باران و دریا

 

گوردون آلپورت4 (1897ـ1967)، روانشناس برجسته آمريكايي در گستره‏هاي شخصيت و روان‏شناسي اجتماعي است. وي عميقا ديندار بود و گاهي نيز در خصوص نقش دين در زندگي مطالعه مي‏كرد. نظامدارترين بحثهاي او دراين حيطه در كتاب كوچكي تحت عنوان «فرد و دينش» گردآوري شده است (آلپورت، 1950).

آلپورت برآن است كه احساسات ديني نه ماهيتي صرفا عقلاني دارند و نه كاملاً غيرعقلاني. بلكه بيشتر تلفيقي از احساس و تفكر منطقي است. در واقع دينداري، فلسفه‏اي از زندگي براي فرد ارائه مي‏كند كه نه تنها ماهيتي عقلاني دارد بلكه به لحاظ احساسي و هيجاني نيز ارضاء كننده است. بنابراين، آلپورت نتيجه مي‏گيرد كه تمام اديان بزرگ دنيا نوعي جهان‏بيني5 براي پيروان خود به ارمغان مي‏آورند كه هم سادگي منطقي دارد و هم زيبايي هارمونيك6 (صص 18ـ19).آلپورت، در اين كتاب بلوغ ديني7 را نيز مورد بحث قرارداده است (صص 59 ـ83). به عنوان مثال، اظهار مي‏دارد كه ايمان ديني بالغانه، به رغم ماهيت تقليدي و اقتباسي8، خصلتي پويا دارد. البته، به زعم وي همه دينداريها از عدم بلوغ روان‏شناختي ـ يعني از مشكلات جسماني، تمايلات خودمحورانه، تفسيرهاي كودكانه و ... ـ ريشه گرفته‏اند؛ اما آلپورت معتقد است كه احساسات ديني مي‏توانند در فرآيند تحول خود بر چنين ريشه‏هاي نابالغانهاي غلبه يابند و برانگيزه‏هايي كه از آنها سرچشمه گرفته‏اند چيره شوند (ص 72). با وقوع چنين پديده‏اي، دين «انگيزه برتر» در زندگي فرد مي‏شود. به عبارت ديگر، احساسات ديني به يك كنش‏وري خودمختار در چارچوب شخصيت دست مي‏يابند (ص 72).

آلپورت توضيح مي‏دهد كه احساسات ديني بالغانه داراي پيچيدگي و غناي مفهومي9 (با مؤلفه‏هاي به خوبي تمايز يافته و مشخص) هستند. علاوه بر اين، ايمان بالغانه با ثبات اخلاقياي همراه است كه فلسفه جامعي براي زندگي عرضه مي‏كند، و به سمت يك الگوي توحيد يافته هماهنگ10 سازمان‏بندي مي‏شود، و در نهايت باورهايي راه‏گشا11 را به فرد پيشكش مي‏كند. منظور از باورهاي راه‏گشا، فرضيات كارامد در عرصه حيات است كه امكان عمل در شرايط مبهم و ترديد آميز را فراهم مي‏سازد.

بيشتر تحقيقات بعدي آلپورت صرف ساخت پرسشنامه‏اي براي سنجش دينداري بالغانه و نابالغانه شد. چنين ابزاري امكان بررسي علمي اَشكال متمايز تعهد ديني را فراهم مي‏كند. در راستاي چنين هدفي، آلپورت و راس12 (1967) به ابداع دو مقياس جهت‏گيري ديني پرداختند. مقياس «دينداري بيروني» با هدف ارزيابي آنچه آلپورت قبلاً تحت عنوان دينداري نابالغانه شرح داده بود، طرح‏ريزي شد. افراد با يك جهت‏گيري دينداري بيروني، به لحاظ نظري، داراي باورهاي ديني‏اي هستند كه فقط اهدافي ابزاري دارند. با چنين انگيزه‏اي، دين ابزار ارضاي نيازهاي اوليه فرد خواهد بود. يعني به تعبير متألهانه ديندار «بيروني» به سمت خداوند مي‏رود بدون آنكه خود را فراموش كند (آلپورت و راس، ص 434).

