|
باران و دریا
|
الگوهای انکاری
7 - من دردهایم را با ماسک های گوناگون مانند خشم ، شوخ طبعی و یا انزوا می پوشانم ؟
بله قبلا خیلی اینکار را انجام میدادم. من دردم را با ماسک های گوناگون می پوشانم. جایی که باید اشک بریزم خشمگین می شوم. جایی که باید اخم کنم میخندم جایی که باید نشان دهم حداقل رنجیده ام دلجویی می کنم و معذرت میخواهم.
این الگوی انکاری از ترس سرچشمه می گیرد. به خاطر از دست دادن منافعم یا ترس از قضاوت دیگران ماسک می زنم.
البته باید توجه داشت که من گاهی هم برای آرامش خودم به همه چیز قهقهه میزنم که این برای سیستم عصبی ام خیلی مفید است.
به خاطر حساسیت بالایم و دید دقیقم میزان دردم نیز بیشتر است. اما با درد چه می کنم؟ انکارش می کنم. و این مرا به سمت تخلیه انرژی شدن می برد تا وابسته یا هموابسته شون.
و البته دلقک بودن هم یکی از سیستم های انکاری من است من برای عوض شدن فضا خودم را مضحکه خاص و عام می کردم. انزوا انزوا هم یکی از ابزارهای مهم من است. هرگاه پر از درد باشم به عوض کمک گرفتن به تنهایی پناهنده میشوم
البته در مسیر بهبودی سعی می کنم دردم را انکار نکنم بلکه با تکنیک های مهارتی و تغییر بینش به ارزشمندی خودم و اینکه نباید به خاطر دیگران از ارزش های خودم بگذرم واقف شوم