|
باران و دریا
|
موضوعي كه گاهي روش فكر مي كنم اينه كه تفكر شيعي به طور مثال چه تفاوتي با تفكر مسيحي داره از لحاظ ديني...
آيا تفكر شيعي پيشرفته تره؟ چرا اين سوالو مطرح مي كنم؟ براي اينكه متاخرتره و چيزي كه بعدش مياد چيز قبلي رو هم در خود داره.
بعد به اين سوال مي رسم كه وجه مشخصه مسيحيت آيا ملايمت و وجه مشخصه تشيع آيا شدته؟ و اين تفكر شيعي از اون نظر پيشرفته تره كه بعد از ملايمت به شدت مي رسه؟ و ملايمت رو در خود مستتر داره؟
و باز هم فكر مي كنم چرا اين ويژگي از دينم در ذهنم نقش بسته؟ شدت و عدم سازش با كافر و ظالم و خون و خونريزي؟
مثل اين مي مونه كه در زندگي ما بيشترين تاكيد علماي ديني بر حجاب زنه. انگار همه دين داري در اون چند تا آيه سوره نور مستتره و بقيه قرآن بايد بره كشكشو بسابه و اگه اينطور نيست چرا همه وجه دينداري كه در جامعه ما روش تاكيد ميشه حجاب زنه؟
اينكه ما در دينمون بر شدت و حدت تكيه مي كنيم برخاسته از كدوم اصل ديني يا اجتماعيه؟
البته تاثير فرهنگ عاشورايي؟ خب در فرهنگ عاشورايي تاكيد بر خون و خونريزيه؟ يا ....
پس چرا چنين برداشتي ازش مي كنيم؟
شدت خون ريزي بر سر دين گاهي اونقدر زياده كه آدم به اين فكر مي كنه چه قدر اين خونريزي ها لازمه؟
به طور مثال چرا اما علي خوارج را اونطور كشت؟ البته كسي بهم جواب داد در يك جعبه بايد ميوه پوسيده رو جدا كرد. اما واقعا چه كسي اين درك رو داره كه يك انسان ميوه پوسيده است و بايد كشته بشه يا بايد زنده بمونه اونم از نظر اعتقادي(شايد هدايت شد)؟
لابد دارين چپ چپ بهم نگاه مي كنيد؟ واسه اينكه من جدن فرهنگ اهل بيتو دوست دارم؟ اما اين دليل نميشه اين سوالات در ذهنم ايجاد نشه و براش دنبال جواب نباشم.
جواب مختصري كه خودم براش فكر كردم اينه كه ذهن بشر از دينداري فقط يك وجهشو در نظر مي گيره. و البته چيزي كه وعاظ روش تاكيد مي كنند اينه. كساني كه روي منبرا موعظه مي كنند بيشترين تاثير رو روي شكل گيري تفكر غالب روي دين داري دارند.
در حالي كه دينداري يه عنوان شكلي از زندگي ثمره وجه غالب تفكر انسانه. و وجه غالب تفكر انسان يكسويه نيست. به عبارتي خداوند هزار و يك نام داره. شما كدوم نام خدا رو مورد تاكيد قرار مي دين؟ همون در زندگيتون متجلي ميشه.
وقتي كه تاكيد واعظان روي شهادت باشه جوان به زندگي فكر نخواهد كرد و اين سوق داده ميشه به سمت شهادت. مردن.
و در مردن ديگه اينكه چه چيزي چه طوري باشه اهميتي نداره. در نهايت ما مي خواهيم بميريم. البته اينم سطحيه. شهداي واقعي كساني هستند كه اگر كشته نشن طولاني ترين عمرها را به خاطر بركات و نيكي هاي وجودشون دارن.
مي خوام به تون بگم تصويري كه از معصومين ما ساخته ميشه تا حدود زيادي ناشي از برداشت يك عده واعظان خاص هست. در صورتي كه ميشه روي ويژگي هاي ديگه اي تاكيد كرد.
حالا اين تاكيد چه عواقبي داره؟ چون بسيار فراگيره عواقب بسيار خطرناكي داره. عواقب اون تاريخيه؟ زيستن در محيط اجتماعي جنگ طلب و جنگ زده و آفريده شدن انسان هايي كه دائم منتظر بحران هستند تا اينكه آسوده باشند.
اين بحث بحث كاملي نيست. در واقع بحثي نيست كه جوابي داشته باشه بلكه فقط يك پيشفرض درش مطرح مي شه.
چرا اينو مي گم براي اينكه موقعيت سوق الجيشي ايران از نظر جغرافيايي ممكنه باعث اين حالت بشه نه فقط وجه غالب تفكر واعظان. و اصلا اينگونه تفكر واعظان هم به خاطر اين موقعيت جغرافيايي هست. انساني كه تهديد ميشه هورمون استرسش مي ره بالا و جغرافيايي هم كه تهديد مي شه آروم نخواهد گرفت پس خواب آرامش براي اين مردم خيالي بيش نيست با توجه به تفكر شهادت طلبي رايج. و ان دو به طور متقابل روي هم اثر مي ذارن.
دليل اينكه اين بحثو هم مطرح كردم در سخنراني پست قبل بود. تاكيد بر بلا. تاكيد بر اينكه انساني كه مومنه بلا سرش مياد. اين هم يه تاكيده.
همه اين چيزها رو گفتم بگم چيزيكه ما روش تاكيد مي كنم در نهايت ظاهر ميشه يه جاي تاكيد بر اصل بلا ميشه روي اصل ديگه اي تاكيد كرد. ظاهرا مومنايي كه قبلا زيستن براي بلاهايي كه سرشون اومده دنبال توجيه بودن!!!!