باران و دریا

😉 
صـبح یعنی
آغاز فرصت شادی
لبخند و امید
صبح یعنی امروز
سهمی اززندگی
وشور و شعف عشق
ازآن خود ِتوست
لحـظه را قـدر بدان
تابخواهی،زندگانی زیباست

دوشنبه
آبان ماه تون گلباران🌹🍃

دوشنبه هفتم آبان ۱۳۹۷ + 6:37 + دریا +


M: می گویندروزی فروید، به مناسبت پنجاهمین سال تولد انیشتین، کارت تبریکی برایش می فرستد و او را خوشبخت ترین فرد جهان خطاب می کند.انیشتین در جواب می نویسد: تو چرا از این حرفها می زنی! تو که در قلب همه افراد جهان جای داری، از بچه ابتدایی تا استاد دانشگاه ، چه درمدرسه ، چه در دانشگاه ، چه در محافل بزم، چه در میدان رزم، چه در صنعت، چه در هنر ، همه از عقده های روانی، مکانیسمهای دفاعی سخن می گویند.در دنیا هیچ کس نیست که به اندازه تو در باره اش مطلب نوشته باشند یا به اندازه تو دوست و دشمن داشته باشد! پس تو خوشبخت ترین فرد جهان هستی. فروید برای بار دوم می نویسد، نه اصلا این طور نیست. خوشبخت ترین فرد جهان تو هستی ، زیرا کسی که از فیزیک سر در نمی آورد در کار تو دخالت نمی کند اما کسانی که حتی الفبای روان شناسی را نخوانده اند در کار من دخالت می کنند.
پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۵ + 19:27 + دریا +


تویی ک سایه لطفپ بر سر خلق است خصوص بر سر زوارت یا امام رضا_ آقای شیخ دارن می گن ما نمیریم جهنم مگه اینکه ما رو ببرن.
سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵ + 21:4 + دریا +


داشتم مستند شهید مدافع حرم حضرت زینب و سخنرانی همسرشو در روز شهادتش می دیدم و آخرش ی نوحه افغانی گذاشت: میان همه دلها امان از دل زینب
جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ + 0:31 + دریا +


دلم می خواد:برم مکه. خوشم میاد. عشق بخشایشگر الهی هم به عالی ترین کار خود سرگرم است.
سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۵ + 20:51 + دریا +


دارم مناظره کلینتون و ترامپ رو می بینم. خیلی دعا کردم ی رییس جمهور خوب بیاد. وضع دنیا به این فرد خیلی بستگی داره.اصلنم نمی دونم کدومشون واسه ما بهترن... گرچه اصلا با سیاستای هیلاری موافق نیستم و از ترامپ بیشتر خوشم میاد ولی باید توجه داشت دمکراتها با ایران رفیق ترن.به نظرم هر دوتاشون آدمای ملایمی هستن در مقایسه با رییس جمهورای قبلی.به شرط اینکه هیلاری تحت نفوذ بیل نباشه1
پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۵ + 15:4 + دریا +


 

 

 

کاش یادت نرود

روی این نقطه پررنگ بزرگ

بین بی باوری آدم ها یک نفر میخواهد که تو خندان باشی

نکند کنج هیاهوی زمان بروم از یادت...

منبع

 

جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ + 13:57 + دریا +


 

نايي ببريد استاد از نيستان با هفت سوراخ و آدمش نام نهاد

اي ني تو از اين لب آمدي در فرياد آن لب را بين كه اين لبت را دم داد

(( رومي ))
جمعه دوم تیر ۱۳۹۱ + 21:30 + دریا +


 

یک بار یکی از پسرهای کلاس شعر که دهانه همیشه باز کیف مرا دیده بود مرا مجبور کرد کیفم را خالی کنم تا از محتویات آن عکس بگیرد. هر خرت و پرتی داخل آن یافت می شد. که چیزی به نظرش غریب جلوه کرد. القصه یک فنر سبیل چین بود!

هرچه کرد دوربینش کار نکرد تا بتواند عکس بگیرد. همین الان توی کیفم چیز عجیب غریبی نیست. ایده خوبی بود.

شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ + 0:53 + دریا +


 

نشانه ها می گویند باز گرد

باز می گردم

با رطوبت همین موسیقی باران عشق

به نرمی همین ملودی

با انتهای بغضی که شاید در گلوی بلبلی گیر کرده است

برای شما

برای شما

گاهی اگر صدایی می آید

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388
شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ + 0:46 + دریا +


 

متولد چه ماهی هستین؟ جواب بدین به زبان هخامنشی.. ماه های سال به زبان هخامنشی فروردین = چمن ارا ...اردیبهشت = گل اور خرداد = جان پرور تیر = گرماخیز مرداد = اتش بیشه شهریور = جهان بخش مهر = دژخوی ابان = باران ریز اذر = اندوه خیز دی = سرماده بهمن = برف ازر اسفند = مشکین فام

سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ + 14:31 + دریا +


 

یه اس ام برام اومده که براتون می نویسم:

از یه خنگه می پرسن: اسم کوچیک جومونگ چیه؟

می گه:

افسانه

دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ + 13:36 + دریا +


 

و  هیج  دریایی 

در  هیچ  طوفانی

غرق  نخواهد  شد ...

 

منبع

پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ + 11:15 + دریا +


 

 

هیچگاه پس از هم آغوشی هایت عشق را ارزیابی مکن! هیچ مردی در رختخواب بد اخلاق نیست

 

چکیده شبكه فارسی وان !!! آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: به همسران خیانت! با خوشگلان مدارا...  

 

 امام علی (ع) : روزگار صفحه های عمر شما است ، پس بهترین کردار خود را در آن ثبت کنید

 

 

شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۰ + 10:57 + دریا +


 

پدر زهرای تو حاجت روا شد

ببین مزد رسالت چون ادا شد

ببین بازو و دست و سینه من

بلاگردون جون مرتضی شد

یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 20:49 + دریا +


هرچی بهتون می گم ما را رها کنید در این رنج بی حساب حرف تو گوشتون نمی ره با دلی کباب و دیده ای خراب.... می دونید تفاوت خاموش از نظر هال با خاموشی از نظر اسپنس چیه؟ هال می گه وقتی آخ آخ یادم رفت باید برم بهتر بخونم اسپنس می گه وقتی موجودی مثل من ناکام می شه پاسخ ناهمساز می ده خلاصه پاسخ ناهمساز رقابت می کنه با پاسخ همساز وقتی پاسخ نا همساز غلبه کرد رفتار جاندار خاموش می شه مثل بنده که خاموش شدم رفت و ناکامی باعث شد پاسخ ناهمساز غلبه کنه .... هال فکر کنم می گه وقتی تقویت نشه خاموش میشه و بازداری باعثشه که در مرود بنده تقویت وجود داشته وداره ولی خاموش شده رفته رفتار
شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 21:55 + دریا +


 

هميشه لبخند مي‌زد، هر وقت مي‌ديديدمش به سرعت لبخند روي لب‌هايش كه تازه پشتشان سبز شده بود مي‌نشست.  وقتي فرمانده متعجب پرسيد: از كجا فهميدي از پشت زدنش؟! بغضم را قورت دادم و گفتم: يعني حاج‌آقا كسي پيدا مي‌شه كه اون لبخندو ببينه و بازم بهش تير بزنه؟!

 

منبع

 

دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ + 19:2 + دریا +


 

هرگز باور نکرده ام که بیاید

و می دانم

او

هرگز نخواهد آمد

 

دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ + 18:56 + دریا +


 

یه پاکت شیرموز خوردم؛
شیرش شاید حق یه گوساله بوده تو ارومیه،
موزش از یه درخت تو اکوادور،
کاغذ پاکتش(Tetra Pack) از تنه یه درخت تو ترکیه،
پلاستیک نی اش هم از ترکیبات نفتی حاصل از تجزیه اونجای یه تیرانوزوروس.
 
