ساعت 5 آمد تا نه

من كه خواهر ندارم گاهي دوستانم از خواهر برايم مهربان ترند

اما من خانم ح را هم خيلي دوست دارم

خودم دوستش دارم

رفتم كنارش

و از وجود نوراني اش لذت بردم

خيال برتان ندارد خانم ح در يك اداره خدمتگذار است

اما وجودش پر از مهر

قاسمي هم آمد

دوست و همگار ديگرم

همان كه با حميده قهر بود

ناگهان حس كردم حميده خيلي غمگين شد

بعدا به من گفت پرده فروش با يك موبايل ديگر زنگ زده و پولش را خواسته

از اين ناراحت بود كه  چرا شوهرش حقوق او را گرفته و همه را جيبش گذاشته

و پول پرده فروش را نداده

گفتم خب چي كارش مي‌كند؟

گفت قسط‌هاي مختلفي با آن مي‌پردازد

و جفت‌مان خنديديم

رفت اما حالش خوش نبود

دختردايي امد و عكس هاي برادرم را كه رفته بوديم ده بالا ديد

من از او چند عكس گرفته بودم

تا خوشحالش كنم

كسي اگر مي‌دانست قرار است بميرد آنقدر براي يك تخصص لعنتي حرص مي‌خورد؟

 

 

 

و ديگرچه

و ديگر گرمي يك صدا

گرمي يك صدا

همين

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم خرداد 1387 توسط دریا

مي‌بينيد

اين شعر اولي لعنتي كه در پست قبلي نوشته‌امش معمولا در برگه مرگ كسي مي‌نويسند

و من ناخود‌آگاه  آن را نوشتم.

راستي همه چهارشنبه هاي اين سال تحصيلي آن‌قدر روز سختي بود چون قرار بود اين خبر به من برسد؟

و بچه ها گفتند:

چه شد خانم

چه شد كه حال تان آنقدر بد شد. لحظاتي بود كه خانواده ام فهميده بودند.

انسان واقعا مي‌ماند.

از آگاه

نا خوآگاه

زهرمار

و بازي روزگار

بازي روزگار

چگونه مي‌توان خويشتن را تسكين داد؟

انواع مكانيسم دفاعي به سراغم مي‌آيند

اما يك حقيقت است كه وجود دارد

بر خلاف همه كه مي‌گويند: قسمت

من مي‌گويم انسان خود مسئول زندگي خويش است

تنها خود!

 

 

از آن جمله آخری خوشم نیامد

نمی خواهم چیزی بگویم

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط دریا

مطمئن باش كه مهرت نرود از دل ما

مگر آن روز كه در خاك شود منزل ما

 

 

كشيدگي در قسمت پايين فكم مرا رهنمون مي‌كند به سوي فشار

و اين كشيدگي البته خود به خود ايجاد نشده

چهارشنبه‌ها روز دشواري است وقتي مي‌خواهم به اين مدرسه بروم انگار يك نيروي مخالف وجود دارد. نمي‌دانم اين نيروي مخالف را چه كي مي‌فرستد اما دقيقا چهارشنبه اين اتفاق مي‌افتد.

كاش انسان مي‌دانست دليل وقايع چيست و تا چه اندازه ذهن خود او در اين باره دخيل است اما تجربه خودم ثابت كرده به هر حال چيزي هست گرچه اغلب ذهن من درباره‌اش اشتباه مي‌كند يا به اشتباه آن را به كسي نسبت مي‌دهد اما چيزي هست.

شايد از جانب خودم باشد كه ....

ريشه‌يابي مساله را به سوي خودم رهنمون مي‌كند.

بله فهميدم

 

 

دستم سوخت و آن را در نمك قرار دادم. خيلي زود سوزشش افتاد

 

 

 

خيلي خسته‌ام

قرار بود امروز بروم كلاس اضافه كه نرفتم به خاطر خستگي و همان كشيدگي كه گفتم

 

 

 

خب بعد از نوشتن كلمات بالا حالم خوب شد

بهتر شدم

من از چه زماني حرف زدن را فراموش كردم؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط دریا

اگرمی خواهید بدانید وب سایت شماچقدر ارزش دارد

 

 

 

 

 

از فضاي شاعرانه شعرهاي خودم خسته شده‌ام

فضاي جديد مي‌خواهم

و نمي‌دانم فضاي جديد چه‌گونه به سروقتم مي‌آيد

بايد براي شعرها زحمت بكشم و آن‌ها را خام اينجا نگذارم كه راضي‌ام نمي‌كنند

 

 

تغيير فاز:

عجب سفري بود. من بايد برم. امروز ساعت نه براي بچه‌ها كلاس اضافه گذاشتم.

از بس به تعطيلي خوردن يا رفتن آزمايش‌گاه و اردو

آخ مامان

دلم يه برنامه ريزي اساسي مي‌خواد براي تابستون امسال

همه كتابايي كه روي هم كردم بخونم

و ديگه؟

آخ يادم رفت

ديگه چي مي‌خواستم بگم

آهان

تهرون

این‌بار ديگه ازش خوشم نيومد

نمي‌دونم چرا؟

تهروني كه هميشه برام پر از رويا بود برام اين‌بار يه شهر

يه شهرِ

بهتره نگم

من بايد آزاد باشم

اما هر آزادي‌اي اسارت ديگه‌اي

پس بهتره به اين وجه آزادي عادت كنيم

هنوز هم دلم سفر مي‌خواد و رفتن


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط دریا

اما

از اينكه آدرس اينجا را به همه نداده ام

دو احساس دارم

اول آسودگي

و دوم گاهي احساس گناه

نمي خواهم شناخته شوم

وبلاگ من عجيب شايد باشد

دو جنبه دارد

يك جنبه عمومي

و ديگري خصوصي

دلم نمي‌خواهد كسي با خواندن قسمت‌هاي خصوصي سريع صميمي شود

و در عين حال نمي‌خواهم فقط به جنبه خصوصي بپردازم

امروز در مدرسه با يكي از بچه‌ها بحث كرديم درباره آفتاب

كه گفت:

هي خانوم زشته كسي عينك دودي بزنه

بچه‌ها مسخرتون مي‌كنن

 

عينك دودي‌ام را در آوردم و زدم

وقتي آفتاب بي‌داد مي‌كند

كدام فرهنگ بسته دست مرا مي‌بندد؟

عينك دودي مفيد هم هست

مي‌شود ديگران را تحت نظر داشت بدون اينكه كسي چشم‌هايت را ببيند

حالا هركه مي‌خواهد بخندد

:)

مي‌روم تهران

دلم گرفته

دلم مي‌خواست كسي را ببينم

يا كسي همراهي‌ام كنم

مثل اغلب اوقات بي‌كسم

 

همه گويند طاهر كس ندارد

خدا يار موئه چه حاجت كس

 

بگذاريد كمي  معمولي باشم

معمولي معمولي

خب؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

آخ

چقدر خسته‌ام

فارغ و خوشحال

بعضي وقتا هم

نه كلا خيلي خوبم

همه شم

به خاطر خداست

شكرت

امروز چه اتفاقاي خوبي افتاد

خوشحالم شاگردام دوستم دارن

مجتبوي برام دسته گل آورد كه در نهايت تبويي اونو كش رفت ببره براي دوست پسرش

راستي

همه كارهايي كه از مرد زندگيم انتظار داشتم

شاگردام برام كردن

تازگي يه عاشق جديد پيدا كردم

يكي از شاگردام به نام شادي

هر شب محجوبانه برام زنگ مي زنه

و اس ام اس ميده

مي‌گه خانوم ميشه يه دختر عاشق يه دختر بشه؟

خانوم رياضي چند وقت پيش برام يه خواستگار پيدا كرد

بهش گفتم اگه ردش كردم قهر نكنه

البته پسره بهم زنگ زد

خيلي بسته بود

حتي براش سخت بود با يه دختر تلفني حرف بزنه

انگليس هم زندگي كرده بود

خلاصه امروز خانوم رياضي با يه لبخند موذيانه قهر كرده بود

گفت

اين پسره يه دل نه صد دل عاشق توي تحفه شده

تو هم براش ناز مي‌كني

اوهوم

چه تحفه‌اي هم

خب روز خوبي بود خدا را شكر

گرچه بعد از ده ساعت كلاس خيلي خسته‌ام

تا بعد


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

امروز كمي خوابيدم

نه از بازديد معدن بافق خبري بود

و نه از كلاس زبان ساعت 8 صبح

انرژي‌ها در من راكد شده‌اند

دي‌شب با آقاي درويشي صحبت كردم

كلي حرف زديم

اين حرف را بار دومي بود كه كسي به من مي‌زد

تو مثل بقيه نيستي

فكر مي‌كنيد اولين نفر چه كسي بود. اولين نفر معشوق اولم بود بعد از گذشت دو سال كه نديده بودمش

و اين ديدار البته كه ديدار خوبي نبود

چرا كه همه مهرها را تبديل به نفرت كرد

حول و حوش يكي دوماه پيش ديدمش

چيزهايي خواست كه جوابم منفي بود

و گفت تو داري انتقام مي‌گيري. انتقام نبود. اگر شما كسي را خوب خوب بشناسيد و بدانيد بازهم قرار است چه رفتارهايي  انجام دهد گول حرف‌هايش را مي‌خوريد؟

القصه

او براي من هميشه نقشي ملكوتي قايل بود. مي گفت اگر تو بيايي براي من هم اتفاق خوبي مي‌افتد. جدايي من از او نه به خاطر بي‌عشقي به خاطر تعهدش به فرد ديگري بود.

و اينجا بود حرف عجيبي به من زد:

-  تو مثل همه نبودي. تو يه آدم مهربون هستي. بقيه وجودشون همش بازي هست.

چقدر دير اين را فهميد. خيلي دير.

وقتي بود كه به اطرافياني تكيه كرده بود كه من حماقت تك تك آنها را محك زده بودم.

و ديشب هم درويش همين حرف را به من زد.

گفت تو يه آدم با عاطفه هستي. تو مثل بقيه دخترا نيستي كه دنبال شوهرن. تو يه مدت طولاني منتظر كسي شدي كه...

خب وقتي دو نفر اين حرف را بزنند لابد يك فرقي بايد داشته باشم. ولي من دخترهاي با عاطفه زيادي مي‌شناسم. البته جنبه‌هاي وفادا‌ري‌ام بيشتر است.

به معشوق قبلي‌ام گفتم من عاشق كسي ديگرم

و نمي‌توانم به او خيانت كنم

گفت:

از جانب من به او تبريك بگو.

خبر نداشت مجبور مي‌شوم او را هم ترك كنم.

 

 

معشوق سابقم مي‌گفت تو داراي زيبايي‌هاي يك چهره قاجاري هستي!

مي‌خواهم داستان عشقم را با او بنويسم

چيزهاي زيادي از يادم رفته‌اند

ولي اين‌بار با داستان درخواهد آميخت.

درويش گفت برو.

گفت كسي كه يك قناري را بدون آب و دانه توي قفس رها كند بستگي‌اي به آن قناري ندارد.

حال نداشتم يك عمر ديگر صبر كنم تا او هم اين را بفهمد.

به هر حال من رفته‌ام.


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

امروز روز معلم بود و هديه‌هاي خوبي درياقت كردم. هميشه عده‌اي بچه‌ها هستن كه خودشون برام كادو بيارن  و در بين معلماي ديگه من ركوردو شكستم و اين گاهي باعث خجالتم شده كه با دست گرفتن اونا برم توي دفتر. چون مي‌دونم حس معلماي ديگه چه‌جوريه.

راستي از معلمي چه تصوري  براي شما ساخته مي‌شه؟

معلمي در حال حاضر توي مملكت ما يعني معوقه حقوق. يعني گدايي. يعني فقر. يعني كمبود پول. يعني افزايش حقوق نسبت به بقيه كارمندان.

در زماني پدر من به عنوان يك معلم بهترين زندگي را داشت . در محله ما در زماني كه كسي ماشين نداشت ما داشتيم. وقتي كسي تلوزيون نداشت ما داشتيم  وقتي كسي سفر نمي‌رفت ما در حال مسافرت بوديم. و حالا چه؟ اغلب كساني كه تحصيلاتي ندارند با ماشين‌هاي آخرين مدل‌شان جلو ما جولان مي‌دهند.

شايد كمي سخت باشد شما به عنوان يك معلم مجبور شويد سوار ماشين مايه‌دارهايي شويد كه تحصيلاتي ندارند.

من از عمق فاجعه نمي‌گويم. بلكه از اين‌كه بهتر است آگاهانه فرهنگ بسازيم. به هر حال كسي كه براي دانش ساخته مي‌شود نبايد نگران پول باشد.

براي كسي كه علم دوست دارند داشتن يا نداشتن پول مهم نيست چرا كه ثروت حقيقي دانش است اما به هرحال بعضي چيزها در شان جامعه اسلامي نيست.

انقلاب ما يك انقلاب با اهداف كارگري بود و فعلا به آن رسيده است اما با قرباني كردن قشر فرهنگي.

و اين‌جاست كه ارزش حرف پروفسور حسابي بيشتر مشخص مي‌شود:

يكي از شاگردان ايشان كه خود الان پروفسور است از ايشان سوال كرده بود براي پيشرفت كشور چه بايد كرد؟

سه بار سوال كرده بود و سه بار پاسخ شنيده بود

به معلم‌ها احترام بگذاريد.

به شما حق مي‌دهم. اما با همه مسايل رفتار معلمين هنوز هم آنها قابل اعتمادترين قشر جامعه هستند.

معلم بودن به گونه‌اي‌ست كه همه عوامل دست به دست تو مي‌دهند تا تو را بسازند و ساخته مي‌شوي.

 هميشه دلم مي‌خواست از ديدگاه اين مشاور مدرسه آگاه شوم وقتي آن‌قدر محترمانه و محبت آميز با من برخورد مي‌كرد تا اين‌كه ديروز در جلسه‌اي آن را عيان كرد:

كساني كه معلم مي‌شوند حتما چيزي نزد خدا داشته‌اند كه به اين شغل برگزيده شده‌اند

ديدگاه خوبي‌ است شما هم آن را دنبال كنيد. و من خودم سعي كردم بازهم همكارانم را دوست بدارم  براي آنها ارزش بيشتري قايل شوم.

به خاطر همه محبت‌هاي بي‌شماري كه در اين روز از جانب همه دستان دريافت كردم سپاس‌گذارم.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

نمي توانم اينجا هم ادامه بدهم

آن ديوانه عوضي امروز هم نامه داد

در نهايت مي ترسم مرا اينجا هم پيدا كند

باور كنيد از ترس او معده‌ام رو به خراب شدن است.

من به صورت خصوصي در جاي ديگري مي نويسم

خيلي تحت فشار هستم.

شايد بگويید بي خيال اما درك نكنيد وقتي سايه شومي دنبال شماست چقدر وحشتناك است

از نظر من او رواني است L

و هيچ ‌كسي چون مرا نيافته تا آزارش دهد.

آن‌هم چه كسي

من تحت هر شرايطي از دستش در مي‌روم.

نه

اينجا برايم امن نيست

آرشيو وبلاگ قبلي را به اينجا منتقل كردم. مقالات را

اما ظاهرا بايد از همه آنها چشم بپوشم

مرا ببخشيد اگر بازهم آدرس عوض مي كنم

اما ديگر هيچ نشاني از قبل نخواهم داشت.

 

 

تا ز مي‌خانه و مي نام و نشان خواهد

سر ما خاك در پير مغان خواهد بود

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

دلم هنوز هم درد مي‌كند. مثل اين‌كه فهميده‌ام علت آن كجاست. دقيقا جسماني است و به اين بر مي‌گردد كه مدتي آب اصفهان قطع شد و ما مجبور به خوردن آب‌ چاه‌هاي مدت‌ها دست نخورده بوديم.

