|
باران و دریا
|

باز هم نزدیک نیمه شب است
و ساعت به وقت من
آیا گیجم؟
آیا خود را از یاد برده ام؟
یا خود را یافته ام؟
به خودم نگاهی می اندازم
و می بینم همیشه از حرف زدن درباره عشق خوشم می آید
و رشته های قلبم را به تعادل می رساند
و دوست دارم تا ابدیت درباره عشق بنویسم
این خود خود عشق
که بسی زیبا و دلربا و هوش رباست
عشق کجا می تواند باشد
در چشمان تو آنگاه که اشک آلود می شود
یا در قلب من آنگاه که بوی گل سرخ می دهد؟
راستی گل سرخی که برایم فرستاده بودی بوی عطر عجیبی می داد
بوی یکی شدن دو قلب
بوی یکی شدن ملیون ها قلب
بوی تنها یک قلب تپنده
قلب خدا
نمی خواهد گریه کنی
قلب خدا همیشه تپیده است برای ما
او عاشق است
و هیچ کدام از کارهایش شبیه آدمیزاد نمی دهد
نمی خواهد اشک بر پهنه صورتت بنشیند
بیا برویم زیر باران
و همدیگر را بغل کنیم
باران دردهای ما را با خود خواهد برد
و باد ابرها را پراکنده می کند
و دوباره خورشید گیسوان تو
در چشمان من خواهد درخشید
باز هم بنویسم؟
مثل اینکه خوشت می آید نامه ام را بخوانی
نامه ام زیر جریان آب رودخانه بگیر و در آن جاری شو
بگذار آتفشان قلب مرا در زلال آب ببینی
و لبخند بزنی مثل ماه
و من همچون یک درخت بید مجنون وسط میدان
همچنان منتظر توام باد
تا بیایی و موهایم را آشفته کنی
ای عشق
روانپریشیم رو به گستردگیست
بگذار مرا مجنون بخوانند
حالا که لیلی هم در آغوشم است
من یک عاشق ابدیم
یک افسانه جدید
خدا را شکر
برای 797 بازدیدکنندم😍😍
نتونسم وارد شمارشگرم بشم ببینم کدوم پست اینقدر بازدیدکننده داشته
در هر صورت
خدا را شکر
خ... دا... را... شکر
ممنونم ممنونم ممنونم
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن
سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن
لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟
آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن
با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن
من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن
عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن
زیبا مانند شب و ساحل و دریا
دریا در حالت چشمان تو پیدا
چشم آبی دریاچه بگو اهل کجایی
فرصت شده یک لحظه دمی رخ بنمایی
آهسته آهسته مهر تو در دل نشسته
عاشق تو دل پرسته مهر جان دلم
آهسته آهسته همه چیز تو یکدسته
دل به اصالتت بسته
مهر جان دلم
مهر جان دلم
پس سلامم کن ای شاه تمامم کن
تا پر شود از عطر تو دربار دلم
مهربانم باش عسلی رو زبانم باش
غیر از تو نباشد هیچکسی یار دلم
باران عشق و عشق
این بار برای من می بارد
و می خواهم به احترام عشق که در قلبم شکوفه زده است
باز هم بنویسم
بر لبخندهای مکرر قلبم
و زیبایی سحر انگیز عشق
و عطوفت جاودانه اش
درخشندگی درخشندگی و درخشندگی
مکررش
که جایگاه تپنده قلب است
در زیر ستارگان رونده
آنچنان که پرواز می کنی
پرواز می کنی و پرواز می کنی
و هیچ چیز در برابرت نیست جز بلندای پرکشیدن
و رفتن
باز گشتن به سبکای روح خویشتن
و در اعماق آن هیچ نیست جز گرمای مدام
یک ... یک ... یک ...
نه نمی شود گفت...
2-
چگونه می توان در رهایی محض بود
رفتن میان تاریکی یا نور؟
در رفتن های مداوم و گم شدن
چرا باید میان تاریکی بود؟
تاریکی و فنا شدن
من به عدم رفته ام
در دنیای تاریک نبودن
هیچ شدن و تاریکی تمام قلبم را گرفته است
و این عین حقیقت است که نمی خواهمش
تجزیه رگارگ وجودم
با این حال باید رفت
باید گریست و رفت
باید به جایگاه حقیقی خود بازگشت
به دنیای مجاز
به دنیای دروغین رنگ ها
کیلومترها به پیش رفت
و در برابر مقاومت های ذهن
به سکوتی مبهم دست یافت
و گریست بر مرگ خویشتن
و رقصید بر مزار خویشتن
و برای خود دسته گلی فرستاد
آنچنان که منیت را دفن کرده ایم قهقهه زد
و در تاریکی به تاریکی پیوست
تا ناگهان
دوباره عشق را یافت
تنها عشق است که موجودیت دارد
و ما عدمیم
رفت و رفت و رفت
آنچنان میل به بالا رفتن میان کهشکشان
و جهان بیضی شکل را پشت سر گذاشت
و به دنیای دیگری دست یافت....
همچنان هم برویم
یا به انتها رسیده ایم؟
و تنها در میان لحظات طوفان خیز تاریکی
تاریکی محض
بی انتهایی نبودن
3-
انگار چیزی می آید
نه چیزی نمی آید
میانه سکوت سکوت کن
تمام شد
خدا حافظ......
آشتی با تو مرا به پیوندی جدیدی می رساند؟
به آستانه بلند دیگری می رساند؟
آیا سر می رسی؟
همیشه می رسی
همیشه رسیده ای
و پهنه قلب من اکنون خورشید است
و بلندای ستونی از نور
همچون گل طلایی در قلبم شکوفه می زند
و من با زهم در تو هیچ شده ام
این بار در روشنایی...
کیست این که شام را مردانه ویران می کند
عالمی را آتش عشقش گلستان می کند
یک جهان دارد اسیر ، اما اسیری می رود
جای او عرش و ولی رو بر بیابان می کند
با غل و زنجیر تازه آمده نه ذوالفقار
این زنی که این چنین مردانه طوفان می کند
کیست این که خالصانه پیش سنگ و کعب نی
یک تنه خود را سپر بهر یتیمان می کند
وقت آن گشته است تا ثابت کند پیغمبر است
راسِ روی نیزه را قاری قرآن می کند
دستهایش بشکند آنکه برای درهمی
قاری قرآن او را سنگ باران می کند
اَینَ اکبر ، اَینَ سقا ، قلب زینب شد کباب
قاری قرآن او تنهاست در بزم شراب
مهربان خدای خوب من برای حمایت و حفاطت هر لحظه ایت از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بینهایت نعمتها و رحمتهایت که بر من میبارد از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای آگاهی های رهایی بخشت از تو ممنونم
مهربان خدای خوب. من برای به تعادل رساندن من از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای عشق همیشگیت از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه امروز دوستی و مهر عشق جسارت و شادمانی به من بخشیدی از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بذرهای امید و توانگری که امروز در وجود من کاشتی از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای عالیترین امیدها و چشم اندازها از تو ممنونم
خدایا برای رهایی و آزادی از نفس از تو ممنونم
خدایا شکرت شکرت شکرت🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏
امروزم
یه نفر
استیکر
دریای معرفتی
را برام فرستاد
باحال بود مگه نه
دریای معرفتیم
کاریشم نمیشه کرد😍😍😍😍😍
سوال اساسی اینه که
زنان را به زایمان اجباری مجبور بکنیم یا نکنیم؟
خخخ
همیشه باید زور بذارید بالا سر زنان؟
آقا این رسمش نیست
خخخ
زنان باید درباره عواقب سزارین و فواید زایمان طبیعی بمباران فکری بشن
زایمان طبیعی حقیقتا یک اتفاق مشعوف کننده برای بدن زنان هست
چون اساسا برای اون آفریده شدن
و باعث سلامت بیشترشون میشه
نامه حیف نون به برادرش که سرباز بود:
سلام تقی
اینجا برات یه زن خوشگل گرفتیم
خدا بهت یه پسرداد
زنت خراب از آب دراومد
طلاقش دادیم
حالا مهرشو گذاشته اجرا
پلیسا دنبالتن نیا مرخصی...!😂😂😂
در مواقع آشفتگی هایم
ذهن من معمولا زوم میکنه روی منفی ها و کمبودها ۹۸درصد .....
من سعی و تلاش میکنم تا ۲ درصد مثبت ها رو پیدا کنم و با اونها احساسات سطح بالایی رو تجربه کنم
اساس رضایت و عشق و سپاسگذاری که با تمرکز بر داشته هام بوجود میاد .
جالبه تا ذهنم روی کمبود هاست هی میگرده و کمبود پیدا میکنه
وتا ذهنم رو میارم رو داشته هام خیلی جالب که ذهن من هم هی میگرده و داشته های بیشتری رو پیدا میکنه
پس امروز در هر شرایطی که هستم
اگر صد درصد منفیه، رهایش میکنم .
ملک خدا تنگ نیست ،پای منم لنگ نیست ....
درخت هم که نیستم !
جابجا میشم .
اما اگر در اون شرایط هستم و میخوام اون جا باشم.....
پس
امروز
فقط امروز متمرکز بر داشته هایم میشوم حتی اگر ذهنم کمترین درصد مثبتی در اون میبینه
بهترین کارپس از تمرکز بر داشته هام اینه که به یک نیروی برتر وصل باشم
به تجربه دریافتم که بدون نیروی برتر قدرت ماندن در شرایط بهتر را برای طولانی مدت ندارم ...
نیروهای که در مسیر بهبودی یافته ام ....
که راس آن برترین نیرو خداوند قادر و متعال
رازآرامش ،
رهاکردن ذهن ازنگرانیهاست و
توکل ...
بزرگترین راه، آرامش یافتن است
چراغمگین میشیم ؟
یادمون میره ، قدرتی بالاتر ازمن هم هست
که حواسش به همه چیزهست و باید
به اوبسپارم وآرام باشم.
سهم من چیست؟
سهم خداوند چیست؟
سهم من درخواست سهم خداوند اجابت
سهم من ایمان سهم خداوند تقویت ایمان
سهم من خودباوری سهم خداوند تقویت باور خودباوری
تفاوت صبر با تحمل
در صبرمن شاد و امیدوارم و خوبیها را میبینم
در تحمل در یک شرایط منفی غیر دلخواه گیرافتاده ام و دایم غر میزنم
وقتی صدای پاش میاد
صدای خنده هاش میاد
نسیم سبزه زار میاد
بوی گل بهار میاد
وقتی که از سفر میاد
صدای زنگ در میاد
تو شب تار دل من
اون مژده ی سحر میاد
اون مژده ی سحر میاد
میگن اسمش ثریاست چشماش همرنگ دریاست
آره اسمش ثریاست تنش برگ گل یاس
میگن اسمش ثریاست چشماش همرنگ دریاست
آره اسمش ثریاست تنش برگ گل یاس
به نام خدای عشق بخش
خدایا شکرت که در حال رشد ترین آدم جهانم
خدایا. شکرت که عاشق خداترین آدم جهانم
خدایا شکرت که شکننده نفس ترین آدم جهانم
خدایا شکرت که بخشنده ترین کینه های روح جهانم
خدایا شکرت که آزاد ترین روح جهانم
خدایا شکرت که پاکترین روح جهانم
خدایا شکرت که شاهدترین روح جهانم
خدایا شکرت که پرنده ترینم در ملکوت
خدایا شکرت که معنویترین درمانگر جهانم
خدایا شکرت که نظرکننده ترین فرد جهانم
خدایا شکرت که پرامیدترین روح جهانم
خدایا شکرت که فروتن ترین روح جهانم
خدایا شکرت که گسترده ترین روح جهانم
خدایا شکرت که پر روشنایی ترین روح جهانم
خدایا شکرت که در محضر تو هیچ ترینم
خدایا شکرت که در محضر تو بنده ترینم
خدایا شکرت که در محضر اراده تو گوش ب حرف کن ترینم
خدایا شکرت که تسلیم ترینم
خدایا شکرت شکرت شکرت🌹🌹🌹🌹
دوباره نم نم ریز بارون
با خیالت میزنم من بیرون
باز خیابون؛ بازم آهنگات
تو صدام میکنی و میگم
آخه این اولین باره که دلم میگه آره!
دلم عاشقه؛ ولی به روم نمیاره…
نگاه کن؛ دوباره بارون داره میباره
دلم هوس کرده با تو دریا رو…
همین الان پاشو چمدونو برداروُ…
نذار ببینن همه صورت ماهتو…
من که مجنونم؛ تو بیا و لیلا شو
اینم ترانه زندگی تقدیم به همه اون مردای دیوونه ای که دل منو بردن
خخخ😉
دل ندارم که بمونی؛ دل ندارم که بری
دل ندادم که ببینم واسه رفتن حاضری!
چی عوض شد تو وجودم؟
این نبودم قبل تو…!
مطمئن باش هرچی بودم، این نبودم قبل تو!
اینم از من اینم از تو؛ اینم از این زندگی…
گاهی رازاتو نمیشه حتی به خودت بگی!
اون دوتاییا تموم شد، اما باز دوست دارم
دوست دارم گوشه ی قلبت خودمو جا بزارم
من بهونت کرده بودم، تا نفس باشی برام
میرم و میری و میدونی؛ چقدر تورو میخوام
برمیگردم به گذشته از همیشه خسته تر…
چیزی از دلم نمونده که بگم منم ببر…
اینم از من اینم از تو؛ اینم از این زندگی…
گاهی رازاتو نمیشه حتی به خودت بگی!
اون دوتاییا تموم شد، اما باز دوست دارم
دوست دارم گوشه ی قلبت خودمو جا بزارم

سلام بر عشق خدای من
بخشنده و خدای سخاوت
خدایا تو را سپاس تو را سپاس تو را سپاس
مهربان خدای خوب من ای هستی بخش زیبای وجود دوستت دارم ای سلطان عشق و عشخخخخخ
ای پدر مهربانم
و ای مادر عزیزتر از جانم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم باران و دریای دلم
مهربان خدای خوب من از اینکه ما را از متمسکین به ولایت امام علی قرار دادی از تو بی نهایت ممنونم
مهربان خدای خوب من از تو بی نهایت ممنونم برای وجود و حضور و ولایت و دوستی اهل بیت در زندگیم
مهربان خدای خوب من برای پیامبری رسول اکرم اسلام از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای حضور و وجود چهار ده معصوم دز رندگی ما شیعیان و ایرانیان از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وجود امام رضا و عشق او از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وجود امام زمان و عشق او بی نهایت از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وجود حضرت زهرا و عشق او از تو بی نهایت ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وجود و حضور امام حسین در زندگیم ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه در یک بافت مذهبی و سالم و پر از عشق و فروتنی و مهر بزرگ شدم از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وجود پر مهر و عشق خودت ممنونم
مهربان خدای خوب هستی بخش من از اینکه هستی و دوستم داری از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای حمایت و حفاظت از همه مردم جهان و مردم ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وفور نعمت و برکت برای همه مردم جهان و مردم کشورم از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای پاکدستی و وفاداری کله مردم ایران به ایران واسلام از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای مصرف پاک همه مواد غذایی و ها و همه چیز در همه مردم جهان و مردم ایران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه برف و باران فرستادی از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه آقای رییس حریم دریاها و رودخانه ها را آزاد کرد از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بهترین همسر و همراهان در زندگیم از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای بهترین روسا و همکاران از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای وفور شادی و عشق و دوستی و مهر در زندگیم از تو ممنونم
خدایا شکرت شکرت شکرت![]()
![]()
![]()
![]()
حقیقتش را بگم جدیدن یک سری آگاهی بهم رسید که خیلی برام مفید بود و خیلی حالمو خوب کرد
همون کنفرانس دکتر صادقی که آنلاین توش شرکت کردم
و باید بهتون بگم برای بعضی مسایل حل نشدم خیلی مفید بود
گفت که در روابط عاطفی ابتدا شما فرد مورد نظر را شبیه محبوبترین فرد زندگیتون و بعد از مدتی اونو شبیه منفور ترین فرد زندگیتون می بینید
من تونستم از این طریق به یه چرخه دست پیدا کنم و به خاطرات دوران کودکیم دست پیدا کنم
خیلی برام جالب بود که اون خاطرات بنیادین دوران کودکی دائم توی زندگیم تکرار شدن!
و برای همینه که داشتن یه روانکاو حقیقتا برای بهبود زندگی می تونه خیلی موثر باشه
و حالا من انگار چرخه آخر روانکاوی را طی کردم
من از اینکار برای درمان نفرت استفاده کردم که به اعتقاد خودم ریشه و علت مهم بیماری روانی است
و حالا به چه شکل
فرض کنید یک فردی در شما خیلی احساس نفرت ایجاد می کنه
بنویسید کدوم ویژگیها در اون فرد وجود داره که باعث نفرتتون شده به طور مثال میگید سو استفاده کننده
خب الان این صفت را شما یادداشت کنید/
بعد یک زنجیره درست کنیداز ادمای سو استفاده کننده در زندگیتون ببینید اون فرد شما را یاد کی توی گذشته می ندازه و فرد قبلی شما را یاد کی میندازه
حالا هی برید قدم اگر اسم افراد مختلف اومد نترسید فقط اسم اونا را یادداشت کنید اگر اسم اعضای خانوادتون هم اومد نترسید برید عقب
تا ببینید یاد کی توی کودکیتون می افتین/
خب حالا ببینید داستان اون فرد توی کودکی شما چی بوده
اگر یک فرد مجموعه صفت ها را داره برای هر صفتی یک زنجیره درست کنید و برگردین به کودکی و درباره داستان اون فرد توی اون زندگیتون از والدینتون بپرسید
شاید باورتون نشه اما من به داستان های عجیبی توی کودکیم رسیدیم از والدینم هم کمک گرفتم
داستان هایی که فراموششون کرده بودم اما الان باعث میشد تا بسیاری از ادم های زندگیم را شبیه افراد گذشته ببینم...!!!
هیجان انگیزه مگه نه؟
بعد از نوشتن این زنجیره ها نفرت از فرد فعلی زندگیم محو شده بود
روز ( شنبه میرم مخابرات پرینت تلفن رو میگیرم) مبارک
روز ( اگه همینو خونه میخوردیم، سی تومن میشد ) مبارک
روز ( بزن اخبار ببینم دنیا دست کیه) مبارک
روز ( این بیصاحاب "کنترل" کجاست) مبارک
روز ( همینو سرکوچه میدن ده تومن ) مبارک
روز ( من همسن تو بودم، دوتا خانواده رو نون میدادم ) مبارک
روز ( بزن بیست و سی) مبارک
روز ( دیگه تا آخر ماه پول نیست) مبارک
روز (گِل بگیرن در اونجایی که به تو مدرک داده) مبارک
روز ( برجام چی شد؟ "روزی سه بار") مبارک
روز ( حالا ولش کن خانوم، بعدا میشوری) مبارک
روز ( این بچه اگه معتاد بشه تقصیر توئه زن) مبارک
روز ( گور بابای اونی که میگفت بچه خوبه) مبارک
روز ( اینا فوتبال بازی کنن، چی به تو میرسه) مبارک
روز (مملکت حمال هم میخواد) مبارک
روز ( مردم همینم ندارن بخورن) مبارک
روز (این همه لامپ واسه کی روشنه؟) مبارک
روز (بگو خونه نیست) مبارک
روز (حالا گوجه برا همین امشب میخواین؟) مبارک
روز (آخه ماکارانی هم شد غذا "و از همه بیشتر میخورد" ) مبارک
روز (من اگه نبودم، شماها از گشنگی میمردید) مبارک
روز (تو آخرش هیچ گوهی نمیشی) مبارک
روز (میدونم پول داری، حالا اینم بگیر) مبارک
روز (بورس اگه خب بود، نمیذاشتن به من و تو برسه) مبارک
روز (الان هیچی پول ندارم باشه بعد، در حالیکه تو جیبش یه قلمبه پوله) مبارک
روز (انداختن بهت) مبارک
روز (کولر رو خاموش کن، موتورش یه کم استراحت کنه) مبارک
روز (کجا میری این وقت شب، درحالیکه ساعت پنج عصره) مبارک
روز (مگه تو بی صاحابی؟) مبارک
روز (این تلویزیونو کی نیگا میکنه) مبارک
روز (اینقدر نمک نزن به غذات) مبارک
روز (اینجا یه هکتار زمین میدادن ۱۵هزار تومن، پول داشتمها ولی نخریدم) مبارک
روز (پاشو لنگ ظهره، مردم دارن ناهار میخورن) مبارک
روز ( غصه نخور بابا، درست میشه) مبارک
❤️روز باباهای مهربون و زحمتکش که هیچ وقت مهربونیشون به چشم نمیاد، مبارک❤️
اگر مردی وارد حمام زنانه شود، زن ها او را میکُشند و اما
اگر زنی وارد حمام مردانه شود مردها همدیگر را میکُشند
در هر صورت مرد بدبخت کشته می شود😂😂😂
پیشاپیش روز این موجودات زن ذلیل مبارک باد😂😂😂😂😂
خخخخ
پ ن: خب چی کار کنم آخر شب جوکای خفن دستم میرسه
بیدارید شیطونا

تقدیم به عشق زندگیم
پر مهرترین مردی که در همه زندگیم دیدم
زلال و ناب و پر از عشق
باران همیشه می آید
آنچنان که تو

ولنتاینتون مبارک عشق ها
خلاصش بهتون بگم امروز خیلی خوشحالم
رفیقم بیل گیتس امروز به مناسبت روز ولنتاین یه کادو بهم هدیه داد
و بهم گفت برای تو که تجسم خود عشقی
و تجسم خود شادمانی
خیلی احساس خوشبختی و شادمانی می کنم
خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر
یکی دیگر از گرانترین خانههای جهان متعلق به یک میلیاردر آمریکایی با نام "ایرا رنرت" میباشد. این ملک گرانقیمت در حدود ۶۳ هکتار در منطقه Fairfield که یکی از وسیعترین بخشهای ایالتی در آمریکا است، قرار دارد. این خانه گرانقیمت دارای قسمتهای مختلف است که به شکلهای گوناگون ساخته شده و دارای ۲۹ اتاق خواب، ۳۹ حمام، سه اتاق غذاخوری، 3 استخر و یک سالن تئاتر با ظرفیت ۱۶۴ صندلی میباشد.
در این خانه همچ؟نین سالن تفریح با زمین بسکتبال، سالن بدنسازی، سالن بولینگ، دو زمین تنیس، دو زمین اسکواش و زمینهای دیگر ساخته شده است. میزان مصرف برق این ساختمان بسیار زیاد است، به طوریکه شاید به تامین برق از یک نیروگاه نیاز داشته باشد.
بله بیل گیتس که در هر حال علاقه خیلی خاصی به من داره اینو از ایرا رنرت خریده و به رییس جمهورتون که دیگه تبدیل به ملکه جهان شده تقدیم کرده
امیدوارم حالا دیگه فهمیده باشید که چرا من یکی از خوشبخت ترین خوشحالترین و ثروتمندترین زنان جهانم؟
فهمیدین باهوشا؟

🔶🔹 یادمه وقتی پدرم خونه رو سفید کرد، مادرم همیشه مواظب بود که ما روی دیوار چیزی نکشیم.
یک روز به مادرم گفتم :
ارزش ما بیشتره یا این گچ و سفیدی؟!
🔸 اون گفت : مادر جان، ارزش گچ و دیوار از شما بیشتر نیست اما ارزش زحمت و رنج پدرت خیلی بیشتر از اینهاست.
❇️ وقتی پدرت چندسال کار کرده، زحمت کشیده تا ما تونستیم، با کم خوردن و کم پوشیدن این خونه رو سفید کنیم، حالا چرا ما کاری کنیم که دوباره پدرت مجبور باشه، چند روز، چند ماه، چند سال دیگه زحمت بیشتر بکشه که خونه رو بتونه رنگ کنه!
این حرف مادرم از بچگی همیشه تو ذهنم بود و موند، حرفی که باعث میشد ما شیشه ها رو نشکنیم "تلویزیون رو الکی خراب نکنیم " یخچال رو بیهوده باز و بسته نکنیم " تا هیچوقت دلیل رنج و زحمت بیشتر واسه پدرمون نباشیم "
💢 نمیدونم چی برسر روزگار ما اومده که دیگه کمتر کسی پیدا میشه که به پیر شدن پدر خونه هم فکر کنه...
⭕️ اینروزا، بچه، ال سی دی ده میلیونی میشکنه ، میگن: بابا چکارش داری؟ بچه بوده شکسته.
گوشی موبایل چهار - پنج میلیونی رو میزنه زمین چهل تیکه میشه، میگن : هیچی نگو بچه تو روحیه ش تاثیر بد میزاره.
اما کمتر کسی میگه : این پدر خونه باید چند روز، چند ماه، چند سال دیگه کار کنه تا بتونه جبران خسارت کنه.
🌷 ایکاش کمی بفکر چین و چروکهای پیشونی آدمی بودیم که داره واسه ما پیر میشه...
جوانیش، عمرش، خوشیهاش، همه رو گذاشته واسه ما، که با بودن ما پیری رو از یاد ببره.
💢 اما گاهی وقتا دونسته و ندونسته، تنها، دلیل رنج بیشترش میشیم و یادمون میره که اونم تا یه حدی توان داره، تا یه جایی بدنش قدرت کار کردن داره....
قدر پدر را بیشتر بدونیم....🌹🌹
امسال به جای ساختن جوک های مسخره.نشر عکس جوراب و....همه با هم پیامهای پر از احترام برای پدر را ترویج دهیم.
اقتدار پدر احترام مادراست و احترام مادر شکوفایی خانواده❤️❤️❤️
+18
مردی توی کوپه قطار با يک خانم غريبه همسفر بود، شب خانم ميره تخت بالايی ميخوابه و مرده تخت پاييني.. نصف شب خانم ميگه: سردمه، کاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي!
مرد ميگه: ميخواي امشب فرض کنيم زن و شوهر هستيم تا هر دوتامون گرم شيم؟!
خانم که همچين بگي نگي از این پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه: باشه حاضرم!
مرد ميگه: پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار... 😂😂😂 پیشاپیش روز مرد مبارک.....😁 😅😅😅
ضمنأ، اون 18+ هم که بالای پست نوشته شده بود ،
دمای هوای داخل کوپه قطار بود،
بیتربیتای منحرف
رفتار ما در مورد اولين نوشـيدني ، بـسيار عجيـب و غيـر قابـل فهـم اسـت و درست مانند داستان عابر سر به هوایی است که گذر کـردن از منـاطق عبـور ممنــوعِ عــرض خيابــان را دوســت دارد و از جــا خــالي دادن در مقابــل اتومبيل هايي که با سرعت در حال حرکت هستند لـذت مـي بـرد . این فرد بـر خـلاف هشدارهاي دوستانه اي که در اين مورد به او داده شده است ، سال ها بـه ايـن تفريح ادامه مي دهد . تا اينجا شما ممکن اسـت برچـسب حماقـت بـه او بزنيـد ، احمقي که ايده هـاي ديوانـه واري بـراي تفـريح دارد . امـا پـس از مـدتي بخـت از او برمي گردد و چند بار پشت سرهم تصادف میکند و زخم هاي مختصري برمـي دارد . انتظار شما اين است که اگر او حالت معمولی داشته باشد بايد همين جا به کارش خاتمه دهـد . لـيکن دوباره اين عمل را تکرار میکند و اين بار جمجمه اش مي شکند . درست يک هفته بعـد از ترخيص از بيمارستان با يک ماشـين يـدک کـش پـر سـرعت تـصادف میکند و دستش مي شکند . مي گويد تصميم گرفته است که براي هميشه تفريح عبور از عـرض خيابان را به کنار بگذارد ، اما ظرف چند هفته بعد ، دو پايش به همين ترتيب مـي شـکند .
او در طول سال هائي که به اين عمل ادامه مي دهد بارها عهد و پيمان مي بندد که مراقـب باشد و يا بهطور کلي ديگر پايش را به خيابان نگذارد ، اما موفق نمي شود و بالاخره شغل و همسر خود را از دست مي دهد و زندگيش بـه افتـضاح کـشيده مـي شـود . او تمام کوشش خود را بکار مي برد که فکر ايـن تفـريح را از فکـر خـود بيـرون کنـد و مدتي نيز خود را در يک آسايشگاه رواني بستري میکند تا بلکـه باعـث دگرگـونيش شود ، امـا در همـان روزي کـه از آسايـشگاه مـرخص مـي شـود بـه جلـوي ماشـين آتش نشاني مي پرد و اين بار کمرش را مي شکند. يک چنين فردي بايـد ديوانـه باشـد !
ممکن است از نظر شما مثال فوق خیلی مضحک باشد ، اما آیا واقعا مضحک است ؟ ما که در مخمصه الکليـسم گرفتار بوده ايم ، بايد بپذيريم که اگر فقط به جاي عابر سر به هوا لغت الکلي را به کار ببريم ، درست داستان ما را بيان کرده اند . هر چقدر هم که ما در مورد ابعاد مختلـف زندگي خود عاقلانـه رفتـار کـرده باشـيم ، در مـورد الکـل رفتـار ديوانـه وارِ عجيبـي داشته ايم . اين حرف ممکن است قدري تند به نظر برسد ، اما آيا حقيقت ندارد ؟
بعضي از شما ممکن است با خود فکر کنيد: «بله ، آنچه که شما مـي گوئيـد حقيقـت دارد، اما در مورد ما بهطور کامل صدق نمیکند و با آن که قبـول داريـم بعـضي از علائمي که شما مي گوئيد، در ما وجود دارد، اما ما به انـدازه شـما افـراط نکـرده ايـم . چون بعد از حرفهايي که شما به ما زده ايد، به خوبی خود را شناخته ايم و مي دانيم که اين چيزها ديگر براي ما اتفـاق نمـي افتـد . مـا تمـام زنـدگي خـود را فـداي مشروب خواری نکرده ايم و مسلماً چنين خيالي هم نداريم و بابت اين اطلاعات از شما سپاسگزاريم » .
مطلب فوق در مورد دستۀ خاصي از افراد غير الکلي صـدق میکند کـه در حـال حاضر بهطور احمقانه ای به شدت مشغول مشروب خواری هستند و چـون هنـوز جــسم و فکــر آنها ماننــد مــا در هم پیچیده و فاسد نشده است صــدمه اي نخــورده اســت ممکــن اســت قــادر باشــند مشروبخواری خود را تعديل و يا تعطيل کنند . اما الکلي هاي واقعي و يا کـساني کـه استعداد اين بيمـاري رادارند ، تقريبـا بـدون اسـتثنا قـادر نخواهنـد بـود بـه اتکـاء معلومات خود دست از مشروب خواری بردارند . اين نکته اي است که ما مايليم بارهـا و بارها بر آن تأکيد کنيم تا شايد خوانندگان الکلي ما متوجه آن چيزي شوند که از طریق تجربه ای تلخ برای ما روشن شده است . حال اجازه دهيد مثال ديگري برايتان بياوريم .
