|
باران و دریا
|
از تو سخن از به آ رامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آ زادی
وقتی سخن از تو میگویم
از عاشق
از عارفانه
می گویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر دل تو میکردم.
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست.
من با به تمنای تو
خواهم ماند.
من با سخن از تو
خواهم خواند.
ما خاطره از شبانه میگیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خا طر ه ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ای از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش.
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش!