باران و دریا

شب آرام بود، آنقدر که صدای نفس‌های دریا را می‌شد شنید.

ما روی شن‌های گرم قدم می‌زدیم و موج‌ها تا نوک پاهایمان می‌آمدند و عقب می‌رفتند،

مثل دلِ من که مدام میان دلهره و عشق، رفت‌و‌برگشت داشت.

تو کنارم بودی؛ نگاهت روشن، مثل ستاره‌ای که از همه نزدیک‌تر است.

لبخند زدی، و ماه کمی بیشتر خودش را نشان داد، انگار بخواهد صحنه را روشن‌تر کند تا عشق‌مان را بهتر ببیند.

باد، موهایم را بازی می‌داد و من رهایش کردم؛ بگذار همه بفهمند امشب با توام، و این دل دیگر پنهان نیست.

نشستیم، تکیه داده به سکوت شب و صدای موج.

تو گفتی هیچ‌چیز از دنیا نمی‌خواهی جز همین لحظه.

من لبخند زدم، چون نه فقط لحظه، بلکه خودِ دنیا بودی برایم.

دستت را گرفتم.

تماسِ گرم و آرامش‌بخشِ پوستت، مثل نورِ نقره‌ای روی آب پخش شد در جانم.

حرفی نزدیم. نیازی نبود.

عشق، همین سکوت بود پر از حرف‌های نگفته.

وقتی ستاره‌ها چشمک زدند، به آن‌ها گفتم:

“ما را تماشا کنید؛ این یکی عشق را با نور بنویسید، نه با کلمه.”

و دریا آرام گرفت، انگار فهمیده باشد که دو دل دارند یکی می‌شوند.

آخر شب، وقتِ رفتن، برگشتم و به ردپاهای کنار هم‌مان نگاه کردم.

دو خطِ موازی روی شن، تا بی‌نهایت کشیده شده بودند.

آنجا فهمیدم عشقِ واقعی تمام نمی‌شود؛ فقط شکلش عوض می‌شود

از موج، به نور؛ از نور، به دلِ من.

پ ن:

این لحظات عاشقانه احساساتی از عمق جان هستند که روحم طالبش است و قلبم پیدایش نمی کند

اما نوشتنش ارتعاش مرا زیاد می کند

به من حسی می دهد از جنس امید

یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ + 16:48 + دریا +


❤️
بخشش را ازخورشید بیاموز....
که ترازوئی ندارد، سبک وسنگین نمیکند
جدا نمی سازد و فرقی نمیگذارد.
به همه از دم روشنایی می بخشد
محبت را بی محاسبه پخش کن
دروازه های قلبت را به روی همه بگشا

#عشق_برای_شما❤️

 

 

 

شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۸ + 6:54 + دریا +


.

عشق فعال بودن است، نه فعل پذيرى؛ پايدارى است، نه اسارت.
به طور كلى، خصيصه فعال عشق در درجه اول نثار كردن است، نه گرفتن.
نثار كردن برترين مظهر قدرت آدمى است. در حين نثار كردن است كه من قدرت و ثروت و توانايى خود را تجربه مى‌كنم. تجربه نيروى حياتى و قدرت درونى كه بدين وسيله به حد اعلاى خود مى‌رسد، مرا غرق در شادى مى‌كند. 
من خود را لبريز، فياض، زنده و در نتيجه شاد احساس مى‌كنم."

#جمله
❣ @Hamsaraane 💑 همسران‌موفق

پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۸ + 11:38 + دریا +


 

 

 

طوفان بکن!  مرا بشکن!  دل نمی کنم

دریا تمام هستی دریا نوردهاست

 

 

شعر: حسین دهلوی

 

جمعه ششم دی ۱۳۹۸ + 10:56 + دریا +


 

 

 

 

جمعه ششم دی ۱۳۹۸ + 10:47 + دریا +


 

قانون دوازدهم :
عشق سفر است ! مسافر این سفر ،
چه بخواهد چه نخواهد از سر تا پا عوض می‌شود !
کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند !



قانون سیزدهم :
در این دنیا بیش از ستاره‌های آسمان، مُرشدنما هست !
مُرشد حقیقی آن است که تو را به دیدن درون خودت و کشف کردن زیبایی‌های باطنت رهنمون می‌شود، نه آن که به مُریدپروری مشغول شود !

 

 

قانون چهاردهم :
به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو !
بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو ...
نگران این نباش که زندگی‌ات زیر و رو شود، از کجا معلوم زیر زندگی‌ات بهتر از رویش نباشد ؟!
سلام صبح زیباتون بخیر شاد باشین .

 

 

 

 

پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷ + 9:24 + دریا +


 
[ چهل قانون عشق ]



قانون اول :
کلماتی که خداوند را با آن توصیف می‌کنیم، آیینه‌ای است که می‌توانیم خود را در آن ببینیم .
اگر با نام خدا ابتدا موجودی به ذهنت می‌آید که باید از او ترسید یا خجالت کشید، در آن صورت ترس و شرم بر فضای درونت حاکم است !

ولی اگر با نام خدا در ابتدا عشق و رحمت و شفقت احساس می‌کنی، بدان معنی است که این صفات در درون تو نیز به میزان زیاد موجود است ...

قانون دوم :
رفتن در راه حق، کار دل است نه کار عقل !
میزانت همیشه دل باشد نه عقل .
از کسانی باش که نفس خود را می شناسند
نه از آن‌ها که نفسشان را انکار می‌کنند !

 

....

