|
باران و دریا
|
همونطورکه گفتم بازهم یک مربی ایرانی
افتخار آفرید
و ایران با افتخار قهرمان جام ملتهای آسیا شد
به صورت تصادفی من شاهد این پیروزی شدم هنگام دریافت جام
و واقعا برام شادی آور
عوض اینکه بگذاریم دلالها یه آدم خارجی را بیارن و ملیاردها بهش پول بدن
باید اجازه بدیم مربیان ایرانی رشد کنن
و مانع از حاشیه سازی برای اونا بشیم
آفرین آفرین آفرین
*بی خیال دنیا*
مامور دهن جعفر رو بو میکنه...
میگه عرق خوردی؟
میگه نه بخدا زیاد که حرف میزنم دهنم عرق میکنه😂😂😂
________________
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﺿﺮﺭﻫﺎﯼ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ...
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﺎﯾﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﯾﻢ
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﺨﻮﻧﯿﻢ!😂😂😂
_________________
تنها قسمتِ مثبت زندگيم
گروه خونيمه 😂😂😂
_________________
من حس میکنم شبا که میخوابم
روحم میره کارگری وگرنه این حجم از خستگی
بعد از بیدار شدن بی سابقست 😂😂😂
________________
طرف ماشین مدل ۵۶ داره ... پوکیده...😶
یه درش رو میبندی سه در دیگه اش وا میشه...☹️
اصن یه وضعی...😑
اونوقت با خط نستعلیق رو شیشه عقب نوشته
هر چه دارم از دعای خیر مادرم دارم...❣️
یکی نیست بهش بگه :بدبخت....
تو عاق والدین شدی حواست نیست😂😂😂
_________________
تو خیابون خواستم رفیقمو صدا بزنم
به شوخي داد زدم هووووووی ... مشنگ!
حدود شونزده نفر برگشتن
واقعا این آمار نگران کنندست.😂😂😂
_________________
به دختره گفتم آمریکا زندگی میکنم، گفت کجای آمریکا هستی؟
گفتم سمت شیرکاکائو ام...
گفت منظورت شیکاگوئه؟
گفتم آره همون سمتا 😂😂😂
_________________
ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ، ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺰﻧﻢ
ﺍﻧﻘﺪر ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺻﻒ ﺑﻨﺰﯾﻨﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ ﮔﺎﺯﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺭﻓﺘﻢ!
ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ 4 ﻟﯿﺘﺮﯼ ﻟﺐ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺰﺍرم😂😂😂
________________
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ خانما تو ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ با دقت به ﺩﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﮏ نباشه...
ﺍﮔﻪ تو انتخاب شوهر انقد دقت کنن هرگز بدبخت نمیشن😂😂😂
_________________
گدا اومده در خونه میگه یکم برنج بهم بدین!
رفتم 1کیلو ریختم تو مشما واسش آوردم
میگه همین...؟
میگم نه...
اینو واسه نمونه دادم. ببر دم کن اگه خوشت اومد بیا 1 کیسه ببر...😂😂😂
_________________
رفتم خواستگاری،
بابای دختر پرسید شما نظرتون واسه مهریه چقده؟
منم گفتم: نظرم، ٢ تا ربع سكه به نیت 2 طفلان مسلم هستش...
بیشعور نگذاشت موزمو وردارم؛ انداختنم بیرون😂😂😂
________________
ﺑﻪ طرف ﻣﻴﮕﻦ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﭘﻞ ﺻﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻣﻮ ﺑﺎﺭﻳﻜﺘﺮﻩ، از آتش داغ تره،
ﻭ ﺍﺯ ﺗﻴﻎ ﺗﻴﺰ ﺗﺮﻩ! ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻴﺪ؟
ﻣﻴﮕﻪ: ﻣﺎ
ﻋﺸﺎﯾﺮﯾﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﺮﻑ ﭘﻞ
ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻴﻢ!😂😂😂
_________________
تو ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ یه آخوندی یواش اومد ﺍﻃﺎﻕ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺕ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺰﺭﯾﻘﺎﺗﭽﯽ گفت: ﺩﻭ ﺗﺎ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺰﻥ؛ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺋﯿﺶ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ مشکلات کشور رﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﮕﯿﺮ! من یه آخوند سادهام😂😂😂
_________________
قديما ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ 7 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯿﺸﺪﻥ
ﺍﻻﻥ 1 ﺩﺧﺘﺮﻭ 7 ﺑﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﯿﺪﻥ ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ...😂 😂😂
ﻭﺍﻻ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﺍ؟
فکر کنم کار دشمنه...
مرگ بر امریکا😂😂😂
_______________
یارو خرش میمیره
دوستاش برای اینکه مسخرهاش کنن
میرن خونش بهش تسلیت میگن،
یارو میگه من اصلا خبر نداشتم خرم این همه فامیل داره
وگرنه تالار میگرفتم! 😂😂😂
_________________
تو اخبار میگفت یارو داشته تو کوه قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به ارزش چند میلیون دلار!
اونوقت من دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یه ۵ تومنی دیدم اومدم بردارمش خشتکم پاره شد!
بیست تومن دادم خیاط دوختش 😂😂😂
_______________
تو این روزها، سعی کنید خنده را به دیگران هدیه کنید، حتی اگر تکراری باشه😅 ؛خنده امری مسری هست،
لبخند بهترین هدیهی من به شماست😅🙏
لبتون خندون😂
🍃🌹🌹🌹🌹🌹🌹🍃
یه نفر تو یه گروه سوال قدم نوشته که جواب بدیم
امروز سلامت عقل برای من چه مفهومی دارد؟
منم نوشتم
سلامت عقل برای من مفهومی ندارد


نظر شما چیه؟
خیلی قشنگ بود
سریال لابریا
اونقدر جذاب که همه ۱۰ قسمتشو یکجا نگاه کردم!
۲۴ قسمته
حتمن ببینید
چیزی شبیه لاست و صد هست
گر چه از غم، شکسته بالِ من است
اشک من شاهد ملالِ من است
همهشب این زبان حالِ من است
یا جوادالائمه ادرکنی!
حالِ ابر بهار دارم من
دیدهای اشکبار دارم من
«از جهان با تو کار دارم من»
یا جوادالائمه ادرکنی!
من که مهر تو را خریدارم
هم دلآزرده، هم گرفتارم
«گره افتاده است در کارم»
یا جوادالائمه ادرکنی!
شد گواهِ شکستهبالی من
چشم پُر اشک و دستِ خالی من
نظری کن به خستهحالی من
یا جوادالائمه ادرکنی!
درد ما را نگفته، میدانی
نامه را نانوشته میخوانی
منم و این دو چشم بارانی
یا جوادالائمه ادرکنی!
ای کرم عبدِ خانهزادِ شما
رحمت و جود در نهاد شما
نَبضِ من میزَند به یاد شما
یا جوادالائمه ادرکنی!
خواهم از بَندِ غم نجات از تو
التماس از من التفات از تو
تا به دستم رسد برات از تو
یا جوادالائمه ادرکنی!
پ ن: خیلی جالبه یه ختم برداشتم به اسم
یا جوادالایمه ادرکنی
الان تلوزیون داشت این ذکرو میگفت
من یادمم رفته بود ختممو بخونم
۲- در مورد یه مسیله شغلی بود.
مینا:
.
👨🏻مردی صبح از خواب بیدار شد
با همسرش صبحانه خورد
لباسش را پوشید و برای رفتن به کار آماده شد
🔑هنگامی که وارد اتاقش شد تا کلیدهایش را بردارد گردوغباری زیاد روی میز و صفحه تلویزیون دید.
❤️به آرامی خارج شد و به همسرش گفت:
«دلبندم ، کلیدهایم را از روی میز بیاور!»
📝زن وارد شد تا کلیدها را بیاورد دید همسرش با انگشتانش وسط غبارهای روی میز نوشته "یادت باشه دوستت دارم "
و خواست از اتاق خارج شود صفحه تلویزیون را دید که میان غبار نوشته شده بود " امشب شام مهمون من "
👩🏻🦱زن از اتاق خارج شد و کلید را به همسرش داد و به رویش لبخند زد
انگار خبر میداد که نامهاش به او رسیده
☝🏼این همان همسر عاقلی ست که اگر در زندگی مشکلی هم بود ، مشکل را از ناراحتی و عصبانیت به خوشحالی و لبخند تبدیل میکند.
☑️ هیچ وقت با حالت دستوری با افراد خانواده تان صحبت نکنید.
🤏🏼برخی کارها را خودتان به عهده بگیرید
در غیر این صورت مودبانه درخواست کنید.
✨همهی ما انسان ها لایق بهترین ها هستیم...!
اینو تو یه گروه گذاشته بودن
یه خانومه زیرش نوشته:
حالا اگه شوهرای ما بودن میگفتن بجای اینکه تا لنگ ظهر بخوابی پاشو خونه رو گردگیری کن😂😂
تو یه گروه بودم لفت دادم

خیلی بهشون انرژی میدادم
مدیر گروه پیام داده:
محمد زده یکی بره الف ی رو بیاره تا من دق نکردم😅
واسه همینه که لفت دادم حوصله کشته مرده ندارم
هرچی مسخره بازی میشد من تو این گروه درآوردم. چون همه شون ناشناس بودن. شمارمم نداشتن بدبختا
به به
امروز چه روز خوبیه
بالاخره خداوند به من قدرت داد تا
از فرشته ها و خودش درخواست پایان جنگ روسیه و اوکراین را داشته باشم
کار بزرگیه که خداوند و فرشته ها باید انجامش بدن
و منم هر روز اینو ازشون میخوام
با ایمانی که به خدا وفرشته هاش دارم میدونم دیر یا زود این جنگ به پایان میرسه


خداوندا تو را سپاس
تو را سپاس
تو را سپاس
همونطور که کرونا را پایان داد
همونطور که واکسن کرونا را ساخت
و همونطور که....
بوی عطرت منو دیوونه کرده حسه عاشقی تو قلبم لونه کرده ♪
شونه به شونه توی خیابون باز مرور میشه همه خاطره هامون ♪
چشمای نازت صورت ماهت دلمو برده اون طرز نگاهت ♪
خنده هات خوابه یه شهرو بهم زد با تو میشه کلِ دنیارو قدم زد ♪
حسی که داشتی تو قلب من کاشتی از تو ممنونم که اینجوری دوسَم داشتی ♪
تو شدی جونم ای مهربونم من جهانم رو به لبخند تو مدیونم ♪
حسی که داشتی تو قلب من کاشتی از تو ممنونم که اینجوری دوسَم داشتی ♪
تو شدی جونم ای مهربونم من تمام زندگیمو به تو مدیونم ♪
با تو هر لحظه آرامش محضه زندگی بی تو واسم پوچه نمی ارزه ♪
تو فقط بگو بخند دور تو میگردم آخ کنار تو چقدر دیوونگی کردم ♪
سلام دوستان یه رفیقی داشتم یه زمونی خیلی بهش کمک کردم. خیلی آسیب خورده بود. بی پناه بود و دایم از داداشش کتک میخورد.بردمش خونه خودم و خیلی چیزا بهش یاد دادم از جمله قانون جذب. بعد یه خواستگار پیدا کرد که نمیخواست قبول کنه رفتم خونه ش با همسرم و اون پسر را دیدیم و بهش پیشنهاد دادم اگر یه سری ایرادات رو نداره حتما اونو قبول کنه. اصلا نمیخواست ازدواج کنه. و مدتها تو کانال من تحت آموزش بود.
حالا شوهرش صاحب یه معدن طلا شده و خیلی پولدار شدن. تصادفی زمینهای پدر بزرگ پسره به معدن خورد. و حالا خیلی ثروتمندن
اینم یه مشارکت بود که فکر نکنید زحمات شما در قبال آدما جای دوری میره گاهی اونا به گنج میرسن.
بازم خدا را شکر
پ ن: گرچه که الان من باهاش صمیمی نیستم ولی یادتون باشه مراودت با یک ملکه چه دستاوردایی میتونه براتون داشته باشه. همینطور قانون جذب
پس وقتی یه چیزی بهتون میگه گوش کنید
افرادی که طرحواره بازداری هیجانی دارند
به سمت مصرف الکل میروند
اونایی که لایحه حجاب میفرستن مجلس
لایحه ضد مشروبات الکلی بفرستن
والا به خدا خدا را بیشتر خوش میاد
جلوی این امر حرام خداوند را و بانیان واردکنندگان و تولیدکنندگانش را بگیرید
وگرنه عذاب الهی در راهه.
لازم نیس واسه زنان خیلی غیرتی بازی در بیاربن
چارتا نگاه و دست اندازی کثیف که بهشون شد خودشون درست میشن
تحت عنوان «بزرگترین همایش فراگیر خودروهای کلاسیک» در مجموعه ورزشی آزادی برگزار شد که در آن اتفاقات جنجالی و بی سابقهای رخ داد. خبر سایت فدراسیون هم حاکی از حضور بیش از 16 هزار شرکتکننده و 1200 خودروی کلاسیک در این شوی جذاب بود اما در کنار حرکات نمایشی ماشین و موتور ، جوانان نیز به نحو دیگری خود را نمایش دادند! حتی در فضای مجازی، مصرف مشروبات الکلی نیز گزارش شده است.
پن: البته شاد بودن مردم ایران امری عادیه
اما رواج مشروبات الکلی تحت حکومت اسلامی
خیلی ناعادیه
الکل که در قران اونقدر مذمومه که براش هفتاد ضربه شلاق در نظر گرفته شده به راحتی در ملا عام مصرف میشه
حالا یه عده ای گیر دادن به حجاب
خداوند در قران برای بی حجابی حدی در نظر نگرفته
چند روز پیش به یک تنگه رفته بودم
اسمشم میگم تنگ براق
حقیفت از بس جوونایی دیدم که با عرق می اومدن و میخوردن حالم هم خورد
مسیولین اگر نمیتونن قضبه عرقخوری رو حل بکنن برن کنار
این مشروبات از کجا وارد میشه؟
کی می سازتش
چرا در برابرش سکوت میشه؟
و برای مصرف الکل توسط مسلمانان
انجام این امر مذموم و مورد نفرت الهی
باید بگم
متاسفم
لطفا منو ببخش
متشکرم
دوستت دارم
دبیر شورای اتقلاب فرهنگی
و رییس سازمان تبلیعات اسلامی
کلیه مسیولان مشاوره و آسیبهای اجتماعی آموزش و پرورش را برکنار کردم
بعضیا هم هستن
نه نقطه می ذارن
نه کاما
ملتو سرکار میذارن
-----
الفبا توی دبستان خوب تعلیم نمیشه
حقیقتو بهتون بگم
این چند سال جزو سخت ترین سالهای نظام بود
از نظر فشار اقتصادی
سیاسی
اجتماعی
خدا قوت میگم به همه مسیولان
چه اونایی که هستن
چه اونایی که رفتن
برای خدمتگزاری


خدایا اوضاع را برای مردم ایران آسانتر گردان ای عشق
اسم جدیدم الف ی
نهایت شاعرانگی در این اسم

من هیچکسم! تو کیستی؟
آیا تو نیز هیچکسی؟
پس اینگونه ما دوتاییم، فاش مکن
زیرا تبعیدمان میکنند
چقدر ملالت آور است کسی بودن
چقدر مبتذل بمانند قورباغهای
تمام روز یک بند اسم خود را برای لجن زاری ستایشگر، تکرار کردن
شهریار »
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشک ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخندزنان
با نسیم دم اسحار همآغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد
که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیست
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
رفته بودیم چتر بازی مربی پرسید آخرین بار کی سقوط کردی!
گفتم: وقتی که از چشماش افتادم...
همونطور که داشت پشماش میریخت بدون چتر پرید پایین😐😂😂😂😂
شهردار منطقه ۱۵ تهران گفت: شب عید نیز یک خانه تیمی با حضور ۷۰ معتاد تخریب شد و خوشبختانه بخشی از مشکلات محله با این اقدام کاهش یافت و اگر دستور قضایی بگیریم پلمب و تخریب سایر خانه ها نیز انجام خواهد شد.
حقیقت خیلی دلم برای معتادا میسوزه
شاید اگر شما هم سه تا از عزیزانتون رابه خاطر اعتیاد از دست داده بودین دیگه خونه معتادا را خراب نمی کردین
میذاشتین لااقل یه سقف بالا سرشون باشه
آیا این خونه را که خراب کردین جایی عوضش بهشون دادین؟
آیا میدونید یک معتاد به خاطر شدت درد به مواد پناه میبره؟
پس رفتارمون را با انسانها بهتر کنیم
و باور کنیم
معتاد مجرم نیست بلکه بیماره...
پ ن: بعضی کارا قابل افتخار نیست
متاسفم لطفا منو ببخش متشکرم دوستت دارم
پن : ترک اعتیاد بسیار سخته تنها ۲۰ درصدمعتادان توانایی ترک دارن بقیه خواهند مرد
انواع اختلالات روحی روانی در ترانه های ایرانی:😂😂
فرشید امین:
نسترن وقتی می خندی
یه دروغی تو چشاته
نمی گی اما می بینم
دل دیگری باهاته
(پارانویید)🙃
پوران:
دندون دندونم کن،با دندون دون دونم کن(مازوخیسم)😬
گوگوش:
دوپنجره، کاشکی این دیوار خراب شه من و تو باهم بمیریم(علاقهمندی وافر به شبکههای اجتماعی و بازیهای رایانهای)😜
داریوش:
عذاب می کشم ولی، عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی، شکنجه اشتباه نیست(سندروم استکهلم)😐
لیلا فروهر:
منم اون یار شیرین، منم اون یار باناز (خودشیفتگی)😌
سندی:
سی دختر هاجرو خودمو تو گل می پلکونم، محض رضای دخترو، خودمو تو گل می پلکونم(سندروم جلب توجه در مواجهه با دختران)😂
شهرام شب پره:
این شبی که می گم شب نیست
اگه شبه مثل اون شب نیست
امشب مثل دیشب نیست
هیچ شبی مثل امشب نیست(خود در گیری) 😩
سیاوش قمیشی:
من فقط عاشق اینم، حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جداشیم، تو بگی نمی تونم
من فقط عاشق اینم،بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تاببینم چه حالی داری(سادیسم)😟
مرتضی:
بهش بگو پلنگه، پلنگ چشم قشنگه (زوفیلیا)😣
جواد یساری:
الهی الهی من بمیرم،
بمیرم که شاید بیایی که دستاتو بگیرم (عدم درک و فهم صحیح از معنای مرگ)😕
ایرج:
من یه پرنده م، آرزو دارم تو باغم باشی( اختلال عدم ثبات هویت)😝
کامران و هومن:
اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم( اختلال ذلیلی و خاک برسری مفرط)😁
و در آخر این شاهکار فرامرز آصف که مجموعه ی متنوعی از اختلالاته:
خوب بودم ، بد شدم، بد بودم بهتر شدم، اولش بهتر شدم و بعدش یهو بدتر شدم و تو عالم بهتر شدن ،یواش یواش یواش یواش بدتر تر از بدتر شدم (این هنوز بیماریش شناسایی نشده)😆😆😆
درد دل من دواش میدانی تو
سوز دل من سزاش میدانی تو
من غرق گنه پرده عصیان در پیش
پنهان چه کنم که فاش میدانی تو
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو بجان خسته داریم ای دوست
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو توبه شکستم صدبار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
هانا از نامهای اصیل و بینالمللی که با ریشههای: کردی و لری به معنای: پناه، امید، نفس و فریاد وعبری به معنای: توجه، مرحمت، نیکی و زیبایی و فضل و بخشش و ریشه ترکی نیز به معنای: هدیه خداوند ذکر شده است.
اسم جدیدم هانا
هنرمندان و ورزشکاران ما نیاز به بصیرت دارن
تا در بازیهای سیاسی سربع احساسی نشن
این نشون دهنده اینه که
بسیج هنرمندان و ورزشکاران ضعیف عمل کرده
و اتفاقا طیف مقابل روی این دو تا گروه به دلیل نفوذشون حساب ویژه ای باز کرده
ما نباید بذاریم هر آدم با نفوذی به سادگی از دست بره
بلکه باید اونا رو بیاریم تو جبهه خودمون
برای همین هم این دو تا طیف به دانش سیاسی نیاز دارن....
قهرمانی پرسپولیس برای من یک درس مهم داشت
هم قهرمانی استقلال پارسال
اونم اینه که مربی ایرانی یک چیز دیگس
مربی ایرانی میتونه
مربی ایرانی افتخار آفرینی بیشتر داره
و دلیلی نداره اونهمه پول ملت ایران را بدن خارجیا بخورن بعدم اونهمه درد سر درست کنن
کسی دیگه نمیاد نمیاد جای تو رو بگیره ♫♪
که من براش بمیرم بمیرم که اون برام بمیره
کسی دیگه نمیگه نمیگه دوست دارم مثل تو ♫♪
کسی دیگه نداره نداره نگاه گرم تورو
قصه اینجوری شروع شد با یک دنیا مهربونی ♫♪
♫♯♯
با یک لبخند پر از حرف با زبون بی زبونی
قصه هرجوری که باشه من میشوم یک آشیونه ♫♪
یک پرنده ام که تو باشی زیر بارونها نمونه
کسی دیگه نمیاد نمیاد جای تو رو بگیره ♫♪
که من براش بمیرم بمیرم که اون برام بمیره
تقدیم به مخاطب خاص:
خودم
با عشق
تنها گیاهی که تونست تو خونه من
دووم بیاره و خشک نشه
سلطان مقاومت زاموفیلیا ست
گیاه پر عشقی که هر روز به من عشق میداد!
و البته یک اعجوبه گفت انگیز دیگه
که براش یه گلدون خوشگل خریدم
پتوس
این گیاه هر روز با قلب من ارتباط برقرار می کرد...

این سپاسگزاری بود که قبل از بلبشو در آموزش و پرورش انجام دادم
به نظرتون با اومدن مراد صحرایی این سپاسگزاری صورت گرفته؟
خدای را بسی شکر و سپاس برای بهروزی
به تاریخ ۲۸ اسفند
💐💐💐
💐💐💐💐💐💐💐💐
مهربان و زیبا خدای خوب من از تو برای محافظت و حمایت از همه مردم جهان ممنونم
مهربان خدای خوب من از تو برای حمایت و حفاظت از مردم ایران ممنونم
مهربان خدای خوب من برای واریز حقوق همه فرهنگیان همراه با معوقه ها از تو بی نهایت ممنونم
مهربان خدای خوب من برای سرمایه گزاریهای کلان در ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای ثبات و امنیت در ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای شادی عشق و خوشحالی همه مردم ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای شادی عشق و خوشحالی همه معلمان و فرهنگیان جهان و ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای افزایش شان و منزلت معلم در ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بهترین و مهربانترین مسیولان برای آموزش و پرورش ایران در کلیه سطوح از تو بی نهایت ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بهترین معلمان برای بچه های ایران از توممنونم
مهربان خدای خوب من برای حذف و محو کلیه خاینین در هر رده ای در سیستم آموزش و پرورش از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای کاهش تورم ایران از تو ممنونم
خدایا تو را سپاس تو را سپاس تو را سپاس

فرد وابسته
به محبت امنیت و حمایت نیاز داره
و قاعده های زندگیش
فداکاری رازداری گذشت و مهربانیه
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت سی و هشتم)
منزل هفتم : فقر و فنا
فنا در اصطلاح ادبیات عبارت از : فنا شدن ، نیست شدن، نیستی و زوال و در اصطلاح عرفان عبارت از آخرین مرحله در سیرالی الله است ، یعنی سیر تا رسیدن به حق.
فـــنا در اصطلاح عرفان عبارتست از :" سقوط اوصاف مـذمومه است از سالک ، که بوسیله کثرت ریاضت حاصل میگردد و عــدم احساس بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظمت رب العزت و مشاهده حــق تعالی ." البته اين مرحله ، مرحله نيستی و محو شدن سالك است از خود و بــقای اوست در حــق تعالی .
در اين حال خود خواهی وی به همراه همه صفات مذموم و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسنديده و محموده ذات یگــانه و بی نــیاز . عرفا به این باور هستند که « فنا » پايان راه سير و سلوک « هفت وادی » و شروع بقاء بالله و يا شروع سیر فی الله است.
در اين حال سالک چنان غــرق درگاه ذات حـق و حقیقت شده که فقط خودش ، آن مـرحله را دیـده و می تواند به آن ایمان کــامل برسد .
چنانچه شیخ عطار سروده است :
بعد از ایـن وادی فقر است و فنا
کی بــود اینجا سخن گفتن روا
عــین وادی فــراموشی بــــود
گنگی و کــری و بیهوشی بـــود
کلابازی در کتاب « التعرف » چنین نوشته است :
فنآ آن است که بنده از خواهشات و لذائذ و بهره فانی میشود و برای او در چــیزی خواهشی نباشد و حاسه تمــیز را از دست می دهد ،و بقای که به تعقیب آن می آید آن است که بنده از آنچه برای او است فانی میشود و به آنچه که برای خداوند سبحانه است باقی بماند ، و گفته است : « بعضی میگویند فنا و بقأ آن است که تمام حرکات بنده موافق حق باشد نه مخالف آن ، فانی از مخالفات بموافقات باشد و فانی از او صاف خود و باقی باوصاف حق شود.
ــ ابوالقاسم « قشیری » در رابطه به فناء و بقاء چنین گفته است : ( فنا سقوط او صاف مذمومه و بقأ قیام اوصاف محموده است ، یعنی کسیکه در دنیای خود به قلب خود زهد نماید « یعنی ترک دنیا را از روی قلب نماید » برای او گفته میشود که از رغبت و میل خود فنا شده است و وقتی در دنیا از رغبت خود فناء شود درتوبه و بازگشت خود بصدق باقی می ماند « پس مثل همچو یک انسانی که قلب او بدون ذکر پروردگارش چیزی باقی نماند کجا است » ؟! )
ــ خواجه عبدالله انصاری از چهار قسم فنا صحبت کرده است :
۱ــ فنا الخلق : آن است که سالک از هیچکس نترسد و به جز از ذات خداوند تبارک وتعالی ، به احدی دیگری رجا و امید نبرد .
۲ــ فنا الرغبه : سالک در این مرحله به جز از قرب خداوند سبحانه تعالی به هیچ چیز دیگر میل و رغبت نمیکند .
۳ــ فنا الاراده : هیچ آرزوی برای سالک باقی نمی ماند ، بلکه مانند مرده میباشد و هیچ چیزی را تقاضا نمی کند.
۴ــ فنا الافعال : برای سالک توانائی انجام هیچ فعلی باقی نمی ماند ، بلکه او انجام هر فعلی را از پروردگار خود اراده میکند .
بقـــا : بقا در اصطلاح ادبیات عبارت از ( زیست ، زندگانی ، پایــداری ، همیشگی و پایندگی ) است و در اصطلاح عرفا عبارت از مرحله اول در ( سیر فی الله ) میباشد ، که آن رسیدن بمراد و لمس
و لذت کمالات قرب است.
ادامه دارد...
#فنا
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت سی و نهم )
منزل هفتم : فقر و فنا
ادامه...
و چون سالک در میخانه حیرت مست شد ،از در دیگر وارد بیابان فقر و فنا می گردد .فنا در حقیقت همان حیرت است که به کمال می رسد چنانکه حیرت نیز مستیی است که از ادراک توحید حاصل میشود ،بنابراین توحید کامل متضمن فنای معشوق است در عاشق:
چیست توحید خدا ؟،افروختن
خویشتن را پیش واحد سوختن
و تحمل این سوختن تنها در مستی و بی خویشی حیرت میسر است ،و همین بی خویشی است که در وادی فنا به فراموشی و لنگی و کری و بیهوشی و در نهایت ،به خوشی محض منتهی می شود ،اینجا گم شدن سایه در آفتاب و موج و حباب بحر است .اینها جمع هستی و نیستی است که سالک به اعتباری هست و به اعتباری دیگر نیست :
نبود او و بود چون باشد این ؟
از خیال و وهم بیرون باشد این
منطق الطیر
رسیدن پرندگان به درگاه سیمرغ :
تا اینکه سیمرغ مقصود ،دری برگشود و هر نفس هزاران پرده بر گرفت تا مرغان جهانی بی حجاب دیدند ،عجب در عجب و نور در نور،پس سیمرغ آنان را از حیرت رهاند و بر مسند عزت نشاند و رقعه ای پیش روی آنان نهاد که چون مرغان در آن نگریستند حیرت بر حیرتشان بیفزود ،زیرا دیدند که داستان شگفت انگیز آنها از آغاز تا انجام ،همه در آن نامه پر اعتبار ثبت شده و دریافتند که آن شوق ، طلب، عشق ، و کشش اولیه در آنها نیز به عنایت سیمرغ بوده و در آن شرمساری غرق دریای نیستی شدند .
پس در آن مقام قرب،چشم آرزو به جانب سیمرغ گشودند و در اینجا هیجان و حیرت مرغان به نهایت رسید چون به جای "سیمرغ " در برابر خود سی مرغ دیدند و آن سی مرغ کسی جز ایشان نبود .
چون نظر در خود می کردند سی مرغ می دیدند و چون به جانب سیمرغ روی می آوردند باز همان سی مرغ به نظر می آمد و چون به یک نگاه در هر دو چشم می دوختند ،آن دو خود یک بودند .
در این حیرت با زبان بی زبانی از آن حضرت سوال کردند و جواب معما را خواستار شدند که جواب آمد:
هر که آید خویشتن بیند در او
جان و تن هم جان و تن بیند در او
چون شما سی مرغ اینجا آمدید
سی در این آینه پیدا آمدید
واگر چهل مرغ بودید ،مرا چهل مرغ می دیدید .
و خطاب آمد که : شما هنوز خود را می نگرید و از گوهر ذات من بی خبرید و این همه وادی که پیموده اید و این همه دلاوری و پهلوانی که کرده اید باز در افعال و تجلیات فعلی ما سیر کرده اید و به وادی ذات و صفت نرسیده و از شعشعه ذات و تجلی صفات شرابی نخورده اید و اکنون خود را سی مرغ می بینید و سیمرغ می پندارید ،در حالیکه :
ما به سیمرغ بسی اولیتریم
زآنکه سیمرغ حقیقی گوهریم
پس نگاه از خویش بر گیرید و خود را در من گم کنید تا مرا و خود را بیابید .
پس مرغان به یک دم چون سایه در آفتاب محو شدند و دیگر کس را از ایشان خبر نماند:
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش
که به خورشیدی رسیدیم و غبار آخر شد
ادامه دارد...
#فنا
@sserfan
شرح هفت شرح عشق عطار نیشابوری
(قسمت چهلم)
منزل هفتم فنا
ادامه:
پس از طی منازل سلوکی سالک به آخرین منزل از عرفان و بندگی می رسد و شاهد وصل را در آغوش می کشد و فانی در ذات حق می شود .
فنا به معناى نابودى و نیستى است. نقطه مقابل بقا و ماندن است؛ مثلاً خداوند از مقوله بود و بقا است و سایر موجودات از مقوله نبود و فنا هستند.
فنا در اصطلاح؛ به معناى خود را ندیدن و نیافتن است. البته نه به معناى از خود بی گانگى، بلکه آدمى به دلیل حضور در ساحت قدسى پروردگار، خود را هیچ مى بیند و از هر چه غیر خدا است، دل تهى مىکند.
مقام فنا در عرفان:
مقام به منزل و مرتبه اى گویند که عارف پس از سالها رنج و تهذیب و مرارت بدان دست یافته است، بنابراین، زوال و تغییر چیزى که با صعوبت طى شده، عادتاً و غالباً به سهولت انجام نمىگیرد و ثابت و ماندنى است.
در مقام فنا، انسان خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات خود و جهان اطراف را در قبال حضرت حق هیچ مى پندارد و فقط به خدا نظر دارد. اولیاى الهی هر چه مشاهده مىکنند حق است؛ خواه با واسطه یا بى واسطه. این واسطه گاه، همان اسما و صفات الاهی است که براى ارباب سلوک و معرفت، حتى این حجابهاى نورى هم برطرف مىگردد: "الاهی هَب لى کمال الانقطاع إلیک... حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور...". آرى این نهایت درجه فنا است که بعد از آن، انسان محو کلى مىشود و اضمحلال تام رخ مىدهد. این جا است که با گوش حق مىشنود، با چشم حق مىبیند و به لسان حق نطق مىکند.
در عرفان دو اصطلاح وجود دارد:
1. مقام
2. حال.
"مقام"؛ یعنى به منزل و مرتبهاى گویند که عارف، پس از سالها رنج و تهذیب و مرارت با اختیار خود بدان دست یافته است. بنابراین، زوال یا تغییر آن عادتاً یا غالباً تحقق ناپذیر است. به عبارتى، رنج تدریجى و سلوک همواره عارف، در مسیر زهد و از خودگریزى، او را لایق مقام خاص کرده است و چون این مراحل و منازل با صعوبت طى شده، به سهولت از میان نخواهد رفت.
اما "حال" ، بر عکس مقام است. نوعى کیفیت و دگرگونى است که با طی مقامات بدون اختیار بر قلب عارف، حادث مىشود. همان گونه که ممکن است به صورت دفعى به وجود آید، به صورت دفعى نیز زایل مىشود. پس "حال"، کیفیت ثابتى نیست و دایم در تغییر و تحول است.
در مقام فنا، انسان، خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات و جهان اطراف خود را در قبال حضرت حق، هیچ نمىپندارد و فقط به خدا نظر مىاندوزد.
در این صورت، فنا، آن معناى لغوى را که نشانه نوعى نقص است، ندارد. بلکه از مراتب عالى کمال است. همین است که عرفا مىگویند: نتیجه فنا، بقا و پایندگى در محضر حق است. به تعبیر سعدى:
بلندى از آن یافت کو پست شد
در نیستى کوفت تا هست شد
به این فنا، در اصطلاح عرفا، "فناء فى اللَّه" مىگویند.
#فنا
@sserfan
نحوه تحصیل مقام فنا :
از آن جا که بین انسان و خدا، جز گناه و خودبینى چیزى حایل نیست، تعلق به غیر خدا حجاب محسوب مىشود و این حجابهاى ظلمانى مانع از رسیدن به موطن حق مىشود. حال اگر هیچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بر بندد، آن گاه شهود حق به طور محدود، ممکن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مىشود.
البته در این مسیر، مقامات و منزل گاه هاى فراوانى وجود دارد که از حوصله بحث خارج بوده و به دلیل اختصار از ذکر آنها خوددارى مىکنیم. اما مقصود از دیدار خدا که با عناوینى از قبیل، شهود، بقا و... از آن یاد مىشود، دیدن با چشم نیست؛ زیرا به تعبیر آیه شریفه: "لا تدرکه الابصار"،مراد راههاى فکرى هم نیست؛ زیرا راه فکرى را شهود و لقا و... نمىگویند؛ بلکه به فرموده قرآن کریم، دست شستن از هر چه غیر خدا است. انجام اعمال صالحه و شرک نورزیدن به حضرت احدیت است که اگر کسى بخواهد خدا را مشاهده کرده و به مقام فنا برسد؛ یعنى حق را بدون واسطه مشاهده
کند ،باید از خود و دیگران چشم بپوشد
البته باید دانست که "اکتناه ذات" براى همیشه محال است؛ یعنى پى بردن به کنه ذات بارى تعالى جز براى حضرت احدیت براى احدى ممکن و میسور نیست و بحث فنا، منافات با این قضیه ندارد.
http://shiastudies.net/portal
#فنا
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت چهل و یکم)
منزل هفتم : فنا
محو صورتها و موهومات
بايد فكر را تغيير داد و همه صورت ها موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد :
از مرحوم استاد علامه طباطبائى در بيان نامه مرحوم آميرزا جواد آقا كه فرمود: (( آن وقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند )) يعنى چه ؟
فرمود: آقا انسان بدانچه علم پيدا مى كند همه در صقع نفس او است ، همه عالم مثال علم او است .
و هر چه كه مى بينى (يعنى ادراك مى كنى ) همه خودتى و از تو خارج نيست .
و مراد اين كه آقاى ملكى فرمود: (( بايد فكر را تغيير دهد و همه صورت ها موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد )) اين است كه همه اين ها را مظاهر و مجالى حق داند و حق را در اين مظاهر ببيند و براى آنها استقلال وجودى ننگرد كه مراد عدم اين است .
چه ظهور بدون مظهر و جلوه بدون مجلى معنى ندارد و تحقق پيدا نمى كند، پس همه را حق بيند و عارف همان را در آخر مى يابد كه در اول يافته بود. و عامه مردم در حال مى يابند جز اين كه نحوه يافتن تفاوت دارد، و در اين حال به عالم نور و بياض و عيان رسيده است.
منبع:آسمان معرفت ، ص 110
علامه حسن زاده آملی
#فنا
@sserfan
مراقبه و فنا :
وقتي در سكوت بنشيني و هيچ كاري نكني بهار از راه مي رسد و سبزه ها خود بخود رشد مي كنند. تو فقط بايد بدون انجام دادن هيچ كاري در سكوت بنشيني تا همه چيز خودبخود پديد آيد. تا بهار از راه برسد و سبزه ها سر بر آورند. همه چيز خود بخود رخ مي دهد.
لازم نيست تو كاري بكني. مراقبه چيزي نيست كه بايد آنرا انجام داد، بلكه چيزي است كه بايد آنرا درك كرد و فهميد. همين كه تو مراقبه را درك كني و بفهمي، كافيست. آنگاه هر كجا كه در سكوت بنشيني مي تواني در حالت مراقبه قرار بگيري.
مراقبه يك كنش و فعاليت نيست، بلكه حالتي از سكوت و بي كنشي است. همه چيز از فعاليت باز مي ماند تمام حركتها متوقف مي شود و تو در آسايش كامل قرار مي گيري. و آن لحظه، لحظه اي است كه در مي يابي فنا ناپذير هستي و فقط جسم تو از بين مي رود، خود تو هرگز. آنگاه تمام ترسها ناپديد مي شوند، زيرا همه ترسها در ترس از مرگ ريشه دارد. و نترس بودن ستون بنيادين يك زندگي شادمان است
#مراقبه
#سکوت
#فنا
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت چهل و دوم )
منزل هفتم :فنا
فنا یا موت اختیاری :
از آموزههای ناب نبوی ( ص ) «مرگ اختیاری» است كه عین حیات و سرچشمه زلال آب زندگانی جاودانه و ماندنی است؛ زیرا انسان تا «نمیرد»، «نمیرود» و تا «نماندن» را تجربه نكند «ماندن» را احساس نمینماید. سالك الی الله
همیشه در حال احتضار سلوكی است و درگیریهای نفس اماره با نفس عاقله، ملهمه و مطمئنه سبب میشود تا مرگ را بچشد و سكرات موت اختیاری، او را به «سُكر سلوكی» و مقامات معنوی فروبرده تا به شكر شهودی برسد.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «موتواقبل ان تموتوا؛ بمیرید قبل از آنكه شما را بمیرانند» (حسنزاده آملی، شرح عیون مسایل نفس، ج2، ص 362)؛ یعنی مردن اجباری و طبیعی به سراغ شما خواهد آمد پس شما به سراغ و استقبال آن بروید و برای آن مهیّا و مستعد گردید. در فرازی دیگر فرمود: «اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابة الی دار الخلود والاستعداد للموت قبل حلول (نزول) الفوت؛ یعنی ازعالم كثرت و ماده به سوی جهان وحدت و از دیار فنا به دار بقا هجرت كنید و پذیرای مرگ كه انتقال از شهود جان به شهود جانان است باشید؛ زیرا تا نمیرید و مهیای مردن نشوید خفته و مرده حقیقی هستید؛ «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا» (بحار، ج 5، ص 134).یعنی مردم خوابند وقتی که مردند بیدار می شوند .
اما «مرگ حقیقی» كه آینه تمامنمای حیات ابدی است به راحتی به دست نمیآید، بلكه ریاضت و مجاهدت میخواهد و به تعبیر عارفان باید از خانه خودیت و انیّت هجرت كرد و «فانی فی الله» شد تا «موت ادراك» گردد. (امام خمینی، 1373، ص 625ـ623). قرآن میفرماید: «مَنْ یَخْرُجْ منْ بَیْته مُهاجراً الَی اللّه وَ رَسُوله ثُمِّ یُدْركْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللّه» (نساء100/) و پاداش فنا و مرگ اختیاری، بقا و جاودانگی است؛ زیرا این مرگ در حقیقت تولد دوباره است كه تولدی ملكوتی و طیّ «قوس صعود» پس از طی «قوس نزول» به شمار میرود. به تعبیر شیخ شبستری «سفربه عكس سیر اول كردن» است. (شبستری، 1368، ص 25).
عارفان مرگ را چهار نوع دانسته اند:
ـ مرگ سرخ كه جنگ سالك با نفس اماره است؛
ـ مرگ سفید كه تحمل گرسنگی و تحصیل نورانیت و سفیدی دل است؛
ـ مرگ سبز كه ساده زیستی و ساده پوشی است؛
ـ مرگ سیاه كه به دوش كشیدن بار ملامتها و ملالتها، رنجها و زخم زبانها
و تا این مرگها حادث نشود «مرگ اختیاری» كه «حصول تجرّد» وتوّحد و نقل مكان كردن از ماده به معنا و ناسوت به جبروت است واقع نخواهد شد و به تعبیر علامه حسن زاده آملی: «موت اختیاری حیات حقیقی است، من لم یذوق لم یدر؛ تا نچشی، ندانی». (حسن زاده آملی، هزار و یك نكته، ص 248). علی7 فرمود: «موتوا قبل ان تموتوا واُخرجوا قلوبكم من ابدانكم قبل ان تخرجوكم منها» (نهج البلاغه، خ 143). مرگ اختیاری به منزله سفری است كه در روح و روان سالك ایجاد میگردد و توجه او را از ظاهر به باطن عالم و شهود جان و جانان و سرمایههای وجودی خویشتن جلب مینماید. این مرگ حجاب چهره جان را كنارزدن و مراتبی از شهود را ادراك كردن است .
منبع :
article.tebyan.net
#فنا_یا_موت_اختیاری
@sserfan
موت اختیاری از زبان جناب آیت اله علامه حسن زاده آملی :
آيت الله استاد حسن زاده آملي در كتاب انسان در عرف عرفان , ص 24, تحت عنوان واقعه 5 قضيه اي از خودشان نقل مي فرمايند كه عين عبارت را نقل مي شود :
((صبح دوشنبه 21 ربيع الثاني سال 1398 هجري قمري بعد از نماز صبح در حال توجه (توجه اشاره به نشستن خاص و خواندن آياتي خاص در زمان خاص مي باشد كه معمولا به دستور استاد عمل مي شود) نشسته بودم در اين بار واقعه اي بسيار شيرين و شگفت روي آورده است كه به كلي از بدن طبيعي بي خبر بودم و مي بينم كه خودم را مانند پرنده اي كه در هوا پرواز مي كند به فرمان و اراده و همت خودم به هر جا كه مي خواهم مي برم تقريبا به هيئت انسان نشسته قرار گرفته بودم و رويم به سوي آسمان بود و به اين طرف و آن طرف نگاه مي كردم گاهي به سوي زمين نظر مي كردم در اثناي مسير مي بينم كه درختي در مسير پيش روي من است خودم را بالا مي كشيدم يا از كنار آن عبور مي كردم يعني خودم را فرمان مي دادم كه اين طرف برو يا آن طرف برو يا كمي بالاتر يا پايين تر بدون اين كه با پايم حركت كنم بلكه تا اراده من تعلق به طرفي مي گرفت بدنم در اختيار اراده ام به همان سمت مي رفت وقتي به سوي مشرق نگاه مي كردم ديدم آفتاب است كه از دور از لاي درختان پيدا است و فضا هم بسيار صاف بود. تا اين كه از آن حالت به در آمدم و خيلي از توجه اين بار لذت بردم )).
در اين كتاب به نمونه هاي زيادي اشاره شده است كه روح از بدن مفارقت مي كند. كه حضرت ايشان فرمودند هر چه مراقبت قوي تر باشد اثر حال توجه بيشتر و لذيذتر و اوضاع و احوالي كه پيش مي آيد صافي تر است .
#فنا
#موت_اختیاری
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت چهل وسوم )
منزل هفتم :فنا
ادامه
موت اختیاری :
آیت اله جوادی آملی استاد عالي حوزه علميه قم با اشاره به عبارت«موتوا قبل أن تموتوا» می فرماید : قبل از اين كه به مرگ طبيعي بميريم، بايد به مرگ ارادي بميريم يعني خطوطي كه روي چهره آينه جان كشيديم، پاك كنيم كه اگر شخصي اين گونه مُرد وارث انبيا ميشود.
اگر كسي بخواهد به حديث«موتوا قبل أن تموتوا» عمل كند، بايد علوم اكتسابي را ناديده بگيرد، اينكه كسي بگويد من اين همه زحمت كشيدم و عالم شدم، اسلامي حرف زدن؛ اما قاروني فكر كردن است.
اگر ما اسلامي حرف ميزنيم، بايد اسلامي هم عمل كنيم
موت اختياري يعني اینکه انسان قبل از آن كه بميرد و از اين دنيا كوچ كند و حقائق براي او روشن شود; با زحمت و رياضت و تلاش و جديت و اختيار بتواند آن حالات بعد از مرگ براي او حاصل شود و حقائق براي او روشن شود كه اين حديث شريف هم اشاره به همين مطلب دارد كه فرمود: ((موتوا قبل ان تموتوا; قبل از آن كه بميريد; بميريد)) يعني , قبل از آن كه عالم بعد از اين عالم را مشاهده كنيد به مرحله اي برسيد كه بتوانيد مشاهده كنيد. قبل از آن كه به شما بفهمانند كه همه چيز در يد قدرت خدا است , خود در اين دنيا اين مطلب را بدان كه ((لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم)) كه اين يك نمونه از موت اختياري است كه انسان بينش حاصله پس از مرگ را دارد ولي در بين مردم زندگي مي كند. چنين فردي احوال انسان ها را مي داند و افراد را مي شناسد و از حقيقت افراد خبر مي دهد و از آينده و گذشته گاهي خبر مي دهد و... در زمان پيامبر(ص) مي توان به زيدبن حارثه اشاره كرد كه حضرت فرمود كيف اصبحت يا زيد؟ او در پاسخ عرض كرد: «اصبحت علي يقين».
نمونه آن را در زمان خودمان مي شود به آيت الله بهاء الديني اشاره كرد كه گاهي با ارواح سخن مي گفت و در گفتگوي آنها شركت مي كرد. براي آگاهي بيشتر به كتاب آيت بصيرت كه به بعضي از احوالات ايشان اشاره كرده است مراجعه شود).
خلاصه راه رسيدن به اين موت اختياري همان تقوي و تحصيل سنخيأت با عالم ارواح و روحاني شدن جسم انساني است .
به قول سعدي :
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
منبع :
http://www.porseman.org/q/show
#فنا
#موت_اختیاری
@sserfan
فنای عرفانی در حال عبادت :
چگونه حق متعال هم اول و هم اخر و هم ظاهر و هم باطن است؟
سالک در حال عبادت (بیشتر در حال عبادت) یک لحظه واقع میشود در حال و مقامی که خود را ناطق به نطق حق ،ذاکر به ذکر حق ،قادر به تکلم و قیام حق می بیند.
در این حال، سلب هستی یکجا از او میشود ،در این هنگام آنکه در باطن او را قوام و قرار بخشیده ،که او بعنوان عابد به عبادت قیام دارد ،خود را ظاهر و عابد را محو می سازد و باطن را برای آن عابد مکشوف می سازد .
عابد به این کیفیت و به این واقعیت راه می یابد ،این برهان نیست ،این شهود و دید است که به عیان حقایق مورد رویت قرار میگیرد.
مرحوم استاد محسن بینا ره
سراج الصعود لمعاریج الشهود
#فنا
@sserfan
شرح هفت شهر عشق عطار نیشابوری
(قسمت چهل و چهارم)
منزل هفتم فنا
ادامه ؛
محرومیت از شهود و فنا و علت آن :
آن کس که در عالم اغیار و در تماشای آنها و طلب آنها مستغرق گشته و دل بدانها خوش نموده و انس به آنها پیدا کرده و با آنها آرام گشته و مطلوب او در اول و آخر و در همه وقت همان اغیار است و حاجت بدانها دارد و داشتن آنها را رفع حاجت خود می داند و اصولا فکر و عقیده ی او اینست که انسان باید همین مظاهر دنیوی و همین اغیار را داشته باشد و سعادت و کمال انسان را در بدست آوردن آنها و داشتن آنها می بیند و انسان را محتاج آنها دانسته و نرسیدن و نداشتن آنها را فقر و حرمان می داند و خلاصه مطلب اینکه از تمام وجود او، از عقل و فکر او، و از قلب او ندای احتیاج به اغیار سر می زند و نه به وجه حق و شهود وجه او ، چنین کسی ذره ای احتیاج به شهود در وجود او و در قلب او نیست و غم و حزنی از این باب برای او نبوده و رنج و دردی از این لحاظ در قلب وی نیست.
نه سوزی در دل دارد و نه اشکی در چشم ،نه آهی از درون می آید و نه شوقی از دل بر می خیزد و بلاخره حاجتی به شهود و وجه الله ندارد چنین کسی هرگز از نور هدایت کننده ی به سوی او بهره نخواهد برد
زانکه بی حاجت خداوند عزیز
می نبخشد هیچ کس را هیچ چیز
آنها که تمام وجود آنها و قلب آنها پر از اغیار و قلب آنها پر از محبت اغیار بوده و باطن آنها محل توارد و تداخل اغیار است و مملو از اسارت هاست و با این حال به بعضی از اوراد و اذکار می پردازند و انتظار شهود را دارند بدون اینکه در تطهیر دل بکوشند و حاجت به شهود پیدا کنند هرگز به آنچه انتظار دارند نمی رسند زیرا که در دل آنها آنچه وجود ندارد حاجت و فقر به شهود وجه الله است و هرگز از نور هدایت کننده یعنی نور الهی برخوردار نمی گردند .
مرحوم آیت اله محمد شجاعی
مقالات جلد اول ص 224
#فنا
#فنا_و_محرومیت_از_ان
@sserfan
#؟
ازدواج نامناسب، یکی ازچیزهایی است که خیلی میترسیم در زندگیمان پیش بیاید. برای اجتناب از آن تلاش زیادی میکنیم. با اینحال، دست آخر همه همین کار را میکنیم:
با کسی ازدواج میکنیم که مناسب ما نیست.
یکی از دلایل ازدواج نامناسب این است که ما خودمان مشکلات پیچیدهای داریم که هر وقت میخواهیم به دیگران نزدیکتر شویم نمایان میشود. در واقع، ما فقط از دید کسانی که ما را خیلی خوب نمیشناسند، طبیعی و نرمال به نظر میرسیم. اگر در جامعهای زندگی میکردیم که میزان آگاهی و خودشناسیِ افراد بالاتر بود،
سوالِ مرسومی که در اوایل هر رابطهای پرسیده میشد این میبود: «دیوانهبازیهات چه جوری است؟»
مثلا شاید وقتی کسی با ما مخالفت میکند از درون خیلی خشمگین میشویم؛ یا فقط مواقعی که کار میکنیم احساس آرامش داریم. شاید قلقِ خاصی برای نزدیکیِ عاطفی بعد از رابطهی جنسی داریم، یا واکنشمان در برابر تحقیرشدن سکوتِ محض است. هیچ کس کامل نیست. اما مشکل اینجاست که ما به ندرت قبل از ازدواج پیچیدگیهایِ رفتاریِ خودمان را وارسی میکنیم. هر وقت که رابطههای عادیِ دوستانه به مرحله تهدیدآمیزِ برملا کردنِ نقاط ضعفمان میرسد، طرف مقابل را مقصر میانگاریم، و از رابطه کنارهگیری میکنیم. از طرفی دوستانمان هم آنقدر به ما اهمیت نمیدهند که زحمت روشنگری ذهن ما را بکشند. در نتیجه یکی از امتیازاتِ زندگیِ مجردی این است که فکر میکنیم زندگی مشترک با ما واقعا خیلی آسان است.
همسر آینده ما نیز خودآگاهتر از خودِ ما نیست. طبیعتا تلاش میکنیم او را بهتر بشناسیم. با خانوادهاش رفت و آمد میکنیم. آلبوم عکسهای قدیمیاش را نگاه میکنیم. با دوستان دوره دبیرستان و دانشگاهش ملاقات میکنیم. تمام این کارها باعث میشود فکر کنیم که بررسیهای لازم را انجام دادهایم. اما انجام ندادهایم. ازدواج در نهایت به یک قمار دونفره میانجامد. قماری سخاوتمندانه و سرشار از عشق و امید، بین دو نفری که هنوز خودشان را درست نمیشناسند چه رسد به اینکه طرف مقابلشان را بشناسند. دو نفری که به واسطهی این قمار، خودشان را به آیندهی نامعلومی که محطاتانه از بررسیاش اجتناب کردهاند، گره زدهاند.
در طول تاریخِ مکتوبِ بشر، مردم به انواع و اقسام دلایلِ عاقلانه ازدواج کردهاند: به خاطر اینکه قطعه زمین دختر کنار قطعه زمین پسر بود، خانواده پسر کاسبی پررونقی داشت، پدر دختر رییس کلانتری شهر بود، برای حفظ تاج و تخت، یا چون خانوادههای هر دو طرف به فرقه مذهبی خاصی گرویده بودند. حاصل چنین ازدواجهای عاقلانهای انزوا، خیانت، خشونت، سنگدلی، و جیغ و فریادهایی بود که از پشت درهای بسته شنیده میشد. بعدها آشکار شد که ازدواج عاقلانه به هیچ وجه منطقی نبوده؛ بلکه اغلب مصلحتی، کوتهفکرانه، و فرصتطلبانه بوده است. به همین خاطر آنچه جایگزین آن شده – ازدواج عاشقانه – اعتبار زیادی برای خودش کسب کرده است.
مبنای ازدواج عاشقانه، کشش غریزی و علاقه قلبی دو نفر به یکدیگر است. در واقع، هر چه ازدواجِ دو نفر بیملاحظهتر باشد (مثلا تازه همین سه ماه پیش با هم آشنا شدهاند؛ یکیشان هیچ شغل و درآمدی ندارد، یا هر دو تازه ۱۹ سالشان تمام شده است) بهتر به نظر میآید. بیملاحظگی به مثابه عاملی برای جبران تمام خطاهای عقلانیت در نظر گرفته میشود، همان کاتالیزورِ شوربختیها که دو طرف معامله طالب آنند. استفاده از اعتبار غریزه، واکنش هراسزدهای است در برابر قرنهای متمادی استفاده از دلایل غیرمعقول.
هرچند ما فکر میکنیم در ازدواج به دنبال خوشبختی هستیم، اما قضیه به همین سادگی نیست. آنچه در حقیقت جستوجویش میکنیم، «بوی خوش آشنایی» است – که میتواند تمام نقشههایی را که برای شادمانی و خوشبختی کشیده بودیم بههم بریزد. ما تلاش میکنیم همان احساسات و عواطفی را که در کودکی بهخوبی با آنها آشنا بودیم، در روابط بزرگسالیمان بازآفرینی کنیم. عشقی که اکثر ما در کودکی و نوجوانی چشیده بودیم، اغلب تحت تاثیر مسائل دیگری خدشهدار شده بود: تجربههای منفی نظیر تمایل به کمک به بزرگسالی که لجامگسیخته و خارج از کنترل بود؛ یا احساس محرومیت از محبتِ یکی از والدین، یا ترس از عصبانیتش؛ یا نداشتن احساس امنیت کافی برای صحبت کردن از آرزوها و احساساتمان. پس بسیار منطقی است که در بزرگسالی بعضی از کاندیداهای ازدواج را پس میزنیم: نه به خاطر اینکه برای ما نامناسباند، بلکه برای اینکه زیادی مناسباند – زیادی متعادل، بالغ، فهمیده و قابلاعتمادند – در حالیکه این همه درست بودن با احساسات قلبیِ ما بیگانه است. ما با افراد نامناسب ازدواج میکنیم، چرا که ربطی بین دوستداشتهشدن و احساس خوشبختی کردن نمیبینیم.
#آلن_دو_باتن
روزے خبر رسید که به زودے جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترڪ کردند.
اما عشق مے خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتے جزیره به زیر آب فرو مے رفت، عشق از ثروت که با قایقے باشکوه جزیره را ترڪ مے کرد کمڪ خواست و به او گفت:« آیا مے توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زیادے طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایے براے تو وجود ندارد.» پس عشق از غرور که با یڪ کرجے زیبا راهے مکان امنے بود، کمڪ خواست.
غرور گفت:« نه، نمے توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیباے مرا کثیف خواهے کرد.» غم در نزدیکے عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بیایم.»
غم با صداے حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خیلے ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.» عشق این بار سراغ شادے رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادے و هیجان بود که حتے صداے عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر مے آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایے سالخورده گفت:« بیا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتے فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترڪ کرد. وقتے به خشکے رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسے که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اے روے شن هاے ساحل بود، رفت و از او پرسید: « آن پیرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمڪ کرد؟»
علم لبخندے خردمندانه زد و گفت:
« زیرا تنها زمان قادر به درڪ عظمت عشق است.»🌺
حرفِ من حرف دلای بی کَسه
یه امام رضا دارم واسم بَسه
┅∎⋉⋇⋊∎┅
میدونم صدام به آقام میرسه
یه امام رضا دارم واسم بسه
┅∎⋉⋇⋊∎┅
من همون کبوترم که جا نداشت
لونه حتی رویِ شاخهها نداشت
┅∎⋉⋇⋊∎┅
هیچ نگاهی آب و دونم نمیداد
مثل هر غریبه آشنا نداشت
┅∎⋉⋇⋊∎┅
حالا اما عمریه رو گنبدام
بچه ی محله ی امام رضام
┅∎⋉⋇⋊∎┅
دنیا بی صحن و رواقش قفسه
یه امام رضا دارم برام بسه
┅∎⋉⋇⋊∎┅
حرف دل من حرف دلای بی کسه
یه امام رضا دارم برام بسه
عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حس بیکلام اعتماد کرد ، اما در دراز مدت، عشق بیکلام و کلام بی عشق دوام نخواهد آورد!
گفتگو کنید.
کلمات ابزار شماست آن را براي بیان احساسات عاشقانه خود به کار برید و البته در عمل هم با رفتار عاشقانه احساسات خود را نشان دهید تا بتوانید عشق پایداری را تجربه کنید.
جستاری در باب وسواس.
