باران و دریا

سلام. نیمی یا بیشتر از مطالب این وبلاگ آموزشی هستند. این مطالب رو در حالی که می آموختم برای دیگران هم قرار می دادم. این مطلب نه تنها باعث شد در خودم نهادینه بشه بلکه بخشیدن دانش اساس انسان را رو به روی دانش های عمیق تری قرار می ده.

 

امروز می خوام درباره ییچنگ باهاتون حرف بزنم و هرازگاهی مطالبی از اون رو براتون بیارم. این کتاب که هرمان هرسه یونگ و کنفسیوس هم باهاش کار کردن فوق العاده عمیق خردمندانه و راهگشاست.

شاید بهش گفت کتاب فال ولی بیشتر یک راهنمای خردمندانه است که حقایق رو نشون می ده  علارغم همه تلخیهاش به آدم نشان می ده و راه درست رو بره.

کار کردن قریب به هفت هشت سال کار مداوم با این کتاب قدرت تشخیص حقایق و اراده رو در من بالا برده.

 

اولین عدد این کتاب یک هست عنصری با اسم خلاقیت. که هر شش تا خط اون کامل هست. اگه این عدد بیاد براتون یعنی راهی که دارید توش قدم بر می دارین براتون فوق العاده عالیه

خلاقیت. موفقیت چشمگیر. ثبات در راهی درست موجب نیکبختی می شود عاقلان رابطه میان اغاز و پایان را درک می کنند. هرچیزی باید بر اساس خواسته آسمان ها به حقیقت طبیعی خود دست یابد.

حکیم دانا بر بلندی ظاهر می شود و برای هر قلمرویی صلح می آورد.

اگر مطابق وزن جهان عمل کند به آرزوهایش خواهد رسید.

فقط زمانی ممکن است موفقیتی عظیم به دست آورد که زمان آن رسیده باشد

زمان دشمن نیست که بر آن غالب شوند بلکه متفقی است که باید با آن صبورانه کار کرد.

 

تصویر: مرد برتر می کوشد که خود را با دگرگونی های آسمانی هماهنگ کند به این تریتیب بخت موافق شود و موفقیت چشمگیر به دست آید.

 

همانطور که می بینید این شش خطی داره بیان می کنه که باید راه درست را پیدا کنید و توی اون مسیر حرکت کنید ثبات در مسیری درست انسان را به نیکبختی می رسونه.

این شش خطی می گه راهی مطابق راه آسمانها وجود داره که درسته و نه تنها باید پیداش کنید بلکه باید توش ثبات هم داشته باشید.

پس هر راهی قرار نیست انسان را نیکبخت کنه. و نکته دیگه اون اینه که باید صبور باشید بر اساس وزن جهان حرکت کنید نخواسته باشید چیزی که براش زحمت نکشیدین به دست بیارید بلکه باید صیر کنید.

 

این شش خط رو گفتم امیدوارم روزهای اینده هم ادامه بدیم.

یه برنامه دیگه هم برای این وبلاگ دارم و اون کتابخوانی آنلاین هست.

شاد باشید.

 

پیشبینی خودم:

از فردا تا یک هقته آینده احتمال خبرهای خوب جهانی بالاست!

شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ + 16:0 + دریا +


واویلا لیلی
دوست دارم خیلی

 

مبادا یک شب در هوسی باشی
مبادا روزی مال کسی باشی

 

 

می خواستم یه طنزی بگم یادم رفت خدا رو شکر حس طنز پردازیم داره بر می گرده

 

آهان

خدایا این تلگرام چشمانمو داره نزدیک بین می کنه. کانالا مطلباشم خیلی خوبه منو از شرش خلاص کن

 

 

شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ + 8:20 + دریا +


گناه ما چه بود

جز اینکه تن به آب زدیم

و برای زیبایی روی پری رویان آب پاشیدیم ببخشید شعر گفتیم

 

 


دریا کنار کدامین ساحل
بر پنجره های بسته سنگ می زدی
دریا چرا همیشه پشت در می مانی
و کسی نیست که برایت کلید بیندازد

 

 

 

 

جمعه سی ام تیر ۱۳۹۶ + 0:22 + دریا +


سلام.

صبح که پا می شم و بعضا سری به روزنامه های فضای مجازی می زنم بعضا بعد از خوندن تیترها حالم بد میشه.

مثلا

این اونو کشت

اون خودکشی کرد

اون یکی روی همه اسید پاشید

مادرزن برادز زن را قتل عام کرد

یه توده شونصد کیلویی از شکم یکی خارج شد

ما در حال تحریم شدن هستیم.

اینا منفجر شدن

انفجار عامل انتحاری

افزایش قیمت گوشت

بله باور کنید که فضای قلبم متشنج میشه از اینهمه خبر بد

خب سوال اینه چرا فضای ژورنالیستی کشور اینقدر منفیه.

آیا فقط خبرای بد تو جامعس؟ آیا اصلا خبرای خوب نیست؟

آیا نباید بین خبرهای بد با خوب یه توازنی برقرار باشه؟؟؟

استادمون گفت اساس تیتر کردن خودکشی یک جور تبلیغه برای خودکشی. آیا تیتر  کردن اینهمه خشونت فضای جامعه را به سمت خشونت بیشتر نمی بره؟

اینکه اینهمه از قتل آنا بگیم؟

اینکه دائم مرگ مریم میزارخوانی رو توی بوغ و کرنا کنیم؟

و  اساس حالا چه قدر خواننده با این جور تیترها جذب می شن. این نشون دهنده اینه کسانی که اون پشت دارن تیتر می زنن اساس آدم های افسرده ای هستند و منفی نگری شدید دارند و با این ذهن بیمار جامعه رو هم بیمار می کنند.

منظورم فرد خاصی نیست. 

الان براتون تیترهای فارس رو می زنم

 

ایران به برجام پایبند بوده اما واشنگتن در تلاش برای اعمال تحریم‌های جدید است

 

 

جز در حوزه بهداشت و کاهش تورم در سایر موارد پیشرفت خاصی نداشتیم

 

 

آه یمن که دامنتان را گرفته است/ نفرین کشتگان منا را چه می‌کنید

 

زمین‌لرزه ۷.۷ ریشتری روسیه را به لرزه درآورد/ اعلام هشدار سونامی

 

من واقعا نمی دونم چرا اینقدر ژورنالیست ها با القای فضای منفی سلامت روان و امید را از مردم دور می کنند....

و اینجاست که بای اختلال های روانی همه مردم منجمله ژورنالیست ها کسانی که خط می دهندو کسانی که رهبری می کنند درمان بشه. چون اونا می تونن یه قوم رو تغییر بدن.

مثالش اختلال روانی پادشاه عربستان که منطقه رو به جنگ های ویرانگر بی فایده سوق داد.

سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ + 9:34 + دریا +


می شد این سوال رو پزسید که دستگیری بقایی یه معنایی داره اون هم با شسکت های سنگین این جناح از همه نظر

اما بعد از مدتی حلقه گمشده آشکار شد

دستگیزی حسین فریدون، نشان دادن جلوه عدالت طلبانه به قوه قضائیه اما اساسش چیز دیگری هست تحت فشار قرار دادن رییس جمهور..... برای انتخاب وزرای کابینه و برای انجام معاملات سیاسی

فقط می خوام اینایی که خودشونو اصول گرا نشون می دن به فکر همه چیز هستن به جز حق و عدالت و مردم.

در شرایطی که باید به حاکم جامعه اسلامی کمک بشه همه جور ضربه ای می زنن

اما نگران نباشید من تجربه دارم گاهی همه تلاش هایی که دشمنان علیه شما و با هدف ضربه زدن به شما انجام میدن در نهایت به نفع شما تموم میشه اگر  خدا بخواد...

 

این حرکت های زهر اگین جناح شسکت خورده که مثل مار زخمی می مونه نشون میده که قدرت طلبی در عده ای چه قدر ریشه داره و طبعا مردم این چیزا رو درک می کنن و باعث انزجار بیشتر مردم میشه بدنه اصولگرا کلن باید عوض بشه! که محاله مردم به این سادگیا بهش اعتماد کنن. رای رییسی هم نهایت ده ملیون بوده و شش ملیون براش رای جمع کردن بر خلاف بعضی اقایون که می گن که رای ایشون حلاله.

 

خدا کنه حرم امام رضا رو به گند نکشن:(((

یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ + 19:48 + دریا +


سلام. می خوام در بعضی زمینه ها به خودشناسی دست یابیم و در واقع این اطلاعاتی که یاد گرفتم باهاتون سهیم بشم. برای همین قدم به قدم جلو می ریم تا بتونید شخصیت خود و در صورت نیاز اختلال خود را بشناسید.

ببینید چیزهایی در زندگی وجود دارند تحت عنوان قواعد زندگی. قواعد زندگی یعنی ارزش هایی که برای شما از اهمیت خاصی برخوردازند و کلیه فعالیت های شما بر اساس این ارزش ها سازماندهی می شه. من سه دسته ارزش بهتون می گم ببنینید شما بیشتر در راستای کدوم حرکت می کنید.

 

قواعددسته اول: عشق. دوستی. محبت. ارتباط. وفاداری. صداقت. . اگر فردی پول را در این نیازها می گذارد برای ایجاد ارتباط بهتر با بقیه هست

 

قواعد دسته دوم. موفقیت. تلاش. عدم شکست. وجه اجتماعی. بهترین چیزها و دارایی ها و طبعا پول و قدرت

 

دسته سوم: آزادی. استقلال. رها بودن. رئیس خود بودن. و تنهایی مثبت

 

فکر نکنید هیچ کدام از این ارزش ها بر دیگری توافق دارد این تلاشی برای شناختن روان شماست.

اگر هم ارزش های دسته اول برای شما مهم بود و هم دوم هم یادداشت کنید. این  قدم اول روانشناسی آنلاین ماست. تا بعد

یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ + 13:57 + دریا +


سلام. حقیقتش نباید تبلیغ سریال های آمریکایی بکنم چون به هر حال آمریکا با فیلم ها و سریال های قشنگش توی دل مردم دنیا جا باز می کنه اما ما باید با فیلم هایی که نشان دهنده بی رحمی تجاوز قتل و فقر هستند در جهان جایزه بگیریم.

این تصویر عزت نفس جهانی ما رو مخدوش می کنه گرچه به هر حال برنده شدن توی اسکار و اینا باعث افتخاره. که این نشون میده ایرانیها جدن عاشق فیلمن!

سریال ارو رو دارم می بینم و البته فصل دومش به دستم نرسید ولی می تونم بگم فصل سومش فوق العاده زیباست.

داستان های عشوقلانه هم نوش داره اما داستان حولو حوش شخصیت اولیور می چرخه.

این قهرمان سازی آمریکایی منو خوشحال می کنه چون باز هم به ارزش هایی همچون نیکی و خوبی پاینده.

الویر واقعا شخصیتی زیبا و دوست داشتنی و متفاوته چون در درونش دارای ارزش هایی  هست.

این خیلی جالبه که این سریال سعی داره ازش خانواده رو خیلی ببره و از هر ده تا کلمش یکیش اینه مای فامیلی. اینا میخوان نهاد خانواده را دوباره ازش گذاری کنن.

راستش جدیدنم که عاشق فلیستی شده و از نگاهاش خوشم میاد. قشنگ بازی می کنه جدن. و داستاناشم جذابه البته من از شخصیت طنز پرداز فیلستی هم خیلی خوشم میاد.

 

الویر در جایی بالای ساختمون که میخوان عملیاتی انجام بدن به فلیستی می گه منو بغل کن.

اونم می گه: چه پیشنهاد خوبی فقط یه جای دیگه این درخواستو داده بودی.

این قهرمان پروری با کمان در جایی که تفنگ و اسلحه دیگه تکراری شده فوق العادس. حالا ببینم تا کجا همراهتونم.

 

امروزم اصلا حال نداشتم از استاد سوال کنم

استادم به یکی از اختلالات می گه اختلال یزدیا. بله اختلال وسواس compulsive که ریشه در کمالگرایی هست و در یزد بیداد می کنه.

جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ + 21:54 + دریا +


و ، درد بی درمان حضرت شمس با ماست که فرمود:
" راست نتوانم گفتن،
كه من راستي آغاز كردم،
مرا بيرون كردند..." 
و در همه دورانها، حقیقت حق ، اینچنین، پنهان ماند.

 

 

 

 خب این مطلبو داشته باشین تا بعدا دربارش براتون توضیح بدم..
پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ + 17:59 + دریا +


سلام. امروز چیزای خیلی سنگینی یاد گرفتم. راستش اون زمونی که از فیزیک در اومدم برم روانشناسی بخونم هیچوقت فکر نمی کردم ساختار روان انسان تا این حد پیچیده باشه.

امروز توی این کارگاه چیزهای عمیقی آموختم که حالا ذره ذره بهتون می گم.

اما قضیه ای که اتفاق افتاد و باعث شد پاک ضایع بشم این بود که از استاد پرسیدم حالا این تشخیص چه قدر لازمه؟

آخه عده ای معتقدن که تشخیص نیاز نیست که استاد جواب داد نگرش هایی مثل گلاسر به تشخیص معتقد نیستن که اونا اصلا تو کار درمان نیستن ولی واسه کسی که می خواد درمان کنه تشخیص هم لازمه اما چشمتون روز بد نبینه یک سوال احمقانه پرسیدم و اون این بود که حالا این درمان های شما جوابم می ده؟

اینم از بس شما گلایه کرده بودین که کار روانشناسی جواب نمیده و اینا.

که استاد کلی دعوام کرد که این چه سوالیه؟ سوالای خوب بپرس. اما راستش هنوزم مشکوکم که کسی که در کودکی آسیب های سهمگین خورده اختلالش درمان میشه یا نه. مطمئنن اگه اینو سر کلاس می گفتم استاد اخراجم می کرد.... ولی ظاهرا اون معتقده قابل درمانه پس بهتره منم ایمان بیارم البته اگه خطاهای روانشناس انجام نشه و طرف به درمانش ادامه بده.

بعدشم یه نگاهی به من انداخت که ناراحت شدم یا نه. از شما چه پنهون این استاد زیاد تو پر آدم می زنه اما فوق العاده مهربونه.

بعدش تو زنگ تفریح من رفتم ازش پرسیدم وضعیت سرطان مادرش چه طوره؟ که خوشحال شد. بعدشم گفتم چی کار کنم استاد سوالای بدی می پرسم. راستش از روش خلع سلاح استفاده کردم که بعدا بهتون می گم.

البته جواب سوالمو از حرفاش گرفتم گفت نود درصد روانشناسای ایران حرفه ای نیستن واسه همینم نمی تونن درمان کنن. چون اوصل کار حرفه ای رو یاد نگرفتن.راست میگه. منم معتقدم بهش.

بعدش دوباره داشت درس می داد که ی تیکه دیگه بهم انداخت گفت این سوالات مطرح هستند که بهشون می گن یک میلیون دلاری.

یکی از سوالاش این بود افکار خودکار منفی چه هستند و از کجا می ایند

ایش اینم شد سوال؟سوال باید فیلسوفانه باشه مثل سوال من.

جوابش میشه از شکستن قواعد زندگی. حالا اگه می خواین بدونید قواعد زندگی شما چیه بعدا اگه حسش اومد بهتون می گم.

القصه دعوا سر سوال همچنان ادامه داشت که من دوباره یه سوال ازش پرسیدم. که ایندفعه دیگه بیشتر باشوخی بهم گفت:

آخه این چه سوالیه که تو می پرسی. راستش روم نمیشه بهتون بگم. چون درباره مشاوره دادن خانوم به اقاست و بهم گفت اگه بازم از این سوالا بپرسی از همون ور بیرونت می کنم.

راستش خندم گرفت ولی دوباره بعد از کلاس رفتم بهش گفتم

استاد آخه من چرا انقد همه می خوان منو بیرون کنن به نظر شما اختلال دارم؟

اونم گفت نه سوالات خوب نیست!!!:)

القصه باید بهتون بگم این کلاس رو استاد لطف کرده به درخواست من گذاشته. فکر نکنید باهام لجه!....

به نظر من یه استادخوب می تونه خیلی چیزای خوبی به ادم یاد بده و این استاد جدن چیز بلده فقط یه کم بد اخلاقی می کنه سوال کنی

 

مصاحبه بالینی تشخیصی و مدت ها بود که می خواستم این کلاس تشکیل بشه و استاد از تهران میاد فردا هم ادامه داره.

دعا کنید سوالای خوبی یادم بیاد و لی بعید  می دونم چون مغزم در پایین ترین سطحشه.

پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ + 17:43 + دریا +


این روزها به يمن شبکه هاي اجتماعی دوستی های مجازی نیز شکل گرفته ، زنی که در رختخواب در کنار همسرش است ولی با گوشی با مردی که همکار یا عضو یک گروه هستند چت می کند مرد نيز به بهانه هاي واهى همسر خود را می پیچاند تا با خانمى که در یک گروه.هستند خوش و بش کند.
درکتاب تذکره الاولیاء، داستان دلچسبی از بایزید بسطامی روایت شده که می تواند الگوی مناسبی برای 'دوستی های اجتماعی' این روزهای ما باشد!
احمد خضرویه -مرید بلندمرتبه ی بایزید بسطامی-همسری داشت به نام 'فاطمه' که از نوادر زمانه بوده است. گفته اندکه فاطمه با بایزیدبسطامی دوستی بسیار نزدیکی داشته و با ایشان بی مهابا(خودمونی)سخن گفته است. این مسئله البته صدای شوهررا در می آوردو بافاطمه بحثشان بالامی گیرد.فاطمه به شوهر می گوید: 'عزیزم، تو محرم طبیعت من می باشی و بایزید محرم طریقت من' احمد که می فهمد این دوستی خوشبختانه پاک است و اجتماعی، آرام می گیرد.(ناگفته نگذارم که احتمالا فاطمه این تفکیک محرم طبیعت ومحرم طریقت رااز عارفه ی بزرگ، بانو رابعه عدویه آموخته است که در یک رباعی عربی به خداوند می گوید: من تو را در دل محرم خود قرار داده ام و تن خود را به آنکه بخواهد با من بنشیند بخشیده ام) از بحث دور نشوم;

خلاصه دوستی اجتماعی فاطمه و بایزید ادامه داشت تا اینکه یک روز فاطمه به دستان خود 'حنا' می زند، بایزید کنجکاوی می کند و می پرسد: 'فاطمه از بهر چه حنا بسته ای؟' فاطمه پاسخ تکان دهنده ای به استاد می دهد: 'تا این غایت تودست و حنای من ندیده بودی. مرابا تو انبساط بود.اکنون که چشم تو براین هاافتاد،صحبت مابا تو حرام است' به تعبیر دیگر، فاطمه همین که می بیند بایزید -با آن همه وارستگی و پاکدامنی -به اندازه ی پرسشی ساده، از وادی طریقت به صحرای طبیعت درغلتیده است و وارد حریم شخصی می شود، روی از او می پوشد و دیگربااو هم سخن نمی شود!

درست اینجاست که مفهوم عمیق تعهد و پایبندی به زندگی زناشویی، معناومفهوم پیدامی کند. اینکه بهراسیم، اگر همسر ما با مردی بیگانه هم کلام شود کلاهمان را باد خواهد برد، به گمان من دلهره ای بی مورد و باوری آزاردهنده است. نه هیچ زنی می تواند شوهر را از همه ی زنان دیگر دور نگه دارد و نه هیچ مردی می تواند - به تعبیر مهستی گنجوی- همسر خود را در 'حجره ی دلگیر' زندانی کند. و حالا که این واقعیت زمانه ی ماست، باید بیاموزیم که 'فاطمه وار' دوستی های اجتماعی خود را مدیریت کنیم و نگذاریم کسی به آسانی از 'حنای حریم شخصی مان' چیزی بپرسد که این دیگر دوستی پاک نخواهد بود. چنانکه قطب الدین ابوالمظفر المروزی در مناقب الصوفیه می گوید:

'تا مادام که در دوستی، غرض هوا و طلب وصال و طمع نصیب نفس می یابد. آن دوستی را محبت نشایدگفت بلکه آنرا هوا گویند'

 

اغلب این روابط برای خانواده مضر هست چون به هر حال غلبه بر هوا خیلی سخته. خیلی از زندگی های زناشویی اطرافم به خاطر این روابط پاشیده میشه دلیلشم اینه که خب دل ادم که رفت درست کردنش خیلی سخته پس اصول اسلام صحیح ترن و ضربه ای که انسان می خوره به حد اقل می رسه. می تونم براتون چند تا مثال بزنم که چه طور این گونه روابط بنیان خانواده رو پاشونده. نه هیچ زنی تحمل روابط صمیمانه شوهرش با یکی دیگه رو داره و نه هیچ مردی. 

چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ + 20:23 + دریا +



پارانوئيد(paranoid)به معني مشكوك بودن محتاط بودن و گوش به زنگ بودن نسبت به ديگران بر اساس اين عقيده است كه آنها قصد آسيب رساندن دارند. تفكر پارانوئيد در اختلالهای روانی گوناگون وجود دارد . در اينجا به اختلال شخصيتي مي پردازيم كه با پارانويا مشخص مي شود.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد شديدا به ديگران مشكوك اند و هميشه در برابر خطر يا آسيب احتمالي حالت دفاعي دارند. نگرش آنها نسبت به دنيا بسيار كوته بينانه است زيرا همواره به دنبال آن هستند كه انتظاراتشان مبني بر اينكه ديگران از آنها سوء استفاده خواهند كرد تاييد شوند و اين باعث مي شود كه آنها حتي به دوستان و همكارانشان اعتماد نكنند . آنها حتي در صورت عدم وجود شواهد قانع كننده ممكن است همسر خود را به خيانت متهم كنند. براي مثال امكان دارد آنها باور داشته باشند كه هزينه ي نامشخصي در صورتحساب تلفن دليل بر رابطه ي جنسي نامشروع است.
اختلال شخصیت پارانوئید
آنها قادر نيستند مسئوليت اشتباهات خود را بپذيرند و در عوض سرزنش را به ديگران فرافكني مي كنند. اگر ديگران از آنها انتقاد كنند متخاصم مي شوند .آنها هم چنين آمادگي دارند اظهارات بي غرضانه و رويدادهاي جزئي را به عنوان چيزي كه معني پنهان يا تهديد كننده دارد سوء تعبير كنند. ممكن است آنها به خاطر توهين واقعي يا خيالي كسي سالها كينه ي او را به دل بگيرند .
گرچه امكان دارد افراد مبتلا به اين اختلال در برخي مشاغل كه به گوش زنگي زياد نياز دارند نسبتا موفق باشند اما زندگي عاطفي آنها منزوي و مقيد است. همان گونه كه مي توانيد تصور كنيد افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد روابط مشكل آفريني دارند چون اين افراد به طور غير منطقي مي ترسند ديگران به آنها آسيب برسانند. باعث مي شوند ديگران از آنها فاصله بگيرند و به خصوص نسبت به افرادي كه در مقام قدرت هستند حساس اند. آنچه از اين شواهد باليني حمايت ميكند اين است كه افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانويد با سبك دلبستگي بيمناك مشخص مي شوند.
مقدار خاصي تفكر و رفتار پارانوئيد ميتواند در برخي موقعيت ها مانند شرايط سياسي خطرناكي كه افراد بايد مراقب زنده ماندن خود باشند مناسب باشد. اما افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد به صورتي فكر و رفتار مي كنند كه به محيط شان ربطي ندارد.
آنچه براي خويشاوندان و آشنايان اين افراد خيلي ناكام كننده است اين واقعيت است كه آنها درخواست كمك حرفه اي را رد مي كنند . زيرا قبول ندارند دچار مشكل هستند . در موارد نادري كه درصدد درمان بر مي آيند خشكي و حالت دفاعي آنها اجازه نمي دهد تا در جهت هرگونه تغيير بادوام تلاش كنند.
ديدگاه نظريه پردازان روان پويشی و شناختی – رفتاری
نظريه پردازان روان پويشي اختلال شخصيت پارانوئيد را به صورت نوعي نگريستن به دنيا توجيه ميكنند كه به موجب آن فرد قويا به مكانيزم دفاعي فرافكني متكي است.بدين معني كه ديگران به گونه اي تصور مي شوند كه انگيزه هاي منفي يا زيان آور دارند.
در مقابل نظريه پردازان شناختي-رفتاري فرد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد را به صورت كسي در نظر مي گيرند كه فرضهاي اشتباهي در مورد دنيا دارد و مشكلات و اشتباهات شخصي را به ديگران نسبت مي دهد.
سه فرض اشتباه كه افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد به آنها معتقدند:
1-آدمها بدخواه و فريبكارند
2-همه ي آنها اگر فرصت پيدا كنند به تو حمله مي كنند
3-اگر گوش به زنگ باشي ميتواني در امان بماني
مشكلي كه اين فرضها ايجاد ميكنند اين است كه الزاما آنها را وادار مي سازند نتيجه بگيرند كه برداشتهايشان درست هستند. سومين فرض اشتباه به احساس كارايي پايين مربوط مي شود كه افراد پارانوئيد را وادار مي كند باور كنند كه نميتوانند مقاصد زيان آور ديگران را تشخيص دهند.پس بهتر است دائما مراقب باشند.
ويژگيهاي تشخيصی
افراد مبتلا به اين اختلال شخصيت طبق چهار مورد زير يا بيشتر نسبت به ديگران بي اعتمادي و سوءظن فراگير دارند و انگيزه هاي آنها را بدخواهانه تعبير مي كنند:
1-سوءظن ناموجه مبني بر اينكه ديگران مي خواهند آنها را استثمار كنند به آنها آسيب برسانند يا آنها را فريب دهند .
2-اشتغال ذهني به ترديدهاي ناموجه درباره ي وفادار بودن يا قابل اعتماد بودن ديگران
3-عدم تمايل به درميان گذاشتن اسرار با ديگران از ترس اينكه آنها اين اطلاعات را عليه شان مورد استفاده قرار دهند.
4-گرايش به برداشت كردن معاني تحقيرآميز يا تهديد كننده ي پنهان از اظهارات يا رويدادهاي بي زيان
5-گرايش به به دل گرفتن كينه ها
6-سوءظن هاي ناموجه مكرر نسبت به وفادار بودن همسر يا شريك جنسي
7-برداشت حملات شخصي كه براي ديگران آشكار نيست و گرايش به پاسخ دادن با حملات متقابل خشم آلود

 

 

ویژگی تشخیصی پارانوئید
درمان
درمان اختلال شخصيت پارانوئيد كه از ديگاه شناختي-رفتاري پيروي ميكند به اين صورت اجرا مي شود كه فرضهاي اشتباه درمانجو را در جوي كه احساس اعتماد ايجاد كند بي اثر مي كنند . درمانگر مي كوشد احساس كارايي شخصي درمانجو را بالا ببرد به طوري كه احساس كند مي تواند بدون اينكه موضع دفاعي بگيرد يا گوش به زنگ باشد از پس موقعيت ها برآيد.
از آنجايي كه درمانجوي مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد با احساس بي اعتمادي به درمانگر درمان را آغاز مي كند درمانگر بايد تلاش خاصي به خرج دهد كه به درمانجو كمك كند بفهمد درمان فرآيندي مشترك است.
مواجه كردن مستقيم در مورد درمانجوي پارانوئيد معمولا نتيجه ي عكس مي دهد زيرا درمانجو احتمالا آن را حمله ي ديگري تعبير مي كند.
مداخله ي مفيد ديگر اين است كه به درمانجو كمك شود از نقطه نظر ديگري آگاهتر شود و روش جسورانه تري را در تعارض با ديگران پرورش دهد. اين افزايش مهارتهاي ميان فردي كيفيت تعاملهاي درمانجو را در خارج از جلسات درمان بهبود مي بخشد و سرانجام به باطل كردن فرضهاي اشتباه او كمك ميكند

چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ + 9:43 + دریا +


 

افرادی که انرژی مثبت دارند،
اغلب مهربان و با عاطفه هستند،
به زمین و زمان مهربانی می کنند،
❌غصه دارند ولی آن را قصه نمی کنند
تا خلق مردم را تنگ نکنند،
اغلب افرادی خوش خلقند،
دنبال نقاط مثبت هستند،➕
در برابر ناملایمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.

🔷این افراد در بلندمدت یک نیرویی بدست می آورند که از همه لحاظ مورد قبول اطرافیان هستند و به قول روانشناسان "کاریزما" دارند...🔷

چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ + 9:39 + دریا +


یکی از مسائل مهمی که واسه مدارس مهمه انتخاب مدیر مدرسه هست. قبلا نمی دونستم اما حالا که خودم تقریبا توی دفترم نزدیک به پنج سال متوجه شدم چه اهمیتی داره این مقوله.

چند سالی هست در حال مبارزه برای بهبود این وضع شدم اما دیدم نه بابا خانه از پای بست ویرانست. وقتی یک نفر که اختلال روانی داره می ذارن به عنوان مدیر یا معاون مدرسه واقعا من چه قدر می تونم اثر بخش باشم؟ جز اینکه خودمم روانی بشم و این ویروسو بگیرم. شما می دونید اختلال یعنی چی؟ نمی دونید؟ ببینید یه تعریف ساده بهتون می گم اختلال روانی سه تا ویژگی داره:

1- ضد اجتماعی هست یعنی طرف کاری که همه می کنن نمی کنه. 2- ناسازگاره یعنی به هر شکلی که شما رفتار میکنید نمی شه با طرف کنار اومد یا اون فرد یه رفتارهایی انجام میده که خودش رو خیلی محدود می کنه. و 3- عذاب آوره. جدن تحمل اینجور آدما سخته. عذابت می دن شدید.

البته هر سه تا این ویژگیا با هم لازمه. یعنی اینکه لزوما یکی مثل بقیه فکر نمی کنه به معنای اختلال روانی نیست باید هم رفتار ناسازگار نشون بده هم عذاب آور باشه رفتارش. یا اینکه فقط یکی عذابت بده کافی نیست ممکنه اصلا رفتارش ضد اجتماعی نباشه پس سریع انگ روانی بودن نمیشه زد.

بعد از چند سال فکر کردن بالاخره امسال به این نتیجه رسیدم که ریشه ای کار کنم.

ببینید من سال اول مدیرمون اضطراب داشت سال دوم گیر یه مدیر دو قطبی افتاده بودم سال سوم گیر یه معاون خود شیفته سال چهارم گیر یه معاون وسواسی و سال پنجم گیر یه مدیر مضطرب دیگه. که نه فقط من همه رو عذاب می دادن. ایا شما هیچ خاطره ای از مدیران یا معاونان یا حتی معلمانی دارید که ضربه های سختی به روانتون زدن که هنوزم دارین بارشو می کشید؟

اصلا قصد و غرضم گیر دادن به بیماران  روانی نیست چون خیلی هم دوست داشتنی هستن اما وقتی اینا به عنوان یک مسئول دارای اختیار می شن و سرنوشت صد تا دویست تا دم زیر دست ایناست فاجعه اتفاق می افته. چون اگه نمی دونید باید بهتون بگم بیماری روانی مثل ویروسه و یک بیمار روانی محیط رو هم بیمار می کنه اگه تحت درمان قرار نگیره.

خب براتون شاید یک روز تعریف کنم که مثلا اینکه بخوای هر روز با یکی از این آدما مواجه باشی مسئول باشن کارم داشته باشی و کارت دست اینا باشه چه قدر انرژی ازت می گیره. اینه که امسال چند بار رفتم اداره و برای انتخاب مسئول مدارس تذکر دادم و اونا خودشونم به این مسئله توجه بیشتری نشون دادن.

خلاصه رفتم پیش معاون آموزشی و گفتم امسال کیو می خواین بذارین مدیر. فقط خواهشی که دارم سلامت روانش بررسی بشه. من فقط روی سلامت روان تاکید دارم.

دوستان اصلا من به درک همکارا به درک روزی نبود که یه بچه پاشه نیاد تو اتاق مشاوره و از رفتار اینا گله شکایت نکنه. همه شونم عملا به من می گفتن خانم فلانی اصلا دیوونس. این در حالیه که آدمایی که از نزدیک برخورد ندارن کلی هم از طرف تعریف می کنن. اما باید کنارش  باشی تا بفهمی چه طور عذابت می ده.

 

گفت: خب خودت بیا مدیر شو. گفتم من که چند تا اختلال دارم....:) برام توضیح داد که انتخاب مدیر چه کار سختیه.

ازش خواستم حد اقل هرکی می خواد مدیر یا معاون مدرسه بشه یه تست سلامت روان بده. سیصد تا آدم قراره زیر دست این خانوم یا آقا کار کنن.

گفت ای بابا کجای کاری خانم دریا. من باید التماس کنم تا یه آدم شایسته بیاد مدیر مدرسه بشه. حالا ازش تستم بگیرم. اصلا زیر بار نمی رن. گفتم چه لزومی داره بفهمن چه تستیه. شما آدمی که اختلال داره نذارین مدیر یا معاون.

راست میگه. کسایی معمولا دنبال مدیریت میرن که ... می ترسم این حرفو بزنم برداشت بد بشه. ولی اونایی که اختلال دارن بیشتر قدرت طلبن و می خوان خودشونو ثابت کنن. نمی دونم پارتی هم از کجا واسشون جور میشه!!!

بهش گفتم به مدیراتون پوان بدین. حالا حقوق بیشتر نمی دین بهش اجازه بدین یه روز در هفته کمتر کار کنه. یا مزایای دیگه. اغلب چند سال آخر میان مدیر میشن تا بتونن با حقوق بیشتری بازنسیته بشن.

گفت می دونی هرچی بالاتر می ریم توی مسئولیت این حساسیت کمتر میشه و اصلا این چیزا براشون مهم نیست.

راستش تقریبا واسه هیچکس مهم نیست!

واسه همینم من کله همه اداره ایا رو خوردم.

ببینید درباره خیلی چیزا خیلیا حساس نیستن یا اهمیتش رو درک نمی کنن. باید حساسشون کرد. این وظیفه یک فرد در این جامعه نه لزوما یک مسئول.

بر خلاف خیلیا من معتقدم یک مسئول خیلی نیاز داره که نقاط ضعفش بهش گفته بشه تا بتونه قشنگ تر کار کنه. پس به جای اینکه فکر کنیم نمیشه کاری کرد باید کاری حداقلی انجام بدیم و فقط به فکر خودمون نباشیم.

به هر حال  من یه تلاش حد اقلی کردم تا به اینا گوشزد کنم ادم درست بیارن بذارن مدیر یا معاون. چون بعدا مزایای این اتفاق را عزیزان خودم خواهند دید.

 

آدم های شایسته بعضا مدیر مدرسه نمیشن در حال حاضر. چون شرایط سخت حقوق کم و شرایط سخت کاری مدیریت مدرسه برای یک زن خیلی سخته باید خیلی عاشق باشه یا از خانوادش بزنه پس برای مدیران مدارس شرایطی قائل بشیم که کسانی بیان که سالم تر و شایسته ترن.

سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ + 17:30 + دریا +


اقتدار سپاه منو به نوعی یاد مردانگی میندازه.
مردانگی اصیل نوعی قدرته که در موقع مناسب وقتی ضعیف و ناتوانی به عنوان یک زن و احساس درماندگی می کنی میاد کمکت
احساس می کنی یک مرد هست که زورش از تو بیشتره
وقتی به اصل قدرت مردانگی پی می بری علارغم آسیب هایی که دقیقا ممکنه همین بعد وجود برات داشته باشه احساس می کنی تکیه گاهی داری.
برای همین هم هر چه قدر هم زن باشی به وجود مرد نیاز داری وگرنه حس می کنی تکیه گاه نداری. البته اگر بعد مردانه را در خودت پرورش بدی نه اونقدر که از زن بودن بیفتی خودت تکیه گاه خودتی.
اما به عنوان یک فعال ضد جنگ یا بهتره بگم صلح دوست علارغم اینکه فشارهایی که بهمون آوردن تو این مدت همه دنیا از امریکا و عربستان و جگرم خنک شد از این حمله به دیر الزور من هم این سوال برام پیش اومد که این حرکت چ عواقبی خطرناک دیگه ای می تونه داشته باشه؟
اگر دشمن هم پاتک کنه و بمب بریزه روی سر مردم بی دفاع آیا جنگ تموم میشه؟ یا شروع میشه؟
علارغم این اقتدار و لذت بردن از این اقتدار می خوام بگم کشور ما باید در جهان و به عنوان یک کشور شیعی بیشتر از اینکه خودشو جنگ طلب نشان بده باید صلح طلب نشون بده. و این روش ائمه ماست.
البته من عاشق سپاهم دقیقا همون قدر که میشه عاشق یک مرد بود اما معتقدم سلاح عشق از سلاح دندان بیشتر طرفو نابود می کنه.

سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ + 16:58 + دریا +


عکس ‏‎Ba Ran‎‏
 
سه سال برای پیروزی مردم عراق و نابودی داعش دعا کردیم
و امروز نقطه عطف دعاهای مستجابمان است
این پیروزی را به مولایمان حسین تقدیم می کنیم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
لازم است از جانفشانی های سردار سلیمانی و همراهانشان از قدرت و ایمانشان سپاسگزاری کنم.
 
شاید نزدیک به سی سال پیش هنگام جنگ ایران و عراق کسی فکر نمی کرد که سربازان ایران به سادگی عراق را که نه قلب مردم عراق را فتح کنند پس باید بدانیم زمان متحدی است که باید قدرتمتدانه با آن همراه شد برای پیروزی.
 
پیج دعای جمعی ما در فیس بوک:
 
 
دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ + 22:58 + دریا +


 

 

 

هیچ رابطه‌ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هریک از ما در هستی تنهاییم ولی می‌توانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می‌کند.
بوبر می‌گوید: "یک رابطه‌ی خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیده‌ی تنهایی آدمی رخنه می‌کند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق می‌شود و بر فراز مغاک وحشت‌انگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پل می‌زند."


#اروین_دی_یالوم
از کتاب: روان درمانی اگزیستانسیال

 

#برشی_از_یک_کتاب 📚

در اين دنيا همه چيز دست خود آدم است. حتى عشق ، حتى جنون ، حتى ترس . آدميزاد مى تواند اگر بخواهد كوه ها را جابه جا كند . مى تواند آب هارا بخشكاند . مى تواند چرخ و فلك را بهم بريزد. آدميزاد حكايتى است . مى تواند همه جور حكايتى باشد . حكايت شيرين ، حكايت تلخ ، حكايت زشت و حكايت پهلوانى ... بدن آدميزاد شكننده است اما هيچ نيرويى در اين دنيا به قدرت نيروى روحى او نمى رسد . به شرطى كه اراده و وقوف داشته باشد..

#سيمين_دانشور
از كتاب : سو و شون

 

 

بسیاری از شاگردان و مراجعانم گفته‌اند که ابراز محبت و توجه به دیگران بسیار آسان است. ولی وقتی نوبت به خودشان می‌رسد، این ابراز محبت و توجه یا حتی مراقبت از خویشتن را شاق و دشوار می‌بینند. یک عمر به ما گفته‌اند که خودخواه نباشیم. دیگران را بر خود مقدم قرار دهیم و آنچه را که داریم با دیگران تسهیم کنیم. قانون طلایی را به طور معکوس به ما آموخته‌اند. قانون طلایی می‌گوید: " دیگران را همچون خویشتن دوست بدار." ولی بخش "همچون خویشتن" معمولا نادیده گرفته می‌شود.

#لوسیا_کاپاچیونه
از کتاب: شفای کودک درون

 

 

به شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده ها و داستان هايى كه توو سرمه واسه ش بگم . تلفن رو برداشتم تا شماره اى رو بگيرم اما هيچ كس رو نداشتم . دفترچه تلفن من پر از اسم هاى جور واجوره . اما وقتى دنبال كسى مى گردم تا بتونم باهاش حرف بزنم ، مببينم كه به صورت مفتضحانه اى هيچ كس رو ندارم و اون اعدادى كه جلوى اسم ها نوشته شده مثل اعدادى روى يك چك بى محل نوشته شده باشه ، بى ارزش و مسخره ان ...

#روزبه_معین
از كتاب : قهوه ى سرد آقاى نويسنده

 

من که اینجوری نیستم همیشه ادم های متفاوتی هستن ک میشه به شکل متفاوتی باهاشون حرف زد. خدا رو شکر که از تنهایی هام کم شده چون دوستای خوب اطرافم زیاد شدن...

 

 

ه خواب هایم یک شب بخیر بدهکاری
به لب هایم یک بوسه
به شانه هایم یک آغوش

سر جمع حسابمان میشود: بودنت

#پریسا_زابلی_پور

 

به خودتان زمان بدهید....

هر چقدر که لازم است به خودتان زمان بدهید.
درمان عاطفی نیازمند طی کردن مسیر خود است.
در آن مسیر عجله نکنید.
عبور از چنین مشکلاتی یک روزه طول نمی کشد،
بلکه تشکیل شده از گام های کوچکی است که
شما را قادر می سازد تا ازپل هایی که
پشت سرتان خراب کرده اید خود را رها کنید.
امروز هر نفسی که می گذرد همانند یک گام برای شماست. اجازه ندهید که مشکلات دیروز امروزتان را خراب کند. فقط به این خاطر که دیروزتان غم انگیز بوده ،
دلیل این نیست که امروزتان نیز قرار است غم انگیز تمام شود.
زخم های ما اغلب ما را به سمت بهترین و زیباترین بخش زندگیمان هدایت می کنند.
امروز وقت دارید که این بخش های درونی تان را کاوش کنید.
زمان کافی به خود بدهید،
و به خود اجازه دهید که بهبود پیدا کنید.

دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ + 15:51 + دریا +


✳️الگوی فکری شخصیت مرزی

در ضمیر این افراد الگوهای فکری و مکانیسم های دفاعی زیر نقش بسته است:
*من آدم بدی هستم و بایستی بخاطر آن تنبیه شوم.
*اگر دیگران من واقعی ام را بشناسد دیگر من را دوست نخواهد داشت و من را رها خواهند کرد.
*من به تنهایی از عهده کارها و مشکلات خود بر نخواهم آمد و نیاز دارم که به کسی تکیه کنم.
*هیچکس تمایل و یا توان کمک کردن به من را ندارد.
*دیگران بدجنس هستند و قصد سوء استفاده دارند.
*اگر به کسی اعتماد کنم خود را در معرض آسیب و سوء استفاده قرار می دهم.
*من بایستی رفتارها، احساسات و نیازهای خود را با خواسته و تمایلات دیگران هماهنگ و تعدیل کنم، درغیر این صورت من را رها خواهند کرد یا ممکن است به من آسیب برسانند.
*اگر خواسته دیگری را برآورده نکنم ممکن است من را رها کرده و تنها شوم.
*هیچ فرد قابل اعتمادی که بتوانم به او تکیه کنم وجود ندارد.
*من همیشه تنها خواهم ماند.
*من نمی دانم واقعاً از خودم و زندگی چه می خواهم.
*هیچگاه آنچه را که می خواهم نمی توانم بدست آورم.
فرد یا اشخاص نزدیک به افراد با چنین شخصیتی احساس درماندگی، یأس و بی انصافی می کنند. زیرا متهم به چیزهای نکرده یا نگفته می شوند. آنها همیشه بایستی مراقب گفتار و رفتار خود باشند تا مبادا موجب رنجش و ناراحتی فرد نشوند. ولی حتی با رعایت این مسئله باز هم با این مسئله روبرو می شوند و بزودی درمی یابند که با آنها بازی شده است و فرد قصد کنترل آنها را دارد و به آنها دروغ می گوید و حتی با گذشت از همه چیز باز هم بدهکار خواهند بود و هیچگاه نمی توانند او را راضی و خشنود کنند (و یا بسیار موقت و گذرا خواهد بود).

توجه: افراد با شخصیت مرزی از نظر عقلانی و هوشی کاملاً طبیعی هستند و مشکل آنها در طرز نگرش شان نسبت به واقعیت ها، سیستم های ارزیابی و ارزشی شان است که در دوران کودکی شکل گرفته اند.

یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ + 13:43 + دریا +


فرايند شفاى معنوى عميق

🔹 در اين فرايند شفاى معنوى عميق ، كشف دليل واقعى خشم فوق العاده اهميت دارد .

🔹 مى توانيم بر آنچه ما را به راستى مى ترساند ( زيرا ترس هميشه با خشم ارتباط دارد ) و بر آن بخش هايى از شخصيت مان ( كه شايد سركوب شده و دوست داشته نشده است ) كه طى آن تجربه بيشتر در ذهن آگاہ ما سر برآورده است ، تعمق كنيم .

🔹 اگر این فرایند مهم شفابخشى طى نشود ، گفتگو با یک مشاور معنوی شخصى ، مراقبه منظم و كار فشرده پیشگویی بسیار کمک می کند .

🔹 این نخستين اصل زندگی است . وقتى روى اين اصل كار مى كنيد ، مى توانيد چاکرای ریشه را شفا دهيد و باز كنيد . قدرت اين مركز انرژی بیکران است و اين چالش بزرگ .

🔹 این اصل در يک پرسش خلاصه مى شود : " آيا مى خواهى عصبانى بمانى و از ديگران گله كنى ، يا مى خواهى با تمام نيرويت وارد عمل شوى تا حقيقت ، زيبايى و نيكى را در اين جهان به واقعيت در آورى و بدين ترتيب اجازه دهى الوهيت در سطح بهترين خِرّد و آگاھی در تو کار کند ؟ "

🔹 این اصل زندگی ، قدرتی را كه اصول بعدى زندگی برای عمل در ما به آن وابسته اند ، آزاد می کند .

یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ + 8:47 + دریا +


سلام. یک نفر اومده در پست ما قبل نظر داده و نوشته تو خیلی احمقی با این طرز فکرت.

من واقعا نمی دونم چی گفتم که انقد احمق جلوه کردم! می بینید که می گم جلوه کردم. ایا صرف اینکه یه نظر مخالف دادم احمقم؟ چند سال پیشتر یه کارشناس ارشد نود ساله محیط زیست با اونهمه تجربه  اومد گفت محاله دریاچه ارومیه احیا بشه. محاله. می دونید این محاله رو چه طوری گفت. من از شما می پرسم من با همه کم سوادیم در این زمینه احمق ترم یا اون؟ چون دریاچه ارومیه رو میشه احیا کرد. حالا کاری ندارم اگه اهمال کنن.

ببینید من نوشتم این که می گن آب نیست دروغ هست اما باید کاملتر حرف بزنم. ببینید در واقع باید گفت آب برای کارهای فعلی کم هست.

نظرم این بود که صنعتی سازی اساسا انسان رو به سمت فنا می بره البته به شکل بی رویش. و صنعتی ساختن کشور کم اب ما هم در واقع اسرافکاری هست.

ایا می دونید کارخانه فولاد در اصفهان چه حجمی از آب زاینده رودو مصرف کرده. و چه قدر این کارخونه ها در حال افزایش هستن. من نمی گم مخالف صنعتم اما هرچیزی تعادلش خوبه. ایا می دونید در حواشی یزد چند تا کارخونه فولاد هست؟ که عده ای می گن همین فولاد باعث این شده توی یزد بارون نیاد.

اینهمه صنعتی سازی به چه درد بشر می خوره واقعا. زندگی فوق لوکس به چه قیمتی؟

به قیمت نابود کردن بقیه پرندگان و چرندگان و مردم فقیر؟

تاکید من بر بی آبی نبود بلکه بر سبک زندگی و سبک سیاستمداری بود و اینکه ما باید دنبال راه هایی باشیم که با ماشینی سازی صرف محیط زیستمون رو به نابودی نکشیم وگرنه که قبول دارم با ادامه مشی فعلی با اینجور مصرف کردن آب بله بله بله شما درست می گین بحران بی آبی جدیه! و چند سال دیگه این چارتا رودخونه رو هم دیگه نداریم.... و بشر در هر صورت می تونه با قدرتاش این طبیعت رو نابود کنه.

حالا اگه هنوزم فکر می کنید احمقم بیشتر توضیح بدم و اگه قانع نشدین اون وقت من به احمق بودن رضایت می دم چون دیگه چیزی که هست رو نمیشه زیاد تغییر داد مگر در گذر زمان و خواستن! که با این حساب باید شصت سالم بشه تا شما راضی بشین که از حماقتم کاسته شده....

 

اما در مورد گرمای فعلی شهر ها هم اینو بگم که کولرهای گازی متاسفانه خیلی بیشتر به گرمای هوا دامن می زنن به میزانی که خنکی کولرهای گازی بیشتره بر اساس قوانین ترمودینامیک گرمایی هم که به هوا می دن شدیدتره. و همین مساله دمای هوای شهرها رو بالاتر می بره هیچ می دونید چنتا کولر گازی محل کار و زندگی شما رو عین یخچال می کنن؟

پس همونطوری که اون زیر نشستین و دارین خنک می شین و لذت می برید به این فکر کنید که دارین هوا رو هم گرمتر می کنید پس کمی کمتر مصرف کنید با کمتر مصرف کردن هر یک نفر جمعش سهم به سزایی خواهد داشت... کولرهای ماشین ها رو اضافه کنید و ببینید گرمای هوا از کجا میاد و همش مربوط به خورشید نیست.

 

 

 

 

شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ + 16:30 + دریا +


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

زمانی نه چندان دور ذهن ساده ای داشتم. الان هم کمی از ساده تر فراتر رفتم اما باز هم زندگی در برابر آزمون های بزرگ خویش مرا آزمود. زمانی که خود را سترگ می پنداشتم به روزی افتادم که با نخی انگار آویزان این دنیایم. به نهایت ضعف و نیستی خویش دست یافتم و باز هم از خداوند خواستم تا به من فرصت دهد.

از فجیع ترین رویدادهای زندگیم طلاق بود چرا که فکر نمی کردم که بعد از تحمل سالها فراق تحمل داشته باشم همراهم را از دست بدهم بعد از همراهیش. اما زمین و زمان در برابرم سبز شدند تا مرا باز هم بیازماند و مجبورم کنند کاری را انجام دهم که از مرگ هم برایم مهلک تر بود.

هم من و هم او طعم آزادی و زندگی دوباره را چشیدیم چرا که در قفسی اسیر بودیم که خود برای هم ساخته بودیم شاید طلاق ما از درست ترین کارها باشد.( گرچه با این پدیده بی نهایت ناسازگارم ولی گاهی تنها راه حل است)

من که روزی از انگ نام مطلقه وحشت داشتم حالا مفتخر هستم به این نام چرا که شجاعت شکستن یافته ام.

امروز در روز تولدم لازم است از خدای مهربانم تشکر کنم که باز هم به من فرصت زندگی بخشید چرا که در حالی در گوری زنده به گور بودم به اسم ترس و او باز هم پنجره ها را گشود...

از همه مهربانی اطرافیانم و به خصوص دوستانی که اخیرا با نوازش های بی بدیلشان وجود مرا گرم کرده اند سپاسگزام. آنها که دست دوستی و محبتشان همواره به سوی انسان دراز است و شاید دست تو و کوچکیت در برابر بزرگی آنها نگنجد و اینها همه از کوچکی توست و شرمنده ام از اینهمه ناتوانی

از همراه نازنین سابقم سپاسگزارم که با همه درک و بزرگواری راه را با من به پایان رساند به خاطر همه صبوری در قبال من ممنون او هستم و این که به من و خودش فرصت شکستن و شروعی دوباره داد و انسان شجاعی بود و درس های بی شماری به من آموخت. من این رهایی و آزادی  رو مدیون او هستم چرا که می نوانست مرا عمری به اسارت در اورد...

و  از خودم متشکرم. از همه صبوری های خودم متشکرم که خودم را با همه ناتوانی تحمل کرده است و در عین حال دوست دارد! و اکنون که به لذت خویشتن دوستی دست یافته ام می توانم همگان را دوست دارم...

از خودم متشکرم که متولد شده ام... از اینکه طعم زندگی را یافته ام. از اینکه با همه سختی ها باز هم مشتاق زندگی هستم....

 

 

شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ + 14:44 + دریا +


دروغی به اسم بحران آب

بشر با دست خودش اومده طبیعت و جانداران را از آب های طبیعی به شکلی محروم کرده

تحت عنوان چیزی به اسم بحران آب

به عوض اینکه سبک زندکی رو مبتنی بر عدم اسرافکاری که دستور دینه قرار بده

حالا دچار بحرانی شده به اسم بحران بیایان و ریز گردها

خب ایا خدا نمی تونست از اولش اینطوری سد سازی کنه؟ یا عقل شما بیشتر از عقل خداست؟

یا اصلا اب کمه؟ یا اعتقاد به کم آبی نا امیدی از رحمت خداست؟ و بی اعتقادی به خدا؟

بی اعتقادی به وجود روزی؟

من متعجبم چرا تئوری یک سری کافر ملحد باید توی یه کشور اسلامی پیاده می شد؟

مگه ما واسه خودمون ایدئولوژی نداریم؟؟؟!!!!

به عوض برنا مه ریزیهای مبتنی بر مصرف کمتر اب در جامعه که البته می گن در برابر هدر رفت اب در صنعت و کشاورزی خیلی کمه اومدیم خواستیم از اب استفاده های کلان بکنیم و این کره گرفتن از آب و صنعتی شدن های بی رویه جهان رو به زیستگاهی تبیدل می کنه که بشر خودش نمی تونه توش دووم بیاره.

کشاوری برای ایران از نیازهای خو مردمش فراتر بره. چون هم منابع خاکی فرسایش می یابن و هم آب نیازه.

ما نمی تونیم تولید کننده نیازهای غذایی منطقه باشیم این یه استراتژی غلطه. چون عملا به خودمون ضربه می زنیم. مگر در مواردی که از طبیعت استفاده بیش از اندازه نمی کنیم.

 

 

 

سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ + 9:40 + دریا +


آیا مثبت اندیشی هیچ خطری ندارد؟ متن زیر را بخوانید.

سندروم دستیابی ذهنی (فانتزی مثبت ناقص)
همه جا تبلیغ می کنند کافیست آنچه می خواهید را تصور کنید، دنیا به تصور شما پاسخ خواهد داد. مثبت فکر کردن، مثبت اندیشی، تفکر مثبت و واژه هایی از این دست، کتاب های روانشناسی و موفقیت را پر کرده است. اما تحقیقات عمیق روانشناسی واقعیت دیگری را نشان می دهد!
افراط در خیال پردازی های مثبت همیشه به‌نفع ما نیست. ممکن است تفکر مثبت در کوتاه‌مدت باعت شود احساس بهتری داشته باشیم، اما در بلندمدت ریشۀ انگیزۀ ما را می‌خشکاند و با احساس ناامیدی و جاماندگی رهایمان می‌کند. تحقیقات نشان می دهد که فانتزی مثبت احتمال افسردگی را در لحظه کاهش می‌دهد، اما احتمال آن را در بلندمدت افزایش می‌دهد. ممکن است تعجب کنید و بپرسید تفکر مثبت واقعاً در این حد مضر است؟ بله در همین حد مضر است. در طول بیست سال بخشی از روان پژوهان آزمایش های متعدد کرده اند و دریافته اند که مثبت اندیشی صرف منجر به عملکرد ضعیف می شود! 
روان پژوهان آزمایش های متعددی را با شرکت‌کنندگانی در تعداد زیادی از گروه‌های آماری مختلف در کشورهای گوناگون و با گستره‌ای از آرزوها شامل سلامت، رشد حرفه‌ای و پیشرفت دانشگاهی و ارتباطات (ازدواج و ...) انجام داده اند و در تمام موارد شاهد هم‌بستگی بین فانتزی‌های مثبت و عملکرد ضعیف بوده اند. هرچقدر افراد مثبت‌تر فکر می‌کنند و خودشان را در حال دستیابی به اهدافشان تصور می‌کنند، در واقعیت کمتر به آن اهداف دست پیدا می‌کنند! 
مثلا در یکی از آزمایش ها، متوجه شدند که هرچقدر آزمایش شوندگان درگیر فانتزی‌های مثبتِ بیشتری دربارۀ عاشق شدن در آینده باشند، احتمال کمتری وجود دارد که رابطۀ عاشقانه‌ای را شروع کنند. همین طور در مورد استخدام، پذیرفته شدن در دانشگاه و ....
خوب ممکن است بپرسیم چرا؟ این طیف از روان پژوهان معتقدند فانتزی مثبت ذهنی منجر به آرامش مقطعی می شود و ذهن ما را فریب می‌دهد و فکر می‌کنیم به اهدافمان رسیده‌ایم، اتفاقی که روان‌شناسان آن را «دستیابی ذهنی» می‌نامند. در این حالت ما به‌طور مجازی به اهدافمان می‌رسیم و درنتیجه کمتر احساس نیاز می‌کنیم که در زندگیِ واقعی کاری انجام دهیم. بنابراین کارهای لازم برای اهداف مان را انجام نمی‌دهیم. توضیح دوم: کسانی که دربارۀ آینده فانتزی‌های صرفاً مثبت می‌سازند درواقع، به‌اندازۀ افرادی با تفکرات منفی و واقعی، سخت کار نمی‌کنند و این باعث می‌شود با عملکرد ضعیف‌تری با مشکلات مبارزه کنند.
پس تفکر مثبت را کنار بگذاریم؟ نه! عجله نکنید! در پژوهشی از ۱۶۸ دختر در آلمان درخواست شد تا مهم‌ترین آرزوهایشان را بگویند و همچنین مشخص کنند که چه میزان احتمال می‌دهند به این آرزو دست یابند. دانشجویان به چهار گروه تقسیم شدند. گروه اول ابتدا درمورد مثبت‌ترین نتایج حاصل از تحقق آرزویشان فانتزی ساختند و سپس در مورد آن مانع سختی که در برابر تحقق آرزویشان قرار داشتند فکر کردند. آن‌ها، برای هر نتیجۀ مثبت و هر مانع، تفکراتشان را نوشتند، گروه دوم فقط دربارۀ نتایج مثبت و گروه سوم فقط درباره موانعِ سخت فکر کردند. اعضای گروه چهارم ابتدا با مانع شروع کردند و بعدازآن نتیجۀ مثبت را تصور کردند.
دو هفته بعد نتایج خیلی جذاب بود! بخشی از گروه اول بیشترین سطح تلاش را داشتند چرا فقط بخشی؟ آن‌هایی که آرزوها یا اهدافشان قابل‌دستیابی بود انرژی زیادی گذاشتند و موفق شدند، اما کسانی که آرزوهایشان قابل‌دستیابی نبود، به‌طور چشمگیری مقدار نیرویی که می‌گذاشتند را کاهش دادند. به‌طور خلاصه، تضاد ذهنی به افراد اجازه داد برای رسیدن به اهدافی که احتمال دستیابی به آن‌ها وجود داشت، انرژی بیشتری صرف کنند و از اهداف واهی دست بردارند. جمع بندی روان پژوهان استفاده از چنین رویکردی است (فصلنامه ترجمان علوم انسانی).
☑️⭕️تجویز راهبردی: 
همه ما در معرض سندورم «دستیابی ذهنی» هستیم: از مدیران ارشد کشور بگیرید تا مدیران و کارکنان سازمان ها و هم افراد در زندگی شخصی شان. باید روشی را انتخاب کرد که هم از مزایای تفکر مثبت سود بجوییم و هم از عواقب خطرناک آن برکنار باشیم.برای رهایی از سندروم این چهار گام را بردارید:
1- هدف تان را مشخص کنید (ازدواج با فرد دلخواه، کسب مدرک دکتری، برنده شدن در انتخابات، تاسیس یک موسسه خیریه موفق، انجام یک پروژه ملی برای عموم مردم و ...)
2- به جنبه های مثبت قضیه فکر کنید. نتایج مثبت تحقق اهداف و آرزوی تان چیست؟
3- به جنبه های منفی و موانع پیش رو فکر کنید. 
4- برنامه تان برای تحقق جنبه های مثبت و جلوگیری از بروز موانع و جنبه های منفی چیست؟
بدین ترتیب هم انرژی مان را هوشمندانه مصرف می کنیم (فقط برای اهداف واقعی زمان و توان می گذاریم) و هم با توجه به نتایج دلخواه از منافع انگیزشی مثبت اندیشی بهره مند شویم.
دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ + 11:52 + دریا +


کاری که حاجی‌بابایی در آموزش و پرورش کرد فقط نمایش بود

 

معاون آموزش ابتدایی وزیر و آموزش و پرورش می‌گوید آنچه در قالب تغییرات آموزشی و محتوای کتاب‌ها درسی در دوره وزارت حاجی‌بابایی در دولت‌های نهم و دهم رقم خورده صرفاً نمایشی قشنگ بوده که برای آموزش و پرورش کشور دوران تلخی را برجا گذاشته است.
کاری که حاجی‌بابایی در آموزش و پرورش کرد فقط نمایش بود

به گزارش افکارنیوز، معاون آموزش ابتدایی وزیر و آموزش و پرورش می‌گوید آنچه در قالب تغییرات آموزشی و محتوای کتاب‌ها درسی در دوره وزارت حاجی‌بابایی در دولت‌های نهم و دهم رقم خورده صرفاً نمایشی قشنگ بوده که برای آموزش و پرورش کشور دوران تلخی را برجا گذاشته است.
 آموزش و پرورش، بزرگترین دستگاه دولتی ایران به هرحال همیشه پرچالش بوده است و در سال‌های گذشته هم متاثر از تغییر و تحولی که در دولت احمدی نژاد گرفتارش شد؛ تغییر ساختار آموزشی که چالش نیروی انسانی، کتب جدید، فضای آموزشی و ... را در پی داشت و هنوز هم وزرای آموزش و پرورش دولت روحانی برای مقابله با برخی از این چالش ها روز و شب بهم می دوزند.

رضوان حکیم‌زاده ابیانه معاون آموزش ابتدایی وزیر و آموزش و پرورش در مورد اجرای طرح ۶-۳-۳ که در دوره وزارت حمیدرضا حاجی‌بابایی وزیر دولت دهم اجرایی شد به خبرآنلاین می‌گوید: «نمایش قشنگی بود! با شتابزدگی طرح ۶-۳-۳ را اجرا کردند. بدون آنکه نه کتابی داشته باشند نه معلمی. ۱۱هزارنفر را از پایه‌های متوسطه و آن‌هایی که کادر خدماتی بودند بردند برای اینکه کلاس نداشتند. نمایشی شتابزده بود که هیچ دستاوردی نداشت وگرنه الان چیزی بود که به آن تکیه می‌کردیم. دوران بسیار تلخی بود برای آموزش و پرورش به نظر من.»

با معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش در کافه خبر گفتگو کردیم؛ معلمی که از لیسانس تا دکتری «برنامه‌ریزی درسی» خوانده و در دانشگاه تهران مدیرکل برنامه و بودجه و تحول سازمانی بوده. او آموزش و پرورش تطبیقی تدریس می‌کند و از اسناد بالادستی در کره‌جنوبی یاد می‌کند که چقدر ساده، صریح و دقیق راه را نشان داده‌است. با او درباره دلایل اجرا نشدن سند بنیادین تحول آموزش و پرورش صحبت کردیم.

حکیم‌زاده که صاحب تالیفاتی در زمینه تحول آموزشی نیز هست در مورد مدرسه‌های تیزهوشان نیز می‌گوید: اصلاً به مدرسه‌های تیزهوشان معتقد نیستم. به نظرم بدترین کاری که در حق مدرسه‌های دولتی می‌شود کرد، همین است. مدرسه‌های دولتی را خالی می‌کنند، بچه‌ها را متوقع می‌کنند.

این دانشیار دانشگاه که کار خود را به عنوان عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران در گروه روش ها و برنامه درسی آغاز کرده از منتقدان ساختار آموزش و پرورش است و می‌گوید: آموزش و پرورش ساختاری به شدت جزیره‌ای دارد.

مشروح گفتگوی خبرآنلاین با معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش را در ادامه می‌خوانید:

می‌توانید آمار مردودی‌ها را اعلام کنید؟ در چند روز گذشته خیلی بحث‌ها درباره آمار مردودی‌ها مطرح شده‌است.

خیر. درباره آمار مردودی‌ها صحبت نکنیم. درباره سبب‌شناسی آن سئوال کنید.

چرا؟

نیازی نیست بر روی آمار متمرکز شویم، زیرا در موضوعی چون مردودی حتی اگر یک مردودی هم باشد زیاد است. از سوی دیگر کلاً در ایران منابع آماری‌امان مورد اعتماد نیست. مثالی بزنم؛ یک تعداد کودک بازمانده از تحصیل داشتیم. بعد که شناسایی شدند وقتی تماس گرفته بودند مشخص شد به سبب مهاجرت والدینشان در جای دیگری ثبت‌نام کرده بودند و این ثبت مجدد در محاسبه گنجانده نشده بود. خود این مثال نشان می‌دهد صرف تمرکز بر آمار مشکلی را برطرف نمی‌کند. بنابراین اینکه به خودی خود بگوییم تعدادآن چند نفر هست راهگشا نیست و آمار در بستر مقایسه‌ای است که معنا دارد. بهتر است ما روند را ببینیم.

وقتی درصد می‌گیریم نمی‌تواند تعیین کننده باشد؟

آمار و درصد روی یک زمان مشخص تأکید دارد در حالی که برای بررسی چنین موضوعی لازم است شما روند آن در یک بازی زمانی خاص را بررسی کنید. عدد و آمار به درد آگاه‌سازی نمی‌خورد.

نمی‌خواهیم با این اعداد و ارقام جنجال سازی رسانه‌ای کنیم.

در حال حاضر به دو دلیل من آمار ندارم. یکی از دلایلش هم این است که الان آماری به همراه ندارم.


متاسفانه یک باوری وجود دارد که می‌گوید مدرسه‌ها دیگر کارایی ندارد. به دانش‌آموز چیز زیادی نمی‌آموزند و صرفاً اطلاعاتی به دانش‌آموزان می‌دهند که هیچ کاربردی در زندگی دانش‌آموزندارد. وقتی سخن مردودی به میان می‌آید یک عددی به دست ما می‌دهد که همان روند مورد نظر شما را از نظر می‌گذراند. فرض کنید از مجموع چند میلیون دانش آموز دوره ابتدایی درصدی مردود شده‌اند این نشان از یک وضعیت دارد که می‌تواند نظام آموزشی را با آن سنجید.

۷ میلیون و ۴۰۰ هزار دانش‌آموز ابتدایی داریم.

خب همین ۷ میلیون و ۴۰۰ دانش‌آموز؛ وقتی همین درصد مردودی‌ها و سایر اطلاعات مربوط به مدرسه‌ها و دانش‌آموزان را مرور می‌کنیم؛ در برابر این پرسش که بچه‌ها کارایی دارند یا نه می‌بینیم نارضایتی وجود دارد. بچه‌هایی که فارغ‌التحصیل می‌شوند هیچی بلد نیستند.

هیچی بلد نیستند جمله دقیقی نیست. مگر آن‌ها که مردود نشده‌اند مهارت‌های لازم را دارند؟

معاون ابتدایی آموزش و پرورش

شما نمی‌گذارید سئوالم را کامل طرح کنم؛ فرض ما این است که مدرسه‌های معمولی مهارت‌های زندگی را به دانش‌آموزان انتقال نمی‌دهند و به نظرم کارکرد لازم را ندارند.

یادگیری مهارت‌های زندگی به عواملی بستگی دارد؛ برنامه رسمی مدرسه‌ها چه غیرانتفاعی چه دولتی تا جایی که به محتوای درسی مربوط می‌شود یکسان است. در مقاطع ابتدایی و سایر مقاطع بچه‌ها را بیشتر موضوع محور آموزش می‌دهیم. به همین دلیل هم مهارت‌هایی چون «مشارکت»، «مدارا»، «تحمل»، «حقوق شهروندی» قسمت مغفول برنامه درسی است. معلم در نهایت باید همان کتاب را تدریس بکند. تا زمانی که معلم باید همان محتوای کتاب‌ها درسی را آموزش دهد نمی‌توان انتظار داشت که بین مدرسه‌ها در محتوای درسی تفاوت قائل شد ولی هنوز به سوی آن نرفته‌ایم که کتاب‌های درسی مهارت‌های اصلی را به رسمیت بشناسند . کتاب‌های درسی ما «جرأت مندی» یادنمی‌گیرند. «انعطاف » نمی‌آموزند. برای همین هم می‌بینیم دانش‌آموز ماوقتی در اولین برخورد با آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرند با وجود هوش و معدل خوب درگیر آسیب‌های اجتماعی می‌شوند. بنابراین رد نمی‌کنم اگر در مدرسه‌ای بچه‌ها امکانات بیشتری داشته باشند و معلمان بهتری و امکان اینکه از طریق برنامه‌های جانبی آموزش‌هایی صورت بگیرد ممکن است مهارت‌های بیشتری به دانش‌آموزان انتقال داده شود.

با جواب شما به این نتیجه می‌رسیم که همان درس رسمی با نیازهای جامعه منطبق نیست.در زمانی که آقای دانش‌آشتیانی برای رأی اعتماد در صحن حضور یافته بود اشاره کوچکی داشت به اینکه آموزش و پرورش باید جامعه‌محورتر شود و به نظام آموزش انسان‌گرا اشاره کرد و تأکید داشت که لازم است براساس نیاز جامعه کتاب‌های درسی را هم تغییر دهیم.

اگر من و شما برگردیم به دوره آموزشی خودمان و نگاهی به همه فرصت‌ها و همه درس‌هایی که آموختیم بیندازیم. پرسش‌هایی درباره آن‌ آموزش‌ها مطرح می‌شود. سئوال اول اینکه چقدر از آموزش‌هایمان یادمان مانده و چقدر از آن آموزش‌ها به کارمان آمده است. در مباحث آموزشی موضوعی هست تحت عنوان فرصت‌های یادگیری زائد یا برنامه درسی زائد. به این معنا که ممکن است دانش‌آموز به دلیل عدم تعلق یا مشابه آن به کلاس رفته و نمره هم گرفته، نمره خوبی هم گرفته ولی تغییری در نگرش‌هایش ایجاد نشده‌است؛ به نتیجه منجر نشده است. برایتان مثالی می‌زنم؛ در مقطع متوسطه اول و متوسطه دوم ساعت‌های زیادی را صرف یادگیری زبان انگلیسی و زبان عربی می‌کنیم. اگر همین ساعت‌های آموزشی را ضرب در تعداد دانش‌آموز و ضرب در ساعت آموزش توسط معلمان کنیم،ضرب در حقوقی که بابت این آموزش دریافت می‌کنند نتیجه آن یک عددی می‌شود که می‌توانید آن به پول و اسکناس تبدیل کنید و این عدد نشانگر صرف هزینه‌ایست که برای این آموزش شده‌است. پس از آن بیایید و بسنجید ببینید کارایی آموزش زبان عربی در زندگی دانش‌آموزان در جامعه چه بوده‌است. آیا دانش‌آموزان ما عربی می‌فهمند ؟ عربی صحبت می‌کنند ؟
بادرنظر گرفتن این نکته که خانواده‌های ما برای یادگیری انگلیسی حاضرند خرج کنند. ما عادت کردیم فرصت‌های یاددهی یادگیری را بدون توجه به نتیجه تدارک ببینیم. ما خودمان را در معرض سئوال‌های سخت قرار نمی‌دهیم. در نتیجه می‌آییم به جای آنکه بر اندازه‌گیری عملکردها تأکید کنیم، گزارش فعالیت می‌دهیم. معمولاً گزارش می‌دهیم این مقدار ساعت قرآن آموزش دادیم، این مقدار ساعت عربی آموزش دادیم، این مقدار ساعت علوم آموزش دادیم. اما هیچ گاه نمی‌گوییم بازده آن آموزش چه بوده‌است. شما بیایید به کارکرد کنکور سراسری نگاه کنید. کنکور سراسری را به عنوان شاخص قابل اندازه‌گیری در نظر بگیرید. آیا سهم تمام ساعت‌هایی که دانش‌آموزان به عنوان انسان‌ها صرف کرده‌اند و معلم رفته سر کلاس آن‌ها درس داده به نسبت درصد‌ها و امتیازبندی‌ها یکسان است؟ مشخص است که ما باید خودمان را در معرض سئوال‌های سخت قرار دهیم.با گزارش فعالیت فقط صورت مسئله‌هایمان را پاک می‌کنیم. اگر برای یک بار با نگاه بهره وری به این موضوع نگاه کنیم به این نتیجه برسیم که باید در خیلی چیزهایی که آموزش می‌دهیم تجدید نظرکنیم.

این تجدید نظر کردن و تغییر در محتوای کتاب‌های درسی چقدر زمان می‌برد؟

ابتدا باید براین نکته تأکید کنیم که اصلاً این تجدیدنظرکردن را به رسمیت بشناسیم.

آیا در سند تحول بنیادین آموزش به این موضوع توجه کرده است.

در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به این اشاره شده که بر تربیت تأکید کنیم. اگر تربیت را درست تعریف کنیم می‌تواند این معنا را در برداشته باشد. اما باید الزامات پیاده‌سازی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را در نظر بگیریم.

می‌شود الزامات را هم بگویید؟

اگر الزامات را نگوییم و آن‌ها را برای اجرا نداشته باشیم، سند یک چیز لوکس و قشنگی خواهد بود ولی راهنمای عمل ما نخواهد بود. از شما سئوالی مطرح می‌کنم. طرح تحول سلامت چرا اجرا شد؟ چه شد که تحقق پیدا کرد؟

به دلیل نقص‌هایی که در درمان مردم وجود داشت. اما این چه ربطی به سند تحول بنیادین آموزش دارد؟

ببینید طرح تحول سلامت فقط چند سند نبود؛ پشتوانه پولی داشت. در زمانی که کل بودجه آموزشی کشور فقط با ۶هزارمیلیاردتومان بسته شده فقط در بهمن‌ماه وزارت بهداشت ۱۰هزارمیلیاردتومان گرفت شما تا یک برنامه، یک اکشن‌پلن درست نداشته باشید تا بودجه نداشته باشید امکانات نداشته باشید نمی‌توانید انتظار تغییر و تحول داشته باشید.

آموزش و پرورش الان چقدر بودجه دارد؟

این را باید از معاونت توسعه و پشتیبانی بپرسید.

 

شما می‌گویید در طرح تحول سلامت چون پول داشتند به نتیجه رسیدند اما ...

من این حرف را به این شکلی که شما می‌گویید نگفتم. گفتم یکی از الزاماتی که به آن نیاز دارید تا سند بنیادین تحول آموزش و پرورش را اجرا کنید این است که زیرساخت‌های لازم را فراهم بکنید و فراهم‌کردن زیرساخت‌های لازم بودجه می‌خواهد. اگر کودکان ما بخواهند کودکی کنند در چه ساختمانی با چه مختصاتی می‌توانند کودکی کنند؟ در یک ساختمان کوچک ، بدون حیاط با دیوارهای خاکستری می‌توانند؟

معنای حرفتان این است که بچه‌های ما در مدرسه‌های بزرگ به نتایج خوبی می‌رسند؟

معنی‌اش این است که در یک فضای غیرمناسب به نتیجه نمی‌رسند. ممکن است در یک فضای مناسب هم به نتیجه لازم نرسند. ولی برای تحقق طرح تحول بنیادین آموزش و پروزش باید الزامات لازم وجود داشته است. من تأکید می‌کنم این سند به تنهایی کافی نیست. خداوند در آیات مختلفی می‌گوید هر آنچه برای حرکت انسان لازم بوده‌است را خلق کرده و در اختیارش قرار داده‌است. جهان هستی را با تمام امکانات خلق می‌کند و در اختیار انسان قرار می‌دهد. اگر به این موضوع توجه کنیم قطعاً باید نگاهمان را به آموزش عوض کنیم، اگر روی معلم با کیفیت کار نکنیم، اگر روی محتوای درسی کار نکنیم قطعاً نتیجه مطلوب را نخواهیم گرفت. وقتی رتبه اول‌ها را جذب نمی‌کنیم. اگر کشورهایی که نظام آموزش پیشرو دارند را بررسی کنیم و ببینیم منزلت معلم در مقایسه با مشاغل دیگر کجا است بیشتر به ضرورت این موضوع توجه خواهیم کرد. ما خوشبخت هستیم زیرا در حال حاضر انبوهی از معلمان ما عاشقانه با قلبشان نه با عقلشان در این شغل مشغول هستند. چون با حساب دودوتا چهارتا نمی‌توان این شغل را برگزید.

شما به محتوای کتاب‌های درسی اشاره کردید. چقدر نیروی انسانی‌امان رشد پیدا کرده و چقدر معلم خوب تربیت کرده‌ایم؟ فرض دیگر ما این است که نسل میانسال ما معلمان خوبی داشته‌اند. این موضوع به پایین آمدن کیفیت جامعه ما نیز برمی‌گردد.

آیا ما مهندس خوب پرورش داده‌ایم ؟ کیفیت بچه‌هایی که الان مهندسی می‌خوانند چیست؟ با منفی ۳۳درصد نشسته‌اند سر کلاس مهندسی. آیا ما وکیل خوب، قاضی خوب پرورش داده‌ایم؟

کیفیت جامعه ما کلاً پایین‌آمده است ، کیفیت آموزش هم تایعی از آن است.

کلاً آموزش عالی ما با رشد۲۸۰درصدی که دولت قبل ایجاد کرد بدون توجه به استانداردهای علمی با افت کیفیت مواجه شده‌است. هیچ فرقی هم نمی‌کند شما در چه رشته‌ای درس می‌خوانید.

 


شما گفتید طرح تحول سلامت الزاماتی داشت که یکی از مهمترین الزمات آن پول بود و برنامه اجرایی. الان برنامه اجرایی طرح بنیادین تحول آموزش و پرورش نوشته‌شده است؟

باید از آقای دکتر نوید بپرسید.

شما به عنوان یک کارشناس آموزشی نظر بدهید که نباید این برنامه اجرایی تا کنون نوشته می‌شد؟

بله باید نوشته می‌شد.

۸سال است که طرح تحول بنیادین آموزش و پرورش آماده‌است چرا این برنامه‌های اجرایی نوشته نشد؟

همان زمانی که طرح تحول را می‌نوشتند باید برنامه‌های عملیاتی آن نوشته می‌شد. نمی‌شود فقط یک سند تولید کنیم بدون آنکه برنامه عملی داشته باشد. باید همزمان برنامه‌های عمل آن هم نوشته می‌شد.

آن کاراجرایی که در دوره آقای حاجی‌بابایی انجام شد. آن همه تغییری که در کتاب‌های درسی داد در این راستا نبود؟

نمایش قشنگی بود.

یعنی آن همه کاری که انجام شد از نظر شما مناسب نبود؟

اصلا. با شتابزدگی طرح ۶-۳-۳ را اجرا کردند. بدون آنکه نه کتابی داشته باشند نه معلمی. ۱۱هزارنفر را از پایه‌های متوسطه و آن‌هایی که کادر خدماتی بودند بردند برای اینکه کلاس نداشتند. لطمه‌ها را داریم الان می‌بینیم . این لطمه‌ها نه یکسال ، که ۳۰ سال جبران نخواهد . تصور کنید بچه شما در منطقه ۱۸به مدرسه می‌رفت. همین فرزند شما به دلیل آنکه کلاس نبود و آبدارخانه را به کلاس تبدیل کرده بودند تحت تأثیر این تغییر قرارگرفت چرا چون ایشان یک دفعه تصمیم گرفت پایه تحصیلی ایجاد بود. بعد کادر خدماتی را بفرستند به فرزند شما خواندن و نوشتن یادبدهد. به نظر شما این بچه در مقایسه با بچه دیگری که امکان بهتری داشته، معلم بهتری داشته می‌تواند نتیجه خوبی به‌دست آورد. نمایشی شتابزده بود که هیچ دستاوردی نداشت وگرنه الان چیزی بود که به آن تکیه می‌کردیم. دوران بسیار تلخی بود برای آموزش و پرورش به نظر من.

خب آیا این وضعیت راه اصلاح دارد؟

قطعاً راه اصلاح دارد . انسان به امید زنده‌است. باید آسیب‌شناسی کنیم، سبب شناسی کنیم. برنامه‌داشته تا جایی که بشود آن را اصلاح کنیم. بعضی‌ها را هم نمی‌شود کاری کرد.

ولی بچه‌ای که رفته، رفته است دیگر ؟

دیگر نمی‌شود کاری کرد. ولی از الان به بعد جلوی برخی کارها را گرفته‌ایم. یکی از مولفه‌های مؤثر بر ورودی‌های آموزش و پرورش کیفیت معلم است. ما در هیچ شرایطی زیر بار آنکه معلمی جذب کنیم که مدرک متناسب نداشته باشند و آموزش‌های لازم را ندیده باشند نمی‌رویم. به عنوان نمونه هفته قبل رئیس مرکز آموزش به من پیشنهاد کرد که بیاییم و برای جبران کمبود نیروی انسانی فوق دیپلم بگیریم. جلسه گذاشتم نظرات را گرفتم و نتیجه این شد که به هیچ‌وجه یک گام به عقب برنگردیم . وقتی در سند تحول بنیادین تأکید شده که معلم ابتدایی باید مدرک کارشناسی داشته باشد چرا باید به آن عمل نکنیم. باید از آن دوره تلخ تجربه بگیریم. باید به یاد داشته باشیم تعلیم و تربیت یک علم است . هرگاه آن را تخصصی ندیدیم و به دست کسانی سپردیم که توانمندی لازم را نداشتند و تجربی در این عرصه وارد شده بودند آسیب دیدیم.

شما اشاره کردید که در آن دوره نیروی خدمات بوده و آورده‌اند به عنوان معلم از آن استفاده‌کرده‌اند. البته آموزش ضمن خدمت هست ولی آیا نمی‌توان با آموزش این نقصان را جبران کرد؟

مثالی می‌زنم؛ شما برای اینکه یک نفر در تیم بسکتبال عضو شود شرط می‌گذارید که باید حداقل ۱۸۰سانتی‌متر قدش باشد. حالا یک نفر با ۱۵۰سانتی‌متر قد می‌خواهد بسکتبالیست شود و اصرار دارد که می‌تواند تکنیک‌ها را بیاموزد. اگر قرار است یک نفر بسکتبالیست شود باید یکسری صلاحیت‌های اولیه داشته باشند. نمی‌توان با آموزش حین خدمت در مورد بزرگسالان تمام صلاحیت‌ها اولیه که وجود نداشته را برطرف کرد.

یعنی باید همچنان صبر کنیم تا این‌ها بازنشسته شوند؟

متأسفانه بله. کاش آقای حاجی‌بابایی در همان سال حاضر می‌شدند فرزندشان را در یکی از همین کلاس‌هایی که اینگونه شکل گرفت ثبت نام کنند؟
 

موضوع دیگری را مطرح کنیم؛ در ضرورت پیش دبستانی بسیار گفته‌اند و قرار بوده پیش‌دبستانی اجبار شود؟ آیا این کار انجام شده‌است؟

سئوالتان را با این فرض طرح کردید که اجبار برای همه مناطق بوده است. نه این فرض درست نیست. پس از بررسی‌هایی که انجام شد به این نتیجه رسیدند که در مناطق دو زبانه که فرصت یادگیری ندارند پیش‌دبستانی اجباری شود. البته در اهمیت پیش دبستانی همین بس که حتی از آموزش عالی هم بیشتر در موفقیت افراد جامعه نقش بازی می‌کند. اما آنچه به اجبار مربوط می‌شد پیش‌دبستانی در مناطق دوزبانه‌بود. در دولت یازدهم یک ردیف اعتباری خاص مناطق محروم و دوزبانه تخصیص داده شد تا کودکان این مناطق فرصت‌های یادگیری بیشتری داشته باشند. براین اساس ضریب محرومیت گرفتیم یک بودجه ۵۰میلیارد تومانی هم در سال ۱۳۹۵ گرفت و در سال جاری هم براساس سنوات رقم ۵۴میلیارد اشد.

و حالا پیش‌دبستانی چقدر در مناطق دو زبانه اجرایی شده؟

آماری گرفته‌ایم. مثلاً در خوزستان رشد خوبی داشته‌ایم . اما در مورد پیش‌دبستانی با یک مشکل مواجه هستیم. سازمان‌های مختلفی به بحث پیش دبستانی وارد می‌شوند. مثلاً در قم؛ پیش دبستانی آمار زیادی نیست . وقتی آمار می‌گیریم می‌بینیم سازمان‌ و نهادهای که بدون هماهنگی با آموزش و پرورش اقدام به برگزاری دوره پیش دبستانی کرده‌اند وارد عمل شده‌اند.

اگر برگردیم و به همان روش‌های آموزش متفاوت و تحول در آموزش بپردازیم چقدر می‌توانیم امیدوارم باشیم که در سه سال اول ابتدایی به دانش‌آموزان براساس بازی آموزش بدهند؟

بستگی دارد این سئوال را از چه کسی بپرسید.

این سئوال را از شما می‌پرسیم.

من خیلی دلم می‌خواهد.

خب پس اجرا نمی‌کنید؟

زمانی که خیلی از تصمیم‌گیری‌ها دست من نباشد نمی‌توانم چنین کاری را هم اجرا کنم. من کتاب‌های درسی را تألیف نمی‌کنم، نیروی انسانی دست من نیست و معلمان را هم دانشگاه فرهنگیان آموزش می‌دهد. ضمن آنکه باید بتوانم ساختار را بتوانم عوض کنم.

در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش چنین چیزی دیده شده است؟

در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ویژگی‌های دوران کودکی مورد نظر قرار گرفته است و بر محیط با نشاط تأکید شده‌است. اینکه بتوان کاری کرد که تعلق خاطر در دانش آموز ایجاد شود و وقتی زنگ مدرسه را می‌زنند دانش‌آموزان با هجوم نخواهند از مدرسه بروند بلکه با اشتیاق به مدرسه وارد شوند. سند تحول ظرفیت دارد ولی برنامه عملیاتی نیاز دارد که کاری نشده است. چارچوب مورد نیاز آن وجود داردو برای مثال اینکه آموزش روایت محور باشد و به دور از روش‌های سنتی خطابه ارائه شود و با محور مدیریت مدرسه دوره آموزشی برگزار شود که یکی از این محورها دوران کودکی است. براین تأکید شده که چگونه تک‌تک حرف‌های معلم می‌تواند آینده دانش‌آموزان را بسازد. تأکید می‌کنم تک‌تک حرف‌ها و این را خیلی از معلمان نمی‌دانند. اینکه کودک را به رسمیت بشناسیم خیلی مهم است. این همه قصه نیست ولی خیلی مهم است.

جذب نیروهای جدیدالورود در این مورد بسیار اهمیت دارد ولی من به عنوان متولی آموزش ابتدایی وقتی نتوانم نیروی جدیدالورود را کیفیت‌سنجی کنم چه فایده‌ای دارد؟ در همین هفته‌های اخیر با وجود وقت کم برای جذب نیروی انسانی جلسه گذاشتیم و نظر دادیم و کتبا هم نظرمان را اعلام کردیم. خواهان آن هستیم که در مرحله مصاحبه و جذب نیز بتوانیم به عنوان متولی دوره ابتدایی کیفیت‌سنجی کنیم. قبلاً بدون در نظر گرفتن دیدگاه‌های متولی دوره ابتدایی جذب صورت می‌گرفت. این یک فرایند است وقتی بهترین‌ها را در میان داوطلبان نداشته باشید چگونه می‌خواهید کیفیت را در مراحل بعد ارتقاء دهید. اما حداقل وقتی در بدو ورود ویژگی‌هایی که افراد دارند را مورد بررسی قرار دهیم بعد از آن با آموزش می‌توانیم آن‌ها را هدایت کنیم. اگر موفق شویم در دانشگاه فرهنگیان ورود پیدا کنیم آهسته آهسته می‌توانیم یکی از کلیدی‌ترین عناصر آموزش را متناسب با استانداردهای علمی آموزشی پیش ببریم. در این راستا ۴هزاری و ۵۷۷ نفر در مقطع ابتدایی به عنوان معلم جذب شده‌اند . تا الان هیچ وقت آموزش ابتدایی وارد این مقوله نمی‌شد. دانشگاه فرهنگیان اعلام می‌کرد که این تعداد فارغ‌التحصیل آماده جذب است و هیچ دخل و تصرفی در آن نمی‌شد.

الان چقدر حذف نمره از پایه اول تا پایه ششم و جایگزینی ارزشیابی توصیفی در باسوادتر شدن دانش‌آموزان تأثیر داشته است؟

جواب قطعی نداریم.

یعنی نمی‌توانیم بگوییم این روش موجب باسوادتر شدن دانش‌آموزان شده‌است یا خیر؟

اصل براین است که در این دوره دانش‌آموزان باید مهارت‌های اولیه یعنی خواندن، نوشتن و محاسبه کردن را یادمی‌گرفتند. طبیعی است تا کسی توانایی خواندن نداشته باشد نمی‌تواند نقد کند. در مورد ارزشیابی توصیفی قبل از قبول مسئولیت در آموزش و پرورش چند پایان‌نامه گرفته بودم. در آن پژوهش‌ها که به روش کمی و کیفی هم انجام شده بود با این نتیجه مواجه شدیم که چالش‌های بسیار جدی وجود دارد. زمانی که مسئولیت قبول کردم و وارد آموزش و پرورش شدم با نظراتی که در این‌باره انتقال می‌یافت مجاب شدم که نظر بدنه را بگیریم. در نخستین جلسه معاونان ابتدایی سراسر کشور به جای سخنرانی این سئوال را مطرح کردم که دیدگاه شما در مورد ارزشیابی توصیفی دانش‌آموزان چیست؟ متوجه شدم ابهاماتی وجود دارد. در این مدت و در سفرهای استانی اطلاعات مختلفی دراین‌باره جمع‌آوری کردم. تا زمانی که این گفتگوها و جمع‌آوری اطلاعات به حدی رسید که متوجه شدم برخورد علمی‌تری می‌طلبد تا به همان پرسش پاسخ دهد. برای همین تمام پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده بود را جمع کردیم و بر روی آن فراتحلیل انجام دادیم. باید کاربست پژوهشی انجام می‌دادیم.

