باران و دریا

 

نزدیک عملیات؛صاحب فرزندی شده بود.پاکتی ازجیبش زده بودبیرون که داخلش عکس دخترش بود.گفتم حاجی میشه ببینم عکسشو؟ گفت خودم هنوزندیدمش! گفتم چرا؟ گفت عملیاته میترسم مهرپدری کاردستم بده...

خاطرات شهیدزین الدین

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ + 11:38 + دریا +