وسواس به ظاهر یعنی عدم تصمیمگیری، به عبارتی فرد توسط تعلل و اشتغال ذهنی هیچ کدام از دو طرف یک قضیه را انتخاب نمیکند. وسواس یک علامت است نه خود بیماری اما آنچه در دنیای درونی فرد اتفاق میافتد تنها عدم تصمیمگیری نیست، به عبارتی او به خود کمک میکند تا با انتخاب نکردن، “چیزی” از دست ندهد.
از دست دادن، همان چیزی است که در دنیای درونی یک فرد وسواسی دائما حضور دارد که به حالتی از تعلیق درآید. بنابراین وسواس به بیمار کمک میکند که “باشد” و بودن خود را با تصمیمگیری به مخاطره نیاندازد. برای روشن شدن مکانیزمهای مرتبط با فرد وسواسی مثالی از آقای [م] خواهم زد.
آقای م با نشانگان وسواس وارد فرآیند درمان شده بود، چیزی که سخت او را آزار میداد اعمال وسواسی شست و شو [مانند شستن دستها به صورت مکرر، وضو گرفتن های تکراری یا غسل های متعدد هنگام استحمام] و افکار وسواسی[ مانند خواندن مکرر دعا، فکر تجاوز به افراد مقدس یا فحاشی به آنها] بود. ما میدانیم که ذهن یک فرد مبتلا به وسواس به دنبال ساماندهی چیزی است که نامنظم و آشفته است. اما سوال اینجاست که آقای م چرا از درون آشفته بود؟ و این آشفتگی چطور در ذهن منجر به تجاوز ذهنی یا فحاشی مکرر به مقدسات و .. می شود. بهتر است برای پاسخ این سوال که من گمان نمیکنم “تنها” پاسخ باشد، به عقب برگردیم.
زمانی که او کودکی ۵ ساله بوده و در یکی از جلسات بخاطر میآورد که همیشه خواب میدید در اتاقش دراز کشیده و از پنجره اتاق تیربرق کنار کوچه را تماشا میکند در همین لحظه چیزهای سیاه و کوچک روی تیربرق و سیم های متصل به آن میبیند که ناگهان به سمت او حرکت میکنند، آن چیزهای سیاه و کوچک که مشخص نبوده چیست وارد بدن او میشوند و در این حین بیدار میشود. این رویا بارها در کودکی او دیده میشود و هراس زیادی در او ایجاد میکند. اما سوال اینجاست که کودکی در این سن چرا باید چنین رویایی را بارها ببیند. تداعیهایی او در همین جلسه بعد از بازگویی رویا نکته کلیدی است.
او بخاطر آورد که در آن دوران چطور از پدر خود هراس داشته، پدری کاملا خشک و متعصب که با آداب بسیار بالایی مناسک مذهبی اش را به جا میآورد، آقای م میگفت من در این سن همیشه سعی داشتم در نگاه پدر جایگاه ویژهای داشته باشم [این مورد میتواند ترس از اختگی باشد که او تلاش میکرد برای فائق شدن به آن هر چه بیشتر با پدر همانند شود تا خطری متوجه او نشود] بنابراین برای نزدیک شدن به پدر سعی میکند او هم سخت و سفت به نظر برسد اما این تداعی چه ارتباطی با رویای او دارد.
ادامه دارد...
روان درمانی پویشی
*********
کهکشان مسیه فانتوم را امروز خریدم
یک دودسیوم
یعنی یک جلوش ۷۲ تا صفر

اي عزيز! طريقت كار هر كسي نيست و به تعبير عين القضات اين كار، كار آساني نیست . در اين باره نكته اي از عين القضات بياموزيم:
«روزي چندين هزار جنازه به گورستان مي برند كه حتي يكي از آنان لحظه اي به تفكر نمي پردازد.
و از چندين هزار كس كه كم و بيش به تفكر پرداخته اند، يكي به مقام جستجوي حقيقت بر نمي آيد.
و از چندين هزار كس كه به مقام جستجو بر مي آيند، يكي به راه راست نمي رود.
و از چندين هزار كس كه به راه راست مي روند، يكي نيست كه از راه رفتن خسته نگردد و دست از جستجو بر ندارد.
و از چندين هزار كس كه استقامت مي ورزند و راه را به پايان مي برند، يكي در ميان نباشد كه شايسته پيشگاه معشوق گردد.
تا نپنداريم كه به راه طريقت رفتن كاري است آسان.» (عين القضات همداني، نامه ها، نامه 72)
#سلوک
@sserfan
🧚 🧚:
یه جا هم رفتم برای استخدام یه برگه دادن پر کنم یه جاش نوشته بود سطح زبان👅؟
جلوش نوشتم مرطوب است
مدیر عامل برگه رو خوند درجا سکته کرد 😂
😂😂😂😂😂😂😂
کودک درونتو بذا بیاد بیرون
یه کم هوا بخوله
خیلی سخت بود
به اصطلا ترکوندیم
که بچه بزرگ کردیم به اینجا رسوندیم


ارزش کار معلمی برام وقتی خیلی مشخص شد
که بعد از سه سال تعطیلی مدارس بر اثر کرونا
با بچه هایی به شدت ضد اجتماعی و قانون گریز مواجه شدم
اون وقت بود که فهمیدم همکارام چه قدر زحمت می کشن
تا انسانهایی تربیت کنند که به همنوع خودشون خدمت کنند
حقیقتا امسال برای اغلب معلمان سال زجر آوری بود با کودکانی که اصلا نمیخواستن سر کلاس بشینن
یا درس گوش کنن
کودکانی که با گوشی سر و داشتن و مخاطب پیامای کوتاه فضای مجازی بودن اصلا حوصله نشستن سر کلاسای طولانی رو نداشتن بیشتر از بیست بار بچه اجازه می گرفت بره بیرون
پورفسور مورگن، دیدگاه موشکافانهِ فروید درباره یِ عشق را با متفکران مثبت اندیشی مقایسه کرده که وعده های واهی به انسان امروزی می دهند.
او اینگونه می پندارد که ما انسان ها دانه های ویرانی خود را در درون خویش حمل می کنیم و مدام درحال تغذیه آن ها هستیم. ما باید همانطور که عشق می ورزیم ، متنفر هم باشیم. باید خود و همتایان خود را نابود کنیم، همانطور که باید بیافرینیمشان و از ایشان محافظت کنیم. گاها باید ویران کنیم تا بتوانیم بسازیم.
نمی توان از وجه منفی خود بگریزیم. زیرا اگر فرد قادر به ابراز وجود خویش نباشد. قادر به برقراری یک رابطه اصیل نخواهد بود. آدم وسوسه میشود بگوید یک رابطه "متعادل" ولی درواقع تعادل نیست بلکه یک بده بستان مداوم است که فرد در آن ابراز وجود میکند.
روان درمانی تحلیلی
ذیقعده نَه یک دهه کرامت دارد
یک عمر کرامت و زعامت دارد
در سیصد و شصت و پنج روز از هر سال
هر روز رضا بما امامت دارد
می پرستم
تو را می پرستم
من هنوز از هوای تو مستم
ای پریزاده مو پریشان
روی از این خسته دل بر نگردان...
💕
آقا عشق فقط خود خودش..
💕
مست مستم کن از خنده هایت
تا بسازم بسوزم به پایت
آتشم باش و خاکسترم کن
هی بسوزان و هی پر پرم کن...
هی منت میگذاریم که روز دختر داریم، روز پسر نداریم. دختر روز نمیخواد، شوهر میخواد (البته اونایی که سنشون به ازدواج رسیده باشه) ، شوهری با این مشخصات:
با قیافه دیوید بکام
ثروت ایلان ماسک
ایمان نجمالدین شریعتی😂
اومدم اسم خودمم تو یکی از موارد بالا بیارم، نیاوردم. نه اینکه مطلب خراب بشه، نتونستم تشخیص بدم تو کدوم یکی از سهتا اسم خودمو بذارم، چون بههمهش میخوردم😎🤣
کمالاتم باهم تداخل پیدا کرده
حسیندارابی 👈 عضوشوید
@hosein_darabi
والا. ایشون چقد خوب میفهمه.
جلسه واسه خانومای مجردم رفتم
اینا چرا نمیفهمن؟
یک زن مجرد قبل از اینکه که بتونه بچه بیاره باید کیو داشته باشه؟
حسین دارایی بالا گفته
اینای که اعدامشون میکنید جریمه شون کنید زن بگیرن
خود به خود آدم میشن😂😂
شماها اصلا نوفهمید
شوهر تولید کنید بچه خودش میاد😁
پن: یکی نیست بگه حسین دارابی تو این چیزا رو داشتی که زنت قبولت کرده؟