|
باران و دریا
|
سخت است
من دارم ميروم
شايد هم دارم ميآيم
ميروم تهران
قرار است در كلاسي شركت كنم
بعدش دلم ميخواست بروم شمال
ميدانيد پارسال اين حوالي بود كه آن بلاي سخت بر سرم نازل شد
و بعد هم دافع شد
دلم ميخواهد بروم و در ماسههاي كنار دريا
زير درختان بيارامم
خود را در آب رها كنم
و با دريا تن يكي كنم
آه ه ه ه ه ه ه
چهقدر دلم ميخواهد بروم
اما شايد درخودم حالش را نبينم
آخر اين قرصهاي چرك خشك كن براي دندان آدم را بيحال ميكند
گاهي هم نا اميد ميكنند
فقط همين؟
البته
مگر چيز ديگري هم هست؟
البته
تنهايي
حالا چه طور ساكم ببندم؟
چه طور كمد اتاق بغلي را كه بيرون ريختهام جمع كنم؟
چه طور اتاقم را مرتب كنم؟
كي بروم به اسماعيلي درس بدهم كه پس وردا امتحان دارد
روزگاري تهران شهر همه روياهايم بود
حالا چه هست؟
دعا كنيد مثل دفعه قبل زياد تاريك نبينمش
خيلي خيلي خوابم ميآيد
اما ميروم
اما نگران نباشيد
حالم خوب است
خيلي خوبم
خيلي خوشحالم
تنها تنهايم
هوم
خوابم ميآيد
سفر كمي آدم را به هم ميريزد
كي برگردم؟
كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387