باران و دریا

 

من اگه خاک تو هستم

قد بکش از کف دستم!

منو از خودت برنجون

اگه قولمو شکستم

من اگه خاک تو باشم

توی گلدون تو جا شم

اون بهاره، من زمینم*

اون زمینه، من هواشم!

آنفولانزای سیاهه

من می خوام که مبتلا شم

خودشو اما نمی خوام

عاشق خاطره هاشم

اون یه کشتی پرنده س

من یه عمره ناخداشم

تا ته دنیا باهامه

تا ته دنیا...باهاشم!

حدیث لزرغلامی

http://koo.blogfa.com/

پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۸۸ + 19:25 + دریا +


 

 

 

چه قد اینا خوشگلن

چه قدم تحریک کننده

به نظر من به جای اون مدلای کمر باریک اگه اینا رو مد کنیم خانوما خیلی راحت ترن

حیف که اون مدلا نمی دونن چه بلایی دارن سر زنا می آرن.

 

آیا کسی زیبایی آن پ-س-ت-ا-ن های بدون پ-س-ت-ا-ن بند چاق را درک می کند؟

آیا کسی می داند نرمی شکم های پرچربی تا چه اندازه شیرین است؟

چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ + 13:7 + دریا +


 

HOW TO MAKE 2010
THE MOST MEANINGFUL YEAR OF YOUR LIFE

 


PERFORM
THE SEVEN ESSENTIAL ACTIONS ©
 ONCE EVERY DAY

 

1. Thank someone you would normally not thank.


2. Express your love in a way that is unexpected,
    or to someone who is not expecting it.

3. Honor yourself for something you did today that
    reflects the best of who you are.

4. Forgive yourself for something you did today that
    reflects less than the best of who you are.

5. Feel compassion for someone you would normally
    judge.

6. Notice or experience something as miraculous that
    you would normally take for granted.


7. For one full minute, stop whatever you are
    doing and be deeply grateful for the gift of this day
    of your life. During this minute, contemplate the
    fact that yesterday, approximately 154,300 people 
    on Earth passed from this world, and that even
    while you are practicing this very sixty seconds of
    gratitude, 100 souls will leave their physical forms.
    Send them your prayers as they journey onward.
    Then, with great joy and humility, proclaim these
    words out loud:

                          "TODAY, I AM ALIVE!!"

     


               


      www.barbaradeangelis.com

شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ + 19:52 + دریا +



دو راه پایه‌ای و اساسی برای اینكه مغزتان را سالم و سرحال نگه دارید وجود دارد: تنوع و كنجكاوی. وقتی هر كاری كه انجام می‌دهید از روی عادت‌تان است و زندگی بر یك روال می‌گذرد، بدانید كه وقت تغییر است ...

اگر هر شب پیش از خواب جدول حل می‌كنید و این عادت‌تان شده است، وقتش است كه تفریح وقت خوابتان را عوض كنید و ورزش دیگری برای مغزتان بیابید. در مورد دنیای دور و برتان كنجكاو باشید و به جستجوی این بروید كه بفهمید هر چیزی چگونه كار می‌كند.
این تلاش برای فهمیدن بیشتر به مغزتان كمك می‌كند كه سریع‌تر و تاثیرگذارتر عمل كند. 10 كلك ساده هم ما به شما پیشنهاد می‌دهیم تا با به كارگیری آنها كمی ورزش كنید:
1. كتاب بخوانید: یك كتاب انتخاب كنید. كتابی با موضوعی كاملاً جدید. موضوعی كه تاكنون در مورد آن اطلاعی نداشتید. هر هفته در یك موضوع جدید كارشناس و خبره شوید. با این كار نه تنها ورزش می‌كنید، بلكه به این همه ناشر و نویسنده ایرانی هم كه بازاری برای فروش كتاب‌هایشان پیدا نمی‌كنند كمك می‌كنید.
2. بازی كنید: بازی راه بسیار خوبی برای مغز شماست كه مهارت‌هایش را به امتحان بگذارد. سودوكو (جدول اعداد)، جدول كلمات، و بازی‌های الكترونیكی كه این روزها در موبایل‌ها به وفور یافت می‌شوند، می‌توانند به بالا رفتن مهارت‌های مغز شما و تقویت حافظه‌تان كمك كنند.
این باز‌ی‌ها خودشان هم نوعی تفریح هستند. البته زمانی شما از این بازی‌ها بیشترین سود را می‌برید كه روزی چند دقیقه با آنها وقت بگذرانید، نه ساعت‌ها.
3. از دست مخالفتان استفاده كنید: هر از گاهی یك روز را اختصاص دهید قبه استفاده از دست مخالفتان.
اگر چپ دست هستید با دست راستتان در را باز كنید. اگر راست دست هستید تلاش كنید كلید را با دست چپ بچرخانید. همین كار ساده باعث می‌شود مغزتان راه‌های جدیدی ایجاد كند. ساعتتان را در دست چپتان ببندید تا یادتان بماند كه از دست مخالفتان استفاده كنید.
4. شماره تلفن حفظ كنید: این تلفن‌های امروزی هم گاهی دردسرند. در حافظه این تلفن‌ها می‌توان همه اطلاعات را ذخیره كرد. برای همین است كه این روزها دیگر كمتر كسی شماره تلفن حفظ می‌كند، در صورتی كه حفظ كردن شماره تلفن تمرین خیلی خوبی برای مغز است. هر روز یك شماره جدید یاد بگیرید.

5. برای مغزتان غذا بخورید: مغز شما به چربی‌های سالم نیاز دارد. روغن‌های ماهی، خشكبار، دانه‌های مغذی و روغن زیتون جزو این دسته از غذاها هستند. شروع كنید به خو.ردن این گونه غذاها و از خوردن چربی‌های اشباع شده پرهیز كنید.
6. خرق عادت كنید: اغلب مردم عادت‌هایشان را دوست دارند؛ وقت‌كشی‌ها و تفریحاتی كه می‌توانند تا ساعت‌ها ادامه پیدا كنند. اما هرگاه چیزی تبدیل به طبیعت دوم انسان شد، دیگر مغز برای انجام آن انرژی نمی‌سوزاند.
اگر واقعا می‌خواهید مغزتان جوان بماند با عادت‌هایتان مبارزه كنید. درها را با دست مخالفتان باز كنید و دسرتان را قبل از غذا بخورید. همه این كارها باعث می‌شود مغزتان از خواب بیدار شود و دوباره دنیا را ببیند.
7. از راه‌های متفاوت بروید: به هر كجا كه می‌خواهید بروید از راهی متفاوت و جدید بروید.همین تغییر كوچك در عادت‌های روزانه باعث می شود برای مغزتان در پیدا كردن مسیرها تمرین كند.
اگر همیشه از یك سمت خیابان راه می‌رفتید به سوی دیگر خیابان برودی. وارد مغازه‌های جدید شوید و خلاصه هر كاری كه عادت‌های روزانه شما را می‌شكند انجام دهید.
8. یك مهارت جدید كسب كنید: یادگیری یك مهارت كاری جدید باعث می‌شود بخش‌های مختلفی از مغز شما به كار بیفتد. با این كار حافظه‌تان هم وارد بازی می‌شود، شما مهارت‌های جدیدی یاد می‌گیرید كه به شما كمك می‌كند كارهای متفاوت انجام دهید.
9. فهرست تهیه كنید: فهرست‌ها خارق‌العاده‌اند. تهیه فهرست به شما كمك می‌كند موارد مختلف را به هم پیوند دهید. فهرستی از همه مكان‌هایی كه به آنها سفر كرده‌اید تهیه كنید. نام همه غذاهایی را كه تاكنون چشیده‌اید روی كاغذ بیاورید.
از بهترین هدایایی كه تا به حال دریافت كردید فهرست تهیه كنید. هر روز یك فهرست تهیه كنید تا حافظه‌تان شخم بخورد اما حواستان هم جمع باشد كه خیلی به این فهرست‌ها تكیه نكنید. فهرست تهیه كنید اما بدون آن به خرید بروید. فهرست را وقتی استفاده كنید كه هر چه به ذهنتان می‌رسید خریدید.
10. یك تفریح جدید پیدا كنید: یك مهارت جدید پیدا كنید كه زیاد هم گران نباشد. عكاسی با دوربین دیجیتال، نقاشی، ساز زدن، روشی جدید در آشپزی یا نوشتن می‌توانند گزینه‌های خوبی برای شما باشند
 
 
شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ + 10:12 + دریا +


 

مديريت زمان

چكيده:يكي از اصول مهم مديريت زمان اصل 20-80 است ،يعني از 20% زمان انجام 80%كارهايت استفاده كن
موفقيت در مديريت صحيح زمان وابسته به تشخيص كارهاي مهم است.
دراين مقاله قصد داريم تا تعدادي از راهكار هاي مديريت ززمان را به شما معرفي كنيمژاز نظر مديريت زمان كارها چند دسته تقسيم مي شوند:

1- كارهاي مهم و فوري:اين كارها خود به خود انجام مي گيرند.

2-كارهاي مهم و غير فوري:اين دسته از كارهايي هستند كه افراد موفق وناموفق را از هم جدا مي كندو معمولا افراد ناموفق آن را به تعويق مي اندازند.

3-كارهاي فوري و غير مهم:اين كارها در جهت اهداف انسان نيستند ولي انجام مي شوند.

4-كارهاي كم اهميت و غي رضروري:بعضي افراد به دل خاطر ناتواني در انجام كارهاي مهم و فوري(گاهي براي تفنن و گاهي براي فرار از تمركز حواس)خود را به اين كارها سرگرم مي كنند.



موفقيت در مديريت زمان وابسته به انتخاب بين مارهاي مهم و غير مهم است،پس براي موفقيت تحصيلي :

1- از كارهاي غير مهم سصرف نظر كنيد.

2- كارها را اولويت بندي كنيد.

3-راهزنان وقت را بشناسيد.

4-راههاي ايجاد وقت را بشناسيد



راهزنان وقت:

1-صحبت هاي كم اهميت
2- مهمان ناخوانده
3-مطالعه مطالب كم اهميت و غير ضروري
4- روشهاي غير صحيح و عادت نادرست مطالعه
5-تلفن هاي مزاحم و غير ضروري
6-نداشتن انضباط كاري
7-سستي و بي ارادگي درتصميم گيري
8-دوباره كاري
9- ناتواني نه گفتن به خواسته هاي نابجا
10-نداشتن تمركز حواس
11-عادت امروز و فردا كردن
12-ترس از شكست


راههاي ايجاد وقت:

1-زنده كردن وقت مرده(مثل زمانهاي كه در انتظار هستيم،زماني كه در اتوبوس مي گذردو...)
2-انجام كارها به طور همزمان
3-تنظيم كردن وقت خواب
4-كنترل بيشتر روي وقت تفريح
5-نه گفتن به درخواست هاي غير مهم
6- عقب انداختن كارهاي غير مهم



اميدوارم استفاده لازم رو ببريد


 منبع مطلب:

اينجا

پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ + 20:0 + دریا +


 

بخش اول

همه چیز در مورد فنون مطالعه و موفقیت تحصیلی

توصیه های کلی و تجربه ها قبل از شروع این مطالب دو چیز رو بگم:

مطالب این پست مفصله، ولی توصیه میشه دقیقا بخونید. ارزشش رو داره، ضمن این که اگر این جوری یاد نگیرید، با آزمون و خطا باید یاد بگیرید که براتون گرون تموم میشه.





1. مهم ترین توصیه: ابتدا خواندن واجبات و بعد مستحبات!

متاسفانه انقدر که من دیدم همه توی این قضیه اشتباه می کنند، تو هیچ چیز دیگه ندیدم!

به وفور دیدم که دانشجویان درگیر درس خوندن احساسی میشن، یعنی مثلا در 3 ماه ابتدایی ترم 6 تا کتاب گنده 2000 صفحه ای انگلیسی زیر بغل شونه!
یواش یواش آخر ترم که نزدیک میشه، می بینند که ای بابا فقط یک درصد مباحث رو تونستن بخونن، و رو میارند به کتاب های 500 صفحه ای فارسی و شب امتحان هم که نزدیک میشه فقط ده درصد مباحث خونده شده که اکثرا هم فراموش شده! بنابراین از ترس حمله می کنند به خلاصه ترین جزوه ها که حتی شاید نمره خوبی هم نیارند!

بنابراین به خاطر داشته باشیم: اگر دنبال موفقیت توی درس هستیم همیشه باید اول اون چیزی که ضروری و واجبه (چیزی که ترم بالایی ها توصیه می کنند - چیزی که حجم منطقی و قابل خوندن داره و سواد یا نمره میاره) رو باید خوند و
فقط و فقط اگر چند دور واجبات رو خوندیم و مرور کردیم و وقت اضافه داشتیم میریم سراغ اون چیزی که بچه ها میگن: "بخونی بدک نیست" (یعنی مستحبات)!



2. اهمیت فوق العاده مرور مطالب

حافظه آدمیزاد یه طوریه که برای به خاطر سپردن مطالب نیاز به تکرار اونها داره. بنابراین اگر زمان خاصی رو برای مطالعه یه درس در نظر گرفتید حتما حتما طوری برنامه ریزی کنید که دو الی سه دور کل مطالب رو بخونید، چون اگر به یک دور اکتفا کنید وقتی به تهش می رسید سرش رو کاملا فراموش کردید.
توضیح بیشتر رو همین پایین بخونید (برنامه ریزی).



3. برنامه زمانی درستی برای مطالعه داشته باشید

هر چند به ندرت من دیدم بدون برنامه هم کسی موفق بشه، ولی اکثرا کسایی توی یه امتحان موفق میشن که با برنامه جلو میرن.

اگر برای خوندن یه مبحث مدت زمان خاصی رو وقت دارید سعی کنید طوری زمان تون رو تنظیم کنید که 3-2 دور مطالب رو بخونید. به عنوان نمونه:

مثال:
فرض کنید 500 صفحه جزوه رو باید برای امتحانی بخونید و یک هفته هم وقت دارید. چه جوری میشه این وقت رو استفاده کرد:

الف- روش بسیار غلط و بسیار شایع: روز اول 10 صفحه می خونید، روز دوم 20 تا، روز سوم 25 تا و ...، شب امتحان که می رسه می بینید که شما موندید و 300 صفحه جزوه نخونده و با سرعت نور سعی می کنید بخونیدش. نتیجه اش هم اینه که اگه خیلی شانس بیارید یه دهی می گیرید! که البته به احتمال زیاد هم این طور نیست و...

ب- روش غلط دیگه: 500 صفحه رو تقسیم بر 7 روز می کنید، می افته حدودا روزی 70 صفحه، شروع می کنید روزی 70 صفحه خوندن، ولی روز امتحان می بینید بیشتر مطالبی که اول خونده بودید رو یادتون نمیاد!
نتیجه باز هم خوب نیست و ممکنه حتی به زور بتونید پاس کنید.

ج- روش صحیح: طوری تنظیم می کنید که 3-2 دور مطالب خونده بشه. مثلا در ابتدا روزی 120 صفحه مطالعه می کنید، که حدودا در چهار روز دور اول تموم میشه. دور دوم روزی 250 صفحه و 2 روزه، دور سوم شب امتحان از مطالب سخت تر + نمونه سوال زدن.
نتیجه تضمینی عالیه، اگر بد بود بنده همین جا هستم، می تونید تشریف بیارید مجازات کنید!

حالا ممکنه این سوال پیش بیاد که چطور میشه تو یه روز مثلا 120 صفحه درس خوند؟ این طوری:

تنظیم بندی زمان درس خوندن:
مکررا دیدم که افراد موفق حتی زمان یک روزشون رو هم تقسیم بندی می کنند. یعنی مثلا میگن من اگر امروز 10 ساعت مفید دارم و می خوام 120 صفحه بخونم می افته ساعتی 12 صفحه، یعنی هر 5 دقیقه یک صفحه.
حتی می تونید روی صفحه های جزوه تون تایم بنویسید
(روش بسیار مورد علاقه خودم). مثلا روی صفحه 1 بنویسید 8:05 و روی صفحه دو 8:10 و الی آخر، و بعد خودتون رو مقید کنید که باید تا ساعت 8:05 صفحه یک تموم بشه و تا 8:10 صفحه دو و ...
این روش باعث میشه که حواس تون بسیار به درس جمع بشه و از حواس پرتی و عدم تمرکز نجات تون میده. به شدت هم توصیه میشه.



