|
باران و دریا
|
این یکی از رایج ترین پرسشهایی است که مراجعان ما از ما میپرسند. پس از اینکه من و آنجل به شرایط خاص آنان گوش میدهیم، معمولا این پرسش را متقابلا از آنها هم به منظور روشن تر شدن افکار و انتظاراتشان میپرسیم: «شما فکر میکنید که یک رابطه صحیح برای افرادی که در آن بسر میبرند چه چیزهایی را باید فراهم کند؟» اگرچه واضح است که پاسخ این پرسش قطعی نیست. در تمام روابط عاشقانه یا دوستانه، نشانه های واضحی وجود دارد که حاکی از این است که یک رابطه خوب پیش میرود. پس امروز اجازه بدهید که نگاهی بیندازیم به علامتهایی که نشان میدهند شما در رابطه صحیحی به سر میبرید و توصیه هایی مشابه که به شما کمک میکند چگونه یک رابطه ناصحیح را به یک رابطه صحیح تبدیل کنید.
1- هیچ بازی ای قرار نیست صورت بگیرد
اکثر اوقات ما روابطمان را سخت تر از آنچه که باید باشد میکنیم. مشکلات زمانی شروع میشوند که مکالمات تبدیل به ارسال پیامهای کوتاه میشوند، احساسات دیگر خودآگاه نیستند، سکس تبدیل به بازی میشود، واژه عشق مفهومش را از دست میدهد، اعتماد مانند صداقت محو میشود و به آخر خط میرسد. عدم امنیت تبدیل به شیوه ای از زندگی میشود، حسادت تبدیل به عادت میشود، آسیب خوردن تبدیل به احساسی طبیعی میشود و فرار کردن از تمام اینها راه حل ما شده است. فرار نکنید با آنها روبرو شوید و مشکلات را اصلاح کنید. ارتباط برقرار کنید. قدردانی کنید. چشم پوشی کنید و عشق بوزرید به کسانی که در زندگیتان ارزشش را دارند. همچنین اگر احساس میکنید که کسی دارد شما را بازی میدهد، مخالفتتان را نشان دهید.
2- همه یک اندازه درک می کنند
اگر یک زن شروع به یک رابطه گاه به گاه با یک مرد کند و به او نگوید که خواهان یک رابطه متعهدانه است، مانند این است که هیچ وقت این رابطه متعهدانه نخواهد شد. تا هنگامی که شما به طرف مقابل خاطرنشان سازید با آن رابطه گاه گاه یا غیر جدی و یا هر چیز دیگر موافق هستید پس اینطور برداشت میشود که ادامه یافتنش از نظر شما بلامانع است. نکته اصلی این است که شما از همان ابتدای امر باید صریح و بی پرده باشید. یا حداقل به محض اینکه متوجه شدید که از رابطه چه چیزهایی را میخواهید مستقیما سر اصل مطلب بروید. شخصی که بخاطر صداقت و مرز گذاریهایتان، احساس ترس میکند برای شما مناسب نخواهد بود.
3- خطوط ارتباطی، «باز، صادقانه و شفاف» هستند
شما نباید بابت داشتن گفتگوی خاص، احساس نگرانی کنید. صحبت کردن و یافتن حقیقت بهتر از ادامه دادن بیهوده و به جایی نرسیدن است. از طرف مقابل بپرسید که منظورش چیست و مقصودِ خود از گفته هایتان را نیز بیان کنید. انتظار نداشته باشید که افراد مهم زندگیتان بتوانند ذهن شما را بخوانند. و بازیهای احمقانه را با ذهن و قلب آنها ترتیب ندهید. حقیقت را به شکل ناقص به آنها نگویید و انتظار نداشته باشید، زمانی که حقیقت به طور کامل مشخص شد همچنان به شما اعتماد داشته باشند. حقیقت ناقص بهتر از دروغ نیست.

4- اعمال عاشقانه، تقویت کننده گفتار عاشقانه است
روابطی را که برایتان خیلی اهمیت دارند پرورش دهید. زمانی که به مردم میگویید که دوستشان دارید، باید با آنچه که به صورت روزمره با آنها رفتار کرده اید، ضدیت نداشته باشد. با انجام کارهای کوچک روزمره میتوانید به کسی که دوستش دارید نشان دهید که مراقبش هستید. حقیقت باید بیان شود. شما میتوانید هزاران بار عذرخواهی کنید و یا هر چند بار که میتوانید بگویید دوستت دارم. اما اگر شما در صدد اثبات صحت گفته هایتان نباشید پس حقیقت ندارند. اگر شما نمیتوانید آن را نشان دهید پس واژه هایتان خالص و صمیمی نیستند؛ به همین راحتی. و هیچ چیز به اندازه صمیمیت در دو سوی یک رابطه شایسته وجود ندارد.
5- انتظارات کمالگرایانه اکیدا ممنوع
هر رابطه ای که حقیقی است کامل و بی نقص نخواهد بود. اما اگر شما تمایل دارید که روی آن رابطه کار کنید و آن را تحت نظر داشته باشید، همانی میشود که درباره اش رویا پردازی کرده اید. بهترین دوست شما و یا جفت روحیتان ممکن است که فاصله زیادی با کامل بودن داشته باشند، اما آنها کاملترین اندازه برای شما هستند. به آنها این فرصت را بدهید تا در مقابل شما عرض اندام کنند. وقتی از افرادی که دوستشان دارید انتظار نداشته باشید که به شیوه خاصی رفتار کنند، شما میتوانید از آنچه هستند لذت ببرید و قدردانی کنید. چیزی که باید یاد بگیرید این است که هر رابطه ای مسایل خودش را دارد. اما آنچه یک رابطه را کامل میکند این است که شما خودتان را متعلق به جای دیگر ندانید حتی در زمانهای سخت.
