|
باران و دریا
|

من همیشه به تو میرسم. به تو بر می گردم ای عشق
دوست داشتم بدانی که اغلب و همیشه به تو می رسم
تو مرا به فراسوی آغوش گرمت می بری
و من انگار زنده ام انگار پر کشیده ام
سرشار از شعف بودن
برخاسته ام برخاسته ام برخاسته ام
به همه می نگرم و آنها نیز شعف گون برخاسته ام
آه
چه رستنی در میان گل ها
بازو به بازوی تو
و با آهنگ نگاه زیبایت
وقتی که در نیستی و هستی سوسو می زنی
و من تابیده ام تابیده ام و نمی دانم چرا هر کلمه ای که از ذهن من می گذرد
از دهان تو خارج می شود
این بار آمده ای آمده ای آمده ای
و من هم