|
باران و دریا
|
بگذریم
امروز هم اتفاق قشنگی برام افتاد یه تلفن بهم زنگ زد که می خواستم جواب ندم و جواب دادم
فاطمه خانوم بود
گفت تو رو به خدا تو را به حضرت عباس قبول کن گرداننده ی جلسه ی ما بشی
خخخخ
گردانندگی
من عاشقشم
گردانندگی عین جایگاه خود خداست و من هر وقت گردانندگی بهم پیشنهاد بشه قطعا قبولش می کنم
گفت دریا الان یه هفتس دنبال گردانندم تا اومدم ترانه تو خدای منی را گذاشتم و باهاش رقصیدم تا اینکه امروز شماره ی تو بهم پیشنهاد شد
دیگه این برام ثابت شده این برام ثابت شده که خداوند منو سر راه کسایی می ذاره که خیلی ازش کمک خواستن
واسه همینه که من کارمند خدا هستم و خدا هم کارفرمای منه و دلم می خواد با این ایمان بی بدیل با این فرمون همینجوری برم جلو و نگران هیچ چی نباشم
من یتق الله یجعل له مخرجا
کسی که تقوای الهی پیشه کند خداوند راه خروجی براش قرار میده
بازهم به خودم افتخار کردم باز هم اعتمادم خورد به سقف یه نفر ترانه ی تو خدای منی را گذاشته بود
و بعد خدا منو بهش داده بود
و شیما شماره ی منو بهش داده بود
درباره شیما بگم؟
شیما زن استادمونو و در واقع یکی از یاران عملکردی پنهان منه
یکبار استادمون گفت دریا یه نفر به من گفته فقط یه آدم هشیار تو جمع شماست
خیلی برام عجیب بود اون زمون که من در احساس تنهایی عمیق دست و پا می زدم یک نفر و کی هم چین حرفی درباره من زده بود
بله اون زن استادمون شیما بود خخخ
حالا هم شیما شماره منو داده بود که گرداننده بشم!
خب بگذریم فاطمه خانوم گفت که ببین چه موضوعی می خوای انتخاب کنی
گفتم باید فکر کنم گفت من توی تو خیلی صبوری دیدم و این موضوعو بهت پیشنهاد می دم
خندم گرفت زحل سیاره من سیاره صبر و استقامته
بهش گفتم
و قبول کردم که موضوع جلسه به افتخار سیاره سترنتون که خیلی دوسش دارین صبر باشه
گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود