تبليغاتX
دریا - با گریه‌ کنم‌هایت‌
دریا

با گریه‌ کنم‌هایت‌
برای‌ پوروین‌ محسنی‌ آزاد

آغاز دست‌های‌ تو بود با گریه‌کنم‌ هایت‌
کنار ویرانی‌ کلمات‌
و انحنای‌ تن‌ حوا میعادگاه‌ تنفس‌ و گاه‌ بود
و خواهش‌ دست‌ بر خیس‌ می‌باردم‌هایم‌
نگاه‌ کن‌ به‌ آب‌ و این‌ خلوت‌ آبی‌
گیاه‌ شیشه‌ترین‌ و ماه‌ پوشیده‌
پیراهن‌ تشنج‌ من‌ و عشق‌ که‌ می‌گذرد
با پاهای‌ گناه‌ از می‌گذری‌هایم‌
که‌ من‌ از شاید آمده‌ام‌
که‌ تو از هرگز من‌ با دست‌هایت‌ آمده‌یی‌
و لیوانی‌ پر از موسیقی‌ تا من‌ شنوم‌هایت‌.


تو را همچنان‌ دوست‌ خواهم‌ داشت‌

بسیار پیشتر از امروز دوستت‌ داشتم‌
در گذشته‌های‌ دور
آن‌ قدر دور که‌ هر وقت‌ به‌ یاد می‌آورد
پارچ‌ بلور کنار سفره‌ من‌ ابریق‌ می‌شود
کلاه‌ کپی‌ من‌، دستار
کت‌ و شلوارم‌، ردای‌ سفید
کراواتم‌، زنار
اتاق‌، همین‌ اتاق‌ زیر شیروانی‌ ما
غار غاری‌ پر از تاریک‌ و صدای‌ بوسه‌های‌ ما
و قرن‌های‌ بعد تو را همچنان‌ دوست‌ خواهم‌ داشت
آن‌ قدر که‌ در خیالبافی‌ آن‌ همه‌ عشق‌
تو در سفینه‌یی‌ نزدیک‌ من‌
من‌ در سفینه‌یی‌ دیگر، بسیار نزدیک‌تر از خودم‌ با تو
دست‌ می‌کشیم‌ به‌ گونه‌های‌ هم‌
بر صفحه‌ تلویزیون‌.

میرزا

صندلی‌ گذاشته‌ام‌
بخاطر آفتاب‌ دیلمان‌ که‌ بنشیند
راه‌ باز کرده‌ ام‌ که‌ بگریزد سپیدرود پیر، زمین‌گیر و آب‌آلود
فرش‌ انداخته‌ام‌ زیر پای‌ مه
که‌ می‌آید بابوی‌ یخ‌ و بوی‌ تن‌ میرزا
آه‌ میرزای‌ کوچک‌ جنگل‌، میرزای‌ بزرگ‌ جنگل‌ها
شنیده‌ام‌ دوباره‌ دفن‌ شده‌یی
‌ باری‌ بخاطر اندامت‌
و بار دیگر بخاطر آوازت‌.


کیست‌ که‌ با تلخی‌ می‌گرید؟

بعد از تو در سایه‌ هیچ‌ درختی‌ نخواهم‌ ماند
در ابهام‌ سبز جنگل‌ و در سرخی‌ گل‌ سرخ‌
کنار رودی‌ از خطوط‌ لوقا
چیزی‌ در من‌ تمام‌ خواهد شد
و تشویش‌ افتادن‌ چشمی‌ با مخمل
یا دریاچه‌ها با من‌ خواهد ماند
کیست‌ در بالکن‌ که‌ با تلخی‌ می‌گرید؟
و باران‌ هم‌ بند نمی‌آید
هر روز این‌ لحظه‌ را دارم‌
که‌ از پوستم‌ تو دور می‌شوی‌.

 

از وبلاگ 

اکنون

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 18:17 توسط دریا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت