باران و دریا

زن جوانی که از زندگی جنسی بی‌روح و کسل کننده با شوهرش نگران بود

بالاخره شوهر را تشویق می‌کند که تحت درمان هیپنوتیزم قرار بگیرد.

پس از چند جلسه درمان از نو موتور جنسی مرد به کارمی‌افتد اما زن متوجه

 شد که شوهرش گه‌گاه مثل باد از اتاق خارج می‌شودو از توالت سر درمی‌آورد

 و دوباره به اتاق بر می‌گردد. یک‌روز زن از شدت کنجکاوی او را تا توالت تعقیب

 می‌کند پاورچین  پاورچین خودش را به پشت در می‌رساند و از درز در شو هرش

 را می‌بیند که جلو آینه ایستاده و صاف به خودش خیره شده و زیر لب می‌گوید:

(( او زن من نیست؛ او زن من نیست...))
دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۵ + 0:15 + دریا +