فرِد (Fred ) يکي از شرکاء يک شرکت معروف حسابداري اسـت . درآمـد خـوب و خانه زیبایی دارد . ازدواج موفقي داشته است و فرزندانش به دانشگاه مي روند و آتيه خوبي در انتظارشان است . او مرد بسيار جذاب و باشخصيتي است کـه بـا همـه بسادگي ارتباط برقرار کرده و دوست مي شود . اگر مرد بازاری موفقي در دنيـا باشـد ، او فرِد است . او از تمام جهات فردي بسيار متوازن و با ثبات اسـت . بـا تمـام ايـن تفاسير او يک الکلي است . ما براي اولـين بـار حـدود يـک سـال قبـل فـرِد را در يـک بيمارستان پيدا کرديم ،جايي که او براي بهبود يافتن از دردها و آشفتگي هاي عصبي خود بستري شده بود . اين اوّلين تجربۀ او بود و از اين بابت بسيار شرمنده بـود . او تا مرحلۀ اعتراف به الکلي بودن فاصله ها داشت و وانمود مي کـرد کـه بـراي تـسکين اعصاب به بيمارستان آمده است . دکتر معالج ، مصرانه سعي داشت به او بفهماند کـه وضعيتش از آن چه که خود فکر میکند بسيار وخيم تر است . اين مطلـب چنـد روزي باعث افسردگي او شد ، اما بالاخره تصميم خود را گرفت و با خود قرار گذاشـت کـه مشروب را براي هميشه کنار بگذارد . با وجـود شخـصيت و مـوقعيتي کـه از خـود سراغ داشت حتي فکر اين موضوع هم به ذهنش خطور نکرد که شـايد نتوانـد چنـين کاري انجام دهـد . فـرِد، الکلـي بـودن خـود را بـاور نداشـت و در نتيجـه راه درمـان روحاني ما را هم نمي توانست بـراي رفـع مـشکل خـود قبـول کنـد . مـا تا آنجا که می دانستیم در مورد الکليسم با او صحبت کردیم . او علاقمنـد شـد و پـذيرفت کـه بعضي از علائم اين بيماري در او وجود دارد ، اما هنوز تا پـذيرش ايـن موضـوع کـه خود به تنهايي نمي تواند کاري از پيش ببرد فاصله ی بسیاری داشت . او خوش بـين بـود که اين تجربه ی تحقيرآميز ، بعلاوە معلوماتي کـه کـسب نمـوده ، تـا آخـر عمـر هـشيار نگاهش خواهد داشت و فکر ميکرد معلومات فرديش ، مشکل را برطرف خواهد کرد .
ما از فرِد تـا مـدتها خبـري نداشـتيم . روزي خبـردار شـديم کـه دوبـاره کـارش بـه بيمارستان کشيده است . اين بار کاملا لرزان بود . اشتياق داشت ما را ملاقات کند . داستان بسيار آموزنده اي داشت ، زيرا اين مرد در لزوم ترک الکل ، کاملاً مجـاب شده بود و بهانه اي هم براي ادامه مشروب خوري نداشت . با آنکه در تمام مـوارد ديگر زندگي قدرت تصميم گيري و قضاوت خوبي از خود نشان مـي داد ، امـا بـا تمام ايـن تفاصيل دست از پا درازتر روي تخت بيمارستان افتاده بود .
داستان را از زبان خودش بشنويد . او گفت : «مطالبي که در مورد الکليـسم بـا مـن در ميان گذاشتيد در من بسيار اثر کرده بود و حقيقتاً باور نداشـتم کـه ممکـن اسـت دوباره لب به مشروب بزنم . مخصوصاً حرفهاي شما راجع به ديوانگي نهفتـه اي کـه هميشه قبل از اولين جرعه در الکلي وجود دارد ، برايم بسيار ارزشـمند بـود . امـا مطمئن بودم با وجود اطلاعاتي که شما در اختيارم گذارديد ، هرگز امکان نـدارد ايـن اتفاق دوباره برايم بيفتد . من دليل مي آوردم که وضعم هنـوز بـه وخامـت حـال اکثـر شـما نيست و چون معمولاً در طول زندگي موفق به حل اکثر گرفتـاري هـاي خـود شـده ام بنابراين خواهم توانست بر آنچه که شما در آن شکست خورده ايد غلبـه کـنم . بـا در نظر گرفتن اين مطالب ، پيش خود فکر کردم که من واقعاً حـق دارم آن قـدر بـه خـود مطمئن باشم . تنها کاري که بايد انجام دهم اين است که ارادە ی خود را بـه کـار بـرم و حواسم را هم جمع نگه دارم .
با يک چنين طرز تفکري ، زندگي خود را از سـر گـرفتم . بـراي مـدتي همهچیز خوب بود و من براي نخوردن مشروب هيچ مشکلي نداشتم . به مرور اين فکر در من پديـد آمـــد کـــه شـــايد قـــضيه ســـاده تر از این حرف هاســـت و مـــن آن را زيـــادي جـــدي گرفتـــه ام . روزي براي تحويل چند مدرک حسابداري به يک اداره ی دولتي به واشنگتن رفتم . بار اولي نبود که در طول مدّت پاکی بـه شـهر ديگـري سـفر مي کردم بنابراين اين موضوع برايم چيز جديدي نبود . از لحاظ جـسمي حـالم خـوب بود . همچنـين هـيچ گونـه نگرانـي و يـا گرفتـاري مهمـي نداشـتم . از نتيجـه کـارم در واشنگتن راضي بودم و مي دانستم که شـرکايم را هـم خوشـحال خواهـد کـرد . روز بسيار قشنگي بود و حتي يک لکه ابر هم در آسمان ديده نميشد .
به هتل رفتم و لباس راحتي براي شام به تـن کـردم . هنگـامي کـه از درگـاه اتـاق نشيمن عبور ميکردم تا وارد سالن غذاخوري شوم اين فکر به ذهنم خطور کرد کـه بدنيست دو تا کوکتل ( نوشابه ی الکلی مخلوط ) هم به همراه غذا صرف کنم . فقط همين و نه بيـشتر . همـراه غذا يک کوکتل هم سفارش دادم . سپس يک کوکتل ديگـر هـم سـفارش دادم . پـس از شام تصميم گرفتم قدري قدم بزنم . وقتي به هتل برگشتم فکر کردم بد نيست قبـل از خواب يک هاي بال ( لیوان بزرگ ویسکی ) بنوشم . به بار هتل رفتم و يکی از آنها را خوردم . يـادم مـي آيـد کـه آن شب مقداری ديگر هم نوشیدم و صبح روز بعد هم خيلي بيشتر و بعـد بهطور بسيار مبهمي به ياد مي آورم که به مقصد نيويورک در هواپيما بودم . در فرودگاه بـه جاي همسرم يک رانندە تاکسي خوش مشرب را پيدا کـردم کـه چنـد روزي مـرا ايـن طرف آن طرف برد . درست به خاطر ندارم چه کارهائي کردم ، چه حرفهـائي زدم و کجاها رفتم . بعد از آن با يـک درد و رنـج غيـر قابـل تحمـل جـسمي و فکـري راهـي بيمارستان شدم .
در بيمارستان بمجرد آن که قدرت فکر کردن را به دست آوردم ، بهدقت مـسائل عصر آن روز واشنگتن را بررسي کردم . آن روز من نه تنها متعجب نشده بـودم ، بلکـه هيچ گونه مقاومتي هم در مقابل اولين نوشيدني از خود نشان نداده بودم . اين دفعـه اصلاً به فکر عاقبت کار نیفتاده بودم . من چنان بي مهابا و بي فکر شروع به مشروب خوردن کرده بودم که گوئي آب مي خوردم . در اينجا به ياد آن دوستان الکلي کـه تمام ايـن مطالب را بــه من گوشزد کرده بودند افتادم . آنها پيش بيني کرده بودند که اگر من يک ذهن الکلي داشته باشم ، روزي خواهد رسيد کـه دوبـاره بـه مـشروب برمي گردم . آنها گفته بودند با آن که خود را براي دفاع آماده کـرده ام ، اما روزي در برابر دليل مسخره اي در مقابل مشروب نخوردن شکست خواهم خورد . بلي بالاخره تمام آن داستان و حتي قدري بيشتر از آن چه که آنها پيش بيني کرده بودند بـرايم اتفـاق افتاد و مطالبي که در مورد الکليسم آموخته بودم اصلاً به ذهنم خطور نکرد . از آن لحظه به بعد فهميدم که من يک ذهن الکلي دارم . من متوجـه شدم کـه قدرت اراده و معلومات فردي تاثيري در خلاء هاي عجيب فکري نخواهد داشت . من تـا آن روز حرف کساني کـه مـي گفتند مشکلشان آنها را شکست داده و نا امید شده اند را نميفهميدم ، اما در آن لحظه به مفهوم آن پي بردم و اين ضربه سختي بود .
در بيمارستان دو نفر از اعضاي الکلي هاي گمنام به ديدنم آمدند . از پوزخندي که زدند زياد خوشم نيامد . سپس از من سئوال کردند که آيا اين بار فکـر مـي کـنم کـه الکلي هستم و آيا واقعاً سرم بـه سـنگ خـورده اسـت ؟ ديگـر بايـد هـر دو مطلـب را ميپذيرفتم . آنها شواهد فراواني ارائه دادند که به وضوح مشخص مي کرد با توجـه به رفتاري که در واشنگتن از خود نشان داده بودم ديگـر بـراي ذهـن الکلـيم اميـدي نبود . آنها از تجربيات خود ، دهها مورد مختلف را مثال زدند و اين جريان باعث شـد که آخرين بند سماجتم در اینکه خود مي توانم به تنهايي از عهدە اين مـشکل بـرآيم از هم گسيخته شود .
آنها راهحل روحاني و برنامۀ عملي خود را که صد نفر با موفقيـت دنبـال کـرده بودند تشريح کردند . با آن که من فقط در ظاهر اهل کليسا بودم ، اما درک پيشنهاد آنها زياد هم برايم مشکل نبود . ليکن برنامه عملي آنها، هر چنـد کاملاً معقـول ، ولـي بسيار افراطي به نظر میرسید و مفهومش اين بود که مي بايـست بخـشي از مفـاهيم قديمي خود را به دور بريزم . اين اصلاً آسان نبود ، اما بمجـرد اينکـه تـصميم گـرفتم قدم در راه اين پروسـه بگـذارم احـساس عجيبـي بـه مـن دسـت داد و حـس کـردم وضعيت الکليم تسکين يافت و در واقع چنين چيزي بعدا به اثبات هم رسيد.
مسئله مهم ديگر، کشف اين مطلب بود که اصول روحاني حلال تمام مشکلات من است . از آن زمان تا به حال من به راهي کشيده شده ام که زنـدگي در آن بهمراتب رضـايت بخـش تـر از قبل و همچنین سودمندتر ( امیدوارم که باشد ) است . با آنکه شيوە ی زندگي گذشته مـن به هيچ عنوان شيوە ی بدي نبوده است ، لـيکن ... حاضـر نيـستم حتـي بـدترين لحظـات زندگي کنونيم را با بهترين لحظات زندگي قبلي عـوض کـنم و حتـي اگـر ايـن امکـان وجود داشته باشد، ديگر حاضر نيستم که هرگز به آن زندگي برگردم .
داستان فرِد داستان گويائی است و اميدواريم به دل هزاران مردمـي کـه ماننـد او هستند راه پيدا کند . فرِد فقط به خوان اول بدبختي رسيده بود . بيشتر الکلي ها بايد به خوان هفتم آن برسند تا واقعاً به دنبال راه حل مشکلاتشان بروند .
اغلب بسياري از پزشکان و روانپزشکان با نتيجه گيري هاي ما موافقنـد . يکـي از اطبـاء کادر پزشکي يک بيمارستان معروف ، اخيراً نظر خود را در اين مورد با مـا در ميـان گذاشت و گفت : « آنچه که شـما در مـورد بيچـارگي و لاعلاجـي کلی الکلـي هـا عنـوان مي کنيد ، به نظرم صحت دارد و در مورد دو نفر مـردي کـه داسـتانشـان را شنیده ام ، بدون هيچ شکي بايد بگويم که آنها صد در صد بدون اميـد و لاعلاج بودند ، البته بغبر از امیدی که به کمـک الهـي وجود دارد . اگر شما به عنوان بيمار به بيمارسـتان مـن رجـوع کـرده بوديـد ، در صـورت امکان سعي مي کردم از پذيرفتن شما خودداري کنم . سرگذشت افرادي مثل شما قلـب انـسان را به درد مي آورد . من با آن که يک شخص مذهبي نيستم ، اما نهايـت احتـرام را بـراي روشي روحاني چون روش شما قائل هستم ، زيرا براي بيـشتر شـما واقعـاً راهحل ديگري وجود ندارد » .
يک بار ديگر: در مواقع مشخصی ، فرد الکلي هيچ گونه قدرت دفاع فکري مـوثري بـراي مقابله با اولين جرعه در خود ندارد . به جز چند مورد استثنائي ، نه الکلي و نه هيچ انسان ديگري قادر به ايجاد چنين قدرت دفاعي نمي باشد . قدرت دفـاع او بايـد از يـک نيروي ما فوق سرچشمه بگيرد .
برچسبها: فصل سوم
مـا وقتـي گذشـته خود را مرور میکنیم متوجه مي شويم مشروبخواریمان سـالها قبـل ، از مـرزي کـه ديگر اراده در آن نقشي داشته باشد گذشته بود . اگر کسي هنوز در اين مورد شـکي برايش باقي مانده است ، سعي کند به مدت يک سال مشروب خوردن خود را متوقـف کند . در صورتي که الکلي واقعي بـوده و بيمـاريش پيـشرفته باشـد ، شـانس چنـداني براي موفقيت ندارد . ما در اوائل مشروبخواری خود گاه مي توانستيم بـه مـدت يـک سال و يا بيشتر هشيار بمانيم ، اما پس از مدتي دوباره با شدتي بيشتر آن را از سر مي گرفتيم . با آن که ممکن است شما براي مدت چشمگيري از الکل دور بمانيـد ، امـا هنـوز ممکن است استعداد اين بيماري را در خود داشته باشيد . مـا فکـر میکنیم از جمـع کساني که اين کتاب برايشان جالب توجه است ، عده ی کمي قـادر باشـند بـه مـدت يـک سال از الکل دور بمانند . بعضي از آنها حتي يک روز هم نمي توانند ، امـا اکثـر آنها ممکـن است چند هفته اي دوام بياورند .
براي آنهایی که قادر نيستند بهطور متعادل مشروب بخورند ، مسئله اين است کـه چگونه آن را به طور کامل کنار بگذارند . ما فرض میکنیم که خواننده تمایل دارد به طور کامل آن را کنار بگذارد . اینکه آیا اینچنین شخصی قادر است بر اساس پایه ای غیر روحانی آن را ترک کند ، تا حدودی به توانایی شخصیت او و اینکه تا چه حد میخواهد آن را کنار بگذارد بستگی دارد . اما بیش از آن، به این بستگی دارد که او تا کنون قدرت انتخاب خود برای نوشیدن را از دست داده است یا نه . بسياري از ما احساس میکردیم شخصيت نيرومندي داريم . اما با وجود تمايـل شديد به ترک دائمي ، انجامش برايمان مقدور نبود . به نظر ما اين ، همان خـصوصيت مبهوتکننده ی الکليسم است که عليـرغم نيـاز و تمايـل شـديدمان ، کوچکترین قـدرتي براي دوري از آن در خود پيدا نمیکنیم .
حال چگونه به خوانندگان خود کمک کنيم تا با تمايـل خودشـان تعيـين کننـد کـه از مـا هستند يا نه ؟ آزمايش خودداري از مشروبخواری برای یک بازهی زمانی بسيار سودمند است ، اما فکر میکنیم بتوانيم خدمت بهمراتب بزرگتری در حق الکلي هائي کـه در عـذاب هـستند و شايد هم جامعۀ پزشکي انجام دهيم . ما مايليم بعضي از شرايط فکري يک الکلي را که مدتي از لغزش مشروبخواری به دور بوده است ، درست قبـل از شـروع دوبـاره آن ، برايتـان تـشريح کنـيم ، زيـرا بهوضوح مشخص است که شرايط فکري قسمت اعظم مـشکل را تـشکيل میدهد .
چه نوع تفکری بر يـک الکلـي غالب می شود و باعث می شود او تجربه ی ناامیدکننده ی اولین جرعه را بارها و بارها تکرار کند ؟ دوستان و آشنايان يک الکلـي از اینکه میبینند دوستشان که در آستانه طلاق و ورشکستگي است ، بار ديگر قـدم به مشروبفروشی میگذارد دچار حيرت میشوند . او چرا اين کار را میکند ؟ چگونـه افکاري در او وجود دارد ؟
اولين مثال ما دوستي است به نام جيم . اين مرد ، همسر و خـانواده بـسيار خـوبي دارد . يک بنگاه فروش اتومبيل پرمنفعت به ارث بـرده اسـت و سـابقه درخـشاني در جنـگ جهـاني داشـته اسـت . او فروشنده ی خوبی است . مردم همگي او را دوست دارند . تا آنجا که ما او را می شناختیم بجز خوي عصبي و اخلاق تندش ، فردی باهوش و عادی به نظر میرسید . او تا سن سیوپنج سالگی دسـت به مشروب نزده بود . پس از شروع به مشروب خواری ، ظرف چند سال آنچنان اختيار خود را از دست داد که اجباراً او را تحويل آسايشگاه رواني دادنـد . در زمـان خروج از تيمارستان به سراغ ما آمد .
ما آنچه را که در مورد بيماري الکليسم و راهحل آن میدانستیم بـا او در ميـان گذاشتيم و او فرآیند را آغاز کرد . خانوادە ی خود را دوباره جمع و جـور کـرد و به کار فروش اتومبيل در جایی که خود قبلاً صاحب آن بود و بـه علـت مشرو خواری آن را از دست داده بود پرداخت . تا مدتي همهچیز بهخوبی پيش میرفت ، امـا او که در توسعه بعد روحاني زندگي خويش اقدامي نکرده بود ناگهان غافلگير شـد و در فاصله کوتاهي چندين بار کارش به مستي کشيد . ما در هر يک از ايـن دفعـات به سراغ او می رفتيم و با او کار میکردیم و بهدقت بررسي میکردیم که چه اتفـاقي در او رخ داده است . او موافقت کرد که يک الکلي واقعي است و وضـع وخيمـي دارد . او مي دانست اگر اين گونه ادامه دهد دوباره روانه تيمارستان خواهد شد . ضمن اينکه خانواده اش و کساني که عمیقاً بـه آنها علاقـه داشـت را هم بـه زودي از دسـت خواهـد داد.
اما با تمام اين تفاسیر ، دوباره کارش به مستي کشيده شد. ما از او خواستيم اتفاقي را کـه برايش افتاده بود دقيقاً برايمان تشريح کند . او گفت : «من روز سه شنبه به محل کـارم رفتم . آن روز به خاطر کار در موسسه اي که قبلاً خـود صـاحب آن بـودم احـساس ناراحتي مي کردم . چند کلامي بين من و رئيسم رد و بدل شد کـه چنـدان مهـم نبـود . تصميم گرفتم براي ديدن يکي از مشتريان احتمالي ، با ماشين به حومه شـهر بـروم . در راه احساس گرسنگي کردم و در يک رستوران کنار جاده که يک بار هم داشـت توقف کردم . هيچ گونه قصدي براي خوردن مشروب نداشتم و فقـط در فکـر خريـدن يک ساندويچ بودم . فکر کردم در اين محلي که سالها اسـت در آن رفـت وآمـد دارم ، امکان يافتن يک خريدار اتومبيل هم وجود دارد . من در طول چند ماهي کـه هوشـيار بودم بارهـا در ايـن رسـتوران غـذا خـورده بـودم . در پـشت ميـزي نشـستم و يـک ساندويچ و ليوان شير سفارش دادم . هنوز فکري از مشروبخواری در سـرم نبـود . دوباره ساندويچ و شير ديگري سفارش دادم .