شواهد جهت‏گيري دينداري بيروني احتمالاً زماني آشكار ميشود كه فرد با چنين جملاتي موافق باشد: «كليسا مكان مناسبي براي شكل‏گيري روابط خوب اجتماعي است» يا «آنچه دين براي فرد دارد، آرامشي است كه هنگام غم، بدبختي و مصيبت بر فرد حاكم مي‏شود». يا جمله‏اي نظير «يكي از دلايلي كه عضو كليسا شده‏ام اين است كه اين عضويت به تثبيت فرد در جامعه كمك مي‏كند». در تمامي اين جملات و ديگر مواد مقياس دينداري بيروني، دين در واقع به صورت ابزاري براي دستيابي به اهداف و ارزشهاي برتر از دين انگاشته شده، همچون مقابله با مشكلات و يا پيشرفت در زندگي. در حقيقت ماهيت يك انگيزه دينداري بيروني ممكن است در موادي چون «اگرچه به دينم معتقدم، امّا احساس مي‏كنم چيزهاي با اهميت بيشتري نيز در زندگي وجود دارد» خود را نشان مي‏دهند. دينداري بيروني ابعاد غيرروحاني و سكولار زندگي را براي فرد مقدم‏تر از ابعاد روحاني و الهي آن مي‏نمايد.

مقياس «دينداري دروني» براي ارزيابي ايمان بالغانه طراحي شده است. در چنين جهت‏گيري‏اي، دين كنش‏وري خودمختار و مستقلي مي‏يابد و انگيزه برتر مي‏شود. براي اشخاصي كه داراي دينداري دروني هستند، نيازهاي غيرديني هرچقدر هم كه مهم باشد، اهميت غايي كمتري دارند. اين افراد سعي مي‏كنند تا آنجا كه ممكن است، اين نيازها را با باورها و تكاليف13 ديني خود هماهنگ سازند. معتقد بودن به يك آيين، فرد را براي دروني‏ساختن و پيروي كامل از آن برمي‏انگيزد. افراد با چنين انگيزه‏اي از دينشان استفاده نمي‏كنند، بلكه با آن زندگي مي‏كنند (آلپورت و راس، ص 434).

مقياس دينداري دروني موادي اينچنين دارد: «اين برايم مهم است كه بخشي از وقتم را در تنهايي به تفكر و تأمل درباره باورهاي ديني خود بگذرانم.» يا «من با جديت تلاش مي‏كنم دينم را با تمام رفتارهاي زندگيم همراه كنم.»، و يا «باورهاي ديني‏ام در واقع زيربناي اصلي روش من در زندگي هستند». بنابراين در ايمان دروني، ابعاد روحاني اوليه مي‏شود و فرد تلاش مي‏كند كه جنبه‏هاي غيرالهي و سكولار زندگي را با ايمان خود سازگار كند.

مقاله آلپورت و راس، خط پژوهشي‏اي را به وجود آورد كه در آن برخي از روان‏شناسان در صدد برآمدند تا ابزارهاي بهتري براي سنجش دينداري بسازند (هوگ14 1972، گورش15 و مك فرسول،16 1989). از همه مهمتر اينكه بسياري از دانشمندان علوم رفتاري شروع به استفاده از مقياس آلپورت و راس، و ديگر مقياسهاي مشابه براي تعريف و تشريح همبسته‏هاي باورهاي ديني بيروني و دروني كردند. در اين روش، افراد به مقياس جهت‏گيري ديني و ديگر پرسشنامه‏هايي كه با هدف اندازه‏گيري جنبه‏هاي ديگري از كنش‏وري روان‏شناختي و اجتماعي طراحي شده‏اند، پاسخ مي‏دهند. سپس پاسخهاي داده شده به تمامي پرسشنامه‏ها تحليل آماري مي‏شوند تا همبستگي اين دو انگيزه با سازش يافتگي روان‏شناختي و يا بازداري آن مشخص شود.

 

منبع

 

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ + 17:30 + دریا +