|
باران و دریا
|
نميدانم چرا دوستانم فكر ميكنند من غمگينم
مهمتر از همه ياسمن که یکدفعه زنگ زده و می گوید دیشب نگرانت شدم!
بايد بگويم كه مثل هميشه خوبم
چيزي نشكسته است که قبلا نشکسته باشد
قرار بود تو زازاي من باشي
اما من شدم!
زازا دوست سيمون دبوار كه به خاطر عشقش مرد و تاثير فراواني بر فمينيست شدن او داشت.
روزي آقاي محمد زاده ميگفت بينديشيد چرا اينقدر زن فيلسوف كم است
در همه جهان چند زن فيلسوف داريم؟
بايد عرض كنم همان چند زن فيلسوف موجود هم به خاطر عشق به يك فيلسوف مرد فيلسوف شدند
از اين جهت براي اين كه فيلسوف شويم مايليم عاشق يك مرد فيلسوف گرديم
لطفا خودتان را براي انتخاب به واحد گزينش معرفي كنيد!
من خوشبختم
اکانت از یاسی
کامپیوترو اتصال ازلیلی
برای کیسم مشکلی پیش اومده
من و یاسی خونه لیلی هستیم
دیشب یک داستان شگفت آور برام رخ داد
حیف که وقت ندارم بگم!
یدالله رویایی درباره شعر
قلم را گم كرده ام
شعر را گم كرده ام
تو را گم كرده ام
و خودم را
چگونه پيدا شوم؟
راهي به من نشان بده
غير از كدوي تنبل مو لانا
مرا نشان بده
بعد از پايان نمايش به خدمت فاطمه منتظري رسيديم
فاطمه از دشمنان ديرينهمان است كه بعد از آن دوست شديم
دوباره مدتي را دشمني ورزيديم و اكنون در رديف دوستانمان است
حقيقت اين است كه با بازي صاحب حائري بازيگر بسيار خوبي كه قبلا در كاكوتي از خود بازي قابل تاملي به جا گذاشت بر سر اين تئاتر بسيار خنديدم
راستي چه چيز خنده داري بر حمله مغولان به ايران وجود داشت؟
اين تئاتر را استاد ديرين داستاننويسي خودمان اقاي يزداني نوشته بود
نام نمايشنامه
آنچه مغولان بر جاي گذاشتند بود كه قسمت دوم آن به نام دماغ اجرا نشد
بانگاهي به داستان دماغ اثر گوگول و نمايشنامه در انتظار گودو اثر بكت
فاطمه منتظري با يك ليوان آب قند انجا ايستاده بود كه ناگهان به دشواري كار بازيگري پي بردم
و گفت من داشتم ضعف ميكردم
و شايد دليل خنديدن بيكرانم كه نشان از خستگي او بود
البته صا حب حائري آنقدر ادا از صورتش در آور كه جدا خندهدار بود
اما بازي فاطمه در چهار نقش كاملا شبيه بود
در نقش زني كه شوهرش ميخواست به خاطر دفاع از ناموسش او را بكشد
-مرا با تو پيوند به مهر است
-بگذار به وداعي عاشقانه جانت بستانم مرا فرصت گفتار عاشقانه نيست
يا تركان خاتون
يا چنگيز خان
و در نهايت زني كه اوهم از دست شوهرش گريخت كه شو هرش كتابدار بود و ميخواست بگريزد
همه اين نقشها شبيه بازی شده بود
كارگردان تئاتر احمد ندافي است
راستش اين تئاتر را بر طبق توفيق اجباري از سوي ياسمن بانو كه طبق معمول دلشان متمايل به درك غم از جانب ماست برنامهريزي كرده بودند ميگوييد نه بشنويد از دعوت او براي ديدن فيلم بيستانگشت مانيا اکبری در منزل آقاي آرايي
كه ديدن اين فيلم هم مرا بسي يه خنده واداشت
چه شايد كساني اين فيلم را يك فيلم فمينيستي بدانند كه با اپيزود اول مبني بر تجاوزوحشيانه مرد براي اثبات باكرگي زن شروع ميشود و در جاهايي با خشونت مرد ظاهر ميشود
اما من به غير از قسمت اول كه بسيار تحت فشار قرار گرفتم در بقيه قسمتها دائم خنديدم
چرا كه شاهد دعواي دو كودك بودم
در اين فيلم به كتاب بازيهاي اريك برن اشاره ميشود اما با وجود نشان دادن چهره خشن از مرد در اين فيلم به نظرم مردان آن غول بيشاخ و دم نيستند!
عرصه درس دادن نيست پس از اظهارنظر بيشتر صرف نظر مي كنم
من زياد مدافع ديدن فيلمهايي در باره جنسيت نيستم
ميخوام بگويم گوشم از فرياد زنان براي احقاق حق پر است
پيشنهاد من اين است كه بشريت را يكسر بكشيم و بشريتي نو بسازيم!!!!
به نظر شما راه ديگري هم هست؟
آدمي در عالم خاكي نميايد به دست
عالمي دگر ببايد ساخت وز نو آدمي
و فردا تحت سورپرايز دوستانم براي كادو گرفتن قرار ميگيرم
راستش هرگز به روز تولدم به صورت جدي نگاه نكردهام
من از زندگي بسيار زيبا و هيجانانگيرم خشنودم
من زندگي كردهام و هر روز برايم سرشار از هديه است كه ميانديشم آيا من ملكهاي هستم كه اينچنين نازپرورد گيتي شدهام؟
چه كسي را سپاس بگذارم به جز مهرباني خداوند و هستيِ آفريده او كه مرا چنين لايق لطف و زيبايي نموده است.
به خاطر موهبت زندگي
و به خاطر لطف همه دوستاني كه با محبت خود به من احساس زندگي دادهاند تشكر ميكنم.
به خاطر هدیه زیبای دوستانم ممنونم
هديه دريافت كردن لذتي مضاعف است!
خصوصا هديه هاي غير منتظره
با سپاس از پرستو
و پدرام
و فيلتراسيون
عالمي ديگر:فيلتر نيستيم ما