باران و دریا

 

 

 

اين چند روزه به خاطر سوال دوستي مشغول تحقيق از جامعه اطرافم شدم. كه رابطه جنسي چه‌قدر وجود يك رابطه رو تضمين مي‌كنه.

اين تحقيق‌هاي من فايده ندارند چون آكادميك نيستند.

محض اطلاع‌تون به غير از رفيق شفيق فمينستم همه و همه از مرد و زن گفتند كه اين مسئله مهم‌ترين نقشو ايفا مي‌كنه. البته رفيقمم گفت كه انسان‌ها در رابطه جنسي خودشونو نشون مي‌دن.

ولي هرچي فكر كردم اين مسئله خودمو قانع نكرد.

به نظر من لطف مهرباني و انسانيت ربطي به مسئله جنسي نداره.

البته انساني كه مهربانه قدر مسلم در اون رابطه هم كم نمي‌ذاره. انساني كه مشي انسانيت رو آموخته باشه اون‌قدرها اسير شهوت نيست كه اين مسئله بخواد مهم باشه يا نه.

بازهم خيلي ايده‌آليستي فكر كردم. آره من اينطوري فكر مي‌كنم. به قول دوست فيلسوف‌مون يا سفيدم يا سياه.

البته موافق نظرش نيستم.

به هر حال من با همين ايده‌آليستم منزجرترين افرادو دوست دارم اما شما كه به خيال خودتون مطلق فكر نمي‌كنيد نمي‌تونيد كسيو تحمل كنيد.

به هر حال انسانيت و معرفت و شناخت نقش اولو ايفا مي‌كنه. در دراز مدت و قتي آتش هوس فرو ريخت  وقتي پرده جهل كنار رفت اون‌چه كه يه رابطه خوبو تضمين مي‌كنه بزرگوراي طرف‌مون هست و همينطور شناختش.

براي اين‌كار نياز به تجربه جنسي قبل از ازدواج نيست بلكه نياز به شناخت خصوصيت‌هاي انساني طرف‌مون هست.

اساسا در ازدواج همه مي‌دونن بعد از مدتي همه ظواهر عادي مي‌شن گرچه من بازهم موافق نيستم. چشم زيبا بين هميشه زيبايي رو مي‌بينه. اگه چيزها براي ما عادي مي‌شن چون خلاق نيستيم و بعد از مدتي چيزها برامون عادي مي‌شن.

به هر حال در انتخاب اين مسئله مهمي نيست و هرگز نمي‌تونه ملاك انتخاب يا رفتار واقع بشه.

بلكه شما بايد ببينيد با كدوم انسان احساسا تكامل بيشتري مي‌كنيد. در واقع كدوم انسان هست كه مي‌تونه با شما بپره.

هم‌سنگي يا چيزي كه در اسلام مطرح ميشه كفو مهم‌ترين مسئله هست اونم در همه زمينه‌ها نه فقط در مسئله خاص.

من تا به حال مردي مردتر ازخودم پيدا نكردم. مدت‌ها بود فكر مي‌كردم چرا اغلب شاگردهاي دختر من از من خوش‌شون مياد. بارها به من گفتن كه اگر پسر بودن حاضر بودن با من ازدواج كنند.

بارها بهم گفتم خوش‌به حال شوهرم.

بارها شنيدم كه هر كسي لياقت منو نداره.

راستي چرا اونا به اين چشم به من نگاه مي‌كنن؟ اونا اصلا باورشون نمي‌شه پسري بتونه منو رها كنه.

و متعجبم از دست پسرها كه چرا دقيقا برعكس عمل مي‌كنن. البته در ظاهر.

دليلش مسلما اينه كه مردانگي در من كه درواقع با واژه نامناسب تعريف شده يعني زنانگي در من كه اون قدرت عشق و بخشندگي هست زياده.

البته اينو از لطف خدا مي‌دونم كه در دل من شعله دوست‌داشتن ديگرانو زنده كرده و ازش مي‌خوام هرگز موهبت مهر به خلق خودشو ازم نگيره.

دوستي اين اواخر ازم مي‌پرسيد تو چه طور مردي مي‌پسندي. خب والا چه عرض كنم گفتم همه خوبن.

اونم گفت شد مثل رفيق من كه وقتي بيرون رفتيم تا دختري رو براش انتخاب كنيم گفت:

اين دختره خوبه.

اون يكي هم خوبه.

بعدي هم اين زيبايي رو داره

اما من حسنعلي منصورو مي خوام داستانشو شنيدين؟

خب بايد عرض كنم دقيقا مشكل منه. من زيبايي همه رو مي‌بينم. اما خب وقتي به اينجا مي‌رسيم اون‌وقت برامون سخت مي‌شه همراه هميشگي زندگي‌مون كي باشه؟

يعني بايد كسي باشه كه ارزششو داشته باشه يه عمر بهش متعهد باشيم.

چون من با خيانت يا طلاق موافق نيستم. البته جديدا اينطوري شدم. قبلنا طلاق برام عادي بود.

اما بعدها درويش توي ذهنم انداخت كه طلاق نوعي بي‌عاطفه‌گي به همراه داره. وگرنه چه طور‌مي‌شه آدم همسرشو طلاق بده.

شايد اين قانون در كشوهاي غربي كه براي اين‌كه طلاق بگيرن بايد يك سال طاقت بيارن بدون هم سر كنن قانوني بسيار انساني باشه.

چون جدا شدن حتي از يك دوست خيلي سخته حالا چه برسه به همسري كه باهاش لحظات زيادي رو سر كردي.

و كسايي كه اين وسط هنوز تكليف خودشونو نمي‌دونن در واقع بايد تجريه بشتري داشته باشن.

خب خب

درسته همه اينا شعاره.

من تا ازدواج نكنم نمي‌تونم دراين باره نظر بدم درسته؟

ولي وقتي رفتين و ديدين كه اخلاق خوب، ايمان، شناخت و انسانيت حرف اولو در رابطه مي‌زنه نگين كه بهتون نگفتم.

نه پول

نه زيبايي ظاهري

نه حتي جاذبه جنسي

فقط انسانيت

 

داستان اون مردي رو شنيدين كه وقتي زنش آبله گرفت كور شد؟ و بعد از بيست سال زنش مرد همه فهميدن كور نيست؟ بلكه براي اينكه زنش غصه نخوره خودشو به كوري زده.

اين عشق و انسانيتي هست كه مي‌تونه كمال انساني باشه و من به كمتر از ازون راضي نمي‌شم!

 

 

 

 

خداوندا به ما در دو جهان بالاترين لذت‌ها را عنايت فرما

اي خداي بزرگ

با كرامت

اي مهربان‌ترين مهربانان

 

قسمتي از دعاي روز جمعه

 

 

ياابن لحسن روحي فداك

متي ترانا و نراك؟

امام زمان رو بشناسيم و فراموش نكنيم.

 

 

تو محرم دل مايي

خدا كند كه بيايي

 

جمعه پانزدهم آذر ۱۳۸۷ + 11:10 + دریا +