ناگهان اين فکر چون برق از سرم گذشت که اگر يک استکان ويسکي را در ليـوان شیر خود مخلوط کنم ، چون معده ام خالي نيست ، درنتيجه اذيـتم نخواهـدکـرد . يـک استکان ويسکي سفارش دادم و آن را در ليوان شير خود ريختم . مطمئن نبـودم کـه کار درستي کرده ام اما همين طور که ويسکي را ميخوردم فکر اینکه معده ام خالي نيست خيالم را راحت کرد . اين آزمايش آنقدر خوب پـيش رفـت کـه ويـسکي دوم را سفارش دادم و آن را به داخل ليوان شير سرازير کردم و وچون به نظر نميرسيد که اذيتم بکند بار ديگر سفارش خود را تکرار کردم » .
بدين ترتيب يک بار ديگر جيم کارش به تيمارستان کشيده شد . او با آن که رفتن به تيمارستان تهديدش ميکرد ، از دست دادن خـانواده و شـغل بـرايش محرز بود ، زجرهاي شديد جسمي و روحي حاصـل از مـشروبخـوري هـاي پيــــشين را فرامــــوش نکــــرده بــــود و اطلاعــــات جــــامعي در مــــورد خود به عنوان يک الکلي داشـت ، بـا ايـن حـال ، تمـام دلائلـش بـراي نخـوردن به راحتي به سویی رانده شدند و اين فکر احمقانه که اگر ويسکي را با شیر مخلـوط کند ، مشکلي پيش نمي آيد ، بر او پيروز شد .
فرقی نمیکند که تعریف دقیق این کلمه از لحاظ پزشکی چه باشد . مـا نـام آن را عدم سلامت عقل مي گذاريم . چطور مي توان چنین عدم توازن فکر و عدم توانایی اندیشیدن صحیحی را چيز ديگري ناميد؟
ممکن است فکر کنيد اين يک مورد استثنائي است ، اما براي مـا چیز دور از ذهنی نیست زيـرا ايـن گونـه افکار در يک يک افراد گروه ما وجود داشته است . بعضي از ما در اين مـورد ، حتـي از جـيم هـم پـاي را فراتر گذارده ایم . در ما هميشه به موازات قوه ی عقلاني يک حالت فکـري عجيـب و غيـر قابل اجتناب وجود داشته است که عاقبت بهانـه اي مـن درآوردي و ديوانـه وار بـراي نوشيدن جرعه ی اول ، پيش پايمان گـذاشته اسـت . در ايـن خـصوص قـوه ی عقلانـي مـا هميشه در برابر ايده هاي ديوانه وار شکست خورده است و روز بعد ، مـا صـادقانه و از همه جا بيخبر از خود ميپرسيديم : چطور ممکن است اين اتفاق افتاده باشد ؟
در بعضي شرايط ما به بهانه اعصاب خراب، خشم ، اضطراب، افسردگي يـا حسادت عمداً مست میکردیم و تصور داشـتيم کـه دلائـل بـه جـا و درسـتي داريم . اما بايد بپذيريم که حتي در آن شـرايط هـم ، هـيچ گونـه دليـل مـوجهي براي مشروب خوردن وجود نداشت ، زيرا تجربه به ما نشان داده بود که چه نتيجه اي را بايد از آن انتظار داشت . ما حالا متوجه مي شويم که حتي وقتي با قصد قبلي و نه اتفاقي ، مشروبخواری را شروع میکردیم ، بازهم بـراي در نظر گرفتن عاقبت کار، افکار چنـدان جـدي و مـوثري در مـا وجـود نداشـت .
فصل سوم
مطالبی بیشتر در مورد الکلیسم
اکثر ما مايل نبوديم بپذيريم که الکلي واقعي هستيم . هيچ کس نميخواهد فکـر کنـد که از نظر جسمي و فکري با ديگران تفاوت دارد. بنابراين کوشـش هـاي بـي شـمار و بيهوده ی ما براي اثبات اين ادعا که ما هم مي توانيم مانند ديگران مشروبخواری کنـيم چندان تعجب آور نيست . اين آرزوي بزرگ هر مـشروب خـوار غيرعـادي اسـت کـه روزي به طريقي قادر به کنترل و لذّت بردن از الکل خواهد شد. اصرار بر این خیال، حیرت آور است. بسياري از افراد آن را تـا دروازه هـاي مـرگ و جنون دنبال ميکنند.
ما به تجربه آموخته ايم که بايد الکلي بودنمان را عمیقا با تمام وجود بپذيريم . اين اولـين قدم بهبودي است . اين تصور نادرست که ما اصلا با ديگران تفاوت نداريم ، و يـا اینکه در حـال حاضر ممکن است نداشته باشیم ، بايد درهم شکند .
ما الکلي ها مردان و زناني هـستيم کـه کنتـرل مشروبخواری خـود را ازدست داده بودیم داده ايم . مي دانيم که هيچ الکلي واقعي ، هرگز نمي تواند اين کنترل را دوباره به دست آورد . ما گاه احساس میکردیم که دوباره در حال به دست آوردن کنترل هستيم ، اما اين فواصل کوتاه ، هر بار با از دست رفـتن کنتـرل بيـشتري همـراه بـود و بـالاخره زندگي ما را به وضع خجالت آور، رقت انگيز و غيرقابـل تـصوري کـشاند. مـا مجـاب شده ايم که الکلي هایی نظير ما، در چنگال يک بيماري پيش رونده گرفتارند. در هـر فاصله زمان قابل ملاحظه اي که اين بيماري را در نظر بگيريم مـي بينـيم کـه هميـشه بدتر شده و هيچ وقت بهتر نشده است .
ما مانند انسانهائي هستيم کــــه پايشان را ازدستدادهاند و ديگر آن را هرگز باز نخواهند يافت . هيچ گونه درماني هم که بتواند الکلیهای مثل ما را به حالت عادي باز گرداند هنوز پيدا نشده است . ما بـه هـر گونـه علاجي که به تصور آيد متوسل شده ايم . در بعضي موارد بهبودي کـم دوامـي هـم پيدا کرده ايم ، اما هميشه لغزش بهمراتب شديدتري به دنبال آن بوده است . پزشکاني که با الکليسم آشنائي دارند، مي دانند که هرگز نمي توان يک الکلـي واقعـي را بـه يـک مشروب خوار عادي تبديل کرد. علم و دانش ممکن اسـت روزي بـه ايـن مهـم دسـت يابد، اما تاکنون اين چنين نشده است .
عليرغم مطالبي که گفته شد ، بسياري از الکلي هاي واقعـي بـاور ندارنـد کـه جزء اين دسته مـي باشـند . آنها سـعي مـي کننـد بـا توسـل بـه انـواع آزمـايش هـا و خودفريبي ها ثابت کنند که از اين قانون مستثنی بوده بنابراين غير الکلي هستند . مگر ميشود کسي کنترل مشروبخواری خود را از دست بدهد ، ولي ظـاهر خـود را حفـظ کرده و مانند يک جنتلمن مشروبخواری کند ؟ اگر مي شد ما در مقابل او به احترام سر تعظيم فرود مي آوريم . خدا مي داند که ما هـم چقـدر وقـت و سـعي خـود را بـه کـار برده ايم تا بلکه بتوانيم مانند مردم عادي مشروبخواری کنيم !
اينها روش هايي است که ما آزمايش کرده ايم : فقط مصرف آبجو ، محـدود کردن تعداد موارد مشروب خوردن ، نخوردن مشروب به تنهائي ، اجتناب از مشروب در بامداد ، صرف مـشروب فقط در منزل ، نگـاه نداشـتن مـشروب در منـزل ، خـودداري از صـرف مـشروب در ساعات اداري ، نوشيدن مـشروب فقـط در مجـالس ، تعـويض از اسـکاچ بـه برانـدي ، صرف مشروب هاي طبيعي ، استعفاء از شغل در صورت مـشروب خـوردن در محـل کار ، رفتن به مسافرت ، نرفتن به مسافرت ، توبه کردن ابدي (با قـسم و بي قـسم ) ، اشتغال به فعاليت هاي ورزشي ، مطالعۀ کتاب هاي مفـرح روح ، مشاوره گرفتن از روانشناسان ، رفتن بـه دهکده هاي تندرستي و آسايشگاه ها ، انجام کارهاي داوطلبانه در تيمارستان ها . اين فهرست را مي توان تا بي نهايت ادامه داد .
ما مايل نيستيم بر چسب الکلی بودن به کسی بزنیم کسي را الکلي خطاب کنيم ، امّا شـما مـي توانيـد خیلی سریع بـه ايـن تشخيص از خودتان برسيد . براي انجام اين کار به نزديک ترين بـار برويـد و سـعي کنيـد به شکل کنترل شده ای بنوشید . تلاش کنید بنوشید و و در وسط کار به طور ناگهانی نوشیدن را متوقف کنید . اين کار را بيش از يک بار انجام دهيد . اگر با خود صادق باشيد در مـدت کوتـاهي متوجه خواهيد شد که الکلي واقعي هستيد يا نه . اگر اين آزمايش کمک کند که شما به طور کامل قبول کنید که کاندیدای الکلیهای گمنام هستید ، شما از وضيعت خود اطلاع پيدا کنيد ، به خماريش ميارزد . ممکن است به خماریش بیارزد .
ما هرچند که نمي توانيم ثابت کنيم ، ولي يقين داريـم کـه اکثرمـان قـادر بـوديم در مراحل ابتدائي ، مشروبخواری خود را متوقف کنيم . اما مشکل ايـن اسـت که معدودنـد الکلي هائي که تا زمان باقي است ، تمايل کافي به ترک الکل از خود نشان دهند . ما در چند نمونه کساني را ديده ايم که علائم الکليسم در آنها کاملاً مشهود بوده اسـت ، امـا از آنجا که تمایلی بسیار قدرتمند برای انجام این کار داشتند توانستند برای مدتی طولانی نوشیدن را متوقف کنند .
