باران و دریا

یادتون باشه

در همه شرایط تضاد و سختیها

کار شما بالا نگه داشتن ارتعاشه

و چی؟

خندیدن

 

ایولا

پس چی؟

بخند

دوشنبه ششم تیر ۱۴۰۱ + 20:12 + دریا +


همین الان که ما داریم از استرس کرونا سکته میزنیم عده ای دارن با جمله کاش در آغوش تو قرنطینه ام کنند مخ میزنن😂😂😂

 

پ ن: خلاصه کاش ما هم در آغوش خدا و عشق قرنطینه بشیم😏😎😀😛

 

 

شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ + 1:42 + دریا +


روزبه روز
1 بهمن 
براي هيچ‌كس پذيرش درد و نااميدي آسان نمي‌باشد. امروز تحمل درد و نااميدي مقداري برايم آسان‌تر شده است. مي‌دانم كه بيماری من توانايي‌هاي بسياري دارد و مي‌تواند مرا به شدت عذاب دهد. ابزارهاي برنامه‌‌ی خودیاری رهايي مي‌گويد، اگر توانايي رهايي از افكار دردناك را نداري «كمك بگير» به راهنمايت تلفن بزن. اگر وي نبود ساير دوستان هستند. پيشنهاد مي‌كند كه به جلسات برو، مشاركت كن. اگر توانستي به همدردي مثل خودت گوش بده با او مدارا كن. امروز از تجربه‌ی عذاب درد و حال بدي ياد مي‌گيرم كه بيشتر از چند ساعت دوام ندارند. مي‌توانم از راهكارها و ابزارهاي برنامه به نحو احسن سود برده و اين حالات را تبديل به حال خوب كنم. آيا امروز به خاطر اين نعمات از خداوند تشكر كرده‌ام؟ هنگام درماندگي و نااميدي به سوي خداوند دست دراز كرده و از او طلب قدرت تحمل و پذیرش شرایط و مشکلات را مي‌كنم. امروز ناتواني و عجز من در مقابل اتفاقات باعث شده است كه نيروي فراي قدرت بشريت از من حمايت كند. خداوند را به خاطر حمایت از من در شرایط سخت می‌پرستم.
با اعلان عجز درمقابل خداوند، توانا مي‌شوم!

پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ + 11:46 + دریا +


تا دیروز فریبرز عرب نیا با ابولفضلِ پور عرب...
حالا خاشقچی ، عراقچی ، تختِ روانچی ، قاچاقچی ، سانچی ، کرانچییی

شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۷ + 23:12 + دریا +



‏مصطفی تاجزاده میگه روی موشک ها بجای مرگ بر این و اون، شعار صلح آمیز بنویسیم

چطوره بنویسیم «ای موشک که میروی به سویش از جانب من ببوس رویش » ؟ خوبه مصطفی ؟ دوس داری؟

سه شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۷ + 7:36 + دریا +


:
تو جاده پلیس
جلوی ماشین رو میگیره میگه :
شما ازصبح تا حالا اولین نفری هستی که
کمربندت رو بستی
80 هزار تومان جایزه بهتون
تعلق میگیره ! 😳
میخوای باهاش چیکارکنی ؟☺😊

مرد میگه :
باهاش میرم گواهینامه میگیرم !😳
زنش میگه :
نه ... جناب سروان ،
شوهرم هروقت شیشه میکشه
پرت و پلا زیاد میگه ...!!😳

بچه از عقب میگه :
چی شد ؟!
دستگیرمون کردن ؛
من که گفتم ماشین دزدی
کارخوبی نیست ...؟!😳
یه صدا از صندوق عقب میگه :
چی شد ؟!
از مرز رد شدیم ؟!😳

صندوق عقبيه نابودم کرد !!😂😆😃

 🔴

دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۷ + 16:36 + دریا +


نامه يك دختر به همسر آينده اش!!

عاشقانه

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!

و بالاخره...

اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.

جمعه نهم شهریور ۱۳۹۷ + 0:1 + دریا +



🔺شوخی های کاربران فضای مجازی با بررسی طرح سربازی دختران در مجلس

💬‏خود دخترا بیشتر از ۲ ساعت نمیتونن همدیگرو تحمل کنن حالا فکر کن یه گردان دختر بخان تو دوره آموزشی سه ماه کنار هم باشن😂

💬‏ولی دخترا برن سربازی خوبه ها ، کچل میکنن و چون هیچی ترسناک تر از دختری که موهاش رو کوتاه کرده نیست، کسی جرئت نداره حمله کنه😃

💬 دخترا در خدمت سربازی

- فرمانده : سرباز هدف رو بزن
+ نوموخوامممممم تفنگ خشمل رو دادید به آزیتا 😑

💬طرح خدمت سربازی دختران فقط اونجاش که میری خواستگاری میگه ببخشید من سربازم، خدمتم تموم شد خدمت برسید.😅

💬 خاطرات سربازی شوهر عمه‌ ها کم‌ بود، حالا باید خاطرات‌ سربازی‌ خود عمه هارو هم‌ گوش کنیم!😄

💬‏سربازی دخترا فقط اونجا که تفنگ رو میذارن کنار، سبزی میارن شروع میکنن به غیبت

دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۷ + 14:26 + دریا +


من نمی دونم ما ایرانیا چرا انقد دنبال حرفیم

تصاویر مستهجن رئیس جمهور کرواسی خانم کیتارویچ

بابا دیگه چی کار این بیچاره دارید

تنها مستهجنش این بوده که یه کم مکرونو بغل کرده دیگه

ایش

ندید بدیدها

 

https://www.didestan.com/video/P8aPBezV

می تونید تصاویر رو از لینک بالا نگاه کنید

سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۷ + 0:26 + دریا +



٧ توقع مرد ايراني از همسر ايده آلش:
قدو قواره: ادرينا ليما
هيكل: جنيفر لوپز
رنگ پوست: نيكل كيدمن
لب و دهن: آنجلينا جولي
و اما اخلاق: خانوم فاطمه زهرا

بعد خودش چيه:
قد: محمدرضا شريفي نيا
هيكل: گروهبان گارسيا
رنگ پوست: نلسون ماندلا
لب و دهن: عليرضا خمسه
و اما اخلاق: يزيد ابن معاويه😑😂😂😂

چهارشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۷ + 12:29 + دریا +


مرد اونیه که وقتی باهاش قهر میکنی و میگی دیگه نمیخوام صداتو بشنوم،
یه ساعت بعد بهت اس بده و بگه:

 

میشه تلفنتو جواب بدی؟؟
قول میدم حرف نزنم،
فقط میخوام صدای نفساتو گوش کنم...!!!😇

 

برگرفته از داستان تخیلی " خفاش ها ماکارونی میخورند " 😂

 

 

چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ + 21:9 + دریا +


خیلی بی مزس. من خودم که طنز می نویسم شما بیشتر می خندید!

 

 


 آیا می دانید تاثیر جمله
«این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد»
به مراتب بیشتر از
جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد !
یکم خجالت بکشیم

 


*********جملات کوتاه خنده دار**********
خوابیم اگرچه مرد میدان هستیم
خیر سرمان رستم دستان هستیم
وقتی به «داداش کایکو» نیازی باشد
گوییم که: «نه! ما ایکیوسان هستیم»!

*********جملات کوتاه خنده دار**********
پاتختی چیست؟
همان جشن نیکوکاری یا گلریزان برای عروس و داماد است
که برای حفظ آبروی زوج جوان نام پاتختی را برآن نهاده اند!

 


*********جملات کوتاه خنده دار**********
پلیسه به یارو میگه :
گواهینامه داری؟
میگه :
بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته !

 


*********جملات کوتاه خنده دار**********
‫بوســـه اسم است، چون عمومی است
فعل است، چون هم لازم است هم متعدی
حرف تعجب است، چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند
ضمیر است، چون از قید انسان خارج نیست
حرف ربط است، چون ۲ نفر را به هم متصل میکن !
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


دستم خورد اینترنت اکسپلورر باز شد اومدم ببندمش
زد رو شونم گف میبندی ؟
اصن تو چشاش اشک جم شده بوود
گفتم نه بابا میخاستم مینمایزت کنم
گفت مرسی و رفت !
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی
منم هربار میگم بیرون بودم
بعدش دیگه هیچی نمی پرسه
دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم !
*********جملات کوتاه خنده دار**********
بزرگترین نعمت اینه که اگه کسی پشت سرت حرف زد
رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش 
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


” آخرش هیچ گ*هی نمیشی ” چیست؟
نوید آینده ای مبهم از سوی والدین به فرزندان !
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


برای شناخت آدما
فقط کافیه یک بار ، بر خلاف میلشون عمل کنی !
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


یه عده ای هم هستن که وقتی بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن
بعد که میگی خوب باشه بزن بازم ناراحت میشن !
خب موضع خودتونو مشخص کنین … والاااا …
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 


داره رعد و برق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنه
میگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم ؟!؟!؟!
پاشو تو برو
ینی دهنم وا موند از این حرف مامانم …
من سر راهیم ، میدونم !
*********جملات کوتاه خنده دار**********

 

 

 


Continue
یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ + 0:15 + دریا +


زن وشوهره باهم دعواشون میشه زنه میگه من فقط به خاطرت پولت زنت شدم... مرده میگه بازتو یه دلیلی داشتی من بدبخت چی؟!!!!😕😂 jokmouk👈👈😂😂😂
یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ + 12:18 + دریا +


👈مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد! دوستش علت را جویا شد: 👈و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند 👈مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم 👈لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایه‌گذاری کنم و حتی مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم 👈دوستش گفت: اینها که می‌گویی که چیز بدی نیست 👈مرد گفت: درسته ولی،حالا حس می‌کنم که دیگر این زن در شان من نیست 😳😎 👈نتیجه اخلاقی : بگذارید مردها همان نکبتی که هستند، بمانند🙈😁😂 @jokdoniTel ☯ پرچم‌های‌ زیرو ‌لمس ‌کنید 😬😅 🇧🇷🇩🇪🇳🇱🇬🇧🇮🇷🇪🇸🇨🇦🇷🇺🇦🇷🇮🇹🇨🇭
یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ + 12:16 + دریا +


M: می گویندروزی فروید، به مناسبت پنجاهمین سال تولد انیشتین، کارت تبریکی برایش می فرستد و او را خوشبخت ترین فرد جهان خطاب می کند.انیشتین در جواب می نویسد: تو چرا از این حرفها می زنی! تو که در قلب همه افراد جهان جای داری، از بچه ابتدایی تا استاد دانشگاه ، چه درمدرسه ، چه در دانشگاه ، چه در محافل بزم، چه در میدان رزم، چه در صنعت، چه در هنر ، همه از عقده های روانی، مکانیسمهای دفاعی سخن می گویند.در دنیا هیچ کس نیست که به اندازه تو در باره اش مطلب نوشته باشند یا به اندازه تو دوست و دشمن داشته باشد! پس تو خوشبخت ترین فرد جهان هستی. فروید برای بار دوم می نویسد، نه اصلا این طور نیست. خوشبخت ترین فرد جهان تو هستی ، زیرا کسی که از فیزیک سر در نمی آورد در کار تو دخالت نمی کند اما کسانی که حتی الفبای روان شناسی را نخوانده اند در کار من دخالت می کنند.
پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۵ + 19:27 + دریا +


تو تلگرام دو تا پیام افتادن باهم یکی نوشته خواهش می کنم اون یکی نوشته نه خواهش می کنم :)))))
سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۵ + 20:44 + دریا +


 


یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،

تبرش افتاد تو رودخونه.
... وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.

" آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن

خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه(
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شکن فریاد زد.

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل

شرافتمندانه و مفید می باشد.

 

منبع

 

 

یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ + 20:59 + دریا +


پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد.....

 


درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب


اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد



یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست  شبها می خوابد


چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد


اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ


اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده
 
 
 
 
سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ + 1:3 + دریا +


 

Photo
 
 
 
 
 
شنبه دوم دی ۱۳۹۱ + 19:14 + دریا +


 

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي


سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه

خودشون بدشون مي ياد


سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي

 زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن


سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي

خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن


سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ

آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه


سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ...

ابي گوش ميدن


سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که

نفهمن چي شده


سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل

مي شن


سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي

مي گردن


سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي

شه


سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو

نداشت


سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا

خوشگل هم باشه بد نيست


سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار

ميدين غلامتون باشم ؟


سن 27 سالگي : آخيش


سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

منبع

پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ + 10:44 + دریا +


 

 

 

 

منبع

 

 

دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ + 23:19 + دریا +


 

 

همیشه یادتون باشه تو بد ترین شرایط هم میشه،خوش بود

باورتون نمیشه ، اینو نیگا کن



 

منبع

 

دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ + 23:18 + دریا +


 


۱)قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن

سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

۲ )غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن

۳ )هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!

۴ )اضافه خدمت برداشته میشه ... کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده حالا باعث کاهش خدمت میشه

۵)ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج درپادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!

۶ )فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه .... دیگه سربازها فحش رکیک به هم نمیدن از شوخی هم خبری نیست(بخاطر حضور بانوان!)

۷ )حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن

  ۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه .... چون دخترها را میذارن صف اول

۹)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه

۱۰) همیشه می تونی یکی را پیدا کنی که پوتین و جورابات را بشوره منظورش اینه که حاضرن جورابا و پوتینهای خانمها رو بشورن

۱۱) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی
میتونی اصلا نری ... چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست

۱۲) بعد از ۶ ماه که از سربازی بر می گردی اندازه ۶ سال خاطره داری!!!

منبع

چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ + 11:57 + دریا +


- ستاره: شبا مياد بيرون ؛
به همه چشمک ميزنه!!


2- سحر: دم صبح مياد ؛
معلوم نيست شب قبل کجا بوده !!


3- سايه: هميشه زير پاته ؛
خيابون و خونه واسش فرقي نداره


4- هديه: به همه ميده ،
اگه نگيريش از دستت رفته!!


5- راضيه: نيازي به توضيح نداره!


6- آرزو: همه مي کنن


7- سيما: تا لختش نکني کاري بهت نداره!


8- مينا : بايد باهاش ور بري تا خنثاش کني!


9- عسل: همه مي خوان بخورنش!


10- بهار: تا مياد همه مست مي شن!


11- باران: تا مياد خيست مي کنه!


12- مژده : هرجا نگاه کني
مي بيني افتتاحش کردن!!


13- ندا : تا ميده بايد بگيريش!


14- دريا: تا ازش چيزي بخواي
صداشو بلند مي کنه !

 

منبع

 

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 0:55 + دریا +


 

نام : محمد رضا کلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشایی از محمد رضا خسروی

 

 

منبع

 

شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 15:37 + دریا +


 

اهداف تربیتی: تقویت آن بخشی از مغز که آقایان از وجودش بی‌خبرند

 

سرفصل‌های دوره‌ی مقدماتی:

 

واحد اول: دروس پایه

چطور بدون مادرمان زندگی کنیم/ 200 ساعت

همسرم مادرم نیست / 35 ساعت

درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست / 500  ساعت

 

واحد دوم: زندگی زناشویی

بچه‌دار شدن بدون حسودی به نوزاد / 50 ساعت

غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد" / 55ساعت

درک این مساله‌ی مهم که کفش‌ها خودشان توی جاکفشی نمی‌روند / 80 ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس‌های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم / 50 ساعت

چطور بدون این که ناله کنیم از بیماری مهلک سرماخوردگی جان سالم به در ببریم / 50 ساعت

 

واحد سوم: اوقات فراغت

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون این که آشپزخانه را به گند بکشیم

چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون این که سینی را تبدیل به استخر کنیم

چطور یک بلوز را در کم‌تر از دو ساعت اتو و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم

 

واحد چهارم: آشپزخانه

پیش‌نیاز:

Offخاموش / On روشن

درس اصلی:

اولین نیمروی زندگی‌ام بدون سوزاندن ماهیتابه

 

پروژه‌ی عملی پایان دوره: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

 

 

بعد از قبولی در دوره‌ی مقدماتی ، دوره‌ی پیش‌رفته با عناوین زیر آغاز می‌شود.

نظر به این که مباحث واقعا پیچیده‌اند، در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می‌شود.

 

اولین مبحث:

البسه: از لباس‌شویی تا کمد / یک مرحله‌ی مرموز

دومین مبحث:

ریسک‌های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال

سومین مبحث:

آشپزی و بیرون بردن زباله‌ها شما را ناقص نمی‌کند

چهارمین مبحث:

مصیبت کاغذ توالت: کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمی‌شود / نمایش‌گاهی از همه‌ی چیزهای خود به خودی در خانه !

پنجمین مبحث:

آیا وقتی مردی رانندگی می‌کند، می‌تواند آدرس بپرسد بدون این که بی‌عرضه به نظر برسد؟ (مطالعه‌ی میدانی)

ششمین مبحث:

تفاوت‌های اساسی زمین با سبد رخت چرک.

هفتمین مبحث:

مردی در صندلی کنار راننده / آیا واقعا ممکن است دائما دستورالعمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می‌کند یا مشغول پارک‌کردن است؟

.

وحدانه

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 16:27
دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ + 13:8 + دریا +


 

خمسه بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون یکی از این افراد بود. او پس از حضور روی سن در سخنان کوتاهی گفت: «در سال 60 یک روز که می خواستم به شبکه یک بروم، هنگام عبور از در یکی از حراستی‌ها عزیز بلند سرم داد زد که آقا کجا می‌روید؟»
او ادامه داد: «من در پاسخ گفتم که خمسه هستم، اما او با لحن تندی به من گفت: هفته پیش که اکبر عبدی آمده بود راهش ندادیم چه برسد به تو که پخی هم نیستی!»
این بازیگر افزود:«همان روز بود که تصمیم گرفتم در شبکه یک کار کنم و الان 30 سال است که در این شبکه کار می‌کنم.»
 
شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ + 13:49 + دریا +


 


- برای این که یک دختر نیفتد دست عراقی ها، ده تا پسر خودشان را به کشتن دادند، ده تا دختر دیگر بی شوهر ماندند!

 

منبع:یادداشت های آنی دالتون

 

یادش به خیر دوستی داشتم هروقت مردی را اعدام می کردند کلی نفرین می کرد که مگر اینها خبر ندارند ما شوهر نداریم که مرد می کشند؟!

هر وقت هم زنی می مرد کلی خدا را شکر می کرد که از رقیبانش کاسته شده!

من هم با خودم یک قانون وضع کرده ام عوض اعدام این دوستان خب مجبورشان کنند با یک دختر ازدواج کنند آدم هم می شوند

یک قانون هم وضع کرده ایم تحت عنوان:

از آسمان برایم شوهر می بارد!

 

دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ + 13:38 + دریا +


 

يه خانوم خوشگل كنار بزرگراه سوار ميكني …

ناگهان اون احساس مريضي ميكنه و غش ميكنه…

شمااونو به بيمارستان ميرسوني …

 استرس زيادي داري ….

اما نهايتا  توي بيمارستان به شما ميگن كه حالش خوبه و شما دارين پدر ميشين !!….

شما ميگين كه من كه پدر بچه نيستم.. اما اون زنه ميگه چرا هستي !!…

شما استرس رو بيشتر حس ميكني

بعد شما تقاضاي تست دي ان اي ميكني و ثابت ميشه كه شما پدر بچه نيستي ….

دكتر به شما ميگه اصلا نگران نباشيد چون این آزمایش نشون داده که اصولا شما از زمان تولدتون نابارور بوديد ….

شما اكنون كاملا و بيشتر از هميشه استرس داري..!! با اینکه خلاص شدي

اما توي راه خونه،،، داري به  سه تا بچه هاي خودت فكر ميكني

حالا به اين ميگن: استرس س س س س س س س س س س س س س س

منبع

جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ + 11:4 + دریا +


 

هان گناا اقه کوچیکوک موچیکوک هسی،تو رمضونی جا اوو شدی خو

 

بچوکا تا فردا شب بای بای دوستون دارم

نه دیه همش من باشم خش تره خو

 

هیشکه جنگتون نمکنه

 

نمخوام ماچ مخوام چه کنم برو اورا وایسا

سلام پسر جوهون کجاهستی خبری ازت نیست

 

نه مامانی اینطر کاری نمکنم

اینجا کمرنگ شدن ندارمه باسی پررنگ باشی

تخره کبرک با این عاموش

 

  http://asaipoor2.persiangig.com/other/cloob/3.gif  6f56hcy5z4ygs5qh4ulr.gif

جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ + 1:19 + دریا +


 

دخترا:

1) تو ماهیتابه روغن میریزن
2) اجاق زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

3) تخم مرغ ها رو میشکونن و همرا با نمک تو ماهیتابه میریزن

4) چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

پسرا:

1) تو کابینتهای بالا دنبال ماهی تابه میگردن

2) تو کابینتهای پایین دنبال ماهیتابه میگردن

3) همه جا رو به هم میریزن و ماهیتابه رو پیدا میکنن

4) ماهیتابه رو روی اجاق میذارن

5) توش روغن میبریزن

6) تو یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

7) چند تا فحش میدن

8) یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

9) دنبال کبریت میگردن

10) چند تا فحش میدن

11) با فندک اجاق رو روشن میکنن

بوی ترشی همراه با دود آشپزخونه رو برمیداره (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد؟)

12) ماهیتابه رو میشورن

13) ماهیتابه رو روی اجاق میذارن و توش روغن واقعی میریزن

14) تخم مرغی که از رو کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

15) چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

16) میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

(اجاق همچنان روشن میباشد!!)

17) تلویزیون رو روشن میکنن و صداشو بلند میکنن

18) روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن تو ماهیتابه میریزن

19) دنبال نمکدون میگردن

20) نمکدون خالی رو پیدا میکنن

21) چند تا فحش میدن

22) دنبال کیسه نمک میگردن

23) به همون شیوه ای که دنبال ماهیتابه میگشتن دنبال کیسه نمک میگردن

24) بعد از اینکه جاهای بیشتری رو به هم ریختن کیسه نمک رو پیدا میکنن

25) نمکدون رو پر نمک میکنن

26) صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

27) نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

28) بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون تو آشپزخونه

29) چند تا فحش میدن

30) تخم مرغهای سوخته رو تو سطل میریزن

31) تو ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

32) با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

33) صدای گــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

34) سریع برمیگردن توی آشپزخونه

35) تخم مرغها رو که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو تو سطل میریزن

36) ماهیتابه رو میندازن توی سینک

37) دنبال ظرفهای مسی میگردن

38) قابلمه(!!!!) مسی رو روی اجاق میذارن

39) توش روغن و تخم مرغ میریزن

40) چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

41) یاد نمک میوفتن و میرن نمکدون رو از جلو تلویزیون برمیدارن

42) چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

43) یاد غذا میوفتن و میدون توی آشپزخونه

44) روی باقیمانده تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

45) چند تا فحش میدن و بلند میشن

46) نمکدون شکسته رو تو سطل میندازن

47) بلافاصله قابلمه رو از روی اجاق بلند میکنن

48) بلافاصله ولش میکنن

49) انگشتای سوخته شونو زیر آب میگیرن

50) با یه پارچه قابلمه رو برمیدارن و میذارن کنار

51) پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

52) میرن سراغ همون بقالی

53) چیپس و پفک میخرن

54) بقال متعجب بهشون چیپس و پفک میده

55) میان میشینن جلوی تلویزیون و چیپس و پفکشونو میخورن

 

منبع

 

پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ + 11:19 + دریا +


 

امریکا
شما به رئیس‌جمهور امریکا می‌گویید: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شوید و دربارهء مادر رئیس جمهور کتاب می‌نویسید و میلیون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنید! اما بعد از آن، رئیس‌جمهور از شما به دادگاه شکایت می‌کند و شما مجبور می‌شوید که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئیس‌جمهور بدهید
انگلستان
شما به نخست‌وزیر انگلستان می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر هم به شما می‌گوید: مادر خودت رو
فرانسه
شما به رئیس‌جمهور فرانسه می‌گویید: «مادرت رو...»! و بلافاصله میلیون‌ها نفر از مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و در حمایت از شما، به رئیس‌جمهور می‌گویند: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم دربارهء جریحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سراید و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و رادیو و تلویزیون منتشر می‌کند
ژاپن
شما به نخست‌وزیر ژاپن می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر تعظیم می‌کند و به شما می‌گوید: ببخشید، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بیاد
آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گویید: «مادرت رو...»! پلیس به سراغ شما می‌آید و به شما می‌گوید: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشید
سوئد
شما به نخست‌وزیر سوئد می‌گویید: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گیری می‌شود که آیا شما مادر نخست‌وزیر را... یا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزیر را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزیر دست شما را در مقابل دوربین‌های تلویزیونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقیت می‌کند
ترکیه
شما به رئیس‌جمهور ترکیه می‌گویید: «مادرت رو...»! و رئیس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شلیک می‌کند. اگر شما کُرد باشید، رئیس‌جمهور مورد تشویق قرار می‌گیرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بین راه فرار می‌کند و به یونان پناهنده می‌شود
سوئیس
شما به نخست‌وزیر سوئیس می‌گویید: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزیر با شما تماس می‌گیرد و شماره تلفن مادر نخست وزیر را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنید
هند
شما به نخست‌وزیر هند می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پیش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گریه می‌کند. شما هم متأثر می‌شوید و به خانه برمی‌گردید و می‌بینید که خانواده‌تان ناپدید شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از این شهر به آن شهر آواره می‌شوید و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌میرید و از داستان زندگی شما بیش از هزار و هفتصد فیلم سینمایی ساخته می‌شود
کانادا
شما به نخست‌وزیر کانادا می‌گویید: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزیر خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمینیستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعیض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزیر را...ا
کلمبیا
شما به رئیس‌جمهور کلمبیا می‌گویید: «مادرت رو...»! بعد وصیتنامه‌تان را می‌نویسید و در اولین فرصت خود را دار می‌زنید! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسید سوزانده شده‌اید، پیدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخیص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند
چین
شما به رئیس‌جمهور چین می‌گویید: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعید می‌شوید
ایتالیا
شما به نخست‌وزیر ایتالیا می‌گویید: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوایی مادر نخست‌وزیر را چاپ می‌کنند و مافیا به خاطر شهوت زیادتان، به شما پیشنهاد همکاری در زمینهء تهیهء‌ فیلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزیر هم برای تلافی، یک بازی دوستانهء فوتبال بین تیم محبوب خودش و تیم محبوب شما ترتیب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تیم محبوب شما را با نتیجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد
روسیه
شما به رئیس‌جمهور روسیه می‌گویید: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار یک سانحه شده و در تصادف با اتومبیل کشته می‌شوید! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌اید و شدت تصادف چنان زیاد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است
عربستان
شما به رئیس‌جمهور عربستان می‌گویید: «مادرت رو....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئیس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شوید و این دفعه به پادشاه عربستان می‌گویید: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند
ایران
چــــی؟! شما به رئیس‌جمهور ایران می‌گویید: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم دوست من، دیگر دیر شده! خیلی وقت است که رئیس‌جمهور ایران نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت رو...!
 
سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ + 15:38 + دریا +


 

یه اس ام برام اومده که براتون می نویسم:

از یه خنگه می پرسن: اسم کوچیک جومونگ چیه؟

می گه:

افسانه

دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ + 13:36 + دریا +


 

از میان خاطرات عمران صلاحی
عمران صلاحی(دهم اسفند ۱۳۲۵ - ۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی.

عمران صلاحي در دهم اسفندماه 1325 در اميريه تهران بدنيا آمد.مادرش متولد سمنان و پدرش از اردبيل بود. تحصيل را در 7 سالگي در دبستان صنيع الدوله(قم) آغاز کرد و پس از آن در سال 1335 در دبستان قلمستان(تهران) وسپس در سال 37 در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز) ادامه داد. نخستين شعر خود را در مجله ي اطلاعات کودکان در سال 1340چاپ کرد.


و بالاخره عمران صلاحي در شب 11 مهر 1385 دار فاني را وداع گفت.
[تصویر: 43141_omransalahi.jpg]
از میان خاطرات عمران صلاحی:[

خودم هستم

یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!

خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.

نصرت گفت: خودم هستم!




معین

یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.

گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.




انبر دست

با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟

شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!




مقدمه

احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.




اشتباه

در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به او فحش می دادند!




شعر و داستان

از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟

گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!




ساختار

شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.




فهم شعر

دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!




استاد

مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.




ایدز

در کافه‌ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟

شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!




ترکیب

یک نفر برای صرفه جویی در کلمات، نام سه نویسنده را این طوری با هم ترکیب کرده بود:

جلال آل احمد محمود دولت آبادی!

خواننده: مرده شور ترکیبت را ببرد!




بیماری

خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:

بیماری من چون سبب پرسش او شد

می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!


جا

یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.

همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.

قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:

بهر ..شیدن ز جا برخاستم

آمدم دیدم به جایم ..یده اند!




کجا؟

یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟

گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.

استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟
 
 
 
یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ + 9:32 + دریا +


 

 

هميشه خانم ها به امر شريف «شرط و شروط تعيين کردن» مشغولن.

ولي حالا وقتشه که ما مردها هم تکليف خودمون رو روشن کنيم...

 

 خانوما توجه کنن: اينها قانون هاي ما هستن؛

توجه بفرماييد که همه قانون ها شماره «1» هستن و برای ما قانون شماره دو وجود نداره!

 

1. با شما خريد کردن ورزش نيست. ما هم دوست نداريم فکر کنيم که هست!

 

1. گريه کردن يعني باج خواستن!

 

1.هر چيزي که مي خواهيد درست بگيد. بذاريد درست روشنتون کنيم؛ با گوشه زدن به جايي نمي رسين. با کنايه زدن به جايي نمي رسين. با حرفاي مبهم به جايي نمي رسين. صاف و پوست کنده بگين چه مرگتونه!

 

1. هيچ اشکالي نداره اگه سوال هاي ما رو با «بله» و «خير» جواب بدين. خيلي هم خوشحال ميشيم!

 

1. بي زحمت فقط وقتي مشکلتون رو پيش ما بيارين که بخواهين ما حلش کنيم. ما فقط مشکل حل کردن بلديم. اگه همدردي مي خواهيد بريد پيش بقيه خانم ها!

 

1. اگه براي 17 ماه متوالي سردرد داريد، يه چيزيتون ميشه. خودتونو به دکتر نشون بدين! این مدل جلب توجه ها دیگه نخ نما شده. 

 

1. چيزايي که 6 ماه پيش گفتيم رو توي دعواي امروز عليه خودمون استفاده نکنين. اصلاً مي دونين چيه؟ ما فقط حرفاي هفته پيش يادمونه!

 

1. اگه فکر مي کنين چاقين خب حتماً هستين ديگه. چرا باز مي پرسين؟!

 

1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت مي کنين و يکيش شما رو عصباني يا غمگين مي کنه، پس منظور ما اين يکي نبوده، اون يکي بوده!

 

1. يا از ما بخواهيد يه کاري براتون بکنيم، يا بهمون بگيد چطوري بايد انجامش بديم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر مي دونيد که چطور بايد انجام بشه، چرا خودتون انجام نمي دين؟!

 

1. اگه خيلي احساس ميکنين که حتماً بايد يه حرفي رو بزنين، حداقل تا آگهي بازرگاني تلويزيون صبر کنين. نه وسط فيلم!

 

1. کريستف کلمب از کسي آدرس نپرسيد. ما هم نمي پرسيم!

 

1. ما مردا فقط اسم 6 تا رنگ رو بلديم!

 

1. اگه ما پرسيديم «چته؟» و شما گفتين «هيچي»، ما هم فرض مي کنيم چيزيتون نيست. البته ميدونيم که يه چيزيتون هست، ولي به دردسرش نمي ارزه!

 

1. اگه يه چيزي ميگين ولي نمي خواهين جوابشو بشنوين، پس ما هم يه جوابي مي ديم که نخواهيد بشنويد!

 

1. وقتي مي خواهيم با هم بريم بيرون، هر چي که بپوشين خوبه. به جون خودمون راست مي گيم!

 

1. لباساتون کافيه!

 

1. کفشاتون هم خيلي زياده!

 

1. اندام ما خيلي هم متناسبه. خپل هم خيلي خوبه!

1. بی خودی هم وقتی رفتیم بیرون نگید: وای این چه قشنگه! خب ما هم می گیم: آره خیلی قشنگه! نگید: وای گشنمه! ما هم می گیم: آره منم گشنمه!

   خانمهاي محترم، از اينکه اين مطلب رو خوندين و فراموش نخواهید کرد،

 

منبع یک ایمیل!!!

 

 

جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 12:25 + دریا +


 

طبق آخرین خبر موثق فهمیدیم که اقایون از حرف پست قبلی بدشون نیومده آخه اکثریت قریب به اتفاق خودشونو جزو اون یک درصد تلقی کردن!!!!

دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 22:6 + دریا +


 

 

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببینند چطور می‌توانند از این وضعیت خلاص شوند.

 

شپش اول گفت: «همه‌ی بدبختی ما از این است که حوزه‌ی فعالیتمان مشخص نیست. باید از هم جدا شویم، هر کداممان برویم سر وقت یک گروه خاصی.» دو شپش دیگر هم گفتند: «درستش همین است.» بعد تصمیم گرفتند هر کدام حوزه‌ی کارشان را مشخص کنند.

 

شپش اول گفت: «من می‌روم سر وقت ملک التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته‌اند.»

 

شپش دوم گفت: «من هم می‌روم به خانه‌ی مش حسن بیل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نیست.»

 

شپش سوم گفت: «من هم می‌روم به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌های خودم.»

 

باری سه شپش جوانمردانه بر سر و روی هم بوسه زدند و خداحافظی کردند و از هم جدا شدند.

 

شپش اول مستقیما رفت به خانه‌ی ملک‌التجار. شب بود و ملک التجار در پشه بند خوابیده بود. شپش بینوا تا صبح منتظر نشست تا ملک‌التجار از خواب بیدار شد و از پشه بند آمد بیرون. وقتی چشم ملک‌التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من کاری داری، حالا فرصت نیست. ظهر بیا دم حجره.» شپش بیچاره تا ظهر گرسنگی کشید و بعد رفت به حجره.

 

ملک‌التجار به شپش گفت: «چه می‌خواهی پدر جان؟»

شپش که نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست کرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به یک مریضی صعب‌العلاجی دچار شده‌ام. حکیم گفته دوای درد من دو قورت و نیم از خون حضرت عالی است. لذا جهت خون خوری استعلاجی خدمت رسیدم.»

ملک‌التجار سری از روی تاثر و تاسف تکان داد و گفت: «آخیش، حیوونکی! پس تو هم با من همدردی؟ اتفاقا من هم کم خونی دارم و به همین خاطر مجبورم با این حال مریض بنشینم دم در حجره و با هزار بدبختی خون مردم را توی شیشه کنم. لذا متاسفم. خدا روزی‌ات را جای دیگری حواله کند.»

 

شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بیرون و از ناراحتی رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توی جوی آب.

 

شپش دوم رفت سر وقت میرزا مش حسن بیل زن. مش حسن نگاهی از سر اوقات تلخی به او کرد. شپش با شرمندگی گفت: «مشدی، رویم سیاه، آمده‌ام برای صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز کرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روی دست مش حسن و رگ را پیدا کرد و بنا کرد به مکیدن. قدری تقلا کرد و وقتی دید از خون خبری نیست با عصبانیت از دست مش حسن پرید پایین و گفت: «مرد حسابی! تو که خون نداری چرا بی خود بفرما می‌زنی؟»

بعد هم از زور غصه رفت مرکز بازپروری و در حال حاضر مشغول ترک است.

 

شپش سوم رفت به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌هایش. اهل فامیل از او استقبال کردند و گفتند: «جایی آمده‌ای که وفور رزق و روزی است. در وسط شهر، یک پایگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم می‌رویم آنجا، خون کسانی را که آمده‌اند برای اهدای خون، با خیال راحت نوش جان می‌کنیم.»

 

شپش سوم که عاقبت به خیر شده بود هر روز با فک و فامیل‌هایش می‌رفت به پایگاه انتقال خون.

 

آخرین خبر

با کمال تاسف و تحسر درگذشت زنده یاد روان‌شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان می‌رساند. آخرین بیت شعری از آن زنده یاد که در واپسین لحظات سروده (معلوم می‌شود که آن خدابیامرز طبع شعری هم داشته ـ توضیح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاریخ چاپ می‌شود:

 

بیهده گشتیم در جهان و به نوبت

«ایدز» گرفتیم در ولایت غربت!

 

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که آدم اگر عاقل باشد، نمی‌نشیند درباره شپش‌ها افسانه بنویسد.

منبع

 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 0:20 + دریا +


 

شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن ت...وست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده

 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

  

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

 

 دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

 

 دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

 

 دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

 

 دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

 

 دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

 

 دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن

 

 دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

  دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

 

 دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن

 

اینم من اضافه کردم:

اگه کسی رو دوست داری رهایش کن

به قول هال اگه بازداری غلبه کرد که بر نمی گرده اما اگه نیرومندی عادت غلبه کرد توان واکنش موثر پیدا می کنه بر می گرده!!!

 

منبع

 

 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ + 0:18 + دریا +


 

یه پاکت شیرموز خوردم؛
شیرش شاید حق یه گوساله بوده تو ارومیه،
موزش از یه درخت تو اکوادور،
کاغذ پاکتش(Tetra Pack) از تنه یه درخت تو ترکیه،
پلاستیک نی اش هم از ترکیبات نفتی حاصل از تجزیه اونجای یه تیرانوزوروس.
 
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ + 0:30 + دریا +


 

happyseal.jpg
 
یعنی ا٬حخهعظفقثصضژشسیبلاتنممج.وئدذرزطغچجه می خواین دنیا به روتون بخنده
اینطوری باید بخندین
 
 
اون حرفه تو حخهعظفقثصضضشسیبرد نبود
 
 
 
پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۹ + 10:57 + دریا +


 

zi.sized.jpg
این گاوه منم حالا هرکی هرچی دیگم می خواد بگه
پنجشنبه سی ام دی ۱۳۸۹ + 20:23 + دریا +


در اکتبر سال 1994 شخصی به نام دکتر آنتاناس ماکوس که یک استاد فلسفه و ریاضیات بود به عنوان شهردار بوگوتا پایتخت کلمبیا انتخاب شد. آن گونه که گفته شده است این شهر به عنوان پایتخت قتل جهان معروف بوده است و مقامات شهر در فساد شهره بوده اند. در واقع اهالی بوگوتا از این همه نابسامانی به جان آمده و به دنبال چاره ای می گشتند که نهایتا به دکتر ماکوس به عنوان یک ضد سیاستمدار متوسل شدند. اما شنیدنی است که دکتر ماکوس برای مقابله با ناهنجاری های در شهر بوگوتا از روشهای جالبی استفاده کرد. مثلا در سر چهارراه ها گروه های پانتومیم به کار گماشت که متشکل از دانشجویان تئاتری بودند که صورت خود را سفید و سیاه کرده بودند و هر کسی را که تخلفی می کرد مسخره می کردند. مثلا اگر عابر پیاده ای از چراغ قرمز رد می شد به دنبالش می افتادند و ادایش را در می آوردند و همین باعث شد که شهروندان از ترس مسخره شدن از تخلف بپرهیزند. با گذشت چند ماه، درصد افراد پیاده ای که به علائم راهنمایی توجه و مطابق آن ها رفتار می کردند از 26 درصد به 75 درصد رسید. در حقیقت استقبال از این طرح و موفقیت آن در کاهش خلاف چنان چشم گیر بود که دکتر ماکوس 400 نفر دیگر پانتومیم کار استخدام کرد تا خدمات این گروه ها به سراسر شهر گسترش یابد.
این تنها بخشی از کارهای به ساده بود که توسط دکتر ماکوس انجام شد و اتفاقا در نظم بخشی به شهر نتیجه داد.
دکتر ماکوس معتقد بود که تلاش برای تغییر نگرش مردم، می بایست رکن اساسی اصلاحات او را تشکیل دهد و نیز این که تحول در فرهنگ مدنی شهروندان کلید حل معضلات بی شمار شهر بوگوتا به شمار می آید...تنها اقتصاددانان بسیار کوتاه فکر ممکن است معتقد باشند که رفتار انسان ها صرفا از پاداش ها یا مجازات های ملموس و مادی تاثیر می پذیرد. درست است که افراد به انگیزه های اقتصادی شفاف و مستقیم واکنش نشان می دهند اما ممکن است به انگیزه های ناشناخته ای که از قراردادهای اجتماعی یا وجدان فردی شان نشات می گیرند نیز واکنشهای قاطعی نشان دهند

از کتاب تبهکاران اقتصادی: فساد، خشونت و فقر ملت ها. نوشته ریموند فیسمن و ادوارد میگل. ترجمه فرخ قبادی. نشر نگاه معاصر
جمعه دوازدهم آذر ۱۳۸۹ + 18:35 + دریا +


 

(دخــتر «شبنم» : با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
 
چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۸۹ + 13:31 + دریا +


 

سال‌ها پیش توی پرواز تهران-فرانکفورت دیدم‌اش،
      مهمان‌دار هواپیما بود. خیلی دوست‌اش داشتم.
      بعد از چند وقت گفت من به خاطر کارم نمی‌تونم با یه روباه ازدواج کنم.
      بعدا شنیدم با یه جغد عروسی کرده.

یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ + 17:17 + دریا +


 

 
 

 

فروردین : به مشکلی در زندگی شخصی تان برخورده اید ، این مشکل باعث شده است تا در کارتان نیز تمرکز لازم را نداشته باشید ، جای نگرانی وجود ندارد ، به جای نشستن و غصه خوردن سعی کنید مشکل تان را عمیق تر کنید تا در نهایت از کار بیکار شوید. پس از بیکار شدن در بزرگترین میدان شهر بایستید و به صورت عابران تف کنید

اردیبهشت : یک دوست قدیمی که مدت هاست او را ندیده اید را خواهید دید ، بر خلاف تصور شما به کاندیدای مورد نظر شما رای نداده است ، با مشت نیمه ی چپ صورتش را از ریخت انداختن راه به جایی نمی برد ، تلاش کنید این کار را با نیمه ی راست صورتش انجام دهید ، سپس از او عذر خواهی کرده و یک سیلی به هر طرف صورتش که خواستید بزنید

خرداد : مدت هاست بی آنکه بدانید چرا  دچار غم و اندوه شده اید ، برای رهایی از این امر سعی کنید معتاد شوید ، هرویین برای مشکلات شما بهترین راه حل است . بدانید که هر تلاش دیگری برای رفع ناراحتی شما بی نتیجه است . بعد از تزریق سعی کنید بلند شوید و در خیابان جلوی خودروهای عبوری را گرفته و از آنها بخواهید به شما فحش دهند

تیر : به تیر غیب گرفتار می شوید ، یک روانی بدون هیچ دلیل خاصی از پنجره ای مشرف به پیاده رویی که شما از آن در حال عبورید شروع به تیراندازی می کند و شما زخمی می شوید ، کوشش کنید خودتان را به گوشه ی پیاده رو رسانیده و زیر لب یکی از آهنگ های محبوبتان را زمزمه کنید ، بعد از آمدن آمبولانس از راننده بخواهید شما را به یک کافی شاپ ببرد

مرداد : دستشویی دارید ، به اولین پارک مراجعه کنید و درب دستشویی را باز کنید ، بعد شلوارتان را پایین کشیده و کارتان را انجام دهید ، موقع بیرون آمدن مردی را می بینید که منتظر است شما بیرون بیایید ، زودتر این کار را بکنید ، بعد از پارک بیرون آمده و به این فکر کنید که با باقی عمرتان قرار است چه غلطی بکنید ، به نتیجه نمی رسید ، خودکشی کنید

شهریور : شما آدم احساساتی و بی غل و غشی هستید و این موضوع برای اطرافیانتان قابل درک نیست . سعی کنید وسیله ای اختراع کنید یا وارد یک حزب سیاسی شوید ، بعد از ورود به حزب نام تان را به آشوویتس تغییر دهید ، بعد از اخراج  از حزب به اولین  نانوایی رفته و در کوره اش خودتان را بسوزانید ، به زبان ساده تر : شما هیچ گهی نبوده و نیستید

مهر : مردی که اورا نمیشناسید به شما نزدیک شده و خودش را یک دوست قدیمی معرفی می کند ، او را به جا نمی آورید . با مشت خدمت نیمی از صورتتان می رسد ، به او یادآوری کنید که این خدمت را در حق نیمه ی راست صورتتان انجام دهد . از او تشکر کنید و شب ماجرا را با خنده برای همسرتان تعریف کنید ، از سیلی خوردنتان چیزی نگویید

آبان : دارید راه خودتان را می روید که یکباره مردی به صورتتان تف می اندازد ، سعی کنید آرامشتان را حفظ کنید ، به کوچه ی فرعی بپیچید ، در آنجا مردی ایستاده است ، پس از خرید به خانه تان برگردید و از پنجره بدون آنکه کس خاصی مد نظرتان باشد به سوی عابران تیراندازی کنید ، پس از تمام شدن خشاب فریاد بزنید که : کافی شاپ فراموش نشود

