باران و دریا

 

عروسک شعرم احتمال بارانی است

که ابتداش آرام،انتهاش طوفانی است

 

وجود خارجی اش را نمی شود فهميد

نه «نيست» هست و نه «هست» است؛ هست اما نيست

 

گل است؛ ــ بی بروبرگرد ــ يک گل کمياب ــ

که ريشه اش سنگ و شاخه هاش سيمانی است

 

به قول من سرسخت است ــ کوهی از آهن ــ

ولی به قول خودش ابتدای ويرانی است

 

و شاعر است و هنوزا ــ هنوز تب دارد

که شعر های ش اغلب ــ هميشه هذيانی است ...

 

عروسک م امشب عاشق من است،ولی

دو کوچه پايين تر خانه ای چراغانی است!

 

گمان کنم کمی از سوژه پرت افتادم

نه گل، نه کوه، نه شاعر؛ ــ همانکه می دانی است

 

نه تو، که دستفروشان شهر می دانند

عروسک شعرم دختری خيابانی است

 

محمد علی پور علی شیخ

منبع

 

پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ + 21:50 + دریا +