 

شنبه پنجم آبان ۱۳۹۷ + 9:53 + دریا +


لیلی دیگر برایم نامه نمی نویسد

نمی دانم چرا

فقط می دانم دیگر برایم نامه نمی نویسد

وقتی کسی را که دوست داری

برایت نامه نمی نویسد

یعنی دیگر منتظرت نیست

وقتی کسی منتظر آدم نباشد

آدم میل برگشتن پیدا نمی کند

می خواهم بمانم ژاله

بمانم تا جنگ تمام شود

یا من تمام شوم

تمام تمام

 

پوریا عالمی

از کتاب پنجره زودتر می میرد

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۷ + 11:36 + دریا +


دیروز یک سوال اساسی درباره شهید حججی برایم مطرح شد که چه چیزی این انسان را آنقدر عزیز کرد.

نه تنها در ایران بلکه در جهان

او با خدا چه گفته بود و چه معامله ای کرد

و خیلی سریع جواب ها به دستم رسید

اولین آنها پست قبل است و دومین آن را خودش در وصیت نامه اش نوشته که امروز به دستم رسید

ر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...

 

 

پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ + 13:18 + دریا +


دلنوشته کربلاییِ ، #شهید_حججی با خداوند متعال در آرزوی جهاد و #شهادت

🔺خدایا، تو را به مُحرَم حسین علیه‌السلام مرا هم مَحرَم کن...

یا رب الحسین علیه‌السلام
🔸خدایا؛ چندیست عقدۀ دل پیشت باز نکرده‌ام و باز به لطف شما فرصتی مهیا شد...
🔹خدایا؛ #محرم حسین علیه‌السلام رسید... تاسوعا رسید... عاشورا رسید...
🔸محرم ره به اتمام است و من هنوز...
🔹خدایا؛ چه شده است؟ مگر چه کرده‌ام که این‎گونه باید رنج و فراق بکشم؟
🔸خدایا؛ می‌دانم... می‌دانم روسیاهم، پرگناهم...
🔹اما... تو را به #حسین علیه‌السلام... تو را به #زینب سلام‌الله‌علیها... تو را به #عباس علیه‌السلام...
🔸خدایا... دیگر بس است... اصلاً بگذار این‌گونه بگویم... غلط کردم.
🔹خدایا... بگذر... بگذر از گذشته‌ام. ببخش...
🔸باور ندارم در عالم کبریایی تو گنهکاران را راهی نباشد.

🙏یا اله العالمین...

🔹ببخش آن گناهانی را که از روی جهالت انجام داده‌ام.
🔸ببخش آن خطاهایی را که دیدی و حیا نکردم.
🔹خدایا، تو را به مُحرَم حسین علیه‌السلام مرا هم مَحرَم کن...
🔸این غلام روسیاه پرگناه بی‌پناه را هم پناه بده...
🔹خدایا، یکسال گذشت و من کل سال را تنها با خاطرات همان چند روز #جهاد گذراندم...
🔸زنده‌ام به امید دوباره رفتن...
🔹مپسند... مپسند که این‌گونه رنج بکشم...
🔸سینه‌ام دیگر تاب ندارد...
🔹مگر چند نفر شوق رفتن دارند؟
🔸یعنی بین این همه خوبان روسیاهی چون من راه ندارد؟

🔹مگر جز این است که حسین علیه‌السلام هم عباس علیه‌السلام را برد و هم حُر را...
🔸مگر جز این است که هم حبیب روسفید شد و هم جو ْن...
🔹خدایا اگر #شوقی هست، اگر شجاعتی هست، اگر روحم به #تکاپو افتاده است برای رفتن همه و همه به لطف تو بوده و بس...
🔸می‌توانستی مرا هم در این دنیا #غرق کنی...
🔹می‌توانستی مرا هم آنقدر #سرگرم_دنیا کنی که فکر #جهاد هم نباشد جه برسد به رفتن...
🔸می‌توانستی آنقدر وابسته‌ام کنی که نتوانم از داشته‌هایم #دل بکنم...
🔹اما خدایا، از همه چیز دل بریده‌ام...
🔸از زن و فرزندم گذشتم...
🔹دیگر هیچ چیز این #دنیا برایم ارزشی ندارد جز آنچه که مرا به تو برساند...
🔸خدایا، من از همه چیز این دنیا گذشتم تو نیز از من #بگذر...
🔹و این همه را فقط از #لطف تو می‌دانم...
🔸پس: ای که مرا خوانده‌ای؛ #راه_نشانم_بده ...

✍️ #شهید_حجججی 30.7.95
yon.ir/nll1D

پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ + 0:1 + دریا +


بارالها سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم برای آزادی حلب که حمایتگر خون مظلومان تنها تویی و اجابت کننده دعای دعا کنندگان. دعا کرده بودیم تروریست ها با کمترین هزینه یا تسلیم شوند یا فرار کنند.
چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ + 21:42 + دریا +


به نظر شما این دعا تا حدودی اجابت شده؟ یکسالی هست دارم مینویسمش: از خداوند و از فرشته عشق بخشایشگر الهی سپاس می گذارم هم اکنون و تا ابد و از راه های عالی و بی نظیر و برای عالی ترین خیر و صلاح همگان بهترین، وفادارترین،باسوادترین، سالم ترین،باخلاق ترین،مومن ترین،باشعورترین، پرفهم ترین، مدیران، وزیر، روسای ادارات،مسوولان مختلف، مسوولان پرورشی،آموزشی، مشاوره و بهترین مدیران مدرسه برای آموزش و پرورش ایران و همه ادارات و مدارس انتخاب یا ابقا شده اند و آموزش و پرورش ایران از هر نظر ارتقا یافته است و همه مسوولان و رییسان فاسد و ناشایسته محو و نابود شده اند._راستش خودم تا حدودی اثراتشو دیدم!
یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ + 10:35 + دریا +


وقتی ک در نگاهت طلوع عشقو دیدم

 دیدم شراب نابی سبو سبو چشیدم.

می تونید فرض کنید عاشقم اما معشوق من زندگیه.

امروز یکی از همکلاسیای پر غصه ام از شیراز زنگید خوشحالم که تونستم از حجم غم هاش بکاهم.

شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ + 10:20 + دریا +


 

تصاویر زیبای و رومانتیکی عاشقانه جدید

 

 

اسم این وبلاگم قشنگ بود

شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ + 10:58 + دریا +


 

 

پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ + 17:6 + دریا +


 

 

 

 

 

پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ + 16:58 + دریا +


 

 

 

 

 

سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ + 19:53 + دریا +


 

 

 

 

منبع

 

 

سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ + 19:52 + دریا +


 

خار خندید و به گل گفت : سلام      
 
 و جوابی نشنید
 
خار رنجید ولی هیچ نگفت
 
ساعتی چند گذشت
 
گل چه زیبا شده بود
 
دستی بی رحمی آمد نزدیک گل
 
سراسیمه ز وحشت افسرد
 
لیک آن خار در آن دست خزید
 
وگل از مرگ رهید
 
صبح فردا که رسید
 
خار با شبنمی از خواب پرید
 
گل صمیمانه به او گفت :" سلام "
 
 
 
 
 
یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ + 23:25 + دریا +


 

 

 

 مجموعه والپیپر با موضوع قلب و عشق | WwW.PiX2Ni.CoM

 

یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ + 23:43 + دریا +


 

عکس گل رز قرمز - AksFa.Net

 

 

حقیقتش اینه که ما می خواستیم از روز عشق ایرانی بگیم

 

اما نمیشه از ولنتاین گذشت

 

 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ + 1:26 + دریا +


 

 

 

عشق بخشایش گر الهی به عالی ترین کار خود سرگرم است

 

سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ + 22:11 + دریا +


 

 

love29_077

دستانت را دور گردنم حلقه کن

این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است ؛ باور کن . . .

 

 

منبع

 

جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ + 22:12 + دریا +


 

شکم صاف

مـی تـوانید شکم خود را به راحتـی آب کنید.  راهـنـمـای ما برای خوردن، آشامیدن، و ورزش کردن شما را در هر زمان آماده پوشیدن لباس دلخواهتان می کند.

 

قطع مصرف هله هوله

بسیاری از آبنباتها و اسنکها شامل گـلیسـیرین و شــکر بالایی هسـتند. در معده به طور کامل هضم نمی شوند و این امر سبب می شود که شکم شما نفخ کند.

 

بدوید (در حدود 2 کیلومتر)

ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربیها سرعت می دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می کند.

 

در مصرف نمک و ادویه زیاده روی نکنید

مصرف بیش از حد ادویه جات و نمکها باعث می شود که شکم شما نفخ کند. یک چهارم فنجان سس کچاپ سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در طول روز نیاز دارد، را فراهم می سازد. یک قاشق سوپخوری سس سویا جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.

 

پتاسیم مصرف کنید

این ماده طبیعی ادرار آور بوده و اثر نفخ آور نمک را از بین می برد. می توانید آنرا در گوجه فرنگی، موز، ماهی قزل آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.

 

H2O بیشتری مصرف کنید

نوشیدن آب به میزان لازم، باعث می شود تا آبی که در بدن شما به دلیل وجود نمک جمع شده به آسانی خارج شود و نفخ شکمتان از بین برود.

 

4 حرکت شکم که معجزه می کند:

با انجام این 4 حرکت شکم صاف و جذابی که آرزویش را داشتید پیدا می کنید. 3 تمرین اول تمام عضلات شکم را به حرکت وا می دارند؛ اثر چهارمی بر روی پهلوها می باشد. هر کدام از این حرکات را به ورزشهای روزانه خود اضافه کنید آنگاه متوجه خواهید شد که پس از چندی باید برای خود لباسی اندازه تر جدیدی خریداری کنید.

 

دراز نشست استاندار

حرکات ورزشی چربی سوز

در حـالی کـه زانــو هایتان خم شده بر روی زمین دراز بکشید. کـف پاهـا صـاف اسـت و بــر روی زمین قرار می گیرد. انگشتان دست را پشت سر بگذارید. آرنجها بـســمت طرفین باشد. در هـمان حال آرنجها را به زانو بزنید و سپس بالای کمر، و شانه هـا را به عقب بیاورید تا به زمین بخورند. در حین انجام حرکـت سـر صـاف اســت و فـاصله چانه از سینه حذف می شود. برای چـند ثانیه در آن حال باقی می مانید و سپس به وضعیت اولیه باز می گردید.

 

توجه: سر خود را با دستانتان نکشید! تصور کنید طنابی به دور کمر شما بسته شده و حرکت را با فشاری که به عضلات شکم و کمر می آورید انجام دهید.

 

دوچرخه

روی زمیـن دراز بـکشـیـد و دسـتهـا را پشـت سـر بـگـذاریــد. زانوهایتان را خم کنید و پاها را از زمین بلند کنید به طوری کـه ماهیچه ساق پا به موازات زمین قرار بگیرد. آرنج یکی از دستهـا را به سمت زانوی مخالف بیاورید. در این حالت پاها باید با هـم زاویـه 45 درجـه بسـازنـد. ایـن حـرکـت را بـرای هر دو طرف انجام دهید.

 

 نکته ای برای تازه کارها: برای شروع می توانید پاهای خود را بر روی زمین نگاه دارید. زمانی که آرنج خود را به سمت پا می آورید زانویتان را بلند کنید تا به هم برسند. سپس دوباره آنرا روی زمین قرار دهید و حرکت را یکمرتبه دیگر تکرار کنید.