آذر: امروز در تلویزیون مردی را میبینید که نوعی کتاب اختراع کرده است که نیازی به خواندنش نیست ، در تنها حزب مملکت عضو شوید و سعی کنید او را از حزب بیرون بیاندازید ، یک هفته بعد در دفاع از این عمل این جمله از فریدمن را نقل کنید : آشوویتس عاقلانه بود اما معقول نبود . از این به بعد سعی کنید از سنگکی کنار حزب نان نخرید

دی : شما آدم حساسی هستید . امروز با مردی برخورد می کنید که یکباره به سمت شما می آید و از شما می خواهد که به او هرویین بدهید . هر چه سعی می کنید به او ثابت کنید که ساقی نیستید باورش نمی شود . یک هفته به این فکر می کنید که مرد متشخصی مثل شما چرا باید با یک بی سر و پا اشتباه گرفته شود . به نتیجه ای نمی رسید . بعد از دو هفته در حالی که هنوز مشغول تعمق در این باره هستید مردی را میبینید که با عابران شلیک می کند . باز هم به نتیجه ای نخواهید رسید

بهمن : شما زیای خوبید و به نسبت هم سن و سال هایتان جوانتر به نظر می آیید ، با این همه چیزی در وجودتان شما عذاب می دهد . سعی کنید اعتماد به نفس تان را بازیابید و برای باقی عمرتان برنامه ریزی کنید . فکرهای احمقانه را از سرتان بیرون کنید . اگر واقعن می خواهید مشکلی که در وجودتان شما را عذاب میدهد را حل کنید کافی است به یک توالت عمومی در یک پارک بروید

اسفند : فهم اینکه آدم خوشبختی هستید نیاز به شجاعت و جسارت دارد . جسور باشید و خودتان را همان گونه که هستید ببینید . همیشه به خودتان یادآوری کنید که زندگی سعادتمندی دارید . سعی کنید با مشکلاتتان کنار آمده بپذیرید که همه قرار نیست زندگی خوب شما را تحسین کنند . جایی برای حسادت آشنایان باقی بگذارید . امروز در ترافیک پسرتان را میبینید که جلوی خودروها را می گیرد و از آن ها می خواهد که به او فحش بدهند . شما لبخند بزنید .

 

منبع

یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ + 14:57 + دریا +


 

این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید


اقتصاد مرسوم:

دو تا گاو ماده دارین... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین...به تعداد گاوهای گله شما، افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه...پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...



اقتصاد هندی:

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!



اقتصاد پاكستانی:

هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین!!



اقتصاد امریكایی:

دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و دومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد مرد، اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!



اقتصاد فرانسوی:

دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!



اقتصاد آلمانی:

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی:

دو تا گاو ماده دارین ... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!﴾


اقتصاد ایتالیایی:

دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ غذا و استراحتتون!


اقتصاد سوییسی:

۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی:

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد صدها كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین!


اقتصاد روسی:

دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری (اسمشو نمیارم) دیگه باز می كنین و به نوشیدن و شمردن ادامه میدین!



اقتصاد چینی:

دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!



و اما اقتصاد ایرانی:

دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صدا و سیما و سهم و حق بنیادهای مختلف، متفاوت و جورباجور و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و زندگی موفق و شغل پولدار و خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و غیره و غیره می كنین! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه

 

 

سایت علمی دانشجویان ایران

 

یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ + 14:6 + دریا +


 

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
۸۷۵۳ تصادفی ، ۶۸۹۳ اعدامی ، ۹۸۷۲ تزریقی ، ۴۴۵۹۶ ایدزی ، و یک نفر بالای ۱۴۵ سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم … برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

کولاک

سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ + 11:15 + دریا +


 

باران می آمد
گفتم:
زن ِ آسمان غم دارد مادر
گریه می کند
مادر به سکوت
زن ِ آسمان گفت:
نه فرزندم
من پیاز ِ ترد ِ ابر را
رنده می کردم
 
 
شعر از علیرضا روشن
سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹ + 14:45 + دریا +


مردي با ته ريش صبح دوشنبه
آماده به محبت
قهوه بلد
بين فاصله ي صندلي تا کمرم به زور جاشو
همان جا نـِشين
هواي دست هاي من را دار
از معماري چيزي نفهم
از اين نقشه هاي نيمه کاره سر در نيار
"اينا چيه مي کشي تا اين وقت صبح" گو
حرف هاي جادويي توي گوش خوان

نيازمنديم
سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ + 23:55 + دریا +


نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی در جواب به مزیت های مردانه!



1. هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری. کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2. به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی. (روشش رو خود خانما بهتر می دونن. پس نیازی به نوشتن نیست)

3. لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی. ماهی یه بارم کافیه. حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

4. هیچ وقت از بوی گند زیر بغلت عق نمی زنی.

5. مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر آواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6. هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7. خوب می تونی نقش بازی کنی.


8. اونقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از آقایون به تکلیف می رسی.

9. بزرگترین مزیت: خیالت از بابت سربازی راحته! صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10. تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11. در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12. می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13. و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14. یه چیز باحال: هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15. بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16. بیشتر از آقایون عمر می کنی (از لحاظ علمی ثابت شده).

17. فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18. از قدیم گفتن: پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19. هیچ کس نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته: بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20. چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21. این یکی دیگه کاملا مستنده: باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22. با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد (شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533. 1603)

23. نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24. یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن آفرید. (خانم فاطمه زهرا)

25. با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری. . . به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26. جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

27. با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت. (راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟. . . )

28. می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29. سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).


30. درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31. سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

32. با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی. . . . .

33. خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد. (اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

34. واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به آسمون نگاه کرده؟.

35. عذر موجه زیاد داری.

36. هزار جور مدل خنده، داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37. توانایی صوتیت بالاست. (کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

38. خیانت عشقی نمی تونی بکنی (علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39. شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف آشپزخونه نری آقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد. (توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1 . اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2. دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم. )

40. دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

41. هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس آقایون چه شکلی ممکنه باشه آزار نمی دی.

42. مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونریزی راه بندازی. نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا! درواقع اپن مایندی (open minde).

43. بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی. (با زبونت)

44. اگه زشت باشی (که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد) می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی. اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45. تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن. (منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46. اوه البته یادم رفته بود که همه آقایون هم (حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!. (کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47. در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48. و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49. چراغ هر خونه ای یک زنه.

50. و در آخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی. (توضیحی لازم نیست). این تاپیک هم برا آقایون تا حالشون جا بیاد قدر زناشونو بدونن

 

http://www.daneshju.ir/forum/

سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ + 18:59 + دریا +