|
باران و دریا
|
آن چه را که در وجود یکدیگر مورد #قضاوت قرار می دهیم همان چیزی است که باید در وجود یکدیگر تعالی بخشیم.
بسیاری از افرادی که می گویند به دنبال عشق هستند در واقع توان چنین مواجه ی عظیمی را ندارند و فقط در جستجوی آسودگی مصنوعی می باشند(#گورجیف به این مدل معاشقه ها استمنا میگوید و حتی از واژه ی سکس برای آن استفاده نمی کند).
عشق واقعی یعنی این که حاضر باشیم آن چه بودیم را کنار بگذاریم، تا استحقاق رسیدن به آنچه میتوانیم باشیم را پیدا کنیم.
قطعا عشق واقعی موجبات آسودگی را در پی دارد، اما همیشه این آسودگی در ابتدای کار ایجاد نمی شود.
ما با تبدیل شدن به جنگجویان صلح باید به زرهی که قلب های ما را پوشانده نفوذ کرده، و این نفوذ کردن نه چندان راحت نیست بلکه بسیار دهشت بار و دردناک است.
باید اشک بریزیم تا این سختی به نرمی تبدیل شده و در این جهان تجلی یابد، این همان پوسته ی سختی است که ضمیر نرم و لطیف درونی ما را محافظت می کند.
باید بابت تمامی چیز های بزرگی که از دست داده ایم اشک بریزیم.
اشک هایی که بابت هر بار تحقیر شدن باید ریخته شوند.
اشک هایی که باید بابت هر اشتباه تکراری ریخته شوند.
افرادی که به این اشک ها اجازه سرازیر شدن می دهند، یا آن ها را گرامی می دارند، افرادی نیستند که در ضعف خو مچاله شده اند خورده اند بلکه آنان آماده دست کشیدن از تمام دنیای وهم آلود هستند.
درد حادث می شود و سپس قدرت جای آن را می گیرد.
دل شکستگی ایجاد می شود و سپس قلب اوج می گیرد.
عشق با همه چیز در ارتباط است، هر باور، هر قدرت و هر ضعفی را به چالش می کشد، هر ارزشی را به سخره می گیرد، و سپس شما را در تنهایی خودتان رها می کند تا جان بدهید.
اما وقتی مسیر خود را تغییر می دهید، وقتی تصمیم می گیرید از ازدحام و سردرگمی خارج شده و به جرگه عشاق واقعی بپیوندید، هیچ امر خاکی وجود نخواهد داشت که بتوان آن را با لذت پرواز مانند یک عقاب در آسمان قلب یک عاشق مقایسه کرد