|
باران و دریا
|
فرصتی نیست
سر قبر فردوسی رفتم
قبرش صفا داشت
بچه ها خوبند اما بچه اند
فرصت سر خواراندن ندارم
یادم رفته چه طور می نویسند خاراندن
گاهی باید رفت
باید نبود
کاش این اردو طول بیشتری داشت
تا از دنیای قبلی فاصله بگیرم
اینجا دنیای دیگریست.
در جمع
و بسیار تنهایم
راستش در جوار این مرقد
زیاد نمی خواهم به دامن کسی دست بیندازم!
فعلا
بيا بيا دلدار من، دلدار من
در آ در آ در کار من، کار من
تويي تويي گلزار من، گلزار من
بگو بگو اسرار من ، اسرار من
بيا بيا دلدار من، دلدار من
در آ در آ در کار من، کار من
تويي تويي گلزار من، گلزار من
بگو بگو اسرار من ، اسرار من
تويي تويي هم کيش من، هم کيش من
تويي تويي هم خويش من، هم خويش من
هر جا روم با من روي، با من روي
هر منزلي محرم شوي، محرم شوي، محرم شوي
روز و شبم مونس تويي، مونس تويي
دام مرا خوش آهويي، خوش آهويي
اي شمع من بس روشني، بس روشني
در خانه ام چون روزني، چون روزني
از اینجا بشنوید
كسي ميدونه اسم اين فيلم كه از شبكه دو پخش شد چيه؟
معتقدم يك شاهكار چيزيه كه بشه در موردش درست و حسابي حرف زد
اين فيلم يه شاهكار در زمينه ارتباط بود فكركنم بازيگر او جيم كري بود.
اون از يه تلفن عمومي به دختري زنگ ميزد در حالي كه زن داشت. كسي به اون تلفن عمومي زنگ زد و اونو مورد تهديد قرار داد كه چرا به زنش دروغ ميگه
اينجا مثالهايي مطرح ميشد كه گاهي انسانها چقدر مجبورند تظاهر كنند. و در نهايت صداقت و عشق درونيشون نجاتشون ميده
اين فيلم يه فيلم خوشبينانه نسبت به انسان هست از اون جهت كه در نهايت از خودخواهيهاش گذشت و بين مرگ خودش و مرگ همسرش ترجيح داد خودش بميره
در جايي اون مجبور بود فرياد بزنه و به زنش بگه تو زن من نيستي
و در جاهايي پليس چنان از اون نگرش منفي به زنش داد كه تنها يك شناخت و اعتماد عميق ميتونه اعتماد دو انسان را نسبت يه هم در چنين شرايطي پا برجا نگهداره
اون تنها در مواجهه با مرگ برهنه شد و به همه دروغها اعتراف كرد
ظاهرا در همه جا از تظاهر ايراد ميگيرن چون اون گفت كه من در وراي اين كت و شلوار عالي يه انسان ضعيفم
چگونگي تحت فشار رواني قرار گرفتن جاي تحسين داره
و ديالوگ نقش اساسي در اين فيلم داره
فيلم زيبايي بود و من از ديدنش لذت بردم ولي قاتل در نهايت فرار كرد و به او گفت كه خوشحالم عشق رو بين تو كلي دوباره زنده كردم!
تو ستاره منی
دوری
و من هرشب به آسمون نگاه میكنمبلكه تو دربيای
ستارهها به سادگی نمیميرن
اينو میتونی از برق اشكای من بفهمی
بعد از مدتها بهش زنگ زدم
نميدونم چي شد كه دلم خواست با هاش حرف بزنم
متوجه حالش نشدم، فكر ميكرد جاسوس براش استخدام كردم
گفتم سيگارزياد ميكشي؟
گفت از كجا فهميدي؟
گفتم دل كيو بردي؟ گفت: كركو پشمم ريخته
تازه كي مگه عاشق من بود؟
يعني من نبودم؟ من كه هفت سال همراهش بودم؟
گفت: آره تو ديونه بودي و عاشقم بودي، توهم عاقل شدي
ميدونم هر وقت بخواد دل هر دختري رو ميتونه ببره
اونروزا كتاب كنار رودخونه پيدرا نشستم و گريه كردمو رو بهش داده بودم بخونه
هروقت ميخواستم ازش ببرم ازش ميخواستم يه سري نوارامو برام بياره
و اون ميگفت: كنار روخونه پيدرا نشستمو گريه كردمو چي؟ اونم بيارم؟
يه سال گذشت تا باقي مانده همه خاطراطشو از خودم دور كردم
و اون چند تا كتابي كه اون اوايل بهم هديه كرده بود
گسسته پيو سته و خورشيد تابنده
بخشيده بودمش به يه كتابخونه
مدتي بعد كه به كتابخونه رفتم كتابايي كه من بهش داده بودم ديدم:
پوست انداختن كارلوس فوئنتس
كنار روخانه پيدرا نشستم و گريه كردم
اما يك مرد نوشته اوریانا فالاچی رو نديدم
اينو روز تولدش بهش داده بودم.
اصلا يادم نبود
روزی كه بهش زنگ زدم روز تولدش بود و من يادم رفت تولدشو تبريك بگم!