باران و دریا

 

وإني احبك .. لكن ..
و من تو را دوست دارم .. ولي 


أخاف .. أخاف التورط فيكِ .. التعلق فيك ِ .. التوحد فيك
مي ترسم .. مي ترسم از اينكه در عشق تو در گير شوم..عاشقت شوم ..تورا يگانه  بپندارم 


وإني احبك
و من دوستت دارم


فقد علمتني التجارب .. أن أتجنب عشق النساء ...
همانا تجارب روزگار به من آموخته كه از عشقبازي با زنان اجتناب كنم


وموج البحار .. وإني احبك
و موج دريا .. و من دوستت دارم


دعيني اصب لك الشاي .. أنت خرافية الحسن هذا الصباح
به من اجازه بده كه برايت چاي بريزم..تو داستان صبحگاهي زيباي هستي
(ماجراي خوب صبحگاهي)


دعيني أترجم بعض كلام المقاعد وهي ترحب فيكِ
به من اجازه بده كه بعضي از حرفهاي صندليها را برايت ترجمه كنم كه همه به تو خوشامد ميگويند

دعيني اعبر عما يدور ببال الفناجين وهي تفكر في شفتيكِ
به من اجازه بده كه آنچه در ذهن فنجاهها مي گذرد را برايت تعبير كنم كه به لبهاي تو مي انديشند


أأعجبك الشاي ؟؟
آيا از چاي خوشت آمد


وهل تكتفين كما كنتِ دوماً بقطعة سُكر؟!
آيا هنوز مثل گذشته ها  هم  با يك حبه قند كفايت ميكني
(جهت شيرين كردن چاي)


أما أنا
اما من
 
فأفضل وجهك من غير سكر ..
چهره ات را بدون شكر ترجيه مي دهم
(آرايه تشبيه و تشخيص، بين چهره و چاي)
{وقتي تو در كنارم باشي ديگر مرا مجال چاي خوردن نيست}


دعيني اقول بكل اللغات التي تعرفين ولا تعرفين
به من اجازه بده تا با همه لغت هاي كه مي شناسي و نميشناسي به تو بگويم


أحبك انتِ
تو را دوست دارم


احبك أنتِ
تو را دوست دارم

دعيني افتش عن مفرادت تكون بحجم حنيني إليكِ
به من اجازه بده تا در  واژه هاي خود بگردم تا واژه اي به حجم محبت من نسبت به تو پيدا كنم

دعيني افكر عنكِ .. وأشتاق عنك ِ .. وأبكي واضحك عنكِ
به من اجازه بده تا در موردت فكر كنم .. و مشتاق تو شوم .. و به خاطر تو گريه كنم و بخندم


والغي المسافات بين الخيال وبين اليقين ..
و تمام فاصله هاي بين خيالات و  حقيقت را از بين ببرم


دعيني انادي عليكِ بكل حروف النداء ..
به من اجازه بده تا با همه حروف ندا تو صدا کنم

{حروف ندا در زبان عربي هفت مورد مي باشند از جمله   يا /و/.... مي باشند که پس از آنها بايد اسم بيايد مثلا : يا حسين . يا علي . همچنين حروف ندا در هفت نوع جهت صدا کردن و فراخواندن بکار مي رود يعني در اينجا  مي توان گفت: که تو را با همه انواع صدا کردن تو را صدا ميکنم }


لعلي اذا ما تغنيت باسمكِ من شفتي تولدين

 که اگر اسم تو را بر زبان نياوردم از لبهايم متولد شوي

 

دعيني اؤسس دولة عشق ..
به من اجازه بده تا دولت عشق را تاسيس كنم

 

دولة عشق تكونين انت المليكة فيها ..
دولت عشقي كه تو پادشاه آن باشي

 

وأصبح فيها أنا أنا أنا ... أعظم العاشقين
و در آنجا  من  من   من ... بزرگترين عاشقان آن دولت باشم


وإني أحِبُكِ
ومن دوستت دارم

 


كلمات : نزار قباني
ترجمه : عبدالله بريهي

منبع: http://www.kazemelsaher2.persianblog.com/

دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۶ + 15:52 + دریا +