اشاره:
آدمها: فروغ فرخزاد، اول تا بیست و دو، مرد اول و مرد دوم
[صحنهی تئاتر بیهیچ افزون و كاستی ـ فروغ فرخزاد وارد میشود و رو به تماشاگران میایستد. بعد از او بقیه زنان یكی پس از دیگری وارد شده؛ و در گوشهای از صحنه میایستند.]
فروغ فرخزاد: ...زنی تنها در آستانهی فصلی سرد...
زن یك: و زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن دو: منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن سه: من، هم، زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن چهار: منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن پنج: منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن شش: منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن هفت: منم چیم از شما كمتره، منم زنی تنها...
زن هشت: من هم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن نه: من دوست این زن تنها در آستانهی فصلی سرد هستم و خودم هم زنی تنها...
زن ده: منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن یازده: من تنها زنی در آستانهی فصلی...
زن دوازده: [رو به زن یازده] موضوع را عوض نكن [مكث] منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن سیزده: نیازی به گفتن نیست كه منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن چهارده: و... من... زنی... تنها... در...
زن پانزده: اَه چقدر معطل كنی، منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد
زن شانزدهم: منم زنی تنها در آستانهی فصل سرد هستم
[رفته رفته به علت ازدیاد جمعیت زنان احساس گرما میكنند و با تكه كاغذهایی خود را باد میزنند]
زن هفدهم: (سعی میكند جایی برای خودش پیدا كند) منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد هستم
زن هفت: یكی اون در رو ببنده جا نداریم... اَه...
زن هجده: (به سختی وارد میشود) منم زنی تنها در آستانهی فصلی...
زن نوزده: (از زیر پای بقیه) منم هستم... زنی تنها
زن بیست: (فریاد میزند) اجازه بدید... اجازه بدید... من هم زنی تنها...
[صحنه بهطور كامل پر شده است]
زن بیست و یك: (از بیرون صحنه) منم زنی تنها...
زن بیست و دو: (از بیرون صحنه) یه مقدار جمعتر بایستید تا ما هم زنانی تنها در آستانهی فصلی سرد باشیم
مرد اول: (از بیرون) خانمهای محترم... خانم بنده سر كار بود گفته كه بیام اینجا بگم اون هم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد است
مرد دوم: (از بیرون) ببخشید آقا شما زن منو ندیدید
مرد اول: (از بیرون) چه شكلی بود
مرد دوم: یه زن تنها در آستانهی فصلی سرد
[همه زنهای حاضر در صحنه به جهت صدا نگاه میكنند]
پرده میافتد
علی قلی پور