باران و دریا

پنجشنبه 23 آذر1385 ساعت: 21:20

توسط:لیلی

آقای دکتر به دادم برسید من سندرم قوزفیش کنندگی گرفتم. دارم اطرافیان رو یک یکی قوزفیش می کنم.
آخه گناه دارن! چه کنم دکی جون؟! ( آخی! یاد دکی جون خودم افتادم که همین چند وقت پیش توسط اینجانب قوزفیش گردید.
)

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 23 آذر1385 ساعت: 22:13

توسط:عاشق

سلام عزيز خوبم

ممنون از اينكه هميشه با حضور با صفايت گرماي خوبي بر كلبه غريبانه ام ميبخشي



سخن از بخت نگاهی نیست
که براوعایق بیرنگ بلور
راه نتواند بست
به زمانی که بلوغ نور
رنگ ها را به هماغوشی درباغ فرا می خواند .
سخن از بهت مه آلوده چشمانی ست
که پس پنجره بسته به جا می ماند .



من آپم عزيزم اگر خواستي با حضورت گرمي بيشتري به كلبه ام بده

موفق باشي

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

جمعه 24 آذر1385 ساعت: 0:0

توسط:دکتر

لیلی خانم.ظاهرا همه شما علاقه عجیبی به سرایت دادن این بیماری به دکترها دارید.شما هم...باور نمی کنم.فکر می کردم شما به بهبود این بیماری کمک می کنید ودر این زمینه جدیدا پروژه در حال انجام دارید.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

جمعه 24 آذر1385 ساعت: 14:18

توسط:یاسمن

سلام
شعری که از اخماتوا گذاشته بودی خیلی خوب بود من یه تحقیق راجع بهش چند سال پیش برای کلاس های حامد رئیس یزدی انجام دادم که اون هم در یک نشریه دانشجویی ثبتش کرد.
روزگاری بود.......
اینم یه لینک باحال "زنی که در 35 سالگی متولد شد"
https://sureproxy.com/index.cgi/011110A/http/www.womeniniran.net/archives/FSR/003925.php
راستی یه سوال:مگه کاندیداهای شما همون کاندیداهای شهر یزد نیستند؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

جمعه 24 آذر1385 ساعت: 21:2

توسط:ابوالفضل زرنگار

سلام
چه عجب اين يكي براي نظر باز بود
شعر از خودتونه يا مثل پست هاي ديگه ..............

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 11:1

توسط:محمد جودکی

ممنون به خاطر وبلاگ قشنگت بهت تبریک میگم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

پنجشنبه 30 آذر1385 ساعت: 8:35

توسط:مترسک

چرا برای پست های بالا نمیشه کامنت گذاشت.؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

جمعه 1 دی1385 ساعت: 17:54

توسط:shadmehr

xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___
xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___
xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___
xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________
xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________
xxxxxxxxxxxxx
_____________
xxxxxxxxx
______________
xxxxxx
_______________
xxxx
_______________
xxx
______________
xx
_____________
x
___________
x
________
xx
______
xxx
_____
xxxx
___
xxxxxx
___
xxxxxxx
____
xxxxxxxx
______
xxxxxxxx
________
xxxxxxxx
_________
xxxxxxx
_________
xxxxxxx
________
xxxxxx
_____
xxxxxxx
____
xxxxxx
___
xxxxx
__
xxxx
_
xxx
_
xx
webet khili jalebe

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 11:43

توسط:سارا

اینم اولیش
خودم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 13:23

توسط:هادی

سلام.
فکر کنم شما از اوم دسته ادمهایی هستید که خسلس به خئدشون میبالن

نه؟
خیلی مغرور نباش..................................
خوشحال میشم بهم سر بزنی.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 13:45

توسط:داود

سلام چیز جالبی نوشته بودین

امیدوارم چیزتون همیشه چیز باشه

موفق باشید افتخار دادید سر بزنید

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 13:53

توسط:هادی

اره. فکر کنم اینحوری باشه.............
از طرز این نوشته یت کمی پیداست.....................

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 15:31

توسط:داود

اره جونم اگه نمی فهمیدم چیزتون چه چیزیه نظر نمی دادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسی چیزم

ممنون که سر زدی افتخار دادی بازم سر بزن

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 16:19

توسط:ناصر

شعر ماریا واقعا قشنگه و به ما شیوه وفاداری را یاد میدهد. با پشت در ماندن هیچکسی نه تنبیه میشود و نه وفادار .
اما نگفتی مال کی هست.
همیشه منو میخندونی. چه روح بسیار لطیف و بزرگ و دل انگیزی داری تو

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 16:58

توسط:ناصر

سارا این نوشته همینگوی چقدر زیباست ((تنها راه الهام همین است. نگاه کردن و شنیدن))
حالا سوال اینجاست ما (منظورم قاطبه ما ایرانیهاست) چقدر با این جمله اشنایی داریم و یا به چه نسبتی به این دو عالم نگاه کردن و شنیدن اهمیت میدهیم؟
تو نظری در این باره داری؟ بقیه نظری دارند؟
البته از تنها راهی که حقیقتا میشه الهام رو شناخت همین دیدن و شنیدن هست و لاغیر

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 17:2

توسط:ناصر

اوه سارا حالا میبینم این تیکه اش رو توی وبلاگت نیاورده بودی اما من بجات اوردمش

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 18:8

توسط:noبوديم !!

هه هه اين جا هم واسه خودش تبديل شده به امپراتوري ها خانم آنيا دومين جديد بگيري هواست باشه امپراتوري خراب نشه !!!!

همون آنيا از همش بيتر تره حيف دات كامش بستس ولي به نظر من ميرزه با همين اسم دومينتونو ثبت كنيد خوب كامم نشد يه چيز ديگه ميگن نت هم كلاسش زياااااااااااده ها !!!

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 23:38

توسط:ناصر

سارا قسم میخورم کمتر موقعی اینهمه عمیق میخندم و شاد میشم. با اینکه ذاتا خنده رو هستم. تک تک کلماتت رو باید با دقت خواند و بعد سیر دل شاد شد. گاهی وقتا میگم این سارا ایینه منه. از خندیدن با تو سیر نمیشم. دختر چقدر تو میفهمی.
البته کسی فکر بد نکنه. سارا یه ادم نامشخصه که من شیفته نوع نگاهش و سیر تفکرش هستم همین و بس.
تو راست گفتی اگه ادم با خودش مشکل نداشته باشه همه جا یه جوره و اضافه میکنم کسی که فکر میکنه همه جا میتونه لذت فکر کردن رو داشته باشه و فقط شرایط محیطی تسهیلات ایجاد میکنند. اگر کسی اینجا مشکل داره بقول تو جای دیگه هم احساس خوشبختی چندانی نمیکنه چون مشکل درون ماست و نه بیرون ما.
اما کافه ترانزیت:
سالهاست که سینما نمیرم (البته از اول سینما رو هم نبودم اما در مقاطعی بشدت سینما رو بودم) چون از سالها پیش به نظر من فکر عمیقی درشون دیده نمیشه. حالا شاید بخاطر اینهمه دوست دختر وبلاگی که دارم و همه سینما رو هستند از این به بعد برم
.
بزرگترین مشخصه ایرانی عمیق نبودنش و بسته بودنش هست. در مثل هنر نزد ایرانیان است و بس اون تفرعن و خودباوری نفرت انگیز دیده میشه.
ترجیح میدم جای حرف زدن روحمو با نوشته های سارای متفکر شاد کنم.
سارا ممنون

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 0:3

توسط:ariaboy

ما باید بدونیم که از زندگیمون چی میخوایم هدف که معلوم شد اون موقع هست که رفتن و نرفتن معنا پیدا میکنه ولی به نظر من که مدت مدیدی این افکار مالیخولیایی مخمو میخوردن به این نتیجه رسیدم که موندن خیلی بهتر از رفتنه اگه نصف تلاشی رو که میخوایم اونجا خرج کنیم اینجا سرمایه گذاری کنیم جدا زودتر به نتیجه میرسیم حالا اینکه خیلی ها رفتن یه بحث دیگست شاید خیلی ها بخوان برن تو چاه

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 8:6

توسط:محمد حسین

ممنوم از لطفتون.بلاگ من تعطیل نشده.یه مدت درگیر درسا هستم اینه که تا اسفند آپ نمیشه.ایشالله بعد از اون جبران میکنم.شما هم خوب می نویسید.ادامه بدین

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 8:27

توسط:لیلی

من خیلی ناراحنم !!
problem دارم. ای وای ی ی ی ی
امروز اصلا حوصله ندارم در ضمن سارا جون مالزی هم شد جا که تو و یاسی غصه شو بخورین؟ بابا یه فکری بکنین تو همین خراب شده بهمون خوش بگذره !

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 10:11

توسط:میـــلاد

سلام
ببخشید شما؟!لوگو میخوای؟!چرا منو لینک کردی؟!
اينا همه شده براي من سوال...لطفا جواب بده

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 10:29

توسط:همون عقرب سیاه

سلام خوبی عزیز وبلاگ خوشگلی درای حال کردم امیدوارم موفق باشی تو تمام زندگیت فقط یه سوال من میتونم از شما واسه ساخت وبلاگم کمک بگیرم؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 11:1

توسط:ياسي

سلام ليلي عزيز و مهربون
راستشو بخواي من خيلي مالزي رو دوست دارم اين كشور جزء كشور هاي طراز اول اسياست و خيلي خيلي پيشرفته تر از ايرانه از هرلحاظ ......و توي كشورهاي مسلمون هم از نظر پيشرفت مقام اول رو داره مردم اونجا هم از ازادي و رفاه برخوردارند

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 11:6

توسط:تمساح

ای کاش ادمی وطنش را همچون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست...یا هو

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 13:35

توسط:خاطره

اول: آدرس جدید؟
دوم: کلا کم به دوستان سر میزنم از سر بی وقتی
سوم: منم باهات موافقم دوست ندارم جای دیگه ای زندگی کنم حتی در شهر دیگه ای
چهارم:شرغین یکی از محله های یزده یا اینکه یه روستاست؟ آخه یه روستا رفته بودیم فکر کنم اسمش همین بود یعنی شرب العین بود که بهش میگفتن شرغین

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 15:59

توسط:دیوونه

سلام منم خیلی وقته که دارم به مالزی فکر میکنم حدودا شش ماهه. قصد دارم دو یا سه سال دیگه برم مالزی ودکترا بخونم.چون اونا توی رشته معماری کامپیوتروگرایشهایی مثل شبکه های عصبی پیشرفته اند.البته حتما برمیگردم اینجا.گفتم اینجا...؟ نه اینجا نه. هرجایی که رئیس عزیزم بگه.قدم پدر ومادر واجدادش هم روی دوتا چشمم.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 20:20

توسط:ت م

با تقدیم سلام
تولد مسیح ، پیامبر صلح ، عشق و دوستی پیامبر شفاگر جسم وجان مبارک باد.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 11:46

توسط:گنگ خوابدیده

 

سلام سارا جان یا سپیده خانوم.مریم رفته مالزی؟؟؟؟می دونی می خواستم باهاش دوست بشم.که حالا شنیدم رفته.این یاسی شما از نوع آسایش است؟؟؟من دارم توی یزد از قحطی آدم می میرم.راستی منم مایکوفسکی دوست دارم.ابر شلوار پوش....ترناتوره هم خوشم می آد افسانه هزارو نهصد و سینما پارادیزو.
دل گنگ خوابدیده در حال انفجار است.دارم توی این شهر خفه می شم....

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 11:56

توسط:ناصر

خدا رو شکر. امین

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 13:42

توسط:masoud

در يزد هيچ گاه سيراب نمي شوي و آن سوي تشنگي باز هم تشنگيست...

اميدوار و بعد موفق باشي...

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 14:50

توسط:حسین

شعرت زیباست .

اما می دانی .. فقط شعر ؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 20:54

توسط:ن و ب ا د ي ! !! !

goooood
and

...
not good
and
good ???????????

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 21:38

توسط:دیوونه

منو تنها نذار روقلبم پانذار

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 22:59

توسط:شباهنگ

وزش باد کنار پنجره به من میگه به راهم باید ادامه بدم.
موج دریا به من میگه نباید خسته بشم.
صدای تو گوشم میگه من پیروز میشم.
ولی زبانم ...

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 28 آذر1385 ساعت: 7:25

توسط:آباد

با سلام و عرض ادب . امیدوارم روزگار بر وفق مراد باشد. منم آپیدم و منتظر قدوم شما. اومدین نظر یادتون نره .
اطلاعات جديد هنگامي در اختيار ما قرار مي گيرد كه آمادگي لازم براي كسب آنها را داشته باشيم ، و تا آن زمان حتي آشكارترين چيزها از چشمهايمان پنهان مي مانند .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 28 آذر1385 ساعت: 7:29

توسط:ياسمن

سلام
واي خيلي خوب بود خيلي.
من الان سركارم و خيلي خيلي خسته و دلمرده ولي با خوندن اين شعر واقعا سر حال اومدم راستي من اخر هفته دارم مي رم مسافرت
ديروز هم بعد از مدت ها بچه هارو ديدم .....اسماعيلي ....ملك ثابت .....استواري و......چند نفر ديگه مثل يه لشكر اومدن ريختن سركارمن .منو ميگي از ترس نزديك بود سكته كنم چون يه عالمه كار داشتم و ظهر هم بايد مي رفتم خانه بالاخره دست به سرشون كردم و فرستادم برن اينترنت كار كنن.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۵ + 23:27 + دریا +