باران و دریا

 

در بخش نخست اين نوشتار از زنان شيراز گفتيم و واژه‌گان ويژه‌ی ايشان و بازتاب ذهن و ضمير آن‌ها در آيينه‌ی عبارت‌ها و واژه‌گان‌شان. با هم گشتی زديم در کوچه پس‌کوچه‌های شهر. حالا که چندی‌ست که به قول مردم شهر «ستاره‌ی خنک زده است»، در پسين‌گاهی خوب و خنک با شما به گشت و گذاری ديگر می‌پردازيم که سينه‌ی پر خاطره‌ی کوچه‌های قديم شهر هم‌چنان به روی ما گشاده است. اين بار هم زنان شيرازی را می‌بينيم با عبارت‌ها و تعارف‌های ويژه‌ی خودشان ...

الاهی دل‌ات به بد نسوزد!

چون کسی گويد: "دل‌ام به حال فلان می‌سوزد،" در پاسخ وی گويند. يعنی الاهی دل‌ات در اثر داغ کسان و عزيزان نسوزد. (ر.ک. «دل‌ات به بد نسوزد»)

الاهی دود (يا قليان) غم نکشی!

يعنی الاهی در مجلس سوک قليان نکشی. وقتی ميزبان قليان را چاق کرد و جلوی ميهمان گذاشت، وی به عنوان تشکر گويد؛ نيز وقتی که ميهمان قليان کشيد و آن را به ميزبان تعارف کرد، به عنوان سپاس گويد و مخاطب جواب دهد: "الاهی غم نبينی!" پيش از اين در مجلس سوک، از مجلسيان با قليان و چای پذيرايی می‌شد.

الاهی سَر گَردِت بِشم (بشوم)!

اين دعا را نيز به عنوان قربان صدقه و بيش‌تر خطاب به کودکان گويند. يعنی الاهی دور سرت بگردم، بلا گردان‌ات شوم.

الاهی قوری هيچ مردی دو تا نشود!

(ر.ک. الاهی در کوچه‌ی ...)

الاهی کوری تو رام بياد اگر ...

«کوری تو رام بياد» يعنی کوری در راه‌ام بيايد، کور شوم. چون خواهند اطمينان مخاطب را به راستی گفتار خود جلب کنند اين عبارت را گويند، مثلا: "الاهی کوری تو رام بياد اگه پشت سر شما حرف زده باشم!" (ر.ک. مثل اين تنباکو ...)

الاهی کوفته‌ات را بخورم!

از سر طيبت و مزاح گويند. يعنی الاهی بميری و من بر سر سفره‌ی سوک تو بنشينم. رسم بوده است که در آيين ماتم از مردم با «کوفتولو» (کوفته‌ی هلو، نوعی کوفته) پذيرايی می‌کرده‌اند.

الاهی لَچَک‌اُم سَرِت (سرِش ...) باشد (برود)!

نفرينی‌ست که زنان داغ‌ديده کنند، يعنی الاهی تو نيز (او نيز) هم‌چون من در سوک عزيزان‌ات (عزيزان‌اش) لَچَک يا چارقد سياه بپوشی (بپوشد). نظير اين نفرين در فارسی هروی نيز رايج است: «از کُرغِ 1 دِل‌اُم اُو بِخوری (از ته دل‌ام آب بخوری).» يعنی به درد و مصيبت من گرفتار و از آن با خبر گردی. (فارسی هروی، ص 201). (ر.ک. مثل‌اُم بشی ...)

ام‌سال که سال پسره (پسر است) / شوهر ما در سفره (سفر است).

وصف حال زنی‌ست که پس از مدت‌ها انتظار سرانجام با زاييدن پسری، شوی را به مراد رسانده باشد، اما از بخت بد، شوی وی در سفر باشد. وقتی گفته شود که پس از مدتی بالاخره شخص به جهت کاری شگفت و در خور تحسين، به موقعيتی ويژه برای ستوده شدن رسيده باشد، اما به علتی عمل قابل تحسين او ناديده ماند. هم‌چنين در دريغ و تأسف بر فراهم نبودن مدامِ همه‌ی اسباب مراد و کام‌رانی گويند.

 

 

 

... به سلامتی پا سبک کردن (کرده‌اند)؟

وقتی گويند که خواهند از مخاطب احوال زن حامله‌يی را جويا شوند و بدانند فرزند خود را متولد کرده است يا نه: "عروس‌تان / دختر خانم‌تان / يا ... به سلامتی پا سبک کرده؟" «پا سبک کردن» همان گونه که معلوم است کنايه است از زاييدن.

 

 

پيش خدا روم سيان (رويم سياه است).
وقتی که به کسی ظن بد داشته‌اند يا از او غيبت کرده‌اند و بخواهند از وی حلاليت بطلبند، با گفتن اين عبارت ابراز شرم و تمهيد عذر کنند: "پيش خدا روم سيان، فکر کردم النگو دخترم تو خونه‌ی شما گم شده، حلال‌ام کنيد!" هم‌چنين وقتی گويند که بخواهند سوء ظن خود را نسبت به کسی پيش نفر سوم بازگو کنند: "پيش خدا روم سيان، فکر می‌کنم النگو دخترم تو خونه‌ی اون‌ها گم شده."

تخته!

نفرينی‌ست، يعنی الاهی بر تابوت افتی / افتد.

 

 

 

خدا رختِ بعد از عروسی بدهد!

آن گاه که خانواده‌ی عروس و داماد بر سر خريد ميزان رخت و لباس عروس بحث کنند و گفت‌وگو و احيانا جدال بالا گيرد، برای فيصله دادن و خاتمه‌ی گفت‌وگو گويند. يعنی مبلغی که جهت خريد رخت و لباس عروس اختصاص می‌يابد چندان در خور اهميت نيست، اميد که که بعد از عروسی گشايش و برکتی در معاش عروس و داماد رخ دهد.

 

دل‌ات به بد نسوزد!

پاسخ به کسی‌ست که از شنيدن خبر ناگوار و يا ديدن منظره‌يی دل‌خراش بگويد: "دل‌ام سوخت" يا "دل‌ام می‌سوزد." (ر.ک. الاهی دل‌ات به بد ...)

 

** عبد الرحيم ثابت، استاد ادبيات، دانش‌آموخته‌ی دكترای ادبيات فارسی از دانش‌گاه شيراز است.

 

نشریه الکترونیکی فروغ

دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ + 13:21 + دریا +