4. همین امروز استارت بزنید و منتظر یه زمان دیگه نباشید

خیلی بچه ها هستند که دائم به خودشون میگن: من از اول برج بعد شروع می کنم. وقتی روز موعود رسید می بینند حسش نیست () و میگن من از دهم شروع می کنم و بعد هم دهم میشه بیستم و ...! چشم هم که به هم می زنند می بینند وقت امتحان رسید!
برای استارت زدن منتظر معجزه نباشید! فردا هم یه روزیه درست مثل امروز! اگر امروز استارت زدن سخته فردا هم سخته. پس همین امروز شروع کنید. یه مطلب مهم دیگه:
برای استارت زدن منتظر کشف بهترین روش مطالعه نمونید
یه مشکل شایع دیگه اینه که عده زیادی از بچه ها ابتدا دو ماه در مورد روش درس خوندن تحقیق می کنند و می ترسند که اگر به روش بدی شروع کنند نتیجه نگیرند.
این اشتباهه، چون باعث اتلاف وقت شما میشه. اگر شما برای یه امتحان مثل کنکور مثلا 8 ماه بخواید زمان بذارید،همیشه در عمل این طوریه که 2 ماه اول رو به یه روش میرید، بعد یه روش دیگه کشف می کنید و دو ماه اون طوری میرید و بعد باز هم یه روش دیگه رو امتحان می کنید. پس استارت خودتون رو با یه روش معمولی بزنید و بعد بذارید به مرور تجربه به سمت روش های بهتر هدایت تون کنه.



5. راه حل مشکل اعتیاد به کامپیوتر، اینترنت، سی دی، شو، فیلم، عکس، و ...
خوب! شما به کامپیوتر معتادید؟ اگه دو روز اینترنت نیایید مریض میشید؟ به پی اف اعتیاد دارید؟

خیلی خوش وقتم!
بنده ده برابر شما به همه اینا معتادم!

ولی با این وجود توی اکثر امتحان های مهم زندگیم هم تا حالا موفق بودم و نذاشتم این چیزا خرابم کنه!
چطوری؟ با برنامه ریزی و حساب کتاب و پناهنده شدن به کتابخونه!

شما در یک شبانه روز 24 ساعت وقت دارید. خیلی بخواید زیاد بخوابید 8 ساعتش با خواب میره و می مونه 16 ساعت دیگه! فرض کنید برای یه امتحان مهم دارید به شدت می خونید، می تونید 13-12 ساعت از روز رو به درس بگذرونید که 10 ساعتش مفید باشه و 3 ساعتش هم مثلا استراحت کوتاه وسط ساعات درس.

می مونه 3 ساعت دیگه! 3ساعت واقعا برای هر تفریحی که دل تون بخواد کافیه! اینترنت، رفیق بازی، فیلم و موسیقی و گیم و هر چیز دیگه!

حتی برای یه امتحان جامع مهم که نیاز به درس خوندن طولانی داره، اگر برنامه ریزی درستی داشته باشید می تونید هفته ای یک روز مثلا جمعه ها رو به خودتون استراحت کامل بدید (البته سلیقه ای است و من خودم این کار رو می کنم، ولی خیلی ها این کار رو نمی کنند).

البته سعی کنید طوری مدیریت کنید که این تفریح جلوی درس خوندن تون رو نگیره! مثلا اگر علاقمند به باشگاه رزمی هستید، اگر ساعت 8 صبح بخواید برید بقیه روز از خستگی نمی تونید درس بخونید، بنابراین بهتره چنین تفریحی رو برای شب بذارید.

تبصره: اگر شما هم مثل بنده هستید که حریف خودتون نمی شید، و در صورت نشستن پای کامپیوتر (یا هر تفریح دیگه ای) می خواید 14 ساعت بعد بلند شید، باز هم نگران نباشید، راه حل داره! پناه ببرید به کتابخونه ها! روزی 13-12 ساعت توی کتابخونه باشید که 10 ساعت مفید از توش در بیاد. بعد هم که برگشتید خونه تا موقع خواب هر چقدر دل تون خواست به تفریح مورد علاقه بپردازید. پس بنابراین مورد بعدی یعنی عدم ترک زندگی قبلی رو می نویسم:



6. نیازی به ترک کردن همه عادات زندگی قبلی نیست!

چند بار تا به حال دیدید که توی همین پی تی خودمون بچه ها می نویسند که من امتحان دارم و تا 6 ماه دیگه آنلاین نمیشم؟! به نظرتون آیا این کار درستیه که آدم موقعی که می خواد برای یه امتحان مهم درس بخونه همه چیز زندگی قبلی رو کنار بگذاره؟
به نظر من: نه!

آدم ها به این راحتی نمی تونند همه عادات و روتین های زندگی قبلی خودشون رو کنار بذارن!

اگر شما در این مورد بخواید احساسی عمل کنید و بگید حالا که درس دارم همه چیز رو می ذارم کنار، به احتمال زیاد یک ماه دیگه می برید و اصلا کلا درس رو ول می کنید (مکرر دیدم همچین موردی رو)!
ضمن این که این کار باعث میشه استارت زدن شما سخت تر بشه! چون همه اش با خودتون فکر می کنید که اگه بخوام شروع کنم باید همه چی رو ول کنم و ناخودآگاه از شروع کردن می ترسید!

پس بنابراین می بینید که کسایی که میگن من امتحان دارم و شش ماه نمیام پی تی خطا می کنند، ولی اونایی که میگن من امتحان دارم و تا شش ماه فقط شب ها میام بهتر عمل می کنند. قبول دارید؟



7. در درس خوندن نه افراط کنید و نه تفریط

مثل خیلی چیزهای دیگه زندگی، درس خوندن هم نیاز به اعتدال داره:

تفریط: خیلی ها کمتر از اون چیزی که باید بخونند درس می خونند. مثلا توی فصل امتحان روزی 3 ساعت با زور میرن کتابخونه و می خونند!

یا بدتر از اون، بعضی ها هستند که خودشون رو قانع می کنند که من باید بخونم، عادت می کنند به رفتن به کتابخونه، روزی 14 ساعت هم اونجا می مونند، ولی از این 14 ساعت 5 ساعتش به خواب، 4 ساعت به بحث با دوستان در مورد روش های مطالعه ()، یکی دو ساعت به سیگار کشیدن و علافی، و یه یکی دو ساعت هم اگه وقتی اون ته مه ها موند، به درس خوندن زورکی می گذره!

دقت کنید که نباید خودتون رو گول بزنید! سعی کنید در فصل امتحانات، یا وقتی که می خواید برای یه امتحان مهم بخونید، روزی حداقل 10 ساعت
مفید برای خوندن بذارید.

افراط: متاسفانه این هم مشکل شایعیه!
خیلی ها هستند که برای درس روزی 18 ساعت برنامه ریزی می کنند! یعنی فقط روزی 6 ساعت خواب و بقیه درس! بدون هیچ تفریحی! تمام عادات زندگی قبلی رو کنار می ذارن! از صبح تا شب می چسبند به کتابخونه و ...

البته اگر راستش رو بگم مواردی رو هم دیدم که کسی از همچین روشی جواب بگیره، ولی متاسفانه در اکثر موارد این کار باعث بریدن افراد میشه و اصلا طرف بعد یه مدت حالش به هم می خوره و چند ماه درس رو می ذاره کنار!

موقعی که می خواستم کنکور بدم هر هفته مجله پیک سنجش رو می خوندم، و یه قسمتی برای مصاحبه با رتبه های یک تا ده کنکور توش بود.
از هر کدوم از رتبه های برتر که می پرسیدند شما روزی چند ساعت می خوندید همین حدود روزی 12-10 ساعت رو می گفتند و حتی یادمه از چند تا شون پرسیده بودند که نظرتون در مورد کسایی که روزی 18 ساعت می خونند چیه، همه گفته بودند که آخه مگه میشه؟ و این جوری آدم نمی کشونه (واقعا توی دنیای واقعی هم هیچ کدوم شون روزی 18 ساعت نمی خونند).

پس بنابراین سعی کنیم منطقی باشیم و قهرمان بازی رو کنار بذاریم!



8. به کم قانع نباشید، و همیشه تصور کنید بهترین نتیجه رو می گیرید
یه جمله معروف هست که میگه: دنیا همیشه همون قدری به شما میده که شما ازش می خواید!

اگر شما مثلا توی کنکور با خودتون فکر می کنید که: "من که نمی تونم هیچ درسی رو بالای 50 بزنم! بذار همون یه فوق دیپلم قبول شم کافیه"، نتیجه شما هیچ وقت رتبه عالی نخواهد بود، حتی اگه روزی 20 ساعت بخونید...

