باران و دریا

 

سلام

سلامی دیوانه وار و نصف شبی بر خودم

یک نفر بیاید کیف  مرا ببندد

برای یک سفر معلوم نیست چند روزه عازمم

از کلیه مردان  و نامردان محترم تقاضا می کنم هوای این جانب را داشته باشند

چون بازهم تنها می روم

کجا؟

خب معلوم است به کنار دل دریای خزر می روم که دلش برایم تنگ است و دلم برایش تنگ است و صدایم می زند چه جورررررررررر

دلم می خواهد چند صد روزی از هوای نامرد یزد دور باشم.

پس می روم

قبل از آن قرار است جناب مستطاب هستی عیدی روز تولدم را پیشاپیش بدهد

یعنی فردا

قرار است همسویی سطح سه ریکی را به امید خدا بگیرم

کادوی شما را هم پیشاپیش برای روز هفده تیر تولدم قبول می کنم

بعد از آن تنها می روم

سعی می کنم جاهای خطرناک نروم

اما دلم جنگل بکر می خواهد

جنگللللللللللل  بکررررررررر

سعی می کنم خودم را در دیرا خفه نکنم

سعی می کنم زیاد با او هماغوشی نکنم

اما خوشحالم و می دانم این سفر ارمغان های زیادی برایم دارد

طبق معمول مقصد خاصی ندارم

حتی طول آن نیز مشخص نیست

دعا کنید از آبشار خان ببن سر در نیاورم

دعایممممم کنید

فعلا

 

سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۸ + 1:9 + دریا +