باران و دریا

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 1:10

توسط:mbz

سلام دوست خوبم . ممنون از لطف و محبت شما .
من همه مطالب زیبای شما را خوندم و می خونم . و خودم نیز تا به حال خیلی مطالب روانشناسی و غیره خوندم ولی باور کنید احساس می کنم دارم می برم و کشش دیگه ندارم . مگر آدم چقدر انرژی داره باور کنید شرایط من خیلی ناجور هست ولی باز چه کنم که باید تحمل کنم چون راهی ندارم . همه عشق ها یکجور نیست و من شرایطمن از بدترین نوع اون هست.
همیشه شاد و خندان باشید.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 2:28

توسط:هیچ کس

ٌwow
درود
من غافل گیر شدم ....سوالی بود که چند وقتی میخوام در بارش بنویسم ولی خوب خیلی کوتاه بگم من طرفدار نظریه فروید هستم
ممنون که بمن سر زدی من هنوز وبلاگ شما رو نخوندم ولی حتمن می خونم و باز میام نظر میدم
تا بعد بدرود

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 2:46

توسط:zendebegoor

salam dooste aziz...mamnun ke be ma sar zadi .va ama energie jensi...khob inja chizaye jame va kameli neveshte shode dar morede in maslae va ghabool o bavar in ghazie too zehne adamha be noe barkhord ba in gharize komake ziadi mikone ta nadide gerftanesh....har chand shakhsan ba zate in no afarinesh az bikho bon moshkel daram vali vaghiat ine ke in niroo harfe avalo mizane...vali khaili etefagha too kole tarikh ber migarde be hamin gharize dar ensanha....va ama sarkoob ya azadi motlagh be nazaram hichkodoom manteghi o dorost nist...bayad ghaboolesh kard va bash zendegi kard mese khaili chizaye dige ke dar vojoodemun hast va bahash be rahati zendegi mikonim....khob har chand toolani shod vali nazar dadn raje be in maslae too ye khat 2 khat kare sakhtie;) moafagh bashi va shad

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 11:25

توسط:بابای دل آرام

نگفتمت اصلا
لزومی ندارد
چيزی از چراغ و ستاره پنهان کنی،
برو پياله‌ات را پيدا کن
وقتِ شام است.
می‌گويند قرار است سهمی از سايه‌روشنِ رود را
به خانه بياورند،
يعنی به اينجا بياورند.
اينجا خانه‌ی شما نيست؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 12:42

توسط:جودی

مگه نمی شه به هر دوش برسی... هم به روانشناسی هم به ادبیات.
کلاست خوبه؟ امتحانا نزدیکه؟ سخت نگیریا...

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 13:1

توسط:wind bird

سلام
خیلی خوب گفته اما...
برای برداشتن ستر خود باید بدونی برای چه کسی این کار را انجام میدی.با توجه به اینکه انسان ممکنه اشتباه کنه پس نباید توقع داشت همه چیز مطابق میل پیش بره.
ممکنه برای کسی که هیچ نمیداند این کار را بکنی و در نهایت به این نتیجه برسی که همه مثل همینن.بدتر از این وقتیه که این به مرور زمان بهت ثابت بشه.
هر چند این مسئله ای نیست که به خاطر اون خودمان را انکار کنیم.سگ و انسان هر دوشون این را میدانند که نباید خود را انکار کندد و باید تجربه داشته باشند اما خیلی کرخ کننده است: اگر مجبور بشی با کسی باشی که اگه با سگ هم بودی توفوتی نمیکرد.
هیچ اجباری نیست.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 14:19

