باران و دریا

صحنه قشنگی بود

گرچه که از خرم سلطان خوشم نمیاد

اما وقتی اقتدار یک ملکه را داشته باشی

همه هم بهت احترام میذارن

و خرم سلطان گیر افتاده بود وسط یک عده

ولی با اقتدار جلو رفت

و یک دفعه سلطان سلیمان با یک اسب سفید

اومد نجاتش داد

و خرم هم مات و مبهوت نگاش کرد

 

 

من میدونم بالاخره

بی گمان روزی ز راهی دور

میرسد شهزاده ای مغرور

 

 

خخخ

یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ + 23:0 + دریا +