|
باران و دریا
|
سلام
زمانی با یک دوست معتاد به الکل صحبت میکردم
حقیقتا اعتیاد به الکل داشت
و البته دلیلش یک نقص در وجودش بود. یک نقص جسمی که او را به قهقرا برده بود و باعث شده بود به الکل پناه ببره
یا شبها بره توی قبرستون و طلب مرگ بکنه
خلاصه بهتتون بگم ولی عاشق مشروب بود
یک دفعه میدیدی میرفت یه دبه مشروب میگرفت و از شب تا صبح دم یک خونه مینششیتو گریه میکرد میخورد
البته اون نقص نقص. خیلی دردناکی بود واسه اون
اما به مشروب علاقه داشت میدونید
و من میدونستم تا وقتی این علاقه هست امکان نداره که بخواد بذارتش کنار
ببینید در کتاب الکلیهای گمنام فقط یک خواسته از خدا داره
میگه خدایا ازت خواهش میکنم به من تمایل بده
دقت کنید تمایل بده که از چیزهای مخرب زندگیم مثل اعتیاد الکل صکس افراطی و ... دست بردارم
بله. اینا لذتم خیلی دارن اما مخربن
اون سلولهای طلایی و نازنین مغز شما را نابود میکنن و وقتی اون سلول از بین بره د