6- صداقت، آسیب پذیری و حضور، مقدس است
اگر چه ممکن است مخاطره آمیز بنظر برسد اما قدرتمندترین شکل از دوست داشتن آن شکل است که شما را آسیب پذیرتر میکند. و این مربوط به این است که شما شهامت این را داشته باشید که برای طولانی مدت، با صداقت تمام خودتان را آشکار کنید و باز و بی پرده باشید. و نیازمند این است که در تمامی شرایط دشوار و آسان، به یکدیگر اتکا کنید و زمانی که بیشترین نیاز به شما احساس میشود با تمام جسم و روح خود، حاضر باشید.
پس خود را بگشایید. در کنار کسی باشید که او را دوست دارید. بگذارید که او را به درستی تجربه کنید. هر آجری که دیوار احساسی برایتان ایجاد کرده است را فرو ریزید. هر احساس بدیعی را تجربه کنید، چه خوب چه بد. این یک زندگی حقیقی است. بدین شکل شما میتوانید یک ارتباط صمیمانه با فرد دیگر را تجربه کنید.
7- ترکیب سالمی از آزادی و کار گروهی وجود دارد
یادتان باشد که شما هیچ کس را نمیتوانید مجبور کنید که در کنارتان باشد و یا اینکه شما را دوست داشته باشد. ما نمیتوانیم به کسی التماس کنیم در کنار ما بماند در حالیکه قصد رفتن دارد. علاوه بر آن شما هرگز نباید حس کنید که در یک رابطه گیر افتاده اید. در واقع حتی اگر طرف مقابل حس کند که در رابطه گیر افتاده است آن رابطه حقیقتا وجود ندارد؛ برای آنکه تمام روابط به حس آزاد بودن مربوط هستند.
روابط همچنین بر روی یک بنیان سخت و محکم به نام کار گروهی نیز ساخته شده اند. از آنجائیکه روابط به عنوان یکی از بهترین وسایل رشد فردی و شادمانی هستند، یکی از مهمترین سفرهایی که شما باید در زندگی تان داشته باشید تعامل و سازش با کسی است. شما از همکاری کردن با او چیزهای بیشتری بدست می آورید تا کاری که انفرادی انجام می دهید یا کاری که علیه او می کنید. این حقیقتا یک دایره کامل است. قدرت یک رابطه به قدرت هر دو عضو در رابطه بستگی دارد و قدرت هر کدام از طرفین در بلند مدت منوط به کیفیت رابطه است.
به یاد داشته باشید که روابط به ندرت در هر لحظه از زمان، پنجاه - پنجاه میباشند. شما نمیتوانید همیشه یک احساس صد درصد یا پنجاه درصد از کل رابطه را داشته باشید. زندگی برای این مورد کاملا غیر قابل پیش بینی است. پس برای روزهایی که شما فقط میتوانید 20 درصد رابطه را تامین کنید طرف مقابل باید 80 درصد را تامین کند و بالعکس. و هیچ وقت قرار نیست که یک تعادل یکنواخت در وسط باشد. رابطه سالم درباره دو فرد است که تمایل دارند در زمانی که نیاز هست با یکدیگر تطابق یابند (و نیمه خالی یکدیگر را پر کنند)؛ وقتی که یک طرف نمی تواند کمک دهد، طرف دیگر بیشتر مایه بگذارد.
8- رشد فردی باید مورد استقبال قرار گیرد، مورد تجلیل واقع شود و به اشتراک گذاشته شود
مطلب این نیست که فردی را پیدا کنید تا در درونش گم شوید بلکه مطلب این است که با شخصی ملاقات کنید تا خودتان را در او پیدا کنید. وقتی شما با شخص خاصی - چه یک دوست، چه شریک زندگی- ارتباط طولانی مدت دارید این شخص به شما کمک میکند تا بهترین هایتان را در خودتان بیابید. در واقع در این رابطه هیچ کدامتان با بهترین جنبه وجودش روبرو نمی شود بلکه از طریق وقت گذاشتن و پرورش دادن رشد یکدیگر، بهترین جنبه وجودتان را رشد می دهید. وقتی که شما بطور صادقانه به آن چیزهایی که خودتان و نزدیک ترین محرمتان به زندگی یکدیگر اضافه کرده اید فکر میکنید اغلب در میابید که بیش از داد و ستد با یکدیگر (توصیه ها، جواب ها، هدیه های مادی)، در شادی و غم یکدیگر شریک بوده اید و زندگی را در کنار یکدیگر در اوقات خوشی و ناخوشی تجربه کرده اید. چراییش مهم نیست. مهم این است که شما دو نفر برای رشد و یادگیری یکدیگر وجود دارید.
9- اجازه ندهید غریبه ها، تعیین تکلیف کنند
روابط همیشه معنادار نیستند مخصوصا از منظر کسانی که بیرون این رابطه هستند. پس اجازه ندهید که افراد بیرون از رابطه، شما را هدایت کنند. اگر شما مساله ارتباطی با کسی دارید با همان شخص مساله را حل کنید نه با شخص دیگر. شما باید زندگیتان را به شیوه خودتان پیش ببرید. تمام آن چیزهایی که اینجا مطرح میشود به همین خاطر است. هر کدام از ما شعله منحصر به فردی در قلبمان داریم که اختصاص به افراد ویژه ای دارد. این وظیفه شماست که تصمیم بگیرید که آیا یک رابطه برایتان مناسب است یا خیر. شما باید از توجه بیش از حد نسبت به خواسته های دیگری دست بردارید و برای خودتان و زندگیتان تصمیم بگیرید.
جهت مطالعه مقاله اصلی بر روی لینک زیر کلیک نمایید.
همین دیروز بود که یکی از مراجعانم در باره رفتار عجیب نامزدش که در ظاهر عاشقش بود حرف زد و البته من این رفتار را خودم به کرات در مردان مشاهده کرده ام که بیشتر به یک باور شناختی شباهت دارد.
آن آقا بعد از شنیدن جواب منفی خانم درباره روابط بیشتر رفته بود و یک عکس از رابطه نامشروع خود با یک خانم دیگر تهیه کرده بود و روی اینستاگرام خود گذاشته بود. بعد هم دختر را تهدید کرده بود به اینکه باید همچنان به عشقش به او متعهد باشد! تا اینکه کار به دادگاه کشیده بود.
این رفتار برای زنان به شدت زننده ناامیدکننده و تمام کننده است اما به نظر می رسد برای آقایان مفهوم دیگری داشته باشد.
در رابطه با آقایان زنان دائم نگران این هستند که هر نوع رابطه ای با مرد دیگر تصور خیانت را برای مرد فراهم کند در صورتی که مردان این دیدگاهشان در مورد زنان نیز صادق است. یعنی برعکس که زن می کوشد با وفاداری عشق خود را به مرد اثبات کند علاقه مندی چند تن دیگر برای مرد محرک تر و مهیج تر است و به این می اندیشد که آن کسی را که می خواهد چند نفر دیگر هم می خواهند و جذابیت زن را افزایش یافته می بیند. در حالی که برای زنان با مشاهده توجه چند زن دیگر به مرد دلخواهشان نا امیدی شدیدی به وجود خواهد آمد و ابدا به جذابیت مرد در نظر زن اضافه نخواهد کرد بلکه زن را در معرض این اندیشه که او به اندازه کافی برای همسرش کافی و خوب نبوده است قرار خواهد داد.
به هر حال در حالی که بی اعتنایی و نوعی بی وفایی زن برای مرد جذابیت دارد این نکته ابدن برای زنان جذاب نیست.
من خودم این رفتار را در چند دوست ملاحظه کرده ام شاید در دیدگاه ابتدایی قضاوتی که صورت می گیرد این باشد که مردی که تو را می خواهد فقط به تو نگاه خواهد کرد اما با دیدگاه عمیق تر این تفاوت زیستی شدید که در همه جوامع وجود دارد به اختلافات بین زن و مرد دامن خواهد زد.
پس: اقایان فکر نکنید اگر زنی به شما بی اعتنایی کرد با نشان دادن همراهی زنی دیگر او شما را جذاب تر خواهد پنداشت او شما را خائن خواهد پنداشت و جایگاه شما در قلب او نابود می شود و ابدا به عشق سابق باز نخواهد گشت.
و خانم ها یادتان باشد گاهی برای نشان دادن جذابیت به مرد مورد علاقه تان نشان دهید که چه قدر می توانید برای دیگران جذاب باشید تا او دریابد که موجود ارزشمندی را کنار خود دارد! وفاداری بیش از حد شما مرد را دچار این توهم خواهد کرد که برای داشتن شما نیازمند هیچ تلاشی نیست.
انعطاف پذیری شناختی به معنای دست برداشتن از دیدگاه خود محورانه خویش و درک دیدگاه های طرف مقابل می باشد.
با تصویب یک قانون جدید در فرانسه، این کشور نیز به جمع ۵۲ کشوری پیوست که تنبیه بدنیِ کودکان در آنها ممنوع است. بر این اساس فرانسه پنجاه و دومین کشوری است که قانون منع کتک زدنِ کودکان را اجرایی کرده است. طبق این قانون تمام رفتارهای تحقیر آمیز، آزاردهنده و خشن همچون تنبیه بدنی توسط والدین ممنوع شده است. به گفته متخصصان فرانسوی، این قانون در واقع والدین را متوجه میسازد که چگونه انواع مختلف خشونت میتواند پیامدهای روانی و جسمانی متفاوتی برای کودکان داشته باشد.
پژوهش ها نشان میدهد کتک زدن و تنبیه بدنی، کودکان را در معرض خطرات جدی قرار میدهد. مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۶ نشان می دهد کودکانی که در معرض تنبیه بدنی قرار می گیرند، به احتمال بیشتری از والدین خود سرپیچی خواهد کرد، دچار مشکلات سلامت روان شده و رفتارهای ضد اجتماعی و خشونتآمیز از خود بروز دهند.
تنبیه بدنی کودک، جایگاه والدین را بی ارزش می کند
والدینی که برای کنترل شرایط فرزند خود را کتک می زنند معمولاً خودشان در مورد خودشان حس خوبی ندارند، زیرا خود آنها نیز در عمق ضمیر خود می دانند که روش تربیتی صحیح در پیش نگرفته اند. معمولاً اینگونه والدین در مواجهه با شرایط دشوار و زمانیکه نمی دانند باید چه واکنشی نشان دهند سر کودک خود فریاد می زنند و یا از تنبیه بدنی استفاده می کنند. اما پس از اینکار و با دیدن نتایج منفی بعدی، از این کار خود پشیمان می شوند.
یکی از اهداف اقدامات تربیتی، توقف سریع عمل ناپسند است. شاید تنبیه بدنی از این جهت موثر واقع شود و کودک عمل زشت خود را سریعاً متوقف کند، اما این راه قطعاً منجر به عدم تکرار نمی شود. عدم تکرار عمل زشت نیازمند یک عامل بازدارنده قوی و موثر است. به همین دلیل است که در مورد رفتار و تربیت، عوامل درونی موثرتر از عوامل بیرونی هستند. یکی از دلایل عدم تاثیر تنبیه بدنی در عدم تکرار رفتار ناپسند، بیرونی بودن است. عوامل بیرونی تا زمانی که وجود دارند مانع انجام عمل زشت توسط فرد می شوند اما به محض برطرف شدن عامل، عمل زشت دوباره تکرار می شود. اما عوامل درونی دائمی هستند و همیشه همراه کودک اند.
در رابطه با مجازات كودك این سه قاعده را به یاد داشته باشید:
– هنگام عصبانیت از مجازات بپرهیزید.
– برای تلافی كردن یا انتقام گرفتن، مجازات نكنید.
– همیشه مجازات شدیدتر، مجازات بهتر نیست.
بررسیها نشان میدهد کودکانی که تنبیه بدنی میشوند در دوران بزرگسالی بیشتر پرخاش میکنند. آنها از کتک زدن به عنوان ابزاری برای درس دادن به دیگران استفاده میکنند و در نتیجه زندگی مشترک خشونتآمیزی خواهند داشت. این کودکان بیشتر از سایرین قربانی سوء استفاده، جرم و جنایت و خشونت میشوند.
کودک از شما فاصله میگیرد
تنبیه بدنی به هر شکلی که باشد قطعا بین شما و فرزندتان دیوار و حائل ایجاد میکند. خود ما از کسانی که به نوعی سعی میکنند به ما آسیب برسانند نفرت داریم. به هر حال این طبیعت انسان است و پدر و مادر باید بدانند تاثیر انضباطی تنبیه بدنی، سطحی و موقتی است! برای ایجاد یک پیوند دائمی با فرزندتان باید در کنار آموزش نظم و انضباط، به او احترام هم بگذارید. تنبیه بدنی مولد احساس ترس است و برای همیشه بین والدین و فرزندان فاصله میاندازد. بسیاری از والدین اغلب به یاد نمیآورند که خودشان در دوران کودکی تا چه اندازه از تنبیه شدن متنفر بودهاند. از کتک زدن کودک هیچ چیز عایدتان نمیشود.
کودک روشهای حل اختلاف را یاد نمیگیرد
تنبیه بدنی، حواس بسیاری از کودکان را پرت میکند. به این ترتیب آنها دیگر یاد نمیگیرند با شیوههای اجتماعی قابل قبول اختلاف خود با دیگران را حل کنند. وقتی کودکی تنبیه بدنی میشود، احساساتی مانند خشم، ناامیدی و ترس بر روح و روان او حاکم میشود. ممکن است او افکار انتقامجویانه در سر خود بپروراند و دیگر یاد نگیرد چگونه با موقعیتهای مشابه روبهرو شود. او هرگز یاد نمیگیرد در آینده چطور باید از پس یک اتفاق ناگوار بربیاید بنابراين به یک فرد خشن تبدیل میشود
برچسبها: سیامک بهرام پرور, اشعار سیامک بهرام پرور, شعر و غزل, چارپاره, شعر


البته متن فوق به معنای بی تاثیری مثبت اندیشی یا مدیتیشن نیست بلکه اگر رفتارهای فوق را پس از حمله اضطرابی یا افکار منفی انجام می دهید ممکن است در لحظه شما را آرام کند در نهایت به افکار منفی شما و اضطراب شما دامن خواهد زد چون آنها را سرکوب کرده اید و مانع آزاد شدن انرژی آن گردیده اید.
برگرفته از متون دکتر یعقوب شفیعی فرد.
گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون
تا نپنداری که جان از پیچ و تاب آید برون
ضربتی باید که جان خفته برخیزد ز خاک
ناله کی بی زخمه از تار رباب آید برون
تاک خویش از گریه های نیمشب سیراب دار
کز درون او شعاع آفتاب آید برون
ذرهٔ بی مایه ئی ترسم که ناپیدا شوی
پخته تر کن خویش را تا آفتاب آید برون
در گذر از خاک و خود را پیکر خاکی مگیر
چاک اگر در سینه ریزی ماهتاب آید برون
گر بروی تو حریم خویش را در بسته اند
سر بسنگ آستان زن لعل ناب آید برون
اقبال لاهوری
به هر حال آقای هاشمی با عزت دار فانی را وداع گفت.
در برهه ای که به حاشیه رانده شده بود و توسط ال نون به خاک مذلت نشانده شده بود و فرزندش را با دست خود روانه زندان نمود و در شورای نگهبان صلاحیت او رد شده بود و چه و چه و چه
البته این کار خداست چون اوست که عزت می بخشد وقتی همه تو را به ذلت کشانده اند.
سیاست مقتدارانه رفسنجانی در هشت سال پس از جنگ عده زیادی را به مخالفت با او کشاند اما تنها یک دولت بی کفایت چون الف نون باید می آمد تا ارزش های این مرد بزرگ شناسانده شود.
به عنوان یک حاضر در جمع فرهنگیان و در عین حال حاضر در جمع روانشناسان دارای تضاد بزرگی شده ام.
از جهتی در شهر ما آمار اضطراب و وسواس و افسردگی و دیگر بیماری های روانی سر به فلک زده است و از طرفی دایم روانشناسان سیاست های آموزشی را زیر سوال می برند.
البته جامعه روانشناسان ظاهرا دلشان هم زیاد نمی سوزد!
سیاست های موجود در آموزش و رورش ابدن علمی نمی باشد. در جمعی از مدارس حومه و غیر حومه شهر بوده ام که روش های ضد تربیتی و ضد \رورشی روی دانش آموز بیچاره اعمال می شود.
آقای وزیر شما کجایید؟
مسپولان فرهنگی کجایید؟
چگونه است تبلیغ خرید مویایل در همه جا بیداد می کند اما \رسنل مدرسه به خاطر آوردن موبایل در مدرسه عملیات کارآگاهی راه می اندازند؟
چگونه است که تبلیغات تلویزیونی شما در جهت زیبایی بیشتر است اما هنوز در مدارس ایران کیف دانش آموز تفتیش می شود؟آنهم با نهایت خفت و خواری برای یافتن یک رز لب
چرا \رسنل مشکل دار و مضطرب را به عنوان کادر مدرسه انتخاب می کنید که با کمالگرایی خود دانش آموز بیچاره را به قهقرا ببرد؟
چگونه است که همه تلاش \رسنل مدرسه و آموزش و \رورش برای بالا بردن نمره آزمون و ایجاد رقابت نا سالم بین دانش آموزان و معلمان است در حالی که معلمان در ماه حتی یک کتاب نمی خوانند؟
بابا این راهی که می روید به ترکستان است و چند سال آینده میزان بیماران روانی جامعه به شدت فراتر از مقدار موجود خواهد بود
همین حالا هم زنگ خطر طلاق و خودکشی گوش ها خراشیده است
و همه این مساپل به دو چیز بر می گردد
یک خانواده دو تربیت و و نحوه بر خورد معلمان.....
چرا در محیط های تربیتی علمی تر رفتار نمی شود؟
اون قسمت آخرش رو پاک کردم ولی سر حرفم هستم.
با اوج گرفتن تو در عشق، زندگي ات پيش از پيش پر معناتر مي شود. نغمه هاي بيشتري در قلبت نواخته مي شود. شور و سرمستي بيشتري در تو متولد مي شود و در نهايي ترين احساس عشق، آنگاه كه عشق الهي مي شود، گل نيلوفري مي شوي كه رايحه دلنواز عشق را مي پراكني. شور و سرمستي عشق را مي پراكني. ديگر نه مرگي خواهد بود، نه زماني، نه ذهني. جزيي از ابديت مي شوي. ترس نيز وجود نخواهد داشت، زيرا وقتي كه مرگي وجود ندارد ترس چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟ هيچ نگراني وجود نخواهد داشت، زيرا وقتي ذهني وجود ندارد، نگراني چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟ آنچه وجود خواهد داشت اطمينان، كامروايي و شكوفايي كامل خواهد بود
باران تویی
به خاک من بزن
(با احتیاط نزدیک شوید در حال ترمیم)

زمانی که ما درباره انگیزه در هوش هیجانی صحبت میکنیم منظور این نیست که با انرژی بیشتر به سر کار بروید، هدف این است که از مهارتهای خود برای حل مشکلات استفاده کنید. به گفتهی روانشناسان یک بخش مجزا در مغز وجود دارد که هنگام فکر کردن برای رسیدن به هدفها فعال میشود. فرقی نمیکند که هدف شما پیدا کردن شغل مناسب یا بهبود شغل، تشکیل خانواده یا هنر باشد، هر کسی در زندگی خود دارای اهدافی است. زمانی که انگیزهتان فعال شد، با تمامی واقعیتهای زندگی آمیخته میشود. میخواهید تشکیل زندگی بدهید؟ افراد با انگیزه با افراد دارای هدف مشابه ملاقات میکنند. میخواهید به شغل خود بهبود ببخشید؟ افراد با انگیزه دورههای آموزشی مختلفی را به همین منظور میگذرانند، فرم استخدام پر میکنند یا به دنبال راههای دیگری برای ارتقای شغلی هستند.
به عقیدهی دنیل گلمن، برای استفاده از این انگیزه ابتدا باید ارزشهای خود را شناسایی کنید. بسیاری از ما به اندازهای مشغول هستیم که زمانی مجزا برای شناسایی ارزشهای خود صرف نمیکنیم. یا حتی در بدترین حالت ممکن، به قدری زمان طولانی از وقتمان تلف میشود که دیگر انگیزهی کافی برای انجام کارها را از دست میدهیم. متاسفانه نمیتوان به طور حتمی اهداف هر کس را مشخص کرد اما افراد میتوانند از استراتژیهای مشخص برای این منظور استفاده کنند. به خاطرات خود مراجعه کنید؛ زمانهایی که احساس خوشی و رضایت داشتید. لیستی از مواردی را که به آنها ارزش میدهید تهیه کنید. به یاد داشته باشید، افرادی که به اهداف مشابه شما دست یافتهاند، در بلند مدت و با مرور زمان توانستهاند این موفقیت را کسب کنند.
پیشازاین شما را با هفت ویژگی افرادی با هوش هیجانی بالا آشنا کردم و توضیحاتی را درباره هوش هیجانی دادم. اکنون قصد دارم به راههایی برای افزایش هوش هیجانی بپردازم که از کتاب بهبود هوش هیجانیتان در یک روز از مجموعه معروف For Dummies انتشارات وایلی برگرفته شده است.
بهترین راه بهبود مهارتهای عاطفیتان از طریق تمرین کردن در دنیای واقعی است. از طریق تمرین و گرفتن بازخورد در مورد عملکردتان، ترجیحاً از سوی یک مربی باتجربه، میتوانید رفتارتان را تطبیق دهید و در تشخیص و مدیریت عواطف خودتان و همچنین عواطف دیگران اثربخشتر عمل کنید.
هرکسی جنبههایی در زندگی خود دارد که میتواند آنها را بهبود دهد. در اینجا راههایی آمده است که بهوسیله آنها میتوانید روی هوش هیجانی خود کار کنید و آن را افزایش دهید. اگرچه هر یک از این مهارتها میتوانند به طریقی به شما کمک کنند، اما ممکن است بسته به موقعیت کنونیتان به این نتیجه برسید که برخی مهارتها مهمتر از بقیه هستند.
خودآگاهتر شوید
یکی از حوزههای اصلی هوش هیجانی خودآگاهی است. از بسیاری جهات، این حوزه سنگ بنای تمام حوزههای دیگر است. بهعنوان نمونه، برای اینکه از عواطف دیگران آگاه شوید لازم است از عواطف خودتان آگاهی داشته باشید.
میتوانید از طریق اَشکال مختلفی از مدیتیشن یا ذهنآگاهی (mindfulness) از عواطف خود آگاهتر شوید. با ثبتنام در یک دوره، پیوستن به یک گروه یا استخدام یک مربی، میتوانید از این تکنیکها بهره ببرید تا نسبت به بدن خود، احساساتتان و افکارتان آگاهتر شوید.
همچنین میتوانید با استفاده از دفتر یادداشتتان برای ثبت احساساتتان در فواصل از پیش تعیینشده مختلف خودآگاهتر شوید. با افزایش گستره واژگان عاطفیتان و استفاده از آنها برای توصیف طیف کاملی از احساساتتان در طول بخشهای مختلف روز، میتوانید دریابید چگونه به عواطف خود توجه بیشتری کنید.
علاوه بر توصیف عواطفتان، به شدت آنها نیز توجه کنید. به عواطف خود از ۱ تا ۱۰ نمره دهید. هرچقدر بهتر بتوانید عواطف خود را بسنجید، راحتتر خواهید توانست بر آنها نظارت داشته باشید و آنها را تغییر دهید.
افکار، احساسات و عقاید خود را ابراز کنید
اینکه بدانید چگونه عواطف خود را ابراز کنید اغلب میتواند به شما در مدیریت آن عواطف کمک کند. البته میتوانید همهچیز را در خودتان نگهدارید و افکار، احساسات یا عقاید خود را با هیچکسی به اشتراک نگذارید؛ اما دنبال کردن این رویکرد نهتنها دشوار است بلکه زندگی بسیار تنهایی را برایتان رقم خواهد زد. هیچکس واقعاً شما را نخواهد شناخت و شما هم خیلی خوب نسبت به دیگران شناخت پیدا نخواهید کرد. تمام انسانها میلی مشترک به داشتن روابطی صمیمی با چند فرد مورداعتماد دارند.
از طرف دیگر، ممکن است انتخاب کنید درونیترین افکار، احساسات و عقایدتان را برای هرکسی بازگو کنید. این رویکرد نیز میتواند اشتباه باشد. اولازهمه، برخی افراد واقعاً اهمیتی به افکار و احساسات شما نمیدهند. دوم، ممکن است افشاگریهای شما برخی را آزردهخاطر کنند یا ازنظرشان بیادبانه باشند.
حد وسط را برگزینید که به آن جرأتورزی (assertiveness) گفته میشود. جرأتورزی اشتراکگذاری مناسب افکار، احساسات و عقاید است. درواقع، لازم است افراد مناسب را در زمان مناسب از موضعتان آگاه کنید.
اشتیاقات درونی خود را کشف کنید
همه گرایش دارند خود را مشغول کار روزمرهشان کنند؛ اما چند نفر واقعاً به خاطر کاری که انجام میدهند برانگیخته و هیجانزده هستند؟ بسیاری از افراد احساس میکنند در مشاغل خود گرفتار یک برنامه یکنواخت و خستهکننده شدهاند؛ اما یک نفر به شکلی جادویی آنها را در جایی که هستند قرار نداده است. معمولاً با دنبال کردن فرصتها یا پول افراد درنهایت به جایگاهی که در آن هستند میرسند.
افراد اندکی کوشش میکنند آن نوع کاری را انجام دهند که واقعاً آنها را هیجانزده میکند. اغلب افراد در اعماق وجود خود شور و اشتیاقی برای نوعی کار، فعالیت یا علاقه دارند، اما همیشه نمیتوانید بهراحتی آن را بیابید. شاید هنرمندان فقیری را بشناسید که به امید محقق کردن رؤیاهایشان از مشاغل واقعی اجتناب میکنند. ممکن است بهراحتی نتوانید کاری را بیابید که نسبت به آن شور و اشتیاق داشته باشید اما با برنامهریزی کافی میتوانید به آن دست پیدا کنید.
نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید
به نظر میرسد برخی افراد فکر میکنند در همهچیز خوب هستند. برخی دیگر دائماً نقاط قوت خود را دستکم میگیرند. البته حالت ایدهآل این است که بهطور دقیق نقاط قوت و ضعف خود را بدانید. خودشناسی در انتخابهایتان در زندگی به شما کمک میکند. برای مثال، با تمرکز بر نقاط قوتتان میتوانید از زندگی بهره بیشتری ببرید.
دنبال کردن چیزهایی که در آنها خوب هستید و نسبت به آنها شور و اشتیاق دارید – مانند علم، موسیقی، هنر، نویسندگی، سخنرانی، نجاری یا باغبانی – شما را قادر میسازد زندگی غنیتر و پربارتری داشته باشید. تمرکز بیشازحد بر نقاط ضعف باعث خواهد شد نتوانید بیشترین بهره را از زندگی ببرید.
وقتی مجبورید تصمیماتی بگیرید، ممکن است چیزهایی به شما الهام شود که به نظر میرسند از احساس درونیتان ناشی میشوند. انتخابهای خاصی حس خوبی را در شما تداعی میکنند و برخی دیگر ممکن است احساسی دلهرهآور در شما ایجاد کنند. افراد اغلب بهوسیله دانش عاطفیشان هدایت میشوند درحالیکه ممکن است کاملاً از آن آگاه نباشند.
خود را جای فرد دیگر بگذارید
همدلی یک احساس بهشدت قدرتمند است. اغلب سیاستمداران، نیکوکاران و شخصیتهای رسانهای موفق و رهبران اجتماع و کسبوکار سطح همدلی بالایی دارند.
افزایش توانایی همدلی کردن میتواند به شما کمک کند تا به دیگران نزدیکتر شوید، در زمان نیاز حمایت آنها را داشته باشید و موقعیتهای پرتنش را کنترل کنید. وقتی به فرد دیگر نشان دهید شما واقعاً درک میکنید او از کجا آمده است، تا سطحی احترام او را جلب خواهید کرد. برای مثال نشان میدهید شما خودمحور نیستید.
با توجه بیشتر به افراد دیگر همدلی خود را افزایش دهید. وقتی با کسی ارتباط برقرار میکنید بهدقت به او گوش دهید. هم به چیزی گوش دهید که او به شما میگوید و آنچه میخواهد شما بشنوید. با بهتر شدن در فهمیدن و توجه کردن به آنچه افراد واقعاً سعی میکنند بگویند، شما همدلی بیشتری پیدا میکنید.
عواطف فرد دیگر را مدیریت کنید
اگر بتوانید عواطف افراد پیرامونتان را مدیریت کنید شما مهارت شگفتانگیزی دارید. احتمالاً رهبرانی را دیدهاید که هر جماعت خشمگینی را میتوانند آرام کنند یا خاطرجمع کنند. از طرف دیگر، احتمالاً همچنین دیدهاید که چگونه برخی افراد میتوانند عواطف دیگران را درست مدیریت نکنند. به تعداد دفعاتی فکر کنید که مدیرعامل یک شرکت بدون آمادگی کافی مجبور بوده است در یک موقعیت بحرانی با رسانهها روبرو شود. با زبان بدن نامناسب و استفاده از لحن صدای نادرست یا طفره رفتن از پاسخ به پرسشها، این رهبران کاری میکردند افرادی که نظارهگر آنها بودند بیشتر احساس رنجش و ناراحتی کنند.
مدیریت عواطف افراد دیگر یک فرایند دومرحلهای است. فقط این دو گام را دنبال کنید:
نیاز دارید خود را بهجای فرد دیگر بگذارید و درد، شادی، امیدها یا ترسهای او را احساس کنید. یک راه این است که از افراد سؤال بپرسید. با پرسیدن و مشاهده کردن اطلاعاتی را که میتوانید کسب کنید. آیا او به ورزش علاقه دارد یا ورزش میکند؟ تیمها و فعالیتهای موردعلاقه او چیستاند؟ خوردن چه غذاهایی را ترجیح میدهد؟ چه چیزهایی باعث میشوند او احساس شادی یا غمگینی کند؟
مدیریت عواطف فرد دیگر نیازمند سطح خاصی از مهارت را میطلبد. اول نیاز دارید بدانید به کجا میخواهید فرد را سوق دهید. آیا برای مثال میخواهید فرد را خوشحال، آرام، هشیار یا آگاه کنید؟ پس از اینکه تصمیم گرفتید میخواهید او چه احساسی پیدا کند، سپس باید بدانید چگونه او را به آن سمت هدایت کنید.
به آخرین باری فکر کنید که به یک سخنران الهامبخش گوش کردید یا فیلمی را دیدید که واقعاً شما را متحول کرد. تجربههای تأثیرگذار معمولاً با یک زمینهسازی همراه هستند که از آن طریق سخنران یا کارگردان فیلم صحنه را برای موقعیتی که میخواهد شما ازنظر احساسی به آن برسید، آماده میکند. شما میتوانید این زمینهسازی را خودتان با انتخاب یک هدف یا آگاه کردن فرد از اینکه کجا میخواهید بروید، ایجاد کنید.
برخی نمونهها عبارتاند از:
سپس میتوانید سراغ داستانها و مثالها بروید. لازم است به فرد دیگر بقبولانید شما هر دو در یک طرف جبهه هستید – و به نفع هر دوی شماست که درکی مشترک داشته باشید. با انطباق بین وضعیت بدن، صدا و پیامتان، شما میتوانید پیامی قوی منتقل کنید که قادر است عواطف فرد دیگر را بهجایی که میخواهید نزدیکتر کند.
ازنظر اجتماعی مسئولیتپذیر باشید
مسئولیتپذیری اجتماعی یکی از بالاترین سطوح هوش هیجانی است. این ویژگی نشان میدهد که شما واقعاً به دیگران اهمیت میدهید، بهخصوص آنهایی که کمتر خوشبخت هستند. ازنظر اجتماعی مسئولیتپذیر بودن به نفع شخصی مربوط نمیشود – بلکه این را نشان میدهد که شما چه سهمی در کمک به افراد میتوانید داشته باشید.
مسئولیتپذیری اجتماعی چندین لایه دارد:
پس از شناسایی آرمانی که میخواهید از آن حمایت کنید، به این فکر کنید که چگونه میتوانید به بهترین شکل مشارکت داشته باشید. میتوانید بهعنوان عضو یک هیئت یا انجمن خدمت کنید، یک نیروی داوطلب باشید یا به هر شکل دیگری مشارکت کنید. با آژانس یا سازمان مرتبط با آن آرمان تماس بگیرید و بپرسید که چگونه میتوانید کمک کنید.