شاخص دیگری بود که در سطح بین‌المللی انجام می‌گرفت و نشان می‌داد که نه تنها روند رو به رشدی نداشته‌ایم در برخی از دروس حتی ۳۲ نمره نزول داشته‌ایم. در درک مطلب، ریاضیات، علوم و خواندن و نوشتن . حتی معاون ابتدایی در جلسه‌های کشوری داشتیم که به من دستخط دانش‌آموز را نشان داد که این بچه در پایه ششم غلط املایی داشت . از سوی دیگر از آنجایی که اعتقاد ندارم پژوهش را به بیرون سفارش دهم و معتقدم مدیران تا خود درگیر پژوهش نباشند آن طرح به جایی نمی‌رسد این کاررا در معاونت ابتدایی شروع کردیم. پس از رفت و برگشت‌های متعدد بالاخره طرح به جایی رسید که آن را در شورای معاونان ارائه کردم. مقرر شد برای آنکه جواب علمی بدهیم یک نمونه ۱-درصدی از جمعیت ابتدایی داشته باشیم در پایه سوم و ششم. تا آن کار را انجام ندهیم نمی‌توانیم جواب علمی بدهیم. ولی به عنوان کسی که پای صحبت کارشناسان مختلف نشسته‌ام می‌توانم بگویم یک چالش‌های جدی وجود دارد.

 

اساساً دلیل حذف نمره و وارد کردن ارزشیابی توصیفی چه بود؟

ببینید بحث برسر این بود که برای جلوگیری از افت تحصیلی و اینکه دانش‌آموزان استرس نداشته باشد این کار انجام شد. اما در همین شرایط که نمره حذف شده‌است شما می‌بینید که آزمون تیزهوشان برگزار می‌شود که روش برگزاری آن به صورت تستی است. دانش‌آموزان کجا می‌روند تست می‌زنند؟ نتبجه این روش آن شده که دانش‌آموزان خوراک مؤسسات می‌شوند. برای همین خیلی راحت و صریح گفتم یا آزمون تیزهوشان را حذف کنید یا ارزشیابی توصیفی را. متأسفانه بسیاری از خانواده‌ها هم تن می‌دهند در عین حال که آزمون تیزهوشان نسبت به کنکور سراسری بسیار اثر بدتری دارد. اگر دانش‌آموز قبول شود یک برچسب می‌خورد و اگر قبول نشود لطمه‌های بسیاری می‌خورد از آن‌جمله که ناتوان است. این نکته را هم در نظر بگیرید که قبول شدگان، خیلی‌هایشان سخت‌کوشند باهوش نیستند و بعدها وقتی وارد دانشگاه می‌شوند به ویژه در دانشکده فنی به مشکل برخورده‌اند. بسیاری از دانش‌آموزانی که تیزهوشان قبول شده‌اند طلبکار بار می‌آیند. به جای آنکه بدهکار جامعه باشند و به جامعه کمک کنند متوقع هستند. علاوه بر این درصد بسیار زیادی از این دانش‌آموزان قبول شده را دو دستی تقدیم به دانشگاه‌های خارجی می‌کنیم و البته همه این روند سود خوبی برای موسساتی دارد که روی تست کار می‌کنند.

یعنی شما با داشتن مدرسه‌های مختلف و با سطوح متفاوت مخالفید؟

من با نخبه‌پروری و جدا سازی به شدت مخالفم. اولاً چون نتایج نشان داده است. من اصلاً به مدرسه‌های تیزهوشان معتقد نیستم. به نظرم بدترین کاری که در حق مدرسه‌های دولتی می‌شود کرد همین است. مدرسه‌های دولتی را خالی می‌کنید ، بچه‌ها را متوقع می‌کنید . در حالی که به جای این کار می‌شد از روش‌هایی نظیر دستیار معلمی بهره برد.

اگر همه پرسش و پاسخ‌های شما را یک بار مرور کنیم به این نکته برمی‌خوریم که برای این تغییرات ما چقدر زمان داریم و بعد می‌بینیم که جامعه کوتاه‌مدت یکی از ویژگی‌های جامعه ما شده‌است و ما مرتب نگران آن هستیم که این دولت تمام شود چه می‌شود و دولت بعد چه می‌کند. فکر می‌کنید می‌شود این تغییرات را در آموزش و پرورش اجرایی کرد؟

 

 

ساختار آموزش و پرورش به شدت جزیره‌ای است تا جایی که ۱۸ سازمان زیرمجموعه آموزش و پرورش در حال فعالیت هستند که گاه برای اینکه بی کار نمانند کارهای موازی می‌کنند. همزمان نمی‌توان هم من کاری انجام بدهم و هم دیگری همان کار ومسئولیت آن را هیچ کدام نپذیرند.

ولی دولت‌ها و مسئولیت‌ها ۴ ساله‌اند یا حتی کمتر. اگر نخواهیم گرفتار این دوره‌های اندک شویم چه باید کرد؟

من همیشه مثال آقای ماندلا را می‌زنم. او ۴ سال بیشتر سرکار نماند. او نشان داد که آدم‌هایی که ادب رفتن دارند و می‌دانند به‌موقع باید بروند چه اثری بر جامعه می‌گذارند. در فرصت کوتاه هم می‌توان کار کرد. اگر به سوره عصر در قرآن توجه کنید به همین نگرانی توجه دارد.

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ + 11:42 + دریا +


حقیقت اینه که هیچ کدوم  از معلما نباید این بیماریا رو داشته باشن و لی بعد از ده پونزده سال تدریس اغلبشون یکی یا چند تا زا این بیماریا رو پیدا می کنن!

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ + 11:39 + دریا +



خبرگزاری فارس: معلمان جدید نباید مشکل قد، وزن، بینایی، شنوایی و ۱۹ نوع بیماری داشته باشند

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، معلمی یکی از شغل‌های بسیار سخت اما باارزش در جامعه محسوب می‌شود و به همین دلیل بسیاری از جوانان علاقه‌مند ورود به این کسوت ارزشمند هستند.

در سال‌های اخیر سوال بسیاری از جوانان و خانواده‌ها از معلمان این است که فرزندشان چطور می‌تواند وارد شغل معلمی شود.

پس از تصویب و اجرایی شدن سند تحول نظام آموزشی کشور، شرایط، پذیرش و استخدام معلمان در آموزش و پرورش فقط از دو طریق امکان پذیر شده است که نخست از طریق کنکور سراسری و دانشگاه فرهنگیان است و دیگری از طریق آزمون‌های استخدامی است که در کشور برگزار می‌شود.

در حال حاضر ثبت نام در چهارمین آزمون استخدامی متمرکز دستگا‌ه‌های اجرایی کشور آغاز شده است و یک قسمت پذیرش این نیروها مربوط به آموزش و پرورش است؛ اما نکته جالب توجه اینکه برای نخستین بار شرایط و ضوابط احراز شغل معلمی برای داوطلبان به صورت کامل و جامع مطرح شده است.

به زبان ساده‌تر، هر فردی که علاقه‌مند به شغل معلمی باشد و از طریق آزمون استخدامی بخواهد جذب آموزش و پرورش شود، باید یک سری شرایط و ضوابطی همچون قد و وزن مناسب، نداشتن مشکلات در بینایی و شنوایی و بسیاری بیماری‌ها نداشته باشد.

به نظر می‌رسد که این رویه برای پذیرش معلم در آموزش و پرورش در تمامی آزمون‌های بعدی و مجاری ورود به دستگاه تعلیم و تربیت کشور اجرایی خواهد شد تا بتوانند پس از یک پالایش بسیار سخت و دشوار، افرادی را وارد آموزش و پرورش کنند که به صورت یک دست و دارای سلامت جسم و روان باشند.

**نوید ادهم: معلمان باید استانداردهایی را بر مبنای  تأیید پزشک معتمد آموزش و پرورش داشته باشند

مهدی نوید ادهم دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش در 21 دی ماه 1394 در خصوص طرح نظام سنجش سلامت حرفه‌ای معلمان، به فارس گفت: اکنون این طرح شامل تمامی افرادی می‌شود که از طریق دانشگاه فرهنگیان وارد آموزش و پرورش می‌شوند و شامل معلمان قدیمی نمی‌شود اما برای معلمان قدیمی هم یک طرح کلی را طراحی می‌کنیم.

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش به شاخص‌ها و استانداردهای معلمی اشاره و گفت: طرحی در گذشته به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسیده است که معلمان باید استانداردهایی را بر مبنای تأیید پزشک معتمد آموزش و پرورش داشته باشند.

وی افزود: در این طرح معلمان نباید نقص عضو داشته باشند، قد آنها از یک حدی کمتر نباشد، معلم عادی نباید نقص عضو داشته باشد، معلم عادی نباید 6 انگشتی باشد، لکنت زبان نداشته باشد، عیب و نقصی در چهره نداشته باشد، اعتیاد نداشته باشد و دارای چهره خوب و توانایی تکلم باشد.

نوید ادهم ادامه داد: البته جانبازان و معلولان در این خصوص مستثنی هستند و موضوع تدریس آنها در مدارس استثنایی با این موضوع متفاوت است اما معلمان عادی نباید مشکلات مطرح شده را داشته باشند.

به گزارش فارس، تمامی داوطلبانی که از طریق آزمون‌های استخدامی وارد آموزش و پرورش می‌شوند، باید یکسال دوره‌های آموزشی معلمی را در دانشگاه فرهنگیان سپری کنند.

**افرادی که می‌خواهند معلم شوند، نباید مشکلات زیر را داشته باشند

اکنون، شرایط اختصاصی پذیرش داوطلبان شغل معلمی در چهارمین آزمون استخدامی متمرکز دستگا‌ه‌های اجرایی کشور که در شهریورماه سال جاری برگزاری خواهد شد، اعلام شده است.

قد و وزن:

با توجه به مقتضیات هر استان و متناسب با وظایف شغل معلمی به تشخیص اداره کل آموزش و پرورش استان مربوط طبق ضوابط و مقررات که در مرحله مصاحبه استخدامی وانجام معاینات پزشکی مورد سنجش قرار می‌گیرد.

بیماری‌های چشم:

- نداشتن دید کمتر از 10/10 در یک چشم، پس از اصلاح با عینک و نداشتن دید کمتر از 10 + 10/16 در دو چشم، پس از اصلاح با عینک

- هر نوع نقص میدان بینایی در یک یا هر دو چشم

- دوربینی غیر قابل درمان و نیستاگموس شدید هر دو چشم

- ضایعات وسیع، شدید و غیر قابل درمان در هر دو قرنیه

- کوررنگی (برای رشته‌های آموزش ابتدایی و رشته‌های هنر و رشته‌هایی که شناخت رنگ و طیف نوری در آنها ضروری می‌باشد، ممنوع است و در بقیه رشته‌ها بلامانع است)

- نابینایی در یک چشم

سایر موارد:

- بیماری های پوست و مو

- بیماری های سرو صورت (گوش، گلو، بینی، فک و دندانها)

- بیماری‌های ریه‌ها و قفسه سینه

- بیماری‌های قلب و عروق

- بیماری‌های سیستم ادراری، کلیه و تناسلی

- بیماری‌های مغز و اعصاب

- بیماری‌های اعصاب و روان

- بیماری‌های اندام، استخوان و مفاصل

- بیماری‌های غدد و هورمون‌ها و متابولیک

- بیماری‌های خون و غدد لنفاوی و بدخیمی‌های آنها

- بیماری‌های دستگاه گوارش و جراحی عمومی

- بیماری‌های عفونی

- بیماری‌های زنان

- کلیه ناهنجاری‌های ژنتیکی و مادرزادی که منجر به اختلال عملکرد عادی فرد شود.

قدرت شنوایی:

- کمی شنوایی داوطلب نباید بیش از 40 دسی‌بل باشد و داوطلب باید صدای نجوا را از فاصله 6 متری به خوبی بشنود.

به گزارش فارس، وزارت آموزش و پرورش با توجه به مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش در استخدام و جذب معلمان با دقت بیشتری سعی دارد تا در چند سال آینده تعداد معلمانی که وارد آموزش و پرورش می‌شوند، از استانداردهای شغل معلمی در جسم و روان برخوردار باشند.

جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ + 11:37 + دریا +