وقتی شما رتبه عالی میارید که با خودتون تصور کنید که هیچ کس به خوبی شما نیست، و هیچ دلیلی نداره که بخواید بیشتر از یکی دو سوال رو در هر درسی غلط بزنید! بارها دیدم که این تصور + درس خوندن کافی معجزه می کنه! حتی برای بچه هایی که از لحاظ هوشی معمولی هستند.

بنابراین به کم قانع نباشید، تا زیادتر به دست بیارید.

سعی کنید خودتون رو همیشه به عنوان یه عنوان یه فرد موفق مجسم کنید.مثلا اگر دلتون می خواد توی امتحان فوق، صنعتی شریف قبول شید باید همیشه خودتون رو به عنوان یه دانشجوی فوق شریف مجسم کنید و این تصور رو در ذهن تون ایجاد کنید و به کمتر هم قانع نباشید. این طوریه که نتایج فوق العاده به بار میاد...

یادمه یک بار توی یکی از برنامه های تلویزیون می گفت که این روش، همیشه روش بزرگترین نوابغ دنیا برای رسیدن به موفقیت بوده، ولی به طرز عجیبی همه شون از بیان (و لو دادن) این روش دریغ می کردند! پس از این تکنیک غافل نشید.


9. از افراد انرژی منفی ضربه نخورید

متاسفانه در جمع افراد محصل همیشه پر بوده از این جور آدم ها!

آدم هایی که خودشون از صبح تا شب توی کتابخونه ها وقت می گذرونند، ولی دائم در مورد مضرات درس خوندن توی گوش دیگران می خونند!
آدم هایی که خودشون به شدت دنبال موفقیت تحصیلی هستند، ولی دائم به دیگران میگن که این همه درس آخرش چه فایده ای داره؟ درآمد آدم از یه تاجر کمتره!
افرادی که خودشون روزی N ساعت درس می خونند، ولی دائم بچه های دیگه رو مسخره می کنند که تو خرخونی! تو بچه مثبتی!
کسایی که بین بچه های دیگه شایعات عجیب و غریب برای تضعیف روحیه می اندازن، ولی در همون حال خودشون با قدرت و سرعت جلو میرن.
و...

اگر تا به حال فکر می کردید که این کارها از سر نادانیه، باید بگم که اتفاقا در خیلی از موارد اینها از من و شما بسیار زیرک تر هستند!

به دنیای رقابت خوش اومدید! وقتی قراره مثلا از بین هر 100 نفر یه نفر پیشرفت تحصیلی پیدا کنه، طرف علاوه بر این که دنبال ارتقای وضعیت خودش میره، سعی می کنه وضعیت دیگران رو هم خراب کنه تا بتونه توی رقابت بهترین باشه!
حتی توی یه امتحان سراسری مثل فوق یا کنکور، طرف با این که هزاران رقیب داره، باز این بلا رو سر اطرافیانش میاره، چون حس رقابت و حسادت اجازه نمیده که ببینه شما دارید به خوبی جلو میرید و ممکنه از خودش بهتر نتیجه بگیرید.

پس:
با قدرت تمام و بی توجه به همه این حاشیه ها جلو برید و بعد از موفقیت با لذت تمام به ریش این جور آدم ها بخندید! کیفش رو فقط وقتی تجربه کردید می فهمید، چون وصف ناشدنیه!



10. از شایعات ضربه نخورید
همونطور که گفتم یه عده ای از آدم های مریض که دنبال تضعیف رقبا و بچه های دیگه هستند، خصوصا توی امتحانات جامع و مهم بسیار به شایعه انداختن بین بچه ها متوسل میشن!

دو ماه مونده به امتحان شایعه می اندازن که قراره امسال اصلا دانشجوی آزاد نگیرند، و فقط سهمیه ای قبول کنند! از بین هزار نفر که این شایعه رو می شنوند 100 نفر باور می کنند، ناامید می شند، و توی کوران شب امتحان درس خوندن رو می ذارن کنار! 100 تا رقیب کم میشه به همین راحتی!

بین بچه ها شایعه می اندازن که فلان استاد طراح سواله! خیلی ها وقتی می شنوند فکر می کنند که چون پیش اون استاد نرفتند یا جزوه های دیگه ای رو خوندن، کلی ضرر می کنند و روحیه شون خراب میشه! یا می شینند به خوندن منابع اون استاد و برنامه شون به هم می ریزه!

بچه ها ممکنه اگر این چیزها رو تا حالا نشنیدید به نظرتون عجیب بیاد، ولی من به عینه این رو می دونم که عده زیادی به این روش ها تمایل دارند و به عمد این کارها رو می کنند، پس سعی کنید تحت تاثیر این چیزها قرار نگیرید و کار خودتون رو بکنید.



11. اصلاح مشکلات طبی و بیماری ها قبل از شروع

اگر بیماری خاصی دارید که ممکنه توی درس خوندن تون اثر منفی بذاره، سعی کنید قبل از شروع درس خوندن برای یه امتحان مهم برطرفش کنید.

مهم ترین مثال در این مورد اشکالات بینایی و اصلاح دید است. چون اگر شما نمره عینک تون صحیح نباشه چشم تون موقع مطالعه مجبوره تطابق زیادی بکنه، که خیلی زود باعث خستگی مغزی و حتی سردرد میشه.

البته خیلی بیماری ها هستند که در صورت عدم اصلاح ممکنه قابلیت تمرکز کردن روی درسی که آدم مطالعه می کنه رو از آدم می گیرند، پس سعی کنید همزمان با شروع درس خوندن دنبال اصلاح این مشکلات باشید.

البته اینم بگم که خیلی بیماری ها درمان شون زمان بره، پس باید یاد بگیرید باهاشون بسازید و منتظر درمان کامل شون برای شروع نباشید.



12. از خریدن و تل انبار کردن کتاب و جزوه های غیرضروری خودداری کنید
خیلی ها هستند که این کار رو می کنند! برای یه درس خود کتاب اصلی رو به اضافه سه تا کتاب تست و چهار تا کتاب خلاصه می خرند و آخرش هم هیچ کدومش رو نمی رسند درست بخونند!

یه بدی دیگه این کار اینه که وقتی آدم حجم وحشتناک کتاب ها و جزوه هایی رو که خونده نشده می بینه، ناخودآگاه روحیه اش شدیدا ضعیف میشه و فکر می کنه که باید همه اینا رو می خوند، و چقدر از درس هاش عقب افتاده!

یادتون باشه که برای هر درسی معمولا چند بار مرور یه کتاب یا یه جزوه، به مراتب بهتر از خوندن نصفه نیمه سه تا کتاب و سه تا جزوه است! پس یه منبع رو بخونید، و اون هم بهترین منبع رو! مورد بعدی رو به همین مطلب اختصاص میدم:



13. دقت در انتخاب منابع درسی
برای انتخاب این که چی بخونید بهترین کار استفاده از تجربیات افرادیه که قبلا در جایگاه شما بودند (مثلا سال قبل فوق دادند).

اگر مثلا یه عده از بچه ها جزوه های X و یه عده جزوه های Y رو توصیه می کنند سعی کنید با توجه به شرایط خودتون یکی شون رو انتخاب کنید و با اون جلو برید. بعیده ضرر بزرگی از انتخاب تون در منبع درسی یی که قبلا خوب جواب داده بکنید. معمولا اشتباهات بزرگ جای دیگه ای هستند!

سعی کنید فقط یه منبع رو (یا حداکثر برای دروس مهم دو منبع رو) به طور کامل بخونید و چند بار مرور کنید.

خیلی دنبال روش های عجیب و غریب درس خوندن، مثل ضبط کردن صدای خودتون، یا سی دی و نوار و ... نرید. هر چند این ها در کنار درس خوندن مفید هستند، ولی تجربه نشون داده هیچ چیز جای کتاب و جزوه رو نمی گیره.

به هیچ وجه توی این چیز ها خسیس نباشید. از الآن تا آخر عمر یادتون باشه که اگر برای یه کتاب 50 هزار تومن پول بدید، ولی فقط یه صفحه اش هم به دردتون بخوره باز هم برد کردید.

مثال - فرض کنید برای یه درس دو کتاب زیر براتون موجوده:
الف: کتاب چاپ امسال یه موسسه معروف و مهم که به احتمال 95 درصد جواب میده به قیمت 50 هزار تومن
ب: کتاب سال قبل یه موسسه خوب که به احتمال 90 درصد جواب میده به قیمت 10 هزار تومن
در این شرایط شما باید
فقط کتاب اولی رو بخرید و اصلا به تفاوت قیمتش فکر هم نکنید! اون 40 تومن رو اگه پول کتاب ندید باید خرج پیتزا یا رخت خواب جدید یا کارت گرافیک کنید!
چه خرجی از ارتقای تحصیلی برای آدم مهمتر و بهتره؟ پس خساست رو برای جاهای دیگه بذارید.



14. شرایط، محیط، موقعیت و زمان مطالعه

خیلی ها اهمیت این قضیه رو بیش از حد جدی می گیرند، ولی واقعیت اینه که من به تعداد آدم های درس خون، تنوع توی این جور چیزها دیدم!

اکثرا توصیه میشه که روی میز و در حالت نشسته درس بخونید، البته من کسایی رو هم دیدم که طبق عادت در حالت دمر درس می خونند و واقعا موفق هم هستند .

اکثرا میگن استفاده از نور طبیعی (آفتاب) موقع مطالعه بهتره، ولی خوب خیلی ها هم با مطالعه با نور لامپ یا چراغ مطالعه هیچ مشکلی ندارند.

اکثر ما عادت داریم در طی روز درس بخونیم، ولی من خودم بارها مطالعه در طول شب رو تجربه کردم، و بهترین نتایج ممکن رو گرفتم (محیط ساکته - آمادگی مغزی خیلی ها توی شب بیشتره - کسی مزاحم آدم نمیشه - زنگ و SMS ندارید - محیط بیرون جذابیتی براتون نداره که بخواید وقت تون رو تلف کنید).

سعی کنید حدودا بعد از هر یک ساعت و نیم مطالعه 15 - 10 دقیقه استراحت کنید. یه کم قدم بزنید، یا یه چیز سبک بخورید، یا یه تفریح کوتاه مدت داشته باشید.

سعی کنید از خوردن غذاهای سنگین و چرب، مثل برنج و خورش یا فست فود سنگین در وعده ناهار و شام خودداری کنید.
بعد از خوردن یه غذای چرب، تمام خون بدن برای کمک به هضم غذا به سمت دستگاه گوارش میره و چیزی برای مغز نمی مونه، و یه دفعه می بینید مغز اصلا جواب نمیده و چند ساعته که یا نیمه خواب هستید یا فقط دارید به کتاب نگاه می کنید!

اگر بتونید عادت کنید به جای سه وعده غذای مفصل، روزی 5-4 وعده غذای سبک تر بخورید که دیگه عالی میشه.

اگر هم براتون این کار مشکله، حداقل به خوردن گوشت سفید (مرغ - ماهی - جوجه - ...)عادت کنید که یه مقدار سبک تره و زیاد اذیت نمی کنه.



15. دوست جنس مخالف
در این مورد هم واقعا نه میشه تایید کرد، نه میشه رد کرد.

از طرفی من کسی رو دیدم که چند تا دوست دختر داره، و تمام وقت و انرژیش رو صرف روابط دوستیش می کنه و واقعا داره ضربه می خوره از این قضایا و وقتی براش نمی مونه!

ولی واقعا با توجه به این که این قضایا حداقل برای آقایون مستلزم صرف انرژی و وقت زیادیه که در بیشتر مواقع باعث ضرر و زیان میشه، توصیه ام اینه که اگر می خواید مثلا چندین ماه رو برای یه امتحان مهم به طور سنگین درس بخونید قید این قضایا رو برای یه مدت بزنید تا بتونید انرژی تون رو بیشتر روی مسائل درسی معطوف کنید.



16. خیلی دنبال دوپینگ و دارو و این چیزها نباشید
بعضی از بچه ها برای افزایش شانس موفقیت خودشون در امتحانات دنبال داروهایی می گردند که قابلیت های مغزی شون رو افزایش بده!

من در این مورد اطلاعات نسبتا جامعی دارم و با اطمینان می تونم بهتون بگم که روی این جور چیزها خیلی حساب نکنید.

اکثر داروهایی که اینها استفاده می کنند داروهای قوی و پرعارضه روانپزشکی هستند که واقعا اگر یه جا رو درست کنند شش جا رو خراب می کنند! تازه خود روانپزشک ها هم تا موقعی که مجبور نباشند و بیماری جدی نباشه این دارو ها رو تجویز نمی کنند، اون وقت یه عده مثل نقل و نبات از این چیزا می خورند و پیش خودشون فکر می کنند خیلی زرنگ و باهوش شدند!

بنابراین شدیدا توصیه می کنم که دنبال فریب دادن خودتون با این چرت و پرت ها نباشید و فقط از عرق جبین و دود شمع خوردن تون انتظار نتیجه داشته باشید، نه چیز دیگه.

بین تمام مسائل دارویی چیزایی که توصیه میشه، یکی واکسن آنفولانزا است که هر سال پاییز میاد و حدود 10 تومن پولش است. اگر بزنید اون سال رو آنفولانزا نمی گیرید (آنفولانزا مریضی بدیه و یه هفته می خوابوندتون ).
اگر هم سردرد داشتید یه قرص سردرد استفاده کنید و درس خوندن تون رو ادامه بدید.
برای هر مشکلی هم دکتر رفتید بگید دارم درس می خونم و خواهش کنید داروی خواب آور نده.

بقیه چیزایی که می شنوید رو هم فراموش کنید.


17.نذارید دوره های افت روحیه تون رو ضعیف کنه

یه اتفاق خیلی شایعی که برای همه افراد، حتی بهترین ها می افته، اینه که گاهی وسط زمان درس خوندن شون یه دفعه دو سه روز متوالی درس رو قطع می کنند، یا کم درس می خونند، یا مثلا در طول یک هفته فقط نصف هفته قبل درس می خونند.

بعضی وقت ها بچه ها نسبت به این قضیه یه عکس العمل شدید و غیرمنطقی نشون میدن! فکر می کنند آسمون به زمین اومده، و کلی از برنامه شون عقب افتادند و روحیه شون رو از دست می دند، و بعضی وقت ها حتی میگن من دیگه کم آوردم و برای مدتی درس خوندن رو کنار می ذارند!

دقت کنید که این مساله بدون استثنا برای همه افراد اتفاق می افته، و باعث میشه یه کم از برنامه تون عقب بیافتید، ولی این انقدرها مهم نیست، بهتره سعی کنید زودتر به حالت عادی برگردید و کارتون رو ادامه بدید.

برنامه ریخته شده تون هم وحی منزل نیست که بخواید 100 درصد طبق اون جلو برید که! حالا فوقش توی چند ماه یه دو روز هم جلو عقب بشه (اصلا باید پیش بینی این عوامل تاخیر رو از قبل توی برنامه تون بکنید: اومدیم و چند روز مریض شدید! اومدیم و یه کار ضروری پیش اومد! و ...)



18. قبول نشدن در امتحان رو برای خودتون به یک آبروریزی تبدیل کنید

یادمه موقعی که کنکور داشتم یکی از بچه ها بود که با وجود IQ بالا خوب درس نمی خوند. یه بار یکی از معلم ها ازش پرسید چرا خوب نمی خونی؟ ایشون جواب عجیب و غریبی دادند، گفتند که:
اگر من درس نخونم و قبول نشم، همه میگن پسره قبول نشد، چون درس نمی خوند! ولی اگه بخونم و خدای نکرده قبول نشم همه میگن آی کیوش پایین بود و نکشوند! پس بذار نخونم که حداقل نگن خنگ بود!!

چقدر حرف مسخره ای است نه؟ چقدر نشان دهنده شخصیت ضعیف است اینطور نیست؟!

نه خیر اصلا این طور نیست!
همه ما کم و بیش به نظر دیگران راجع به خودمون اهمیت می دیم و بعضی ها بیشتر این خصلت رو دارند. مثل همین دوست بنده و خیلی از اطرافیان من و شما.

حالا چطور میشه از این صفت ضربه نخورد؟ چطور میشه حتی ازش بهره برداری کرد؟ خیلی ساده:

به جای این که فکر کنیم ما قبول نمی شیم پس درس نخونیم، برعکس عمل می کنیم، یعنی به شدت درس می خونیم و همه جا رو هم پر می کنیم که من دارم برای امتحانم می خونم.
نتیجه چیه؟ اگر یه روز خسته شدیم و خواستیم درس خوندن رو کنار بذاریم، فکر این که دیگران همه منتظر دیدن نتیجه کار ما هستند انقدر عذاب آوره که فوری دوباره می چسبیم به درس مون!
این برای اون دسته از آدم ها که روی نظر دیگران و آبروی تحصیلی خودشون حساس هستند یه تکنیک فوق العاده است و واقعا توصیه میشه.



19. از همین الآن تصمیم بگیرید که در بقیه زمان زندگی راحت "نه" بگید!
اگر آدمی باشید که "نه" گفتن به درخواست های دیگران براتون سخت باشه، نه فقط توی مسائل تحصیلی، بلکه توی همه چیز زندگی تون به شدت ضربه می خورید!

متاسفانه اطراف ما پر از آدم های نادان یا مغرض است!

اگر در کوران درس شما دوستی زنگ زده و اصرار می کنه که بیا بریم شمال، اگه پسرعمو تون زنگ زده و میگه بیا خونه ما کامپیوتر من رو درست کن، یا اگه دوست تون میگه بیا با هم بریم بیرون، جواب همه اینها یک "نه" گنده است، و اگر بخواید رو در بایستی به خرج بدین ممکنه طرف دست از سرتون بر نداره و حتی خودتون هم یواش یواش وسوسه بشید و به ضرر تون تموم بشه.

حتی اگر طرف کسیه که می دونه شما دارید درس می خونید و ازتون این خواهش رو می کنه، می تونید باهاش با دلخوری صحبت کنید، که مگه تو نمی دونی من درس دارم که به من زنگ زدی؟



20. مشخص کردن مطالب مهم
اگر قصد دارید مطالبی رو برای یک امتحان چند دور بخونید، بد نیست که مطالب مهم رو مشخص و مارکه کنید تا در دفعات بعد دقت بیشتری روش بشه. برای این کار چندین روش هست:

-می تونید از ماژیک های Highlighter استفاده کنید. من خودم همیشه مطالبی که کمی مهم ترند با ماژیک زرد، مطالب مهم تر از اون رو با ماژیک سبز، و اون هایی که به شدت مهم و کلیدی هستند رو با ماژیک قرمز علامت گذاری می کنم و در دور دوم و سوم اونهایی که مارکه اند، خصوصا به رنگ سبز یا قرمز هستند رو قشنگ حفظ می کنم.

- می تونید برای سرعت بیشتر با خودکار زیر مطالب مهم رو خط کشی کنید، و مثلا مطالبی که خیلی مهم ترند رو دورشون دایره بکشید.

- دقت کنید که کلا خط کشی و مارکه کردن، هر چند به طور گسترده استفاده میشه، ولی در کتاب های روش مطالعه توصیه نشده، و به جاش میگن توی این کتاب ها نوشته شده که بهتره خلاصه برداری انجام بشه (یعنی خلاصه مطالب رو بنویسید و شب امتحان فقط خلاصه ها تون رو بخونید).
به نظر من خلاصه برداری اگر چه روش خوبیه، ولی بسیار وقت گیره و فقط برای مواقعی خوبه که حجم مطالب کم یا وقت شما بسیار زیاد باشه.
البته اگر دوست یا دوستانی دارید که بسیار دقیق هستند، می تونید با هم قرار بذارید که مثلا هر کدوم تون نیمی از مطالب رو با خط کاملا خوانا خلاصه نویسی کنید و بعد خلاصه هاتون رو در اختیار هم بذارید. این روش هم در مواردی که هر دو نفر (یا چند نفر) افراد دقیقی باشند جواب عالی یی میده!


21. اهمیت شب امتحان
یه اشتباه شایع دیگه بعضی ها اینه که مثلا وقتی 500 صفحه کتاب دارند که 300 صفحه اش رو قبلا یک بار مثلا در طول ترم خوندن، میگن که ما فقط باید 200 صفحه دیگه رو بخونیم و زیاد کار سختی برای شب امتحان نداریم. در صورتی که این فکر ممکنه به قیمت افتادن شما تموم بشه!

مطالبی که شما در نزدیکی امتحان مرور نکرده باشید، به احتمال زیاد توی امتحان به شما بی وفایی می کنند و از اون ته مه های حافظه بیرون نمیاند! بنابراین یادتون باشه که زحمت شب امتحان اگر نباشه، ابو علی سینا هم نمی تونه امتحانش رو درست و حسابی بده!

برای امتحانات جامع و بزرگ مثل کنکور، فوق، دستیاری و امثالهم در واقع 15 روز آخر برای شما حکم شب امتحان رو دارند. برای همین باید تلاش شما در این جهت باشه که بتونید انقدر در طول چند ماه درس خوندن به مطالب مسلط بشید که بتونید در دو هفته آخر یک دور تمام مطالب رو مرور کنید (این وقتی امکان داره که قبلا تمام مطالب رو 3-2 دور خونده باشید و 15 روز آخر در حکم دور سوم - چهارم شما باشه، نه دور اول و دوم).


22. حتما از نمونه سوال امتحانات قبلی استفاده کنید

واقعا برای گرفتن نمره خوب در هر امتحانی، نمونه سوال زدن شرطه.

حتی توی بهترین و استاندارد ترین امتحانات هم سوالات تکراری یا سوالاتی که فرمول مشابهی دارند به وفور دیده می شند، بنابراین برای امتحانی مثل کنکور یا فوق، حتما باید تست های سال های قبل (ترجیحا با پاسخ تشریحی) مطالعه بشن، و برای امتحاناتی مثل امتحان آخر ترم هم باید سوالات ترم های قبل رو گیر بیارید و بعد ترجیحا با دوستان چند نفری بشینید بزنید و روشون بحث کنید تا بهشون مسلط بشید.

تفاوت نتیجه بچه هایی که این کار رو انجام دادند با کسایی که این کار رو نکردند، بعضی وقت ها از زمین تا آسمونه! خصوصا با این امتحانات غیراستانداردی که بعضی وقت ها دیده میشه، و طراح سوال حوصله نداشته، نشسته 80 درصد سوالات رو تکراری ترم های قبل داده!
اون وقت حتی ممکنه یکی که 10 دور خونده، ولی سوال نزده نمره اش کمتر از کسی بشه که فقط نمونه سوال زده!



توصیه نهایی:
در انتها این مطلب رو هم اضافه کنم که لزومی نداره شما تمام این توصیه هایی که نوشته شده رو به کار بگیرید! ممکنه بعضی از این ها به درد یکی بخوره و بعضی دیگه اش به درد یکی دیگه! بنابراین سعی کنید اون هایی رو به کار ببرید که حس می کنید با سلیقه و شرایط شما بیشتر جور در میاد.



------------------------------------
امیدوارم ارزشش رو داشته باشه و مطالب به دردتون بخوره.

ممنون از توجه تون.
منتظر نکات تکمیلی شما هستیم.


نکته : این پست کاملا برگرفته از فروم پرشین تولز هست ولی چون من دیدم کاربردی و بدرد بخور هست اون را اینجا اوردم تا دوستان استفاده بکنند..


ادامه دارد...
 
 
پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ + 19:59 + دریا +


 

ما نياز به آرامش داريم. ما بيشتر از هر چيز نياز به آرامش داريم.چگونه و بر سر چه دعوا كنيم؟ ما همه اهل يك كشور و يك دين هستيم. نمي‌توانيم مقابل هم بايستيم. راستي دعواي ما بر سر چيست؟ اگرهم بخواهيم بر سر قدرت دعوا كنيم مي‌شويم قدرت‌طلب. چگونه مي‌توانيم طرف مقابل خود را بزنيم و بكشيم و ببنديم در حالي كه مي‌دانيم خواهر و بچه او هم‌وطن ماست. براي چه بايد بر سر حكومت مقابل هم بايستيم؟

اين عمل كساني است كه مي‌دانند يا نمي‌فهمند توسعه و پيشرفت در آشوب و بلوا پيش نمي‌رود. كشور ما در حال حاضر بيشتر از هر زمان نياز به سازندگي فكري و خصوصا فرهنگي دارد. ما سال‌هاست كه تحت تاثير بازي‌هاي ديگران بوده ايم حالا نبايد بگذاريم با ما بازي شود. شما كه مي‌دانيد جنگ يعني چه؟ شما كه مي‌دانيد آنژهمه ويران گري چه تبعاتي دارد. در زماني به سر مي‌بريم كه بحران هويت بي‌داد مي‌كند. پيشينه فرهنگي ما دست‌خوش تعارض شده است. جوانان ما نمي‌دانند چه هستند و گاهي اصلا نمي‌دانند چه مي‌خواهند. اين مسايل مسايلي نيست كه با قدرت حل شود. اين مسايل مسايلي نيست كه با عوض شدن حكومت حل شود. اين چيزها فرهنگ است و حل آن زمان زياد و كار درست فرهنگي و هنري مي‌طلبد. آموزش مي‌طلبد. اين مسايل نياز به طول زمان و آرامش دارد. جناح مقابل كيست؟ هر كه مي‌خواهد باشد هرچه قدر هم بدي مي‌خواهد كرده باشد گام‌هايي برداشته است. مي‌دانيد بيگانگان با تنها دو ملت شيعه چهان چه كردند؟ آنها را واداشتند طولاني‌ترين جنگ را مقابل هم داشته باشند. جنگ بين ايران و عراق جنگ بين دو ملت شيعه مطمئنا باعث خوشحالي كساني بود كه از پيشرفت ما خوشحال نمي‌شوند. ما دشمن داريم اما نمي‌خواهيم آن را بر سر بگذاريم و حلوا حلوا كنيم. گرچه دشمن و قدرتش گاهي باعث افتخار است. اما اين شيوه صلح‌طلبانه يك مسلمان نيست. شعار مرگ در اغلب موارد بايد باطل شود. چرا بايد بر عليه يك ملت شعار داد؟ بر فرض آمريكا. اين را مي‌دانم كه جنگ كنوني ما بيشتر از هر چيز بايد جنگ فرهنگي باشد. روشنگري با بيان باشد. تلاش براي پيش‌برد جامعه با گفتگو باشد. اين هنر است. جنگيدن و ايستادن مقابل هم و دشمني كردن تنها و تنها نيروهاي مثبت ما را تحليل مي‌برد.

بياييم ما كوتاه بياييم. بياييم ما بزرگواري كنيم. بياييم ما از حق خود بگذريم. تنها و تنها به خاطر اينكه مي‌دانيم حق داريم. در مقابل يك كودك بايد او را پروريد نه اينكه سركوب كرد. خصوصا اينكه اين كودك بدنه تشكيل شده‌اي از اقشار مردم دارد كه اصلا نمي‌دانند چه كنند. و سال‌ها تحت تاثير تبليغات احساس‌پرور قرار داشته‌اند و شيوه‌هاي كنترل احساس بلد نيستند. و دل‌شان آرامش مي‌خواهد. عشق مي‌خواهد. سر پناه مي‌خواهد. پيشرفت مي‌خواهد و همه اين‌ها مسلما در بحران ساخته نمي‌شود. چرا كه طرف مقابل از پوشت و گوشت ماست. با تبليغات نامناسب براين بحران دامن نزنيم. طرف مقابل فهميد كه هر غلطي نمي‌تواند بكند هر چند كه در ظاهر خلاف مي‌كند. اما بياييد با رفتارمان به آنها اخلاق بياموزيم. طرف مقابل كسي نيست. مشتي وزير و وكيل كه عمري در همين ممكلت خدمت كرده‌اند. مشتي نيروهاي نظامي و انتظامي كه برادران من و شما هستند. آنها را در وضعيتي قرار ندهيم كه بيشتر خطا كنند. چرا كه در خطاي آنها سهيم خواهيم بود.

در فضايي كه با پرورش شكل گيرد. در فضايي كه گفتگو آيين شود آن وقت ظلم كمتر مي‌شود و من و شما آدم فرهنگي مسئول اين بيدارگري هستيم. باز هم مي‌گويم مقابله به شيوه آنها از ما هم آدمي همانند آنها خواهد ساخت و دستاوردي نصيب‌مان نمي‌كند.

 

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

 

 

 

 

پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ + 19:41 + دریا +


 

ماتم به برگزیدنِ یک جا برایِ ماااااچ
تا هست جمله پیکرِ آن ماه، جایِ ماااااچ!

هرچند بی صداش بُوَد خوب تر؛ ولی
کمتر ز اصل ِ ماچ، نباشد صدایِ ماااااچ!

جان را صفا دهد شکلاتِ لبانِ دوست
ای من فدای طعمِ خوش و باصفایِ ماااااچ!

بنگر که جایِ "رُز"، به لبانم نشانده است
دلبر، هزار "رُژ"، ز گل و بوته هایِ ماااااچ!

گاهی در انتها، به کتک می رسد، اُمور!
گاهی صدایِ ناله بیاید ز لایِ ماااااچ!

خوش آن زمان، که آخر بوسه "خفن" شود
وقتی منم حریفِ تو در این ادایِ ماااااچ!

چون انتهایِ ماچ، به جایِ خفن کشد
تعقیب می کنم همه جا، ردّ ِ پای ماااااچ!

این حال و حول و جنبش ِ پیوسته یِ دو لب
باشد ظهورِ پرده ای از سینمایِ ماااااچ!

آری، عجب حکایتِ توپّی است این سخن
عمری گذشته روز و شب ِ ما به پایِ ماااااچ!

گر خشک و خیس، فرق ندارد عزیز جان!
بنشین دوباره، در طلبِ انتهایِ ماااااچ!

گر یارِ نازنین، سر و جان را طلب کند
این هر دو هیچ نیست یقین، در بهایِ ماااااچ!

"بدپیله" در کلاسِ صفا و وفا، فقط
چسبیده ناقلا، به همین درس های ماااااچ!

پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ + 19:37 + دریا +


 

من از کجا بدونم منظور عليبی دقيقن چی بوده از نوشتنِ اين متن؟ قرار هم نيست بدونم. هشت سال وبلاگ‌نويسی و وبلاگ‌خونی يادم داده تأويلِ شخصیِ خودمو داشته باشم از نوشته‌ها. هرجايی‌شونو که دوست دارم برش دارم برا خودم. بعد دارم می‌فهمم‌ش وقتی می‌گه «هر كدام از ما حتمن دوستان خوبي داريم كه به دلايل مشابه اين ماه‌ها از خيابان‌هاي تهران غايب بوده‌اند. هم‌نشين اين شب‌هاي تو قطعن از اين جنس آدم‌ها نبايد باشد. مثلن آدمي كه روز بيست و پنج خرداد تهران را نديده نبايد هم‌شب‌نشين من و شما باشد. اين شب‌ها نبايد باشد. اين‌طوري براي همه‌مان بهتر است.» چرا؟ چون بلد نيستم وقتی پخش و خسته و به‌هم‌ريخته می‌رسم خونه، برات تعريف کنم اين آقا غولا از نزديکِ واقعنی چه شکلی‌ان. چون حوصله ندارم هی بهت بگم نگران نباش بابا، ياد گرفتيم چه‌جوری تا حد امکان باتوم نخوريم. چون دلم می‌خواست زير پل کالج بودی دست‌مو می‌گرفتی که بدو بچه، بدو در ريم. چون دلم می‌خواست خودت بودی ببينی چه‌طور دو تا خيابون بالاتر و پايين‌تر هيچ خبری نيست و مردم سرشون تو لاک خودشونه. دلم می‌خواست جای بابک و سارا و احسان، با تو می‌شِستيم رو پله‌های جلوی اون خونه‌هه، تو يه محله‌ی قديمی، قيمه‌ای که خانومه رفت برامون از تو خونه‌ش آوردو می‌خورديم. حالا من هی بشينم خط به خط برات تعريف کنم، برات بنويسم. نمی‌شه اما. يه حسی اون تهِ ته هست که با نوشتن و حرف زدن در نمياد. يه جاهايی از زندگی هست، که «بايد» حضور داشته باشی. بايد با تمام گوشت و پوستت باشی که آدم حس کنه کنارته، که داره شونه به شونه‌ت زندگی می‌کنه. حالا تو هی بشين روزاتو بنويس رو کاغذ، هی بشين روزای منو از رو کاغذ بخون. مث اينه که کل يه کتابو از پشت جلدش خونده باشی فقط. مث خلاصه‌ی فيلمه پشت کاور دی‌وی‌دی‌ش. يعنی می‌دونی؟ يه وقتايی خسته می‌شم از کلمه‌ها. ازين که چه‌جوری طفليا بايد همه‌ی بار رابطه رو به دوش بکشن. بايد خلاقيت به خرج بدن پشتک وارو بزنن ازون دماغ قرمزای دلقکا بچسبونن رو صورت‌شون. که چی؟ که بايد جای خالیِ تو رو يه تنه پر کنن. بعد می‌دونی چيه؟ کلمه‌ها پرحرفن، ورورور حرف می‌زنن. بلد نيستن سکوت کنن. بلد نيستن يواش بشن هيچ حرفی نزنن تماشات کنن فقط. بدیِ اين‌جور رابطه‌ها اينه که سکوتت رو هم بايد بنويسی. لبخندِ آرومتو بايد شرح بدی. دل‌خوریِ ساکتت رو هم بايد بلند داد بزنی‌ش. قهرِ يواش‌تو به جای اين‌که تو يه نيم‌خط دست‌تو پس بکشی، بايد تو شيش پاراگراف توضيح بدی. وقتی آدم‌ت يه حرفی می‌زنه و تو می‌خوای فقط ساکت نگاهش کنی و جواب‌شو ندی، اوه2، نمی‌شه که. ميل‌شو که جواب نمی‌دی از کجا بفهمه همون لحظه آن‌لاينی و داری تماشا می‌کنی‌ش؟ از کجا بفهمه نشستی همون‌جا کنارش و منتظری بی‌حرف بغلت کنه دوست شين با هم؟ خيال می‌کنه عصبانی‌ای و در لپ‌تاپو بستی رفتی پی کارت. لجش می‌گيره. رو دنده‌ی چپ ميفته. در لپ‌تاپ‌شو می‌بنده می‌ره پی کارش.بعد اصن کلمه‌ها فقط بلدن حرف بزنن. بلدن يه وقتايی هی کارو خراب‌تر کنن. بلد نيستن وقتی با دنده‌ی چپ برمی‌گردی خونه، وقتی يه صب تا شب حرف نزدی با من و دلت قد نخودفرنگی شده برام، کيف و سوييچ‌تو می‌ذاری رو ميز، می‌شينی رو مبل گنده‌هه غرق می‌شی تو فوتبال که ينی من اصن حواسم به تو نيست و منچستر از تو مهم‌تره برام، خنگا بلد نيستن از پشت برن تو تی‌شرتت کله‌شونو برسونن زير گوشت که اه، غلط کردم اصن، دوست باشيم بس‌که مردم از دل‌تنگی‌ت اسبِ طويله. بعد می‌بينی غلط‌کردمِ تو يقه‌ی آدم با غلط‌کردمِ تو ای‌ميل چه‌همه فرق دارن با هم؟ که مثلن من آدمِ غلط‌کردم‌گفتنِ تو ای‌ميل نيستم، اما تو يقه رو هستم؟ که غلط‌کردمِ تو يقه يعنی الاغ، به درک هر کاری که کردی، برگرد تو بغلِ خودم بينيم. اصن بيا ماچ کنيم منو بی‌حرف. کلمه‌ها بلد نيستن بی‌حرف آشتی کنن. خودشونو موظف می‌دونن همه‌چی رو توضيح بدن. کالبدشکافی کنن. تجزيه تحليل کنن. نبش قبر کنن. (آخ‌خ‌خ که نبش قبر کنن هی، فرت و فرت. کلمه‌های گورکنِ بدقواره. من آدمِ تشييع جنازه نيستم بابا. تشييع جنازه‌ی بابابزرگ نرفتم. تشييع جنازه‌ی عمه هم. من دلم می‌خواد آدمای عزيز زندگی‌مو هرجور خودم دوست دارم تخيل کنم. به من چه که آخرين تصويرشون چه شکلی بوده. من دلم می‌خواد جورِ خودم تماشاشون کنم. از کابدشکافی و نبش قبر هم متنفرم. وقتی مُرده مُرده ديگه. حالا هی بشينيم ريش‌ريش‌ش کنيم ببينيم دقيقن با چی مُرده؟ نو وی.) چه پرانتزم بودا! بعد؟ بعد آخه من چه‌جوری بيام بشينم تو بغل يه مشت کلمه؟ اين دو نقطه ستاره‌ها از کجا معلوم می‌شن که مالِ رو لبان، مال زير گوشن، مال رو پلک چشان، مال نوک دماغن اصن شايد. دو نقطه ايکس و دو نقطه ايگرگ و دو نقطه زد که واسه آدم نمی‌شن آب و غذا که. بايد همون موقع که دارم مزخرف می‌گم نشسته باشی جلو روم، غش‌غش بخندی. وگرنه که شما بيا نيم ساعت بعد دو خط پرانتزِ تمام‌قهقهه بفرست برام، به درد نمی‌خوره که. شما بيا بشين برا دونه به دونه‌ی پست‌هام کامنت بذار، يعنی الان ورِ دلمی؟ نيستی که خب. حالا هی روزی سه ساعت تلفنی با هم حرف بزنيم. روزی شونصد تا ميل و چت و فيلان و بيسار داشته باشيم. حالا هی بگو برا تولدم ميای ايران. قول. خوشم نمياد ازين موقعيت‌های مناسبت-بيس. من دلم روزمره می‌خواد. از همين خورده-نون‌های دور و بر رابطه. بابا من دلم می‌خواد با هم بشينيم بيگ‌بنگ ببينيم تو فش‌فش بخندی من قربونِ خنده‌هات برم هی. دلم می‌خواد وسطای روبان سفيد باشی بيام تو بغلت. دلم می‌خواد بعدِ سگ آندلسی بيام تو گردنت‌خخخخخخ که «من که هيچی نفهميدم که، اما دستای آقاهه چه‌همه مورچه داشت توش.» من اصن دلم می‌خواد به تهِ اين پست نرسيده بيام سراغت که اه3، جديدنا چه يادم رفته آدما ته پستاشونو چه‌جوری هم مياوردن. تو هم بخندی که آدما ته پُستاشون پامی‌شدن ميومدن تو بغل خودم، بی‌لپ‌تاپ الاغ!

http://elcafeprivada.blogspot.com/

 

چهارشنبه نهم دی ۱۳۸۸ + 16:22 + دریا +


جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.

پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره .

 

مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد! من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه .

 

جینی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.

 

بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه. وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز می‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!

پدر جینی او را خیلی دوست داشتنی داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند.

یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت : - جینی ! تو منو دوست داری؟ - اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!

 

نه پدر، اون رو نه! اما می تونم  عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، اشکالی نداره. پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : "شب بخیر کوچولوی من."

 

هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید: - جینی! تو منو دوست داری؟

اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده! - نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره! و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی."

 

چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه. جینی گفت : " پدر ، بیا اینجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.

 

پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود. پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود. او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده!

http://www.morgh-e-eshgh.blogfa.com/

چهارشنبه نهم دی ۱۳۸۸ + 8:38 + دریا +


 

دیروز من هم مثل خیلی‌های دیگر وقتی می‌خواستم با گوگل‌ریدر خبری از اوضاع و احوال بگیرم دیدم که واردش نمی شود. هرچند حدس می‌زدم که احتمالا بسته باشندش، با این حال گفتم شاید این وصل نشدن به دلیل اینترنت نفتی من در خانه و ترافیک زیاد باشد. اما امروز صبح از محل کارم هم که اینترنتش ای بدک نیست، باز نتوانستم نه به گوگل‌ریدر و نه به یاهو و نه به هیچ جای دیگر وصل شوم. عوضش سایت‌های دولتی مثل گوله و به سرعتی که تا به حال به یاد ندارم باز می شد.

برای رهایی از این بی‌خبری یک نرم افزار فیدریدر دانلود کردم. اما مشکل اینجا بود که آدرس‌هایم همه در گوگل‌ریدر مانده بود. عین آدمی شده بودم که کلیدش را در خانه جا گذاشته و حالا پشت در مانده. جستجو در گوگل هم برای پیدا کردن RSS سایت‌های خبری مورد نظرم چندان موفق نبود. اینجا بود که عهد کردم بلافاصله بعد از وصل شدن گوگل‌ریدر اول از RSS هایم یک فایل خروجی بگیرم. حدود ساعت ده و نیم یازده بود که بالاخره توانستم واردش شوم و اول خروجی از RSS ها گرفتم. تا روز مبادای بعدی به چه کنم چه کنم نیافتم!

برای تهیه فایل خروجی از RSS ها در گوگل‌ریدر گزینه manage subscriptions را انتخاب کرده، در صفحه‌ای که باز می‌شود روی import/export کلیک کنید . سپس برای دریافت فایل،Export Your subscriptions as an OPML file را انتخاب کنید. فایل را روی فلش كپی كنید و همراه داشته باشید یا جایی در اینترنت كه احتمال فیلتر شدنش كم است نگه دارید.

 
 

 
سه شنبه هشتم دی ۱۳۸۸ + 13:42 + دریا +