باران و دریا

 

 

 

 

انگار تو را گم كرده‌ام يا كه فراموش

جايي كه ستارگان پيدا مي‌شوند

 درچشم شب

نديدمت

و هرچه تلاش كردم به خاطرت نياوردم

لحظه‌هاي جاودانگي جا مي‌مانند از تمام لحظه‌هاي حال

كدام ستاره چشمك‌زن بودي؟ كدام ستاره ماندگار و من؟

پرنده‌هاي ماه

وقتي به من مي‌رسند خاموش مي‌شوند

راهي پرخطر چهره مي‌گشايد

 بي‌رمق

 از هرچه عشق ورزيدن

 كناره مي‌گيري

 

 

 

 

 

 

 

 

او يك هنرديگرهم دارد

       مرگ

 فروغ

در ردیف كارمندانش

- كسي از اخوان نمي‌پرسد؟

                    هرگز نمي‌داني

نامي را

 كه شهرتت را مديون آنی

        سكوت

آخرين حيله است

          گول

 مي‌زند

 همه زناني را كه زود رام مي‌شوند:

فروغي نبود

اگر نبود

مرد همه‌فن حريف هنر و ادبيات ما

        چنین ستايش مي‌شود

   زور

کسی چیزی نمی داند

گريه كن

اشك‌هايت را نديده است

       به جز درخت

مرد واقعی

        هرگز

کسی را نمی بوسد

چهارشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۶ + 20:37 + دریا +