توسط:ندا

سلام..
وای خدا جونم ...دبیر فیزیک....باورم نمی شه؟!!!!!!!!!
یادمه تو کل عمرم توی این درس می لنگیدم...هنوزم که هنوزه نفهمیدم بالاخره این فیزیک چی بود...و چرا اصلا نتونستم باهاش کنار بیام...
باید بگم...من و امثال شما شاید خیلی کارها داشته باشیم برای انجام...اما وقتی می بینی...با یک پست که یه شعر دلنشین گذاشتید و دل یک عاشق رو آروم کردید...یا یه حس خوب به خودتون منتقل کردید...بدونید کار ادبیات رو می تونید ادامه بدید....اگر دید با متن های روانشناسی که واقا معرکه هستند اطلاعات مفیدی رو به بقیه می دید بازم خوشحال باشید...که تونستید باری از روی دوش کسی که واقا نیاز به این حرف ها داشته برداشتید...به نظر من هر وقت حس شعر دادرید ...شعر بنویسید...هر وقت حس متن های روانکاوی دارید...اونها رو بنویسید..من نوعی که با همه ی نوشته هاتون لذت می برم...و با تمام علاقه اونها رو دنبال می کنم...
دلیل نمی شه فقط یه کار رو انجام بدیم...می شهبه نحو احسن چند کار رو انجام داد.........
مرسی از اینکه همراهم بودی ...آپ کردم یه سری بزن..

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 14:34

توسط:هانیه

سلام روشنک جون
وبلاگ جدید ساختم





تو از هر چی بنویسی گل میگی








ادامه بده
موفق باشی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 14:39

توسط:شیما

سلام.
خوب اصولا سومیه بهتره ولی خوب....... .
مرسی که سر زدی.
من آپم بعده صد سال.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 15:22

توسط:مانی

سلام گلم
وب پر محتوایی داری
موفق باشی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 15:35

توسط:ره عشق (شاعردریا)

سلام
من هم رشتم فیزیکه اما معلم فیزیک نیستم
ولی هم به ادبیات می پردازم هم روانشناسی چون خیلی دوست دارم
اما یادتون باشه عشق تو خون آدماست
موفق باشید
یاعلی
شاعردریا...................

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 16:55

توسط:هانیه

سلام
نمیدونم چرا همش شما رو تو نت حس میکنم
فکر میکنم همیشه آن هستید
کاش میومدید تو مسنجر تا با هم بیشتر اشنا بشیم



یا همیشه هستید یا اومدنمون با همه
شایدم چون من همیشه آن هستم این جوری فکر میکنم
به هرحال خوشحال میشم باهاتون آشنا بشم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 17:6

توسط:آرش

میشه بپرسم چرا این کار مشکل رو از من خواستید ؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 18:8

توسط:مجتبی.م

سلام
ممنون از حضورتون و ممنون از نظر لطفتون. خوشحال شدم پیامتون را دیدم موفق باشید یاعلی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 18:10

توسط:مجتبی.م

سلام
ممنون از حضورتون و ممنون از نظر لطفتون. خوشحال شدم پیامتون را دیدم موفق باشید یاعلی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 18:13

توسط:مجتبی.م

سلام
ممنون از حضورتون و ممنون از نظر لطفتون. خوشحال شدم پیامتون را دیدم موفق باشید یاعلی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 19:4

توسط:اکسیر

جایگاه نظر سنجی مطلب بالا کجاست؟
دیگه اینکه خوندم.ولی کمی عجیب بود.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 19:49

توسط:سردبیر دیپلم

ادبیات رمان و ان هم سیاسی اجتماعیش

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 21:52

توسط:محسن داودی

مگه تو دل ادبیات روانشناسی موج نمی زنه ..

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 21:53

توسط:محسن داودی

در مورد انرژی جنسی راستش مانیفست من خیلی طولانی ست و شاید مناسب وبلاگ شما نباشه . به هر حال هر کس با دیدگاه خود می زید

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 22:20

توسط:ابوالفضل زرنگار

سلام دوست عزيز
نظر براي ادبيات و روانشناسي:
متوجه شديم ( فيزيك)
نظر براي عشق و جنسيت :
با نظر شما موافقم ولي ما بايد اين را هم بدانيم كه فرهنگ و مذهب ما كه پدران و نياكان ما به آن پايبند بوده اند ايشان اين فرهنگ و مذهب و آداب و رسوم( عرف) را به ما از زمان كودكي كه هيچ چيزي را نمي توانستيم انتخاب كنيم ( البته اين بدليل جهل ما نيز بوده است چون ما در آن زمان اصلا قدرت تفكر نداشتيم ) و فقط مي بايست اطاعت و تقليد كنيم به ما آموخته اند و زماني هم كه توانستيم تفكر كنيم و چيز هايي را بفهميم ديگر كار از كار گذشته و شخصيت و باور با مرور زمان ساخته شده و اگر هم بخواهيم نوعي ديگر از تفكر و باور را در خود جاي دهيم با تعارض دروني مواجه مي شويم و اگر هم اين تعارض را از بين ببريم مشكلي ديگر نيز داريم چون باورها و آداب رسومات مخصوصا از نوع مذهبي به اين راحتي عوض شدني نيستند چون از پشتوانه بيروني (كه اگر خلاف اصول و عرف مذهبي رفتار نمائيم توسط اجتماع طرد مي شويم حتي ممكن است كه نزديكان درجه اول هم نيز ما را طرد نمايند ) برخوردار هستند و در مذهب و فرهنگ ما مي بينيم كه به جنسيت بها كه نمي دهند حتي آن را غريزه اي پست و حيواني مي شمارند البته نا گفته نماند كه تا حدودي كه محدوديت آن در حد صفر مي باشد آن را قبول دارند (مذهبيون )و اگر از آن محدوده پا فراتر نهيم به عنوان شخص گناهكار و مجرم شناخته مي شويم ( بد نيست اشاره اي كنم به زماني قبل كه اگر دختر و پسري در جا هاي عمومي مانند پارك و خيابان با هم فقط حرف مي زدند مسئولين سوال مي كردند شما چه نسبتي با هم داريد ) بنظر من ما در قرن بيستم داريم چوب ندانم كاري انسانهاي اوليه كه مغز هايي تكامل نيافته داشتند و با اين غريزه جنسي چه ها كه نكردند و كار را به جايي رساندند كه ديگر هيچ امنيتي از هر لحاظ وجود نداشت تا اينكه قوانين و عرف در جهتي پيش رفت كه اين غريزه را سركوب نمايد و جلو اين آزادي جنسي را بگيرد و تا به امروز آن قوانين و عرف رعايت مي گردد (البته تا حدودي رو به بهتر شدن مي باشد )بدون توجه به اين كه بشر امروزي عقل و مغزي متفاوت با انسان هاي قبل دارند براي اين كه متوجه اين تفاوت شويد مطلبي كوتاه را كه در كتاب مشرق زمين گاهواره تمدن نوشته ويل دورانت را خواندم برايتان نقل مي كنم :

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385 ساعت: 22:34

توسط:ابوالفضل زرنگار

( ادامه نظر )
در زمانهاي قديم بكارت دختر خانمها كه الان يك ويژگي مثبت محسوب مي گردد آن زمان يك عيب بشمار مي رفت و دليلشان هم اين بود كه مي گفتند اين دختر هنوز معلوم نيست كه بتواند بچه دار شود يا نه ولي آنكه بكارتش از بين رفته بود و حتي نوزادي هم بدنيا آورده بود مورد توجه بيشتر قرار مي گرفت و مقامي بالاتر داشت.

اكنون ما مي توانيم حقايقي را متوجه شويم كه زندگي مان را در مسيري صحيح و درست قرار دهد و ما را متحول سازد .
سخن به درازا كشيد مرا عفو كنيد .
اگر فرصتي باشد در وبلاگم مفصل تر خواهم نوشت البته با موافقت شما .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 0:25

توسط:آرش

همین که برام نوشتید :

"نظر شما در باره انرژی جنسی چیست؟
سرکوب
یا آزادی؟
با یک مقاله منتظرم "

و اما در مورد کتابها : بیشتر مدیریتی و اقتصادی هستند + زندگی نامه اینگرید برگمن + رمان قرن من اثر گونترگراس + ترجمه کامل اپرای مشهور آذری کوراوغلو + نمایشنامه هملت شکسپیر که البته چهار تای دیگرش رو داشتم + اساطیر رم و یونان و کتاب نامه های بچه ها به خدا .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 1:24

توسط:خالیفسور علی

سلام....
وبلاگ خیلی قشنگی داری....
من یکی که هم عاشق ادبیات هستم و هم روانشناسی ....

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 1:50

توسط:مجتبی.م

سلام ممنون که اومدید لطف کردید موفق باشید یاعلی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 1:51

توسط:مجتبی.م

مطلبتون را هم می خونم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 1:53

توسط:علی

سلام
منم عاشق بودم و البته اینجوری به عشق نگاه نمی کردم.
ولی همین عشق زندگی منو داغون کرد.
نفرین بر عشق این بی نزاکت ترین مهمان زندگی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 3:15

توسط:ال اس دی

ال اس دي آپ شد
تو ال اس دي بوي مرگو با تمام وجودت احساس مي کني
ال اس دي لذت به توان بي نهايت

اگه ميخواي بي حساب بشيم يه سري به ما بزن

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 9:18

توسط:آقا معلم

سلام روشنک عزیز.................
موتورم حالش خوبه........همش ده روز دیگه مونده
کلاس ها تموم شده و امتحانات شروع شده...............
اگه موتوره رو می خوای بیا دانش آموز دبیرستان های ما بشو و تو کنکور شرکت کن!
عاشق عشق بودن هم خودش یه عشقه........ البته همه دوست دارن عشق رو اما کسی عاشش نمی شه( من عاشق عاشق شدنم)

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 10:9

توسط:خسرو

سلام دوست عزیز.بسیار متن زیبائی بود.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 11:48

توسط:صبا و خدایی که در این نزدیکی است...

سلامممم

خیلی شرمنده هستم

هیچی ندارم بگم

ولی دیر رسیدن بهتر از هرگر نرسیدن

ذخیره کردم نا با حیال راحت بخونم

یا علی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 13:47

توسط:هانیه

سلام خانوم معلم

خیلی خوبه یه معلم بتونه با همزبونی با شاگردش و هدیه دادن و ... چیزایی رو که شاگردش نداره براش جبران کنه
ولی به نظر من کسی پیدا نمیشه که مشکلی نداشته باشه منتها کوچیک و بزرگ دارن این مشکلات . یه معلم باید به شاگردش بفهمونه که چه طوری با مشکلش کنار بیاد نه اینکه بخواد مشکل رو به دست خودش برا اون حل کنه ..
معلم عاشق عشق میتونه اینارو برا همه شاگرداش بگه که هیچ شاگردی حس نکنه عاشق عشق نیست .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 14:30

توسط:مجتبی دهقان

اقا فقط ازادی. ابدیتم ومنتظر بای

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 14:40

توسط:هانیه

سلام
نمیدونم چرا تو مسنجر نمیییاد
دوست داشتم اونجا بیشتر باهاتون صحبت کنم و بیشتر با هم آشنا بشیم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 15:30

توسط:لیلی

به نظر من بهتره همشونو به یه چشم نگاه کنی. ( یه چشمتو همیشه ببند )
ولی جدی میگم بچه ها تو این سن خیلی رو این مسائل حسسسسسسساس!
مگه خودمونو یادت رفته عزیزم؟
موید باشی.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 17:27

توسط:نیکو

خیلی مطالب جالبی رو بیان کردی دونستن این مطالب خیلی میتونه کمک کنه به ما جونها
ممنونم که به من سر زدی
من به روزم و با یکی از شعرهای خودم در انتظار اومدن تو هستم
مرسی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 17:33

توسط:(¯`¤._عاشق_.¤´¯)

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•
(سلام
متن خیلی قشنگی بود
منم آپم
خوشحال میشم به من سر بزنی
موفق باشی
بای بای

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 17:34

توسط:مجتبی

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری ممنون که به من سر زدی بازم منتظرتم نظرت رو در مورد تبادل رو هم واسم بگو؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت: 20:21