 

دراز نشست عمودی

روی زمـیــن دراز بکشید، پاهایتان را به صورت مستقیم به بالا ببـریـد، دسـت هــای خود را نیز به طور عمودی در دو طرف بدن نگه دارید. سعی کنید نوک انگشتان دست را به نوک انگشتان پــا بـرسـانید. در این حرکت باید پاها را تا آنجا که می توانید به بالا بیاورید تا استخوان باسن از روی زمین بلند شود.

 

 نکته ای برای تازه کارها: بجای اینکه بطور همزمان دستـهـا و پـاهـای خـود را بـلـنـد کنید، می توانید ابتدا نیم تنه بالایی و سپس قسمت پایین بدن را بلند کنید.

 

پهلو ها

بـه سمت یکی از پهلوها دراز بکشید، زانوهای خو را خم کنید و بـازویتـان را بـه طور کامل بر روی زمین قرار دهید در حالی که آرنـج با شـانه در یک راستا باشد. تمام وزن خود را بر روی بازو وارد آورید و نیم تنه بالای بدن و باسن را به آرامی از روی زمین بلند کنید، بطوریکه یک خط مستقیم از زانو تا سر حاصل شود. هـر چقدر می توانید در این حالت بمانید. برای شروع 10 تا 20 ثـانـیـه کـافی اســت. مدت زمان این حرکت را باید تا یک دقیقه افـزایــش دهیـد. حرکت را برای طرف مقابل نیز انجام دهید. هر چه قوی تر می شوید، سعی کنید به بازوها و سپس پاها نیز کشش بدهید و بعد هر دو را با هم بکشید.

ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربیها سرعت می دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می کند.

6 تصور غلط که باعث افتادگی شکم می شود

1.  برای سفت شدن شکم باید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید.

دلیل: عضلات شکم نیاز به استراحت و بهبودی دارند. در طول زمان استراحت است که ماهیچه ساخته می شود. انجام تمرین های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می شود شما عضلات سفت، و شکم صافی پیدا کنید.

 

2. تمرین کامل شکم نیم ساعت طول می کشد.

دلیل: اگر نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید عضلات شکمتان در تحرک هستند، پس احتمالا حرکات را اشتباه انجام می دهید. نحوه انجام دادن حرکات را مجددا بازبینی نمایید و بر روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم تر از کمیت است.

 

3. دراز نشست خیلی آرام، عضلات را محکم تر می کند.

دلیل: آنقدر که روند معمولی دراز نشست شما را لاغر می کند، آرام انجام دادن آن به آب شدن چربی ها کمک نمی کند. در حقیقت کندی در انجام حرکات اصلا سودمند نیست.

 

4. بهترین زمان برای انجام حرکات شکمی، آخر تمرین ها می باشد.

دلیل: هیچ فرقی نمی کند شما چه زمان ورزش های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است که باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین بهترین زمان وقتی است که احساس کنید می خواهید تمرینات را انجام دهید. اما اگر می خواهید در ابتدای تمرینات حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را حسابی گرم کنید. هنگامیکه خون در گردش باشد، می توان به آسانی از بروز بسیاری از آسیب دیدگی ها جلوگیری کرد.

 

5. با انجام حرکات پایلیت (Pilates ) نمی توانید شکم خود را 6 تکه کنید.

دلیل: این حرکات بیشترین تاثیر را بر روی شکم شما می گذارند و اگر آنها را به همراه یک رژیم غذایی سالم انجام دهید، به طور حتم می توانید لایه های مورد نظر خود را بر روی شکم به وجود آورید. شکل شکم، قد و بلندی نیم تنه بالایی شما، جزء اموری هستند که به ژن هایتان ارتباط پیدا می کند.

 

6. بدون وزنه و دستگاه نمی توانید شکم خود را آب کنید.

دلیل: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید، البته بسیاری از ورزشکاران برای اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند از وزنه استفاده می کنند. بسیاری از دستگاهها و وزنه ها برای استفاده خانم ها طراحی نشده اند، اگر شما به طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن است فشار به قسمت های که نباید، وارد شود. به زمین بچسبید که هم موثر است هم ارزان و آنرا در هر جایی به راحتی می توانید پیدا کنید.

 

نتیجه بیشتر در زمان کمتر

- حرکات را کمی آرام تر انجام دهید: با چهار شماره بالا بیایید و با 4 شماره به حالت اول باز گردید.

 

- 5 تا 10 ثانیه در دشوارترین حالت دراز نشست باقی بمانید.

 

- حرکات خود را کم کم انجام دهید: این کار باعث می شود تا عضلات شکم از سایر ماهیچه ها جدا شده و تاثیر تمرینات مستقیما بر روی شکم وارد شود.

 

شکم خود را صاف کنید

انجام این حرکت به شما کمک می کند تا شکمتان را لاغرتر کنید. در حالی که صورتتان در مقابل زمین قرار دارد، بر روی شکم دراز بکشید. وزنتان را بر روی کمر و شکم بدهید و سعی کنید دست ها و پاها را از روی زمین بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. سپس به موقعیت اولیه باز گردید و یک مرتبه دیگر این حرکت را تکرار کنید.

 

مشاوره ورزشی

تنظیم: گل محمدی

منبع: سیمرغ

مرکز مشاوره

پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ + 0:35 + دریا +


 

ابرازکردن عشق برای بیشتر مردم همانند کتابی است که درنظر دارند،در آینده بخوانند یا مثل تلفنی است که به زمانی دیگر موکول می کنند یا نامه ای که بعدا خواهند نوشت.نیتمان خالص است،عزممان جزم است،ولی همیشه دلیلی منطقی برای اقدام نکردن داریم.لابد هنوز وقتش نرسیده،یا حالش نیست و یا کارهای مهمتری وجود دارد.

