باران و دریا

 



Life is happiness
زندگی شادی است




Life is joy
زندگی لذت است




Life is love
زندگی عشق است




Life is unity
زندگی وحدت است




Life is care
زندگی مراقبت است




Life is faith
زندگی اعتقاد است




Life is freedom
زندگی آزادی است




Life is peace
زندگی آرامش است




Life is creation
زندگی خلقت است




Life is fantasy
زندگی خیال است




Life is art
زندگی هنر است




Life is a dream
زندگی یک رویاست




Life is a fairy tale
زندگی یک افسانه است




Life is a mystery
زندگی یک راز است




Life is knowledge
زندگی دانستن است




Life is delight
زندگی شوق است




Life is rest
زندگی آسایش است




Life is splendour
زندگی باشکوه است




Life is nature
زندگی گوهر است




Life is elegance
زندگی لطافت است




Life is Feelings
زندگی احساس است




Isn't it
آیا چنین نیست؟


زندگی زیباست ...

جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ + 14:37 + دریا +


 

اگر عمیق‌تر نفس بکشی

 مرا به درون خويش مي‌بري

و اگر نفست را باز دهی

به ابرها می‌سپاری‌ام

 

آنقدر سبکم

که با قاصدکی به آسمان می شوم

و با قطره بارانی بر بام تو برمی گردم

 

الیاس علوی

غزلداستان

 

پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۸ + 11:45 + دریا +


 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دلخونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو / این لیلای تو  من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صدقمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم»

 

چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ + 23:39 + دریا +


 

نوشته: مجدی عبد الشافی

در کنار معجزات کلامی قرآن، که محمد صل الله علیه و آله به واسطه آن مشرکان را به مبارزه طلبید و از آن ها خواست که یک آیه مانند آن بیاورند و آن ها نتوانستند، قرآن کریم دربرگیرنده معجزات علمی زیادی است که خداوند برای محمد آن ها را بیش از هزار سال پیش آشکار کرد.این معجزات امروزه کشف شده اند و باعث تقویت ایمان ایمان آورندگان شده است و اثباتی برای الهی بودن قرآن کریم است. خانم Wadea Omranyکشف جدیدی علمی در قرآن کرده است. ایشان می گویند که ما در سوره نمل آیه 18کشف جدید علمی کرده ایم. این معجزه جدید چیزی است که مورچه در آیه 18 گفت و علم امروز نحوه ارتباط مورچه ها با یکدیگر را کشف کرد خصوصا زمانی که یک خطر محل زندگی مورچه ها را تهدید می کند.


ما تلاش می کنیم جملاتی که مورچه در قرآن کریم به زبان آورد را توضیح دهیم و سعی می کنیم آنچه را که او گفت با کشفیات جدید علمی ربط دهیم و مدرک پیشی گرفتن قرآن کریم به علم امروزی را رو می کنیم که  این حقایق را بیش از هزار سال پیش بیان کرد.

خداوند در سوره نمل آیه 18 می فرماید:} حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ{ "تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه هایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."

در آیه بالا مورچه خطر قریب الوقوعی که در کمین مورچه ها است را در طی چهار مرحله متوالی به شرح زیر می گوید:

1- "ای مورچه ها" این اولین اعلام خطری است که توسط مورچه داده می شود تا توجه دیگر مورچه ها را به سرعت جلب کند. مورچه های دیگر با گرفتن این پیام صبر می کنند تا دیگر پیام ها را توسط همان مورچه دریافت کنند.

2- "به لانه ایتان وارد شوید‌" در این جا گوینده پیام، جملاتش را با دیگر پیام ها ادامه می دهد و به مورچه های دیگر می کوید که چه کار باید بکنند. ما این رابطه را که توسط علم امروزی کشف شده در قسمت دوم این نوشته می بینیم ( که در ارتباطات بین مورچه ها است.)

3- " مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" در این جمله مورچه دلیل این خطر را به مخاطب خود می گوید و این آن چیزی است که ما امروزه توسط بررسی علمی اثبات می کنیم.

4- "و خود آگاه نباشند" مورچه ها، به عنوان عکس العملی در مقابل خطر قبلی، یک نوع دفاع مشخصی از خود بروز می دهند. در این چند جمله آخری،مورچه به مخاطبان خود می گوید که به منبع خطر حمله نکنید زیرا خطر از یک دشمن واقعی نیست- زیرا سلیمان و همراهانش از وجود لانه مورچه ها در سر راه خود خبر ندارند و قصد حمله به آن را نیز ندارند بنابراین مورچه ها آن ها را خطر واقعی نمی دانند.

در کلمات آخر، مورچه پیام رسان، همراهانش را از رسیدن سلیمان با خبر کرد و این چیزی است که ما به صورت علمی و از طریق بررسی رمز های شیمیایی ارتباطی مورچه ها توضیح می دهیم.

ما ترتیب دستورات مورچه ها را که به چهار مرحله تقسیم می شد- چهار مرحله شامل عبارات ها و علامت ها- نشان دادیم. علم در این زمینه چه می گوید؟ این مقاله را بخوانید:

مورچه ها از ارتباط شیمیایی در موقعیت های اخطار و دفاعی و همچنین زمانی که تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد و نیز زمانی که با خطری مواجه باشند استفاده می کنند.

این اخطار معمولا توسط صدور علامت های شیمیایی دفاعی مشخص می شود. غده های دفاعی مسئول ایفای نقش اخطار و دفاع هستند. به عنوان مثال مورچه استرالیایی رادر نظر بگیرید. وقتی این مورچه ها با خطر مواجه می شوند، قطرات کوچکی را از غده دفاعی خود ترشح می کنند – این یک فرمان برای دیگر مورچه ها است تا فرار کنند و با شاخک های خود ارتعاشی ایجاد کنند که به معنای قرار گیری در موقعیت خطر است.

اولین ماده که توسط مورچه ها شناسایی می شود aldehyde  hexanal است و باعث جلب توجه و علاقه آن ها می شود.در نتیجه شاخک های خود را تکان می دهند و بالا می برند تا دیگر بوها را نیز بگیرند.

وقتی که آن ها hexanol( اولین پیغام به شکل الکل بود) را دریافت می کنند موقعیت خطر به خود می گیرند و در تمامی جهت ها می دوند تا منبع مشکل را پیدا کنند. زمانی که undécanoneدریافت کنند، مورچه ها را به سمت منبع خطر می برد و آن ها را تحریک می کند تا تمام اشیا خارجی را گاز بگیرند. سپس در نهایت وقتی که به هدف نزدیک تر می شوند butyloctenalرا تشخیص می دهند که پرخاشگری و آمادگی آن ها را برای قربانی کردن خود افزایش می دهد.

این مقاله می گوید که ارتباط شیمیایی مهم ترین روش ارتباط در زمان خطر و گزارش دادن این خطر است. در این فرایند مورچه ها انواع مختلف این مواد که هر کدام رمز تفاوتی دارد و بیانگر نوع خاصی از صحبت کردن است را استفاده می کنند. اگر انتشار موادی که توسط مورچه ای که آن خطر را اعلام کرد تعقیب کنیم می بینیم که کاری می باشد که مورچه مورد اشاره در آیه 18 سوره نمل آن را انجام داده.

موادی که مورچه در موقعیت هایی مثل این از بدن خود ترشح می کند به چهار دسته تقسیم می شوند که هرکدام زبان و علامت مخصوص به خود را دارند.

مراحل پی در پی عکس العمل مورچه ها:

aldéhyde  hexanalاولین ماده شیمیایی است که مورچه در صورت احساس خطر از خود ترشح می کند. و آن را می توان به عنوان آژیر خطر دانست. مورچه ها با دریافت این ماده شروع به جمع شدن در یک نقطه می کنند و منتظر رسیدن بقیه علامت ها می شوند و این شبیه اولین مرحله است که توسط مورچه در جمله "ای مورچه ها"گفته شد.

سپس مورچه دومین ماده شییایی hexanol""را ترشح می کند.

با دریافت این ماده مورچه ها شروع به دویدن در تمامی جهت ها می کنند تا منبع این ماده را پیدا کنند. مورچه ای که ماده شیمیایی را ترشح می کند باید مسیری را که بقیه مورچه ها باید از آن کنار بروند را معین کند و این کاری است که مورچه حضرت سلیمان انجام داد و از بقیه مورچه ها خواست که وارد لانه هایشان بشوند و گفت: "به لانه هایتان وارد شوید‌"و این دستوری از گوینده است و به بقیه می گوید که به طرف لانه هایشان بروند. بنابراین باید مسیر را مشخص کرده باشد و این شبیه هدایت مورچه ها می باشد.

Undécanone سومین ماده ای است که مورچه ترشح می کند. این ماده نشان دهنده عامل خطر است و چیزی که مورچه در سومین عبارت گفت" مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" می بینید که چه قدر مطابقت و سازگاری دارد؟ در این مرحله مورچه ها آماده مواجه با خطر می شوند. پس ماده چهارم چه می شود؟

Amagnified picture of the head of an ant holding a piece of wood , see God's doing who perfected the doing of all things

در مرحله چهارم مورچه اخطار دهنده ماده شیمیایی مخصوصی را ترشح می کند که butylocténalنام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می دهد و نوع دفاع را تعیین می کند. بنابر این در عبارت آخر می گوید" و خود آگاه نباشند" با این کار مورچه از وارد شدن بقیه مورچه ها به مرحله حمله جلوگیری می کند که می توانست منجر به مرگ شود.

در این جا حضرت سلیمان خنده ای از روی محبت و شکر می کند گویی که او این مورچه ها را آرام کرده است و این که او گفته است به مورچه ها که لازم نیست نگران باشند و آن حضرت  آن ها را دیده است و با آن ها مهربان می باشد و به آن ها صدمه ای نمی رساند.

حال اجازه دهید خلاصه مطالب را برایتان بگویم:

"تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه ایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."

یکی از مورچه ها می گوید ای مورچه ها
   

Hexanal

به لانه هایتان وارد شوید
   

hexanol

مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند
   

undécanone

و خود آگاه نباشند
   

butylocténal

و حالا کافران و افراد شکاک بعد از پی بردن به این قضیه که علم آنرا ثابت کرده چگونه می توانند در مورد معجزه بودن قرآن کریم شک کنند. این حقایق بیش از هزار سال پیش در قرآن آمده است.

خدایی جز تو نیست، تو منزهی و من گمراه بودم. 

 

 برگردان: به فارسی احسان اشرفی

 

رنگارنگ

چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ + 14:25 + دریا +


 

۳م بهمن
۱۳۸۶
ارسال شده توسط

غلط: آنکه می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینیست…
خنیاگر غمگینیست … که آوازش را از دست داده ست…

درست: آنکه می گوید دوستت می دارم خالی بند قهاریست
… خالی بند قهاریست … که عنانت را در دست گیرد!

———

شب امتحانی که انتظار تصحیح غزل و قصیده از من
ندارید؟!
آفرین… من واقعا لذت می برم که خواننده های اینجا
اینقدر فهیم و موقعیت درک کن هستن!

بدون دیدگاه

  1. سلام

    هر دوشون دروغگو هستند

  2. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    انکه می گوید دوستت دارم… شاید هم یک بدبخت دلباخته باشد! همانگونه که شاملو گفت! منتها در هر لحظه ذهن آدم با شنیدن این جمله یک برداشت خاص می کنه…
    امتحان بی خطر!

  3. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    اول اون بالای مطلب را نخوندم …. تا جمله ی غلط را خوندم یه لحظه شوکه شدم به خودم گفتم نیمه خالی لیوان و این جمله های فیلسوفانه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
    راستی ببینم خودتون هم که به کسی گفتین دوستت دارم خالی بندی بوده ؟!آقاتونو میگم که چند وقت پیش از خانه ی خدا برگشته بودند ! – پس نتیجه میگیریم کسی که میگوید دوستت دارم خنیا گر غمگینی است و خالی بند نیست !


    آقای ما؟
    از خونه خدا برگشته بوده؟ زیارتش قبول… حالا ایشون کی بوده ؟ بگین بیشتر با هم آشنا بشیم خب…. !!
    ببینم مطمئنین من رو با کس دیگه ای اشتباه نگرفتین؟؟؟؟؟؟؟

  4. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    به نظرم دوستت دارم رو نمی گن…
    شب امتحانی برو درست رو بخون………..

  5. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    نه همیشه


    البته که نه همیشه
    شما حالا چرا عصبانی می شی و وبلاگت را می بندی؟

  6. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    سلام عزیز

    ما نیز خوشحالیم که وبلاگ نویسی چنین فهیم دارد که همه چیز را اصلاح می کند و یا اگر خود اصلاح نکند تذکرش را که می دهد(عطف به نامه جنابعالی به خداوند در تاریخ ۲۷ آبان ماه)

  7. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    وقتی تو گرما ی عظما برگشت می خوای چی کار کنی؟

  8. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    حالتهای مختلفی وجود داره:اینکه اصولاَ آدم عنان میخواد چکار؟و آیا عنان اصلاَ موضوع قابل طرحی هست یا نه؟و دیگه اینکه اصولا از نظر منطقی کسی که آوازش رو از دست داده باشه نمیشه بهش گفت خنیاگر!یا اینکه اصولا نکته اش در همینه که این بلا سر بنده خدا اومده!والا چه مرضی بود شاعر بیاد همچی حرفی بزنه!؟تازه اونم با شرح جزئیات:خنیاگر غمگین!برگردیم سر عنان!حکایتیه این عنان!مسئله مهم در مورد این کلمه اینه که بعضیها باید عنان بعضیها رو در دست گیرند!واسه خود صاحب عنان خوبه!باور کن!مقوله دوست داشتن و دوست داشته شدن از همه این چیزایی که عرض کردم قابل بحث تر و جذابتره برای حرف زدن!الان یه چیز دیگه بنظرم رسید:غمگین!شاید ارتباط غلط و درست همینجا باشه که طرف از اینکه داره خالی میبنده و عنان رو در دستانش داره حس میکنه غمگینه ! خیلی جالبه ها !


    گاهی حس می کنم چه فلسفه عمیقی توی نوشته ها هست و من چه مسئولیت خطیری در برابر خوانندها ها دارمااااااااااااااااااا

  9. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    مالیات که نمی دن همین میشه دیگه!

  10. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    حالا لطفا یکی را بیاورید که بگوید دوستت میدارم ، خالی بندی قهار باشد اشکالی ندارد جان شما !!


    ما شما را درک کی کنیم… برادر!
    پی بانوتون چه کارست؟

  11. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    بیچاره شاملو…

    نه ؟

    ای روزگار…
    دوست ها هم دوستهای قدیم
    چرا یه سر نمی زنی ؟


    آمدیم… نظر ندادیم فقط

  12. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    ای بابا منم که هرجا میرم ملت امتحان دارن.. بس نمی کنید؟
    خالی بند نیست اینجوری حالیش شده قضیه..


    به خدا این دانشگاههای چرمنگ بی خیال نمی شن… وگرنه کی از امتحان دادن خوشش میاد!!؟؟

  13. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    رها جون فکر نمی کنی آدمها به این دروغا و غما نیاز داشته باشن؟


    عمیقا و شدیداً و حدیداً!
    تو…. تو برگشتی؟ آره؟ من باور کنم ؟…

  14. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    شب امتحانی شما راحت باش!


    این جمله از ۱۰۰ تا فحش بدتر بود!

  15. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    راستش فمینیسم بعضی از یادداشت های شما از جنس فمینیسم فیلم های تهمینه میلانی یه ! البته شاید هم به ضرورت ِ طنز بودن یادداشت هاست که کمی اغراق دارن.

    در ضمن می خواستم بگم که که توجه و پیگیری شما مایه دلگرمی یه منه. موفق باشید


    تهمینه میلانی رو دوست دارم و جنبشی به اسم فمنیسم رو نه! اغراق را معترفم… گاهی لازم است ، کاش خواننده تشخیص دهد و از روی اغراق حکم کلی صادر نکند

  16. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    درست و غلطی وجود نداره …
    همه چیز نسبی است …


    موافقم

  17. ۰۴/۱۱/۱۳۸۶

    هر دو درست هست. هم خنیاگر غمگینی که آوازش را از دست داده
    هم خالی بندی که عنانت را در دست میگیرد. هر دو در کنار هم درست می آید… تجربه خواهید کرد….

  18. ۰۵/۱۱/۱۳۸۶

    از کارشناسان دعوت به عمل میاد …

  19. ۰۵/۱۱/۱۳۸۶

    اصلآ آنه میگوید دوستت دارم گ..میخورد با ماست.خوب شد؟
    خدایی تا حالا کسی شعر به این باحالی شنیده بود؟


  20. ۰۶/۱۱/۱۳۸۶

    دیگه دیگه

  21. خانم نویسنده
    ۰۶/۱۱/۱۳۸۶

  22. ۰۶/۱۱/۱۳۸۶

    سلام
    والله چیزی که الان به ذهنم رسید بنویسم اینه که
    درست و غلطش فقط اونی میدونه که ته دلش به
    حرفی که زده میخنده. همین

  23. ایلیا احمدزاده
    ۰۶/۱۱/۱۳۸۶

    به به چه دوستانه مشتاقه علمی!
    تا اونجا که میدونم رشته اتون باید فنی مهندسی باشه چشم اساتید محترم روشن که دانشجو ها برای اینکه از زمختییه درس هایه فنی مهندسی بکاهن شبه امتحانی به مسائل ادبی هم می پردازن و…
    خوش به حاله من که امتحانام تموم شد و…
    خب اونی که میگه عاشقتم چی کارست این وسط؟!
    خب تکلیف ما و اونایی که میگن و اینا رو روشن کنین!


    خیلی هم درسش رو دوست داشتم! اما امتحان چیز زشت و چندشی است.
    چند پست هم برای مبحث عاشقتم ارائه خواهیم داد… البته بعد از امتحانات
    در ضمن گفته باشم در اون مسئله قضیه خیلی بغرنجتره!(ق؟)

  24. ۰۶/۱۱/۱۳۸۶

    خالی بند …دروغگو… حقه باز… دودره باز… کیف زن…قالپاق دزد… قاتل… جانی
    هر کدوم ازینا هم می تونه باشه
    تقریبا مترادف هستن. مگه نه؟!


    می بخشید البته ها…. اما …نه!

  25. ۰۷/۱۱/۱۳۸۶

    همین دیروز داشتم این شعر شاملو میخوندم
    شاید راست میگی
    من اگه کسی بگه دوستت دارم اول میزنم در گوشش
    شوخی کردم

  26. مرصاد
    ۰۷/۱۱/۱۳۸۶

    و ایضا آفتابه دزد …

  27. انارام
    ۰۷/۱۱/۱۳۸۶

    عزیزم… شما بذار امتنحاناتت تموم بشه بعد… خودت متوجه تصحیحت می شی… الان عصبانی هستی… وقت خوبی برای تصحیح نیست…
    در ضمن حالا چرا تن شاملو رو در گور می لرزانی… خوب اون بنده خدا این جوری تجربه کرده بود…


    چشم!
    یعنی الان این پست رو پاک کنم؟

  28. ۰۷/۱۱/۱۳۸۶

    ee
    na baba !
    bikhial !
    baz to rafti tu khate bad bini ?! :D
    hala hade’aghal jolo man in harfa ro nagoo ! :D
    gonah darama ! afsordegi migiram ! :D
    :*:X


    تو که هیچی نگو خودم می کشمت….
    بابا ملت می دونین این دختره چه کارا کرده توی ۳ ماه گذشتــــــــــــــــــــــــــــته؟؟؟؟؟؟

  29. ۰۷/۱۱/۱۳۸۶

    rastiiii
    postaro nazaria !! :D
    man khodam az khejalatet ye joori dar miam ! :D
    pir shi elahi madar ! :D
    :*:X

  30. ۰۹/۱۱/۱۳۸۶

    ای بابا، مهم دوستیهاس که میمونه، باید قبول کرد اشتباهات داوری هم جزئی از بازیه…


    قبول میکنیــــــــــــــــــم

  31. ۰۹/۱۱/۱۳۸۶

    نه واقعا من که انتظاری ندارم اما در همین حد هم خوب بودا ! در مورد خط آخرم خیلی ممنون


    قربونت..ماش

  32. باحال بود…نم نم برگشت…

  33. ۱۰/۱۱/۱۳۸۶

    تو هم داری اشتباه می کنی ولی چون امتحان داری عذرت موجهه

  34. ۱۰/۱۱/۱۳۸۶

    به قول قل مراد …..ها ؟! ها نه این خاطره نبود !!!!!
    فکر کنم توی یکی از وبلاگ هاتون خونده بودم …توی یدونه از اونها که میگفتید : بهش گفتم خونه ی خدا اینها بهتر بود یا خونه ی خودمون اینها !!!!!
    حالا واقعا نیدونم !!!!


    آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان! علیرضا پسر دایی کوشولوهم! ۶ ساله شه!

  35. ۱۰/۱۱/۱۳۸۶

    خالی بند قهار غمگینی است که


    آره دیگه….

  36. ۱۰/۱۱/۱۳۸۶

    mage dastam behet narese !!!
    :-W


    mikham bebinam dastet behem berese mikhay che kaar koni masalan…
    ho….
    khodet biyay ha…
    baziaaro nayari sare man haaaaaaaa

  37. ۱۱/۱۱/۱۳۸۶

    سلام

    میگم این ترم انگار جدی جدی نمیخواد تموم بشه….مگه نه؟


    چرا آبجی…. شهیدش کردیم رفت!

  38. انارام
    ۱۱/۱۱/۱۳۸۶

    هوررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    پس من ۱۵ روز تو لندن منتظرتم… آخ جون از الان داشتم دق می کردم اونجا تنهایی چی کار کنم!!!!!!!!!!!


    جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانم؟
    لندن؟؟؟
    اوه…
    ببخشید….
    شما؟

    ستایش؟… بمیرم واسه سادگیت!

  39. ۱۱/۱۱/۱۳۸۶

    واااای من عاشق این آهنگم خوانندشو نمی دونی کیه؟!


    آرررره… منم دوست دارم بدونم اون آقاهه کیه می خونه… اما نمی دونم…. :(

  40. ۱۱/۱۱/۱۳۸۶

    زیبا بود و بدبینانه

  41. ۱۱/۱۱/۱۳۸۶

    متاسفانه ما خواننده ها رو انتخاب نمیکنیم
    برای مثال من نه فهیم ام نه موقعیت شناس


    شکسته بندی می کنین!

  42. ژسیلن
    ۱۲/۱۱/۱۳۸۶

    چه حیف یه پ.ن بنویس اگه کسی می دونه اطلاع بده


    آخه این پست که تموم شد… کسی دیگه نمیاد سراغش که بهمون بگه خواننده هٍ کی بوده!

  43. ۱۳/۱۱/۱۳۸۶

    وقتی خواست هر چی بگه زود توی چشماش نگاه کن ببین چی می گن

  44. ۱۳/۱۱/۱۳۸۶

    سلام…
    نیمه ی خالی لیوان واقعن قشنگه
    به قول دوستم توش پره از هیچی


    به به
    به به
    چه وبلاگ پوچی!

  45. ۱۳/۱۱/۱۳۸۶

    غلط گیر خوبی هستی انگار

  46. ۱۳/۱۱/۱۳۸۶

    من فهیم نیستم
    زهرا هستم


    با تشکر از خواننده های زهرای این وبلاگ! خوبه؟

  47. ۱۳/۱۱/۱۳۸۶

    na baba
    natars !
    khodam miam !
    khodam az paset bar miam !
    :D
    :*


    آره چش سفید؟

  48. ۲۲/۱۱/۱۳۸۶

    نازنین! خنیاگران غمگینی که آوازشان را از دست بدهند بعد از چهار دهه بهتر از این دودره بازان دنیای دوست داشتن نخواهند شد. هر روز از عشق و ایمانمان کاسته می شود. غم انگیز است نازنین

چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ + 14:24 + دریا +


 

We heart it 

 

عکسهای دوست داشتنی

 

سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ + 17:27 + دریا +


 

گفتم:« آدم ها ترس ندارند که.»

آخر گفته بود می‌ترسد.

ماندم اما. مکث کردم. سکوت کردم.

آدم‌ها ترس ندارند؟

گاهی « آدم‌»ی آزارت می دهد. نمی‌داند البته. نمی‌خواهد هم. آزرده شو ... اما نترس. حتا اگر توانستی بزرگ باش. ببخش.

گاهی « آدم»‌ی آزارت می دهد . دانسته. دل گیر شو. درد بکش. استیصال اش را ببین. نترس .

گاهی « آدم »‌ی زخم ات می زند. عمیق. داد بزن. خون می آید؟ انگشتت را خونی کن و روی صورتت خط بکش. زخم ات را نشان بده. گله کن. حتا پر شو از نفرت. اما نترس.

گاهی « آدم »‌ی دوستت دارد. دلش می‌خواهد بگیرد ات. نه آن شکلی ها... بگیرد توی بغلش. آن قدر محکم که نتوانی نفس بکشی حتا. چه برسد به فریاد. آرام باش. بالاخره یک جوری بهش می‌فهمانی که گرفتنی نیست‌ای. شاید زخمی هم بخورد....زندگی است دیگر. نترس.

گاهی « آدم »‌ی را دوست داری. آن قدر که کج نگاهت کند نفس ات بند می آید. آن قدر که کلمه هایش ، کلمه اش، زنده ات می کند. آن قدر که اگر برود... می ترسی. می‌دانم. نترس. نگران باش. نگران اش باش. « نگر ان»که می دانی یعنی چه؟ یعنی نگاهش کن.همیشه.

می‌دانی؟

ترس با رفتارهای خاص فرار و اجتناب مربوط است.

اجتناب نکن.

زندگی کن.

آدم ها ترس ندارند.

 

دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ + 0:57 + دریا +


 
تو در تنهایی خود مانند کدام پرنده آواز می خوانی؟ اگر با تو بودم، به تو می گفتم هر پرنده کجا آشیان دارد.

نیما یوشیج - نامه ها
یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۸ + 23:24 + دریا +


 

پس وردت را گرفتند
نامه هایت را خواندند
خانه را زیر و رو کردند
روی آینه ی اتاق خوابت نوشته بودی
من اگر نبودم شمعدانی را آب بدهید
سیلی ات زدند
بردند
نیمه شب
بازجو
با دهان کف کرده
فریاد میکشید
شمعدانی اسم رمز کیست
شمعدانی به کدام خبرگزاری وابسته است
با چشمان نیمه باز و لب چاک خورده
خون بالا میآوردی که
شمعدانی آب می خواهد هیچ رمزی نیست
گیاهی که در سرما گل میدهد
شمعدانی شمعدانی است

 

 

روي آينه‌ي اتاق خواب
نوشته بودي
من اگر نبودم شمعداني را آب بدهيد

فریاد می‌کشید
شمعدانی اسم رمز کیست
شمعدانی به کجا وابسته است

می‌گفتی
شمعدانی آب می‌خواهد
هیچ رمزی نیست
گیاهی که در سرما گل می‌دهد
شمعدانی شمعدانی است


۳۰ بهمن آن سال
سارا محمدی اردهالی

 

 

جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۸۸ + 13:41 + دریا +


 

ابتدا از منوي start و از قسمت برنامه هاي office برنامه spss را باز مي كنيم.

 دو گزينه variable view و data view وجود دارد. ابتدا گزينه variable view فعال است و پنجره زير مشاهده مي شود.

                                                                                                                                    

 

 

 

 

در قسمت name نام دو متغير را كه اينجا نمره و جنسيت است مي نويسيم. و در قسمت type  نوع آنها راكه در اين گونه موارد مي تواند newmeric  يعني عددي يا string يعني اسمي باشد را انتخاب كنيم.

 

 

 

 

 درستون  widthتعداد رقمهای صحیح داده ها را معین می کنیم و در ستون  decimal تعداد رقمهای اعشار را مشخص می کنیم. سپس در ستون  lable اگر توضيحي لازم باشد يا برچسبي را مي توان عنوان كرد.

حال به پنجره data view مي رويم.

 

 

عدد هاي مربوط به هر ستون را وارد مي كنيم. كه در اينجا كد يك مربوط به جنس مرد و كد دو مربوط به جنس زن است.

 

 

 

حال دوباره گزينه  variable view را فعال مي كنيم. در قسمت  lable در خانه اول مي نويسيم نمره كلاس آمار. و دردر ستون values به متغییر های کیفی ارزش عددی میدهیم مثلا به مرد کد 1 و به زن کد 2 می دهیم سپس دكمه add  و ok  را مي زنيم . اگر خواستيم نامي حذف شود از remove  استفاده مي كنيم.

 

 

برای مشاهد ه ارزش داده شده  وارد date view  می شویم و در سر برگ view را باز می کنیم و گزینه value lable  را انتخاب می کنیم  و داده ها را به صورت کد یا به صورت اسمی نشان می دهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در پنجره variable view ادامه گزينه ها را معرفي مي كنيم.

 

 

 

 

 

ستون missing  داده هاي گمشده را نشان مي دهد. ستون columns      تعداد کارکتر هایی که در هر ستون می تواند قرار بگیرد را معین می کند . align ترتیب قرارگر فتن داده ها را در خانه ها نشان مي دهد. (راست چین چپ چین وسط )

 

 

 

 

در ستون measure  با استفاده از زبانه كنار scale نوع اندازه گیری را مشخص می کنیم:

کمی  Scale    ترتیبی  ordinal     اسمی  nominal

 

 

براي نوشتن اين متن با استفاده از دكمه prtscr print  و كنترل و v مي توانيم يك متن آموزشي تهيه كنيم.

 

سپس مقادر را با استفاده از  file و save as ذخيره مي كنيم.

                                                                                                                    پايان

 

 

 

 

 

پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۸ + 21:51 + دریا +


مردي با ته ريش صبح دوشنبه
آماده به محبت
قهوه بلد
بين فاصله ي صندلي تا کمرم به زور جاشو
همان جا نـِشين
هواي دست هاي من را دار
از معماري چيزي نفهم
از اين نقشه هاي نيمه کاره سر در نيار
"اينا چيه مي کشي تا اين وقت صبح" گو
حرف هاي جادويي توي گوش خوان

نيازمنديم
سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ + 23:55 + دریا +


نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی در جواب به مزیت های مردانه!



1. هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری. کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2. به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی. (روشش رو خود خانما بهتر می دونن. پس نیازی به نوشتن نیست)

3. لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی. ماهی یه بارم کافیه. حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

4. هیچ وقت از بوی گند زیر بغلت عق نمی زنی.

5. مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر آواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6. هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7. خوب می تونی نقش بازی کنی.


8. اونقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از آقایون به تکلیف می رسی.

9. بزرگترین مزیت: خیالت از بابت سربازی راحته! صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10. تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11. در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12. می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13. و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14. یه چیز باحال: هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15. بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16. بیشتر از آقایون عمر می کنی (از لحاظ علمی ثابت شده).

17. فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18. از قدیم گفتن: پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19. هیچ کس نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته: بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20. چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21. این یکی دیگه کاملا مستنده: باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22. با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد (شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533. 1603)

23. نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24. یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن آفرید. (خانم فاطمه زهرا)

25. با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری. . . به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26. جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

27. با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت. (راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟. . . )

28. می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29. سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).


30. درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31. سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

32. با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی. . . . .

33. خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد. (اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

34. واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به آسمون نگاه کرده؟.

35. عذر موجه زیاد داری.

36. هزار جور مدل خنده، داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37. توانایی صوتیت بالاست. (کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

38. خیانت عشقی نمی تونی بکنی (علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39. شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف آشپزخونه نری آقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد. (توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1 . اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2. دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم. )

40. دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

41. هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس آقایون چه شکلی ممکنه باشه آزار نمی دی.

42. مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونریزی راه بندازی. نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا! درواقع اپن مایندی (open minde).

43. بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی. (با زبونت)

44. اگه زشت باشی (که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد) می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی. اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45. تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن. (منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46. اوه البته یادم رفته بود که همه آقایون هم (حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!. (کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47. در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48. و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49. چراغ هر خونه ای یک زنه.

50. و در آخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی. (توضیحی لازم نیست). این تاپیک هم برا آقایون تا حالشون جا بیاد قدر زناشونو بدونن

 

http://www.daneshju.ir/forum/

سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ + 18:59 + دریا +


 

 

 

 

 

سایت خبری یاهو چهره عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی را با چهره شیرین عبادی اشتباه گرفت.

عبدالمالک ریگی در دقایق ابتدایی صبح سه شنبه چهارم اسفند در حالی که تصمیم داشت تا با چهره‌ای مبدل و همچنین اسم و اسناد جعلی به همراه یکی از اعضای گروهک خود، از دوبی عازم کشور قرقیزستان شود، دستگیر شد.
از آنجایی که سایت خبری یاهو بعنوان سومین سایت پربازدید جهان مطرح است، یقین بدانید که این کار نه تنها گاف محسوب نمی‌شود بلکه دلایل بسیاری دارد که احتمالاً ظرف همین چند روز آینده، عمومی خواهد شد. من دلایل زیر را برای این اتفاق حدس می‌زنم:
1- شاید “عبدالمالک ریگی” همان “شیرین عبادی” است و سال‌ها با گریم در انظار عمومی ظاهر می‌شده است.
2- شاید “شیرین عبادی” همان “عبدالمالک ریگی” است و سال‌ها با گریم در انظار عمومی ظاهر می‌شده است.
3- شاید “عبدالمالک ریگی” همان شیرین عبادی نیست ولی “عبدالمالک ریگی” می‌خواسته با گریم و چهره‌ی مبدلی مانند چهره “شیرین عبادی” سوار هواپیما شود.
4- شاید آن یکی عضو گروهک “عبدالمالک ریگی” که همراه او دستگیر شده است، “شیرین عبادی” است.
5- شاید “شیرین عبادی” به سایت یاهو پول داده تا این کار را بکنند که مجدداً اسمش بر سر زبان‌ها بیفتد و مطرح بشود.
6- شاید خبرنگار یاهو با “شیرین عبادی” پدر کشتگی داشته و می‌‌خواسته با این کار او را بد نام کند
7-  شاید خبرنگار یاهو با “عبدالمالک ریگی” پدر کشتگی داشته و می‌‌خواسته با این کار او را بدنام‌تر کند
8- شاید “شیرین عبادی” جزو تیم عملیات دستگیری “عبدالمالک ریگی” بوده و ما خبر نداریم!!!
9- شاید گروهک تروریستی جندالله، “شیرین عبادی” را بعنوان جانشین “عبدالمالک ریگی” معرفی خواهد کرد.
10- شاید قرار است “شیرین عبادی” تلاش‌های بشر دوستانه خود را در جهت آزادی “عبدالمالک ریگی” بکار بگیرد تا برای دومین بار جایزه صلح نوبل را دریافت کند.
البته حالا که درست فکر می‌کنم، شاید هیچکدام از شایدهای بالا هم درست نباشد و سایت خبری یاهو واقعاً گاف داده است!

 

http://ehsanpour.wordpress.com/

چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ + 21:7 + دریا +