توسط:زن متولد ۱۳۵۷

khondam har do matlab ro dar in mored
to ezdevaj kardi ya nevisande in matlab
ino nafahmidam
be har haal man ham movafegham ke adam bayad badane khodesho bishtar beshnase va in be khosoos baraye ma zan ha kheili mohemme
amma ba farhangi ke ma darim in kar hamishe mamoon boode

:-)

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 0:13

توسط:ابوالفضل زرنگار

سلام
هركس كه دلايلش براي عشق ورزيدن نسبت به ديگري صرفا مشخصه هاي جسماني اوست يا بطور عمده چنين است به نظر مي رسد كه موضوع عشق خود را چيزي كمتر از انسان مي پندارد آدمي صرفا جسم نيست دست كم جسمي است كه مي انديشد و عمل مي كند ......

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 2:25

توسط:آنیما

سلام روشنک جون
خوشحالم که اولین کامنت رو من مینویسم
متنتطولانی بود بعدا میخونم نطر میدم
فعلای بای

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 3:33

توسط:حامد

سلام
مطالبتان جامع وجالب بود.موفق باشید. از اینکه صفحه من را میخوانید ممنون...

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 7:49

توسط:شکوفه

سلام . از اینکه به من سر مئ زنئ از شما ممنونم . من مطالب شما را همواره مئ خوانم .شاید نظر ندهم ولئ خوشحال مئ شوم که مئ بینم بدون خستگئ به کار خود ادامه مئ دهید . باز هم مئ آیم .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 9:6

توسط:بابای دل آرام

دیریست دخترم
با قصه های کهنه نمیخوابد
ما هم عصای خویش
در رهگذار
عمری برای قصه تازه شکسته ایم !!
جسارت و ولع ترا درطرح قصه هایی تازه
- گرچه ناخوشایند برای برخی مادر بزرگها_ ستودنی است
همواره پایدار باشی
تا یادم نرفته
سراغی از دل آرام نمی گیری؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 12:17

توسط:خسرو

سلام .مطالب زیبائی رو اینجا می خونم و ایده های بکری برای من بوجود میاد.متشکرم.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 14:38

توسط:آرش

سلام

مثل همیشه بی کم و کاست نوشتید و حرفی برای گفتن باقی نمونده . ولی من هرگز حاضر نیستم در مورد تعهد و عشق یکجا حرف بزنم . خیلی چیزها در این دو واژه نهفته که نه به همدیگه مربوط هستند و نه از هم جدا .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 14:55

توسط:عطر تو

سلام دوست عزيز....

اميدوارم که حالتون خوب باشه

اين پستت هم مثل پستاي قبلي بسيار زيبا بود.

براتون آرزوي موفقيت ميکنم.

من هم آپ هستم وقت کردي پيشم بيا ( عطر تو ) !!!

(¯`
v´¯)
`*.¸.*´
¸.•
(

موفق باشي و شاد

يا حق...

:::::::::::::::::::
ATRE TO EBI DOOSET DARAM:::::::::::::::::

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 15:6

توسط:لیلی

وا... چی بگم؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 16:0

توسط:ندا

سلام...
حالا دیگه خبرم نمی کنی؟
ناراحتی از دستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 18:56

توسط:اندیشه

سلام اومدم ... سر فرصت مطلباتو می خونم :)

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 20:9

توسط:سردبیر دیپلم

موافق نیستم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت: 22:12

توسط:صبا

سلام دوست من
مرسی که احوالم رو می پرسی. مطلبت جالب بود و آموزنده .ولی این مسائل کلن مسال پیچیده ای هستند و تنها راهش شاید این باشه که هر کس اول خودش رو و نیازهاشو بشناسه و بعدش هم همسرش رو و نیازهای اونو و اگر زن و شوهری هر دو این کار را کردند با کمی گذشت در نقاط تداخل نیازها ، زندگی بی کشمکش و آرامی ایجاد می شود . شاد باشی !

 وب سایت   پست ا

 

 

 

 

دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۵ + 22:37 + دریا +