|
باران و دریا
|
خلاقیت بزرگترین عصیان در عالم هستی است. برای خلق کردن باید از همه قیدها
و بندها رها شد وگرنه خلاقیتِ تو چیزی جز تقلید و نسخه برداری نخواهد بود.
فقط یک نسخه بدل. تو هنگامی می توانی خلاق باشی که فردیت خویشتن را دریابی.
تو به عنوان بخشی از روانشناسی عامه مردم نمیتوانی چیزی خلق کنی.
روانشناسی عامه مردم غیر پویا و غیرخلاق است. چون زندگی کسالتباری را
سپری میکند؛ هیچ رقص وسرود و تفریحی نمیشناسد از این روی قالبی و فاقد
قوه ابتکار است.
فرد خلاق نمی تواند راه رفته رفته را طی کند. باید راه خود را در میان جنگلهای
انبوه زندگی بیابد. باید تنها گذر کند؛ باید از ذهن توده مردم از روانشناسی عامه
مردم مبرا و متمایز باشد ذهن جمعی پست ترین ذهن دردنیاست. حتی افراد به اصطلاح
احمق هم از حماقت جمعی برترند. اما همین جمعگرایی از بازار رشوه گرمی برخوردار
است. به این معنا که فقط برای افرادی احترام و افتخار قایل است که مصرانه راه ذهن
جمعی را تنها راه صحیح بدانند.
در گذشته افراد خلاق، نقاشان، موسیقیدانان، شاعران و مجسمه سازان صرفاً از
روی ضرورت محض مجبور بودند زندگی سنتشکنانهای را در پیش بگیرند؛ یک
زندگی خانه به دوش، این تنها راه ممکن برای بروز و ظهور خلاقیت آنان بود.
در آینده دیگر لزومی به این کار نیست. اگر مرا درک کنید و حقیقت نهفته در گفتههای
مرا با جان و دل احساس کنید آنگاه در آینده هرکس میتواند به عنوان فردی شاخص
زندگی کند. دیگر نیازی به زندگی سنت شکنانه نیست.
زندگی سنت شکنانه محصول فرعی یک زندگی جزمی، متحجر و قراردادی است
که آبرو درآن حرف اول را میزند.
تلاش من این است که برای نابود ساختن ذهن جمعی، تک تک افراد را آزاد سازم تا
بتوانند خوشان باشند. به این ترتیب دیگر مشکلی بر سر راه نخواهد بود.
آنگاه هر کس میتواند آنطور که دلش خواست زندگی کند. درحقیقت انسانیت فقط آن
روزی می تواند به واقع متولد گردد که عصیان فرد مورد احترام قرار گیرد.
انسانیت هنوز زاده نشده است هنوز در رحم به سر می برد. آنچه به عنوان انسانیت
ملاحظه می کنید صرفا یک پدیده مخدوش و درهم وبرهم است مگر آنکه به هرکس
آزادی فردی بدهیم تا خودش باشد و به شیوه خودش اعلام موجودیت کند و البته به نحوی
که مزاحم دیگران نباشد.
این بخشی از آزادی است: هیچکس نباید برای دیگران سد و مانعی ایجاد کند.
اما تا به امروز رسم بر این بوده که همه در کار یکدیگر فضولی کنند حتی در چیزهایی
که کاملا جنبه خصوصی داشته و هیچ ربطی به اجتماع ندارد. به عنوان مثال وقتی تو
عاشق میشوی این چه ربطی به اجتماع دارد؟ این پدیدهای کاملا شخصی است.
به بازار و کسب و کار چه کار دارد؟
بشریت برای رشد به بستر جدید احتیاج دارد به بستر آزادی. سنت شکنی یک واکنش
بود؛ یک واکنش ضروری.
اما اگر دورنمای من موفق از کار درآید و به نتیجه برسد دیگر ذهن جمعییی در میان
نخواهد بود که مردم را زیر سلطه بگیرد. آنگاه هر کس با خودش راحت است. البته
نباد مزاحم دیگران بود تا آنجا که به زندگی تو مربوط است تو باید مطابق با شرایط
خودت زندگی کنی.
فقط آن مو قع خلاقیت وجود دارد. خلاقیت بوی خوش آزادی فردی است.
از کتاب خلاقیت
درسهای اشو