|
باران و دریا
|
خزیده بادی عاشق توی گندمزار گیسویت
و آنسوتر کسـی دیوانه ی پرواز هر مویت
خوشا خورشید وقتی می نشیند توی آغوشت
خوشا ماهی که شب ها می رود بازو به بازویت
پر از بغضم...ولی دور از توام!خوشبخت آن ابری
که بگذارد سرش را بی صدا بر کوه زانویت
تو حوایی و من اردیبهشت سیب های سرخ
هوایی می شوم از شوق فروردین چاقویت
عسل می ریزد از لب های سرخ اردبیل تو
کشاندی دامن گلدار من را سوی کندویت
من و تو دردهایی مشترک داریم...می بینی
که می گرید کسی در آینه هر روز در رویت
بهار آغوش!در وا کن به رویم تا که برگردد
از آن فرسنگ های دور تنهایی پرستویت

فائزه امینی