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ + 0:30 + دریا +


 

تا همین چند دقیقه پیش داشتم فیلم « 127 ساعت » را تماشا می کردم.

عجب فیلمی بود. با این که همه چیز فقط  در یک فضای تنگ ، گرفته شده بود اما اصلا کسل کننده نبود. نزدیک به اواخر فیلم ، دیگر نفسم به شماره افتاده بود. جالب تر این که در تیتراژ پایانی آمده بود که همه چیز واقعی است.

فیلم که تمام شد ، ایستادم و تمام بدنم را لمس کردم. از این که همه چیز سر جایش بود ، عمیقا احساس خوشبختی کردم.

هستی ، چقدر امکانات به ما داده است و ما فراموش کرده ایم.

همین که هستیم ، از همه چیز مهم تر است. همه چیز!

منبع

 

البته به نظر من هیچ چیز از هیچ چیز مهم تر نیست!

 

دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ + 21:10 + دریا +


 

چون سرعت اینترنت اینجا دو سانتی متر بر ۵ ساعته از آپ کردن بیشتر واقعا معذورم

چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۰ + 15:11 + دریا +


 

خدايا جهاني به ما بده

كه در آن هيچكس به خاطر اينكه طرفدارعقيده خاصي است

در زندان نباشد

و تحمل مخالف را داشته باشيم

بي آنكه به هيچ شكلي به او آسيب برسانيم

 

جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ + 17:49 + دریا +


 

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»

موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :

« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »

(( محمد اقبال لاهوري

چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ + 1:47 + دریا +


 

کلر : از کجا می دانی خدا هستی؟
ارل گورنی : ( مدعی خدایی ) خیلی ساده است ؛وقتی با او راز ونیاز می کنم می بینم دارم با خودم حرف می زنم !


پیتر بارنز
 
 
سه شنبه نهم فروردین ۱۳۹۰ + 13:50 + دریا +


 

مثل پرواز می شوم گاهی

 

چهارشنبه سوم فروردین ۱۳۹۰ + 0:16 + دریا +


 


 

و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست…. هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد….و آغوشت… اندک جایی برای زیستن… اندک جایی برای مردن—-احمد شاملو

عکس نوشت

دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ + 3:8 + دریا +


 

نمي‌دانم چرا آنقدر از اينترنت زده شده‌ام. شايد به اين دليل كه كساني كه از آن پشت سر و كله‌شان پيدا مي‌شود به خودشان اجازه مي‌دهند هر غلطي دل‌شان مي‌خواهد بكنند و هرچه دل‌شان مي‌خواهد بگويند.

 

اينترنت و دنياي مجازي به من ثابت كرد كه مردم ما مردم بي‌هويتي هستند.

مي‌گوييد مشت نمونه خروار نيست؟

نمي‌دانم از چه رو آن‌قدر منزجر شده‌ام و مواجه شده‌ام با چهره‌اي كثيف و زشت كه همه چيز در آن پايين‌تنه است و پايين‌تنه

اينترنت در نشان دادن آن چهره برهنه بسيار ماهر عمل كرده است.

و نمي‌دانم چرا همه در ديدن چهره زشت اعمال خود آن‌قدر نادان شده‌اند.

 

بايد زيبايي‌ها را ديد

 

 

خدايا خودت رحم كن به ما

 

دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ + 0:31 + دریا +


گل ها جواب زمستانند به سلام آفتاب

نه زمستانی باش که بلرزانی

و نه تابستانی تا بسوزانی

بهاری باش تا برویانی

دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ + 0:30 + دریا +


 

لالونا هنگام راه رفتن همچون ديوانگان راه مي رود. حين ديدن اين فيلم چيز بيگانه اي نمي بينيد. انگار مشغول ديدن صحنه هاي آشنايي هستيد. و بازيگران ناگهان به سرشان مي زند و بنا مي كنند به اجراي موسيقي يا رقصيدن.

شروع فيلم چيزي كه در انتهاي فيلم باز هم دلتان مي خواهد به ابتدا برگرديد و آن را ببينيد به شدت گرم است.

