باران و دریا

برایم جان نیما کادو نفرست
سحر..افسانه...رویا! کادو نفرست
سپیده جان..صنم...ریحانه خانم
فرشته...ژاله....سیما، کادو نفرست
اگر اصرار داری..باشه حالا
ولی  نه..زشته بابا..کادو نفرست
جواد آقا...شما هم؟ بعله  قربان؟
حیا کن...زشته آقا...کادو نفرست
نه قربانت بشم...انسیه جان.. نه..
شما هم مثل آنها کادو نفرست
چرا گریه؟ الهی...باشه ...بسه
اگر می فرستی« اینجا» کادو نفرست
چه می دانم کجا...یک جای دیگر..
فقط این دوربرها کادو نفرست
ولنتاینه که خب باشه به من چه..
اگر اینجوره...اصلا کادو نفرست
عجب بابا...دوباره بغض کردی؟
پیامک خوبه...اما کادو نفرست
(نمی خوام آخه تو زحمت بیفتی...)
نه اس ام اس نه حتی کادو، نفرست
...
دگر قافیه تنگ آمد لذا من
چه باید سر کنم با «کادو نفرست»؟
بنابراین ازاین پس  طبق تقدیر:
جهنم...باشه...حالا:  "کادو بفرست!"
 
حنا..سارا...ملیسا! "کادو بفرست"
شکوفه...نغمه....رعنا، "کادو بفرست"!
ثریا جان..غزل...محبوبه خانم
جواد جون...مخلصیما!... "کادو بفرست"
غلط کردم ...و خندیدم به گورِ...
چرندیات بالا...         کادو بفرست!
یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ + 14:43 + دریا +