بعضی کارها را به هیچ وجه نباید به فردا بسپاریم.طفلی دوان دوان به طرفمان می آید تا در آغوشش بگیریم و از او تعریف کنیم،همین الان به آن نیاز دارد،نه در زمانی که برای ما مساعد است.دوستی که به شانه هایت محتاج است تا دمی گریه کند،نمی تواند در انتظار فرصت مناسب تری بماند.کسی را که می خواهد دوباره مطمئن شود که دوستش دارید، نباید به امید فردا رها کنید.

عشق تعهدی است که اطمینان می دهد هر وقت به من نیاز داشتی،در کنارت هستم.این فکر که بعضی زمان ها برای عشق از زمان های دیگر مناسب تر است،برای خیلی ها یک عمر پشیمانی ایجاد کرده است.هیچ چیز نمی تواند جبران کننده دمی باشد که عشق ما طلب شده است و ما بی پاسخ از کنار آن گذشته ایم.

از کتاب زاده برای عشق اثر لئوبوسکالیا به ترجمه هوشیار انصاری فر

 

منبع

 

شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ + 17:34 + دریا +


 

بانو!

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود، درمانده از شناختنش شویم. خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به ناممکن ابدی تبدیل شود.

خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تا آن را از قله ی قافی بیاورد.

خوشبختی، عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده و عطری ست باقی که از آغاز تا پایان این راه، همیشه می توان بوییدش.

مادر بزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر، برنامه ای چهل روزه داشت. چهل روز، تاریک روشن سحر، بعد از نماز، خود را صفا می داد، جلوی خانه را آب و جارو می کرد، قدری گلاب به فضا می بخشید، و روز چهلم به انتظار می نشست. نخستین پیرمردی که می گذشت، برای مادربزرگ، حضرت خضر بود. مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست، چیز تازه ای نمی خواست، توقعی نداشت، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت. مادربزرگ، فقط، زیر لب می گفت: ای حضرت! سلامت و شادی را در خانه ی ما حفاظت کن.

مادر بزرگ، غیرممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود. من، بعدها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحرگاهی و آن عطر خاک آب خورده، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم، می لرزیدم، و به یاد می آوردم که مادربزرگ، با کمک حضرت خضر، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد.

خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم.

خوشبختی را، تنها به مدد طهارت جسم و روح، در خانه ی کوچک مان نگه داریم.

 

منبع

 

سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ + 20:53 + دریا +


 

 

تقدیم به بزرگترین عشق زندگیم

همسرم

 

 

شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ + 1:21 + دریا +


 

 

علاء الدولۀ سمنانی (657-736ه ق) دررسالۀ چهل مجلس خود گزارشهای شگفتی از خوارق عادات عارفان ارائه می کند که برای مردم روزگار ما آنها که نگاهشان در پیلۀ تنگ مادیت اسیر مانده است باورنکردنی می نماید ,اما او با قاطعیتی از تجربیات عرفانی خود و دیگر عارفان سخن می گوید که تردید را دچار تردید می کند. قسمتی از سخنان او را بخوانیم:

رسول علیه السلام به آسمانها برفت بی خرق و التیام و ما را تحقیق شده است که بعضی از امت او هستند که از در و دیوار بیرون می آیند و باز در می روند بی خرق و التیام.
و کس باشد که توجه کند به کعبه, کعبه را بیند نزدیک خود, چنان که دوسه گام بنهد, در حرم رود بی آنکه کعبه از جای خود برود.
همچنین وقت باشد که آفتاب نزدیک شود به غروب, توجه کند, حق تعالی آن ساعت را ممتد گرداندتا نماز دیگر را به وقت بگزارد, بی آنکه در گردش افلاک تغییر پدید آید.

وی سپس به مشاهدات شخصی اش اشاره می کند:

و ما در غیب مشاهده کردیم که گاه بوده است که هزار سال در دریا سیر می کردیم, چنان که شب و روز را می شمردیم و رمضانها روزه می داشتیم و نماز عید می گزاردیم تا هزارسال تمام می شد, چون از غیب بازمی آمدیم , همان قدر بیش نبود که بعد از نماز بامداد و پیش از برآمدن آفتاب.
و در غیب خود از این انواع بسیار باشد...

این گزارشهای علاء الدوله را می توان بر اساس نسبیت زمان توجیه کرد, اما شاید بهتر باشد کمی نگاهمان به حقیقت منعطف تر بکنیم و از جمود و دگم اندیشی های متداول اندکی فاصله بگیریم!

منبع

یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ + 22:46 + دریا +


 

 

 

 

دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ + 23:14 + دریا +


 

در نگنجد عشق در گفت و شنید 
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
 
دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ + 23:5 + دریا +


http://www.taknaz.ir/ax1/2/1.jpg

 

شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ + 22:36 + دریا +


وی نخستین بار گزارشی مفصل از هنر و تاریخ هنر ایران را به جهان غرب معرفی نمود.[۲] گزارش وی تحت عنوان

در سال ۱۹۳۸ توسط یک اثر ۶ جلدی بنام «A Survey of Persian Art» توالی یافت که تا به امروز از مفصل‌ترین بررسی‌های آثار تاریخ هنر ایران بشمار می‌آید.

 با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت نمود. در یکی از کتابهایش در این زمینه نوشته شده[۳]:

«با عزم و شوق به ایران آمدم تا به زیارت سرزمین رویاهایم، ایران، بروم.»

از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴ مشاور افتخاری دولت ایران بود و سپس عضو فرهنگستان ایران شد.

وی نمایشگاه‌های زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کرد 

پی درخواست مکرر از شاه ایران، آرامگاهی برای دکتر پوپ در اصفهان در ساحل زاینده‌رود نزدیک پل خواجو ساختند که پس از درگذشت در آن‌جا به‌خاک سپرده شد.

