|
باران و دریا
|
صحنه قشنگی بود
گرچه که از خرم سلطان خوشم نمیاد
اما وقتی اقتدار یک ملکه را داشته باشی
همه هم بهت احترام میذارن
و خرم سلطان گیر افتاده بود وسط یک عده
ولی با اقتدار جلو رفت
و یک دفعه سلطان سلیمان با یک اسب سفید
اومد نجاتش داد
و خرم هم مات و مبهوت نگاش کرد
من میدونم بالاخره
بی گمان روزی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور
خخخ