|
باران و دریا
|
.
📗افسردگی، فضایی که بیشتر از هر وضعیت دیگهای بوی مرگ و نابودی میده یکی از مسائل روانیه که شاید بیشترین توجه رو به خودش جلب کرده.
🔻در مورد چیستی افسردگی تئوریهای مهم زیادی وجود داره، اما مهمترین نگاه همچنان نگاه فرویدی است.
فروید در ماتم و مالیخولیا این موضوع رو شرح میده که فقدان و از دست دادن یک موضوع (یا فرد) ارزشمند، میتونه خشم و نفرت رو هم از اون موضوع شکل بده.
🔹 خشم و نفرتی که فرد به دلیل ناتوانی توی تحملش باهاش به بخشی از نفسش حمله میکنه و خودش رو پوچ و تهی و بی ارزش میبینه.
این نگاه اگرچه بخش مهمی از نظریهی معاصر افسردگی در رو بر میگیره، اما تنها نگاه نیست.
🔸نگاه دیگری که نقش مهمی توی افسردگی داره وجود یک سوپرایگوی بسیار سختگیره. سوپرایگو ساختاری از روان ما است که به نوعی قواعد اخلاقی و باید و نباید تعیین میکنه و از تعاملات اولیهی ما با والدین شکل میگیره. اگر ما سوپرایگو یا وجدان خیلی سختگیری داشته باشیم مدام خودمون رو گناهکار، بیارزش و ناکافی میدونیم و این امر باعث میشه تا افسردگی وضعیت غالب روانی ما باشه.
🔺در نهایت نگاه روابط موضوعی به ما میگه افسردگی مخصوصاً وقتی با احساس پوچی و بیمعنایی همراه باشه میتونه نشون بده ما چقدر از خود واقعیمون، امیال و نیازهای حقیقی خودمون و دنیای درون روانی خودمون فاصله گرفتیم.
توجه به میل و اهداف و خواستههای دیگری، مثلا پدر یا مادر یا جامعه میتونه خواستههای حقیقی ما رو پس بزنه و اینطور ما هرگز لذت و رضایت رو تجربه نخواهیم کرد.
🔻در نهایت باید دونست هیچ تک علت خاصی نمیتونه موجب افسردگی باشه، بلکه مجموعهای از عوامل باعث این وضعیت میشه.
پس انتظار این که یک فرد افسرده با ورزش کردن، کار کردن و تمرینهای رفتاری و ... بهبود پیدا بکنه محاله.
برای رهایی از افسردگی توی فرآیند تحلیل قراره بخشهای حذف شده خودمون رو پس بگیریم، روانمون رو منسجمتر کنیم و «میل» خودمون رو پیدا کنیم.
.
.