همسر وی فیلیس اکرمان نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شده است، و دکتر ریچارد فرای نیز درخواست به خاک سپاری در آن محل را نیز از محمود احمدی نژاد کرده است.[۴]

 

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:23 + دریا +


 

 

امروز یه داستانی رو تو مثنوی میخوندم که خیلی جالب بود. 

مجنون رو یه شتری نشسته و میخواد بره به کوی لیلی. این شتره هم یه بچه داره که خیلی دوستش داره. از یه طرف، مجنون میخواد خودشو برسونه به لیلیش، از طرف دیگه، شتره هی میخواد برگرده بره پیش بچه اش!

خلاصه، تا مجنون یه لحظه حواسش پرت میشه، شتره میفهمه و بکوب بر میگرده راهو! راهی که مدتها طول کشیده که رفته، تو چند لحظه، چهار نعل برمیگرده! مجنون که حواسش میاد سر جاش، دوباره شتر رو بر میگردونه تو راه کوی لیلی

این کشمکش بین دو معشوق ، راه سه روزه رو تبدیل میکنه به سالها!

چقدر جالب تمثیل آورده برای کشمکشهای درونی آدمها. خیلی قابل لمسه!


همچو مجنون اند، چون ناقه اش یقین               می کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون، پیش آن لیلی روان                      میل ناقه، پس پی کره دوان

یک دم از مجنون ز خود غافل بدی                    ناقه گردیدی و واپس آمدی

عشق و سودا، چونکه پر بودش بدن                  می نبودش چاره از بیخود شدن

آنکه او باشد مراقب، عقل بود                         عقل را سودای لیلی در ربود

طفلکی عاشقه دیگه! تقصیر نداره که حواسش سر جاش نیست!!!

لیک ناقه، بس مراقب بود و چست                    چون بدیدی او مهار خویش سست

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ                  رو سپس کردی به کره، بی درنگ

چون به خود باز آمدی، دیدی ز جا                       کو سپس رفتست بس فرسنگها

در سه روزه ره بدین احوال ها                           ماند مجنون در تردد، سالها!

چقد قشنگ احوال شترشو درک میکنه! ببین چی گفت:

گفت: ای ناقه چون هردو عاشقیم                      ما دو ضد، پس همره نالایقیم

نیستت بر وفق من، مهر و مهار                           کرد باید از تو صحبت اختیار


این دو همره، همدگر را راهزن                            گمره آن جان، کو فرو ناید ز تن!

جان ز هجر عرش اندر فاقه یی                           تن ز عشق خاربن، چون ناقه ای


جان گشاید سوی بالا، بالها                              در زده تن در زمین، چنگالها

تا تو با من باشی ای مرده ی وطن                      پس ز لیلی دور ماند جان من

روزگارم رفت زین گون حالها                               همچو تیه و قوم موسی، سالها

خطوتینی بود این ره تا وصال                              مانده ام در ره ز شستت، شصت سال

راه نزدیک و بماندم، سخت دیر                          سیر گشتم زین سواری، سیر، سیر!

من که به اینجاش رسیدم، اعصابم خورد شد گفتم خوب بچه پیاده بری که زودتر میرسی! اما مجنون، من نبودم! اینجاش ثابت شد که من و مجنون خیلی فرق داریم.

من به اینجا که رسیدم، از ناقه پیاده شدم و پیاده راه افتادم که برم. تازه کلی هم از نبوق محترمم جهت مسیریابی استفاده خواهم کرد!!!

اما مجنون، یه کار دیگه کرد. که اینو فقط بعضیا میفهمن!

سر نگون، خود را ز اشتر در فگند                     گفت: سوزیدم ز غم، تا چند؟ چند؟

تنگ شد بر وی بیابان فراخ                             خویشتن افکند اندر سنگلاخ!

آنچنان افکند خود را سخت زیر                         که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست                 از قضا آن لحظه پایش هم شکست

از قضا، به معنی اتفاقی نیست ها! به جان خودم اگر اتفاقی بوده باشه!!! مطمئنم که دقیقا اینجوری میشد ! حاضرم رو گردنم شرط ببندم!!!

الان مجنون چی فک کرد؟ من بودم فحش میدادم! به خودم و زمین و زمون!!! اما مجنون:


پای را بر بست و گفتا گو شوم!                   در خم چوگانش غلطان میروم!


اینجا معلوم میشه که فرق من و مجنون، تا کجاس!!! دیدید که من هنوز پیاده نشدم از اون شتره؟ با اینکه اومدم پایین! ولی در اصل هنوز سوارشم!


خلاصه که :

گوی شو! میگرد بر پهلوی عشق                   غلط غلطان در خم چوگان عشق

 نخواست شیخ بیابد مرا، که یافتنم                                  

 چراغ نه، که به گشتن هم احتیاج نداشت


                                                                            فاضل نظری

منبع

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:11 + دریا +


 

 

 

 

 

پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ + 0:0 + دریا +


 

 

تقدیم به عشق

و همه عشاق

 

سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ + 1:44 + دریا +


 

harjaye donya ke bashi مجموعه عکسهای گرافیکی و عاشقانه

 

 

 

پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ + 11:26 + دریا +


 

 

 

گوش کن میشنوی همهمه دریا را

   تپش واهمه خیز نفس صحرا را

     نور بی حوصله در پنجره می آشوبد

       باز کن پنجره ی بسته گلدان ها را

         واژه ها در شعف شور شدن میرقصند

              دیدی آنکه به افق چرخش مولانا را

                 شیهه اسب کسی در نفس طوفان است

                     گوش کن میشنوی همهمه دریا را

                         سبز پوش اسب سواری گل و قرآن در دست

                                آب می پاشد یک مرقد نا پیدا را

 

منبع: مجنون لیلا

جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ + 13:44 + دریا +


 



آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


پویندگی و پایندگی زندگی همچنان جاریست
اما سوال من اینست
چرا از صلح کم گفته ایم
چرا از صلح کم گفته ایم
و چرا ؟؟؟
 
 
یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ + 19:47 + دریا +


 

خدا...

 

این روزا باید بیشتر بریم در خونه خدا

آخه این ماه ماه خداست

چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ + 12:6 + دریا +


 

همانطور كه مي آيد، ‌نمي توان آنرا نگاه داشت. نمي توان به آن چسبيد. نسيم مثل نجوا مي آيد،‌ سر و صدا نمي كند،‌ ادعا ندارد، ‌خاموش مي آيد. نمي توان صداي آنرا شنيد. ناگهان مي آيد... و خدا اينگونه مي آيد. حقيقت، سرور و عشق اينگونه مي آيند. همه آنها نجواگونه مي آيند؛ بدون طبل و دهل، ناگهان،‌ بي قرار قبلي و بدون كسب اجازه از شما مي آيند. يك باره مي آيند و اينگونه است كه نسيم مي آيد. يك لحظه هست، لحظه ديگر نيست. همانطور كه مي آيد، ‌مي رود. نمي توان آنرا نگاه داشت. نمي توان به آن چسبيد. وقتي كه هست، از آن لذت ببريد و وقتي كه مي رود، ‌بگذاريد برود. شكرگزار باشيد كه آمد و وقتي رفت، شكايت نكنيد. شكوه نكنيد. وقتي كه مي رود، ‌مي رود. كاري نمي توان كرد. اما همه ما به آن مي چسبيم. وقتي عشق مي آيد، شاد مي شويم، اما زمانيكه مي رود، آسيب مي بينيم و اين يعني آگاه نبودن،‌ ناشكري و سوتفاهم. به ياد داشته باشيد كه عشق از يك سو مي آيد و از همان سو برمي گردد. تقاضاي آمدن نمي كند. پس براي رفتن چرا بايد كسب اجازه كند؟ عشق موهبتي از فراسوها و از دنياي رازهاست و بايد اسرارآميز برود. اگر كسي زندگي را نسيم تصور كند، ديگر به آن نمي چسبد و وابسته نمي شود. او هميشه در دسترس است و هرچه روي مي دهد، برايش خوب است.

ادامه

 

سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ + 1:6 + دریا +


 

 

 

ولنتاین چیست؟ تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین ایرانی
 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.







در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود…


بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!



.در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..

اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته .


فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست

سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!!


.
سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد

.
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.




ولنتاین
2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.


کیوپید(CUPID)

3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.







نمادهای ولنتاین



4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.





ولنتاین
5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.




 
6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.










7- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.

۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.





سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.


سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عطر های ویژه ولنتاین , عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.


رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.


در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.


هویت ولنتاین مبهم است. در کل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.

جشنواره ای به نام LUPERCALIA که ۱۵ فوریه در رم باستان میان کافران متداول بوده است. لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند.


همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

کلیسای کاتولیک حداقل ۳ قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده که هر سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند.


ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد.

خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: “از طرف ولنتاین تو.” این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.


ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.

پاپ اعظم GLASIUS فردی بود که روز ۱۴ فوریه را، در سال ۴۹۸ پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند.


روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.


کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال ۱۴۱۵ و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.


روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال ۱۴ فوریه ۲۶۹ پس از میلاد اعدام شد.
برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب میکنند.


برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.


ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال ۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.


در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.


در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.


در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.


در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: “تو قلب مرا گشوده ای” یا “کلید دروازه قلب من دست توست.”


برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.


اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به “روز سفید”(WHITE DAY) که تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.


در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.


بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود
 
 از اینجا کش رفته شد.
شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ + 1:0 + دریا +


 

يكي از اساسي ترين پندارهاي نادرست نسل بشر اين است كه همه گمان مي كنند مي دانند عشق چيست و هيچكس به كاوش عشق نمي پردازد. همه گمان مي كنند مي دانند عشق چيست و هيچكس لزومي به چشيدن طعم عشق نمي بيند. چنين است كه عشق از جهان رخت بربسته. عاشقاني وجود دارند تهي از عشق. پدر و مادرها به عشق ورزيدن به فرزندانشان وانمود مي كنند. فرزندان به عشق ورزيدن به پدر و مادرها وانمود مي كنند- وانمود و فقط وانمود. اينگونه نيست كه آنان اين كار را آگاهانه انجام دهند. ممكن است از آن كاملا ناآگاه باشند. بايد از همان آغاز به همه گفته شود كه عشق بزرگترين هنر زندگي است ... تو نبايد از كنار عشق ساده بگذري. بايد عشق را بكاوي و تا ژرفاي آن رخنه كني. بايد هنر عشق ورزيدن را بياموزي. عشق يك هنر است... عشق نه استعدادي ويژه، بلكه نيرويي نهان است. از اين رو ممكن است كه كل بشريت سرانجام روزي بتواند به اوج عشق برسد. و در چنين روزي است كه بشر براستي متولد مي شود. ما هنوز در دوراني پيش از اين رويداد واقعي نهايي به سر مي بريم. اين رويداد هنوز رخ نداده است.