تکانههای (impulse) خود را مدیریت کنید
مدیریت عواطف خودتان، به خصوص تکانشگری (تکانه: میلی ناگهانی، قوی و نسنجیده به انجام عملی خاص) رکن دیگر هوش هیجانی (در کنار آگاهی از عواطفتان و مدیریت کردن عواطف دیگران) بهحساب میآید. با خودآگاهی عاطفی بیشتر، شما بهتر میتوانید خود را برای خودمدیریتی عاطفی آماده کنید. میتوانید تکانههای خود را به سه روش کلی مدیریت کنید:
از پیش آماده شدن با استراتژیهایی مانند مواردی که در فهرست بالا ذکر شد میتواند به شما کمک کند به شکلی موفقیتآمیز با مشکلها و رویدادهای پراسترس مقابله کنید. فکر کردن به این استراتژیها درست زمان بروز مشکل نمیتواند چندان اثربخش باشد. با برنامهریزی و تمرین میتوانید در مقابله با افکار، واژگان و اعمال تکانشگر بسیار موفقیتآمیز عمل کنید.
انعطافپذیرتر باشید
همه رویهها و شیوههای مشخصی برای انجام کارها دارند. برای اینکه یک جامعه به شکلی کارا فعالیت کند سطح خاصی از قوانین و مقررات لازم است. بااینحال، زمانی که در یک برنامه یکنواخت و خشک گیر بیفتید و در برابر تغییر غیرقابلانعطاف شوید، ممکن است با مشکلاتی مواجه شوید. سختگیری بیشازحد باعث میشود فرصتها را از دست دهید، در یادگیری تکنیکها و رویکردهای تازه عقب بیفتید و گرایش پیدا کنید به شیوههایی یکسان و گاهی ناکارآمد به مشکلات شخصی و کاری بپردازید.
هوشمندی هیجانی شامل دانستن این مسئله میشود که چه زمانی باید به دلبستگیهای عاطفیتان پایبند بمانید و چه زمانی لازم است آنها را رها کنید. وقتی زمان رها کردن و گذشتن فرامیرسد افرادی با هوش هیجانی بالا میتوانند تطبیق لازم را انجام دهند.
اگر برایتان تغییر دشوار است، به پیامدهای احتمالی بیندیشید. چه چیزی ممکن است رخ دهد اگر وضع موجود را حفظ کنید؟ از طرف دیگر، به کجا ممکن است برسید اگر همراه جریان تغییر حرکت کنید؟ تغییر بخشی از روند رشد است. در طول زندگی، تجربههای جدید و فرصتهای جدید میتوانند کامیابی شخصی و حرفهای را برای شما به ارمغان آورند و لازم است شما پذیرای این تغییرات باشید. اگرچه ممکن است برایتان امتحان کردن چیزهای تازه ناخوشایند باشد، اما اغلب افراد درنهایت درمییابند ارزش دستاوردهای بلندمدت فراتر از رنجهای کوتاهمدت است. بخشی از روند رشد فردی شامل یادگیری مهارتها و رویکردهای تازه و تجربه روابط و موقعیتهای جدید است.
شاد باشید
چقدر احساس شادی میکنید؟ نه واقعاً بر اساس یک مقیاس ۱ تا ۱۰ چقدر شاد هستید؟ ۵ یا ۷؟ ۹ چطور؟
افرادی با هوش هیجانی بالا انسانهای شادی هستند؛ و آنها فقط به این دلیل که چیزهای خوبی برای آنها رخ میدهند شاد نیستند.
شادی از درون فرد به بیرون تجلی میکند. فردی که این احساس را بهخوبی مدیریت میکند هر روز صبح با شادی از خواب بیدار میشود؛ و زمانی که در طول روز با چالشهایی مواجه میشود او میتواند سطحی از شادی خود را حفظ کند. درواقع، شادی او هنگام مواجهه با سختیها و مشقات زندگی روزمره به او قوت قلب میدهد و ذهن او را آرام نگاه میدارد و مانع از این میشود که گرفتار عواطف مخرب و غیرمفید شود. افراد شاد نسبت به افراد غمگین یا افسرده به راهکارهای بیشتری برای مشکلات دست پیدا میکنند.
اگرچه افراد غمگین نسبت به افراد شاد عموماً توجه بیشتری به جزئیات میکنند، افراد شاد نسبت به افراد غمگین به دستاوردهای بیشتری میرسند. البته، ازآنجاییکه شادی و غمگینی احساسات هستند، آنها مطمئناً نوسان دارند. پس شما میتوانید حالت روحی خود را در جهت مقاصدتان کنترل کنید. هوشمندی هیجانی شامل این مسئله میشود که بدانید چه زمانی شاد، غمگین، هیجانزده، دلواپس یا حتی هشیار باشید.
افراد تمایل دارند بیشتر با افراد شاد معاشرت کنند. رهبران شاد دنبالکنندگانی دارند که بسیار متعهد هستند. شما میتوانید مزایای بسیاری برای شاد بودن بیابید. افراد بیشتر برای شما ارزش قائل میشوند، راحتتر میتوانید سختیّها را پشت سر بگذارید، احساس بهتری خواهید داشت و بیشتر برای دیگران مفید خواهید بود. پژوهشها حتی نشان میدهند که افراد شاد بیشتر عمر میکنند (یا افراد غمگین زودتر میمیرند).
افرادی بسیار کمی واقعاً میدانند چگونه شادی خود را مدیریت کنند. افراد اغلب شادی را به چیزهای مادی و از دیگران چیزی کسب کردن ارتباط میدهند. افراد واقعاً شاد بخشنده هستند. افرادی که شادی را میگسترانند خودشان هم بیشتر شاد هستند.
امید است، در عین اینکه هوش هیجانی خود را توسعه میدهید به خاطر داشته باشید گسترش شادی برای شما هزینهای نخواهد داشت و آنچه در ازای آن دریافت میکنید بسیار پرارزش است.