باران و دریا

 

وقتي که چشات ابره ، پلكات چه مهي داره

آفتاب به نگاه تو ، کلي بدهي داره

ماه روزا مياد مكتب ، پيش مژه ي نازت

بارون شده شاگرد ، شب تا سحر سازت

پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن

مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن

دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه

راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه

پيش يه نگاه تو ، کوها هميشه موم ن

بيچاره گلا پيشت يه عمره آه محكومن

کوها تو زمستونا از دوره که پر برفن

پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن

رنگين آمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه

چشماي تو آه باشه ، جاي آسمون تنگه

با اسم تو سيمرغا، پر مي آشن و مي رن

با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن

دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس

دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس

صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن

زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن

قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره

تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره

جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد

شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد

من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره

راس گفتي چه کاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟

من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي

هم مي توني شاکي شي ، هم مهربون و راضي

حرف حالا و فردا ، مثل هميشس زيبا

جز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

 

مریم حیدر زاده

http://kaveh111.blogfa.com/post-12.aspx

جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۸۸ + 13:48 + دریا +