باران و دریا

خواندن این نامه بسیار برایم لذت بخش بود

پس قسمتی از آن را برای خودم کش می روم

با تشکر از   هفتان بقیه را در اعتماد بخوانید.

تو را به جان عیسی بنویس و این قدر نگران این نباش که دیگران چه می گویند یا اینکه کتابت شاهکار از آب در می آید یا نه. خود من از هر نود صفحه چرت و پرتی که می نویسم فقط یکی اش خوب از کار در می آید و شاهکار می شود و بقیه را فوری می ریزم توی سطل آشغال. خب خودت هم که می دانی برای آنکه چرخ زندگی ات بچرخد باید بنویسی، پس بنویس دیگر. باشد، اما اگر کافی بنویسی و نهایت تلاشت را بکنی، مطمئن باش که شاهکار ها خودشان به اندازه کافی خلق می شوند. نمی شود که نشست و فکر کرد و شاهکار زائید، خودت را از شر این ژیلبرت سلدر و امثالهم که گند می زنند به تو و زندگی ات راحت کن و مطمئن باش اگر بگذاری ملت خودشان هر وقت خوب می نویسی تشویقت کنند و هر وقت بد نوشتی هو کنند، آن وقت همه چیز حل می شود. تراژدی زندگی شخصی ات را بی خیال. همه ما از همان اول هر چه بلا بوده سرمان آمده و قبل از نوشتن هر داستان جدی حسابی اذیت شده ایم. اما از این بلاها که سرت می آید استفاده کن، نگذار فریبت دهد. مثل یک متخصص وفادار باش به همه اتفاق های زندگی ات اما زیاد جدی شان نگیر؛ چون این اتفاق ها هم برای تو و هم برای همه کسانی که با تو مرتبطند اتفاق می افتد و مختص به تو نیست.

این بار اگر حتی حسابی از دستم شاکی شوی، گله یی ازت ندارم. به عیسی قسم که خیلی حال می دهد وقتی داری به کسی می گویی چطور بنویسد، چطور زندگی کند و چطور بمیرد و...

دلم می خواهد ببینمت و با هم درباره این چیزها حرف بزنیم. حسابی چسبیده یی به نیویورک و ما هم که جایی نمی رویم. می بینی اسکات، اصلاً شخصیت تراژیکی نداری. من هم این طور نیستم. ما فقط نویسنده ایم و تنها کاری که باید بکنیم این است که بنویسیم. تنها چیزی که تو این دنیا نیاز داشتی فقط نظم و ترتیب بود اما به جاش با کسی ازدواج کردی که به کارهایت حسادت می کند، می خواهد با تو رقابت کند و نابودت کند. درباره زلدا، به همین سادگی به این نتیجه نرسیده ام، از همان اولین باری که دیدم اش فهمیدم دیوانه است، تو هم با آن عشق سرشارت خراب ترش کردی، از بس که مست لایعقل هستی. اما با این همه به پای جویس و خیلی از نویسنده ها نمی رسی. اسکات، نویسنده های بزرگ یک روزی برمی گردند به اصل شان. همیشه خدا این طور است. الان دو برابر آن زمانی که به خیال خودت آدم فوق العاده یی بودی، بهتر می نویسی. می دانی که زیاد گتسبی را جدی نگرفتم. الان دو برابر بهتر از آن می توانی بنویسی. فقط باید واقعی بنویسی و بی خیال حواشی شوی.

 

یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۵ + 1:18 + دریا +