مرد سي ساله اي به مشروبخواری شدید مـشغول بـود . او صبح بعد از این شبهای بد مستی ، بسیار عصبی بود و خود را با مقدار بیشتری الکل تسکین می داد . اين مرد که جاه طلب بود و آرزوي موفقيت در کسب و کار خود را داشت ، سرانجام متوجه شد در صورتيکه همچنـان به مشروبخواری ادامـه دهد ، هرگز به جائي نخواهد رسيد . به مجرد شروع بـه مشروبخواری ، کنتـرل خود را بلافاصله از دست مي داد . بنابراين تصميم گرفت تا زماني که در کسب توفيق نيافته و به مرحله بازنشستگي نرسيده است از خوردن مشروب خودداري کنـد . ايـن مرد استثنائي به مدت ٢٥ سال در تـصميمش اسـتوار مانـد و در ٥٥ سـالگي پـس از موفقيت در کسب بازنشسته شد . اما او نيز مانند تمام الکلي هاي ديگـر عمـلاً قربـاني اين عقيده شد که پس از يک مدت طولاني هوشياري و رياضـت قـادر خواهـد بـود، مانند مردم عادي مشروبخواری کند . سپس شروع به مشروب خواری کرد . ظرف مدت دو مـاه او بـه يـک کـارتن خـواب بطري به دست مبدل شد و سر انجام مبهوت و سرافکنده راهي بيمارسـتان گرديـد . او چند بار ديگر هم سعي کرد مشروبخواری خود را قانونمند کند که نتيجه آن چند سفر ديگر به بيمارستان بود . سرانجام تمام قواي خود را جمع کرد و کوشيد تا بلکه بتواند به يکباره و براي هميشه مشروبخواری را متوقف کند ، ليکن متوجه شد که نميتواند . او هرگونه راهحلي که با پول مي شد خريد را آزمايش کرد ، اما هربار تلاشش با شکست مواجه ميشـد و بـا اینکه در سنين بازنشستگي مرد نيرومندي به نظر میرسید ، ظرف چهار سال به تدريج بنيه ی خود را از دست داد و سرانجام راهي گورستان شد .
اين داستان محتوي درس پرارزشي است . بيشتر مـا معتقـد بـوديم کـه پـس از يـک پرهيز دراز مدت از الکل ، خواهيم توانست بهطور عادي مشروبخواری کنـيم ، امـا اینجا داستان مردی است کـه در سـن ٥٥ سـالگي دريافت بيماريش در همان مرحله اي است که در سن سـي سـالگي بـوده اسـت . ايـن حقيقت بارها و بارها به اثبات رسيده است که « يک الکلي هميشه الکلي باقي ميمانـد » . اگر ما پس از مدتي هوشياري مشروب خواری را از سـر بگيـريم ، طـولي نخواهـد کشيد که وخامت حالمان دوباره به وضع سابق بر ميگـردد . در صـورتي کـه خيـال دارید نوشیدن الکل را متوقف کنید ، هیچ نوع استثنایی نباید وجود داشته باشد و لازم است اين تصورِ کمين کرده که روزي در مقابل الکل مصون خواهيد بود را فراموش کنيد .
ممکن است جوانان پس از خواندن داستان بالا تشويق شوند و فکر کننـد کـه آنها هم مانند اين مرد مي توانند به اتکاي اراده خود ، مشروبخواری را متوقـف کننـد . مـا شـک داريم که تعداد زيادي بتوانند اين کار را انجام دهند ، زيرا آنها واقعاً مايل به دست کشيدن از مشروبخواری نيستند . افکار اين گونه افراد به نحـو عجيبـي بـه انحـراف کـشيده شـده است و حتي يکي از آنها هم به سختي ممکن است بتواند در اين امر موفق شـود . گروهـي از اعضاي جمعيت ما که سنشان کمتر از سي و پنج سال است ظرف مدت چنـد سـال بـه همـان مرحله اي از عجز رسيدند که بعضيها پس از بيست سال مشروب خوردن به آن ميرسند .
براي ابتلای شديد شخص به اين بيماري ، لزومي ندارد که سالها مشروبخواری کند و يا ماننـد بعضي از ما ، الکل زيادي مـصرف کـند . ايـن حقيقـت بيـشتر در مـورد زنـان صـدق میکند . آنها اگر مستعد باشند در مدت چند سال به يک الکلـي واقعـي تبـديل میشوند و ديگر راهي براي بازگشت شان وجـود نخواهـد داشـت . گـروه ويـژه اي از مـشروبخواران وجود دارند که الکلي خطاب شدن را توهين بزرگي به خود مي دانند و در عين حال تعجـب مي کنند که چرا نمي توانند مشروبخواری خود را متوقف کنند . ما که با علائم اين بيمـاري آشنائي داريم ، همه روزه در بين جوانان عدە ی زيـادي را کـه مـستعد ايـن بيمـاري هـستند مشاهده میکنیم ، اما متقاعد کردن آنها کار بسيار دشواري است .
خیلی این تئوری جالبه
ناوری با همکاری مرکز مشاوره دانشگاه تهران برگزار میکند:*
✅ دوره آموزشی: *تحلیل روابط عاطفی با نگاه تحلیلی*
🔵 مدرس: *آقای مهدی میرمحمد صادقی*
*کارشناس سازمان بهزیستی کشور*
🔻 *جلسه سوم*
🗓️ *تاریخ برگزاری: سه شنبه ۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۰*
⏰ *ساعت: ۹ الی ۱۳*
✅ *سامانه ثبت نام:*
http://bitn.ir/utcounseling
✅ *لینک مستقیم شرکت در وبینار (ورود مهمان)*
https://www.skyroom.online/ch/moshavereh99/counselingwebinar
💠 *آدرس اینستاگرام و تلگرام مرکز مشاوره دانشگاه تهران:*
🆔 UTcounseling
الان در حال پخشه
و خیلی جالبه
میگه تو خودت را شبیه یک نفر می بینی
اگر خودت را شبیه کسی ببینی که ازش متنفری با خودت خیلی بدرفتاری می کنی؟
البته شبیه افراد در کودکی؟
و اگر خودت را شبیه کسی ببینی که که عاشقشی عاشق خودت هستی
و حالا سوال اینه من خودم را شبیه کی می بینم؟
به عنوان رییس جمهورتون
همین امشب این استاندار احمق را عزلش کردم
دانش اموزان عزیز ومظلوم یزدی:
موش ازمایشگاهی استان یزد!!؟
#محمد یزدی زاد
خبرهای ناگوار اشاعه پیک ششم کرونا در کشور طنین انداز شده و تعداد بستریها و فوتیهای این بیماری منحوس دوباره افزایشی چشمگیر داشتهکه البته استان یزد و بخصوص شهر یزد هم از ان در امان نمانده است.اگر سری به بیمارستانهای یزد بزنید تعداد زیاد دانش اموزان خردسال شما را شگفت زده خواهد کرد.
بیشتر استانهای کشور هفته اینده را هم بخاطر حفظ جان دانش اموزان و معلمان غیر حضوری اعلام کرده اندتا از قدرت و شدت این بیماری کاسته شود ، اما اقدام مسولین استان یزد و بخصوص استاندار جوان وانقلابی همه را شگفت زده کرده که چگونه یک شخص برای مطامع شخصی و اینده سیاسی خود حاضر است جان هزاران نوگل دختر و پسر استان یزد را به خطر اندازد ، از اردکان گرفته تا بافق وبهاباد، تفت میبد مهریز ابرکوه هرات ومروست و اشکذر تا جای جای تمام روستاهای استان..
دانش اموزان عزیز و مظلوم یزدی که سالهای متمادی است با تلاش و پشتکار خودشان و جانثاری معلمانشان رتبه نخست کنکور سراسری در کشور را کسب نموده اند، حال نباید اینگونه مورد بی مهری و ظلم مضاعف از طرف مسولین استان قرار گیرند و با جانشان بازی شود و بعنوان موش ازمایشگاهی کشور مطرح شوند.
دانش اموزان ، فرهنگیان و خانودهای محترمشان به همراه تمامی مردم استان یزد این تصمیم نابخردانه استاندار و مسولین یزدی را هیچکاه فراموش نخواهند کرد و اگر عزیزی بخاطر این تصمم شائبه برانگیزنشان فوت شود انها باید پاسخگو باشند.
هرچند از اول انقلاب هر چه دورتر شده ایم پستها و مقامات کشوری و استانی به افراد ضعیف تر و بی تجربه تر واگذار شده است اما استان یزد از بدو تولد خود تا کنون استانداری ضعیف تر ، بی تجربه تر وحقیر تر از استاندار کنونی یزد اقای فاطمی ..بخود ندیده و نخواهد دید ..
پدرم هم کرونا داشت به مردم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
---
از وقتی با ماسک و دستکش میرم بیرون
حس دکتر بودن بهم دست داده
میخام هرکیو میبینم واسم بهش بگم
متاسفم ما همه تلاشمونو کردیم
من خود کوید نوزذهم پیش من نیا
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
من رشته محبت تو پاره میکنم
شاید ک گره بخورد نزدیکتر شوم
این برنامه شعر طنز خیای باحاله
خخخ
امشب به شبستان ولایت قمر آمد
خورشید جمالات خدا جلوهگر آمد
طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد
در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد
میـلاد جـوادبـن جـوادبـن جـواد است
این باب مراد است مراد است مراد است
22 بهمن ماه
یوم الله الهی
بر همه جهانیان مبارک باد
ای لشکر صاحب زمان آماده باش! بهر نبردی بی امان آماده باش
رزمندگان جان به کف روز شجاعت آماده! ای لشکر روح خدا گاه شهامت آماده…
ای نیروی اسلامیان تا بی نهایت آمده! از بهر دشمنان آماده باش…
از شوق دیدار حسین دلها همه شیدا شده…
از عاشقان کربلا؛ پوشیده این صحرا شده!
در قلب این جنگ آوران شوری ز نو برپا شده! چون کوه راسخ پرتوان آماده باش!
بهر سرافرازی ببند بند شجاعت بر سرم؛ بهر ملاقات خدا بنما معطر پیکرم!
بر بند کوله پشتیِ رزمندهی هم سنگرم
بنما سلاحت امتحان! آماده باش!
سرنیزهها فانسخهها بندید محکم بر کمر؛ بندید بند کفشها با سرعت شیرانِ نر؟!!!
اگر من به رنجش بها بدم
مصرف من میشود
بیکاری
الکل طلبکاری درنده خو بود...
و منفی نگری هم
خطرناکترین کاری که اداره اموزش و پرورش یزد کرده
بر خلاف شیب صعودی کرونا مدرسه را حضوری کرده.....!!!!!!!
*اطلاعیه مهم*
با سلام
⭕قابل توجه مدیران محترم⭕
احتراما، با توجه به اعلام ستاد استانی مقابله با کرونا، آموزش در کلیه مدارس استان از روز شنبه ۲۳ بهمن ماه با رعایت پروتکل های بهداشتی (۰۷) به صورت حضوری و گروه بندی خواهد بود.
*مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی آموزش و پرورش ناحیه یک یزد*
طرف اومده نوشته
بلند پرواز باش
آسمان به کسی تعلق ندارد
نمیدونم این پیام از کجای کی در اومده
ولی راستشو بهتون بگم
دیگه حس و حال پرواز ندارم
چه سعادتیست وقتی که برف می بارد
دانستن اینکه تن پرنده ها
گرم است
اما خب باید این حرف فروغ فرخزاد را یادمون نره
پرنده
مردنیست
پرواز را
به خاطر بسپار
به خاطر تو بودم و نیست شدم برای تو
من که کسی نبوده ام آنچه منم فدای تو
متن آهنگ بابا از معین
چشماتو وا کن و ببین ببین که بابا اومده
بابا با یک عروسک خوشگل و زیبا اومده
چشماتو تو چشم بابا یه بار باز و بسته کن
نظر به حال دل این عاشق دل شکسته کن
چه شب هایی به شوق تو اومدم و خواب بودی
تو دست های عاشق من همیشه کم یاب بودی
اینها همش تقصیر ماست تو که گناهی نداری
به جز به آغوش پدر به جایی راهی نداری
کبوتر دو برجم الهی که فدات بشم
نذار که بیچاره ی اون گریه بی صدات بشم
من واسه تو دلواپسم تو واسه ی عروسکهات
من واسه تو می میرم و تو واسه ی بازیچه هات
دلشادم از شادی تو سر مستم از خنده تو
اما ته دل نگران برای آینده ی تو
اینها همش تقصیر ماست تو که گناهی نداری
به جز به آغوش پدر به جایی راهی نداری
کبوتر دو برجم الهی که فدات بشم
نذار که بیچاره ی اون گریه بی صدات بشم
دارم این مطلب را گوش می کنم و خیلی برام جالبه
پست قبلی
داره با یه خانومی صحبت می کنه و گذشتش را در میاره دقیقا همین کاری که ما در ای اف تی انجام می دیم
و میگه تا وقتی شما ادم های منفی گذشته زندگییتون را شناسایی نکنید و بار عاطفی اونها را خنثی نکنید
اگر ازدواج بکنید اون آدم مثبتی که با هاش ازدواج کردین تبدیل میشه به اون منفی ترین آدم زندگیتون و بر اون منطبق میشه!
خیلی جالبه
مگه نه؟
پس به هر حال ما باید بریم گذشته مون را درمان کنیم. ادم منفی یا ادم های منفی را پیدا کنیم و بار عاطفی که سرکوب کردیم را بالا بیاریم بیانش کنیم و کاملا بتونیم بی خیالش بشیم
میگه یه زخم اگر وجود داشته باشه ما باید بریم اون زخمو درمان کنیم تا کامل خوب بشه
وگرنه دائم اون زخم می خاره و نمی ذاره شما راحت زندگی کنید
فناوری با همکاری مرکز مشاوره دانشگاه تهران برگزار میکند:*
✅ دوره آموزشی: *تحلیل روابط عاطفی با نگاه تحلیلی*
🔵 مدرس: *آقای مهدی میرمحمد صادقی*
*کارشناس سازمان بهزیستی کشور*
🔻 *جلسه سوم*
🗓️ *تاریخ برگزاری: سه شنبه ۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۰*
⏰ *ساعت: ۹ الی ۱۳*
✅ *سامانه ثبت نام:*
http://bitn.ir/utcounseling
✅ *لینک مستقیم شرکت در وبینار (ورود مهمان)*
https://www.skyroom.online/ch/moshavereh99/counselingwebinar
💠 *آدرس اینستاگرام و تلگرام مرکز مشاوره دانشگاه تهران:*
🆔 UTcounseling
الان 425 نفر دارن اینو گوش میدن
سلام بر خدای نازنینم و مهربانم و عشقم
مهربان خدای خوب من بر نعمات شناخت و هدایت که هر لحظه ما را با آن هدایت کرده ای از تو بی نهایت از تو ممنونم
مهربام خدای خوب من برای موفقیت شادمانی و توانگری و عشق وجود دوستان و همه عزیزانم و همه مردم ایران از تو ممنونم
جانا از اینکه ترس و بیماری را در جامعه ام تبدیل به شجاعت و سلامتی نموده ای از تو بی نهایت ممنونم
بارالها برای افت تورم و وفور نعمت و فراوانی برای همه مردم کشورم از تو ممنونم
خدایا برای همه عشقهایی ک بر سر من عزیزانم و همه مردم ایران فرو میبارانی از تو ممنونم
بزرگ خدای من ای مهربان عشق از اینکه سلامتی روحی و روانی و عاطفی و جسمی را در همه مردم جهان مردم ایران و مردم همه دوستان عزیزانم و من برقرار کرده ای از تو ممنونم
خدایا ای هستی بخش مهربان از اینکه به همه ما توانایی انجام کارهایمان را بخشیده ای از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من به خاطر باران فراوانت از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه مرا ملکه ی جهان و ثروتمند قرار داده ای از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من برای قلب مهربان و دستان بخشنده و خرد و آگاهی و خوشبختی ابدیم از تو ممنونم
مهربانا از اینکه عاشق توام و عاشق منی از تو ممنونم
مهربانا از اینکه عشقم و عشق بخش شادمانم و شادمانی بخش و نورم و نور بخش و بنده توام و ازاد از قید نفس از تو ممنونم
خدایا از اینکه مرا ازاسارت نفس رها کرده ای از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از اینکه بنده مخلص توام تاابدالدهر از تو ممنونم
خدایا شکرت شکرت شکرت💐🎈💐
📱 *گوشیم حلالت...!* 😂🥴
یه آقایی رفت خونه دید زنش نشسته داره گریه میکنه.
گفت :چته چرا گریه میکنی؟! مادرش گفت چه انتظاری داری از زنی که طلاقش دادی؟!
مرد گفت کی طلاقش دادم؟! مادرش گفت امروز ظهر براش پیام فرستادی که طلاقت دادم! مرد گفت من از صبح گوشیمو گم کردم، شاید اونی که گوشیمو پیدا کرده پیام فرستاده! گوشیتو بده بهش زنگ بزنم.
زنگ زد به گوشیش، یه آقایی جواب داد.
مرد گفت تو پیام فرستادی به زنم که طلاقت دادم؟!
دزده گفت آره....... از صبح تا حالا مخمو خورده! مدام گوجه بگیر، خیار بگیر، سبزی بگیر، اينو ببر، اونو بيار، خواهرت اینو گفت، مادرت این کارو کرد،
از دست بچه ها خسته شدم، تو منو درک نمیکنی، نهار چی درست کنم، الان کجایی؟ کی میرسی خونه؟...........
منم کلافه شدم بجای تو طلاقش دادم راحتت کردم!
مرد گفت:
گوشیم حلالت🤣🤣🤣
یک زندانی تونست بعد از 12 سال از زندان فرار کنه و
خسته و عرق کرده به خانه رسید...
همسرش ازش سوال كرد:
من از اخبار شنیدم که تو ساعت 9 صبح فرار کردی...
تا ساعت 11 شب کجا بودی!؟؟؟؟
زنداني فورا برگشت و خودشو به پلیس تسلیم کرد😂😂😂
روز مرد پیشاپیش مبااارک *

سلام بر پر مهر بخشنده وجود
مهربان خدای خوبم ای یار یاران ای جان جانان برای حمایت و حفاظت از همه مردم جهان از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من ای یار یاران و ای جان جانان برای حمایت حفاظت از همه مردم ایران از تو ممنونم
یکی از مهم ترین عوارض مصرف الکل از دست رفتن قدرت جنسی در مردان است
و بعد از مدتی به ناتوانی جنسی مادام العمر مبتلا میشن
سلام خداوند زیای من در پایان یک چله سپاسگزاری دستاوردهای فوق العاده ای به من بخشید
که شاید یکی از مهم ترینانش یک احساس ارزشمندی بنیادی و بازگشت سلامت عقل به من بود!
خخخ
قدم دویی حرف زدم
تنها یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به من باز گرداند
البته من گاهی عمدی دیوونه بازی در میارم
به جون شما
خوشم میاد خخخخ
اینم مکانیسم بهانه تراشی شایدم انکار
به هر حال امروز می خوایم دوباره یک چله سپاسگزاری را آغاز کنیم و به دستاوردهای بزرگتری دست یابیم
ممنونم از وجود و حضور تک تکتون
صحنه قشنگی بود
گرچه که از خرم سلطان خوشم نمیاد
اما وقتی اقتدار یک ملکه را داشته باشی
همه هم بهت احترام میذارن
و خرم سلطان گیر افتاده بود وسط یک عده
ولی با اقتدار جلو رفت
و یک دفعه سلطان سلیمان با یک اسب سفید
اومد نجاتش داد
و خرم هم مات و مبهوت نگاش کرد
من میدونم بالاخره
بی گمان روزی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور
خخخ
سوال دانش آموز:
سلام خسته نباشید ببخشید خانم من داخل آزمون های مشاوره ای رفتم ولی نوشته نهایی شده ولی من که به هیچی جواب ندادم
جواب همکارای من:
بگد به چیزی پیش خدا داشتی
یه غمی از دل تو و مشاورت برداشته شده
آرزویش مستجاب شد
ازش بپرسید چی کار کرده که بقیه هم همین کار را بکنن ،که جون همه راحت بشه😀
🤔🤔🤣🤣😭😭نمی دونم،چه بگم.شاهکارهای وزارته
موضوع حل شد .
تو مث شاه بیت یه شعری؛ که نمیاد وسط دفتر
تو مث پرواز زیبایی؛ روی بال باز یه کفتر!
تو مثل یه چشمه آرومی؛ که صداش میپیچه تو گوشم…
تو همون نم نم بارونی؛ که به خاطرش توی کوچه ام
ببار رو سرم تاج سرم؛ چند وقته ازت خیلی بی خبرم…
حواس تو نیست؛ کسی جای تو نیست
از کی به جای تو دل ببرم؟!
ما برای پرسیدن نام گلی
ناشناس چه سفرها کرده ایم ♬♫♪
چه سفرها کرده ایم ♬♫♪
ما برای بوسیدن خاک ♬♫♪
سر قله ها چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم ♬♫♪
ما برای آن که ایران خانه ی خوبان شود ♬♫♪
رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم ♬♫♪
ما برای آن که ایران گوهری تابان شود ♬♫♪
خون دل ها خورده ایم خون دل ها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفرها کرده ایم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
آهنگ ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود