|
باران و دریا
|
اخيراً مرتب از من درخواست مي شود كه نگرش مناسب يك مربي ريكي را توضيح دهم . اين مطلب بسيار دشوار است،زيرا هر كدام از ما راه مخصوص خود را طي مي كنيم .معهذا علائمي وجود دارد كه ممكن است شما را به جهت درست هدايت نمايد و در مورد اين علائم مايلم صحبت كنم.
ريكي راه زندگي
اولين چيزي كه بايد درك شود اين است كه ريكي راه زندگي است.چيزي نيست كه براي نيم ساعت انجام دهيد و سپس براي 5/23 بعد آن را فراموش كنيد. اين ايجاب مي كند كه مربي با ريكي به معنايي دست پيدا كند كه در آن حل شود.در نتيجه راه با تو آغاز مي شود و با غيبت تو پايان مي يابد.در ژاپن ريكي راهي است كه، تو از حالا تا آخرين گام و آخرين نفس طي مي كني. آن زندگي تو مي شود.
دقيق تر اينكه،ريكي تو هستي و تو ريكي.هرچه بيشتر شخصيتت ،نقابهاي زيادت ،منفي کاری هايت و شرط هايت حل شود،بيشتر انرژي بر تو محيط مي شود.تو در خدمت ريكي هستي.
خلاء دروني
هرچه تمايلات و داستانهايت از اهميت كمتر و كمتري برخوردار باشند،خلا دروني گسترش يافته و جا براي انرژي باز مي شود.اين بدين معني نيست كه تو يك معتاد انرژي مي شوي؛كسي كه در هفت آسمان معلق است و ديگر حرف عادي هم نميتواند بزند. اين بدين معني است كه تو سرشار عشق ،نور، انرژي و شفقت مي شوي.اين چيزيست كه از بيرون ديده ميشود و از درون تجربه .زمانيكه بدنبال يك مربي ريكي مي گردي ، بدنبال اين ويژگي ها بگرد.زمانيكه با در نظر داشتن اينها بخودت مي نگري هميشه مي داني كجا قرار داري و زماني كه مي داني كجا قرار داري مي تواني روي جلا دادن وجودت بيشتر و بيشتر كار كني.درسطح عملي بهترين راه درك آن،درمانگريست.اولين سوال مربي من، "چيوكو ياماگوچي"از شاگردان جديدش كه ريكي غرب را تجربه كرده بودند اين بود كه :"آيا درمان مي كنيد؟"اگر آنها تكذيب مي كردند مي گفت:"پس چه چيزي را ميخواهي آموزش بدهي؟
اگر تجربه اي در درمان نداري؟" و اگر آنها تائيد مي كردند،سوال مي كرد:آيا شاهد شفائي هم بوده اند؟چنانچه جواب مثبت بود،لبخند مي زد.
او به من گفت كه دو تا سه درمان را در طول روز، براي 65سال داشته است.همچنين تجربه او بزرگ كردن 4پسر با ريكي بود. حالا كه خودم بچه دارم مي فهمم چگونه است.تمام روز زانوهاي كبود ،درد و تب را تجربه مي كني.
چيو كو يا ماگوچي تاثير قوي اي بر من گذاشت هميشه از خود مي پرسيدم كه چگون كسي كه راه صحيح ريكي را تجربه مي كند به عنوان يك فرد رشد مي كند.
مربي هاي ريكي متكبر زيادي را ملاقات كرده و درباره آنها شنيده ام.كه متعجب بوده ام،آيا من صحيح عمل مي كنم ؟
هزاران درمان و پيدايش مداوم انرژي ،فرد را فروتن می سازد و به او قلبي از طلا می دهد و دستانش تمام نگراني ها ،اضطرابها و ديگر مواد سمي را از بين مي برد.در يك درمان صحيح ريكي "شخصيت شما" از بين مي رود. دليل آن هم در طبيعت ريكي است .
معني كلمه ريكي
در اصل ريكي به معني "انرژ ي جان" يا "انرژي روح"است.جان چيزيست كه در همه ما مشترك است.به همه موجودات تعلق دارد،جاندار و بي جان.استاد اوسوئي در مصاحبه اي گفت:انسانها به عنوان تكامل يافته ترين مخلوقات هستي،توان انتقال اين انرژي جان را به ديگران دارند .ولي در "نظريه تكامل" راه بشريت ،اين ارتباط به سرچشمه،در طول راه از بين رفته است.ما طبيعت واقعي خود ،گوهر وجودي خود را فراموش كرده ايم.با همسويي ريكي ما به ياد مي آوريم كه چه هستيم.در نتيجه زماني كه همسويي مي گيريم يا وقتيكه درمان دريافت مي كنيم،انرژيِِ جان دوباره فعال مي شود و در نتيجه به آگاهي مي رسد و هرآنچه كه در آگاهي هست فعال و پرقدرت مي شود.
اتصال به گوهر وجود
زماني كه مجدد از اين طريق به گوهر وجودي خود مرتبط مي شويد،بيدرنگ احساس شادي مي كنيد.اين شادي تمام وجود شما را در بر مي گيرد.سپس از قلبتان به كساني كه در اطراف شما هستند پخش مي شود.در نتيجه اولين گام تغيير و دگرگوني است.ولي تغيير و دگرگوني آغازين فقط شكفتن است.تصور كنيد دري ،در بعد جديدي باز ميشود.شما در هيبت آنچه تجربه كرده ايد هستيد.ولي اكنون نوبت شماست كه تجربه كنيدو اين تغيير و دگرگوني را بعمل درآوريد.
به عمل درآوردن تغيير و دگرگوني
به گفته دكتر اوسوئي ريكي نيروي نهان دعوت به شاديست و داروي معنوي روح تمام بيماريهاست.همچنين گفته شده فرد نياز دارد كه ابتدا روحش قبل از جسمش درمان شود .بدين منظور نقشه عملي داده شده است :"اصول ريكي".
اين اصول مانند مانترا بايد به زبان اصلي از بر خوانده شود.از بر خواندن اصول فقط شروع است.اين اصول فلسفه نيستند،ولي دستور العملي براي زيستن يك زندگي شاد و سلامت است.
آنها بايد زنده باشند.خانم ياماگوچي يكبار به من گفتند:زماني كه اين اصول را با زندگيت درآميختي،كار درونيت انجام شده است.معلمي كه اين اصول را به عمل درآورد عطر خوشي را ساطع ميكند. اين عطر دانش نيست؛عطر تجربه و عشق است.اگر به دنبال معلمي هستيد ببينيد آيا با چيزي كه درس ميدهد زندگي مي كند؟(خرد دلتان و اولين برداشت شما به شما ميگويد كه به عنوان يك معلم مهربان باشي و به شاگردانت كمك كن و با خودت سختگيرنباش)
خانم ياماگوچي مي گفت:آخرين اصل ريكي مهمترين است"با ديگران مهربان باش"اين مهرباني دو جنبه دارد.اولي توسعه شفقت است كه با كمك كردن يعني دادن درمان و داشتن قلبي باز،تهي كردن آلام شخصي و وابستگي بدست مي آيد.شفقت يكباره خودش وارد قلبتان نمي گردد.با سپاس متصل است و گنج نادريست.اجازه بده قلبت باز شود.با ديگران مهربان باش. با اطرافت و خودت.دومين جنبه مهرباني ريكي ويژه است.در همسويي و يا درمان ،شما انرژي جان را در مراجعه كننده فعال مي كني و اين بزرگترين هديه است كه مي توان به فردي داد.ارتباط مجدد با جوهر وجوديش را تجربه ميكند.
پيشنهاداتي براي مربيان و شاگردان
براي كمك به فرآيند دروني شما پيشنهاد ميكنم:
1)واقعاً با خود و ديگران صادق باشيد .به خود و ديگران دروغ نگوئيد ،حتي اگر گفتن حقيقت براي شما زيان بار باشد.اين بدين معني است كه بازي كردن را متوقف كنيد.گول زدن خود و ديگران را متوقف كنيد بخصوص وقتيكه خودتان را گول مي زنيد برخلاف طبيعت خود عمل
مي كنيد و اين چيزيست كه درون خودتان را نمي بخشيد.به ياد داشته باشيد كه هر بار عادت بد يا الگوي قديمي را دنبال مي كنيد،مجدد آن را تقويت مي كنيد.هم اكنون آن را متوقف كن . به ياد بياور اولين جمله ريكي را"فقط امروز" (kyodakawa)
2)همين كه هستي را گرامي بدار.خواهان اين و آن نباش .هم اكنون،در اين لحظه توقف كن و خودت را به همين صورت دوست بدار. به خطاها،كوتاهي ها و ندانستن ها اعتراف كن.و از آنها لذت ببر.چه آزادي به شما مي دهد.
3)الگوهاي منفي را رها كن.افكار و الگوهاي قديمي به ملاقات شما مي آيد.ابتدا به آنها آگاه شو و هرگز با آنها مقابله نكن.راحت باش و هرآن چه به مغزت مي آيد بپذير.زماني كه آگاهي به فكر يا احساسي كه دوست نداري مشغولت می كند،انرژي زا كردن آن را متوقف كن.بخاطر داشته باش كه اين شما هستيدكه به فكر مي انديشيد و هيجان را احساس ميكنيد. فقط نه بگو...هرچه را انرژي زا كني رشد مي كند و قوي ميشود.هر آنچه را كه انرژي ندهي از بين مي رود.
4)هم اكنون به موقعيت هاي ناسازگار بپرداز، آنها را به آينده ببر.اگر با كسي مشكل داري،در همان لحظه وقوع آن را حل كن ، بدون درگير شدن با ديگري .اين راه ،تجمع حركات آني شمارا مانع مي شود.چنانچه تاسف چيزي را در زندگي مي خوريد،تلاش كنيد و هم اكنون آن را رفع كنيد.همين حالا.
5)قضاوت را رها كن و جائي براي هرآنچه كه در زير آسمان است بوجود آور.خود را مورد قضاوت قرار دادن درون را خالي مي كند.عملي كه از خلا بيرون ميآيد متبرك است.
6)مسئول زندگي خودت باش و گناه،ترس و نگرش منفي خود را به ديگري نسبت نده.زماني كه مسئوليت كارهاي خودت را به عهده گرفتي ،فكر و احساس تو فروتن مي شود.در ملاقات ديگران فروتني را تمرين كن.
7)شكايت نكن.آنچه كه براي تو و در اطراف تو اتفاق مي افتد قسمتي از داستان زندگي توست.هرچه را كه تجربه مي كني تو هستي.آن را جشن بگير.
8)اجازه بده احساس گناه و ترس تو بروند.ترس و احساس گناه ذهن را مسموم مي كنند.اگر مي خواهي سالم بماني از آنها دوري كن.
9)با والدينت در صلح باش.چه زنده و چه غير زنده.آنها كليد خوشبختي تو هستند.اگر به درستي با آنها ارتباط داري و آنها را بعنوان والدين دوست مي داري ،با نيروي ماه و خورشيد تغذيه مي شوي و دايره انرژي كامل مي شود.با كامل شدن آن يك موجود تازه مي تواند متولد شود.
توصيه هاي عملي
1)خوبی هاي خود را بيدار كن. آگاه باش به آنچه كه هستي و هرآنچه كه در اطرافت اتفاق مي افتد. خوبی هايت را بكار گير.آگاهي كمك مي كند ارزش زندگي را بداني و دانستن ارزش به قلبي باز مي انجامد.
2)در مورد چيزهايي كه نمي داني صحبت نكن و تمرين كن كه بگويي"نمي دانم".
معلمي كه به دانستن همه چيز تظاهر ميكند نمونه یک بيمار است.بهترين دارو خود شما مي باشيد.
3)براي روابط اجتماعي خود ارزش قائل شو.به مربيان هميشه اين پيشنهاد را داشته ام که براي گنج دوستي ارزش نهند.يك شراكت سالم نيز بسيار مهم است.
بعد از اينكه معلمي در كارش به پختگي خاصي رسيد شاگردانش او را مورد انتقاد قرارنمي دهند.
تعداد بيشماري از معلمان شناخته شده را ديده ام كه به خارج از كشورمي روند.زيرا آنجا كسي آنها را ارزیابی نمي كند.دوستانتان به شما مي گويند كه چه موقع زياده روي كرده ايد.
4)در راه معنوياتتان همه چيز را شفاف نگه داريد وچندين كار را هم زمان انجام ندهيد.در زندگي ممكن است دانستن چگونگي انجام كارهاي متعدد كمك باشد ولي در دنياي درون شما فضاهاي با ارزش را با مقدار زيادي خرت و پرت هاي روشنفكرانه پر كرده ايد.خانه تان را تميز نگه داريد.آن وقت است كه ميهمان مي آيد.
نوشته:آرجا واپيتر
ترجمه:ژاله مخزني
جمعی از پزشكان انرژی درمانی در گفتگو با روزنامه اطلاعات در خصوص تاریخچه انرژی درمانی، نحوه كاربرد و عدم تعارض این علم با علم پزشكی گفتگو كردند.
مشروح این گفتگو به این شرح از نظر خوانندگان گرامی میگذرد:
آقای دكتر مهدی دوستداری بفرمائید كه انرژی چه هست و چه رابطهای با موجودات دارد؟
منبع : روزنامه اطلاعات - دوشنبه 2 مهر 1386
www.energymedicine.ir
سایت تخصصی در حوزه طب انرژی
منظور از انرژي هوشمند شكل حوزه انرژي است كه در فراسوي بدن بيمار گسترش داشته و توسط كف دستهاي درمانگر لمس مي شوند. در صورت سلامتي الگو باز و قرينه است و به شكل گرما, نرمي و يا نوسانات ملايم لمس ميشود. در غير اين صورت لمس انرژي در شرايط عدم تعادل به صورت احتقان, فشار, گرما, سرما, بلوك, كشش, سكون يا گزگز و مورمور خواهد بود. حوزه انرژي هر انسان بسته به درجه ثبات ذهني و رواني فرد تغيير مي كند. بر اساس متون مربوط به يوگا جريان انرژي حياتي تابع كنترل تفكر فرد است. لذا افكار ما بر حوزه انرژي و آن نيز به نوبه خود بر جسم و سلامتي بدن تأثير مي گذارند. به اين ترتيب تعهد قوي و اراده درمانگر براي كمك به بيمار كنترل معيني را بر تشعشع انرژي حياتي فراهم ميكند.
لمس درماني
لمس درماني يك هنر درماني تمركزي است كه در آن درمانگر با فرمي از هوشياري تمرکزي از دستان خود به عنوان کانون جهت ايجاد تعادل و هماهنگي در حوزه انرژي دو جانبه بيمار – محيط استفاده مي کند. لذا هدف لمس درماني تحريک توانايي طبيعي بدن براي ترميم خود از طريق ايجاد تعادل و هماهنگي در جريان انرژي مي باشد .
درمانگران لمس درماني معتقدند كه مهارت لمس شكل حوزه انرژي و رفع اختلالات آن يک« توانايي بالقوه » Natural potential وذاتيInterinsic وجود انسان است و هر فردي مي تواند با تمرين و ممارست آنرا فرا گيرد. از آنجا كه بيوفيلد تا فاصله حدود 45-30 سانتي متري از سطح بدن گسترش پيدا ميكند، بين قراردادن دستها بصورت مستقيم بر بدن و يا با فاصله كمي از آن، تفاوت واقعي وجود ندارد. در هر دو صورت بيوفيلد درمانگر با بيوفيلد بيمار تلاقي پيدا مي كند, و لمس درماني به هر دو صورت تماسي و غير تماسي قابل اجراست.
لمس درماني يك مداخله پرستاري
امروزه لمس درماني در بيش از 100دانشكده پرستاري در غرب و ايالات متحده تدريس مي شود و توسط انجمن پرستاران آمريكا
A.N.A) American Nurses Association )
، جامعه ملي پرستاران ، N.L.N) National League for Nurses ) انجمن پرستاران كل نگر آمريكا
A.H.N.A) American Holistic Nurses Association )، به رسميت شناخته شده است. سازمان تشخيص هاي پرستاري آمريكاي شمالي N.A.N.D.A) North American Nursing Diagnosis) “اختلال در حوزه انرژي “ را به عنوان يك تشخيص پرستاري استاندارد ثبت نموده است. انجمن بين المللي پرستاران حرفه اي درمانگر
N.H-P.I.A)- Nurse Healers- Professional Association International Inc. ) نيز مرجع رسمي آموزش پرستاران درمانگر مي باشد.
لمس درماني يك تكنيك درماني غير تهاجمي است, اجراي آن نياز به تكنولوژي و تجهيزات خاصي ندارد و براي گروه هاي سني مختلف قابل اجرا است.
اين تكنيك نياز به زمان و مكان خاصي ندارد و مي تواند به راحتي با طب كلاسيك همراه شده و در نتيجه هزينه نهايي درمان، طول مدت بيماري و عوارض ناشي از آنرا كاهش دهد. مهمتر از همه اينكه باعث تعميق ارتباط پرستار و بيمار مي گردد. به اميد آنكه بتوانيم با كشف ارزشها و توانمنديهاي ذاتي وجود انسان به عنوان خليفه خداوند بتوانيم بسوي سلامت همه جانبه جسمي-رواني و اجتماعي پيش رويم.
پزشكی مدرن در دهه های اخیر رنج ها و دردهای انسان را كاهش داده و در موارد متعددی آن را به طور كامل مهار كرده است. اما همواره این سؤال مطرح بوده كه بیمار صرفاً باید پذیرنده درمان باشد یا اینكه خود می تواند در درمان و پیشگیری از بیماری، ایفاگر نقش مهم باشد.
پاسخ به این سؤال زمانی ضرورت می یابد كه به عوارض ناشی از انواع روشهای درمانی و دارویی مدرن و نیز گرانی این نوع خدمات توجه كنیم.
در چنین شرایطی است كه انرژی درمانی به عنوان یك روش درمانی ارزان، مؤثر و كم خطر مطرح می شود اما پیرامون این روش نیز سؤالاتی مهم وجود دارد كه دكتر شهریار اسلامی تبار، محقق و مدرس دانشگاه و نیز معاون دفتر حقوقی و امور مجلس وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی به آن پاسخ می گوید. گفت وگو با او پیش روی شماست.

www.energymedicine.ir
سایت تخصصی در حوزه طب انرژی
از زمان دوربينهاي كرليان تاكنون،عكسهاي زيادي از ميدان هاي مغناطيسي اي كه اطراف موجودات زنده رااحاطه كرده اند،گرفته شده است.ما همگي با اين حقيقت آشناييم كه منشا همه اعمال و رفتارهاي ما، برانگيزش ها و ارتعاشات الكتريكي است كه از مغز ما ساطع ميشود.اين جريانهاي الكتريكي از خلال سيستم عصبي ما كه درواقع يك شبكه ارتباطي با ساير اندام هاست،در سراسر بدن جريان مي يابند. اطلاعات و فرمان ها از مغز بواسطه اين شبكه ارتباطي و به منظور تنظيم اعمال ما منتقل مي شود.اين انرژي الكتريكي از مابين سلولها عبور مي كند،سلولهايي كه برخي از آنها حاوي كريستال مايع هستند.كريستالهاي مايع وقتي درمعرض فشار مكانيكي قرار مي گيرند قطبهاي همنام تشعشعات ليزري از آنها متساطع مي شود.
(هنگاميكه كريستال ها تحت فشار مكانيكي قرار مي گيرند يك ولتاژ توليد ميكنند.)و اين بار الكتريكي از خلال بدن ما عبور ميكند،به گونه اي كه حتي ممكن است به بيرون از كالبد فيزيكي نيز انتشار يابد.(به صورت هاله اي نوراني اطراف بدن را فرا ميگيرد.)
Perincurium ،يك لايه از بافت پيوندي است كه سيستم عصبي را پوشش ميدهد و اين جريانهاي الكتريكي را مستقيما به راه انداخته و هدايت مي كند.بيشتر از 50%سلولهاي مغزي از اين دسته سلولهاي پيوندي هستند.
هنگاميكه ما متحمل آسيب و يا صدمه اي مي شويم، اين بافت پوششي-پيوندي ،سيگنالهايي را از محل آسيب ديده به منظور شروع به كار پروسه درمان و ترميم به سمت مغز ارسال ميكند.مثلا وقتي روي زخم به اصطلاح كبره ميبندد(دلمه بستن روي زخم )اين فرايند نتيجه عملياتي است كه سيستم عصبي انجام داده است.
*اين سيستم به ميدانهاي مغناطيسي واكنش نشان مي دهد و نسبت به آنها حساس است.بدن ما عملا يك ميدان مغناطيسي شناخته شده ،با عنوان ميدان بيومغناطيسي ( biomagnetic field ) را توليد مي كند.براي اولين بار دكتر زيمرمن( Zimmerman ) دردانشگاه كلورادو آمريكا،توسط سوپر هدايتگري كه به شيوه تداخل كوانتومي عمل ميكند،و اصطلاحا به آن SQUID گفته ميشود،به خوبي توانست ميدانهاي بيو مغناطيسي را اندازه گيري كند. SQUID درك زيادي از چگونگي كاركرد بدن به خصوص به منظور تشخيص هاي اساسي ،در اختيار ما قرار ميدهد.
*بسامد مغناطيسي از يك اندام به اندام ديگر تفاوت مي كند.درواقع ميتوان گفت هنگاميكه يك عضو يا اندام ،به گونه اي سالم و درست عمل نمي كند،بسامد بيو مغناطيسي آن تغيير مي يابد.(يعني امواجي كه از خود منتشر مي كند غير از امواجي است كه آن عضو در هنگام سلامتي منتشر مي سازد.)
ما اين تغيير بسامدها را در نتايج كار دستگاههاي كارديگرام (ثبت كننده ضربان قلب) و يا انستالوگرام(ثبت كننده امواج مغزي)به وضوح مشاهده كرده ايم.
*اين ميدان مغناطيسي اطراف بدن را احاطه مي كند، مشابه همان چيزي كه ما به عنوان aura يا هاله مي شناسيم. اما اين ميدان بيومغناطيسي احتمالا بخشي از آن هاله محسوب ميشود.
*خوب ما ميدانيم كه اگر دو ميدان مغناطيسي در تماس با هم قرار بگيرند،بر يكديگر اثر ميگذارند.
بنابراين اين قضيه قابل فهم است كه دو ميدان مغناطيسي منحصر به فرد (ميدانهاي مغناطيسي دو شخص كه در كنار يكديگر قرار ميگيرند)ميتوانند به گونه اي علّي-معلولي تاثيراتي متقابل بر روي يكديگر داشته باشند.يك مثال دم دستي در رابطه با اين مسئله،زماني است كه بچه اي به زمين مي خورد و يا صدمه ميبيند و شما بطور ناخود آگاه او را بغل كرده و بلند مي كنيد.و يا مثلا دست او را كه صدمه ديده نوازش كرده و مي بوسيد. بلافاصله مي بينيد كه بچه بهتر مي شود و احساس آرامش و آسودگي بيشتري مي كند.هيچ به اين قضيه فكر كرده ايد،چرا شما بعد ازاين عمل از او مي پرسيد: حالا بهتر شدي؟چرا قبل از صورت گرفتن پروسه ترميمي ،حال كودك بهتر مي شود؟آيا با خودتان فكر كرده ايد كه چرا در بين اشخاص مختلف يا يك جمعي به طور غير ارادي جذب يك نفر شديد؟
رخ دادن چنين چيزهايي مي تواند به خاطر Magnetic Personality (اي)باشد كه آن شخص دارنده آن است.
*ميدان انرژي مغناطيسيِ دستانِ "درمانگران"در حين درمانگري ،توسط دستگاه مگنومتر اندازه گيري شده است و نتايج نشان داده،كه ميدان مغناطيسي دستها به هنگام درمانگري 1000بار قويتر از ساير قسمتهاي بدن است.
*فركانس سالم و بي عيب و نقص جاري شده ،توسط دستان يك درمانگر ،فركانس نامنظم ساطع شده از يك عضو ناسالم يا افكار مخرب و ناسالم را تنظيم كرده و متعادل ميكند.
*اين تركيب حوزه ها و ميدان هاي انرژي (كه اصطلاحاً سينرژي گفته ميشود) ،آن كاري است كه ريكي ميكند . هنگاميكه با ريكي درگير شده و به تمرين آن مي پردازيم به يك سطح بالاتري از شعور و آگاهي دست مي يابيم كه مارا قادر مي سازد ،بعنوان كانال يك منبع انرژي خارجي عمل كنيم . بنابراين چون ماخود منبع انرژي نيستيم ،انرژي ما هرگز تحليل نرفته و تخليه نخواهد شد.
اين مديتيشن مخصوص پرانيک هيلينگ است .
خواهش می کنم افراد با مشخصات زير اين مديتيشن را انجام ندهند .
1- افراد زیر 18 سال
2- آنهائی که مشکلات قلبی، فشارخون، آب سیاه و ناراحتی شدید کلیه دارند
3- زنان حامله. انجام این مدیتیشن برای اشخاصی که ذکر شد میتواند اثرات مضر داشته باشد. افرادی که با شرایط بالا مطالبقت دارند و اصرار به انجام این مدیتیشن دارند، آن را با مسئولیت خود انجام دهند.
اصول اين مديتيشن
مدیتیشن روی قلبهای همزاد بر پایه این اصل میباشد که بعضی از چاکراهای اصلی برای مراحل یا افقهای مشخصی از آگاهی، نقطه های رودی یا درگاه هستند. برای بدست آوردن اشراق یا آگاهی کیهانی، فعالسازی چاکرای تاج به اندازه کافی ضروری است. ولی این وقتی قابل انجام است که چاکرای قلب به اندازه کافی فعال شده باشد. از این قرار روش قلبهای همزاد به چاکراهای قلب و تاج اشاره دارد.
چاکرای قلب یک مرکز انرژِی در مقابل قفسه سینه انسان میباشد. چاکرای قلب همتای قلب فیزیکی میباشد که در بعد انرژِی میباشد. چاکرای قلب مرکز شفقت، خوشی، مهربانی، توجه، بخشش، و سایر احساسات پاک میباشد.
چاکرای قلب نسخه مطابق، یا دوقلوی چاکرای تاج میباشد. وقتی شما به چاکرای قلب بنگرید، میبینید که دوازده گلبرگ، مشابه با دوازده گلبرگی که هسته داخلی چاکرای تاج را تشکیل میدهند دارد. از جهت دیگر، چاکرای تاج، مرکز اشراق، یا عشق الهی، یا وحدت با همه میباشد. این چاکرا وقع در بالای سر انسان میباشد، و انرژی مغز وغدها را از آنجهت تامین میکند. وقتی چاکرای تاج به اندازه کافی فعال شده باشد، هسته داخلی متشکل از دوازده گلبرگ آن گشوده، باز و مانند یک فنجان طلایی، تاج طلایی، نیلوفر طلایی، یا گل طلایی به سمت بالا می آید تا انرژی روحانی را دریافت کند، که به سایر قسمتهای جسم توزیع میشود.

چاکرای تاج چاکرای قلب
وقتی چاکرای تاج بسیار فعال شده باشد، یک هاله دور سر تشکیل میشود. در حین مدیتیشن، چاکرای تاج به قدری سریع میچرخد که مانند یک شعله تابان نور در بالای سر شخص ظاهر میشود.
مدیتیشن قلبهای همزاد(دوقلو) برای اولین بار در کتاب استاد چوا کک سوئی به اسم دانش و هنر باستانی شفابخشی پرانائی(1987) معرفی شد.
از آنجا که مدیتیشن یک وسیله قدرتمند در برقراری یک آرامش جهانی میباشد، استاد چوا اجازه داده تا این مدیتیشن، نسخه برداری، چاپ دوباره و دوباره تولید شود.
در حال انجام مدیتیشن روی قلبهای همزاد چه پیش می آید؟
وقتی یک شخص روی قلبهای دوقلو یا همزاد مدیتیشن کند، انرژی الهی به درون تمرین کننده جریان می یابد، و او را سرشار از نور، عشق و قدرت الهی میکند.
جستجوگران معنویت که این مدیتیشن را برای مدت نه چندان کمی تمرین کرده باشند ممکن است خود را محصور در نور خیره کننده، و بعضی وقتها کور کننده بیابند. همچنین، افراد تمرین کننده ممکن است وجد و خوشی الهی، و یک احساس وحدت با همه وجود را تجربه کنند. این یک تجربه معمول در بین یوگیهای پیشرفته و قدیسین همه ادیان بوده، و میتوان از این نظر برای اطمینان به متون مقدسشان مراجعه و أن را بررسی کرد.
این نور کور کننده، درخشان، و خیره کننده در یوگای معتقدین به تائو به عنوان "کی" بهشت، و یا در مراسم باستانی کابالای یهودی به عنوان ستون نور شناخته شده است. برای یوگی هندی و قدیسین، آنها نام آنتاخارانا یا پل روحانی نور را به آن اطلاق میکنند. مسیحیان به آن به عنوان نزول روح مقدس، که به صورت سمبل یک ستون از نور با یک قمری نزول کننده تصویر میشود. قمری سفید نشان دهنده نزول انرژی الهی میباشد. گسیل انرژی الهی باعث توسعه موقتی چاکراهای اصلی و هاله درونی رهرو میشود. ولی اگر این مدیتیشن به صورت روزانه برای مدت یک سال تمرین شود، این توسعه ممکن است دائمی شود.
فوائد این مدیتیشن
وقتی مردم این مدیتیشن را به صورت روزانه یا مرتب روی قلبهای همزاد تمرین کنند، چاکراها و هاله های اصلیشان بزرگتر شده، باعث میشود کالبدهای انرژیشان پویاتر و قویتر شوند. با داشتن چاکراها و هاله داخلی بزرگتر، آنها میتوانند شفادهندگان قدرتمندی شوند و میتوانند بیشتر ناراحتی های مزمن کوچک را به سرعت و تقریبا آنی شفا دهند. داشتن یک کالبد انرژی قدرتمند و پویا نه فقط قدرتهای شفابخشی فرد را افزایش میدهد، بلکه همچنین موثر بودن و سودمندی فرد را در کار می افزاید. مردمی که دارای شخصیتهای باجاذبه یا گیرایی روحانی هستند معمولا چاکراها و هاله های بزرگتر از مردم معمولی دارند، و آنها گرایش به داشتن تاثیر قویتری بر روی اکثر مردم دارند. از این گذشته، یک فرد که به صورت منظم مدیتیشن میکند بیشتر ازقبل دارای حس درک مستقیم است وهوشمندتر میشود. وقتی در مقابل یک مشکل قرار میگیرد، او دارای یک قدرت افزایش یافته خواهد بود تا بتواند مستقیما درون مشکل را ببیند و راه حلهای درست و مناسب را بیابد.
آنهائی که قصد دارند مدیتیشن روی قلبهای همزاد را به صورت منتظم تمرین کنند، هرچند، میبایست تهذیب نفس یا ساختن شخصیت را از درون انعکاس آن به صورت روزانه تمرین کنند تا مشخصه های مثبت آنها تقویت یا فعال شود.
مدیتیشن بر روی قلبهای همزاد یک شکل از خدمت به جهان میباشد. با برکت دادن به زمین با مهربانی محبت آمیز، شما جهان را با انرژیهای مثبت معنوی پر میکنید. دعاها میتوانند به موسسات، کشورهای بخصوصی، یا گروهی از ملتها معطوف شود. توانائی دعاها وقتی توسط گروهی از افراد انجام شود چندین برابر افزایش می یابد. راه دیگری برای برکت دادن به زمین با مهربانی محبت آمیز پخش رادیوئی روزانه در یک زمان مناسب میباشد به طوری که بعضی یا اکثر شنوندگان در فرایند مدیتیشن شرکت کنند. وقتی توسط شمار بزرگی از مردم تمرین شود، این مدیتیشن به صورت معجزه آسائی زمین را شفا میدهد؛ بدانوسیله آن را هماهنگ تر و پرآرامشتر میکند.
مراحل انجام اين مديتيشن
از زمان دوربينهاي كرليان تاكنون،عكسهاي زيادي از ميدان هاي مغناطيسي اي كه اطراف موجودات زنده رااحاطه كرده اند،گرفته شده است.ما همگي با اين حقيقت آشناييم كه منشا همه اعمال و رفتارهاي ما، برانگيزش ها و ارتعاشات الكتريكي است كه از مغز ما ساطع ميشود.اين جريانهاي الكتريكي از خلال سيستم عصبي ما كه درواقع يك شبكه ارتباطي با ساير اندام هاست،در سراسر بدن جريان مي يابند. اطلاعات و فرمان ها از مغز بواسطه اين شبكه ارتباطي و به منظور تنظيم اعمال ما منتقل مي شود.اين انرژي الكتريكي از مابين سلولها عبور مي كند،سلولهايي كه برخي از آنها حاوي كريستال مايع هستند.كريستالهاي مايع وقتي درمعرض فشار مكانيكي قرار مي گيرند قطبهاي همنام تشعشعات ليزري از آنها متساطع مي شود.
(هنگاميكه كريستال ها تحت فشار مكانيكي قرار مي گيرند يك ولتاژ توليد ميكنند.)و اين بار الكتريكي از خلال بدن ما عبور ميكند،به گونه اي كه حتي ممكن است به بيرون از كالبد فيزيكي نيز انتشار يابد.(به صورت هاله اي نوراني اطراف بدن را فرا ميگيرد.)
Perincurium ،يك لايه از بافت پيوندي است كه سيستم عصبي را پوشش ميدهد و اين جريانهاي الكتريكي را مستقيما به راه انداخته و هدايت مي كند.بيشتر از 50%سلولهاي مغزي از اين دسته سلولهاي پيوندي هستند.
هنگاميكه ما متحمل آسيب و يا صدمه اي مي شويم، اين بافت پوششي-پيوندي ،سيگنالهايي را از محل آسيب ديده به منظور شروع به كار پروسه درمان و ترميم به سمت مغز ارسال ميكند.مثلا وقتي روي زخم به اصطلاح كبره ميبندد(دلمه بستن روي زخم )اين فرايند نتيجه عملياتي است كه سيستم عصبي انجام داده است.
*اين سيستم به ميدانهاي مغناطيسي واكنش نشان مي دهد و نسبت به آنها حساس است.بدن ما عملا يك ميدان مغناطيسي شناخته شده ،با عنوان ميدان بيومغناطيسي ( biomagnetic field ) را توليد مي كند.براي اولين بار دكتر زيمرمن( Zimmerman ) دردانشگاه كلورادو آمريكا،توسط سوپر هدايتگري كه به شيوه تداخل كوانتومي عمل ميكند،و اصطلاحا به آن SQUID گفته ميشود،به خوبي توانست ميدانهاي بيو مغناطيسي را اندازه گيري كند. SQUID درك زيادي از چگونگي كاركرد بدن به خصوص به منظور تشخيص هاي اساسي ،در اختيار ما قرار ميدهد.
*بسامد مغناطيسي از يك اندام به اندام ديگر تفاوت مي كند.درواقع ميتوان گفت هنگاميكه يك عضو يا اندام ،به گونه اي سالم و درست عمل نمي كند،بسامد بيو مغناطيسي آن تغيير مي يابد.(يعني امواجي كه از خود منتشر مي كند غير از امواجي است كه آن عضو در هنگام سلامتي منتشر مي سازد.)
ما اين تغيير بسامدها را در نتايج كار دستگاههاي كارديگرام (ثبت كننده ضربان قلب) و يا انستالوگرام(ثبت كننده امواج مغزي)به وضوح مشاهده كرده ايم.
*اين ميدان مغناطيسي اطراف بدن را احاطه مي كند، مشابه همان چيزي كه ما به عنوان aura يا هاله مي شناسيم. اما اين ميدان بيومغناطيسي احتمالا بخشي از آن هاله محسوب ميشود.
*خوب ما ميدانيم كه اگر دو ميدان مغناطيسي در تماس با هم قرار بگيرند،بر يكديگر اثر ميگذارند.
بنابراين اين قضيه قابل فهم است كه دو ميدان مغناطيسي منحصر به فرد (ميدانهاي مغناطيسي دو شخص كه در كنار يكديگر قرار ميگيرند)ميتوانند به گونه اي علّي-معلولي تاثيراتي متقابل بر روي يكديگر داشته باشند.يك مثال دم دستي در رابطه با اين مسئله،زماني است كه بچه اي به زمين مي خورد و يا صدمه ميبيند و شما بطور ناخود آگاه او را بغل كرده و بلند مي كنيد.و يا مثلا دست او را كه صدمه ديده نوازش كرده و مي بوسيد. بلافاصله مي بينيد كه بچه بهتر مي شود و احساس آرامش و آسودگي بيشتري مي كند.هيچ به اين قضيه فكر كرده ايد،چرا شما بعد ازاين عمل از او مي پرسيد: حالا بهتر شدي؟چرا قبل از صورت گرفتن پروسه ترميمي ،حال كودك بهتر مي شود؟آيا با خودتان فكر كرده ايد كه چرا در بين اشخاص مختلف يا يك جمعي به طور غير ارادي جذب يك نفر شديد؟
رخ دادن چنين چيزهايي مي تواند به خاطر Magnetic Personality (اي)باشد كه آن شخص دارنده آن است.
*ميدان انرژي مغناطيسيِ دستانِ "درمانگران"در حين درمانگري ،توسط دستگاه مگنومتر اندازه گيري شده است و نتايج نشان داده،كه ميدان مغناطيسي دستها به هنگام درمانگري 1000بار قويتر از ساير قسمتهاي بدن است.
*فركانس سالم و بي عيب و نقص جاري شده ،توسط دستان يك درمانگر ،فركانس نامنظم ساطع شده از يك عضو ناسالم يا افكار مخرب و ناسالم را تنظيم كرده و متعادل ميكند.
*اين تركيب حوزه ها و ميدان هاي انرژي (كه اصطلاحاً سينرژي گفته ميشود) ،آن كاري است كه ريكي ميكند . هنگاميكه با ريكي درگير شده و به تمرين آن مي پردازيم به يك سطح بالاتري از شعور و آگاهي دست مي يابيم كه مارا قادر مي سازد ،بعنوان كانال يك منبع انرژي خارجي عمل كنيم . بنابراين چون ماخود منبع انرژي نيستيم ،انرژي ما هرگز تحليل نرفته و تخليه نخواهد شد.
چنانچه قبلا به نداي درون خود گوش نداده باشيم ودر استمرار تجاهل خود اصرار ورزيم، در نهايت اين درد است كه ما را وادار مي كند دست به كار شويم. درد درخواست كمك از ديگران را به ما مي آموزد. بنابراين مي توان آن را كليد آموزش هاي روح دانست.
از كتاب هاله درماني با دست هاي شفا بخش
نوشته باربارا آن برنن
ترجمه مهيار جلالياني
امروز ديدم يك نفر نمادهاي ريكي رو سرچ كرده و وبلاگ من رسيده. اينكه اساسا نماد چي هست و چه كاركردي داره به صورت علمي هنوز نمي دونم. اما به صورت سطحي نمادها مانند يك كليد براي قفل مي مونند. مثلا شما در جايي از زندگي به قفلي بر خورد مي كنيد با كشيدن اون نماد اون قفل گشوده ميشه. استفاده از نماد و قدرت و تاثير اون بستگي به فرد درمانگر داره. هرچه قدر قدرت فرد بيشتر باشه اون نماد هم قوي تر عمل مي كنه. به طور مثال اگر جريان انرژي دربدن رو به شلنگي از نور كه بهش مي گن كانال تشبيه كنيم بعضي ها شلنگشون بزرگتره. و مي تونه جريان بيشتري رو هدايت كنه. پس قدرت شفا بخشي شون هم بيشتره. حالا بزرگتر شدن كانال به چي بستگي داره؟ مطمئنن به تمرين.
ريكي يه علم بدون زحمت نيست. از طرفي هم متاسفانه بعضي از دوستان خيلي زوائد و خيالات بهش اضافه يا كم مي كنن. در صورتي كه بسيار سادس. اما از جنس سهل و ممتنع. هرجهاني كه رو كه شما پشت سر مي گذاريد دنياي جديدي پر رمزو رازتر جلو روتون گشوده ميشه. اين حقيقت انسانه كه شناخت از خويشتنش پاياني نداره و البته نشونه اعجاب آوري از عظمت خدا.
خب امروز يه نماد پيشرفته رو به تون معرفي مي كنم. چون جايي نديدم كسي از اين نمادهاد در اينترنت نام برده باشه. حتي داخل كتاب ها هم نماد رو رسم نمي كنند. به خاطر احترام و اينكه اين چيز ارزشمند دستاويز عده اي تبليغات چي نشه.
اين نماد كه جديدا باهاش آشنا شدم نوسا نام داره.
يه بي نهايت افقي. يك بي نهايت عمودي. يه مثلث كه انتهاي اين بي نهايت ها رو در بر بگيره و يك دايره در مركز.
لازم به ذكره اگه نوسا رو انتخاب كردم چون ميشه شكلشو اينطوري توضيح داد. نمادهاي ديگه رو نميشه به اين شكل ياد داد و كمي پيچيده تر هستند. اگه يك روز وقت شد توضيحات مفصل تري از نماد هاي اصلي اوليه رو از كتاب روح ريكي براتون تايپ مي كنم. در ضمن توجه به اين نكته هم ضروري هست كه تنها كساني مي تونن از اين نماد ها استفاده كنند كه قبلا همسويي رو توسط استاد دريافت كرده باشند. البته شما هم مي تونيد استفاده هاي جزيي ازش بكنيد. ريكي يك علم بسته و قطعي نيست. بسيار منعطف و مهربونه. با اين وجود احترام به استاد و زحمتي كه فرد قبلي كشيده از اركان اين علمه.
حالا كاركرد نوسا:
كلمه نوسا از لغت يوناني Gnosis و به معناي عرفاني و دانش روحي مي باشد.
اين سمبل know sa تلفظ مي شود و به وسيله ماريا آبراهام ارائه شده است.
درمان در سطح ذهني، ارتباط عميق تر با خود برتر
درك علت هاي حقيقي مسايل و مشكلات از اثرات استفاده از نوسا مي باشد. فايل هاي اطلاعاتي مخرب و غلطي كه درعمق ناخودآگاه ما هستند همانند زنجيرهاي محكمي ذهن ما را از سياليت و رهايي دور نگاه داشته اند. وقتي اين بندها را از ذهن خود باز مي كنيم از ذهن سالم تر و شفاف تري برخودار خواهيم بود.
ذهن اغلب افراد همانند سازماني است كه دچار به هم ريختگي و هرج ومرج شده است. پرونده ها جاي خود نيستند. وسايل پخش و پلا هستند و احتياج به يك خانه تكاني جدي دارد. نوسا با بيرون ريختن بسياري از اين اضافات به سبكي ذهن كمك شاياني مي كند و محصول اين سبكي در بعد ارتباطي، بيان ونگارش بهتر و در حوزه عمل و انديشه خلاقيت بالاست.
اغلب اوقات استفاده از نوسا و راما با هم توصيه شده است. بهبود توانايي يادگيري، بهبود ارتباطات و افزايش خلاقيت با نوسا امكان پذير است.
نماز، تسبیح خداوند است که موجب نزدیکی روحی و معنوی ما با او میگردد. نماز خواندن، تبادل انرژیهای منفی و معیوب با انرژیهای مثبت و روحانی است که این تبادل در حالتهای مختلف نمازخواندن، متفاوت بوده و به شرح زیر میباشد:
حالت ایستاده: تبادل انرژی با زمین از طریق چاکرای کف پاها و گرفتن انرژی معنوی از چاکرای سر میباشد.
حالت رکوع: تبادل انرژی بالاتنه با پایینتنه از طریق چاکرای کف دستها و چاکرای روی زانوها میباشد.
حالت سجده: تبادل انرژیهای منفی با زمین از هفت منطقهی چاکرای پیشانی، چاکرای زانوها، چاکرای کف دستها و چاکرای روی پاها و گرفتن انرژی مثبت زمین از طریق این چاکراها میباشد.
انرژی زمین، احساس شادی، رضایت، امید، لذت و میل ادامهی حیات را ایجاد میکند.
در حالت سجده، چاکرای پیشانی که مرکز استدلال و منطق است، متعادل میگردد. افرادی که سجدههای طولانیتری داشته باشند، میتوانند این چاکرا را متعادلتر ساخته و به افرادی منطقیتر و حتی روشنضمیر تبدیل گردند. این چاکرا، مرکز خلاقیتها، الهامها، منطق و استدلال است. در اسلام نیز سجدهی طولانی سفارش شده است.
تحقیقها بر روی یکی از ورزشهای «یوگا» که بسیار شبیه به انجام سجده است، نشان داده که سجدهی مداوم و مکرر بهخصوص طولانی میتواند:
- موجب بالارفتن سطح منطق و استدلال گردد. (به علت فعال شدن چاکرای چشم سوم)
- سبب فعال شدن چاکرای آجنا (وسط پیشانی) و سبب روشنبینی و اشراق گردد.
- موجب افزایش سطح آگاهی و کنترل انرژیهای روانی (به دلیل فعال کردن چاکرای چشم سوم و آجنا) گردد.
- بب کشیدگی ماهیچههای پشت و آسودگی ماهیچههای کمر و اتصال بین مهرهها گردد.
- سبب رهاشدن دیسکهای ستون فقرات و به حالت طبیعی درآمدن مهرهها گردد.
- سبب آرامش اعصاب سمپاتیک، تنظیم غدهی آدرنال و به موجب آنها، تسکیندهنده و کاهشدهندهی خشم و عصبانیت باشد.
- به علت فشار به معده و فعال کردن چاکرای خورشیدی، دافع یبوست باشد.
- معالج بیماری «سیاتیک» باشد.
- موجب تبادل بیشتر انرژیهای منفی بدن با انرژیهای مثبت زمین از طریق چاکراهای کف دستها، روی پاها، روی زانوها و روی پیشانی گردد.
حالت نشسته: در این حالت نیز تبادل انرژی با زمین از طریق چاکرای پاها و زانوها و چاکرای خاجی یا ریشه (در انتهای دنبالچه) صورتگرفته و انرژی روحانی از چاکرای تاجی یا سر گرفته میشود.
در این حالت، دستها روی پاها است تا انرژی بالاتنه و پایینتنه با هم تبادل شده و گردش انرژی متعادل گردد.
حالت قنوت: در این حالت، تبادل انرژی از طریق کف دستها اتفاق میافتد. در حین نمازخواندن، با گفتن ذکرها، انرژی خوددرمانگر «آلفا» آزاد گشته و سپس در وضعیتهای مختلف نماز، در کل بدن به گردش درمیآید. درضمن، با گرفتن دستها در مقابل صورت در زمان قنوت، برگشت انرژیِ درمانگر به کمک صورت نیز اتفاق میافتد.
- از نظر علمی ثابت شده که میزان انرژی حیاتی، قبل و بعد از طلوع خورشید و قبل و بعد از غروب خورشید، به بالاترین حد خود میرسد و میبینیم که سفارش به نماز اول وقت، یعنی درست قبل از طلوع و غروب خورشید شده است تا انرژی حیاتی بیشتری را دریافت داریم.
- نماز و دعا و عبادت جمعی نیز بسیار قدرت دارد زیرا انرژی جمعی ایجاد میکند. به همین دلیل است که در اسلام، نماز جماعت و دعای جمعی، سفارش شده است.
- در اسلام نماز وحشت سفارش شده است. امروزه نیز از نظر علمی، ثابت شده که در زمان خورشیدگرفتگی و طوفانهای خورشیدی، بیماریهای روانی، شدت میگیرند. درضمن، تغییر در قرص ماه یا گردش ماه و همچنین ماهگرفتگی نیز با بیماریهای روحی و روانی و شدت و نقصان آن مرتبط است. میزان انرژیهای منفی آزادشده طی زلزله، طوفان و سیل نیز افزایش مییابد و حال امروز بهتر میتوانیم درک کنیم که چرا سفارش به خواندن نماز وحشت در زمان ماهگرفتگی و یا خورشیدگرفتگی و بروز سیل، زلزله، طوفان و دیگر بلاهای آسمانی شده است، تا با انرژی نماز و عبادت که نوعی انرژی الهی است، بتوانیم بر انرژیهای منفی ماهگرفتگی و خورشیدگرفتگی غلبه کنیم.
پ ن: یک راه برای احساس انرژی گرم شدن دستانه. ایا این احساس بعد از خوندن نماز یا ذکر بهتون دست می ده؟
راهنمای شفا
ریکی باید به چاکراهای جلو و پشت بدن داده شود
ناحیه نیازمند به ریکی همواره باید با چاکراهای مربوط به آن ناحیه ریکی داده شود
همیشه قبل از درمان با ریکی سابقه بیمار را در نظر بگیرید
دادن ریکی به تمام بدن به دادن ریکی به قسمتی از بدن ترجیح دارد
بیماری ناحیه ای که باید درمان شود
دردشکم- گرفتکی عضلات شکم چاکرای شبکه خورشیدی و ریشه
دمل و آبسه چاکرای قلب و شبکه خورشیدی
جوش صورت تمام چاکراها
اعتیاد تمام چاکراها
مشکلات پیری چاکرای ریشه
آلرژی چاکراهای ریشه، گلو و چشم سوم
کم خونی چاکرای های ریشه و شبکه خورشیدی و طحال
اضطراب و تشویش چاکراهای ریشه و تاج
آپاندیس ناف و چاکرای شبکه خورشیدی
کم اشتهایی چاکراهای ریشه و قلب
ورم مفاصل چاکراهای ریشه زانو کف پاها و چاکرای شبکه خورشیدی
آسم چاکراهای ریشه و گلو و چشم سوم
ناراحتی های پشت تمام ستون مهره ها چاکراهای ریشه شبکه خورشیدی
شب ادراری زانوها، پاها، چاکراهای ریشه و هارا
فشار خون چاکرای شبکه خورشیدی و ناحیه طحال
ناراحتی های مغز چاکرای چشم سوم، پشت سر
مشکلات تنفسی نوک شش ها، چاکراهای قلب و گلو
بی خوابی تمام نقاط سر، زانوها،چاکرای ریشه
...... .........
ادامه دارد
از جزوه خانم مهناز عابدیان
همچنین از این جزوه:
صمیمانه خدایم را شکر وسپاس می گویم که ریکی را برای تعالی بخشیدن، شفا و آرامش ما انسان ها آفرید
صمیمانه خدایم را شکر می گویم که مرا به راه ریکی که راه عشق است و نور است راهنما گردید
صمیمانه سپاس از دکتر میکائو اوسویی نخستین استاد ریکی که با خواست و عشق بسیار ریکی را برایمان دسترس پذیر کرد
صمیمانه سپاس از استادادن بزرگ ریکی اقای دکتر هایاشی و خانم تاکاتا که زحمات آنها راه ریکی را تداوم بخشید و جهانگیر کرد
در این مطلب می خوانید که چرا نمی توانید دست از سر کسی که عاشقش بوده اید بردارید
مراقبه ي سطل فرشته
اين مراقبه ي عالي براي هر زماني كه در مورد هر يك از چالش هاي زندگي احساس نگراني مي كني به كارت مي آيد .
ابتدا با نفس عميقي شروع كن ، با چشم ذهنت ببين كه فرشته ها سطل بزرگي را جلوي تو قرار داده اند آنها در اطراف سطل ايستاده اند و از تو مي خواهند كه تمام چيزهاي آزاردهنده را در سطل بريزي. خودت را ببين و حس كن كه تمام نگراني هاي مالي ، حرفه اي و در مورد خانه و دارايي هايت را در سطل مي ريزي سپس هر ترس و نگراني در بدن و سلامتي ات داري در آن بريز. بعد تمام درگيري ها و اختلافات با ديگران را در آن بريز ، به دنبال آن هر نوع آسيب و صدمه اي كه در هر رابطه اي خورده اي را درآن بينداز.
بعد همه احساس گناه و مواردي كه خودت را محكوم كرده اي در آن بريز، سپس ترس هايي كه در مورد رسيدن به اهدافت داري را هم در آن خالي كن . هر ترسي كه شكست يا موفقيت داري در سطل بريز ، تمام ترس هاي ناشي از احساس اينكه «فردي سربار و بي قابليت» هستي را هم در آن قرار بده . در پي آن تمام ترس هايت در مورد آينده را هم در آن بريز ، بعد از اينها هر نوع مقاومتي كه در مورد خداوند داري را هم در سطل قرار بده .
اگر هر چيز ديگري وجود دارد كه تو را ناراحت مي كند و رنج مي دهد همين حالا آن را در سطل بريز ، نگذار هيچ چيز بماند همه را در سطل بريز ببين جسم و روان تو تا چه حد سبك شده است .
ببين كه فرشتگان در حالي كه سطل را با خود مي برند به تو لبخند مي زنند . آنها همه ي نگراني هاي تو را به سرچشمه ي الهي خلاقيت و خرد نامتناهي منتقل مي كنند . حالا تو با همه ي چالش ها به بهترين وجهي مواجه مي شوي . همه چيز در وضعيتي عادلانه و مناسب به موفقيت مي رسد و تو با هماهنگي و آرامش به راه حل هاي بسيار عالي مي رسي . از خداوند و فرشتگان براي اين ياري سپاسگزاري كن . پذيرش اين كمك آنها به معناي آن است كه تو استحقاق آن را داري بدان كه تو با شفاي خويشتن ، جهان را شفا داده اي
درباره تارهاي اتري
چاكراها اغلب «تارهاي اتري» دارند كه از آنها بيرون زده است. اين تارها مانند لوله هايي به چاكراي افراد ديگري كه با آنها ارتباط داريم كشيده شده است . تارهاي اتري بيشتر به سوي خواهر و برادرمان كشيده شده اند . پس از آنها به ترتيب ميان پدر، مادر، همسر قبلي، محبوب قبلي، همسر فعلي ، محبوب فعلي، خانه ، فرزندان و دوستان نزديك كشيده شده است .
ترس و هراس در روابط مان اين تارها را ايجاد مي كند ترس ممكن است به صورت وابستگي متقابل ، دلبستگي ها ، ترس از جدايي يا احساس نبخشيدن و كينه خود را نشان دهد . تارهاي اتري مانند لوله هايي عمل مي كنند كه انرژي ميان افراد را انتقال مي دهند و مشكل دقيقاً همين جاست .
اگر فردي كه به او دلبستگي داريد در زندگي اش با چالشي مواجه باشد ، انرژي را از تو مي گيرد ، و از طريق اين تار اتري انرژي تو را به سوي خود مي كشد در اين صورت احساس مي كني از انرژي خالي شده اي بدون آن كه بداني چرا اين طور شده است .
اغلب افرادي كه با آنها رابطه ي جنسي برقرار مي كني، به چاكراي خاجي تو وصل مي شوند ، افرادي كه براي آنها دچار بحران و اختلاف مي شوي به چاكراي خورشيدي تو مربوط مي شوند كساني كه براي آنها غصه مي خوري به چاكراي قلب تو متصل هستند .
كساني كه با آنها رابطه ي آزارنده اي داري يا رابطه اي كه تمام بار آن بر دوش توست ، به شانه هاي تو مربوط هستند . به تجربه دريافتم كه اين ريشه ي ايجاد درد در ناحيه ي شانه و گردن است .
زني كه به من مراجعه كرده بود ، مي گفت كه با چالش هاي بسياري در زمينه هاي مختلف مالي ، سلامتي و زندگي عشقي خود مواجه است . من ناگهان ديدم كه تارهاي ضخيمي از پشت و شانه ي او بيرون زده است . من دريافتم كه اين تارها به پدر مرحوم او متصل شده است كه رابطه ي پر ستيزي با او داشته است .
من از او پرسيدم كه آيا مي خواهند پدرش را ببخشد تا ما اين رشته ها را قطع كنيم همان موقع من از پدرش هم پرسيدم كه آيا مي خواهند خودش را ببخشد ، چون او هم از رابطه ي گذشته اش با دخترش احساس پشيماني مي كرد .
وقتي هر دو طرف كاملاً آماده بخشيدن باشند ، اين تارها جدا مي شود . پس از اين جلسه، آن زن به من گفت كه در تمام عرصه هاي زندگي اش شاهد پيشرفت شگفتي بوده است .
وقتي ما به خانه يا منطقه ي جغرافيايي زندگيمان متصل هستيم، تارهاي اتري از كف پاي ما بيرون مي آيند و وارد زمين مي شوند .
من اخيراً با مراجعه كننده اي كار مي كردم كه مي گفت مي خواهد نقل مكان كند . اما مدام شكايت مي كرد كه خانه اش فروش نمي رود، من ديدم كه از كف پاهاي او تعداد زيادي از تارهاي اتري به زمين خانه اش فرو رفته است.
من براي او توضيح دادم كه دلبستگي او به خانه اش مانع از فروش رفتن آن مي شود . با اجازه ي او من تارها را قطع كردم. دو روز بعد، خانه با قيمت خوبي به فروش رفت .
قطع اين رشته ها به معناي آن نيست كه «من ديگر تو را دوست ندارم يا تو برايم اهميتي نداري» قطع اين تارها لزوماً به قطع رابطه يا ترك فرد مورد نظر ختم نمي شود فقط به معناي آن است كه از بخش هاي ناكارآمد و مضر رابطه رها مي شويد .
يادت باشد كه ترس نقطه ي مقابل عشق است و اين تارهاي اتري (و هر نوع وابستگي) از ترس ناشي مي شود . بعضي افراد از اين نگران هستند كه اين تارها به سيستم روان شان متصل باشد ، بخش هايي از خودشان كه در دوران هاي دشوار زندگي از آنها جدا شده است . وقتي قصد و نيت تو اين باشد كه رشته هاو تارهايي كه تو را از لذت و بهره مندي از انرژي كامل باز دارد را قطع كني ، امكان ندارد كه چنين اتفاقي بيفتد . با حفظ اين نيت تارهاي مرتبط با روان تو دست نخورده مي مانند .
در ذهن خود بخواه كه تمام اجزاي وجودت كاملاً با خود حقيقي تو يكي شود . ممكن است ببيني كه «خود» هاي كوچكي به سوي تو باز مي گردد ، مانند موجودات كوچكي كه به سوي تو مي آيند . اين اجزاي كوچك روان تو اگر با تو در زير اين آبشار سفيد نور قرار گيرند از هر گونه ترس و آسيبي شفا خواهند يافت .
بريدن تارهاي اتري
دو روش براي بريدن تارهاي اتري وجود دارد . راحت ترين و سريع ترين راه اين است كه به طور ذهني از فرشته ي نگهبانت كمك بخواهي، بايد بداني كه وظيفه ي اصلي او اين است كه تمامي انرژي هاي منفي را از تو دور كند . تو هر زمان كه بخواهي مي تواني او را به نزد خود فرا بخواني ، حتي مي تواني از او بخواهي كه هميشه با تو زندگي كند ، او اين توانايي را دارد (همان طور كه ما هم در حقيقت توانائي داريم) كه همزمان با همه باشد .
تو متوجه مي شوي كه ناگهان چه قدر انرژي ات بيشتر شده است و وقتي از فرشته ات مي خواهي اين رشته ها را قطع كند چه احساس آرامشي به سراغ تو خواهد آمد .
روش دوم براي اين كه خودت اين رشته ها را ببري اين است كه تصور كني يك قيچي يا كارد يا شمشير در دست داري ، حس كن يا ببين كه اين رشته ها را قطع كرده اي . مي تواني هم فردي را كه به او وابسته هستي را در نظر بگيري و به نيت قطع رشته هاي ميان خود و او اين كار را انجام دهي . مي تواني هم نيت كني كه تمام رشته هايت قطع شود .
حس بريدن رشته هاي خود يا ديگري كاملاً قابل درك است، وقتي با شيء تيزي تارها را مي بري ضخامت و حجم آنها را حس مي كني اگر در برابر اين بريدن مقاومتي باشد به صورت ترس ها و نگراني هاي حل نشدني و يا كينه و عدم بخشايش نسبت به فرد يا چيزي كه رشته هاي به آن بسته است نمود پيدا كند .
اين جمله تاكيدي براي درمان اين دو مقاومت است : «من مي خواهم كه از تمام ترس ها و كينه ها رها شوم تا بتوانم به جاي رنج بردن به آرامش برسم
.
پاكسازي چاكراها با فرشته ي شفا بخش
فرشته ي شفابخش تلالويي سبز درخشان دارد ،كه انرژي شما منتقل مي كند مي تواني از اين فرشته بخواهي كه وارد بدن تو شود و تمام ترس هاي مقاوم را از وجودت بيرون كند . اين فرشته نور سبز رنگ شفا بخش خود را بر گرداگرد هر يك از چاكراهاي تو مي تاباند و به تو كمك مي كند كه از تمام نگراني ها ، احساس گناه و تنش مربوط به هر چاكرا رها شوي .
فقط كافي است از ذهنت بگذراني يا بگويي: «فرشته شفابخش خواهش مي كنم وارد بدن من شو و همه ي عدم تعادل ها و انرژي هاي منفي را همين حالا تخليه كن و چنين مي شود تو مي تواني از فرشته از فرشته شفا بخش بخواهي كه نزد آن كه دوست داري برود. فرشتگان هرگز از خواست خدا يا اراده ي آزاد انساني سرپيچي نمي كنند، پس توسل به فرشته ات از طرف فرد ديگر ، موهبتي از عشق از سوي خدا و فرشتگان و خودت است».
حرکت جریان های الکتریکی در بدن مدتها پیش شناخته شده است. این جریان ها در مسیر سیستم عصبی جاری و یکی از راههای خود تنظیمی بدن هستند. سیستم عصبی با همه اندامها و بافتهای بدن ارتباط دارد و پیام ها از طریق آن به مغز جاری می شوند تا تمام فعالیت های بدنی را تنظیم کنند.
جریان های الکتریکی همچنین از قلب به درون سیستم گردش خون، که به وسیله محلول نمک خون امکانپذیر می شود، جاری می شوند. جریان های الکتریکی در درون و بین تمام سلول های بدن جاری هستند. بسیاری از سلول های بدن در واقع کریستال های مایع دارند. این کریستال های زنده در غشاهای سلولی، در غلاف میلین اعصاب، و در بسیاری نقاط دیگر بدن وجود دارند. تمام کریستالها وقتی تحت فشار قرار گیرند اثرهای پییزو الکتریک ایجاد می کنند.
یک سیستم عصبی ثانویه به نام پری نوریوم وجود دارد که از یک لایه بافت همبند که سیستم اعصاب را احاطه کرده است تشکیل شده است.
هرگاه قسمتی از بدن آسیب می بیند، سیستم پری نوریومی در قسمت آسیب دیده یک پتانسیل الکتریکی ایجاد می کند که بدن را از آن آسیب آگاه می کند. سیستم پری نوریومی نسبت به میدان های مغناطیسی بیرونی نیز بسیار حساس و واکنش دهنده است.
جریان های الکتریکی جاری در بدن انسان، میدان های مغناطیسی ای به نام میدان های زیست-مغناطیسی ایجاد می کند که به بدن انسان نفوذ و آن را احاطه می کند. مغناطیس سنجهای حساس میدان های زیست-مغناطیسی را ثبت کرده اند.
قرائت های زیست-مغناطیسی برای درک بهتر چگونگی کارکرد بدن و برای تشخیص بیماری ها مورد استفاده قرار می گیرد.
مغز و تمام اندام های بدن میدان های زیست-مغناطیسی مخصوص خود را دارد که آنها را احاطه کرده است. هر اندام در حالت سلامت یک فرکانس خاص دارد و وقتی بیمار شود از این فرکانس خارج می شود . مجموع تمام میدان های زیست-مغناطیسی، یک میدان زیست- مغناطیسی به هم پیوسته بزرگ واحد را تشکیل می دهد که بدن را احاطه می کند که شبیه هاله است.
این میدان های مغناطیسی با میدان های مغناطیسی دیگر نزدیک به بدن، مانند میدان های مغناطیسی آدم های دیگر، بر هم کنش دارد. این اصل القاء نام دارد. بنابراین میدان زیست- مغناطیسی هر شخصی بر میدان زیست- مغناطیسی شخص دیگر اثر می گذارد. این اثر، بر سلامت هر انسان و همچنین بر کارکرد اندام ها و بافت های بدن او تأثیر می گذارد.
این پدیده همچنین مبنای علمی تأثیر درمانی یک نفر بر دیگران است.
دست ها نیز میدان های زیست-مغناطیسی دارند که آنها را احاطه کرده است. میدان های زیست-مغناطیسی دست های شفاگران در هنگام درمان اندازه گیری و ثابت شده است که میدان زیست-مغناطیسی دست های آنان بسیار قوی تر از میدان دست های کسانی است که شفاگر نیستند.
حداقل بخشی از انرژی شفا بخش دست ها را سیستم پری نوریومی تولید می کند. این سیستم، اعصاب را احاطه می کند و مسیری است برای هدایت مستقیم جریان های الکتریکی.
اگر یک سلول به دلیلی فرکانس خود را تغییر دهد پیام هایی که از سلول های مجاور می آیند، به برقراری مجدد فرکانس صحیح تمایل خواهند داشت. البته، اگر تعداد زیادی از سلول ها از تعادل خارج شوند، قدرت مجموع ارتعاش های سیستم تا حدی کاهش می یابد که پایداری از دست می رود از بین رفتن این انسجام موجب ایجاد بیماری یا اختلال می شود.
این وضعیت با مفهوم متافیزیکی آغاز بیماری در هاله یا میدان زیست- مغناطیسی پیش از بروز آن در بدن فیزیکی، مطابقت دارد. وقتی یک شفاگر دستهایش را نزدیک اندام بیمار می گذارد و شروع به شفا دادن میکند، میدان زیست مغناطیسی ای که از دستهای شفاگر ساطع میشود بسیار قوی تر از میدان زیست-مغناطیسی است که از اندام بیمار ساطع میشود، بنابر این اندام بیمار دوباره فرکانس خود را با گستره فرکانسهای سلامت تطبیق میدهد.
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد ریکی این است که توانایی انجام آن از همسویی می آید. همچنین لازم نیست ریکی توسط ذهن آگاه شفاگر هدایت شود، بلکه خود ریکی خود را هدایت می کند و از انرژی شخصی خود شفاگر استفاده نمی کند.
همسویی در حقیقت یک جنبه ذاتی را در ما بیدار می کند که سطح آگاهی برتری به یکپارچگی، سلامت و شفا دارد. چون این آگاهی خارج از ذهن هوشیار ما جای دارد، بنابر این این آگاهی از منبعی ابر آگاه در درون ما میاید.
پس ابر آگاهی کارکرد تالاموس و سیستم عصبی پری نوریومی را برای ایجاد انژی ریکی و رساندن آن به محل آسیب دیده از طریق دستهای شفاگر هدایت می کند.
میدانیم که هر چه از منبع میدان مغناطیسی دورتر شویم، قدرت میدانهای زیست مغناطیسی به سرعت کاهش می یابد. پس شفا از راه دور را که بیمار کیلومتر ها دور تر یا حتی در آن سوی کره زمین است، چگونه میتوان توضیح داد؟
ممکن است امواج اسکالر scalar) ( مسئول شفا از راه دور باشند. وقتی دو میدان مغناطیسی فرکانسی کاملا یکسان دارند و کاملا ناهمفاز هستند، همدیگر را حذف می کنند. این حذف شدن اثر های دو میدان را از بین نمی برد، چون پتانسیلهای آنها هنوز وجود دارد و پدیده ای ایجاد میکنند که امواج اسکالر نام دارد. امواج اسکالر بر خلاف میدانهای مغناطیسی، با الکترونها بر همکنش ندارند، بلکه با هسته های اتمی بر هم کنش دارند. آنها را نمیتوان در حفاظهای فاراده یا حفاظهای دیگر متوقف کرد. آنها تا هر فاصله ای بدون کاهش قدرتشان منتشر میشوند. همچنین نشان داده شده است که این امواج بر بافت زنده اثر میگذارند و میتوانند شفا ایجاد کنند.ممکن است این امواج منبع اولیه اثرهای شفا بخشی باشند، نه میدانهای مغناطیسی.
بافتهای زنده بدن که از مولکولها و اتمها تشکیل شده اند، بی واسطه با تمام نیروهای طبیعت در ارتباط هستند و از آنها تاثیر میپذیرند.
با مطالعه موجودات زنده و به خصوص خودمان، فرصت درک عمیق ترین و اسرار آمیزترین نیروهای کائنات به ما هدیه میشود. با پیشرفت تحقیق علمی شفا بخشی و عوالم معنوی، کشفهای شگفت انگیزی خواهد شد که ذهنهای ما را گسترده خواهد کرد و تحولی شگرف در زندگی روی کره زمین به ارمغان خواهد آورد.
به امید رسیدن آن روز
چکیده ای از فصل نهم کتاب "روح ریکی".
آنتاکارينا يک نماد باستانی و اسرار آميز است که راهبان تبتی از آن جهت مراقبه استفاده می کردند. بعضي از راهبان و درمانگران تصوير آن را بوسيله دست در فضا ترسيم می نمودند. اما امروزه معمولا" از تصوير چاپی آن استفاده مينمايند با اين اوصاف حضور اين نماد می تواند قدرت تاثير هر روش درمانی را بصورت چشمگيری افزايش دهد. استفاده از روشهای مختلف مراقبه و تمرين بوسيله آن ، برای کسب سلامتی و آرامش و اقتدار موثر می باشد.
نماد آنتاکارينا به دو صورت " يانگ " ( مذکر- سخت و ...... ) و " يين "( مونث – نرم و ..... ) تقسيم بندی می شود. اگر شخصی بخواهد انرژی بيشتری را کسب نمايد بايستی روی نماد آنتاکارينای " يانگ " مراقبه نمايد. و اگر طالب انرژی لطيف و نرم است ميتواند روی آنتاکارينای " يين " مراقبه نمايد.درانرژی درمانی از اين نماد ، برای تقويت چاکرای قلب استفاده مينمايند و کاربرد ديگر آن برای پاکسازی انرژی های منفی جواهر و کريستالها و فضای اتاق موثر است. بطوريکه برای پالايش کريستالها، آنها را بين دو تصوير آنتاکارينا و يا روی اضلاع آن قرار می دهند و برای پاکسازی فضای اتاق ، کافيست در آن مکان قرار داده شود. استفاده کردن پياپی و دائم از سمبل های دوگانه آنتاکارينا ( يانگ و يين ) باعث از خود بيخود شدن گرديده و براي رفع اين حالت ، بايستی فقط از يکی از آنها استفاده کنيد تا انرژی شما مجددا" متمرکز گردد.
![]() |
آنتاکارينا دارای آگاهی هوشمند می باشد که قادر است ارتباطی موثر بين مغز و ضمير برتربوجود آورد. اگر شخصی بخواهد رشد معنوی داشته باشد بايستی اين ارتباط را تقويت و حفظ نمايد. مراقبه روی سمبل آنتاکارينا می تواند اين ارتباط را برقرار نمايد.
از نظرعلم پرتو شناسی ، خطوط کشيده شده در سمبل ، انرژی معنوی و پاکی را بر فضای اطراف ترسيم باقی گذاشته و بر هاله و چاکراهای آدمی از طرق مختلف بنا به نيازهای فردی تاثير می گذارد. و همچنين می توان با مراقبه کردن روی شکل يانترا آن ، آگاهی ناب را اکتساب و دريافت نمود.
آنتاکارينا يکی از سمبلهای شفا دهی در جهان باستان بشمار می رود و در تبت و چين برای هزاران سال روی اين سمبل مراقبه صورت می گرفته است. اين سمبل ساده و پر قدرت بوده و استفاده از آن در موقع درمانگری ، انرژی را متمرکز نموده وقدرت تاثيرآن را افزايش می دهد.
راهبان تبتی عقيده داشتند در موقع مراقبه ، وقتيکه سمبل در مقابلشان قراردارد آنتاکارينا باعث می شود انرژی در مدار درست خودش قرار گيرد، که تائوئيست ها آن را چرخه کيهانی کوچک می نامند بطوريکه جايی که به انرژی نياز دارد ، آن نيرو وارد مرکز چاکرا شده و سپس وارد پاها و در پشت بدن به بالای سر و بعد دوباره پائين در جلوی چاکرا قرار می گيرد . از اين رو درچاکراهای شخص يک جريان متناوب انرژی را بوجود می آورد.
از لحاظ تاريخی استفاده از اين سمبل توانسته دربين استادان ری کی تبتی در انجام مراقبه مورد استفاده قرار گيرد که اين امر موجب افزايش تاثير مراقبه و دريافت های شهودی در بين آنان شده و به همين خاطر، راهبان تبتی سعی کردند اين سمبل را بصورت راز در بين خودشان حفظ و نگاهبانی نمايند.
شيوه استفاده از سمبل آنتاکارينا که در تمرينات مراقبه تبتی مورد استفاده قرار می گرفته بدين شکل بوده که دريک اتاق تاريک ، يک شمع روشن می کردند و در ميان اتاق يک ظرف کروی شکل سفالين بعنوان نماد کيهان قرار می دادند واين ظرف را با مقداری آب پر می کردند و در مقابلش يک چهار پايه فلزی می گذاشتند و روی صندلی با فلز نقره پوشانده و سمبل آنتاکارينا روی آن منقوش بود و روی ديوار نيز بوسيله يک صفحه مسی که سطح آن تماما" جلا داده شده بود قرار می دادند و در روبروی آن روی ديوار مقابل پارچه ای منقوش به نماد ری کی نصب می شد.
يک لامای تبتی روی صندلی می نشست و به نماد ری کی که در صفحه مسی جلا داده شده منعکس شده ، خيره می نگرد . اين مراقبه يانترا بايستی يک دريچه در ذهن مراقبه کننده بوجود آورد از اين رو سطح آگاهی و انرژی بوجود آمده باعث ايجاد جريانی متناوب در بين همه چاکراها شده و در نهايت برگشت انرژی حاصله از طريق پاهای راهب به زمين منتقل می شده است.
سمبل آنتاکارينا يک سمبل منحصر بفردی است که آگاهی ها و شعور خاص خود را داراست و روی هاله و چاکراهای آدمی تاثير مستقيمی می گذارد و چونکه توسط ضمير برتر هدايت و جاری می شود هميشه دارای اثرات سودمندی خواهد بود و پرتو انرژی آن در هر جايی که مورد نياز است جذب می گردد. امروزه آنتا کارينا يک نمادی سری و اسرار آميز تلقی نمی شود بنابراين می توانيد آن را بصورت تابلو روي ديوار اتاق درمان ، روی ميز کار و يا در جايی که خوب نشان داده شود بگذاريد و ضمنا" نيازی نيست که حتما" بوسيله بيمار ديده شود تا تاثيرش بيشتر گردد. بعضی ها برای اينکه از تاثيرش بيشتر استفاده نمايند آن را بصورت تصاوير کوچک تری تهيه نموده و در کيف يا در جيب لباس و يا روی نواحی چاکراها يا روی محل بيماری قرار می دهند تا امر بهبودی را تسريع نمايند.
شما ميتوانيد از تصوير چاپی آن با رنگهای چاکراهای هفت گانه استفاده کنيد و يا می توانيد آن را از پارچه ای که از پنبه ، پشم و يا ابريشم بافته شده تهيه نماييد. بعد از مراقبه روی سمبل ، دستهايتان را بالا نگه داريد و انرژی ری کی را در خود جاری نموده و فرد نيازمند به درمان را تجسم نماييد و يا دستتان را روی ناحيه ای که به انرژی نياز دارد قرارداده و به آن ری کی دهيد. اين روش باعث ميشود زمان دريافت و ارسال انرژی را تسريع و در عمق بيشتری از بافت ، نفوذ کرده و قدرت انرژی را افزايش می دهد.
شعله شمع هزاران سال است که با ماست. وهمیشه شعله شمع با ویژگیهای معنوی و جادویی خاصی همراه بوده و کاربردی متافیزیکی و مذهبی نیزداشته است. شعله شمع را پاره ای از خورشید میپنداشتند که تاریکی به روشنائی تبدیل میکند و به همین دلیل نماد پاکی و نیکیست. شمع نماد عنصر آتش نیز هست و در برخی از مراقبهها بر شعله زیبای شمع تمرکز میشود. تقریبادربیشتر ادیان به دلایل گوناگون در فضاهای مذهبیشان شمع روشن میکنند. در آیین بودا، در معبد شمع میافروزند و شعله شمع را سمبلی برای نور آموزشهای بودا میدانند. بر مزار مردگان شمع روشن میکنیم تا در جهان تاریک پس از مرگ روشنایی داشته باشند. شمع نذر میکنیم تا خواسته هایمان برآورده شود. ازطرفی فوت کردن شعله شمع در تولدها هممراسمی جادوییست. گفته اندکه دود شمع پس از خاموش شدن، آرزو راتانهایت آسمان میبرد تا آن آرزوبرآورده شود. دراین روش، نور شمع، نمادِ نور آرامشبخش و شفادهنده الهی است. این کارگاه را میتوان مانند ریکی سنتی در درمان و شفا و مراقبه و نیایش به کار برد و حتا میتوان آن رابا سیستمهای دیگردرمانی مانند طبِ سوزنی، سنگدرمانی، رایحهدرمانی، یوگا و غیره همراه کرد.
پرسش ازاستاد:ویلیام لی رند
س : شما چگونه کارونا ريکي را ابداع کرديد؟ ج : من آموزشهاي ريکي اوسويي خود را در 1981 و 1982 وقتي در هاوايي زندگي ميکردم دريافت کردم. من در سال 1989 بعد از نقل مکان به ميشيگان به درجة استادي نائل آمدم. بعد از استاد شدن، تصميم گرفتم مطالعاتم را با ساير اساتيد ريکي گسترش دهم تا درک خودم را از ريکي عميقتر کنم. من اين روند را ادامه دادم و آموزشهاي ريکي اوسويي را از 3 استاد ديگر هم دريافت کردم. در حين سفر به نقاط مختلف وطنم و ساير کشورها براي آموزش و تمرين ريکي، من اين امتياز را داشتم که معالجات، اطلاعات، همسوئيها و تکنيکها را با ساير اساتيد ريکي و درمانگرها مورد بحث و تبادل نظر قرار دهم. من دريافتم که شفابخشي يک بررسي بي پايان است و هميشه بزرگترين فوائد، زماني حاصل ميشوند که آنها را از خدا ميطلبيم. در حين بررسيهايي که با ساير اساتيد ريکي داشتم، من درک عميقتري از چگونگي فرآيند همسوئيها، سمبلها و طرز کار انرژيهاي شفابخش پيدا کردم. من ابتدائاً قصد نداشتم يک سيستم ريکي نوين ابداع کنم، اما از حدود سال 1989 سمبلهاي ريکي غير اوسويي و تکنيکهاي همسوئي به من الهام ميشد که به نظر ميرسيد مزايايي دارند. من اين سمبلها را به همراه همسوئيهايي که شامل برخي از آنها ميشدند يادداشت ميکردم؛ همچنين شروع کردم به آزمايش بعضي از آنها. پس از چند سال، من واقعاً يک مجموعه داشتم و بسياري از دانشجويانم شروع کردند به پرسش از من در خصوص "سمبلهاي اضافي" و ميخواستند بدانند که آيا آنها بايد از آنها استفاده کنند؟ در زمستان سال 1993، من تعداد زيادي از بهترين دانشجويانم را که از نظر معنوي بسيار حساس بودند جمع کردم که آنها را با "سمبلهاي اضافي" آزمايش کنم و تصميم بگيرم که کدام سمبلها بيشتر مفيد هستند. ما درخواست راهنمايي کرديم و در اين راستا گروهي از سمبلها را دريافت کرديم که به نظر ميرسيد بيشترين انرژي را داشته باشند. ما همچنين يک فرآيند همسوئي را نيز با اين سمبلها آزمايش کرديم. بعدها من به سوي تکميل بيشتر اين همسوئي راهنمايي شدم و سرانجام يک سيستم جديد ريکي پديدار شد. در اين فرآيند من طي دعايي از "قدرت متعال" تقاضاي کمک کردم و خواستم که من به يک انرژي شفابخش متصل شوم که داراي مزاياي بيشتري باشد. من هيچ يک از اين سمبلها را خودم کانال نکردم. آنها از ساير اساتيد ريکي گرفته شدند. در سال 1995، من به سوي تعريف واضحتر سيستم راهنمايي شدم و آنرا "کارونا ريکي" ناميدم که ميتواند "ريکي شفقت (دلسوزي)" نيز ناميده شود. اگرچه بعضي از سمبلهاي "کارونا ريکي" همانهايي هستند که در سيستمها و مدارس ديگر (با همسوئيها و نيتهاي متفاوت) تدريس ميشود، اما انرژيهايي که به "کارونا ريکي" متصل ميشوند در سيستم کاملاً يکسان هستند. س : چرا شما مدعي هستيد که کارونا ريکي از ريکي اوسوئي قدرتمندتر است؟ ج : ما کارونا ريکي را به کساني که قبلاً استادي ريکي را گذرانده و بيشترشان نيز استادي خود را از روشهاي ديگري غير از روش من دريافت کرده بودند آموزش داديم. در حقيقت آنهايي که در کلاس حاضر ميشدند گسترة وسيعي از معلمين اجتماع ريکي را شامل ميشدند. واکنش عمومي اين دانشجويان اين بود که کارونا ريکي قويتر از ريکي اوسويي است يا عميقتر شفا ميدهد. اين اطلاعات از دانشجوياني دريافت شده است که قبلاً استاد ريکي بودهاند و تجربيات زيادي در کار انرژي درماني داشتهاند. البته انتظار نميرود که اين ادعا براحتي پذيرفته شود بلکه شخصي که به کارونا ريکي علاقمند است بايد يک درمان کارونا را دريافت کند يا در کلاس آن شرکت کند يا با افراد صاحب نظر در اين مورد مشورت داشته باشد. در هر حال بايد در نظر داشت که کارونا ريکي جانشين ريکي اوسوئي يا ريکي ديگري نيست بلکه بسادگي ميتوان گفت تکنيک ديگري است که شخص ميتواند شفاي خود را طبق آن تعالي و پيشرفت دهد. س : آيا وجود انواع مختلف ريکي، موانعي را بين درمانگران ريکي ايجاد نميکند که موجب شود همکاري آنها با هم مشکل شود؟ ج : اين فلسفة ما است که به همة دانشجويان ريکي و معلمين آن صرفنظر از خط فکري و وابستگي يا نوع ريکي که کار ميکنند احترام گذاشته و به آنان افتخار ميکنيم. وجود انواع مختلف ريکي يک نقطة علاقمندي مشترک بين شفاگران ايجاد ميکند و موجب ميشود تا با يکديگر تبادل نظر داشته باشيم و از هم ياد بگيريم که اين خود موجب ايجاد ميثاقي از عشق و احترام خواهد شد. وقتي ما از يکديگر ياد ميگيريم، ايمان ما به اين امر که خداوند از طريق ما عمل ميکند قويتر ميشود. احساس و تجربة ما اينست که ريکي قادر است ما، ديگران و اين سياره را شفا دهد و اين مهم هرچه سريعتر رخ ميدهد اگر تمام درمانگران ريکي با هم به نحو هماهنگي کار کنند. س : چرا ما از کلمه "ريکي" در کارونا ريکي استفاده ميکنيم؟ آيا اين کلمه فقط براي سيستم شفابخشي که دکتر اوسوئي کشف کرد به کار نميرود؟ ج : کلمة "ريکي" قبل از دکتر اوسوئي استفاده ميشده است و بنابراين انحصاراً مخصوص سيسم شفابخشي که او کشف کرد نيست. انواع مختلفي از ريکي وجود دارد از جمله ريکي Seichem و ريکي تبتي. ريکي اوسوئي فقط يکي از انواع ريکي است. دليل اينکه من تصميم گرفتم تا از واژة "ريکي" در کارونا ريکي استفاده کنم اين است که انرژي شفابخش کارونا شبيه انرژي ريکي است؛ چراکه انرژي آن نيروي حياتياي است که توسط قدرت متعال راهنمايي ميشود. واژة کارونا مفهوم "عمل دلسوزانه" دارد که احساسي است که غالباً کساني که انرژي اين سيستم را تجربه ميکنند، دارند. س : چرا کارونا ريکي سرود و آهنگ دارد؟ ج : ذکر نام سمبلهاي کارونا ريکي با آهنگ خاص (chanting & toning) در حين معالجه، موجب عميقتر شدن فرآيند شفا ميگردد. ارتعاش صدا، موج حاملي ميشود براي اينکه انرژي کارونا ريکي بر آن سوار شود. اين امر موجب ميشود که انرژيهاي شفابخش تا عمق بيشتري در سلولها و بافتهاي بدن شخص بيمار نفوذ کنند. چاکراها و هالههاي بيمار و درمانگر باز ميشوند تا کاملاً اجازه دهند يک ارتعاش شگفت انگيز در درون و اطرافشان رخ دهد. کساني که اين فرآيند را تجربه کردهاند اظهار ميدارند که احساس بيداري و زنده بودن بيشتر و نيز دريافت کاملتر شفا را داشتهاند.
منبع
اين مبحث خيلي جذابه و كاملا" علمي و واقعيه. شايد يه كمي به نظرتون سخت بياد اما خوب و با دقت بخونينش چون توي درسهاي خودمون مي خوايم ازش استفاده كنيم.
صحبت كردن از ادراك سلول اوليه مستلزم اينه كه ما " كليو باكستر " رو كه " پدر نيروي ادراك سلول اوليه " ناميده شد، رو بشناسيم.: كليو باكستر" كسي است كه هيچ گونه مدرك تحصيلي ندارد!داراي مدرك دكترا هم نيست! اين آقا با وجود اينكه در دانشگاه تگزاس و همين طور در كالج " ميدلبوري در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصيل در رشته هاي مهندسي و كشاورزي و روانشناسي پرداخت ، به دليل يك ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدركهاي علمي خودش محروم شد!
به قول گودمن، گوروي بزرگ متافيزيك: "شايد اگه كليو باكستر از داشتن مدرك فارغ التحصيلي خود در هر رشته ي علمي، محروم نمي شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همين طور من و شما، هرگز پي نمي برديم كه چنانچه يكي از انگشتان ما زخمي شود، كرفسها و كلم قمريهاي درون يخچال ما آن را حس كرده و به ثبت خواهند رسانيد! " ( تعجب نكنيد، براتون توضيح مي دم! )
به گونه اي شاعرانه تر: " انسان نمي تواند به گلي دست بزند بدون آنكه ستاره اي در آسمان بلرزد! "
حالا كه مي دونم كنجكاو شدين تا رابطه ي زخمي شدن انگشت رو با كلم قمريهاي توي يخچال بدونيد، پس مي ريم سر اصل ماجرا!
شروع ماجرا :
در فوريه ي 1996 ، كليو باكستر توي لابراتوار خودش در شهر نيويورك، نشسته بود كه به طور اتفاقي نگاهش به گياه بزرگ سبز رنگش افتاد كه گوشه ي آزمايشگاه قرار داشت.اون به نظرش رسيد كه گياهش اندكي بي حال و افتاده است و تصميم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فكرش رسيد كه چقدر وقت مي گيره تا آب از ريشه ها به سمت برگهاي گياه برسه.بنابراين اون يك جفت الكترود با نمودارهاي مختلف به يكي از برگها وصل كرد.
به قول خودش اون يه كمي هم احساس بلاهت از اين كارش پيدا كرد چون هيچ آدم تحصيل كرده و درس خونده اي در امور علمي چنين كاري نمي كنه! اون صبر كرد تا ببينه كه آيا امكان داره رطوبت وارده به گياه به كندي و به تدريج باعث تغيير دادن سطح مقاومت گياه بشه و آن قدر ملموس باشه تا بر روي نقشه ي نمودار ظاهر بشه يا نه؟
اينجا معجزه اتفاق افتاد! اون ديد كه روي نمودار واكنشي آني ظاهر شد! به نظر باكستر رسيد كه واكنش گياه مزبور كه در اين هنگام وضعيتي بهتر داشت، به واكنش انساني كه تحت تاثير محركي عاطفي و احساسي قرار گرفته باشه، شبيه بود! اون با هيجان از خودش پرسيد آيا گياه مزبور مي تونه همانگونه هم واكنشي انساني در برابر تهديد به سلامت و امنيتش، بر روي نمودار ظاهر كنه؟! و تصميم گرفت يكي از برگهاي گياه رو بسوزونه و اين رو امتحان كنه!
بهتره اينجاي داستان رو از زبون خود باكستر بشنويد : " ...درست در لحظه اي كه تصوير آتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتي وحشيانه به حركت در اومد و از روي صفحه ي نمودار بيرون افتاد! اين اتفاق به شدت من رو منقلب كرد! "
يعني گياه بدون اينكه برگش سوزانده بشه به محض اينكه باكستر در ذهنش تصوير سوزوندن اون رو مجسم كرد، واكنش ترس نشون داده بود!! يعني گياه به وسيله ي نوعي ارتباط سلول اوليه، مورد تهديد قرار گرفتن سلامت و امنيتش را حدس زده بود!
ادامه ي تحقيقات :
از آن روز به بعد، باكستر صدها آزمايش گوناگون در اين ارتباط انجام داد و با كوشش زياد سعي كرد شواهد بيشتري از نيروي ادراك سلول اوليه، نه تنها در حيات نباتي و گياهي، بلكه در ميوه ها و سبزيجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلولهاي خوني انسان و بافتهاي پوستي و حتي اسپرماتوزوئيد هم به دست آورد. اون ثابت كرد كه گياهان به هر نوع نشانه اي از ناراحتي و نااميدي كه بر اثر مورد تهديد قرار گرفتن زندگي سلولهاي هر عضوي از جامعه ي زنده، ارسال شده باشه، واكنش نشون مي دن. گياهان حتي از سلولهاي مرده ي موجود در خون خشك شده اي كه از انگشتان اتفاقا" مجروح شده ي فردي چكيده ميشه، هم علايمي دريافت مي كردند و واكنش نشون مي دادند!
كشف بزرگ :
كليو كشف كرد كه گياهان قادرند علايمي از ارتباطات ذهني انسان را از فواصل بسيار دور دريافت كنند! اون به گياهانش الكترود وصل مي كرد و وقتي از فاصله ي بيست كيلومتري به آب دادن به اونها فكر مي كرد ، گياهان علايم شادي و لذت رو بروز مي دادند!
تصوير ذهني نه كلام :
تصاوير و احساسي كه از ديگر موجودات ارسال ميشه و گياهان اون رو دريافت مي كنند، كلمات بر زبان رانده شده رو شامل نميشه ، اين خيلي طبيعيه چون گياهان دوره ي آموزشي فراگيري زبان ما رو سپري نكرده اند! و كلماتي مثل آتش و آب و يا جملاتي مثل دوستت دارم گياه من، يا الان بهت آب مي دم يا شاخه هات رو مي كنم ، رو متوجه نمي شوند و به اون واكنش نشون نمي دهند اما هنگامي كه چنين نياتي را به جاي راندن بر زبان، در ذهن مجسم كنيد ( مثلا" در ذهن مجسم كنيد كه به محض رسيدن به خونه آب پاش رو بر مي داريد و گلها رو آب مي ديد) اون وقت، اونها مفهوم شادي، لذت، تهديد، غم و ... رو حتي از راه دور درك مي كنند و واكنش نشون مي دن!
_ چرا باكستر اين پديده را ادراك سلول اوليه ناميد؟
به اين دليل كه اين نيروي ادراك بدون توجه به عملكرد بيولوژيكي در نظر گرفته شده ي فردي اونها، تمام سلولهايي را كه او نحوه ي كارشان را مورد آزمايش قرار داد، شامل ميشه! اون اين آزمايشها رو روي جانوري تك سلولي به نام پارامسيوم انجام داد و ديد حتي يه جانور كه فقط يك سلول داره مي تونه از فواصل دور تصاوير ذهني آدمها رو درك كنه و بهش واكنش نشون بده!! اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهاي قفل دار و قفس هاي پرده اي كرد اما هيچ مانع فيزيكي نتونست مانع بشه كه سلولهاي مورد آزمايش اون به تصويرهاي ذهني آدمها واكنش نشون ندن!!
باكستر نتيجه گرفت : " با آن كه امكان دارد بسيار تعجب آور به نظر برسد، چنين مي نمايد كه يك علامت نيروي حياتي وجود داد كه تمامي مخلوقات را به هم وصل مي كند. "
ساير تحقيقات باكستر :
بعضي از كشفيات باكستر خيلي سرگرم كننده و شگفت انگيزه كه من چند تاش رو براتون مي گم چون از اهميت ويژه اي برخورداره .
_ جست و خيز سبزيجات :
اون و همكارهاش الكترودهايي رو به سه نوع مختلف سبزي تازه متصل كردند. اون وقت يكي از دوستهاي باكستر تو ذهنش مجسم كرد كه تصميم داره بره و يكي از اون سه سبزي رو در آب جوش بندازه! سبزي انتخاب شده همين كه در مغز انتخاب كننده، برگزيده شد قبل از اينكه حتي توسط دست لمس بشه از خودش واكنشي رو نشون داد( اين واكنشها توسط دستگاه ثبت و ديده ميشه نه با چشم ) . كه اونها اسمش رو گذاشتن بي هوشي! چرا؟ چون روي صفحه ي رسم نمودار، ناگهان جهشي به سمت بالا ديده شد و سپس بلافاصله خط مستقيمي رسم شد كه نشان دهنده ي حالت بي هوشي است! در واقع اين واكنش گياهه براي اينكه درد نكشه! اون حالت بي هوشي پيدا مي كنه تا تجربه ي دردناكي رو كه در انتظارشه بتونه تحمل كنه!
دو سبزي ديگر همچنان به جست و خيزهاي خود( بر روي صفحه ي نمودار) ادامه دادند تا آنكه سبزي از هوش رفته، آب پز شد. اون وقت دو سبزي ديگه با نوعي ناراحتي دلسوزانه واكنش نشون دادند!
_واكنش تخم مرغها :
اونها اين آزمايش رو با تخم مرغها هم انجام دادند و به نتيجه ي مشابهي رسيدند. وقتي توي ذهن تصميم گرفتند كه يك تخم مرغ رو از داخل يخچال بردارند و بشكنند، تخم مرغ همون عكس العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت! وقتي تخم مرغ شكسته اي رو در كنار تخم مرغهاي سالم قرار دادند، تخم مرغهاي سالم واكنشي عصبي از خودشون نشون دادند!
_ خانم گياه شناس يا جادوگر بدجنس گياهان! :
يك بار خانم گياه شناسي پيش كليو آمد تا به چشم خودش واكنش نشون دادن گياهان رو ببينه.كليو قبول كرد و خانم رو پيش گياهانش برد و شروع كرد به گياهانش الكترود وصل كردن. اما در نهايت تعجب ديد كه همه ي گياهان حالت بي هوشي از ترس پيدا كرده اند و هيچ واكنشي نشون نمي دهند! كليو انديشيد بايد اونها با ورود خانم دچار اين حالت شده باشند! اون از زن پرسيد كه در هنگام ورود به لابراتوار چه افكاري در ذهن داشته؟ خانم گياه شناس پاسخ داد كه : " من بيشر مواقع گياهان رو جمع مي كنم و در آزمايشگاه در اجاقي مي سوزونم تا وزن خشك شده شان را به دست بياورم! " معما حل شده بود! گياهان وحشتزده ي كليو، از طريق نيروي ادراك گياهيشون فهميده بودند كه جادوگر بدجنس گياهها! با اون افكار ترسناكش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بي هوش شده بودند! به محض بيرون رفتن خانم همه ي گياهها به حالت عادي در اومدند! كليو باكستر نتيجه گرفت گياهان براستي قادرند هر گونه حال و حسي را در هاله ي تابان انسانها، به هنگام نزديك شدنشان به خود جذب كنند.
و با ادامه ي تحقيقاتش فهميد كه اين درباره ي هر سلول اوليه اي صدق مي كند نه فقط گياهان!
_ شناسايي قاتل:
تعدادي افسر پليس دانشجو، از چند ايالت مختلف شاهد اين آزمايش بودند. از ميان شش افسر پليس يكي انتخاب شد تا نقش قاتل را بازي كند! اين افسر، يكي از دو گياهي را كه به مدت چندين هفته در كنار هم بودند، انتخاب كرد و از درون گلدان بيرون كشيد! آنگاه برگهاي گياه كنده شده را كند و ريز ريز كرد آنهم در برابر گياه ديگر! چند ساعت بعد آن شش افسر پليس يكي يكي وارد اتاق شدندو در برابر گياه شاهد عيني ، كه الكترودهايي به آن وصل شده بود، قرار گرفتند. آن گياه حالت طبيعي ويژه ي خود را داشت كه بر روي صفحه ي نمودار دستگاه نقش مي بست و هيچ گونه واكنش غير عادي نشان نمي داد. اما وقتي افسري كه دوست گياه ياد شده را كنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد ، گياه بلافاصله و به شدت واكنش نشان داد!
اين قضيه اين فكر را پديد آورد كه در آينده اي نزديك، ممكن است يك قاتل يا دزد كه وارد خانه اي شده، به استناد شهادت يك گياه ، مجرم شناخته بشود!! چون گياه يا سلول اوليه همين واكنش را نسبت به انساني كه در برابرش به قتل رسيده باشد نشان مي دهد! و اين فقط شامل قتل نيست! گياهي كه شاهد كتك كاري يا خشونت يا دعوا يا مشابه آن باشد مي تواند شهادت بدهد!
اهميت اين اكتشاف باعث شد تا اين موضوع به نام " ادراك سلول اوليه "ناميده شود و"كليو باكستر" از نظر دانشمندان علوم،" پدر سلول اوليه" ناميده شود!
( اگر مايليد در مورد نتايج شگفت انگيزي كه كليو و همكارانش به دست آوردند، بيشتر بدانيد مي تونيد به كتاب " زندگي مرموز گياهان " نوشته ي پيتر تامكينز و كريستوفر برد مراجعه كنيد يا كتاب ارتباطات بيولوژيكي و قابليتهاي آن نوشته ي كليو باكستر به همراهي استيفن وايت)
خوب! حالا به نتايجي كه مي خوايم از اين مبحث بگيريم، مي رسيم ، يعني به درس خودمون :
1 _ وقتي گياهان و حتي تخم مرغها ي داخل يخچال و سبزي تازه از زمين كنده شده و حتي يك موجود تك سلولي ( كلا" سلول هر موجود زنده يا چيزي كه متعلق به موجود زنده است مثل تخم مرغ)مي تونند تصاوير ذهني انسانها رو دريافت كنند آيا ما به عنوان برتر مخلوقات نبايد بتونيم آگاهانه اين كار رو انجام بديم؟! پس چرا بعضي از ما، گاهي فكر مي كنيم شناخت نيروهاي ذهنيمون گناهه و با دين يا سعادت اخروي ما و خواست خداوند مغايرت داره؟! اگر اين خصوصيت ( كه ما اون رو بعدها بررسي مي كنيم و حتي به تمرين تله پاتي مي پردازيم) نا پسند بود آيا خداوند اون رو در تمام سلولهاي موجودات زنده قرار مي داد؟!
2 _ در مي يابيم كه درست ترين نوع ارتباط با ديگر موجودات اينه كه از طريق درونمون با درون اونها برخورد كنيم نه فقط با كلام. زبان اهميتي نداره. گياهان و ساير موجودات كلام رو نمي فهمند اما همگي تصاوير ذهني آدمهايي با زبانهاي متفاوت رو دريافت مي كنند! اينجاست كه مي فهميم چرا با انجام دادن تمرين بخشايش براي ديگران يا نوشتن نامه براي فرشته ي آدمها باعث ايجاد حوادث بهتري مي شيم!!!
3 _ با اين مثالها اهميت ساختن تصاوير ذهني و تجسم خلاق رو مي فهميم. وقتي ما تصوير ذهني مي سازيم همه ي كائنات اون رو دريافت مي كنند. پس مراقب تصويرهاي ذهني كه مي سازيم باشيم.
4_ از اين وحدتي كه در تمام سلولهاي زنده وجود داره به يگانگي و وحدانيت خداوندي كه چنين نظمي را برقرار كرده مي رسيم. ( وحدت در عين كثرت) "تبارك الله احسن الخالقين." آيا ما خودمون رو از چنين خداوندي بزرگتر و با فهم و شعور تر مي دونيم كه براي اون تعيين تكليف مي كنيم كه چي به ما بده و چي نده؟! و تصميم مي گيريم كه كدام دستور خدا را كه مطابق ميلمونه انجام بديم و كدومش رو انجام نديم؟!
5_ ياد مي گيريم كه اگر ما اين گونه ساخته شده ايم كه اجازه داريم براي تغذيه ي خودمان از ساير موجودات تغذيه كنيم پس حتما" بايد قواعدي را رعايت كنيم. ( كه من اون رو براتون توضيح مي دم.)
با مثالهاي بالا فهميديم كه هر گاه ما تصميم مي گيريم گياه يا چيزي را كه از يك موجود زنده به وجود آمده ( مثلا" تخم مرغ) بخوريم به محض اينكه تصميم به خوردن اون مي گيريم اون اين تصوير ذهني ما رو دريافت مي كنه و بر اساس خلقت دچار نوعي بي هوشي ميشه تا درد نكشه!
تغذيه از ساير موجودات قوانيني داره كه رعايت نكردن اون كارماي بزرگي براي آدمي به همراه داره! ما در اديان مختلف به در آوردن نان حلال مي رسيم و اينكه لقمه ي حرام در بدن توليد تاريكي و درد مي كنه! كاملا" درسته اما فقط حلال بودن اونچه مي خوريم كافي نيست! ما دچار انواع و اقسام بيماريها مي شيم و بعد خدا رو مقصر مي دونيم كه چرا به ما درد داده در حالي كه خودمون مخالف قوانين طبيعت رفتار كرده ايم! فكر نكنيد سالك راه حقيقت شدن فقط گذشتن و عبور از ديوار و پرواز روحه! نه! سالك در تمام جزئيات زندگيش بايد دقيق باشه و براي خودش كارماي منفي توليد نكنه! پس به قواعد زير همون قدر اهميت بديد كه به نامه نوشتن به فرشته ها اهميت داديد!
قواعد تغذيه كردن از ساير موجودات و غذاها :
1 _ هرگز در حيوانات درنده ي جنگل نمي بينيم كه جز در مواقع گرسنگي شكار كنند و غذا بخورند. شير يا پلنگ يا ... در هنگام سيري به آهويي كه از كنارشون رد ميشه حتي نگاه هم نمي كنند! تنها انسان است كه چون خدا به او اختيار انتخاب داده ، گاهي به غلط دچار اين انديشه مي شه كه اجازه داره هر كار مي خواد بكنه! ( مثلا" براي تفريح بره شكار ! يا در حالي كه داره از كنار مرغ و خروسها رد مي شه دنبالشون مي كنه تا بترسونتشون! يا در حال رد شدن از گربه هاي كنار خيابون بهشون سنگ مي اندازه! يا مي ره تو جنگل و شاخه ي درختها رو مي شكونه تا آتش درست كنه! و بعد هم فكر مي كنه هرگز ماندي در زندگي توليد نكرده!! )
پس نتيجه مي گيريم اجازه نداريم در خوردن و نوشيدن اسراف كنيم. اجازه نداريم بركت خداوند رو دور بريزيم يا حرام كنيم. ( حتي در دين اسلام حديث داريم كه وقتي خرده هاي نان را دور بريزيم، فقير خواهيم شد! اين يعني كارماي حرام كردن بركت خداوند فقر است! چون با اين كار ما داريم بر خلاف تمام قواعد طبيعت رفتار مي كنيم!)
اجازه نداريم در مهمانيمان آنقدر غذاي اضافه درست كنيم كه مجبور به دور ريختن آن بشويم چون بركت را از مالمان مي برد! خود من حتي وقتي در مهماني هستم تا آخرين دانه ي برنج توي بشقابم رو جمع مي كنم و مي خورم بدون اينكه به نگاههاي گاهي متعجب ديگران اهميتي بدهم! پس درست رفتار كنيد و طبق قوانين حرمت به خويشتن به اينكه ديگران چي فكر مي كنند و چه طور قضاوتتان مي كنند ، هيچ اهميتي نديد!( از امروز تصميم بگيريد به زور در بشقاب مهمانتان غذا نگذاريد چون با باقي ماندن غذاي اون كارماي اين كار براي شما خواهد بود!) من حتي وقتي به رستوران مي رم ، باقيمانده ي غذاي خودم رو براي استفاده ي مجدد يا حتي استفاده ي حيوانات جمع مي كنم و با وجود اينكه هنوز همسرم به اين موضوع حساسيت نشون مي ده چون به كاري كه مي كنم اعتقاد دارم، طبق قوانين حرمت به خويشتن، بدون شرم اون رو انجام مي دم!
2 _ احيانا" اگر چيزي در سفره باقي ماند كه قابل استفاده ي مجدد نبود، ( مثل خرده نان) اون رو براي حيواناتي كه در طبيعت هستند ذخيره كنيد.من معمولا" استخوانهاي غذا را براي سگم جمع مي كنم و وقتي سگم موجود نيست، اونها رو در كناري مي گذارم تا به گربه هاي خيابون بدم .( بعدش هم مي تونيد بريد و اضافات رو جمع كنيد تا صداي همسايه ها در نياد!) خورده هاي برنج و نان هم كه تكليفش معلومه! اين همه پرنده ي گرسنه هست و اون وقت ما خرده نونمون رو در سطل آشغال مي اندازيم! تازه نونهاي كپك زده هم مي تونه به نمكي ها داده بشه براي گاوها و ساير دامها. پس به خاطر تنبلي، بهانه نياريد كه مجبور به دور ريختن بركت خداوند هستيد!
3_اجازه نداريم به بركت خداوند بي احترامي كنيم. ( و مثلا" بگيم : اين غذا رو دوست ندارم پس بريزش دور و يه چيز ديگه درست كن! ) اگه چيزي رو دوست نداشتيد و در سفره چيز ديگه اي بود مي تونيد اون رو نخوريد يا اگه كسي ازتون پرسيد كه چي براتون درست كنه راستش رو بگيد اما اگه فقط يك غذا پخته شده بود اجازه نداريد اون رو دور بريزيد ، چون دوستش نداريد و بعد چيز ديگه اي بخوريد. فقط اگه يك جور غذا در سفره بود و براي سلامتيتون مضر بوديد اجازه داريد اون رو نخوريد.
ممكنه به نظرتون مسخره بياد اما واقعا" تكرار اين كه وقتي غذايي رو دوست نداريد اون رو دور مي ريزيد و به سراغ غذاي ديگه اي مي ريد ، كارمايي رو به همراه داره كه مي تونه به مرور، كارماي اون، اينقدر زياد بشه كه كسي كه ديگه دوستتون نداره شما رو دور بندازه و به سراغ فردي بره كه بيشتر مي تونه دوستش بداره! نخنديد! قانون كارما، طبق قواعدي كه ما فكر مي كنيم، عمل نمي كنه! هر عملي گاستي ( واحد انرژي) از انرژي مثبت يا منفي در زندگي داره! مجموع اين گاستها مي تونه با گاست عمل ديگه اي برابر بشه! كائنات در ايجاد كارماي يك عمل شايد گاهي به خود اعمال كار ندارند فقط سعي مي كنند برآورد گاستها رو با دادن كارما به ما، برابر كنند!! ( البته من مثال زدم و اين به معني نيست كه هر كس كه كسي رو كه دوست داره از دست مي ده به خاطر دور ريختن غذاشه!!)
4 _ براي سپاسگزاري از خداوند براي نعمتهايش و ازدياد آن تا جايي كه مي توانيد در سير كردن گرسنگان بكوشيد.
5_ براي تشكر از خداوندي كه به ما اجازه داده تا براي سير شدن از ساير موجودات تغذيه كنيم ، غذا را با نام او شروع كنيد.
6 _ براي تشكر از خداوندي كه به ما روزي بخشيده در پايان غذا اون رو سپاس بگيد. ( لطفا" نگيد : ما كه سير شديم، گور پدر گرسنه ها!!)
7 _ و مهم ترين اصل در قواعد تغذيه كه علاوه بر كليو باكستر بسياري از دانشمندان ذهني هم به اون تاكيد دارند، اينه كه انسان بايد پيش از استفاده از هر گونه مواد غذايي، آن را از موضوع مطلع كند و در دل به آن غذا بگويد كه با خوردن آن غذا ، قرار است آن ، جزو زنجيره ي غذايي در آيد. با اين كار آن ماده ي غذايي را در حالت اغماي عاري از درد و حمايت كننده فرو برد!
( راهبان و لاماهاي دوران كهن تبت عادت داشتند، از خوراك و غذايي كه مي خواستند آماده كنند و بخورند، با صداي بلند عذر خواهي و طلب بخشش كنند! )
البته من معتقدم نيازي نيست قبل از غذا به همه بگيد صبر كنيد تا من از تمام سبزيجات و تخم مرغها و غذاهاي داخل سفره عذر خواهي و تشكر كنم! نه! فقط كافيه در دل خداوند رو سپاس بگيد و با نام او شروع كنيد و احساس كنيد با خوردن اين غذا اون رو وارد چرخه ي طبيعت مي كنيد تا بار ديگه به صورت گياهي زنده در بياد و بعد با خورده شدن وارد بدن موجودي ديگه بشه و .... ( به اين مي گن چرخه ي غذايي.) اون غذا اين حس شما رو مي گيره! ( كساني كه خودشون آشپزي مي كنند اين كار رو موقع پخت غذا در دل انجام بدهند!)
نكته ي مهم_ شايد به نظرتون خنده دار بياد اما براستي غذايي كه اين طور تهيه مي شه داراي نوري است كه ساير غذاها ندارند! اين غذا متبركه و در بدن ايجاد نشاط و سلامت مي كنه. ( اگر در طب سنتي گفته ميشه تو هماني هستي كه مي خوري! اون هم در همون زماني كه گفته شده تو هماني هستي كه مي انديشي! اين اهميت موضوع رو نشون مي ده! بابا جادوگره ي من ، به اين شيوه مي گه : " روش به نور تبديل كردن غذا ها ! " شايد هم بشه گفت اسم بسيار با مسمائيه!
خوب ! من فكر مي كنم مهم ترين قواعد رو به شما گفتم ، البته به خيلي موارد جزئي تر هم ميشه اشاره كرد. مثل در سر و صدا و پر حرفي غذا نخوردن و حرفهاي منفي سر ميز غذا نزدن و غيره كه واقعا" هر كدوم دليل عقلاني هم داره اما چون مرتبط با درس من نبود ، عنوانش نكردم.
خدايا! تو را سپاس مي گوئيم كه به ما اجازه دادي تا از بهترين هايت بهره مند بشويم! ما را شاكر نعماتت قرار بده! آمين!
جادوگر طلايي
شيوه ساده هماهنگسازي هاله:
براي اينكه از اين شيوه با موفقيت استفاده كنيد نيازي به ديدن هاله نداريد. براي هماهنگ ساختن هالهها از بيماربخواهيد به پشت دراز بكشد چهره به چهره فرد و در سمت چپ اوبايستيد. حالا بادست راست خود 8 اينچ بالاتراز بدن بيمار از سر تا نوك پاي بيمار و بالعكس درجهت مخالف يك بيضي رسم كنيد. (سه بار اين حركت را تكرار كنيد)
شيوهاي نيز براي سبك كردن هاله وجود دارد كه هرزمان، اما نه به عنوان بخشي از ريكي ميتوان آن را انجام داد. اين روش براي رفع افسردگي و اندوه بسيارموثر و مفيد است. در اين شيوه بيمار با چشمان بسته روبه روي شما ميايستد. آنگاه ازپا شروع كنيد وبه طرف بالا ادامه دهيد. درست مثل اينكه پرهايي را پخش ميكنيد؛ هاله را پخش كنيد. اين حركت را در هر جهت و با تمام هاله انجام دهيد. اين شيوه افراد را شاد خواهد كرد و به احساس سبكي بيشتر آنها كمك ميكند.
ريكي شيوه جامع انرژيدرماني
بودو جي باگيينسكي
شليلا شارامون