باران و دریا

 

تا همین چند دقیقه پیش داشتم فیلم « 127 ساعت » را تماشا می کردم.

عجب فیلمی بود. با این که همه چیز فقط  در یک فضای تنگ ، گرفته شده بود اما اصلا کسل کننده نبود. نزدیک به اواخر فیلم ، دیگر نفسم به شماره افتاده بود. جالب تر این که در تیتراژ پایانی آمده بود که همه چیز واقعی است.

فیلم که تمام شد ، ایستادم و تمام بدنم را لمس کردم. از این که همه چیز سر جایش بود ، عمیقا احساس خوشبختی کردم.

هستی ، چقدر امکانات به ما داده است و ما فراموش کرده ایم.

همین که هستیم ، از همه چیز مهم تر است. همه چیز!

منبع

 

البته به نظر من هیچ چیز از هیچ چیز مهم تر نیست!

 

دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ + 21:10 + دریا +