باران و دریا

#مراحل‌عشق ۱ 💫 بدین‌سان آدم تنها موجودی شد که قابلیت درک و فهم عشق را پیدا کرد؛ قابلیتی که هیچ موجود دیگری از آن برخوردار نیست. درست است که همه مخلوقات الهی بر اساس عشق خلق شده‌اند و در عشق الهی شناور هستند، اما جز آدم هیچ یک از آنها با خبر نیستند و بهره‌مندی آگاهانه ندارند. فرشته نداند که عشق چیست ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز (حافظ) به طور کلی «آدم» عشق را در سه مرحله تجربه می‌کند: *مرحله اول*: در این مرحله، (بطور سمبلیک) پس از آن که «آدم» مورد سجده قرار گرفت و متوجه شد که همه هستی به خاطر او به وجود آمده است و حتی خود خداوند نیز به دلیل خلقت او به خود تبریک می‌گوید، به‌خود معطوف شد و به دنبال این که پی به وجود خود برد، عاشق خویش شد. به این ترتیب، او اولین مرحله عشق را تجربه کرد و به خودشیفتگی مبتلا شد و به همین دلیل، به هیچ توصیه‌ای توجه نکرد و به درخت هستی نزدیک شد؛ تا خود آن را تجربه کند. نوزادی که در این دنیا پا به عرصه وجود می‌گذارد، خودشیفته متولد می‌شود. درنتیجه، همه علاقه و توجه او در رابطه با رست و حتی اگر مادرش را طلب می‌کند، برای رفع نیازهای خود است. البته اگر احساس گرسنگی نبود و او طالب مادر نمی‌شد، نمی‌توانست رشد کند و پس از بلوغ، با کمال و تعالی، خود را از خودشیفتگی برهاند. *مرحله دوم*: در حال حاضر اغلب ما تحت نام «بشر» در حال تجربه این مرحله هستیم. ما در این مرحله، از قابلیتی دوگانه برخورداریم و قادریم هم عاشق خودمان باشیم و هم عاشق چیزی یا کسی غیر از خود؛ یعنی بین عشق به خود و دیگری در نوسان هستیم تا این که بتوانیم به طور کامل این عشق را به غیر از خود معطوف کنیم و در اثر آن، جلوه رحمانی یابیم و از خودشیفتگی رها شویم. *مرحله سوم*: در مرحله سوم، انسان به طور کامل عشق خود را معطوف به غیر خود می‌کند. این مرحله که در آن، عشق معطوف به بیرون خواهد بود، مرحله تجربه رحمانیت است. رحمانیت = عطف کامل به بیرون = عشق کامل = عشق پخته خورشید در بخشندگی نور، رحمانیت کامل دارد و بدون این که برایش مهم باشد به چه کسی می‌تابد و آیا در قبال این تابش چیزی دریافت می‌کند یا نه و از او ستایش می‌شود یا مورد تنفر قرار می‌گیرد، نورافشانی می‌کند. درختی که میوه و ثمر خود را ایثار می‌کند نیز، هرگز نمی‌پرسد چه کسانی می‌خواهند ثمره آن را تناول کنند و در عوض، چه پاداشی به او خواهند داد. عشق پخته همین ویژگی را دارد و در تجربه آن، عطف کامل به بیرون است و از خود، دیگر خبری نیست. از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس را و ندیدن خود را (خواجه عبدالله انصاری) عشق زمینی در رسیدن به مرحله‌ای از عشق که تجربه رحمانیت است، نقش دارد. عشق‌زمینی مانند تکه پنیری است که جلوی لانه موشی گذاشته می‌شود تا موش به خاطر آن تکه پنیر از لانه خود بیرون آید. آنچه انسان را از خود‌شیفتگی (که مرحله اول عشق است) بیرون می‌کشد، عشق به غیرخود است. انسان به واسطه این عامل و با دور شدن از خود، عشق خدا را می‌یابد. در حقیقت، عشق به دیگری عاملی می‌شود تا به مدد آن از خود جدا شود و به تجربه‌ی از خود بی‌خود شدن و رهایی از خودشیفتگی دست یابد. تا تو پیدایی خدا باشد نهان تو نهان شو تا که حق گردد عیان (اسیری لاهیجی) ادامه‌دارد... 📚
دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ + 23:52 + دریا +