لالونا و  مرد روي تيغه اي درست رو به دريا مشغول رقصيدن هستند و پسرشان با چشماني به غايت مليح سردرگم است.

لالونا مي رقصد او فارغ از هرچه در عالم است حتي مهم ترين چيزش-  فرزندش - در موسيقي ذوب مي شود.

لالونا تصوير  يك مادر مدرن است. زني كه علارغم هنرمند بودنش بازهم مادر است و براي فرزندش از همه چيز حتي صدايش مي گذرد. ديوانه وار مي جنگد و مي گريد به خاطر اعتياد پسرش

عشق ديوانه وار مادرانه او در دادن هرويين به فرزندش، تمايل به خوابيدن با او اعماق يك مادرانگي بي پيرايه مدرن است.  جايي كه او با ذهن يك روشنفكر مادرانگي مي كند.جايي كه او همپاي پسرش تا مرز مرگ مي رود.

اين فيلم به راستي تصويرگر عشق مادرانه است. زيباست پر از ظرافت

ديوانگي لالونا با چهره اش همخوان است . همه چيز در اين فيلم سرجاي خودش است. حتي لبخندي كه پسربعد از سيلي كه از دست پدرش مي خورد مي زند بعد از بازيافتن او

يك سيلي كه به شدت شيرين است.

 

چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۹ + 1:16 + دریا +


 

دیشب شاید هم امروز صبح داشتم خواب می دیدم رفته ام یک کشور خارجی و مشغول خریدم. یادم نمی آید کجا بود. شاید کشوری مثل ترکیه. یا سوریه. خلاصه تا صبح مغزم را به کار گرفته بود. نوعی هراس در خواب داشتم. کوچه پس کوچه های عجیب و غریب و مردمی که هرگز در عمرم ندیده ام اما آشنا

 

خیلی زشت است اگر بگویم نمی دانستم چهارشنبه سوری شب است یا روز؟

من فکر می کردم امروز است. به هر حال امروز است مگرنه؟ حقیقت این است که در شهر ما هیچ وقت هیچ خبری نبوده است! مردم یزد مردمی هستند آرام که اغلب همه چیز را تحمل می کنند و دم نمی زنند این است که می گویم بیایید دختر یزدی بگیرید. البته این تحمل اغلب منجر به نوعی درون ریزی می شود خصوصا در زن ها و بعد شاید هم خیانت.

اما خب آن عده ای از یزدی ها که اهل تحمل نیستند مهاجرت می کنند

دوشنبه بیستم دی ۱۳۸۹ + 21:39 + دریا +


 

....گفتند از این همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنیست؟
گفت: (( از آنکه آنها نمیدانند معذورند. از او سختم می آید که می داند نمی باید انداخت))....

 

سینماتوگرافی

جمعه سی ام مهر ۱۳۸۹ + 19:44 + دریا +


 

به چشمِ شاهدِ ما در شباهتِ تو و شب
همين شهاب بس است
- نشاطِ شب مشکن!
 
ملکوت
پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ + 12:37 + دریا +


 

بيچاره سيبي كه روي ميزم بود و
قصد خوردنش را كه نمودم
قصد چاقو زدنش را كه كردم
در دم بيهوش شد
جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۹ + 18:5 + دریا +


به لهجه اصفهانی: نمی شد یه پنجره توکوچه آشتی وا کونی؟ از لبی تارومیا اسمی منا صدا کونی؟ سردا میندازی پاین، دلم برات یخته می شد! نمی شد زیر چشیم شدس به من نگاه کونی؟مثی کفتر پریدی از سر دوش دیفالا ! پس همینجوری می خواسی من وتو را «ما»کونی...؟
«شهرام آذرخش». با تشکر از حامد
پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ + 13:46 + دریا +


 

خدای عزیزم اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه.
خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمی داره و گنجینه ی توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود. دوستت دارم دوست عزیزم !
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !
به زودی برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ... نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ... نه .... ... صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی:
خدایا توکل به تو.

اما، حالا تو این متن رو برای هر چند نفر که دوستشون داری بفرست،(همینطور برای من )! شروع کن.  وقتی میگم این متن رو برای هر چند نفر که دوستشون داری بفرست همینطور برای من، یه جورائی خوشحال میشم که ازت نامه داشته باشم، چون میتونم امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری!

 

از متن یک ایمیل

پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ + 19:42 + دریا +


 

کساني که به آنان عشق مي ورزيم از بيشترين قدرت براي آزردن ما برخوردارند.


 

به کمي سبکسري نياز داري تا از زندگي لذت ببري و به کمي شعور تا از لغزشها بپرهيزي. همين کافي است.

 

چاپلوسي يونجه لطيفي است براي دراز گوشان دنبه دار.

 

از تمبر ياد بگيريد كه تا رسيدن به مقصد به نامه مي چسپد.

 

هرگز با کران پچ پچ نکن و به کوران چشمک نزن.

 

هنر تعريف کردن و خوشگويي را بياموزيد دارايي بزرگي ست.

 

نام خوب با تلاش فراوان به دست مي ايد اما با يک عمل نادرست از بين مي رود .

 

هر روز طوري از خواب بيدارشويد که گويي دوباره زنده شده ايد.


 

انسان موفق کسي است که مي تواند با آجرهايي که ديگران برايش پرتاب مي کنند بنيادي محکم بنا گذارد.

 

هر کسي در کنار متضاد خود رشد مي کند.

 

هميشه به آهستگي فکر کنيد و به سرعت عمل.


 

يادت باشد کسي مي تواند بلند بپرد که از فاصله دورتر خيز برداشته باشد.

 

هميشه همچون توپ پلاستيکي باشيد که هر چه محکمتر به زمين مي خورد بالاتر مي رود.


 

بگذار کارهايت يک راز بماند فقط نتايج را به مردم نشان بده.

 

مي داني راز شکست در چيست؟راضي کردن همگان.


 

بزرگ بينديشيد تا بزرگ شويد.

 

 

به جاي لعن و نفرين به تاريکي چراغي روشن کن.

 

 

با اعمالت موعظه کن نه با زبانت.

 

 

هرگز تصميمتان را پيشاپيش اظهار نکنيد.


 

خشم بادي است که چراغ  ذهن را خاموش ميکند.


 

هرگز لازم نيست از کوهي بالا بروي تا بفهمي بلند است..


 

 بسياري از انسانها يک عمر به ماهيگيري مي روند اما هرگز نمي فهمند دنبال ماهي نيستند

 

ریکی

یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۸ + 14:49 + دریا +


 

 

Extend someone's life
Donate blood
Jeevan Blood Bank
*
با اهداء خون، به زندگی يك‌ نفر تداوم ببخشيد. يك كار هوشمندانه و افزودن دو قطره خون برای تبديل «يك نقطه» پايان‌بخش، به «سه نقطه» حاكی از تداوم. اين آگهی قديمی يك بانك خون در هند است...
 
 
 
یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۸ + 0:40 + دریا +


 

هر بار که در زندگیم زمین خوردم هنگام بلند شدن تکه ای از زمین را با خودم برداشتم...
امروز دیگر زمینی برای زمین خوردن من نیست!

شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸ + 1:0 + دریا +


 

سلام

سلامی دیوانه وار و نصف شبی بر خودم

یک نفر بیاید کیف  مرا ببندد

برای یک سفر معلوم نیست چند روزه عازمم

از کلیه مردان  و نامردان محترم تقاضا می کنم هوای این جانب را داشته باشند

چون بازهم تنها می روم

کجا؟

خب معلوم است به کنار دل دریای خزر می روم که دلش برایم تنگ است و دلم برایش تنگ است و صدایم می زند چه جورررررررررر

دلم می خواهد چند صد روزی از هوای نامرد یزد دور باشم.

پس می روم

قبل از آن قرار است جناب مستطاب هستی عیدی روز تولدم را پیشاپیش بدهد

یعنی فردا

قرار است همسویی سطح سه ریکی را به امید خدا بگیرم

کادوی شما را هم پیشاپیش برای روز هفده تیر تولدم قبول می کنم

بعد از آن تنها می روم

سعی می کنم جاهای خطرناک نروم

اما دلم جنگل بکر می خواهد

جنگللللللللللل  بکررررررررر

سعی می کنم خودم را در دیرا خفه نکنم

سعی می کنم زیاد با او هماغوشی نکنم

اما خوشحالم و می دانم این سفر ارمغان های زیادی برایم دارد

طبق معمول مقصد خاصی ندارم

حتی طول آن نیز مشخص نیست

دعا کنید از آبشار خان ببن سر در نیاورم

دعایممممم کنید

فعلا

 

سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۸ + 1:9 + دریا +


مولانا جلال الدین بلخی می‌فرماید: اگر شما هم راه عرفان را بپیمایید و به تزكیه بپردازید، تسبیح و ذكر گفتن موجودات را كه در قرآن به آن اشاره شده با گوش خود می‌شنوید یا درك می‌كنیدو به حقیقت اعتراف می‌كنید و دیگر مجبور نیستید مانند افراد عقل گرا و ظاهری به تأویل آیات قرآن بپردازید:

مولانا:  فاش تسبیح گیاهان آیدت       وسوسۀ تأویلها نربایدت

علم امروز این حقیقت را آشكار ساخته است! مطلب زیر را بخوانید:

معجزۀ قرآن،دانشمند آمریکایی را مسلمان کرد !

معجزۀ خداوند در قرآن كریم باعث شد كه یك دانشمند مشهور آمریكایی به دین اسلام روی آورد.
به گزارش آریا، تیمی از دانشمندان آمریكایی دریافتند كه برخی از گیاهان استوایی فركانس هایی مافوق صوت از خود صادر می كنند كه به وسیله دستگاه های پیشرفته علمی ثبت شده است.
دانشمندانی كه حدود سه سال به تحقیق ومطالعه این وضعیت حیرت آور پرداختند، دریافتند كه این پالس های مافوق صوت به الكتریسته نوری تبدیل شده و بیش از صدمرتبه در ثانیه تكرار می شوند.
یك تیم آمریكایی این آزمایش را در برابر یك گروه علمی در انگلیس انجام دادند كه در بین این گروه، یك دانشمند مسلمان هندی الاصل نیز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمایش، گروه انگلیسی از این مساله بسیار شگفت زده شدند ولی دانشمند مسلمان انگلیسی گفت: مامسلمانان این مساله را در 1400 سال پیش تفسیر كرده ایم. دانشمندان از این سخن وی بسیار حیرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برایشان شرح دهد. دانشمند مسلمان این آیه قرآن را قرائت كرد: «و هیچ موجودی نیست جز آن كه او را به پاكی می ستاید ولی شما ذكر تسبیحشان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
زمانی كه اسم جلاله «الله» بلند شد، پالس های مافوق صوت به الكتریسته نوری تبدیل و بر روی مانیتورها ظاهر گشت.
پروفسور «ولیام براون» مسئول این تیم تحقیقاتی با این دانشمند مسلمان برای شناخت دین اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان برای وی دین اسلام را تشریح كرده و یك جلد قرآن مجید به همراه تفسیر آن به زبان انگلیسی را به وی اعطا كرد. براون شهادتین را گفت و مسلمان شد.
گروه تحقیقاتی مقاله نت به زودی یک مصاحبۀ اختصاصی با این دانشمند خواهد داشت.

 

مهدی

 

سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۸۸ + 2:0 + دریا +



مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست
که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟
ستایش خدایی را است بلند مرتبه

 

منبع یک ایمیل

سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۷ + 22:43 + دریا +


 

آیا كدام زن قسمت كدام مرد و كدام مرد قسمت كدام زن می شود؟ در این مورد یك قائده مخصوصی را بخوانندگان محترم كتاب ارائه می دهیم :
هر مرد و زنی كه می خواهند باهم ازدواج كنند، بهتر است این قائده مخصوص را در نظر داشته باشند، اسم هر دو را بحساب (ابجد) شماره بندی كنندی و سپس شماره ها را با هم جمع نمایند و بعد پنج پنج آن شماره ها را طرح كنند و بیندازند اگر مابقی یك (1) یا سه (3) یا پنج (5) بماند، بدانید كه آن ازدواج سر می گیرد و هر دو تا آخر عمر با هم با خوشی زندگی خواهند كرد، ولی اگر شماره های باقی مانده دو (2) و یا چهار (4) باشد، آن ازدواج سر نمی گیرد و اگر هم بگیرد میمنت و سروری در آن نیست.
(این حساب ابجد كبیر است ):
ا1) ب 2) ج 3) د4) ه‍5) و6) ز7) ح 8) ط9) ی 10) ك 20) ل 30) م 40) ن 50) س 60) ع 70) ف 80) ص 90) ق 100) ر200) ش 300) ت 400) ث 500) خ 600) ذ700) ض 800) ظ900) غ 1000).
این حساب ابجد كبیر بود كه برایتان نوشتیم ولی در پایان می نویسیم هر كاری دست خداست و هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. و یقینا بدانید هر كاری برای خدا انجام گیرد ضرر و زیانی در آن نمی باشد و ما این قائده را از كتاب ریاض الانس نوشتیم

 

فرناز

 

شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۷ + 9:56 + دریا +


این قلبها نیستند که در آدمها زنده اند بلکه این آدمها هستن که در قلبها زنده اند و زندگی می کنند
جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۸۷ + 1:23 + دریا +


در سال 1947،Evelyn McHale پس از جدایی از نامزدش خود را از طبقه هشتاد و ششم ساختمان امپایر استیت به پایین انداخت.لحظاتی بعد Robert Wiles،عکاس آمریکایی از این صحنه عکسی گرفت که به زیباترین خودکشی معروف شد.
Evelyn Mchale by Robert Wiles
جمعه پانزدهم آذر ۱۳۸۷ + 11:17 + دریا +


نه.....

من دیگر ناله نمی کنم. قرن ها نالیدن بس است

              می خواهم فریاد بزنم!!

         اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

       خاموش بودن بهتر از نالیدن است.....

             به من بگو:نگو،نمی گویم،

       اما نگو نفهم،که من نمی توانم نفهمم

                من میفهمم!!! 

                                   <<دکتر علی شریعتی>>

بوشهر

سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۸۷ + 0:57 + دریا +


 هزار بارنگفتن دوستت دارم

گاهي

از هزاران بار گفتن دوستت دارم

اصيل‌تر است

دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ + 1:30 + دریا +


 

 

 

 

 

خب دلم مي‌خواهد عاشقانه بنويسم

دلم مي‌خواهد آنچه در دل دارم بنويسم

اما

دريغ از بي‌حالي

كجاست حال؟

كجاست وبلاگ نويسي فعال

حالا كه او نيست و مدتي كمتر به من سر مي‌زند وبلاگ هم نمي‌رود بي‌او

  

 

 

و تو چه مي‌داني نگاه كردن به چشمان افراشته چگونه است

آنجا كه  در اوج بودن در آن موج مي‌زند

بي اشك

آنجا كه كسي به تو حضور مي‌بخشد

وچشمانش

و صدايش به لبخند باز مي‌شود

آن وقت مي‌خواهي فرياد بر آوري كه

 

دوستت دارم

 

یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۷ + 16:8 + دریا +


 

انسانيت                                           humanity

بي طرفي                          neutrality              

بي‌غرضي                                        impartiality

 

نداشتن وابستگي                          independence

 

جهان‌شمولي                                 universality

 

خدمت داوطلبانه                    voluntary  service

 

يگانگي                                              unity

 

 

 

شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۷ + 12:56 + دریا +


درد دوستی

 

 

برای برادرم:

 

كسي از من نااميد نشود

از من نااميد نشويد لطفا

 

 

 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ + 10:49 + دریا +


 

این وقت های سال

این وقت های سال

بگذار کمی بیشتر عاشق باشم.

 

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ + 15:5 + دریا +