بايد بروم كلاس اضافه كه به جاي يك روز كه احتمالا غيبت مي‌كنمد و براي دوم سراميك گذاشته‌ام

سفري در پيش رو دارم براي دادن امتحان دانشگاه آزاد

گرچه ته دلم مي‌گويم من دانشگاه آزاد برو نيستم ولي خب اگر قبول شدم مي‌روم. پارسال گزينه‌ها را دل‌بخواهي و شهودي زدم يا شايد هم از روي قوانين مهندسي معكوس. درصدهاي نسبتا خوبي بود.

آيا هيچ چيز بيشتر از درس‌خواندن خوشحالم مي‌كند؟

پدر و مادر من چه چيزي تربيت كرده‌اند؟ ولي چه ربطي به تربيت آنها دارد؟ من از شش سالگي عاشق كتاب بودم.

هوم احتمالا دارد. شايد علاقه به كتاب در خون پدرم بوده بعد هم وارد ژن‌هاي ما شده!

يادم باشد به بچه خودم ياد بدهم زياد به كتاب اهميت ندهد وگرنه رشد عملي نخواهد كرد.

كتاب هم از جمله چيزهايي است كه نبايد به آن وابسته بود.

به هر حال اين باعث سپاس‌گذاري است چرا كه ما به خيلي از چيزهايي كه ديگران علاقه دارند علاقه نداريم. هرچه هم سعي كرديم نتوانستيم در خودمان ايجاد كنيم.

بايد بروم كلاس. نمي‌خواهم در يك روز تعطيلي بروم. ديشب خواب آن دوستي را ديدم كه از اوبريده‌ام. من از همه بريده‌ام. مثل هميشه

اما خب ديگر دارم ياد مي‌گيرم چه طور بدون جدايي ببرم.

چاره‌اي جز بريدن نيست

كسي مرا درك نمي‌كند جز لحظات تنهايي خودم. و ظاهرا همه به نحوي مي‌خواهند حال آدم را بگيرند. راستي چرا؟

جمله بالا داري تفكر همه يا هيچ بود. اين هم خطاهاي شاختي

خب همه اينطور نيستند. ولي نياز به رفتاري ويژه دارند.

با مردم باش ولي از آنها نباش!

 

در كل احساس خوبي از قضيه اي دارم. شايد به خاطر نوشتن چيزي باشد.

 

چنتاغزل:

 

من نخل شدم قرار شد خم نشوم

 

                                     جز با تو و خنده هات همدم نشوم

 

یک سیب دگر بچین و حوّایی کن

 

                                     نا مردم  اگر دوباره  آدم  نشوم

 

 

 

*****

رقيبم  را  بغل  كردي  و رفتي

 

                               اتل  كردم  ، متل  كردي و رفتي

 

به چهرت تازه عادت كرده بودم

 

                              دماغت  را  عمل  كردي  و رفتي

 

 

*********

 

باران  كه گرفت غربتم را شستم 

                                       دلتنگي تلخ عزلتم را شستم 

يك شب تو به خواب من، مرا بوسيدي 

                                      يك هفته بعد صورتم را شستم!

 

 

 

درد دل

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 توسط دریا

خدايا چقدر احساس راحتي مي‌كنم

به خاطر احساس آزادي از دست عده‌اي از خوانندگان.

آدرس اينجا را به عده زيادي نداده‌ام. دلم مي‌خواهد مدت‌ها فقط درباره وبلاگ بنويسم. من احساس خوبي گاهي از اينكه صميمي‌ترين دوستانم هم وبلاگم را بخوانند نداشته‌ام. و دقيقا نمي‌دانم چه چيزي حال آنان را بد مي‌كند.

مدت‌ها قبل يك وبلاگ شعر داشتم كه يكي از بچه‌هاي همشهري رفته بود و در آن از شعرم بد گفته بود در آن زمان يك دوست وبلاگي ناشناس به نام ميم پيدا كرده بودم كه به خاطر من وبلاگش را بست. در آن از روابط خود با دخترها مي‌نوشت و رويش نشد ادامه بدهد. آخرين نام من روشنك بود و در آن عكس يك چراغ روشن گذاشت و ادامه نداد.  خيلي حيفم آمد چون خيلي عالي مي‌نوشت رفته بود و در وبلاگ آن دوست همشهري برايش پيغام گذاشته بود كه اصلا خودت شعر نمي‌گويي.