 

هر چيزي كه به تو شادماني مي بخشد غذاي روح توست. فقط بدن تو نيست كه گرسنگي مي كشد، روحت بيشتر گرسنه است. هشيار باش! تا مي تواني شادماني را برگزين. از بدبختي و غم دوري كن. هيچگاه با بدبختي اي كه گاهي به سراغ تو مي آيد همگام نشو. بدبختي ناگزير است به سراغ تو آيد. درست چون ابرهايي كه روزي آسمان را فرا مي گيرند و روز بعد خورشيد هويدا مي شود. به ابرها بنگر. به خورشيد بنگر و به ياد داشته باش كه تو از اين دو جدا هستي. لحظات تاريك و لحظات نور از راه مي رسند. ما در چرخه اي از روز و شب، تولد و مرگ، تابستان و زمستان در حركتيم. اما اگر به ياد داشته باشيم كه ما هيچكدام از آنها نيستيم، آنگاه شادماني پديد مي آيد و با خود  و با هستي در صلح و صفا قرار مي گيريم. اين همگوني و يكي بودن، اين هماهنگي. شادماني است. و آنگاه كه تو شاد بودن را آموخته باشي، روحت شروع به رشد مي كند و گرنه روحت يك بذر باقي مي ماند و هرگز به درخت تبديل نمي شود. و تا زمانيكه بذر تبديل به درخت نشود و درخت ميوه ندهد،‌ زندگي بيهودگي است.

منبع

سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ + 12:32 + دریا +


 

love

 

 

پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 22:27 + دریا +


 

هم قد گلوله توپ بود. گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟ گفت: با التماس! چه جوری گلوله رو بلند می‌کنی میاری؟ - با التماس! به شوخی گفتم، می‌دونی آدم چه جوری شهید میشه؟ لبخندی زد و گفت: با التماس! تکه های بدنش رو که جمع می‌کردم فهمیدم چقدر التماس کرده...

 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 11:41 + دریا +


 

 دو موش كوچك توي يك سطل خامه گير افتادند، اولي زود تسليم شد و غرق شد. دومي ول نمي‌كرد. اينقدر تقلا كرد، تا خامه را تبديل به كره كرد و بيرون اومد. آقا، در اين لحظه، من اون موش دوم‌ام.

 

منبع

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 11:33 + دریا +


 

 

 

ادامه قلب ها

دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 8:22 + دریا +


 

هزاران چشم اشک آلود، باران
دوتا دست و تن یک رود، باران
همین دیشب میان هیئت ما
یکی از سینه‌ زن‌ها بود، باران

باران شبانه

سیدحبیب نظاری
"از این دست"

منبع

 

سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 1:34 + دریا +


 

آقای مجتهدی معنقد بودند که حافظ این شعر را برای حضرت زهرا سروده. اما باید بگم این دومین عارفیه که داستان زندگیش رو خوندم و تاکید ویژه وانسی خاص با حافظ داشته .... گاهی نسبت به کتاب اقای مجتهدی یعنی لاله ای از ملکوت احساس دلتنگی داشتم. انگار دلم می خواد دائم کنارم باشه. هرچند این کتابو امانت گرفتم و باید پسش بدم. کتابیه که پر از اوصاف عجیب. آدم وقتی این کتابو می خونه انگار داره قصه ای شیرین و عجیب می خونه .... اما مهمتر اونه که وقتی آدم می خونتش سوزی عجیب در دلش می افته. مثال بارز ذکر که کوه ها به حرکت در میان. و باعث خوشحالی که اون آرمانی که همیشه توی ذهنش بوده لااقل وجود داشته و تجلی یافته.  فقط افسوس که دست وپای ما چنان در بند خودخواهی بسته شده که جز تکونی کوچیک نمی تونیم به خودمون بدیم.

 

 بلبلی خون دلي خورد و گلي حاصل كرد
باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد
طوطي‌اي را به خيال شكري دل خوش بود
ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد
قره العين من آن ميوه دل يادش باد
كه چه آسان بشد و كار مرا مشكل كرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددي
كه اميد كرمم همره اين محمل كرد
روي خاكي و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فيروزه طربخانه اين كَهْ گِل كرد
آه و فرياد كه از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه كمان ابروي من منزل كرد
نزدي شاه رخ و فوت شد امكان حافظ
چه كنم بازي ايام مرا غافل كرد

 

 

 

یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 9:35 + دریا +


 

 
 
 
دیشب هم صدای تیشه از بیستون بیامد
گویی که فرهاد بیدار است
 
 
برچسب: مثبت اندیشی
 
 
شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 16:53 + دریا +


 

سال هاست میخواهم با اینها زمستان را سر کنم اما جز یک نوستالوژی پوچ چیزی نصیبم نشده... مهجورم مثل نسلی که بهارش در زمستان شکفته... با سیگارم ساعت را تحویل آتش میدهم و امسال هم منتظر میمانم تا بهارمان به فروردین برگردد.

کاش یک بهار هم همآغوش تو باشم... آزاد... پریشان تر از شال سرخت که به باد سپردی اش...

می سپارمت به باد، به آفتاب، به سبزه هایی که از تو رسته اند. می سپارمت به آزادی آغوش من که این جغرافیای تنگ هیچ میله ای ندارد. می سرایم تو را در همه ی پهناور دنیا که بپیچی در گوش این همه جنگ بی سرانجام.

همه مرگ ها را از دستانت می دزدم... به زنجیر می بندمشان و میکشم که این بار قتل های زنجیره ای تو باشم.

دقیقه ی خوبی ست که بهاران را به باور جهان بنشانیم؛ به پیشانی اش ببندیم و بسراییم تمام این ثانیه ها را برای مرگ تمامی جبرها و خدایان... من بمانم و تو و یک «ما» به بزرگی دلهامان... من بمانم و تو و یک «ما» از جنس همه ی دنیا...

 

 

برگرفته ازوبلاگ برف خاکستری

 

پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ + 21:7 + دریا +