|
باران و دریا
|
آقای مجتهدی معنقد بودند که حافظ این شعر را برای حضرت زهرا سروده. اما باید بگم این دومین عارفیه که داستان زندگیش رو خوندم و تاکید ویژه وانسی خاص با حافظ داشته .... گاهی نسبت به کتاب اقای مجتهدی یعنی لاله ای از ملکوت احساس دلتنگی داشتم. انگار دلم می خواد دائم کنارم باشه. هرچند این کتابو امانت گرفتم و باید پسش بدم. کتابیه که پر از اوصاف عجیب. آدم وقتی این کتابو می خونه انگار داره قصه ای شیرین و عجیب می خونه .... اما مهمتر اونه که وقتی آدم می خونتش سوزی عجیب در دلش می افته. مثال بارز ذکر که کوه ها به حرکت در میان. و باعث خوشحالی که اون آرمانی که همیشه توی ذهنش بوده لااقل وجود داشته و تجلی یافته. فقط افسوس که دست وپای ما چنان در بند خودخواهی بسته شده که جز تکونی کوچیک نمی تونیم به خودمون بدیم.
بلبلی خون دلي خورد و گلي حاصل كرد
باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد
طوطياي را به خيال شكري دل خوش بود
ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد
قره العين من آن ميوه دل يادش باد
كه چه آسان بشد و كار مرا مشكل كرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددي
كه اميد كرمم همره اين محمل كرد
روي خاكي و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فيروزه طربخانه اين كَهْ گِل كرد
آه و فرياد كه از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه كمان ابروي من منزل كرد
نزدي شاه رخ و فوت شد امكان حافظ
چه كنم بازي ايام مرا غافل كرد