حقيقت اين است كه وجود دوستاني كه از موفقيت تو خوشحال باشند يك موهبت است اما اين انسان‌ها اندك هستند. ديگران فورا تو را با خودشان مقايسه مي‌كنند. و هرچه خودشان داشته باشند باز هم ميراث اندك تو را نمي‌توانند ببينند.

خب به اينها مي‌شود گفت دوست؟

نه

براي همين هم من از داشتن دوست معذورم چرا كه درباره آن سخت‌گيرم.

چه پسر چه دختر.

پسرها كه اغلب به تصاحب تو مي‌انديشند.

براي همين هم ترجيح مي‌دهم تنها بروم و در گوشه يك باغ براي خودم بستني بخورم و خودم به خودم اعتماد به نفس بدهم.

گاهي خوش‌حال مي‌شوم از اينكه گامي كوچك در جهت يافتن خودم برداشته‌ام و خوشحال مي‌شوم كه گاهي خودم را يافته‌ام.

حمايت آن دوست ناشناس وبلاگي از من برايم بسيار ارزشمند بود.

براي همين هم من دست خودم را داغ مي‌كنم كه آدرس اينجا به هيچ‌يك از دوستان نزديكي كه مرا مي‌شناسند ندهم.

يكشنبه‌ها و دوشنبه‌ها تعطيم. امسال هم به پايان رسيد. امسال برايم يكي از دشوارترين سال‌هاي تدريسم بود. مدت زيادي در آن در گم‌گشتگي بودم. بعد از آن اتفاق مدت زيادي طول كشيد تا تعادلم را باز يابم و البته قدر آن را بدانم. دوست بسيار خوبي به كه در واقع هديه خدا بود به من كمك شاياني كرد. قلبم را از همه تيرگي‌ها پاك كرد.

در واقع من يك استاد بسيار خوب يافتم. چيزي كه بيشتر از آن‌كه به دنبالش باشم در پي دليل حضورش بودم. اخلاق و رفتار خوب او برايم الگو است. او برايم صرفا يك استاد است فارغ از هر نوع جنسيت.

 و چقدر دلم مي‌خواهد بتوانم كمترين كمكي به او بنمايم.

آري امسال

علارغم همه سختي‌ها چه خوب گذشت چرا كه دست كم يك قدم هم شده مرا به هسته وجودي‌ام نزديك كرد.

البته كه بايد خدا را  شكر كرد.

چون كمك او هميشه است. باز هم خدا را شكر.

من يك بار ديگر لذت عاشق بودن را چشيدم.

يك بار ديگر فهميدم كه چگنه مي‌توان عاشق بود. براي اين‌كار حتما بايد قلب‌تان پاك شود. به شما توصيه مي‌كنم يك استاد دل‌پاك انرژي درماني بيابيد و چاكراي قلبتان را از همه گذشته پاك كنيد و بگذاريد نور عشق الهي به آن وارد شود.

نور عشق الهي چيزي نيست كه تيرگي بگيرد يا خاموش شود.

زياد حرف زدم. به هر حال وقتي تنهايي به بستني خوردن مي‌رويد بايد حرف‌تان را جايي بزنيد.

كاش مي‌شد گوگل وبلاگ را سرچ نكند آن‌وقت در آن راحت‌تر بودم.

شايد هم بهتر باشد اينجا را ول كنم و به بلاگ اسپت بروم و در آنجا از يافتن گوگل مصون باشم.

اهداف وبلاگ نويسي من تغيير كرده. ديگر براي گذاشتن مطالب آموزشي آن‌قدر مصر نيستم. شايد هم باشم.

آخخخخخخخخخخخخخخخخخيييييييييييي

حرف زدن خوب است يا بد؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 توسط دریا
Blog Skin